بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
دلیل دیگری که به او استدلال شده برای طهارتِ رطوبات کافر بعد الاسلام، حدیث شریف جَبّ هست. «الاسلام یَجُبُّ ما قبله». «جَبّ» به معنای قطع و منع و هدم است. «الاسلام یهدم ما قبله». اسلام واژگون میکند، از بین میبرد آن چه در قبل بوده. بنابراین نجاست بدنش، نجاست رطوبات که قبل الاسلام وجود داشته، اسلام آنها را معدوم میکند، از بین میبرد. به این روایت شریفه استدلال شده و این روایت هم منشاء قاعده جَبّ شده است.
دو گونه اشکال به این استدلال وجود دارد.
اشکال اول:
اشکال اول، اشکال ضعف سند هست که این روایت صدورش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ثابت نیست.
اشکال دوم:
و اشکال دوم ضعف دلالی است.
امروز راجع به اشکال اول ان شاء الله بحول الله و قوته بحث میکنیم.
اشکال اول: (2:17)
بزرگان فراوانی فرمودهاند: این روایت ضعف سند دارد و قاعده جَبّ که مستند به این روایت باشد ثابت نیست. مثل مرحوم محقق خویی، مرحوم محقق تبریزی در تنقیح مبانی العروة، مرحوم محقق میلانی در کتاب زکات. اینها فرمودهاند: این روایت ثابت نیست. از همه مصرّتر و شدیدتر مرحوم محقق خویی است در کتاب زکات جلد 23 از موسوعه ایشان صفحه 129. ایشان فرموده است:
«من أجل ضعف السند غیر صالح لأن یُستَند إلیه لعدم روایته من طرقنا لا فی کتب الحدیث و لا فی الکتب الاستدلالیّة للفقهاء المتقدّمین کالشیخ و من سبقه و من لحقه،
در کتب حدیث که اصلاً نیامده. نه در کتب اربعه حدیث و نه در غیر کتب اربعه حدیث نقل نشده است. اصلاً در کتب حدیث ما این حدیث نقل نشده است. فقهای گذشته هم اصلاً به این حدیث استدلال نکردند، آن را نقل نکردند. مرحوم شیخ طوسی در خلاف، در مبسوط و در جاهای دیگر این را نقل نفرموده. قبل از ایشان مثل مرحوم صدوق، ابن ابی عقیل، ابن جنید، والد صدوق، هیچ به این حدیث استدلال نکردهاند. بعد از مرحوم شیخ هم مثل سرائر، ابن براج، ابن حمزه، این طبقات، حلبی استدلال و نقل نکردهاند.
ما عدا ابن أبی جمهور الإحسائی فی عوالی اللآلی
بله ایشان در کتاب عوالی اللئالی این حدیث را نقل کرده که آن هم
الذی لایخفی فی المؤلِّف و المؤلَّف.
هم مؤلِّف مورد قدح وارد شده، هم مؤلَّف و این کتاب
حتی طَعَن فیه من لیس من شأنه الطعن کصاحب الحدائق.»[1]
مرحوم صاحب حدائق که آدم وسیع المشربی است و به این زودی قدح نمیکند به خصوص علما را، در باره ایشان قدح دارد و کتاب را هم قدح کرده.
بنابراین جایگاه این حدیث این چنین است. «لا فی کتب الحدیث لا فی کتب الفقیه و الاستدلالیه»، هیچ فقیهی هم ذکر نکرده و فقط ابن ابی الجمهور احسایی نقل کرده است.
ابن ابی الجمهور احسایی هم، این عوالی اللئالی ایشان را نگاه کنید، ایشان جمع بین روایت عام و خاصه کرده. آنهایی را که به ذوقش میآمده و میپسندیده و به نظرش بالاخره به آن هدفی که داشته سازگار بوده نقل میکرده و مقیَّد نبوده روایات خاصه را ذکر بکند. هم روایات عامه و هم روایات خاصه را ذکر میکرده است. بنابراین ممکن است این حدیث را از روایات عامه برداشت کرده و نقل فرموده.
خب خیلی شدید ایشان (مرحوم محقق خوئی) برخورد فرموده با سند این روایت.
