بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
جوابهای اشکال چهارم:
بحث در دو اشکال وارد بر روایت هفتم «لَیْسَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ فَرِیضَةً وَ لَا سُنَّةً إِنَّمَا عَلَیْکَ أَنْ تَغْسِلَ مَا ظَهَرَ.» بود که اشکال اخیر این بود که این معارض است با سه طایفه از روایات که قهراً اگر آن روایات مجموعاً بگوییم علم اجمالی به صدورش داریم ولو بعضاً، این میشود مخالف سنت قطعیه پس شرط حجیت خبر واحد را از دست میدهد. و اگر هم آن روایات به این حد نرسند که علم اجمالی ولو به صدور بعضش داشته باشیم بلکه فقط حجت هستند، میشود معارضه و این دو طایفه با هم تعارض میکنند و قهراً قابل استدلال نیست.
خب گفتیم برای حل این مشکله دو راه وجود دارد.
جواب اول:
راه اول بیان شد.
جواب دوم: (2:42)
اما راه ثانی این بود که تعارض را حل بکنیم.
حل تعارض راههایی داشت که عرض شد.
بیان اول: (2:55)
یکی همان فرمایش حاج آقا رضا بود که بگوییم این فریضه و سنه به این معنا است که فریضه یعنی «ما جاء وجوبه فی القرآن» و سنت هم یعنی «ما جاء وجوبه فی کلام الرسول صلی الله علیه و اله و سلم» اینها را دارد نفی میکند پس این منافاتی با آن طوائف ندارد که میگوید سنت است. آن میگوید سنت است یعنی سنت است یا فریضه است فی غیر الکتاب و فی غیر بیان الرسول صلی الله علیه و اله و سلم.
اشکال بیان اول:
البته این حمل خیلی خلاف ظاهر هست چون «إِنَّمَا عَلَیْکَ أَنْ تَغْسِلَ مَا ظَهَر» بنابر این بیان با آن مقدمه ارتباطی آن وقت پیدا نمیکند. استنشاق و مضمضه وجوبش در قرآن نیامده ونیز وجوبش در لسان رسول صلی الله علیه و آله و سلم هم نیامده «إِنَّمَا عَلَیْکَ أَنْ تَغْسِلَ مَا ظَهَر». این چه ربطی به هم پیدا میکند؟ خب وجوبش شاید جای دیگر آمده. ارتباط صدر و ذیل با این معنا برقرار نمیشود فلذا خلاف ظاهر است.
سؤال: ...
جواب: بنا بر معنای اول این وجوبش در قرآن نیامده منافات ندارد که وجوبش در جای دیگر آمده باشد. سنت هم نیست یعنی وجوبش در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیامده. منافات ندارد که در جای دیگر آمده باشد. خب این چه ربطی دارد به ذیل «إنّما علیک». این وقتی ربط پیدا میکند که صدر بخواهد بگوید نسبت به باطن نه وجوب است، نه استحباب است، هیچی نیست و آن چه هست فقط این که ظاهر را بشور. آن باطن را نفی میفرماید و می فرماید که در آن جا هیچ دستوری راجع به آن نداریم لا وجوباً لااستحباباً. دستوری راجع به آن نیست و آن چه هست راجع به ظاهر است. چه «إنّما» بخوانیم چه «أنّ ما علیک» بخوانیم در این صورت است که دستور دارد و بنابر آن معنا هیچی دستور ندارد. بنابر این معنا ارتباط صدر و ذیل قابل فهم است و برقرار است اما اگر بخواهیم آن گونه معنا نمائیم، هیچ ارتباطی برقرار نیست. پس بنابراین این احتمال و این حمل مرحوم حاج آقا رضا یک احتمالی است که یتأبی عنه ظاهر اللفظ. این، جمع عرفی نیست. عرفیت ندارد که این جور مراد امام علیه السلام باشد.
سؤال: ...
جواب: باا معنای سنت یعنی آن که در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وجوبش آمده. فریضه یعنی آن که در قرآن شریف وجوبش آمده. این معنایش شد. حالا حضرت علیه السلام در صدر بفرمایند استنشاق و مضمضه نه در قرآن آمده، نه در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وجوبش آمده و حالا ممکن است در جاهای دیگر وجوب داشته باشد و بعد میفرماید «إنّما علیک أن تغسل» این صدر با این ذیل ارتباط ندارد در حالی که ظاهر این است که ارتباط با هم دارند و به نحو استقلال هم گفته نشده است پس این معنا خلاف ظاهر است.
