بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ادامهی اشکال چهارم: این روایت با سه طائفه از روایات معارض است
بحث در اشکال چهارم بود به استدلال به روایت زراره عن ابی جعفر علیه السلام که طبق این نقل فرمود «لَیْسَ الْمَضْمَضَةُ وَ الِاسْتِنْشَاقُ فَرِیضَةً وَ لَا سُنَّةً إِنَّمَا عَلَیْکَ أَنْ تَغْسِلَ مَا ظَهر»
اشکال چهارم این بود که این روایت معارض است با سه طائفه از روایات.
طاویفه اول: (2:15)
طاویفه أولی روایاتی است که دلالت میکند بر این که مضمضمه و استنشاق من الوضوء است. از اجزاء وضوء هست. قهراً وقتی که از اجزاء وضوء این میشود سنت و فرضیهی وضعی. دیگر نمیشود گفت لا فریضةٌ و لاسنة. آن روایات بعضی از آنها را هم شاید آن روز خواندیم و حالا بعضی دیگرش را میخوانیم یا همانها را تکرار میکنیم.
در روایت موثقه ابو بصیر فرمود:
«قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْهُمَا
یعنی عن الوضوء و الاستنشاق
فَقَالَ هُمَا مِنَ الْوُضُوءِ فَإِنْ نَسِیتَهُمَا فَلَا تُعِد.»[1]
از وضو است اما اگر فراموش کردی اعاده ندارد. مثل لاتعادی که در اجزاء صلات داریم، این از وضو هست اما اگر فراموش شد موجب بطلان وضو نمیشود. بنابراین این دو میشود جزءِ ذکری مثل قرائت که جزء ذکری است. جزء ذکری یعنی اگر توجه داشته باشید جزء است و اگر فراموش کردید دیگر جزئیت ندارد. استنشاق و مضمضه جزء ذکری وضو است. اگر توجه دارید جزء است و اگر توجه نداشتی، فراموش کردی جزء نیست. یا بعض روایات دیگر که در این زمینه وارد شده. مراجعه میفرمایید به وسائل باب 25 از ابواب وضو.
طایفه دوم: (4:11)
طایفه ثانیه روایاتی است که دلالت میکند بر این که مضمضه و استنشاق از آداب وضو است. خب وقتی باز از آداب وضو شد، بنابراین إما سنةٌ أو فریضةٌ به یک معنا. پس نفی سنت و فریضه بودن هم با آن روایات قابل اجتماع نیست. مثلاً روایتی که از آن استفاده میشود که مضمضه و استنشاق حداقل از آداب هست، این روایتی است که در امالی مرحوم شیخ طوسی در عهد حضرت امیر المومنین سلام الله علیه به محمد بن ابیبکر حین ولاّه مصر، نقل شده.
«وَ انْظُرْ إِلَى الْوُضُوءِ، فَإِنَّهُ مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ، تَمَضْمَضْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، وَ اسْتَنْشِقْ ثَلَاثاً، وَ اغْسِلْ وَجْهَکَ ثُمَّ یَدَکَ الْیُمْنَى ثُمَّ الْیُسْرَى ثُمَّ امْسَحْ رَأْسَکَ وَ رِجْلَیْکَ، فَإِنِّی رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) یَصْنَعُ ذَلِکَ، ...»[2]
روایات متعددی است که آداب وضو در آن ذکر شده که در آن آداب، استنشاق و مضمضمه آمده. پس با آن طایفه هم منافات پیدا میکند. آن روایات نمیگوید استنشاق و مضمضمه جزء وضو هست خلافاً للطائفه أولی که میگفت جزء است.
طایفه سوم: (5:44)
طایفه سوم روایاتی است که از آن استفاده میشود استنشاق و مضمضمه من حیث هما هما مستحبند و مما بعث الیهم الشارع است. مثل این روایت:
«وَ الْمَضْمَضَةَ وَ الِاسْتِنْشَاقَ سُنَّةٌ وَ طَهُورٌ لِلْفَمِ وَ الْأَنْف.»[3]
این وسیله طهور و پاکی بینی و دهان است.