سؤال:...
جواب: میگویند که آدم ثقهای نبوده و از هرچیزی نقل میکرده. آنها این گونه میگویند.
جوابهای اشکال اول: (6:15)
خب ما راجع به مؤلفِ این کتاب در فقه احتمال دارد بحث کرده باشیم و یقین ندارم ولی در اصول مفصلاً بحث کردیم که وثاقت ایشان ثابت است و طعنی راجع به شخص ابن ابی جمهور احسایی نیست. کتاب هم خب گفته که من هدفم در این کتاب چه بوده که این گونه تألیف کردم. باید هر روایتِ این کتاب را انسان را موازنه کند و مثل وسائل الشیعه میماند که باید سندها را آدم بررسی بکند.
برای تخلص از این اشکال وجوهی و طرقی وجود دارد که باید مورد بررسی قرار بگیرد.
جواب اول: (7:01)
راه اول این است که علی خلاف آن چه مرحوم محقق خویی فرموده، این روایت در بعضی از مجامع حدیثی ما آن هم از قدمای اصحاب وجود دارد. و خب آن موقع شاید چون همین امور امروزی نبوده، خب تتبعها قهراً آن جور دقیق نبوده ولی این روایت هم در تفسیر علی بن ابراهیم وجود دارد و هم در المجازات النبویه سید رضی - جامع نهج البلاغه - وجود دارد. پس این که اصلاً در کتب حدیث ما نیست، تمام نیست.
در تفسیر علی بن ابراهیم جلد دوم صفحه 26 در ذیل این آیه شریفه:
«وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً» فَإِنَّهَا نَزَلَتْ فِی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی أُمَیَّةَ أَخِی أُمِّ سَلَمَةَ رَحْمَةُ اللهِ عَلَیْهَا
شأن نزول این آیه داستانی راجع به عبدالله بن ابی امیه، برادرِ ام سلمه زوجهی رسول خدا صلی الله علیه و آله هست.
وَ ذَلِکَ أَنَّهُ قَالَ هَذَا لِرَسُولِ اللهِ (ص) بِمَکَّةَ قَبْلَ الْهِجْرَةِ
این حرف را که «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً»، گویندهی این کلام به پیامبر صلی الله علیه و آله که این درخواست را کرد که تا این کار را نکنید ما ایمان نمیآوریم، همین عبدالله بن أبی امیه بوده در مکه قبل الهجره.
فَلَمَّا خَرَجَ رَسُولُ اللهِ إِلَى فَتْحِ مَکَّةَ اسْتَقْبَلَه عَبْدَ اللهِ بْنَ أَبِی أُمَیَّةَ
حضرت وقتی بعد از هجرتشان به مکه بازگشتند، این عبدالله استقبال حضرت آمد
فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللهِ (ص)
سلام کرد.
فَلَمْ یَرُدَّ عَلَیْهِ السَّلَامَ
حضرت جواب سلامش را ندادند.
فَأَعْرَضَ عَنْهُ
از او روی گرداند
وَ لَمْ یُجِبْهُ بِشَیْءٍ وَ کَانَتْ أُخْتُهُ أَمُّ سَلَمَةَ مَعَ رَسُولِ اللهِ (ص)
این زوجهی حضرت صلی الله علیه و آله هم همراه پیامبر صلی الله علیه و اله بود.
فَدَخَلَ إِلَیْهَا
این عبدالله آمد خدمت خواهرش.
وَ قَالَ یَا أُخْتِی إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) قَدْ قَبِلَ إِسْلَامَ النَّاسِ کُلِّهِمْ وَ رَدَّ عَلَی إِسْلَامِی
گلایه کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله، اسلام دیگران را پذیرفت ولی اسلام مرا نپذیرفت.
فَلَیْسَ یَقْبَلُنِی کَمَا قَبِلَ غَیْرِی
خب این گلایه را آمد به خواهر کرد.
فَلَمَّا دَخَلَ رَسُولُ اللهِ ص عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللهِ (ص) سَعِدَ بِکَ جَمِیعُ النَّاسِ إِلَّا أَخِی
همه مردم سعادتمند شدند به توسط شما مگر برادر من.
