به نام خدا
یادآوری: تعریف اول برای انقلاب عبارت بود از تبدل حقیقت شیء به یک حقیقت دیگری که آن حقیقت دیگر فی نفسها پاک است و این تبدل ملازم است با عامل تنجیس به حسب نظام وجود این شیء به توضیحی که گذشت. گفتیم بر این تعریف هفت امر مترتب است.
امر اول این بود که انقلاب طبق این تعریف قسمی از استحاله می شود چون استحاله هم تبدل حقیقت شیء و صورت نوعیه است.
امر دوم
فرق بین انقلاب و استحاله روشن میشود که عبارتست از قید «تبدلاً ملازما مع عامل التنجیس بحسب نظام وجوده» که فصل[1] انقلاب است؛ چون تبدل در هر دو موجود و جنس آن دو است ولی ملازمه با عامل تنجیس در انقلاب وجود دارد؛ ولی در استحاله نیست.
امر سوم
همین افتراق باعث میشود آنچه برای اثبات مطهِّریت استحاله به عنوان دلیل آورده میشود، در انقلاب دلیل نخواهد بود؛ چون برای اثبات مطهِّریت استحاله دو امر ضمیمه میشد: یکی اینکه پس از استحاله دلیل مستحال منه شامل مستحال الیه نمیشود. مثلا کلبی که تبدیل به ملح شده است دلیل نجاست کلب شامل ملح نمیشود. این امر سلبی بود. امر دوم این است که این مستحال الیه که امر جدیدی است یا مشمول ادله واقعی مثل الملح طاهر است یا ادله طهارت ظاهری مثل اصالۀ الطهارۀ یا قاعده انغماس که مرحوم امام بیان فرمودند، شامل آن میشود؛ در حالیکه در انقلاب فقط حکم واقعی در منقلب منه و منقلب الیه جاری است و طهارت ظاهری به علت ملازمت با عامل تنجیس مثل ظرف محقق نیست و برای حکم به طهارت بالفعل در شیء جدید نیاز به تعبد جدید داریم. بله در اینجا نجاست ذاتیه فعلیه مرتفع است؛ ولی برای طهارت فعلی دلیل جدیدی باید ارائه نمود و این مترتب بر این تعریف است.
امر چهارم
در صورتی انقلاب در قبال استحاله قرار میگیرد که قانون تنجیس متنجس را قبول داشته باشیم و گرنه در صورتی که مثل مرحوم فیض قمی که آن را قبول ندارد و متنجس را منجِّس نمیداند، منکر آن شویم و هیچ استثنایی[2] هم برای آن قائل نباشیم، نمیتوانیم این دورا جدا از هم بدانیم. چون با وجود متنجس بودن ظرفی که خمر در آن قرار دارد پس از انقلاب (استحاله) سرکه پاک است و ظرف متنجس هم که عامل تنجیس نیست. پس دیگر فارقی بین استحاله و انقلاب بنا بر این تعریف وجود ندارد.
امر پنجم
اگر انقلاب به گونه ای محقق شود که ملازم با متنجس نباشد، با استحاله متحد است و جدای از آن نیست. مثل این که خمر با فشار زیاد از ظرفی خارج و پس از انقلاب به واسطه مواد شیمیایی وارد ظرف دیگری شود یا خمر با حرارت یا مثل آن استحاله شود، در این صورت ملازم با عامل تنجیس نیست و نمیتوان گفت انقلاب شده است؛ بلکه استحاله تحقق یافته است.
امر ششم
با توجه به تتبع و استقرا - نه به صورت برهان عقلی- میتوان ادعا کرد که انقلاب در مایعات صورت میگیرد که به حسب نظام وجودشان ملازم با عامل تنجیس هستند ولی در جامدات اینگونه نیست و اگر هم در موردی اتفاق بیفتد، به حسب نظام وجودشان نیست. مثل تبدیل کلب به ملح در مکان مرطوب که باعث نجاست بالعرض در آن مکان با بقای رطوبت در هنگام استحاله است.
امر هفتم
همانطور که در استحاله گفته شد، استحاله را با مسامحه از مطهِّرات میتوان به حساب آورد؛ زیرا موضوع باید واحد باشد. مثلا آب مطهِّر است و برای تطهیر لباس متنجس که لباس موضوع است، آب وصف نجاست را ازلباس میبرد و ذات لباس را از بین نمیبرد؛ ولی در استحاله ذات شیء تغییر میکند نه فقط وصف آن؛ چون کلب نجس تبدبل به ملح طاهر شده است. پس استحاله مطهِّر نیست. در انقلاب هم همینطور است؛ چون بنا بر این تعریف، ماهیت خمر به سرکه تبدیل میشود که اولی ذاتاً نجس و دومی ذاتاً پاکست نه اینکه مثل آب فقط وصفش را تغییر دهد. پس طبق این تعریف انقلاب هم مطهِّر نیست.
