به نام خدا
امر هفتم
همانطور که در امر ششم از تعریف قبل هم گفته شد بر اساس استقرا - نه برهان عقلی- انقلاب فقط در مایعات محقق میشود؛ چون تنها مایعات[1] به حسب نظام وجودشان به ظرف که عامل تنجیس است، نیاز دارند.
اشکال بر این تعریف
عمده اشکالی که به این تعریف شده عبارتست از اینکه لازمه این تعریف این است که اظهر مصادیق انقلاب[2] یعنی انقلاب خمر به سرکه مشمول این تعریف نمیشود؛ چون در این تعریف آمد که صفات با بقاء حقیقت تغییر میکند در حالیکه در انقلاب خمر حقیقت آن به سرکه تبدیل میشود نه اینکه فقط اوصاف آن تغییر کند. در کلام مرحوم آملی[3] آمده است:
«لا یخفى انتفاء المغایرة بین الانقلاب و الاستحالة، و کیف یقال بعدم تبدل الحقیقة النوعیة فی الانقلاب، مع التمثیل له بصیرورة الخمر خلا، مع ظهور الفرق بین حقیقة الخمر و حقیقة الخلّ عقلا و عرفا و انّ الفرق بینهما کالفرق بین الأرض و السماء»
و نیز مرحوم سبزواری[4] آورده است:
«لاختلاف الخمر و الخلّ فی الآثار الکاشف عن الاختلاف فی الحقیقة»
جواب
همانطور که گفته شد و بسیاری از فقها مثل مرحوم امام نیز بیان کردهاند، بین خمر و سرکه اختلاف حقیقت وجود ندارد؛ بلکه خمر و سرکه دو صنف از یک حقیقتند وگرنه حقیقت خمر که آب انگور بوده است هنوز هم باقی است و نزد عرف هم اینگونه است و وجداناً نه به صورت برهانی قابل درک است در جواب مرحوم سبزواری هم گفته شد که آثار لازمه اعم نسبت به حقیقت است و اختلاف آثار هم با تغییر ماهیت محقق میشود و هم با تغییر اوصاف و بقاء ماهیت. پس اختلاف آثار همواره کاشف از تبدل ماهیت نیست. مثلا آب سرد و گرم با اینکه ماهیتشان فرقی ندارد ولی اثر یکی کاهش تشنگی و اثر دیگری افزایش آن است و مثالهای فراوان دیگری نیز وجود دارد که این بیان را تأیید میکند.
اشکال استاد
در این تعریف آنچه لازم نیست، آورده شده است[5]؛ زیرا در مطهِّریت انقلاب به زوال ماهیت یا بقاء آن نیاز نداریم؛ بلکه آنچه مهم است زوال موضوع نجاست است و در این مؤلفه فرقی بین زوال ذات یا بقاء آن نیست؛ چون با زوال موضوع نجاست راه برای جریان دلیل طهارت باز میشود و دلیلی که دلالت بر نجاست منقلب منه داشت، موضوعی ندارد. مثلا در اینجا با زوال عنوان خمر - بدون فرق بین بقاء ماهیت یا تبدل آن- موضوع دلیل «الخمر نجسٌ» از بین میرود و وقتی که عنوان خمر زائل شد، استصحاب بقای خمریت و نجاست آن هم جاری نمیشود؛ چون با زوال عنوان خمر یقین به زوال حکم نجاست داریم. پس بهتر است این تعریف را برای انقلاب بیان کنیم:
« الإنقلاب عبارة عن تبدل عنوان ما هو موضوع للنجاسۀ مع طروء عنوان طاهر فی نفسه تبدلا ملازما مع عامل التنجیس بحسب نظام وجوده »
بنا بر این تعریف، انقلاب مطهِّر است و هم با تعریف فقهایی که زوال ماهیت را موجب طهارت میدانند مثل محقق آملی و سبزواری و هم با فقهایی مثل مرحوم امام که بقاء ماهیت را باعث طهارت میدانند موافقت کردهایم.
بلکه بر اساس بعضی از روایات وارد شده در طهارت خمری که تبدیل به خمر شده میتوان گفت آنچه موجب حکم به طهارت شده است، تبدل عنوان موضوع نجاست است و نیازی به تبدل ماهیت نیست.
«عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: فِی الرَّجُلِ إِذَا بَاعَ عَصِیراً فَحَبَسَهُ السُّلْطَانُ حَتَّى صَارَ خَمْراً فَجَعَلَهُ صَاحِبُهُ خَلًّا[6] فَقَالَ إِذَا تَحَوَّلَ عَنِ اسْمِ الْخَمْرِ فَلَا بَأْسَ بِهِ.»[7]
با توجه به اینکه تحول در لغت به معنای انقلاب است، امام علیه السلام تبدل عنوان خمر را تمام الملاک دانسته است و فرقی بین زوال ماهیت و بقاء آن نیست. بنا بر این تعریف دلیل منقلب منه در منقلب الیه و نیز استصحاب نجاست سابق جاری نمیشود و فقط عامل تنجیس باقی میماند که یا به خاطر اینکه سالبه بانتفاء موضوع است و یا به خاطر اینکه منجس نیست، باعث نجاست نمیشود و با تعبد جدید طهارتش ثابت میشود.
تعریف چهارم
«الإنقلاب عبارة عن تبدل الاوصاف و الاحوال مع بقاء الذات و العنوان بحیث یشمله الدلیل السابق و جری فیه الإستصحاب»
طبق این تعریف که از مرحوم امام و برخی فقها اصطیاد شده است، به خاطر اینکه تبدل صفات به گونهای است که دلیل سابق هم جاری است، نیاز به تعبد جدید وجود دارد. بیان مرحوم امام[8] اینست که:
«أمّا انقلاب الخمر خلّا فلا یکون استحالة؛ للتبدّل فی الصفة عرفاً، فبقی موضوع الاستصحاب، و جرى الاستصحاب الحکمی فیه. بل مع الغضّ عنه یحکم بنجاسته؛ لملاقاته مع الإناء المتنجّس بالخمرفلا بدّ فی الحکم بطهارته من قیام دلیل مخرج عن الأصل و إطلاق الدلیل.»
مرحوم مامقانی هم در ذرائع الاحکام چنانچه نقل شد، تبدل اوصاف را مورد نظر قرار داده است.
استظهار مرحوم امام این است که در اعیان نجس مثل متنجّسات متفاهم عرفی از ادله اینست که خمر بما هو خمر یا کلب بما هو کلب نجس نیست بلکه جسم نجس است و به همین دلیل استصحاب را در آنها جاری میداند و اگر دلیل برای طهارت سرکه نبود حکم به نجاست آن میشد؛ چون جسم باقی است و گویا خمریت حیثیت تعلیلیه برای حکم به نجاست خمر است و دخالتی در بقاء حکم ندارد. مثلاً اگر لباسی نجس شود و بدون تطهیر تبدیل به پرده یا روانداز و مثل آن شود همان دلیل « إذا لاقی ثوبک الکلب اغسله » شامل آن میشود نه استصحاب و عرف هم از این دلیل حیث جسمیت آن را میفهمد نه حیث ثوبیت آن را. در خمر و سرکه هم همینگونه است.
اشکال
متفاهم عرفی از ادله این است که موضوع نجاست در اعیان نجس عنوان کلب و خمر و مثل آنهاست و این عناوین حیثیت تقییدیه برای این حکم هستند و بنا بر این دلیل سابق و استصحاب در آنها جاری نیست.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
1درباره اینکه کدام مایعات مشمول انقلاب میشوند در امر سوم سخن خواهیم گفت.
[2] اگر قائل نشویم به اینکه مصداق منحصر انقلاب است، همانطور که برخی قائلند.
[3] مصباح الهدى فی شرح العروة الوثقى؛ ج2، ص: 326.
[4] مهذب الأحکام (للسبزواری)؛ ج2، ص: 90.
[5] اخذ فی هذا التعریف ما لا ملزم له.
[6] توضیحی که در فقه الحدیث آن بیان شده است اینکه تبدیل به خمر شدن چون قبل از تسلیم بوده است، بیع قبل باطل شده است و خریدار برای جلوگیری از هدر رفتن مالش این کار را کرده است.
[7] وسائل الشیعة ؛ ج25 ؛ ص371.
[8] کتاب الطهارة (للإمام الخمینی، ط - الحدیثة)؛ ج4، ص: 370.