مِنْ بَیْنِ قُرَیْشٍ وَ الْعَرَبِ رَدَدْتَ إِسْلَامَهُ وَ قَبِلْتَ إِسْلَامَ النَّاسِ کُلِّهِمْ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ (ص) یَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّ أَخَاکِ کَذَّبَنِی تَکْذِیباً لَمْ یُکَذِّبْنِی أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ هُوَ الَّذِی قَالَ لِی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً. أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا...
قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللهِ أَ لَمْ تَقُلْ إِنَّ الْإِسْلَامَ یَجُبُّ مَا کَانَ قَبْلَهُ
شما نفرموده بودید که «الاسلام یَجُبُّ ما قبله». خب حالا این برادرِ من هم آمده و اسلام آورده ولی شما به حرفهای قبل دارید تمسک میفرمایید. آن موقع این حرف را زده.
أَ لَمْ تَقُلْ إِنَّ الْإِسْلَامَ یَجُبُّ مَا کَانَ قَبْلَهُ. قَالَ نَعَمْ فَقَبِلَ رَسُولُ اللهِ (ص) إِسْلَامَهُ.»[2]
بعد از این محاجهی ام سلمه که احتجاج کرده به فرمایش حضرت صلی الله علیه و آله که شما قبلاً این حرف را زده بودید که «الاسلام یَجُبُّ ما قبله». خب حالا این آن کاری که کرده آن درخواستی که کرده در زمان کفرش بوده و حالا که آمده دارد اسلام میآورد، چطور شما نپذیرفتید؟ فَقَبِلَ إِسْلَامَهُ.
خب اتفاقاً این حدیث از آن جاهایی است که حدیث هم برای علی بن ابراهیم است یعنی ولو بزرگانی فرمودهاند این تفسیر ملفَّق است و البته این تلفیق هم خیلی برای ما ثابت نیست، اما این قسمت از آن قسمتهایی است که برای علی بن ابراهیم است. چون قبلش را هم که نگاه کنید این است. قبل از این میفرماید که:
«حَدَّثَنِی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ ...»[3]
بعد شروع به این داستان میکند و بعد که این مطلب و داستان تمام میشود، میفرماید:
«وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع)...»[4]
از این جا از تفسیر ابی الجارود مطلبی نقل شده. پس این بحث برای علی بن ابراهیم است.
خب کتاب علی بن ابراهیم را که مرحوم محقق خویی قبول دارند و از علی بن ابراهیم میدانند فلذا تمام مَنْ وَقَعَ فی السند را هم ایشان معتبر میدانند و میگویند توثیق عام دارد.
بنابراین یکی از جاهایی که این حدیث شریف وجود دارد، این جاست.
اینها به ما نشان میدهد که ما باید در تتبع بیش از این مقدار سعی نمائیم مخصوصاً حالا که این وسائل آمده، شیخنا الاستاد قدس سره آقای حاج شیخ کاظم تبریزی میفرمود: با وجود این وسائل، اگر مراجعه نشود فحص کامل نیست چون ما باید فحص کنیم و یأس پیدا کنیم و آن وقت به عمومات و اطلاقات ادله تمسک کنیم. با وجود این وسائل بدون مراجعه به آنها، فحص کامل صادق نیست. فلذا هر فقیهی باید در کنارش این وسائل باشد که یا خودش به اینها مراجعه کند و یا یک مُنشِی داشته باشد که به اینها مراجعه بکند، قرائن و شواهد را درست بررسی بکند.
خب پس بنابراین، این روایت در کتاب حدیث هست و چون جناب علی بن ابراهیم این کلام را دارد به ضرسِ قاطع نقل میکند و نسبت میدهد این داستان را که این آیه در این مورد وارد شده و این مورد را دارد اخبار میکند پس اخبارش محتمل الحس و الحدس است و طبق آن مبنایی که گفتیم حجت است.
بله ممکن است مرحوم خویی در این جا اشکال بفرماید که علی بن ابراهیم در این جا سندی ذکر نکرده و از نظر ایشان این روایت مرسل باشد و حجت ندانند و لکن آن حرف که بگوییم اصلاً در مجامع حدیثی ما نیامده، تمام نیست. بله حالا آمده ولی به نحو ارسال آمده.
