بسمه تعالی
سخنانی به مناسبت دهه فجر:
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِکَ وَ الْقَادَةِ فِی سَبِیلِکَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَةَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة»[1]
ماه مبارک رمضان با این که بهار عبادت بالمعنی الاخص می باشد یعنی روزه، نماز، استغفار، مناجات، ذکر و تسبیح، انس با خداوند متعال، بهار این نسخ عبادات است امام میبینیم در عین حال به ما دستور دادهاند که هر شب در دعای شریف افتتاح ذهنها را منعطف کردهاند به اینکه در کنار آن مسائل پر اهمیت و پر ارزش ولی توجه به این جهات هم داشته باشیم و از خداوند متعال با همان حال توبه و إنابه و استغفار و صوم عرض کنید: « اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَه کَرِیمَه» ما اظهار اشتیاق میکنیم به سوی تو در إقامه یک دولت کریمه و همچنین دولتی که در پرتو آن دولت اسلام عزیز بشود که عزت اسلام به این است که همه امور در دولت و ملت بر اساس تشریعات اسلام انجام بگیرد و عزت مسلمین باشد که فقط عبودیت در قبال خداوند متعال داشته باشند. از هیچ طاغوت و غیر خدائی که مامور به اطاعت او نیستیم، اطاعت نکنیم. «وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاه إِلَى طَاعَتِکَ وَ الْقَادَه فِی سَبِیلِک» یک حکومت کریمهای که این خصوصیت را داشته باشد که ما در آن حکومت از «الدُّعَاه إِلَى طَاعَتِکَ وَ الْقَادَه فِی سَبِیلِک» باشیم. مردم را به راه درست و راه ایمان و راه خداپرستس و راه تقوی رهبری کنیم و همه اینها موضوعیت ندارد بلکه طریقیت دارد به اینکه «وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَه الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه» پس جامعیت اسلام که شگفتانگیز است و خود اینها دلیل بر حقانیت اسلام میباشد. یک انسان مکتب نرفته و هیچ جا ندیده اینگونه جامع الاطراف فکر نماید و سخن بفرماید غیر از وحی تصور ندارد. خود مطالعه احکام اسلام ادلّ دلیل بر حقانیت اسلام و رسالت و این چهارده نور پاک است. دانشگاههای عالم بعد از بحثهای زیاد به گوشههائی از این سخنان بر میخورند و این بزرگان همه این سخنان را در آن أعصار جاهلیت اینگونه بیان فرمودهاند که میبینیم با ادق موازین علمی درست است. این جامعیت احکام اسلام و دید اسلام درباره اسلام و جهان در ماه مبارک رمضان در ماه عبادت بالمعنی الاخص توجه میدهد به ذهنها که از این امر نیز غافل نباشید و این را هم از خداوند متعال بخواهید.