یا در روایت دیگری است:
«عن النبی(ص) قَالَ: لِیُبَالِغْ أَحَدُکُمْ فِی الْمَضْمَضَةِ وَ الِاسْتِنْشَاقِ
مبالغه کند هر یک از شما در مضمضه و استنشاق. یک ذره آب نگرداند بلکه آب فراوان و حسابی بگرداند و استنشاق هم همین جور است.
فَإِنَّهُ غُفْرَانٌ لَکم وَ مَنْفَرَةٌ لِلشَّیْطَان.»[4]
غفران لکم خدای متعال مغفرت و آمرزش را نصیب شما میکند. استنشاق و مضمضه یک بهانه است برای آمرزش. آدم استنشاق میکند خدا میآمرزد. مضمضه میکند خدا میآمرزدش چون براساس اطاعت خدای متعال است. «و منفرة للشیطان» حالا بعضیها شیطان را در این منفرة للشیطان و مانند این جاها به معنای میکروب معنا میکنند یعنی استنشاق و مضمضه این میکروبها را میزداید. حالا در بعضی روایات هم شاید ممکن است و الله العالم به این معناها بشود گرفت ولی در این جاها لزومی ندارد. چون او دوست ندارد که مؤمن و انسان آن چیزی را که محبوب خدا است انجام بدهد. از این جهت وقتی آدم این کار را میکند، برای آن شیطان نفرت ایجاد میشود. بعضی فقهاء هم مثل خود مرحوم حاج آقا رضا همدانی فرمودند که اینها دلالت میکند که خود این دو تا مستحب است میخواهی وضو بگیری یا نگیری و این کاری به وضو و غسل ندارد. خود دو تا مستحب است در حالت عادی. کسی نمیخواهد اعاده وضو بکند چون وضو دارد، غسل دارد، اما بعد از مدتی استنشاق میکند، مضمضه میکند و این کار فی نفسه مستحب است. خب پس بنابراین طبق این روایات هم باز این معارضه میکند. بالاخره این روایات میگویند که استنشاق و مضمضه سنةٌ در حالی که آن روایت میگوید استنشاق و مضمضه لا سنةٌ و لافریضة. آن روایت با این سه طایفه منافات پیدا میکند و معارضه میکند.
سؤال: باید نیت تعبد ...
جواب: نه ندارد با نیت. ممکن است یک امر توصلی باشد ولی موجب اینها هم بشود. و داریم در شریعت مقدسه بعضی چیزها که شارع به آن اهتمام دارد، حتی تصریح شده مثل شرب خمر. به حسب بعضی از روایات فرموده کسی شرب خمر را لله ترک نکند بلکه برای این که عارش میآید یا برای این که مریض نشود، ترک شرب خمر کرده، خدا ثواب عنایت میکند. ولو این که برای خدا انجام ندهد، این جا را خدا ثواب میدهد و خدا تشویق میخواهد بکند که تا میشود از این احتراز بجوید. حالا این جا هم ممکن است برای خدا نیاید دهانش را مضمضه کند یا استنشاق کند اما خدای متعالی ثواب عنایت میکند، میآمرزد این آدم را و شیطان از او دور میشود. شیطان آدم کثیف و قاذوره را دوست دارد. در روایت هست که آدم قاذوره را خدا دوست ندارد یعنی چرک و کثیف و این جوری، ولی شیطان او را دوست دارد.
پس بنابراین، این روایت با سه طایفه مخالف است و اگر پیاز داغ مطلب را هم اضافه کنید ممکن است کسی بگوید آقا این سه طایفه روایات با کثرتی که دارند میشود سنت قطعیه. یعنی ما میدانیم همه این روایات طوایف ثلاث مجعول نیستند و لااقل بعضیشان صادرند. وقتی شد سنت قطعیه، روایتی که مخالف سنت قطعه هست اصلاً حجت نیست چون یکی از شرایط حجیت خبر واحد این است که مخالف سنت قطعیه نباشد.
