بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
خب دو ماه عزاداری موالیان و محبان اهلبیت علیهم السلام گذشت. امیدواریم که این اظهار ارادتها و عزاداریها مورد قبول حضرت حق تعالی و پیامبر معظم صلی الله علیه و آله و سلم و اولیائش و خلفای گرامش علیهم السلام قرار گرفته باشد ان شاء الله و این وفاداریهای امت نسبت به اهلبیت رسالت علیهم السلام ان شاء الله موجب سعاتمندی دنیا و آخرت شده باشد و ان شاء الله این اظهار ارادتها و توجهات بین همهی ما و اهلبیت علیهم السلام برای همیشه پایدار و روزافزون باشد.
مقام نهم: تبعیت آنچه به همراه انگور و خرما در درست کردن سرکه میباشد، از خلّ
«التاسع: تبعیّة ما یجعل مع العنب أو التمر للتخلیل کالخیار و الباذنجان و نحوهما کالخشب و العود فإنهما تنجس تبعا له عند غلیانه على القول بها و تطهر تبعا له بعد صیرورته خلاً.»[1]
نهمین موردی که ماتن قدس سره برای طهارت بالتبع ذکر فرمودهاند، عبارت است از اموری که همراه با انگور یا همراه با خرما اینها را قرار میدهند و از آن انگور را یا از آن خرما، عصیر درست میکنند و بعد میگذارند دو سوم آن غلیان پیدا کند و یا بعد از این که عصیر شد، آن را تخلیل میکنند و سرکه درست میکنند.[2]
خب رسم است که چیزهایی را به همراه انگور یا خرما همراه میکنند، حالا تارةً به غرض این که آن عصیر یک عصیر خوشبو، خوش طعم، خوش رنگ بشود. فایدهاش این است که آن عصیر، عصیر خوشبو، خوش رنگ، خوش طعمی میشود. و یا نه به خاطر این که خود آن امر اضافه شده یک امرِ محبوب است. آن بادمجان، آن خیار که با آنها همراه میشود، خود آن موضوعیت دارد و مطلوبیت دارد. و إما لکلا الأمرین. به دو منظوره است. آن چیزی که قرار میدهند هم موجب ارتقاء آن عصیر میشود و هم در کنار آن خودش یک امر لذیذ و محبوب و قابل استفادهای است. این متداول هست.
حالا بحث در این است که آیا بعد الغلیان که آن عنب متنجس میشود، آن عصیر متنجس میشود و قهراً این ما معه من الباذنجان و خیار و امثال ذلک و یا آن خشب هم بالاخره با ملاقات با آن عصیر عنبی متنجس میشوند، آیا بعد از ثلثان و یا بعد از تخلیل، همان طور که آن عصیر بعد از ثلثان پاک میشود یا بعد از تخلیل پاک میشود، این ما معهها هم پاک میشوند بالتبع یا نه اینها به نجاستشان باقی هستند؟
اقوال در مساله: (5:36)
قول اول:
مرحوم ماتن فرموده است که تمام اینها، هم خیار، باذمجان، خشب، عود و امثال ذلک بالتبع پاک میشوند. این یک قول در مسأله است.
قول دوم:
یک قول دیگر هم این است که نه هیچ کدام از اینها پاک نمیشود.
قول سوم:
قول سوم این است که آن چه که در اعصار ائمه علیهم السلام تعارف داشته و سیره بر آن بوده، قبول داریم آنها پاک میشود. چون در روایات نسبت به آنها تنبیه نشده. و آنها اطلاق مقامی را دارند. با این که دارج بوده، رایج بوده، در عین حال ائمه علیهم السلام چیزی نفرمودند. اما چیزهایی که بعداً سلیقههای مردم شده و حالا مکررا اضافه میکنند که مسبوق به سابق در ایام ائمه علیهم السلام نیست، آنها را ما دلیل بر تبعیتش نداریم. این هم بزرگانی فرمودند.