مصداق أجلی و أتمّ این دولت کریمه آنگاه هست که معصوم علیه السلام در رأس آن باشد که جهان منتظر است حضرت مهدی ارواحنا له الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف به اذن خداوند تبارک و تعالی ظهور بفرمایند و آن حکومت عادله به تمام معنای جهانی را برقرار نمایند. امام اینگونه نیست که در طول دورانهای تاریخ تا زمان حضور آن بزرگوار بنا باشد و اسلام فرموده باشد که حاکم بر شما و کسی که امور شما را اداره میکند طواغیت باشند زیرا خود شما صلاحیت اداره ندارید. آدمهای با تقوی صلاحیت ندارند خودشان را اداره نمایند. ادراه امور خود را به طواغیت و کفار بسپارند. این که نیست پس یک دولت کریمه البته بسیار متفاوت با آن دولت کریمه که لایقاس بهم احد و بافعالهم احد، قابل تشکیل است به واسطه یک عالم و یک فقیه جامع الشرائط عادل و الحمد لله در این مملکت به اراده الهی و انفاس قدسیه ابرار و متقین که در رآس آنها حضرت امام قدس الله نفسه الشریفه بود و مراجع بزرگی که انصافا همکاری و همیاری کردند و مردم عزیز و شریفی که حمایت کردند و الحمد لله این حکومت کریمه برقرار شد. اگر کاستهائی وجود دارد و نه فقط کاستیها بلکه نادرستیها و ناروائیهائی اگر هست بخشی از آنها به جهت کمکاریهای ما و بیتوجهایهای ما میباشد و بالآخره کار خیلی مشکل است و اگر همین صدا و سیما را بخواهید درست نمائید امر عجیب و غریبی است ولی المیسور لایسقط بالمعسور. اینکه اصل این نظام باید باشد و کمکم با کار و تبلیغ و ارشاد و صبر درست خواهد شد. این شاکله واقعا شاکله درستی است یعنی این شاکله قانون اساسی و و این نظام به گونهای طراحی شده است که بزرگان علماء بودند در شکل دادن به قانون اساسی مانند مرحوم آیه الله حائری که الان یادم آمد که ایشلن در خاطرات خود نوشتهاند که در بهبوهه انقلاب به من گفته شد - که مقصود از گفتن از راه عادی نبود – زیارت عاشورا را بخوان و من هر روز با اینکه زمستان بود و ایشان پیرمرد بودند و حالشان مساعد نبود پوستین میپوشیدم و در حیاط و زیر آسمان زیارت عاشورا میخواندم و روز چهلم یعنی چهلمین زیارت 22 بهمن رخ داد. این انقلاب در کنار ایثارگریها و وفاداریهای مردم و در کنار این توسلات از افرادی مثل مرحوم آیه الله حائری رخ داد.
در اصل چهارم این قانون اساسی آمده است که تمام قوانین این مملکت که در مجلس شورای اسلامی تصویب میشود و تمام آئیننامههائی که تصویب میشود به واسطه دولتها و هر جائی که قانون به آنها اجازه داده است آئیننامه بنویسند و مصوبات دولت و تمام دستور العملها از صدر تاختم باید خلاف شرع نباشد و حتی به برکت مرحوم آیه الله حائری این اصل نیز در قانون اساسی آمد که این اصل چهارم بر عموم و اطلاق سائر قوانین اساسی نیز مقدم است و حاکم است یعنی اگر فرضا غفلت شده باشد و اطلاق یک اصلی از اصول قانون اساسی با شرع توافق نداشته باشد و یا یک عمومی باشد که به ذهنها نیامده است که خلاف شرع است این اصل حاکم است یعنی میگوید آن اطلاق و عموم درست نیست و جزء قانون اساسی نیست. این مقدار احتیاط کردهاند تا تمام امور بر وزان شرع مقدس باشد. این شاکله شاکله درستی است و وقتی برای قانون اساسی رایگیری شد مرحوم شیخنا الاستاد قدس سره فرمودند که من استخاره کردم برای رای دادن و آیه آمد که مگر استخاره دارد این امر یعنی امر واضح و جلیای است یعنی چرا استخاره کردید. خودشان این مطلب فرمودند با اینکه استخارههای ایشان عجیب بود. فرمودند که مگر این امر استخاره دارد.