و هم چنین در جامع دیگری که آمده است عرض کردیم المجازات النبویه (ص) می باشد که این کتاب برای مرحوم سید رضی است. گمان میکنم صفحه 68 باشد. من الان آدرس دقیقش را شاید نداشته باشم. احتمالاً در مجازات النبویه در آن صفحه باشد. حالا این را مراجعه بفرمایید.[5]
اشکال پیرامون حجت نبودن روایت علی بن ابراهیم: (16:19)
خب در این جا ما گفتیم که چون علی بن ابراهیم به طور جزم دارد نقل میکند و اسناد میدهد، خبرش محتمل الحس و الحدس هست حجت هست.
بعضی بزرگان مرحوم آقای سید محمود شاهرودی مرجع بزرگ گذشته ایشان توجه داشتند به این که این حدیث در کتاب الحج در تفسیر علی بن ابراهیم موجود است. ایشان دو اشکال فرمودند در این روایت که به خاطر این دو اشکال نمیتوانیم این روایت را بگوییم حجت است.
اشکال اول: (15:04)
اشکال اول این است که:
«أنّ الاسلام واجب علی کل أحد عقلاً و شرعاً
هر کسی عقلاً و شرعاً بر او واجب است که مسلمان بشود. اسلام بیاورد.
فلایجور للنبی (ص) أن لایقبله من أحد
چطور حضرت صلی الله علیه و آله قبول نکردند. این نقل دارد میگوید حضرت صلی الله علیه و آله قبول قبول نکردند. این نقل قابل تصدیق نیست.
و إن قال قبل ذلک ما قال أو فعل ما فعل
اگرچه این عبدالله بن ابی امیه قبلاً آن حرفها را زده باشد، آن کارها را هم کرده باشد. هر کس هر کاری کرده، واجب است بر او بیاید مسلمان بشود و الان دارد مسلمان میشود، خب پس چطور پیامبر صلی الله علیه و آله قبول نفرمودند.
بعد میفرماید:
و الاسلام ایقاعی لیس کالعقود موقوفاً علی القبول.»
ایشان این عبارت را حالا تتمه اشکال اولشان ذکر کردند ولی این را باید اشکال دوم گفت که حالا اولاً چرا پیامبر صلی الله علیه و آله قبول نکردند و خب باید قبول میکردند. دوم اصلاً احتیاج به قبول نداشت. این یعنی چه؟ خب مسلمان شد. بیاید جلوی مسلمانها یا جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله شهادتین بگوید، مسلمان میشود. قبول نکردند و بقیه سعادتمند شدند و این سعادتمند نشد چون اسلامش قبول نشد. این چرا؟
سؤال: قبول نکردند شاید ارشاد به این که شرایطش را نداشت.
جواب: چه شرایطی نداشته؟ مگر چه شرایطی میخواهد؟ شهادتین را بگوید.
این اشکال اول ایشان که خودش منحل به دو اشکال گفتیم میشود.
اشکال دوم: (18:53)
«و ثانیهما
اشکال دوم
أنه کیف یمکن أن یقول ذلک من قبل
یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله چطور میشود قبلاً خودشان فرموده باشند: «الاسلام یجبّ ما قبله»
ثم لم یعمل به حتی تذکره زوجته و تلزمه به.
پیامبر صلی الله علیه و آله قبلاً فرمودهاند و آن وقت خودشان عمل نکنند تا ام سلمه بیاید یادآوری کند و وادار کند حضرت صلی الله علیه و آله را که خب طبق گفته خودتان باید اسلامش را قبول کنید. این حرفها با پیغمبر صلی الله علیه و آله نمیسازد.
بنابراین مضمون این روایت مضمونی است که اگر سندش هم تمام باشد، این ادله حجیت (صدور) شاملش نمیشود چون محتوا یک محتوای ناتمامی است.
سؤال: ...
جواب: خب بله میخواهیم بگوییم این روایت حجت است چون محتمل الحس و الحدس است. ایشان میفرمایند که این روایت متنش و مضمونش مشتمل بر مطلبی است که نمیشود حجت باشد.
