بسمه تعالی
اقوال در شرط اول: (3:27)
در این مسئله مجموعا پنج قول و یک احتمال وجود دارد.
قول اول: اشتراط مطلقا (3:34)
شخص کافر که إظهار شهادتین مینماید باید مرتد فطری مطلقا نباشد. اگر مرتد فطری باشد با إظهار شهادتین پاک نمی شود چه زن باشد و چه مرد باشد. و این عدم طهارت چه نسبت به خودش و چه نسبت به دیگران وجود دارد.
بعضی صریحا قائل به این قول شدهاند و در بعض کلمات شاید منتسب به مشهور فقها شده است.
قول دوم: عدم اشتراط مطلقا (4:23)
شخص کافر با إظهار شهادتین پاک میشود چه کافر اصلی باشد و چه کافر ارتدادی و کافر ارتدادی هم چه فطری باشد و چه ملی و همچنین کافر چه مرد باشد و چه زن و نیز چه نسبت به خودش و چه نسبت به دیگران.
بزرگانی مانند مرحوم صاحب عروه ره و مرحوم آیت الله بروجردی ره و مرحوم امام ره و مرحوم آیه الله خویی ره قائل به این قول هستند.
قول سوم: تفصیل بین مرد و زن (5:01)
در کافر مرد شرط است که مرتد فطری نباشد ولی در کافر زن این شرط وجود ندارد و در نتیجه کافر زن مطلقا با اظهار شهادتین پاک میشود.
بزرگانی از محشین کتاب عروه مانند مرحوم فیروزآبادی ره، مرحوم شیخ جواهری ره که از احفاد مرحوم صاحب جواهر ره میباشد و مرحوم اصطهباناتی ره قائل به این قول میباشند و محتمل است مقصود دیگرانی که این تفصیل را صریحا بیان نفرمودهاند، همین تفصیل باشد زیرا این تفصیل دارای ادله واضحی دارد و بعید است که فقیهی به آن ادله توجه نداشته باشد. از این رو بعید نیست بگوییم که عدم تصریح بزرگان از باب مسلمیت و تسالم تفصیل بوده است.
قول چهارم: تفصیل بین انکار شهادتین و بین انکار بقیه امور (6:28)
منشأ کفر تاره انکار شهادتین است که این انکار شهادتین با انکار هر دو شهادت و نیز با انکار یک کدام محقق میشود و تاره منشأ کفر انکار امر ضروری دین میباشد و در این صورت تاره منشأ کفر بودن انکار ضروری به جهت بازگشت انکار ضروری به انکار شهادتین که بنابر این مبنا هر دو یک قول خواهند بود و تاره منشأ کفر بودن انکار ضروری به جهت موضوعیت داشتن خود انکار ضروری است که مرحوم محقق صاحب عروه ره این مبنا را قائل است، که بنابر این مبنا اگر کسی منکر ضروری دین شود ولی انکارش به انکار خداوند متعال و پیامبر صلی الله علیه و آله منتهی نشد، تعبدا حکم به کفرش میشود. یا اگر کسی عظائم دین را هتک کند مانند هتک کعبه یا قرآن شریف یا مسجد که این امور نیز موجب کفر خواهد شد.
برخی از بزرگان تفصیل داده و فرمودهاند که اگر مرتد فطری ارتدادش به سبب انکار شهادتین یا انکار یکی از دو شهادت باشد، با اسلام آوردن پاک نمیشود ولی اگر مرتد فطری ارتدادش به سبب انکار ضروری یا انکار باقی امور باشد، با اسلام آوردن پاک میشود.
مرحوم محقق همدانی در کتاب مصباح الفقیه از برخی اصحاب این تفصیل را نقل فرموده است.