همه بزرگان این راه را درست تشخیص دادند که بله این درست است. این عزّ اسلام است که یعنی آنچه حاکم در این مملکت است اسلام است. تمام شهروندان این کشور از صدر تا ختم هر جا هر قانونی و هر آئیننامهای و هر مصوبهای و هر دستور العملی را خلاف شرع ببینند حق دارند آن را ابطال نمایند منتهی از راه قانونی آن. هر کسی چیزی را با استدلال خلاف شرع دید میتواند این مطلب را به دیوان عدالت اداری منتقل کند و آنها به شورای نگهبان میفرستند و در آنجا بررسی میشود و اگر خلاف شرع دانسته شد ابطال میشود. بنابراین این راه باز است و شاکله شاکله درستی است. اما اینکه توقع داشته باشیم که یک صاحب نظری بفرماید که این مطلب را حرام یا کذا میدانم، قهرا نمیشود انظار فرد فردی در قانون ملاحظه شود چون انظار تناقض دارد یا تضاد دارد. قهرا آنچه درست و صحیح است و طبق قواعد این است که کسی که تصدی کرده و ولی امر این کار شده است باید طبق قواعد خودش این حکومت را اداره نماید. در فقه چنین است که اگر فقیهی بخواهد یک امری را تصدی نماید مثلا میخواهد اخذ وجوهات نماید و قهرا باید طبق نظر خودش وجوهات را اخذ نماید چون تصدی کرده است باید طبق آنچه حکم خدا می داند عمل نماید و در مصرف وجهات نیز چنین است. در کجا باید مصرف کند؟ وقتی ولی امر آمد و این امر حصبی را تصدی کرد که ادراه امور مملکت است نمیتواند به فتوای دیگران اداره کند بلکه باید بر طبق آنچه بین خود و خدایش حجت میداند اداره نماید منتهی مردم هم باید بدانند. مثلا فتوای رهبری در ارث اینگونه شد و اکنون این آقا و این خانم مقلد ایشان هستند بر طبق این عمل میکنند و اگر مقلد مرجعی هستند که موافق با این فتوی است باز بر طبق این عمل میکنند و الا آنها باید به وظیفه شخصی خودشان عمل کنند ولی قانون مملکت نمیشود بر اختلاف اینها باشد. فلذا آنچه به شورای محترم نگهبان دستور داده شده است این است که در امری که میبایست محاسبه شود که آیا مورد وفاق شریعت است یا خیر فتاوای فقهای شورای نگهبان لحاظ نمی شود بلکه ملاک این است که اول سراغ فتوای رهبری رفته میشود و انشاء الله این ولایت ایشان استمرار داشته باشد تا ظهور حضرت بقیه الله ارواحنا له الفداء و اگر ایشان در موردی فتوی نداشتند نظر مرحوم امام چون ایشان نظر مرحوم امام را حجت میدانند در ظرفی که خودشان فتوی نداشته باشند و این هم یک امر متفردی نیست. در بین اساتید ما مانند حضرت آیه الله زنجانی حفظه الله تعالی اگر کسی در زمان تمییز مرجع متوفائی را درک کرده باشد باید از همان مرجع تقلید نماید با اینکه سابقه تقلید از ایشان نداشته است و حضرت آیه الله وحید خراسانی حفظه الله تعالی نیز اینگونه نظر دارند و ما مشاهده میکردیم که ممیزین را به مرحوم آیه الله العظمی خوئی ارجاع میدادند در حالی که ایشان فوت کرده بودند. بنابراین این نظر یک نظر متفردی نیست و ایشان انظار مرحوم امام را حجت میداند در جایی که خودشان فتوب برخلاف نداشته باشند و اگر در موردی نه ایشان نظر داشتند و نه مرحوم امام، سراغ نظر مشهور فقهاء معاصر رفته خواهد شد نه فقط مرجع و اگر این سه مورد نبود که موارد قلیلی وجود دارد که این سه مورد وجود ندارد ممکن است خود شورای نگهبان نظر بدهد و آراء اکثریت لحاظ شود. بنابراین یک شاکله فقهی درستی الحمد لله ترسیم شده