بسمه تعالی
بحث در وثاقت و عدم وثاقت مسعده بن صدقه بود. هشت راه برای توثیق بیان شد.
راه نهم: (5:00)
بعضی بزرگان معاصر فرموده اند کثرت روایات مسعده بن صدقه به ویژه در کتبِ مُفتَی بها یعنی کتبی که مستند فتاوای اصحاب میباشد مانند کتاب کافی و من لایحضره الفقیه موجب می شود که اطمینان به وثاقت ایشان پیدا کنیم. این یک مبنایی است که بعضی از بزرگان دارند.
اشکال راه نهم: (5:55)
این مطلب هم از نظر کبروی و هم از نظر صغروی محل اشکال است.
اما از نظر کبروی:
اگر ثابت شود مشهور فقها به روایات بسیار یک شخص بدون ضم هیچ امر دیگری عمل کرده اند، کاشف از این است که آن شخص عند المشهور ثقه است اما اگر عمل به این روایات به ضم ضمیمه و تخلل اجتهاد باشد این مطلب ثابت نمی شود مانند فرمایش مرحوم محقق مجلسی اول که فرمود از مقایسه روایات مسعده بن صدقه با روایات دیگر اطمینان پیدا میکنیم که ایشان شخص با عظمتی است و نیز خصوص این دو مثالی که ایشان زدند که وجود روایات ایشان در کافی و من لایحضره الفقیه باشد زیرا ممکن است خیلی از اصحاب عملشان به این روایات به خاطر این بوده که وجود روایت را در کتاب کافی، کافی میدانستند بنابر همان طریقی که ما نیز قائل هستیم یعنی عمل به روایت به جهت وثاقت مسعده بن صدقه نیست بلکه به جهت شهادت مرحوم کلینی به صدور این روایت است و یا اینکه وجود روایت را در کتاب من لایحضره الفقیه، کافی میدانستند زیرا خود مرحوم صدوق ره در ابتدا کتاب فرموده است که روایت مذکور در این کتاب روایاتی است که بین من و خداوند متعال حجت است و حکم به صحت آنها میکنم و طبق آنها فتوی میدهم و برخی قائل هستند که این عبارات ایشان کافی است برای حجیت روایات ولو افراد در روایات ثقه نباشند.
بنابراین اگر عمل مشهور به روایات یک راوی بدون ضم قرائن خارجیه و یا وجودش در کتب معتبر در نزد آنان بوده باشد، نشانه بر وثاقت آن راوی خواهد بود زیرا راه دیگر برای این عمل غیر از وثاقت این راوی وجود ندارد ولی اگر عمل مشهور به خاطر این وجوه مختلفه باشد که هر کدام به وجهی عمل کرده اند، در این صورت این عمل نشانه بر وثاقت آن راوی نخواهد بود.
اما نسبت به کثیر الروایه بودن اشکال این است که کثرت روایت دلیلی بر وثاقت نیست. ممکن است کسی وثاقت هم نداشته باشد اما نزد علمای زیادی رفت و آمد داشته لذا احادیث زیادی را روایت کرده باشد و این که اصحاب هم نقل کرده اند به این دلیل بوده که این روایات حفظ شود و از بین نرود یا همدیگر را تعاضد کنند و یا اینکه راوی میگوید این شخص را من نمیشناسم ولی شاید دیگر مراجعین وثاقت او را بدانند و به این خبر عمل نمایند. مانند مرحوم محقق صاحب وسائل الشیعه که روایات را به صورت ابواب جمع کرده و به دست فقهاء داده و فرموده که از جهت سند خودتان باید بررسی نمائید. و برای این ادعا نقض هم وجود دارد مانند سهل بن زیاد که روایات زیادی از ایشان نقل شده در حالی که در کتب رجال تضعیف شدهاند.
پس نه نفس کثرت و نه کثرت به ضمیمه عمل هیچ کدام نمی تواند باعث اطمینان به وثاقت شخص شود. بله این امور یک مظنه و احتمال قوی ایجاد می کند اما دلیل نیست. اگر دلیل بر وثاقت داشته باشیم این امور تقویت و معاضدت میکند ولی اگر دلیل بر وثاقت نداریم این امور نمیتوانند دلیل بر وثاقت باشند.