«و عن ظاهر بعض: التفصیل بین إنکار الشهادتین أو إحداهما، و بین إنکار شیء من الضروریات، فلا یقبل فی الأوّل، و یقبل فی الثانی.»[1]
قول پنجم: طهارت نسبت به خود و نجاست نسبت به دیگران (8:50)
مرحوم محقق همدانی این قول را از برخی نقل کرده و در هامش مصباح الفقیه گفته شده است: «قواه صاحب الجواهر»[2] گرچه این مطلب را در کتاب جواهر مشاهده نکردیم.
«و عن آخر التفصیل بین ما یتعلّق بعمل نفسه و بالنسبة إلى ما یتعلّق بالغیر، فبالنسبة إلى نفسه یعامل معاملة المسلم، فیبنی على طهارة بدنه و صحّة وضوئه و غسله، فیصلّی و یصوم، و بالنسبة إلى الغیر فهو نجس العین»[3]
اسلام باعث طهارت مرتد فطری نسبت به خودش میشود ولی نسبت به غیر خود موجب طهارت نیست یعنی مرتد فطری بعد از اظهار شهادتین باید خودش را پاک بداند و بدین جهت اگر بدنش با آب قلیل ملاقات کرد شرب آن آب برای وی اشکال ندارد و با آن آب میتواند وضو و غسل نماید ولی دیگران باید او را نجس بپندارند و با وی معامله نجاست کنند.
این فتوا به خصوص بر طبق نظر مرحوم امام ره که نجاست کفار را نجاست سیاسی میدانند نه قذارت واقعی، قابل تعقل است زیرا به جهت سابقه داشتنش باید در نزد دیگران بایکوت شود لذا دیگران باید با وی معامله نجاست نمایند.
احتمال ششم: تفصیل بین مشرک و کافر غیر مشرک (11:01)
برای این احتمال قائلی پیدا نکردیم ولی دارای دلیل وجیهی است و این احتمال عبارت است از تفصیل بین ارتداد مرتد فطری به سبب شرک و بین ارتداد مرتد فطری به سبب غیر شرک یعنی اگر مرتد فطری ارتدادش به سبب شرک باشد، با اسلام پاک نمیشود اگر مرتد فطری ارتدادش به سبب غیر شرک باشد، با اسلام پاک میشود مانند یهودیانی که برای خدا شریک قائل نیستند.
بنابر این در مسئله پنج قول و شش وجه وجود دارد.
این نکته را توجه داشته باشید که شیخ استاد قدس سره بارها می فرمودند این اقوال سر نخ مطلب و تحقیق به دست ما می دهد. مثلا اگر در اینجا اگر نگفته بودیم که بعضی بین زن و مرد تفصیل قائل شده اند شاید در بررسی ادله به ذهن ما نمی آمد که توجه کنیم آیا روایت از این منظر اطلاق دارد یا نه. اگر به تفصیلی که میگفت فرق است بین انکار شهادتین و بین انکار سائر ضروریات و دیگر منشأهای کفر توجه نداشتیم، هنگام مراجعه به ادله شاید به ذهن ما نمیرسید که روایت از این منظر دارای اطلاق میباشد. از این رو تتبع در اقوال مهمه هر باب برای اینکه سرنخهای افکار را به دست انسان می دهد، لازم است.
دلیل عمده مرتد فطری نبودن کافر: (14:45)
برای اشتراط این شرط یک دلیل عمده وجود دارد که متشکل از سه مقدمه است:
مقدمه اول:
به حسب شرع توبه مرتد فطری پذیرفته نمیشود یا واقعا و ظاهرا و یا ظاهرا فقط. عدم قبول واقعی و ظاهری به این معناست که نه در قیامت و نه به حسب احکام بین خودش و خدا و نه به حسب احکام ظاهری فقه توبهاش پذیرفته است و در مقابل بعضی گفتهاند توبه این شخص واقعا قبول است و در قیامت از اهل نجات است اما در دنیا توبهاش قبول نیست و احکام کفر بر او بار میشود. پس واقعا پذیرفته میشود اما در ظاهر پذیرفته نمیشود.
به هر حال طبق هر دو قول توبه این شخص در ظاهر پذیرفته نیست.