است بنابراین اسلام حاکم است اما به همین شکلی که می شود در عصر غیبت عمل کرد و الان مملکتی مثل این مملکت به برکت و لایت اهل بیت علیهم السلام که در ظلّ ولایت اهل بیت علیهم السلام ولایت فقهاء بزرگ پذیرفته شده است این عزت را ندارند که سر در مقابل هیچ طاغوتی فرو نگذارند. آنها در همه جا دستور میدهند و همه جا مراعات آنها را میکنند و فقط مملکت ما است که جلوی آنها ایستاده و آنها هم از همین ناراحت هستند نه از هستهای ما. آنها واقعیت هستهای را میدانند چیست. از این میترسند و از اینکه اینجا دارد الگو میشود برای أحرار عالم و به این جهت نارحت هستند و میخواهند جلوی آن را بگیرند. بنابراین واقعا این ایام یعنی دهه مبارکه فجر دهه بسیار مبارکی است و آن مرد الهی رضوان الله تعالی علیه و عرض کردم که مرحوم امام یک آدمی بود که بالواقع از ریاست و شهرت و همه اینها پرهیز داشت اما در جایی که سخن از اسلام و وظیفه بود تا هر چه بود پای آن میایستاد. ما از کودکی در جریانات بودیم و آن زمانها را درک کردیم و پدر بزرگوار ما که تلامذه مرحوم امام بودند و چیزهائی که ایشان نقل میفرمایند و بزرگان دیگر نقل کردهاند و ایشان متفرد در نقل نیستند گرچه نسبت به برخی متفرد هستند، ایشان میفرمودند که من یک سوال درسی از مرحوم امام داشتم و ایشان بیرون منزل کار داشتند و با هم از خانه ایشان بیرون آمدیم و من سوال درسی را از ایشان کرده بودم و کنار ایشان راه میرفتم و ایشان توضیح میدادند تا رسیدیم به اول کوچه سلماسی و سخن تمام شد و من به احترام استاد یک مقدار عقبتر آمدم تا شانه به شانه ایشان نباشم و ایشان تا دیدند من کمی عقب آمدم ایستادند و فرمودند بحث تمام شده و شما بفرمائید یعنی حاضر نبودند این مقدار شکوه و جلال به خودشان بدهند که کسی پشت سرشان راه برود با اینکه ایشان برای حضرت آیه الله العظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه خیلی عظمت قائل بودند و یکی از کسانی که موثر بودند برای منتقل شدن ایشان به قم مرحوم امام بودند و ابوی میفرمودند که در بحث در اوئل علم اصول که مقداری بحث فلسفی است و سخن از اعراض ذاتی و امثال این امور است وقتی سخنان ایشان را شنیدند از مرحوم آقای بروجردی تعریف کردند که ما اوالا نمیدانستیم که ایشان در فلسفه و علوم عقلی تبحر دارند و ما در این زمینه از ایشان استفاده کردیم با اینکه خود ایشان از علماء علوم عقلی بودند و در اول کار سبقه علوم عقلی ایشان میچربید و ابوی میفرمودند که ایشان تصریح فرمودند که آقای بروجردی وقتی به قم آمدند فکر مرا عوض کردند. من در صراط دیگری بودم و در علوم عقلی و عرفانی بودم و اینکه به فقاهت آمدم به جهت مرحوم آقای بروجردی بود که مرا عوض کردند ولی با این حال در تشییع جنازه مرحوم آقای بروجردی شرکت نکردند و خود بنده که بچه هشت یا نه ساله بودم در این تشییع شرکت کردم ولی بعد ایشان قسم یاد کردند و فرمودند که جهت شرکت نکردن من برای این بود که نامی از من برده نشود چون رسم این بود که وقتی بزرگان درجه اول حوزه در ختمها وارد میشدند صلوات میفرستادند یعنی بعد از مرحوم آقای بروجردی ایشان صلاحیت مرجعیت را دارند و افراد به این وسیله مطرح می شدند و ایشان آخرین فردی بودند که برای مرحوم آقای بروجردی ختم گرفتند. پس اینگونه تهذیب نفس داشتند و دور از این امور بودند. ایشان فقط و فقط به دنبال وظیفه الهی خود بودند.