بنابراین یا معارض است و در نتیجه به معارضه کنار میرود، و یا بالاتر برویم بگوییم معارضش که یکی دو تا نیست، معارضش به حدی است که به سنت قطعیه میرسد که مقصود از سنت قطعیه آن است که مقطوع الصدور است، ولو اجمالاً میدانیم یکی از اینها صادر شده پس این روایت مخالف مقطوع الصدور میشود و بنابراین شرط حجیت را از دست میدهد.
جوابهای اشکال چهارم: (11:08)
برای تخلص از این اشکال دو راه وجود دارد.
جواب اول:
یک راه این است که بگوییم قبول میکنیم اشکال شما را ولی همه اشکالات شما صدر روایت را از دست ما میگیرد نه ذیل روایت را. ما به ذیل استدلال میکنیم. حالا صدر به تعارض ساقط بشود یا بگویید که مخالف سنت قطعیه است. خب استدلال به صدر هم میکردیم و به این جهتی که شما گفتید استدلال به صدر از دست ما گرفته میشود ولی استدلال به ذیل چرا از دست ما گرفته بشود. ذیل چه بود؟ ذیل فرمود: «انّما علیک أن تغسل ما ظهر». ما به این جا استدلال میکنیم.
راه دوم این است که بیاییم حل تعارض بکنیم.
اشکال جواب اول: (12:04)
سؤال: ...
جواب: خب حالا این را میخواهیم بحث بکنیم. چرا بارها گفتیم که گاهی میشود تبعیض در حجیت. یک روایتی دارای مضامین مختلف است. یک جایش اشکال دارد وجای دیگر که مستقل است، مطلب جدایی گفته شده و ربطی به آن قبلی ندارد، خب چرا آن را اخذ نکنیم. ثقهای دارد نقل میکند و آن اولی شاید اشتباه کرده. آن قسمتی را که معارضه داردع شاید بد فهمیده کلام امام علیه السلام را، اشتباه کرده، خب آن حجت نمیشود اما ذیلش چرا حجت نباشد. و این هم در فقه هست. مثل روایتی که میفرماید که دروغ بر خدا و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم تنقض الوضو و تنقض الصوم. خب تنقض الوضو مُفْتَی به نیست. کسی دروغ به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم ببندد وضویش باطل نمیشود اما تنقض الصوم را فتوا دادند و میگویند دروغ بر خدا و پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم باعث بطلان صوم است ولی باعث بطلان وضویش نیست. ذیل را اخذ کردند ولی صدر را اخذ نکردند چون آن خلاف ضرورت و مسلّم است. پس تبعیض در حجیت است. تبعیض در حجیت در جایی که جُمل مستقله دارای معانی متفاوته و غیر مربوطه هست خب اشکالی ندارد و حالا در این جا صدر روایت میفرماید: «استنشاق و مضمضه لاسنة و لافریضة». خب حالا این معارضه دارد یا مخالف سنت قطعیه است لذا میگذاریم کنار اما ذیل که میفرماید «إنّما علیک» اگر إنّما بخوانیم. یا اگر «ما» را موصوفه بگیریم یعنی «إنّ ما علیک» به درستی که چیزی که به گردن شما هست شستن ظاهر است، شستن ما ظَهَر است.