مقدمه دوم:
لازمه عدم قبول توبه مرتد فطری، بقاء او در کفر است.
مقدمه سوم:
وقتی کفر باقی بود موضوعِ برای احکام کفر هم باقی است پس احکام آن موضوع هم مترتب میشود که یکی از احکام آن موضوع نجاست است.
در نتیجه شرط طهارت کافر این است که مرتد فطری نباشد.
هر سه مقدمه نیاز به اثبات دارد.
بررسی مقدمه اول: (19:28)
برای اثبات اینکه توبه مرتد فطری قبول نیست به کتاب و سنت و اجماع تمسک شده است.
فهرست ادله مقدمه اول: (19:53)
در ابتدا فهرست این ادله را برای مطالعه دوستان بیان میکنیم و بعد جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم.
دسته اول: آیات قرآن (20:01)
به سه آیه از قرآن تمسک شده برای اینکه توبه مرتد فطری قبول نمیباشد.
اول: آیه 48 سوره نساء
«إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یشاءُ وَ مَنْ یشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظیماً»
این آیه به صراحت میفرماید: «إنّ الله لایغفر أن یشرک به» و یهودیان و نصرانیهای زمان ما مشرک هستند ولو در اصل دین یهود و نصاری شرک نبوده است. علاوه بر این اگر هم این حرف را نزنیم، ادعا نمودهاند که فصلی بین شرک و غیر شرک وجود ندارد.
دوم: آیه 116 سوره نساء
«إِنَّ اللَّهَ لا یغْفِرُ أَنْ یشْرَکَ بِهِ وَ یغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یشاءُ وَ مَنْ یشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا.»
ذیل این آیه با آیه قبل متفاوت میباشد.
سوم: آیه 90 سوره آل عمران
«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بَعْدَ إیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الضَّالُّون.»
دسته دوم: سنت (21:44)
از سنت هم پنج روایت در این مورد وجود دارد که در وسائل جلد 28 چاپ آل البیت علیهم السلام در ابواب حد مرتد نقل شده است.
روایت اول:
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْمُرْتَدِّ فَقَالَ مَنْ رَغِبَ عَنِ الْإِسْلَامِ- وَ کَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ ص بَعْدَ إِسْلَامِهِ- فَلَا تَوْبَةَ لَهُ وَ قَدْ وَجَبَ قَتْلُهُ وَ بَانَتْ مِنْهُ امْرَأَتُهُ وَ یقْسَمُ مَا تَرَکَ عَلَى وُلْدِهِ.»[4]
روایت دوم:
«وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ کُلُّ مُسْلِمٍ بَینَ مُسْلِمِینَ ارْتَدَّ عَنِ الْإِسْلَامِ- وَ جَحَدَ مُحَمَّداً ص نُبُوَّتَهُ وَ کَذَّبَهُ فَإِنَّ دَمَهُ مُبَاحٌ لِمَنْ سَمِعَ ذَلِکَ مِنْهُ وَ امْرَأَتُهُ بَائِنَةٌ مِنْهُ (یوْمَ ارْتَدَّ) وَ یقْسَمُ مَالُهُ عَلَى وَرَثَتِهِ وَ تَعْتَدُّ امْرَأَتُهُ عِدَّةَ الْمُتَوَفَّى عَنْهَا زَوْجُهَا وَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ یقْتُلَهُ وَ لَا یسْتَتِیبُهُ.»[5]
روایت سوم:
«عَنْهُ عَنِ الْعَمْرَکِی بْنِ عَلِی عَنْ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ أَبِی الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مُسْلِمٍ تَنَصَّرَ قَالَ یقْتَلُ وَ لَا یسْتَتَابُ قُلْتُ فَنَصْرَانِی أَسْلَمَ ثُمَّ ارْتَدَّ قَالَ یسْتَتَابُ فَإِنْ رَجَعَ وَ إِلَّا قُتِلَ.»[6]