بیان دوم: (10:15)
معنای دوم چه بود؟ این بود که ما بیاییم این جا بگوییم که «لیس المضمضة و الاستنشاق فریضة و لا سنة» یعنی مِن حیث الوضوء و مِن حیث الغُسل یعنی مطهِّرات حدثی. اینها نه فریضه است و نه سنت، یعنی نه جزء واجب است و نه جزء مستحب است. هیچ کدام نیست. بنابراین نفی نمیکند که من حیث هو هو مستحب باشد. نفی نمیکند که از آداب آن دو تا باشد. نفی میکند جزئیت را، میگوید که جزء اینها نیست. آن که بر تو لازم هست و جزء است این است که ظاهر را بشوری. شستن باطن نه فریضه است و نه مستحب است. هیچ کدام نیست. این معنا لابأس به.
اشکال بیان دوم: (11:37)
فقط اشکالی که دارد همان است که خود ایشان متعرض شده. این معنا را ما استظهار هم کردیم و گفتیم بعید نیست اصلاً همین جور باشد یعنی استنشاق و مضمضه متعرض بحث وضو و غُسل است. این روایت هم دارد همین را میفرماید. میفرماید از حیث اجزاء وضو استنشاق و مضمضه نه واجب است و نه مستحب است. آن که در آن باب لازم است فقط غَسل ظاهر است و آن غَسل ظاهر جزء است.
این فقط اشکالش همان است که خود حاج آقا رضا متعرض شد. فرمود که خب روایاتی داریم که صریحاً میفرماید استنشاق و مضمضه جزء وضو است.
جواب اشکال: (12:25)
جواب این اشکال هم این است که آن روایاتی که میفرماید جزء وضو است، ما نمیتوانیم به ظاهرش اخذ کنیم بنابر این که بگوییم جزء مستحب در واجبات معقول نیست، حتی در مستحبات جزء مستحب معقول نیست. چون جزء بودن با این که بدون آن، کل موجود است معقول نیست، حالا چه در واجب، چه در مستحب. در نماز شب اگر بگویی قنوت جزء نماز شب است و بعد بگویی اگر قنوت هم نیاوردی، نماز شب محقق است، نمیشود. بنابراین آن روایاتی که میفرمایید این جزء است ما باید چه کار کنیم؟ باید یک تأویلی در آن ببریم. بگوییم این که گفته جزء است یعنی کالجزء است یعنی این قدر از مبادی است و از اموری است که نباید ترک بشود و باید حتماً بیاوریم و کأنّه مثل جزء است. یا «مِن» را یک «مِن» نشویه بگیریم یعنی به خاطر او این هم مستحب شده. نه این که جزء اجزاء واقعی وضو و غُسل باشد. بنابراین اگر این طوری معنا کنیم، این جمع عرفی است و با ظاهر روایت شریفه هم میسازد و میتوانیم این جوری معنا کنیم.
خب اگر ما تعارض را این جوری حل کردیم، نتیجه صحتِ استدلال میشود یا عدم صحت استدلال؟ خب قهراً عدم صحت استدلال میشود به خاطر این که ما به این احتمال میگفتیم نمیتوانیم به روایت استدلال کنیم و حالا اگر این جوری هم جمع کردیم و گفتیم به قرینه آن جور رفع تعارض کردیم، پس نتیجه این میشود که روایت متعرض نجاست خبثه نیست. میفرماید در باب وضو و غسل شما باطن را کار نداشته باش و همان ظاهر را باید بشوری. حالا باطن نجس است یا پاک است، به آن کاری ندارد.
بنابراین مستشکل میتواند این جوری اشکال کند آن وقت. حالا بیاید اشکال چهارم را تکمیل کند، ترقی بدهد و بگوید امر از این خارج نیست. یا معنایش آن است که با آنها معارضه میکند، یا اگر به واسطه قرائن میخواهی حلش کنی باز معنایی پیدا میکند که نمیشود استدلال کرد. پس این روایت نمیشود استدلال کرد إما للمعارضه اگر مستقر بدانیم، و اگر هم معارضه را مستقر نمیدانی و حل میکنی، باز معنایی پیدا میکند که لایجوز الاستدلال به. بنابراین نتیجه و سرجمع این میشود که به این روایت هفتم نمیتوانیم استدلال کنیم برای اثبات مدعا.