بررسی صحت این تعریف
این تعریف علی التحقیق درست نیست؛ چون عند العرف اگر نگوییم عندالعقل هم اینچنین است، خمر با سرکه تفاوت ماهوی ندارد و فقط برخی از خصوصیاتش مثل اسکار و یا مزه آن تغییر میکند و به قول بعضی از بزرگان سرکه خمر فاسد شده است. مرحوم امام رحمه الله فرموده است:
«و أمّا انقلاب الخمر خلّا فلا یکون استحالة؛ للتبدّل فی الصفة عرفاً، فبقی موضوع الاستصحاب، و جرى الاستصحاب الحکمی فیه.»[3]
مرحوم میرزاحسن مامقانی فرموده است:
«الانقلاب و الفرق بینه و بین الاستحالۀ هو تبدیل الحقیقۀ فیها کصیرورۀ الخشب رماداً بخلافه فإنه فیه یتبدل الحال و الوصف؛ لأن الخمر لم تخرج عن کونه ماء العنب و إنما تبدل الحال و الوصف الذی هو عبارۀ عن الطعم و الإسکار.»
پس عرفاً تبدل ماهیت صورت نگرفته است بلکه فقط وصف آن تغییر کرده است.
البته مرحوم خوئی در تنقیح[4] و فقه الشیعه[5] پذیرفته است که عقلا تبدل محقق نشده است؛ ولی عرفا تبدل انجام گرفته است. مرحوم شیخ محمد تقی آملی در مصباح الهدی[6] فرموده است:
«مع ظهور الفرق بین حقیقة الخمر و حقیقة الخلّ عقلا و عرفا، و انّ الفرق بینهما کالفرق بین الأرض و السماء»
این بیان خلاف وجدان عرفی است؛ چون طبق این تعریف اظهر مصادیق انقلاب- اگر نگوییم تنها فرد آن- یعنی تبدیل خمر به سرکه از تحت عنوان آن خارج می شود
بعضی از بزرگان علاوه بر این بیان، استدلالی هم آوردهاند. مثلاً محقق سبزواری[7] فرموده است:
«لاختلاف الخمر و الخلّ فی الآثار الکاشف عن الاختلاف فی الحقیقة»
این استدلال درست به نظر نمیرسد؛ چون اختلاف آثار لازم اعم اختلاف حقیقت است واینطور نیست که همیشه اختلاف آثار کاشف از اختلاف ماهیت باشد.مثلاً میوه یا گوشت نپخته نفاخ است و آثار دیگری هم دارد که با پختن آن این آثار از بین میرود بدون اینکه ماهیت آن تغییر کرده باشد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] به نظر میرسد در تعبیر حضرت استاد مسامحهای وجود دارد؛ چون در اصطلاحات فقهی و شرعی جنس و فصل حقیقی وجود ندارد بلکه باید از آن تعبیر به شبه جنس و فصل نمود همانطور که مرحوم شهید ثانی در ابتدای شرح لمعه فرموده است: به منزله جنس و به منزله فصل.مقرِّر.
[2] بعضی از فقها در عین این که متنجس را منجِّس میدانند، جامد متنجس خالی از عین نجاست را منجِّس نمی دانند برخلاف مایع متنجس که منجس است و در اینجا چون ظرف جامد است و پس از انقلاب خمر به سرکه خالی از عین نجاست است، همراه با عامل تنجیس نیست.
[3] کتاب الطهارة (للإمام الخمینی، ط - الحدیثة)؛ ج4، ص: 370.
[4] فلان تبدل الخمر خلا و إن لم یکن من التبدل فی الصورة النوعیة لدى العقل، لوحدة حقیقتهما بل التبدل تبدل فی الأوصاف کالاسکار و عدمه، إلا أنه من التبدل فی الصورة النوعیة عرفا إذ لا شبهة فی تغایر حقیقة الخل و الخمر لدى العرف.التنقیح فی شرح العروة الوثقى؛ الطهارة3، ص: 181.
[5] کتبدّل الخمر أو العصیر خلّا، حیث أن ذات الموضوع باق فی الحالتین، إلا أنه یزول وصفه کالإسکار بالانقلاب، و هذا المقدار و ان لم یکن تبدّلا حقیقیّا إلا أنه تبدّل عرفی. فقه الشیعة - کتاب الطهارة؛ ج5، ص: 313.
[6] ج2، ص: 326.
[7] مهذب الأحکام (للسبزواری)؛ ج2، ص: 90.