سؤال: ...
جواب: بله. یعنی صدور این کلام اشکال پیدا میکند چون میگوییم حجت است یعنی صادر است و ایشان میخواهد قرینه اقامه کند که این روایت نمیشود صادر باشد.
بنابراین یک وقت ما به محقق خویی رضوان الله علیه میگفتیم که شما میگفتید این مفاد در کتاب حدیث نیست، ولی این مفاد در کتاب حدیث هست. این یک حرف است. حرف دوم این است که میگویید این مفاد در این کتابهای حدیثی هست و حجت هم هست. این اشکالِ مرحوم محقق شاهرودی به حجیتش است که نه، این روایت حجت نیست چون یک مفادی دارد، یک مضمونی دارد که صدورش از رسول خدا صلی الله علیه و آله ممکن نیست. یعنی به عبارة أخری تحقق این واقعه در خارج ممکن نیست. پس این خبر، مطابق با واقع نیست. جزم دارم این خبر، مطابق با واقع نیست و بنابراین نمیشود قائل به حجیتش شد.
سؤال:...
جواب: یک وقت میگوییم این روایت بر آن مطلب دلالت ندارد بلکه بر یک چیز دیگر دلالت دارد، در این جا صدور را اشکال نمیکنیم. یک وقت میگوییم این کلام یک معنایی دارد ممکن نیست وقوع آن در خارج مثل این که از پیامبر صلی الله علیه و اله به سند صحیح تام تمام بیاید نقل بکند که خدا جسم است. خب این مفاد، یک مفادی است که نمیشود.
سؤال: ...
جواب: بله. اشکال دوم یعنی مضمون یک مضمون قابل تصدیقی نیست. هر جا مضمون قابل تصدیق نباشد آن جا تعبّد به حجیتش (یعنی تعبد به حجیت صدورش) معنا ندارد.
سؤال: ...
جواب: به خدمت شما عرض شود که یک مشکلی که ما داریم این است که الحمدلله خیلی از آقایان عامل به سارعوا إلی مغفرة من ربکم و استبقوا الخیرات هستند. به خدمت شما عرض شود که تحمل این را ندارند که یک حرفی تا آخرش زده بشود. آقا ایشان دارد میگوید سه تا اشکال در این جا هست. نقل کفر که اشکال ندارد. ما از مرحوم محقق شاهرودی نقل کردیم که ایشان فرموده است که این حدیث که در تفسیر علی بن ابراهیم نقل شده، سه اشکال دارد فلذا نمیشود حجت باشد.
یکی این که این داستان میگوید پیامبر صلی الله علیه و آله نپذیرفت اسلامش را. نمیشود اسلام را نپذیرفت.
دوم این که دلالت میکند بر این که پذیرفتن لازم است و حالا پیامبر صلی الله علیه و آله نپذیرفته. اسلام احتیاج به پذیرفتن ندارد. ایقاع است. عقد نیست که احتیاج به پذیرفتن داشته باشد.
سوم این که پیامبر صلی الله علیه و آله یک مطلبی را خودشان فرموده بودند و فراموش کرده بودند و طبقش عمل نکرده بودند و ام سلمه به حضرت صلی الله علیه و آله یاد آورد که شما قبلاً این گونه فرمودید و بعد حضرت صلی الله علیه و آله را وادار کرد که طبق گفته قبلشان عمل کنند. خب این هم با عصمت پیامبر سازگار نیست و این که پیامبر در امور شرعی بالاتفاق سهو ندارد، نسیان ندارد و این مورد هم امر شرعی است و از فرمایشات دین است. او (پیامبر) در امر شرعی سهو و نسیان ندارد. این مطلب قطعی است. در حوزه اسلام و دین کلٌّ قائلند به این که حضرت صلی الله علیه و آله سهو و نسیان ندارد. حالا در امور شخصی بعضیها یک چیزهایی گفتهاند که آن هم درست نیست ولی دیگر در امور دینی احدی نمیگوید.
این سه اشکالی است که فرمودند.
جواب اشکالات: (24:26)
خود این بزرگوار از این اشکالات یک جوابهایی دادهاند.