بنابراین خداوند متعال این منت را گذاشته است و این نعمت بسیار بزرگ را داده است. من خدمت رهبری معظم دام ظله عرض کردم در حوزه کار دارم و ایشان فرمودند که این از همه مهمتر است و اگر اینها زمین بماند و ما کمک نکنیم چه خواهد شد؟ این از همه مهمتر است ولو آنها نیز مهم هستند. اینگونه است و الان نمیتوان بیتفاوت بود. اگر انسان شُل بیاید طواغیت عالم که نقشهها میکشند و میخواهند این شجره طیبه را از بین ببرند دست بکار میشوند. اشکال وجود دارد. مگر ما اشکالها را نمیفهمیم یا نمیفهمند و آن بزرگان نمیدانند؟ این مشکلات هست و همه هم دلسوز هستند و همه هم میخواهند برطرف شود و مقداری نیز تقصیر است و مقداری قصور می باشد و مقداری نیز ندانمکاری است و بالاخره مجموعهای از امور وجود دارد اما اصل مطلب نباید فراموش شود و اخیرا به جهت یکی از مسائل شورای نگهبان روایتی را دیدم در این باب که آیا قاضی شرع میتواند اگر غیر شیعه به او مراجعه کرد بر طبق احکام آنها قضاوت کند یا خیر؟ یک قانونی از زمان قبل از انقلاب داریم که میگوید وقتی غیر شیعه مراجعه کرد، هم از نظر آئین دادرسی و هم از نظر ما یُحکَم به بر طبق رسوم مسلم آنها إعمال کند و داشتم روایات را نگاه میکردم دیدم در یک روایتی آمده است که حضرت امیر المومنین علیه السلام بعد از اینکه حکومت را به دست گرفتند قضات از ایشان پرسیدند که ما چکار کنیم و حضرت علیه السلام فرمودند که فعلا همان کارهای قبل را انجام بدهید تا من بعد بگویم ولی از جهت سند روایت را بررسی نکردم و فقط این روایت را دیدم و این مطلب برای من خیلی عجیب بود که قضات قبلا بر طبق موازین غلط کار میکردند و حضرت امیر المومنین علیه السلام میدیدند که اگر بگویند فعلا تعطیل نمائید همه چیز خراب میشود، فرمودند فعلا بر طبق کار قبل قضاوت کنید تا من بگویم. مقداری سخن طول کشید و شاید وظیفه بود که نسبت به این دهه مبارکه بیتفوت نباشیم. واقعا دهه عجیبی بود و همه دلها متوجه خداوند متعال بود و یک بنده از بندگان صالح خداوند متعال قرار بود از پاریس تشریف بیاورند تا 22 بهمن.
بحث در استدلال به روایت مسعده بن صدقه بود. سه تقریب برای استدلال به این روایت بود و تقریب اول بررسی شد.
بررسی تقریب دوم: (28:17)
تقریب دوم این بود که در روایت شریفه به استدلال دومی استشهاد و استدلال شده و آن عبات بود از اینکه اگر سخن تو که می گویی محض اعتقاد کفایت می کند و اظهار لازم نیست، صحیح باشد یک تالی فاسد دارد و آن این که فعل رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد امتحان افراد برای مسلمان شدن و بیعت گرفتن از آنان و تأکید و تشدید نقض می شود با این که حضرت صلی الله علیه و آله عالم به قلوب بودند. پس معلوم می شود اعتقاد محض قلبی کفایت نمی کند.
اشکالات تقریب دوم: (29:33)
بر این استدلال مناقشاتی وارد شده که این مناقشات باعث می شود یا شک در صدور روایت از امام علیه السلام کنیم به این جهت که احتمالا روای مباشر یا روات دیگر اشتباه نقل کرده اند و یا به این نتیجه برسیم معنای روایت را نمی فهمیم و یا اگر استدلال صحیح باشد آیا دلالت بر مدعا دارد یا ندارد.