قول چهارم:
یک تفصیل دیگر هم هست و آن این است که مثل خشب و عود و این چیزها، و باذمجان و خیار و مثل اینها، اصلاً اینها بالتبع هم پاک نیستند چون اینها اصلاً برای ما محرز نیست که در زمان ائمه علیهم السلام بوده و رواج هم داشته به حیث که مردم هم غافل بوده باشند تا ائمه علیهم السلام باید تنبیه بفرمایند و نفرمودند. رواج این امور آن هم رواج همگانی به حیث که مردم، غافل هم باشند، برای ما ثابت نیست. اما یک چیز میدانیم و آن این است که آن اضافاتی که معمولاً همراه انگور یا همراه خرما هست مثل هستهی خرما. هستهی خرما که عصیر نمیشود. حالا معمولاً هم ممکن است هستهها را درمیآورند. مثلاً چند مَنْ خرما را وقتی که میخواهند عصیر درست کنند، حالا ممکن است غفلت بشود و یکی یا دو تا هسته بماند و این قطعاً در زمان ائمه علیهم السلام هم بوده. نمیشود گفت که آن موقعها این جوری نبوده چون حتماً در آن أزمنه خیلی دقیق بودند که نمیگذاشتند حتی یک هسته هم بماند. آدم خودش که این کار را میکند، میبیند گاهی یک مرتبه یک خرمایی با هستهاش مانده. و یا انگور آیا آن دمکهایی انگور را مواظبت میکنند که همه آنها را جدا کنند؟ چون آنها که عصیر نمیشود. کسی ظاهراً چنین دقتی به خرج نمیدهد که بیاید این دمکها را هم جدا کند. گرچه من یادم هست یک وقتی مرحوم آقای ابوی رضوان الله علیه یکی از دوستانشان را دعوت کرده بودند و انگور مثلاً در سفره ناهار هم بود. آن آقا همین یک ذرهای را که به آن دمک میچسبد، میخورد که اسراف نشود مثلاً. یعنی این قدر دقت به خرج میداد. انگورش را که میخورد، آن دمکها را حسابی بررسی میکرد که چیزی به آنها نماند. ولی حالا مردم متداول آیا این کار را میآیند میکنند؟ مردم متداول دیگر آن دمکها را جدا نمیکنند. یا گاهی حتی یک مقداری از خوشههای بزرگ هم وسط اینها میماند. داخل میشود. اینها را ما قسم حضرت عباس میتوانیم بخوریم که در زمان ائمه علیهم السلام هم وقتی شیره درست میکردند، عصیر درست میکردند و تخلیل میکردند، این جور دقتهایی نبوده که اصلاً اینها یک وقت نکند باشد. مسلّم این جور نبوده. یا مثلاً ظرفی را میخواهند بگذارند روی آن بستویی که حالا در آن انگور ریختند یا خرما ریختند و خب پر کاهی یا چیزی به آن ظرفی که روی آن میگذارند، و یا آن پارچهای که روی آن میاندازند چسبیده، و خب این میافتد در داخل انگورها یا خرما و آیا این قدر دقت میشده که حتی نکند یک وقت یک پر کاهی، برگ درختی، چیزی، در بین انگورها و خرما نیفتند؟ مسلّم این جور نبوده.
بنابراین، نسبت به اینها ما جزم داریم و میگوییم بله اینها کما یتنجس بالتبع، یطهر بالتبع. قطعاً سیره بوده و در هیچ روایتی هم نفرموده حواستان باشد که اگر این جوری شد نجس است. نسبت به اینها قبول دارم اما مازاد بر اینها قبول نداریم. یک خیار میاندازی در آن، یک یا دو یا سه کیلو خیار اضافه بکنی، دو یا سه کیلو بادمجان اضافه بکنی و امثال اینها، انبه بریزی در آن، ما نمیدانیم که اصلاً چنین چیزی در آن أزمنه رایج بوده یا نه. بنابراین، این هم یک قول.