روایات طائفه دوم: روایات مربوط به نجاسات خارجیه (15:33)
در مقام خب ما گفتیم که چند روایت داریم که میگوید لازم نیست؟ در حقیقت گفتیم سه طایفه داریم. یکی آنهایی که از آن استفاده فرمودند که باطن غیر محضه لایتنجس بالنجاسات الداخلیة که آن دم رعاف بود.
دو، روایاتی که یدّل بر عدم تنجس بواطن غیر محضه بالنجاسات الخارجیة که این را هنوز نخواندیم.
طایفه سوم این بود که اعم بود - بالنجاسات الداخلیه او الخارجیه - که همین روایت هفتم بود. خب حالا من چون به ترتیب بزرگان روایات را خواندیم و آن وقت هنوز این تقسیمبندی را نکرده بودیم این روایتی که باید سوم بگوییم، دوم گفتیم. خب این روشن شد که آن که اعم است حجیتی ندارد برای بحث ما.
اما آن روایاتی که مربوط به نجاسات خارجیه هست.
سؤال: ببخشید فرمودید روایاتِ معارض با روایت هفتم خودشان سه دسته میشوند.
جواب: خب همه آنها دیگر روشن شد. آنهایی که میفرماید از آداب وضو است، با این التیام پیدا کرد. آن که میفرماید مطلقا مستحب است، همه جا من حیث هو هو مستحب است، با این التیام پیدا میکند و منافاتی با هم ندارد. این میگوید از اجزاء وضو نیست و در وضو فقط آن که باید بشوری ظاهر است. خب منافات ندارد که مستحب هم مطلقا باشد که آدم استنشاق کند. چه در هنگام غُسل و چه در غیر این مورد منافاتی ندارد.
دو تا روایت هست که به آن دو روایت هم بزرگان استدلال فرمودند برای این که در بواطن غیرمحضه شستن لازم نیست یا این که بواطن غیرمحضه متنجس اصلاً نمیشود بالنجاسات الخارجیه.
این دو روایت در باب 39 از ابواب نجاسات، صاحب وسائل رضوان الله علیه نقل فرموده.
روایت اول: روایت 1 از باب 39 از ابواب نجاسات
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ بْنِ أَبِی الدَّیْلَمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ یَشْرَبُ الْخَمْرَ فَبَصَقَ فَأَصَابَ ثَوْبِی مِنْ بُصَاقِهِ
عرض کردم خدمت امام صادق سلام الله علیه که مردی است که شرب خمر میکند و این شخص آب دهان انداخت و از آب دهان او اصابت کرد به ثوب من.
قَالَ لَیْسَ بِشَیْءٍ.»[1]
حضرت علیه السلام فرمود چیزی نیست.
خب از این روایت استفاده فرمودند و استفاده شده که پس معلوم میشود آب دهان به واسطه شرب خمر متنجس نشده که حضرت علیه السلام میفرماید «لیس بشیء» و الا اگر متنجس شده بود قهراً منجِّس ثوب بود، برای نماز اشکال داشت. این کاشف از این است که آب دهان متنجس نمیشود.
اشکالات استدلال به روایت اول: (19:27)
آیا این استدلال تمام است و ما میتوانیم به این روایت استدلال کنیم برای این مدعا ام لا؟ وجوهی از مناقشات بر این استدلال هست که باید بررسی کنیم.
اشکال اول: ضعف سند
وجه اول که خب معمول اعاظم هم قبول دارند این اشکال را فلذا به عنوان مؤید آوردند بعضشان، ضعف سند است.
اولین اشکال ضعف سند است. چون روای مباشر از امام علیه السلام و سائل از امام السلام که عبدالحمید بن ابی الدیلم باشد، لاتوثیق له لا خاصاً و لا عاماً. نه توثیقات عامه دارد و نه توثیقات خاصه دارد. رجلٌ مجهول از این ناحیه. و روایت هم که در کافی شریف نقل نشده بلکه در تهذیب و استبصار هست. بنابراین حجت نیست.
این اشکال لا دافع له.