خب راه اول که بیاییم بگوییم که از صدر دست برمیداریم و به ذیل فقط تمسک میکنیم، خب همان طور که توضیح داده شد این در جایی است که آن جمله هیچ نوع دخالتی در جمله بعد نداشته باشد، قرینیتی نخواهد داشته باشد اما اگر نه قرینیت دارد یا حتی محتمل القرینیه است که علی تقدیری معنای ذیل عوض میشود، خب در این موارد از این راه نمیتوانیم استفاده بکنیم. و یمکن أن یقال که در ما نحن فیه این روایت همین طور است چون «لیس المضمضة و الاستنشاق فریضة و لاسنة إنّما علیک أن تغسل ما ظهر» این صدر اگر مربوط بگیریم بگوییم مسأله استنشاق و مضمضه برای باب طهارت حدثیه است، در آن جاها معمولاً گفته شده، از آداب آن جاها هست، خب اگر این باشد، ممکن است به این قرینه بگوییم «إنّما علیک أن تغسل» یعنی این که غُسل بدهی ما ظَهَر را، پس میشود مربوط به باب حدث. تغسل را دو جور میشود معنا کرد. یکی تغسل یعنی غُسل بدهی و یکی تغسل یعنی بشوری. غُسل دادن که شستن با نیت قربت است به قصد طهارت، آن میشود باب طهارت حدثیه و باب وضو و باب غُسل. شستن مثل «اذا اصاب ثوبک الدم فاغسله». بشور آن را. آن، راه تطهیر نجاست خبثیه است. حالا آیا این جا که امام علیه السلام میفرماید که «إنّ ما علیک أن تغسل ما ظهر» یعنی إنّما علیک این که بشوری برای تطهیر از نجاست و برون رفت از نجاست خبثیه؟ لازم نیست استنشاق و مضمضه را استخدام بکنی برای نجاست خبثیه. آن در داخلها پاک است و یا منجِّس نیست. آن که باید بشوری تا رهایی پیدا کنی از نجاست خبثیه، ظاهر است. ما ظَهَر است. این یک احتمال که این جوری معنا کنیم. احتمال دیگر هم هست که این، معنایش این است که چون مضمضه و استنشاق در اذهان متشرعه روشن است که در ابواب طهارت حدثیه گفته میشود، بنابراین میفهمند مصب کلام امام علیه السلام راجع به همان طهارت حدثیه است. لااقل احتمال این هست که ما یحتمل القرینیه باشد. پس امام علیه السلام شاید این جور فرمودند که مضمضه و استنشاق لازم نیست و آن که باید غُسلش بدهی همین ظاهر است. غسلش بدهی، در وضو یا در غسل. حتی اگر گفتیم غُسلش بدهی میشود برای باب غُسل چون در باب وضو، غُسل نیست بلکه در باب وضو غَسل است. آن غُسلِ اصطلاحی یک چیزی است در قبال و قسیم وضو نه از اجزاء وضو.
سؤال: شستن برای وضو به قصد قربت اسمش چیست؟
جواب: آن، غُسل نیست بلکه همان غَسل است. غُسل در اصطلاح متشرعه و بلکه شریعت میتوانیم ادعا کنیم که کأنّ یک حقیقت شرعیهای پیدا کرده مثل صلات. صلات دیگر معنایش دعا نیست ولو در اصل لغت به این معنا است. حج به معنای قصد نیست بلکه به معنای مناسک خاص است ولو در لغت به معنای آن بوده.
سؤال: این جا غُسل باید معنا کنید؟
جواب: این جا ممکن است.
سؤال: ...
جواب: غُسل بدهید. شما باید اجزاء غسل را غسل بدهید تا غُسل محقق بشود. همه را باید غُسل بدهیم.
سؤال: ما سه نوع غُسل داریم؟ ترتیبی و ارتماسی و این هم یک غُسل دیگر.
جواب: نه. این غُسل بدهی یعنی چه به نحو ارتماس، چه به نحو ترتیب، ظاهر را باید غُسل بدهی و باطن را نمیخواهد غُسل بدهید. داخل دهان را نمیخواهد غسل ارتماسی یا ترتیبی بدهید. داخل بینی را نمیخواهد غسل ارتماسی یا ترتیبی بدهید بلکه ظاهرش را باید غسل بدهید.