دلیل اقوال: (11:06)
خب ادله اینها هم روشن شد از همین مطالبی که گفتیم و نیز آن ادله ثمانیه که ما قبلاً در مسائل قبلی برای تبعیت میآوردیم طابق النعل بالنعل معمولاً آنها در این جا هم جریان دارد ولی دیگر آنها را تکرار نمیکنیم به خاطر این که اصلاً این بحث، برای ما بحث فرضی است. چون عصیر را قبلاً گفتیم که متنجس نیست یا نجس نیست. عصیر عنبی بالغلیان لایتنجس و بنابراین فقط حرام است خوردنش. حرمت شرب دارد، حرمت اکل دارد اما نجاست ندارد. بنابراین، این بحثها سالبه بانتفاء موضوع است. و بعد از این که قائل به طهارت بودیم، دیگر هر چه میخواهند اضافه بکنند اشکالی ندارد چون نجس نمیشود.
بنابراین از این بحث میگذریم چون دیگر مبانیاش و مطالبش قبلاً بحث شده در تبعیتهای دیگر، علاوه بر این که این بحث، یک بحث فرضی است. بنابراین لایستحق بیش از این در آن توقف کردن.
مطهِّر دهم: زوال عین نجس یا متنجس از بدن حیوانِ غیر انسان (12:19)
«العاشر من المطهرات: زوال عین النجاسة، أو المتنجس عن جسد الحیوان غیر الإنسان، بأی وجهٍ کان.»[3]
این، مسأله مهمی است. این مطهِّر دهم زوال عین نجاست یا متنجس است از بدن حیوانِ غیر انسان. مرحوم امام در تحریر الوسیله به جای توصیف به «غیر انسان» فرمودند «الحیوان الصامت». الحیوان الصامت در مقابل حیوان ناطق. بله ازاله عین و متنجس از بدن انسان موجب طهارت بدن نمیشود. کسی دستش خونی بوده و حالا ازاله بکند این خون را بدون شستن، این دست پاک نمیشود، اما نسبت به حیوان غیر انسان، حیوان صامت فرمودهاند که آن بعد از ازاله عین نجاست در صورتی که متلوث به عین نجاست شده باشد مثل این که خونی شده و یا بولی شده و یا بعد از ازاله متنجسی که با آن متلوث شده. چیزی متنجس بوده و بعد به به دست یا به بدن این حیوان صامت و غیر انسان ملاقات کرده، میفرمایند بعد از این که آن عین چه عین نجس، چه عین متنجس ازاله شد و از بین رفت به هر وسیلهای، به نفسه زائل شد، یا با یک چیزی مثل آب یا غیر آب زائلش کردند، به نفس زوال آن بدن حیوانِ غیر انسان پاک میشود. و بر این اساس هست که میفرمایند اگر مرغ نوکش و منقارش به نجاست اصابه کرد، به متنجسی اصابه کرد و بعد آن زائل شد و حالا بیاید از یک آب قلیلی بیاشامد، آن آب قلیل نجس نمیشود و لازم نیست اگر آن حیوان را کشتند، بیایند نوکش را آب بکشند یا برای این که به چیزی ملاقات میکند، نوک آن مرغ را، آن خروس را بروند آب بکشند. این لزومی ندارد. یا اگر بدن حیوانی مجروح شد، خونین شد، اسب است، قاطر است، اینهایی که مورد استفاده واقع میشوند، خب به یک جایی خورد، طوری شد که خونی شد، مجروح شد، همین که إندمال پیدا کرد و آن خون زائل شد ولو به نفسه، این بدن دیگر پاک است لازم نیست برویم تطهیر بکنیم با آب بلکه مرحوم صاحب جواهر و مرحوم محقق همدانی فرمودند کسی که برود اینها را آب بکشد میگویند این دیوانه است. آدم عاقل که نمیرود حیوان را آب بکشد و بگوید این مثلاً نجس شده یا نوک کبوتر را یا مرغ و اینها را داخل در آب کر کند یا با آب تطهیر کنند. یا معمولاً خب هر حیوانی که به دنیا میآید، معمول حیوانات متلوث به دم نفاس مادرشان هستند. پر از خون هستند. خب بعد خونها زائل میشود چون کمکم خشک میشود و میریزد. هیچ کس نمیگوید اینها همه نجساند تا این که مطهِّری به آنها وارد نشود، بارانی ببارد یا در آب کری وارد بشود یا با آب قلیل آب بکشند. نفسِ زوال مطهِّر است. یا بسیاری از این حیوانات مثل فأره، موش. خب موش بولش نجس است، عذرهاش نجس است. خب قهراً هر موشی بول میکند، عذره دارد، پس بنابراین یک جاهاییاش نجس میشود. سر آلتش مثلاً نجس میشود. خب بعد در آب قلیل میافتد، در روغن میافتد، همه روایات دارد که پاکه. اگر موش بمیرد، میته است و خب نجس میشود. اما اگر نمیرد، مثل این که در آب افتاده و بعد آمده بیرون، در روغن افتاده و بعدآمده بیرون، آن روغن پاکه، آن آب پاکه. اینها نشان میدهد که پس بدن پاک شده است.