و الجواب أنّ المستفاد من آیات الکتاب و ما ورد فی السیر و الاخبار أنّ المسلین کانوا یبایعون رسول الله(ص) علی الاسلام. فیمکن أن یخیره الله تعالی فی قبوله ممن بالغ فی تکذیبه و ایذائه. فالقبول هو للبیعة.
ایشان میفرماید که یک مسأله، اسلامآوری اشخاص است و یک مسأله، بیعت است. بیعت یک امر جدایی بوده. به حسب آیات و به حسب سِیَر دو تا مسأله بوده. وقتی که اسلام میآوردند بعد میآمدند بیعت میکردند و اعلام وفاداری میکردند. در حدیث غدیر هم هست که بعد از این که مولی امیرالمؤمنین علیه السلام را نصب فرمودند آن جا هم بیعت بود حتی با خانمها هم که حضرت تشت آب میگذاشتند و دست شریفشان را در آب میگذاشتند حسب نقل و آنها هم دستشان را در آن تشت میآمدند میگذاشتند و به این شکل بیعت میشد و دیگر دست نمیدادند. ولی در یک ظرف واحد دست قرارداده میشود و این به عنوان بیعت بود. این، یک تشریفی است علاوه بر اسلام آوردن. بعد ایشان میفرمایند که ممکن است خدای متعال مخیَّر فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله را که از آدمهایی که یک دلخوریهای این گونه داری میتوانی با آنها بیعت نکنی. حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله با او بیعت نکردند، نه این که اسلامش را نپذیرفتند.
سؤال: ...
جواب: بله حالا ایشان این گونه فرموده که این، بیعت است.
خب این هم همین اشکال هست که خب جواب سلامش را چرا ندادند اگر مسلمان است. جواب سلام مسلمان دادن واجب است. و بیعت هم که در این روایت نبود. آن روایتی داشتیم که مثلاً دست را دراز کرد که بیعت بکند. در این جا این گونه چیزی نبود.
به خدمت شما عرض شود که بعد ایشان میفرمایند مطلب دوم این است که حالا فرض کن حضرت صلی الله علیه و آله اسلام را قبول نکردند، شاید اسلام یک شرائطی دارد، باید شهادتین را بگوید و این شخص شهادتین را نگفته بود بلکه آمده گفته: «سلام علیکم». در روایت، این بود. نداشت «أشهد أن لا اله الا الله و أشهد آنّ محمدا رسول الله» بلکه گفت: سلام علیکم. خب حضرت صلی الله علیه و آله هم جواب ندادند چون با این «سلام علیکم» که مسلمان نشده است. دخول در اسلام یا بالفعل، یا بالقول، یا بالعقیده است. خب لابد حضرت میدانسته که این شخص اصلاً عقیده در دلش نیست. «سلام علیکم» هم که یک امر اعمی است. قوم و خویش هستند چون پیامبر صلی الله علیه و آله دامادشان بوده و خب حالا روی دامادی و قوم و خویشی گفته سلام علیکم.
سؤال: ...
جواب: چون میداند مسلمانها با هم سلام میکنند این هم در مقام گفته سلام علیکم. بعضیها هستند چون میبیند این یک خرده فرنگیزده است به او مثلاً میگوید: مرسی. خودش قبول ندارد ولی طبق حرف او به او این گونه میگوید. این هم ممکن است قبول نداشته باشد ولی میگوید: خود اینها که این گونه هستند که به هم تحیت میگویند، خب «سلامٌ علیکمٌ». اما این که خودش برداشتش این بوده که پیغمبر صلی الله علیه و آله اسلامش را نپذیرفته یا ام سلمه گفته، آنها که معصوم نیستند. آنها اشتباه کردهاند. پیغمبر صلی الله علیه و آله هم این جا نخواسته با ام سلمه بحث بکند. او، طبق حرفِ خودش یک چیزی را گفته. بعد حضرت صلی الله علیه و آله پذیرفتند که بله من میپذیرم حالا اسلامش را یعنی اگر بیاید اسلام بیاورد. و این، تمام ما وقع را به آن شکلی که بوده نقل نکرده بلکه اجمالی دارد یک چیزی نقل میشود. داستان به نحو مستوفی و با همه خصوصیات نقل نشده بلکه یک اجمالی است. بعد به ام سلمه گفته من میخواهم مسلمان بشوم چرا سلام ما را هم جواب ندادند. حالا ام سلمه این حرف را میزند حضرت صلی الله علیه و آله آن گلایه را هم کردند. شاید این حرفها را هم حضرت یک خرده تأخیر انداختند تا روشن بشود که این، یک چنین آدمی بوده حالا ما داریم او را میپذیریم. یک مصالحی شاید بوده. پس بنابراین مسأله به گونهای نیست که ما بگوییم این مضمون نمیشود حجت باشد و این اشکالات اشکالاتی نیست که قابل جواب نباشد.