سؤال: ...
جواب: ممکن است نشود.
سؤال: به چه قرینه، قرینه نداریم.
جواب: داریم میگوییم ممکن است. یعنی محتمل است. چون در آن جا میگویند تَوَضَّأ، وَضِّأ، اما بشور، ممکن است این جور معنا از آن استفاده بشود.
سؤال: ...
جواب: نمیگوییم اصلاً نمیگویند. میگوییم ممکن است مایحتمل باشد.
علی ای حالٍ خلاصه حرف این است و حالا خصوصیاتش مهم نیست که حالا شما چه بفرمایید. اصل کلام این است که چون این مضمضه و استنشاق ممکن است در اذهان این جور باشد و الان من تقریباً میتوانم بگویم که اطمینان دارم که در ذهن شما آقایان این نبود که استنشاق و وضو مطلوبیت نفسیه داشته باشد ولو همین جوری. یکی از مستحبات همین جور باشد که آدم پا شود برود استنشاق کندع برود مضمضه بکند برای غیر باب وضو و غسل. بدون این که آداب آنها باشد، مقدمه آنها باشد. در ذهن شما بود؟
جواب شاگردان: ...
میخواهم بگویم یک چند تایی هستید، اینها اقلیتند ولی تا آدم این فتوا را نبیند و به این روایات برنخورد، در ذهن متشرعه این نیست یا لااقل احتمال معتدٌبهی است که این جور نبوده. این از آداب آنها شمرده میشود نه این که مستقلاً خودش یک مستحبی است. میخواهم بروم یک عبادتی انجام بدهم، میخواهم بروم آن جا استنشاق کنم. میخواهم بروم آن جا مضمضه کنم. این در ذهنها شاید نباشد ولی این که آداب وضو یا غُسل باشد، چرا در اذهان می باشد. آن وقت با توجه به این اگر صدر ثابت بشود، میشود احتفاف ذیل بما یحتمل القرینیه که پس این برای باب حدث است نه برای باب خبث. ما این را میخواهیم بگوییم که برای باب حدث است. حالا بگو هم برای وضو و هم برای غُسل یا بگو غُسل فقط. این برای باب حدث است. این «إنّما علیک أن تغسل ما ظهر» یعنی برای وضو گرفتن و غُسل کردن، فقط ظاهر را باید بشوری و کاری به باب خبث ندارد. بنابراین، این جا ما نمیتوانیم بگوییم صدر معارض باشد اشکال ندارد چون ما کاری به صدر نداریم چون به ذیل تمسک میکنیم.
پس جواب اول به این نحو نتوانست دافع اشکال و رافع اشکال باشد.
جواب دوم: (22:44)
اما راه دوم که ما بگوییم ما معارضه را حلّ میکنیم به این که نسبت به طایفه أولی که گفتید آن میگفت استنشاق و مضمضه از وضو هست و این روایت میگوید استنشاق و مضمضه سنت نیست، فریضه نیست و این با آن جور در نمیآید.