اشکال اول: احتمال حمل فعل رسول الله بر احراز اعتقاد قلبی (30:00)
اصل استدلال که فرمودند که اگر محض قلب کافی باشد وجهی برای فعل رسول خدا صلی الله علیه و آله نیست، دارای اشکال است. اشکال این است که شما مفروض می گیرید که حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله عالم هستند به قلوب و حالا چرا این کار را انجام دادند، و این سخن در صورتی درست است که علم معصومین علیهم السلام را اختیاری ندانیم اما اگر به حسب روایات معتبره بگوییم علوم آن بزرگواران اختیاری است یعنی «إن شاؤوا علموا» استدلال صحیح نخواهد بود.
به حسب روایات علوم معصومین اختیاری است و هر چیزی را اراده کنند می دانند و خداوند متعال افاضه میکند و اگر چیزی را نخواهند بدانند، اینگونه نیست که عالم باشند زیرا علم آنان مانند علم خداوند ذاتی نیست. نسبت به خداوند جهل معنا ندارد اما در ممکنات جهل ممکن است ولی اینان این شرافت بزرگ را دارند که «إن شاؤوا علموا». خداوند متعال این قدرت را به آنها داده است که هر چیزی را اراده کنند به نفس اراده علم به آن پیدا می کنند مگر علومی که خداوند استأثره لنفسه یا رسیدن به آن ممکن نیست مانند ذات خداوند که رسیدن به ذات خداوند برای ممکنات، ممکن نیست ولو آن ممکن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد. از ادله استفاده می شود علم به قیامت هم این گونه است و شاید علم آن را حتی به رسول الله صلی الله علیه و آله هم نداده باشند و اگر ایشان بخواهند شاید نمیتواند بداند و یا ظهور حضرت بقیه الله که از روایات استفاده می شود خداوند علم آن را استأثره لنفسه که حتی خود آن بزرگوار هم شاید نمیدانند ظهور چه موقع است و شاید حدود و ثغور را بدانند اما این که به دقت بدانند ممکن است این گونه نباشد امام احکام الهی و سائر امور عالم از تکوینیات و غیر آن را هر وقت بخواهند میدانند.
حال در این جا حضرت رسول صلی الله علیه و اله می توانند بدانند در قلب این شخص ایمان هست یا نه اما راه دیگر این است که از راههای عادی بخواهند بدانند و این راه را به عنوان الگو به دیگران معرفی کنند که اگر دیگران هم بخواهند بدانند از این راه استفاده کنند. پس ممکن است از این جهت بوده باشد.
پس این که می فرمایید چون حضرت صلی الله علیه و اله می دانسته است پس این سوالات برای دانستن خودشان نبوده بلکه برای اظهار بوده است، جواب داده میشود که این سوالات برای احراز و دانستن بوده است نه برای اینکه نفس اعتقاد درونی کفایت نمیکند مگر اینکه اظهار شود و حضرت صلی الله علیه و اله با این کار میخواستند شرط دیگری را که اظهار باشد، درست کنند و تحقق ببخشند.
بنابراین وجه فعل حضرت صلی الله علیه و اله منحصر در این نیست که محض اعتقاد کفایت نمی کند فلذا باید اظهار شود و حضرت صلی الله علیه و اله برای اظهار کردنش این کارها را انجام میدادند بلکه ممکن است اعتقاد قلبی کفایت کند فلذا شخصی که بین خود و خدایش چنین اعتقادی دارد می تواند ترتیب آثار اسلام بدهد ولو در جایی اظهار نکرده است اما دیگران باید احراز وجود ایمان در قلب او را بکنند که راهش امتحان و مانند آن است و اگر بگویید چرا رسول خدا صلی الله علیه و اله که عالم به قلوب هستند این کار را برای احراز انجام دادند می گوییم شاید نخواسته اند از این راه بدانند بلکه از راه عادی استفاده کرده اند تا تعلیم ناس هم باشد که در مقام احراز میتوان از این طرق استفاده کرد.