بنابراین به این شکل، خود ایشان و مقداری هم من این مطالب را از قاعدة الجبّ مرحوم آقای سید عبد الرسول شریعتمداری جهرمی رضوان الله علیه خواندم. ایشان از رفقای خیلی صدیق پدر ما بودند و از اول طلبگی در جهرم با هم طلبه شده بودند و خدمت اساتید آن جا تحصیل کرده بودند و تا آخر هم با هم خیلی دوست و رفیق بودند. این قاعده جب را ایشان نوشته من به خاطر اینکه نام ایشان برده بشود از کتاب ایشان این قسمت را خواندم.
خب پس بنابراین ما به این روایتِ تفسیر علی بن ابراهیم میتوانیم اتکاء کنیم به این بیانی که گفت و اشکال را دفع کنیم.
جواب دوم: (31:43)
جواب دوم این است که ایشان (یعنی مرحوم محقق خوئی) فرمود این حدیث اصلاً در کتب قدمای فقهای ما نیست و به این حدیث استدلال نشده. این مطلب هم از این بزرگوار عجیب است برای این که ایشان فرموده «شیخ و من سبقه و من لحقه» و حال این که مرحوم شیخ در کتاب خلاف جلد پنجم، صفحه 548 فرموده است:
«قوله علیه السلام الاسلام یجب ما قبله.»[6]
به این حدیث استدلال فرموده. در جلد ششم صفحه 117 باز به همین عبارت
«قوله علیه السلام الاسلام یجب ما قبله»[7]
استدلال فرموده است. حالا من دو جا را نوشتم شاید بیش از اینها باشد.
اما «من لحقه» که ابن ادریس باشد. فی السرائر جلد 1، صفحه 380 آمده است:
«فقول الرسول علیه السلام الاسلام یجبّ ما قبله»[8]
به همین روایت استدلال فرموده ظاهراً برای سقوط زکات از کسی که در زمان کفر اموال زَکوی داشته و زکاتش را نپرداخته و حالا اسلام آورده و الان هم آن مال زکوی موجوده است و در این جاها گفتهاند نمیخواهد زکات بدهد چون الاسلام یجب ما قبله. یکی از فروعاتی که به این روایت استدلال میشود همین مسأله باب زکات است.
خب ابن ادریس به این روایت استدلال کرده و ابن ادریس هم از چه کسانی است؟ ایشان به روایات خاصه عمل نمیکند ولو سندش صحیح باشد (زیرا) خبر واحد را حجت نمیداند. ابن ادریس که خبر واحد را حجت نمیداند حتی من الخاصه گرچه سندش صحیح اعلایی باشد، آن وقت میآید به روایت عامه استدلال میکند. پس معلوم میشود در نظر ایشان این روایت یا متواتر بوده یا محفوف به قرائن بوده.
حالا بعد از ایشان (یعنی بعد از ابن ادریس)، محقق رضوان الله علیه در کتاب معتبر جلد دو، صفحه 490 در آن جا باز در مسأله زکات کافر بعد اسلامه و لا قضاء علیه بعد اسلام لقوله علیه السلام الاسلام یجب ما قبله، فرموده است که کافر اگرچه زکات نداده باشد و آنها را هم مصرف کرده باشد، قضاء لازم نیست بکند. چرا؟ استدلال فرموده لقوله علیه السلام الاسلام یجب ما قبله.