بیان اول: (23:17)
یک راه حل این است که حاج آقا رضا همدانی فرموده که این راه اگر تمام باشد هم به درد طایفه أولی میخورد و هم دو و سه. و آن این است که این فریضه و سنت این جا معنایش این است که فریضه یعنی ما أوجب فی الکتاب، فی القرآن. خصوص اینها را میگوییم فریضه. هر واجبی را نمیگوییم فریضه. واجبات در اسلام زیاد است ولی همهاش که در قرآن نیامده. فریضه یعنی آن که در خصوص قرآن واجب شده. سنت هم یعنی آن که در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم واجب شده. حالا میفرماید استنشاق و مضمضه وجوب قرآنی ندارد، و وجوب در لسان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندارد ولی منافاتی ندارد که این در شرع واجب باشد حتماً اما به غیر القرآن و به غیر این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بلکه أودعه عند خلفائه که آنها بفرماید. و احتمال میدهیم صدر معنایش این باشد و وقتی معنایش این باشد، پس معارضه با طایفه أولی نمیکند. این نمیگوید جزء نیست، نمیگوید واجب نیست میگوید در قرآن نیامده و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم در لسان ایشان نیامده ولو از نظر دیگر معلوم بوده واجب باشد. حالا دلیلی نداریم همه واجبات وضو با خصوصیاتش را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر مردم فرموده. این همه مسائل دارد وضو، کجا همه اینها گفته شده برای آن زمانِ اوائل اسلام. قولوا لا اله الا الله تفلحوا و بعد کمکم یک چیزهایی گفتند روی مصالحی که بوده. این احکام به این شکل، به این خصوصیات از زمان امام باقر سلام الله علیه و امام صادق سلام الله علیه بوده و بلکه میگوییم مذهب جعفری است برای همین است که آن کس که خیلی انتشار داد احکام را و معارف را امام صادق سلام الله علیه است. شرایط جوری شد که ایشان فرصت این کار را پیدا کرد و این لقبها هم لقبهای خاصی است یعنی عنایت روی آن هست که حالا چون ایشان ناشر مذهب است، باید صادق بودنش هم روی آن تأکید بشود. این صادق است پس هر چه میفرماید درسته. به آن میگویند صادق. حالا سجاد باشی، درسته او هم خیلی مهم است اما به این که حرفها مطابق با واقع است، خیلی تماس قویای ندارد. اما صادق است، این خیلی مهم است. یا باقر است، شکافنده علم است، این لقبها را که برای ائمه علیهم السلام خدای متعال گذاشته یا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خالی از حِکَم نیست. حکمت دارد که این را تخصیص به این نام لقب دادند و آن را تخصیص به آن نام لقب دادند.
سؤال: ...
جواب: بله معنایش این نیست که هر چیزی را بر مردم اظهار فرموده بلکه یعنی عودئه عند خلفائه علیه السلام. اما بر مردم اظهار نفرموده.
سؤال: ...
جواب: نگفته نه. نگفته چه معنا میکنید. خدا نفرموده یعنی خصوص قرآن نفرموده. خدای متعال در قرآن نفرموده. فریضه آن است که در قرآن فرموده باشد آن هم در ظاهر قرآن، نه باطن قرآن. «و لارطبٍ و لا یابسٍ إلا فی کتابٍ مبین» ممکن است معنایش این باشد که تمام اینها در قرآن هست. امیرالمؤمنین علیه السلام از نقطه زیر باء بسم الله هم در میآورد. این اشکالی ندارد. فریضه، اصطلاحی است در مکتب ائمه و ادبیات ائمه علیهم السلام. مثل ایمان، مثل اسلام که مصطلحات مختلف دارد در ادبیات اهلبیت علیهم السلام، کلمه فریضه هم همین جور است، کلمه سنت هم همین جور است. یعنی فقط در ظاهر قرآن آمده باشد، سنت هم یعنی در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده باشد که بگویی روایتش را بیاور که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده، آیهاش را بیاور که قرآن فرموده. اما اینکه یعنی خدا جعل نکرده تمام نیست. همه چیزها، همه حرفها مجعول خدای متعال است. مجعول خدا هست اما در قرآنش نیاورده. این که اذا شککت بین الثلاث و اربع فإبن علی الاربع مجعول خدای متعال است اما کجای قرآن بر این دلالت میکند؟ و هم چنین احکام دیگر و احکام دیگر. همین بحث امروز که داریم میخوانیم کجای قرآن است.
سؤال: استاد در مورد چگونگی وجوبش که سؤال نکرده که حالا امام علیه السلام بخواهد بیاید این جوری جواب بدهد.
جواب: جواب به سؤال نیست. روایت ابتدایی است. مطلبی را ابتدائاً امام علیه السلام تفضلاً فرموده. در جواب سؤال نیست. سؤالی ذکر نشده.