اما از نظر صغروی:
باید به نکته ای توجه کنیم که کثرت روایات یک نفر در کتب دلیل بر این نیست که او واقعا کثیرا روایت نقل کرده است مثلا فرض کنیم مرحوم کلینی در کافی 500 روایت از مسعده بن صدقه نقل کرده است ولی این دلیل نمی شود که مرحوم کلینی کثیر التزاول با مسعده بن صدقه بوده است تا شما بگوئید یک شخصی که وثاقت ندارد و کاذب است زیاد نمیروند نزد او تا سخن از او بپرسند زیرا ممکن است وی یک کتاب داشته و مرحوم کلینی یک بار به او مراجعه کرده باشد و کتاب او را اخذ کرده باشد و چون روایات در ابواب مختلف بوده است در جاهای مختلف کتاب کافی پخش شده است. بنابراین نمی توان از کثرت روایت، کثرت تزاول و کثرت شاگردی در نزد آن شخص را نتیجه گرفت چون برخی قائل هستند که وقتی یک ثقهای از شخص دیگری روایات زیادی را نقل میکند دانسته میشود که با وی مزاوله و رفت و آمد داشته و اگر این شخص دروغگو بود در این رفت و آمدهای فراوان معلوم میشد و جواب این سخن این است که این مطلب در موردی است که احراز شود رفت و آمد زیاد و از کثرث روایت به دست آورده نمیشود کثرت رفت و آمد بلکه شاید یک بار خدمت وی رفته و کتاب وی را از او گرفته و او اجازه روایت داده و ایشان نیز نقل کرده است.
راه دهم: (15:13)
برخی از فضلاء معاصر فرمودهاند که هارون بن مسلم که در این روایت و غیر این روایت، راوی کتب و روایات مسعده بن صدقه است، همه رجالیون درباره ایشان مثلا فرمودهاند: «ثقه، عین» و هیچ کس در مورد هارون بن مسلم نگفته است که در ایشان این عیب وجود داشت که یروی عن الضعفا یا یروی عن الضعیف با این که نقل روایت از ضعیف نوعی قدح در بین روات بوده است و از این رو درباره خیلی از روات این سخن گفته شده است مانند سهل بن زیاد که یکی از اشکالات گرفته شده به ایشان این است که یروی عن الضعفاء. روایت از ضعفاء یا اعتماد بر ضعفاء در بین روات یک قدح بوده است و از طرف دیگر مشاهده میشود که کثیرا هارون بن مسلم از مسعده بن صدقه روایت نقل کرده ولی درباره هارون بن مسلم یروی عن الضعفاء گفته نشده است در حالی که اگر مسعده بن صدقه ضعیف بود هارون بن مسلم مصداق یروی عن الضعفاء بود و رجالیون باید ذکر میکردند. پس عدم ذکر، دلیل بر عدم ضعف مسعده بن صدقه است.
اشکالات راه دهم: (19:20)
اشکال اول:
برای رجالیون حال مسعده بن صدقه روشن نبوده فلذا در موردش توثیق و جرحی ذکر نشده است و از این رو برای رجالیون ثابت نشده که هارون بن مسلم دارای چنین قدحی است پس عدم ذکر دلیل بر این نیست که مصدقه بن صدقه را ضعیف نمیدانستند زیرا از مجهول الحال بودن مسعده بن صدقه با عدم ذکر سازگار است و نشانه نشناخته بودن مسعده بن صدقه در نزد رجالیون این است که هیچ رجالی در باره وی چیزی را نقل نکرده است.
بنابراین این بیان تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خودش می شود. بر فرض بپذیریم که در مسلک رجالیون نقل از ضعفا قدح بوده است اما در اینجا ضعیف بودن او معلوم نیست لذا تمسک به این دلیل، تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خودش میباشد. و نقل از مجهول قدح نبوده و علاوه بر این شاید ناقل، وی را ثقه میدانسته ولی شما او را مجهول میشمارید و رسم بر این نبوده که ناقل باید حتما حال «روی عن» را بیان نماید.
پس شاید اصحاب حال مسعده بن صدقه را نمیدانستند حتی در نزد معاصرینِ مسعده بن صدقه زیرا ممکن است مسعده بن صدقه در آن ازمنه شخص معروفی نبوده و بعدها به خاطر پخش شدن روایاتش توسط شاگردان معروف شده است مانند این که بزرگی در گوشه نجف سخنی فرموده و تلامذ ایشان به قم آمدند و سخن ایشان را در مجالس علمی نقل کردند و ایشان معروف شده است در حالی که در زمان وجودش در نجف کسی وی را نمیشناخته است.