اشکال دوم: احتمال شرطیت عدم انکار در مقومیت اسلام (34:45)
ممکن است از عبارت مرحوم مجلسی این مطلب را استفاده کنیم که این فعل حضرت صلی الله علیه و اله لازم اعم آن چیزی است که مستدل استفاده می کرد. یعنی مستدل می خواست بگوید اعتقاد قلبی به تنهائی کفایت نمی کند مگر اینکه اظهار در کنارش قرار بگیرد.
اشکال این است که این استدلال تنها دلالت بر این دارد که اعتقاد به تنهایی کفایت نمی کند و باید چیزی ضمیمه شود. اما آیا آن ضمیمه اظهار است یا عدم انکار؟ ممکن است اعتقاد به شرطِ عدمِ انکار، ملاک اسلامیت باشد نه اظهار. و حضرت اعتقاد قلبی کفایت نمی کند مگر با اظهار این کار را انجام می دادند تا ببنند آن شخص انکار می کند یا نه. بنابراین دو احتمال در اینجا وجود دارد. بله اعتقاد محض کافی نیست و احتیاج به ضمیمه دارد ولی آن ضمیمه آیا اظهار است که مستدل میگوید و یا عدم انکار است لسانا یا فعلا یا قولا و ممکن است حضرت صلی الله علیه و اله برای احراز امر دوم این کار را انجام داده باشند.
اشکال سوم: عدم نیاز بیعت و مانند آن در مقومیت اسلام به ضرورت فقه (36:40)
آن چه در روایت ذکر شده این است که حضرت صلی الله علیه و اله بیعت می گرفتند و امتحان و تأکید می کردند. اشکال این است که قطعا در اظهار اسلام بیعت و شدت تأکید و مانند آن به ضرورت فقه لازم نیست. سیره قطعیه ای هم بر آن نبوده است. ضرورت فقه خاصتا و عامتا این نبوده که کسی که مسلمان میشود اینگونه شدت برای او بکار برود مثلا به گفته شود که باید بچههای خود را بکشی یا اموالت را آتش بزنی و اگر قبول کرد آن وقت بگوئیم مسلمان می باشد.
پس این نشان می دهد که این کار حضرت صلی الله علیه و آله برای تحقق مقوم اسلام نبوده است بلکه در مواردی که حضرت صلی الله علیه و آله این کار انجام می دادند غرض دیگری داشته اند و آن غرض این بود که می خواسته اند قوت ایمان او را نشان دهند که این شخص از آن مسلمانان ناب است که اگر بفهمد حکم خدا این است که بچههایش را بکشد هیچ دریغی ندارد و یا گفته شود اموالت را آتش بزن هیچ دریغی ندارد و برای اصحاب روشن کنند آن ایمانی که بسیار مهم است چنین ایمانی است نه اینکه میخواستند اصل اسلام را تحقق پیدا کند زیرا اصل اسلام که روشن است نیاز به این چیزها ندارد. می فرمودند که اسلام را قبول داری یا نه و یا میفرمودند که بگو: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله و دیگر نمیفرمودند که پدرت را بکش یا بچههایت را بکش.
فلذا طبق این بیان استدلال در روایت صحیح نخواهد بود و نقض فعل رسول خدا صلی الله علیه و آله نیست. بنابراین فهم این قسمت که ناقل برای ما نقل می کند مشکل است که آیا ناقل درست تلقی کرده است و ممکن است راوی فرمایش امام صادق علیه السلام را صحیح تلقی نکرده است. به حسب نسخه بهتر، صحیح این است که بگوییم فرمایش امام صادق را درست تلقی نکرده نه فرمایش امام باقر زیرا امام صادق علیه السلام از امام باقر علیه السلام نقل می کنند.
بنابراین با توجه به این اشکالات و این سوالاتی که در اینجا مطرح است مقتضی در ناحیه استدلال دوم هم مشکل پیدا می کند و با استناد به این روایت نمی توانیم بگوییم عقیده درونی اصلا کفایت نمی کند.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] . الکافی (ط - الإسلامیة)، ج3، ص: 424