خب این یک راهی است که ایشان فرموده.
بیان دوم: (29:01)
راه دوم این است که بگوییم آن روایات دارد میگوید از اجزاء وضوء است و این روایت میگوید سنت نیست، فریضه نیست. او هم میگوید از اجزاء است. خب جمعش به این است که این میگوید سنت نیست، فریضه نیست یعنی سنت واجبه نیست، فریضه واجب نیست. او میفرماید که امر مستحبی است. پس آن که او دارد اثبات میکند استحباب است و این که دارد این را نقی میکند وجوب است که سنتِ واجب باشد یا فریضه باشد. پس جمع عرفی دارد اینها، و به این شکل میتوانیم بگوییم تعارض نیست.
سؤال: ...
جواب: بیان اول این بود که در قرآن ذکر نشده. این بیان دوم میگوید که اصلاً در اسلام این استنشاق و مضمضه واجب نیست. میگوید در اسلام این استنشاق و مضمضه وجوب ندارد، سنتِ واجب نیست، فریضه هم نیست، جعل وجوب هم برایش نشده و آن میگوید جعل استحباب شده، جزئیت استحبابیه دارد. تعارض نمیکنند. آن میگوید در قرآن نیست ولو واجب ممکن است باشد اما واجبی است که در قرآن ذکر نشده. واجبی است که در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیامده اما مجعول هست و ائمه دیگر علیهم السلام فرمودند. اما این بیان دوم این است که به آن اصطلاح کار نداریم. فریضه، معنایش که معلوم است یعنی چه. فریضه یعنی واجب. سنت هم مطلق سنت را نمیخواهد بگوید بلکه سنت واجب را میخواهد بگوید. پس میفرماید این واجب نیست، خب آن روایت هم میگوید من هم نمیگویم واجب نیست بلکه میگویم جزء مستحب است.
سؤال: آیا این جمع عرفی است؟
جواب: آن جمع عرفی است برای این که آن نص است در این که مطلوب شارع است و آن میگوید واجب نیست، و مطلوبیت با واجب نبودن هم قابل جمع است.
اشکال بیان دوم: (31:44)
این هم یک اشکال دارد و آن این هست که این جور جمع خیلی خب اگر مبنای کسانی را بگیریم و تَبَنِّی کنیم که جزء مستحب را میگویند معقول است، این جمع خب خوب است. اما کسانی که میگویند جزء مستحب غیرمعقول است این نمیشود حمل بر استحبابش کرد، این راه مسدود است. آن میگوید فریضه نیست، سنت نیست. این میگوید جزء وضو است. این اگر میخواهد جزء وضو باشد، باید فریضه باشد، باید واجب باشد، وجوباً شرطیاً حداقل.
سؤال: آنها را حمل بر آداب وضو کنیم چطور است؟
جواب: خب دارد میگوید من الوضوء است. فعلاً این طایفه را داریم بحث میکنیم که فرموده هما من الوضوء نه من آداب الوضو. مگر حذف مضاف باشد که خلاف ظاهر است.