(داستان: (22:24)
مرحوم محقق حاج شیخ حسین حلی که از شاگردان مرحوم محقق نائینی و هم ردیف مانند مرحوم محقق شاهرودی و مرحوم محقق حکیم بوده، برخی از رفقاء ابوی بنده دام ظله میفرمودند که اگر کسی ایشان را مشاهده میکرد خیال نمیکرد که اصلا عالم می باشد زیرا به گونهای زندگی میکرد که نشان دهنده سواد داشتن نبود مثلا جلوی درب منزل یک پیت حلبی میگذاشت و روی آن مینشست و برخی فکر میکردند که ایشان گدایی است که در اینجا نشسته است و اکنون کتبی را که تلامذهاش نوشتهاند چاپ شده و افراد نقل میکنند و در حوزه معروف میشود آنهم بعد از گذشت حدود 50 سال از رحلت ایشان در حالی که در زمان خود فقیه عالمی بود که کسی ایشان را نمیشناخت مگر چند نفر.)
اشکال دوم: (24:03)
این که فرمودید هارون بن مسلم از مسعده بن صدقه روایت زیاد نقل کرده است، این سخن معلوم نیست زیرا تنها دلیل بر این ادعا این است که شما مشاهده میکنید که در کتابهای موجود کثیرا نام هارون بن مسلم عن مسعده بن صدقه ذکر شده است در حالی که ممکن است سرّ این مطلب این باشد که یک بار هارون از مسعده کتابش را گرفته باشد و یک بار این کتاب را برای شخص دیگر نقل کرده است و شخص دیگر مانند مرحوم کلینی روایات این کتاب را که مثلا 500 حدیث بوده در ابواب مختلف نقل کردهاند و چون میخواهند نام سند را ذکر نمایند، قهرا نام هارون بن مسلم عن مسعده بن صدقه کثیرا ذکر میشود و این کثرت روایت نمیباشد. مقصود از کثرت روایت از ضعیف که قدح می باشد این است که خودش فراوان احادیث مسعده بن صدقه را برای دیگران نقل کند نه اینکه یک بار کتاب ضعیفی را که دارای 500 حدیث است نقل نماید و در عمر مبارک خود بیش از یک بار نیز این کتاب را برای دیگری نقل نکرده باشد.
کثرت روایت از ضعیف از این جهت قدح شمرده میشود که انسان از یک شخص ضعیف و کاذب مکررا سخن وی را نقل کند، ایهام این را ایجاد میکند که شما وی را درست میدانید و لذا إغراء به جهل پیش میآید و از این رو گفته میشود که درست نیست مکررا حرف او را نقل کنی و این کار درستی نیست و این قدحی برای ناقل است ولی اگر شما یک کتاب را برای دیگری برای یک بار نقل کردید و بعد دیگران که دارند کتاب مینویسند در ابواب مختلف روایت آن کتابی را که شما یک بار نقل کردهاید، ذکر میکنند و در اینجا دیگر قدحی نسبت به شما نخواهد بود زیرا شما یک بار این کتاب را برای دیگری نقل کردید و دارای داعی درستی نیز بودید زیرا داعی شما این بوده که این روایات که علم به بطلان آن ندارید نقل شود تا روایات همدیگر را تعاضد کنند و اگر راویان مقید بودند که از غیر ضعیف نقل نکنند، الان خیلی از روایات اهل بیت علیهم السلام به دست ما نمیرسید در حالی که وجود آنان موجب تواتر معنوی یا اجمالی میشود و احکام شریعت و عقائد و احوال ائمه علیهم السلام به واسطه این روایات ثابت میشود. و به همین دلیل ما کثرت نقل از ضعیف یا ضعفاء را قدح نمیدانیم.
نتیجه:
ده راه برای وثاقت مسعده بن صدقه بیان شد و تنها مطلبی باقی مانده که بعدا عرض خواهیم کرد و آن اینکه یکی از راههایی که قبلا تضعیف کردیم یعنی وجود ایشان در تفسیر علی بن ابراهیم را ممکن است بتوانیم تقویت کنیم.
راههای تضعیف مسعده بن صدقه: (35:39)
برای ضعف ایشان به چند راه استدلال شده است.
راه اول:
مرحوم علامه حلی کتاب رجال خود را به دو بخش تقسیم کرده است. عنوان قسم دوم کتاب ایشان چنین است: «القسم الثانی مختص بذکر الضعفاء و من اردّ قوله او اقف فیه» و «مسعده بن صدقه» را در فهرست باب ثانی ذکر کرده است.
راه دوم:
ابن داوود ره مسعده بن صدقه را در قسم دوم کتاب رجال خود ذکر کرده است و قسم دوم کتاب ایشان چنین معنون شده است: «القسم الثانی المختص بالمجروحین و المجهولین»
راه سوم:
مرحوم علامه مجلسی دوم در وجیزه که کتاب رجالی ایشان است، «مسعده بن صدقه» را تضعیف فرموده است.