روایت چهارم:
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ: قَرَأْتُ بِخَطِّ رَجُلٍ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع- رَجُلٌ وُلِدَ عَلَى الْإِسْلَامِ ثُمَّ کَفَرَ وَ أَشْرَکَ وَ خَرَجَ عَنِ الْإِسْلَامِ هَلْ یسْتَتَابُ أَوْ یقْتَلُ وَ لَا یسْتَتَابُ فَکَتَبَ ع یقْتَلُ.»[7]
روایت پنجم:
«بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى رَفَعَهُ قَالَ: کَتَبَ عَامِلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع إِلَیهِ إِنِّی أَصَبْتُ قَوْماً مِنَ الْمُسْلِمِینَ زَنَادِقَةً وَ قَوْماً مِنَ النَّصَارَى زَنَادِقَةً فَکَتَبَ إِلَیهِ أَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وُلِدَ عَلَى الْفِطْرَةِ ثُمَّ تَزَنْدَقَ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَ لَا تَسْتَتِبْهُ وَ مَنْ لَمْ یولَدْ مِنْهُمْ عَلَى الْفِطْرَةِ فَاسْتَتِبْهُ فَإِنْ تَابَ وَ إِلَّا فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَ أَمَّا النَّصَارَى فَمَا هُمْ عَلَیهِ أَعْظَمُ مِنَ الزَّنْدَقَةِ.»[8]
به این احادیث استدلال شده بر اینکه توبه مرتد فطری قبول نیست.
دسته سوم: اجماع (22:52)
مرحوم شیخ طوسی ره در کتاب خلاف جلد5 صفحه 353 در باب حدود مسئله3 از مسائل حد مرتد ادعای اجماع نمودهاند.
مرحوم شیخ انصاری ره در کتاب الطهاره جلد5 صفحه323 از کشف اللثام فی باب المیراث نقل کرده است که ایشان ادعای اجماع بر عدم قبول توبه مرتد فطری نموده است.
بررسی دلیل اول: سوره نساء / آیه 48 (23:53)
تقریب استدلال:
ظاهر بدوی آیه این است که خداوند شرک ورزیدن به خود را نمیبخشد اما غیر آن را میبخشد. آیه به صراحت دلالت دارد بر این که توبه مشرک قبول نیست و چون فصلی بین مشرک و غیر مشرک نیست، بواسطه این آیه ثابت میشود که توبه هیچ یک از کفار قبول نیست. بله توبه مرتد ملی و کافر اصلی بواسطه ادله از تحت آیه خارج میشوند اما بقیه صنوف که یکی از آنها مرتد فطری است تحت آیه باقی میماند.
اشکالات دلیل اول: (26:29)
به وجوه عدیدهای از استدلال به این آیه جواب داده شده است.
طریق اول:
برخی از این وجوه ناظر به این است که آیه نسبت به مرتد فطری که توبه کرده است، اطلاق ندارد.
طریق دوم:
برخی از این وجوه ناظر به این است که ولو قبول کنیم که آیه نسبت به مرتد فطری که توبه کرده است، اطلاق دارد ولی مقید و مخصص وجود دارد و مرتد فطری تائب به جهت ادله مخصصه و مقیده از تحت آیه خارج میشود.
فرق راه اول و دوم در این است که در راه اول گفته میشود که آیه اصلا نسبت به مرتد فطری که توبه کرده است، اطلاق ندارد ولی در راه دوم اطلاق را بدوا میپذیرد اما میگوید که مخصص و مقید نسبت به مرتد فطری که توبه کرده است، وجود دارد و به واسطه آن از اطلاق آیه رفع ید میکنیم.
طریق سوم:
برخی از این وجوه ناظر به این است که ولو قبول کنیم که آیه در ظاهر نسبت به مرتد فطری که توبه کرده است ولی به حسب برخی روایات باید آیه را به گونهای معنا کرد که شامل مرتد فطری نباشد.
بررسی طریق اول: (28:19)
برای این راه بیانات مختلفی وجود دارد.