البته بحثش تفصیلاً در اصول هست که ما میتوانیم جزء مستحب فرض کنیم. ظاهر این است و حق این است که برای خود ماهیت، جزء مستحب فرض کردن مشکل است چون جزء معنایش این است که اذا عُدِمَ، عُدِمَ المشروط و الکل.ژ و الا جزء نیست. بله اگر ما برای یک طبیعتی مراتب قائل باشیم. برای یک مرتبهاش جزء نیست ولی برای مرتبه عالیهاش جزء باشد. یا جزءِ فرد قرار بدهیم، جزءِ مصداق قرار بدهیم، نه جزء ماهیت. جزء مصداق هم بنابر بر بعض مسالک درسته اما بالدقه درست نیست. چرا؟ چون فرد لیس الا وجود ماهیت. نمیشود در ماهیت چیزی نباشد و آن ماهیتی که موجود میشود بشود جزء فرد. آن میشود ضمائم فرد نه جزء فرد بما أنّه فرد. مثلاً در ماهیت انسان چیست؟ ماهیتِ انسان حیوان ناطق است. حیوان ناطق وقتی تشخص پیدا کرد، وجود پیدا کرد، خب فرد انسان پیدا شد اما پسر کیست، اهل کجا هست و این خصوصیات، اینها ضمائم فردیت است نه این که اینها جزء فرد است، جزء انسان نیست، اینها ضمائم فردیت هست. اگر بشود یک کسی را ما در خارج پیدا کنیم لیسیدهی از کل این خصوصیات، این، آدم است. وجودِ فرد به این است که آن طبیعت افاضه وجود از طرف خدای متعال به آن بشود. اگر بشود در خارج محقق بشود بدون تمام اینها هم فرد است. این بقیه چیزهایی که همراهش هست اینها همه ضمائم فرد است. بنابراین آن تصویر درست این است که اگر برای یک شیء ماهیات مختلفه در نظر بگیریم، آن وقت این میشود جزء یک مرتبه از ماهیت. آن مرتبهاش واجب است و این مرتبهی ماهیت، مرتبه مستحبی است. شما میتوانید وضو با این خصوصیات بگیرید، این یک وضو است و یک ماهیت خاصی دارد. میتوانید بدون این خصوصیات بگیرید که یک وضوی دیگری است، یک ماهیت دیگری دارد. و تشابه ظواهر در باب شرعیات، منافاتی ندارد که ماهیاتشان مختلف باشد. مثل نماز ظهر و عصر که چه فرقی با هم میکنند نماز ظهر و عصر؟ ولی دو تا ماهیت است. فلذا میگوید هذا، قبل هذا. و نماز عصر بدون خواندن نماز ظهر باطل است با این که هر دو تا، دو تا چهار رکعتی است اما شارع این را ماهیت آخری و جدای از آن اعتبار فرموده اگرچه در ظاهر شبیه هم هستند. بنابراین وضویی که استنشاق و مضمضه همراهش باشد، این مجموعه یک ماهیت دارد و مستحب است. اگر اینها همراهش نباشد، ماهیت آخری دارد. و به این شکل میتوانیم تصویر استحباب بکنیم به این که دو تا ماهیت باشد.
سؤال: در اعتباریات اصلا ماهیت معنا دارد؟
جواب: یعنی این جا که ماهیت میگوییم، آن ماهیت فلسفی مقصودمان نیست. یعنی همان که اعتبره الشارع، همان که مُعْتَبَرِ شارع است.
سؤال: ...
جواب: بله آن که شما میفرمایید جامع باید داشته باشد برای ماهیات تکوینیه است. در ماهیات اعتباریه ما چنین چیزی را لازم نداریم.
سؤال: ...
جواب: عرف دقیق نمیپذیرد. میگوید اگر جزء است پس کل نیست.
سؤال: ...
جواب: مستحب است یعنی چه؟
سؤال: یعنی جزء نماز است.
جواب: مستحب است یعنی چه؟
سؤال: یعنی اگر انجام بدهی خدا قبول میکند.
جواب: خب یعنی اگر نبود، کلِ این جوری نیست. پس کل نمیشود باشد و جزئش نباشد. این معقول نیست حتی عرفاً. یعنی جزء نباشد ولی کل وجود داشته باشد، حتی عرفاً این نمیشود.
حالا این جا حرفهای دیگری هم زده شده مثلاً این جزء عند الوجود است. به شرطی که موجود بشود جزء است و وقتی که وجود پیدا نکند جزء نیست آیا این هم حل اشکال میکند. اینها دیگر در محل خودش.
پس بنابراین به این شکل ممکن است که از طایفه أولی رفع اشکال کنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.