راه چهارم:
مرحوم شیخ طوسی ایشان را در اصحاب امام باقر علیه السلام ذکر کرده است و فرموده است: «عامی»
راه پنجم:
مرحوم کشی او را ذکر کرده و فرموده است: «بتری». فرق بتری با عامی این است که بتریون یک قسم از عامه هستند که یک شباهتی با شیعه و یک شباهتی به عامه دارند. شباهت آنا به شیعه در این است که می گویند: بالاصاله حق خلافت و وصایت با امیرالمومنین علیه السلام است اما خود حضرت علیه السلام این حق را تفویض به آنها کرد و رضایت داد پس بعد از این تفویض خلافت آنها حق می شود. بنابراین از این جهت که قائلند ولایت بالاصاله متعلق به امیرالمومنین علیه السلام است شباهت به شیعه دارند و از این جهت که می گویند: در نهایت به جهت تفویض، خلافت حق دیگران شد، شباهت به اهل سنت دارند.
بررسی قدحها:
بررسی قدح اول: (38:56)
این که مرحوم علامه در قسم ثانی نقل کرده است اعم از مدعی است زیرا خود مرحوم علامه فرموده است که این قسم دوم شامل ضعفا و کسانی که «اقف فیه» یعنی حالشان را نمی دانم میباشد و ممکن است مسعده بن صدقه از کسانی بوده که علامه حالشان را نمی دانسته است و ندانستن معارضه با دلیل وثاقت نمی کند.
بررسی قدح دوم: (39:47)
در اینجا هم ابن داود ره فرموده است که قسم دوم مختص بالمجروحین و المجهولین است. پس وجود وی در قسم دوم دلیل بر جرح او نیست علاوه بر این که ابن داود ره عبارتی در مورد مسعده بن صدقه دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. ابن داود ره مسعده بن صدقه را در قسم اول ذکر کرده و بعد می فرماید:
«عامی و لذلک ذکرناه فی القسم الثانی.»
این عبارت نشان می دهد ابن داود فساد مذهب را هم موجب ضعف می دانند در حالی که فساد مذهب ملازمه با ضعفی که به معنای عدم حجیت روایت باشد ندارد.
پس اگر علامه کسی را در قسم ثانی ذکر کرد به دو دلیل نمی توان حکم به ضعف آن شخص نمود.
دلیل اول:
به این جهت که قسم دوم شامل مجهولین نیز می شود.
دلیل دوم:
از این جهت که ممکن است ذکر وی در قسم دوم به خاطر فساد مذهب باشد.
بررسی قدح سوم: (41:07)
قطعا ضعف مرحوم علامه مجلسی اجتهادی است چون حال ایشان هم مثل ماست و کتاب رجالی دیگری غیر از آن چه ما در اختیار داریم ندارد فلذا احتمال حسیت تضعیف ایشان بسیار ضعیف است و از این رو خبر ایشان محتمل الحس و الحدس نیست و این ادعای ایشان در مقابل ادعای پدر بزرگوارشان است که او را ثقه و حتی بالاتر از جمیل و حریز می داند و این دو اجتهاد مختلف در عصر واحد است.
بررسی قدح چهارم و پنجم: (42:10)
عامی و بتری بودن نهایتا فساد مذهب را ثابت میکند اما دلیل بر ضعفش نمی شود. علاوه بر این جواب دیگری وجود دارد و آن اینکه که مرحوم محقق خویی فرموده است که آن کسی که عامی و بتری است غیر از آن کسی است که از اصحاب امام صادق علیه السلام است و هارون بن مسلم از او نقل می کند.
تمام بودن این سخن مرحوم خوئی ره را در جلسه بعد مورد بحث قرار میدهیم.
نکته:
در اینجا استدراکی عرض کنم:
قبلا مبنای مرحوم محقق تبریزی را به عنوان یکی از راههای توثیق بیان کردیم به این بیان که اگر کسی از معاریف باشد و قدحی از او نرسیده باشد دلیل بر وثاقت اوست. اما گفتیم خود مرحوم تبریزی در مورد مسعده قائل به وثاقت وی نیستند و علت این سخن این بود که در مواردی که ما نگاه کرده بودیم، ایشان مسعده بن صدقه را ثقه نمیدانستند و از این رو روایت را ضعیف میشمردند اما همان گونه که یکی از دوستان بحث تذکر دادند در دو مورد مرحوم تبریزی ایشان را به همین دلیل موثق شمردهاند. پس کلمات ایشان مختلف است. در بعضی کلمات می فرمایند مسعده ثقه نیست و در بعض کلمات از این راه وی را توثیق فرموده اند.