اشکال دوم: (20:38)
اشکال دوم اشکال دلالی است. و گفته میشود این روایت دلالت میکند بر طهارت خمر. بنابراین معارضه میکند با روایات داله بر نجاست خمر که در بحث خودش آن جا روایات داله بر طهارت خمر حمل بر تقیه میشود. بنابراین این روایت محمول بر تقیه است و لایمکن الاستدلال به للمقام. حالا چرا از روایات داله بر طهارت خمر است؟ به این بیان که کسی که یشرب الخمر به حسب متعارف و عادت بیرون دهانش هم متلِّوث به خمر میشود، لبهایش، اطراف لبش. این جوری نیست که دهان را باز کنند و خمر را داخل دهان بریزند. بعضیها هنرنمایی میخواهند بکنند دهان را باز میکنند با لیوان آب میریزند در دهانشان که به هیچ جا هم ترشح نمیکند. خب آن یک حالت غیرعادی و غیر متعارف است. خب کسی که خمر مینوشد، آن هم از لیوان مثلاً میخورد، از کاسه میخورد. باز اگر مثل امروز هم آن موقع نبوده که از این لولههای نی باشد و با نی مثلاً بکشند بالا و لبشان هم اصلاً با خمر ملاقات پیدا نکند بلکه این بود که با لیوان بخورند. با کاسه بخورند. خب هر کسی با کاسه و لیوان آب بخورد، قهراً به خصوص لب بالا، یک مقداری خارج از درون، متلوِّث میشود. پس بنابراین عادتاً شارب الخمر اطراف دهانش، لبهایش به حسب عادت و متعارف متنجس میشود. از آن طرف آب دهان را چه جور بیرون می ریزند؟ آب دهان معمولاً ملاقات میکند با این و ریخته میشود. آب دهان که از در داخل دهان نمیپرد بیرون، متعارف در ریختن آب دهان چیست؟ این است که جوری ریخته میشود که به لبها اصابت میکند. خب بنابراین ولو شما بگویید که داخل دهان پاک است، متنجس نمیشود اما بیرونش را که کسی دیگر نمیگوید که پاک است. این شارب الخمر وقتی که به تعبیر فارسی تف میکند، آب دهان میاندازد، این تفش نجس میشود اگر خمر نجس باشد. امام علیه السلام که میفرماید لابأس، این تف نجس نیست، پس معلوم میشود که این خمر نجس نبوده. این اطراف دهان نجس نشده لذا حضرت علیه السلام میفرماید لابأس. بنابراین این روایت یدّل بر طهارت خمر به خاطر همین جهت که دلالت میکند بر طهارت بصاق و طهارت بصاق ملازمه دارد با طهارت اطراف دهان و طهارت اطراف دهان ملازمه دارد با طهارت خمر. بنابراین این روایت باید حمل بر تقیه بشود چون عامه خمر را پاک میدانند. ممکن است این آدمی هم که آمده سؤال کرده یعنی ابی الدیلم که ما نمیشناسیم، از عامه بوده و حضرت علیه السلام تقیه فرموده و فرموده عیب ندارد علی مسلکهم.
سؤال: این که شراب نجس است آیا منجِّس هست؟
جواب: معلومه شراب منجِّس است.
سؤال: ولی استاد قبلاً مباحثی که مطرح میکردیم آیا این اطراف لب و دهن نجس هست...
جواب: داخلش را که ما بحث نمیکنیم. بیرون را داریم میگوییم. بیرون را کسی نگفته که نجس نمیشود.
سؤال: ...
جواب: کسی که شراب مینوشد شراب را همین جور میریزد در دهانش بدون این که به لبهایش بخورد یا نه یک مقداری از خارج و بیرون لب هم متنجس میشود مخصوصاً لب بالا. به لیوان که میگذارد، به کاسه که میگذارد تا بنوشد یک مقداری از لب هم متنجس میشود. وقتی بیرون متنجس شد دیگر همه قائلند قولاً واحداً که منجِّس است. بیرون که محل حرف کسی نیست. خب از آن طرف بصاق وقتی از دهان خارج میشود در حالت اعتیادی چیست؟ ملاقات میکند با لب و امام علیه السلام هم نپرسیدند این بصاق با لبت ملاقات کرد یا نکرد با این که حالت اعتیاد این است که ملاقات میکند. وقتی که این چنین است، امام علیه السلام سؤال نکردند با لب آن مردی که سؤال میکنی ملاقات کرده یا نه، یا تفصیل ندادند خودشان که اگر با لبش ملاقات کرده اشکال دارد و اگر با لبش ملاقات نکرده اشکال ندارد بلکه قولاً واحداً فرمودند عیبی ندارد.