«فرع تجب الزکاة على الکافر و ان لم یصح منه أداؤها
أما الوجوب فلعموم الأمر و أما عدم صحة الأداء، فلان ذلک مشروط بنیة القربة، و لا تصح منه، و لا قضاء علیه لو أسلم، لقوله علیه السّلام «الإسلام یجب ما قبله» و یستأنف لماله الحول عند إسلامه.»[9]
خب ما در این جا میخواهیم عرض بکنیم که پس در کتب فقها هم موجود است. در کتب فقهای قدامی ما و آن هم به نحو اسناد جزمی باز موجود است. و مرحوم شیخ و سرائر و حتی صاحب معتبر چون صاحب معتبر هم در پیش ایشان کتب حدیثی بوده که از آنها حدیث نقل میکند که الان از آنها نام و نشانی نیست. بنابراین أخبار اینها إخبار محتمل الحس و الحدس است و از این جهت حجت است.
بنابراین به خصوص با این امر اضافی که مرحوم امام روی این امر اضافی در جاهایی ترکیز کردند که ابن ادریس از آن آدمهایی است که عرض کردیم به خبر واحد عمل نمیکند. ایشان اگر در سرائر به یک حدیثی استدلال کرد، این خیلی اهمیت دارد. این آدم دقیق یعنی ابن ادریس آدم متسامحی نیست. آسان نمیگیرد. هم دقیق النظر است، و هم خیلی سختگیر است. و سن کمی هم داشته که از دنیا رفته. این آدم با این نبوغ فکری و دقت نظری که داشته و به خبر واحد هم عمل نمیکند حتی اگر از خاصه باشد، ولی به این روایت استدلال کرده، این، نشان میدهد که این روایت یک مکانت مهمی داشته در عصر و در زمان ایشان. بنابراین از این راه هم ما میتوانیم بگوییم که این روایت حجت است.
جواب سوم: (36:48)
و اما راه دیگر:
«ضمُّ طرقِه و نقلِه خاصة و عامة یوجب الاطمینان بالصدور.»
این روایت در خاصه که گفتیم در این جاها نقل شده است. حالا برای کسی که اسناد جزمی را هم حجت نداند میخواهیم بگوییم که استفاضهی نقل و تراکمِ نقل من الخاصة و العامة یوجب الوثوق و الاطمینان. در قضایای مختلفه و در وقایع مختلفه که هیچ ربطی به هم ندارد و ناقلینش هم هیچ ربطی به هم ندارند، این مجموعه موجب میشود که انسان اطمینان به صدور پیدا بکند. و هفت یا هشت داستان مهم در کتب عامه هست که در کتب خاصه هم بعضیهایش نقل شده. مرحوم آقای شریعتمداری هم اینها را جمع فرمودند و در کتب خاصه هم مثل مناقب ابن شهرآشوب بعضیهایش را نقل فرموده که من میخواستم اینها را بخوانم. چون اینها را تا نخوانی این اطمینانی که دنبالش هستیم حاصل نمیشود. خب هفت یا هشت تا داستان مهم هست که باز این «الاسلام یجب ما قبله» در آن داستانها آمده است. این مجموعه را هم وقتی با هم ملاحظه کنیم یوجب الاطمینان.
بنابراین باز این راه هم وجود دارد و اینها همه به ما میآموزد که در اسناد روایات نباید عجله کنیم. خیلی با صبر و حوصله باید عمل کرد و همین طور نگوییم روایتی ضعیف است، حجت نیست و نمیتوانیم به آن عمل کنیم.
وصلی الله علی محمد و آل محمد.
[1]. موسوعة الإمام الخوئی، ج23، ص: 129
[2]. تفسیر القمی، ج2، ص: 26 - 27
[3]. تفسیر القمی، ج2، ص: 26
[4]. تفسیر القمی، ج2، ص: 27
[5]. وَ مِنْ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ: «الْإِسْلَامُ یَجُبُ مَا قَبْلَهُ»، المجازات النبویة، ص: 67
[6]. الخلاف، ج5، ص: 548
[7]. الخلاف، ج6، ص: 117
[8]. السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج1، ص: 380
[9]. المعتبر فی شرح المختصر، ج2، ص: 490