بیان اول: (28:31)
از بعض قدمای مفسرین نقل شده که آنها قید «لمن یشاء» را به هر دو زدهاند. یعنی «ان الله لایغفر ... لمن یشاء و یغفر ... لمن یشاء». پس آیه دلالت ندارد که بالمره در صورت شرک خدا نمی بخشد بلکه لمن یشاء نمی بخشد. بنابراین ممکن است بعضی را ببخشد و شاید مرتد فطری جزء این گروه باشد یا ممکن است بعضی از آنها را ببخشد. همان طور که «یغفر ما دون ذلک» هم به این معنا نیست که همه را میبخشد بلکه هر کسی را بخواهد میبخشد. انسان باید یک زمینههائی را فراهم نماید به واسطه دعا یا برخی از اعمال تا جزء آن مَن یشائی بشود که خداوند متعال میبخشد.
به نظرم سابقا این وجه را در آلوسی دیدم که از بعض مفسرین نقل کرده است. اگر آیه را این گونه معنا کردیم استدلال عقیم میشود و شامل مرتد فطری نمی شود زیرا قرینه حافه داخلیه وجود دارد.
اشکال بیان اول: (30:32)
انصاف این است که این وجه ضعیف است و ظاهر این است که «لمن یشاء» قید اخیر است نه هر دو و در واقع این جا صغرای بحث اصولی است که اگر جملههایی داشتیم و در آخر قیدی وجود داشت مانند استثناء آیا این قید فقط مربوط به جمله آخر است یا مربوط به همه جملهها میباشد؟ اقوالی در آنجا گفته شده است ولی آنچه قدر مسلم گفتهاند هست، این است که به جمله اخیر میخورد و در مانحن فیه نیز چنین است. ظاهر این است که «لمن یشاء» قید جمله اخیر است.
(اگر قید «لمن یشاء» برای هر دو جمله بود، این دو جمله را در دو آیه بیان میفرمودند.)
بیان دوم: (32:03)
این بیان از مرحوم علامه طباطبایی ره است که ایشان متفرد در این بیان هستند. ایشان میفرمایند: مفروض در آیه و مصب آن، کسی است که توبه نکرده است بنابراین اطلاق ندارد.
توضیح:
ظاهر آیه شریفه این است که این آیه علت برای آیه قبل است. آیه مبارکه قبل چنین است:
«یا أَیهَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا»[9]
خطاب آیه به کسانی است که به ادیان گذشته ایمان دارند مانند مسیحی و یهودی. میفرماید که ایمان بیاورید به قرآنی که نازل کردیم بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، قرآنی که مصدِّق آن چه نزد شماست میباشد، قبل از این که صورتهایی را محو کنیم و به پشت سرشان برگردانیم یا آنها را لعنت کنیم همان طور که اصحاب سبت را لعن کردیم. قبل از این که چنین شود به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ایمان بیاورید.
این خطاب به کسانی است که به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ایمان نیاورند و همچنان در یهودیت و نصرانیت خود باقی ماندهاند و میفرماید قبل از اینکه دچار این عقوبتهای دنیوی شوید، ایمان بیاورید و در ادامه در آیه مورد بحث تعلیل میفرماید که علت اینکه میگویم ایمان بیاورید این است که اگر ایمان نیاورید مشرک خواهید بود و خداوند مشرک را نمیبخشد.
پس فرض، فرض عدم ایمان و عدم توبه و قبول نکردن اسلام است. بنابراین اصلا آیه شریفه اطلاق ندارد.
اگر این مطلب را استظهار کردیم که روشن است و اگر استظهار هم نکنیم ولی احتمال میدهیم که آیه تعلیل ما سبق باشد که در این صورت آیه محفوف بما یحتمل القرینه است و در این صورت باز برای آیه انعقاد اطلاق نمی شود تا شامل شود مرتد فطریای را که توبه کرده و شهادتین را إظهار کرده است.