جواب اشکال دوم: (27:01)
این جا جوابی که ممکن است داده بشود این است که بنابر مسلک محقق همدانی و ما قویناه گفتیم که المتنجس الجامد الخالی عن عین النجاسة لیس بمنجِّس. این در فرضی دلالت میکند بر طهارت خمر که بگوییم لبها ولو خمر روی آن نباشد منجِّس است. اما اگر بگوییم متنجس جامد خالی عن عین النجاسة لیس منجِّسٍ، خب فرمایش امام علیه السلام ملازمه ندارد با طهارت خمر. ممکن است خمر نجس باشد اما چرا امام علیه السلام میفرماید بصاق نجس نیست؟ چون این خمر بصاق را نجس نکرده.
پس بنابراین این اشکال را به مستدل نمیتوانیم بکنیم. میگوید لب که منجِّس نیست چون جامد خالی عن عین النجاسه هست. پس معلوم میشود امام که فرموده لیس بشیءٍع این تفها چیزی نیست، یا این الصاق، ملاصقت، این ملاقات بأسی به آن نیست، عیبی به آن نیست، ممکن است از همین باب باشد که میخواهد بفرماید نجس نشده. این آب دهان اصلاً نجس نشده. یا آن دهان اصلاً نجس نشده چون اگر همان آب دهانهایی که وقتی شراب میخورده همانها ریخته باشد که ملاقات میکرده، نجس نشده. اگر نه آن بزاقها بلعیده شده و خمر با همانها رفته پایین و بزاق جدید تولید شده در دهانش، این دهان متنجس نشده و الا اگر دهان متنجس شده بود، اینها را نجس میکرد. پس نجس نیست. ممکن است مستدل بیاید این جوری بگوید. پس بنابراین اشکال اول که میگوید این روایت حتماً دلالت میکند بر آن جهت مبنی بر این است. اگر ما بپذیریم قول مشهور را که المتنجس الجامد الخالی عن عین النجاسة ینجِّس. انصاف این است که این روایت بعید نیست جزء ادله داله بر طهارت خمر شمرده بشود و باید حمل بر تقیه بشود. اما اگر این را نپذیرفتیم کما هو الاقوی، بنابراین این روایت جزء روایات داله بر طهارت خمر دیگر نمیشود. حالا استدلال تمام است یا تمام نیست، حالا هنوز بحث داریم اما دیگر این اشکال مرتفع میشود.
اشکال سوم: (31:36)
اشکال سوم این است که امام علیه السلام که فرمودند این عیبی ندارد ممکن است از باب مطهِّریت غیبت باشد. «رجلٌ یشرب الخمر» آدمی است که شرب خمر میکند، میشناسیمش. حالا این یک جا به او برخوردیم و یکهو عطسه کرد، یا کار دیگر کرد و آب دهانش پرید بیرون و پرید به لباس ما و حالا ما باید چه کار کنیم؟ حضرت علیه السلام فرمود لابأس. چون این احتمال دارد غیبت کرده یعنی پیش شما نبوده شاید دهانش را شسته.
پس ممکن است روایت براساس امر اعمی باشد و اذا جاء الاحتمال بطل استدلال. امام علیه السلام دارد براساس غیبت میفرماید. خب این آدم شرب خمر میکند درسته اما حالا چون شرب خمر میکند، یک وقت آب دهانش به شما پرید، لازم نیست شما اجتناب بکنید. پس این میسازد با این که دهان نجس باشد، منجِّس هم باشد، چه به نجاست داخلی، چه به نجاست خارجی ولی در عین حال امام علیه السلام میفرماید بصاقش عیب ندارد للغیبة. ممکن است این باشد.
لایقال:
خب آن ادلهای که میگوید باید عدم مبالات نداشته باشد به دین، احتمالش را بدهیم و فلان و آن روایات را چه کار میکنیم. یعنی آن فتوا را چه کار میکنیم؟
جواب:
جواب این است که ما آنها را که به ادله شرعیه نفهمیدیم. ما از باب قدر متیقن داریم میگوییم آنها را. چون دلیل نداریم داریم میگوییم. بله اگر روایاتی داشتیم که میفرمود غیبت چنین آدمی مطهِّر نیست، آن روایات قرینه میشد بر تفصیل این جا. اما آن جاها را که روایت نداریم. آن جا از باب یک سیره هست و قدر متیقن سیره در جایی است که اینها باشد. خب شاید این روایت اعم دارد میفرماید. پس بنابراین این هم یک اشکال است.
سؤال: ...
جواب: اهل کتاب ممکن است پاک باشد و غیبت در اهل کتاب هم ممکن است بگوییم اشکال نداشته باشد.
اشکال چهارم: (34:38)
اشکال چهارم این است که ممکن است این از باب شبهه موضوعیه باشد که امام علیه السلام میفرمایند.
سؤال: ...
جواب: ممکن است، احتمال میدهیم. البته این هست که رجلٌ یشرب الخمر فاصاب ثوبه. اگر سؤال سر این بود که رجلٌ شرب الخمر فبصق این ظاهر بود که همین حالا. اما رجلٌ یشرب الخمر یعنی میآشامد. در این نگفته که الان.
سؤال: خب امام علیه السلام هم استفصال نفرمودند ...
جواب: بله حالا اگر کسی این هست این جهت که ممکن است حمل بکنیم بر این صورت. این جهت هم هست که چون امام علیه السلام نپرسیدند شامل شرب در همان موقع هم هست اما از این که نگفته شَرِبَ، چون اگر همان موقع بود باید در مقام سوال چه میگفت. «شرب الخمر» این جوری شد. نه یشرب الخمر. این یشرب الخمر یعنی آدمی که دأبش این هست. نه این که الان کرده. اگر میخواست از حال فعلی سؤال بکند میگفت آقا این کار را کرده و بعد این جوری شد. نه آدمی که دأبش این است.
سؤال: میگوییم یک مردی است دارد شراب میخورد.
جواب: دارد نیست. یشرب الخمر.
سؤال: فعل مضارع دارد حکایت میکند آن وضعیت را، الان دارد شراب میخورد.
جواب: بله ممکن است من نمیخواهم بگویم. ولی ظاهر این است که یشرب الخمر یعنی دأبش این است. نه این که حالا یک حال خاصی را دارد بیان میکند. آن حال خاص معمولاً میگوید شرِبَ و این جوری شد.
خب یک اشکال چهارم در این جا این است که این جور بگوییم. اصلاً امام علیه السلام که میفرماید این بصاق اشکال ندارد چون شبهه موضوعیه است. و ممکن است این جوری باشد. آیا این بصاق همان بصاق است؟ یا نه آنها بلعیده شده و این یک بصاق جدید است که در دهانش پیدا شده؟ و دهان هم منجِّس نیست. پس بنابراین از این نمیفهمیم که دهان نجس نمیشود، بصاق نجس نمیشود. نه ممکن است دهان نجس میشود ولی منجِّس نباشد. بصاق نجس میشود ولی منجِّس نباشد. این بصاق را چرا میگوییم اشکال ندارد چون معلوم نیست همان بصاق است که با شراب ملاقات کرده یا نه، یک بصاق جدیدی است که در دهان پیدا شده و خودش با شراب که ملاقات نکرده. بله البته با دهان قهراً ملاقات کرده چون بصاق دهان است. خب ممکن است دهان منجِّس نباشد اما بیرون هم بنابر همان که المتنجس الجامد الخالی عن عین النجاسة در شریعت ممکن است اشکال نداشته باشد. بنابراین، این که امام علیه السلام این جا میفرماید بصاق اشکال ندارد این دلالت نمیکند بر این که دهان و آب دهان به خمر نجس نشده. نه ممکن است نجس شده باشد. اما آب دهان خود آن که با خمر ملاقات کرده ممکن است منجِّس باشد. خود دهان، ممکن است منجِّس امور داخلی خودش نباشد. اینها احتمالاتی است دیگر همه اینها باید بحث بشود و محل کلام است. امام علیه السلام میفرماید این جا امر دائر است بین این که خودش با متنجس ملاقات کرده یا خودش ملاقات نکرده بلکه آب دهان جدید است که با دهان ملاقات کرده، چون نمیدانی و بعضی از این اقسام اشکالی ندارد پس شبهه موضوعیه است لذا عیبی ندارد.
سؤال: شاید آب دهان جدید مطهِّر است.
جواب: نه، آب دهان جدید مطهِّر است؟
پس بنابراین، خلاصه امر این میشود که در دهان ممکن است حالاتی باشد. بعضش متنجس و منجِّس باشد و بعضی حالات متنجس و منجِّس نباشد، این آب دهان چون مردد بین مایتنجس و ما لایتنجس، ما ینجِّس و ما لاینجِّس است لذا به عنوان شبهه موضوعیه امام فرموده اشکالی ندارد. این هم متحمل است.
و هنا و للکلام تتمة ان شاء الله جلسه بعد
و صلی الله علی محمد و آل محمد.