این به خدمت شما عرض شود که مطهِّر دهم است.
عرض میکنم برای توضیح این مطلب در مواردی که بدنِ حیوانِ غیر انسان یا به تعبیر مرحوم امام بدن حیوانِ صامت ملاقات کند با عین نجس یا با متنجس و شرایط سرایت هم متوفر باشد و فراهم باشد، سه بحث وجود دارد که یک بحثش اصلی است و دو بحثش تفریعی است.
بحث اول: (17:50)
بحث اول که اصلی است این است که آیا اصلاً در این موارد، بدن حیوان متنجس میشود به ملاقات یا نه؟ خب اگر اصلاً متنجس نمیشود، دیگر بحث از مطهِّر معنا ندارد. بدن نجس نشده، بله نفس آن عین نجسی که بر بدن واقع شده، نجس است، اما مکانش، جایش پاک است. آن متنجسی که واقع بر بدن شده، متنجس است، اما بدن لاینفعل. آن، انفعالی پیدا نمیکند. مثل این که خون بریزد در آب کر، در آب دریا که اوصاف آب کر عوض نشود، خب خون نجس است که در آن جا است ولی آب پاک است. در این جا هم بگوییم بحث اول این است که آیا بدن حیوان صامت یتنجس بملاقات عین النجس او المتنجس مع توفر الشرایط، ام لا یتنجس؟
این بحث، بحث مهمی است و اصلی است و بحث ما از مطهِّریت هم متفرع بر این است که مسبوقاً این را قبول داشته باشیم یعنی بگوییم یتنجس و الا اگر گفتیم لایتنجس، دیگر مطهِّری هم نیست. این بحث اصلی است.
بحث دوم: (19:34)
بحث دوم که بحث تفریعی است، این است که بنابر قبول تنجس بدن حیوان آیا بدن حیوانی که متنجس است، منجِّس هم هست یا نه فقط نجس است؟ بزرگانی مثل مرحوم محقق همدانی یا مرحوم آقای سید محمود شاهرودی رضوان الله علیهما در حاشیه عروه تقریب کردند که بله نجس هست اما منجِّس نیست.
سؤال: چه حالتی؟ در حالت زوال عین نجاست؟
جواب: بله بعد از زوال. منتها مادامی که عین نجس موجود است یا عین متنجس موجود است، قهراً چیزی که ملاقات میکند، با آنها ملاقات میکند نه با بدن و قهراً به خاطر این که ملاقات با عین نجس کرده یا ملاقات با متنجس کرده نجس میشود. بحث در کجاست؟ آن جا است که اینها زایل شده و حالا با نفس آن بدنی که تطهیر نشده ملاقات کرد. برخی از آقایان فرمودند بله این بدن نجس است فلذا اگر یک گوسفندی بدنش خونی شد و بعد آن را ذبح کردند و بعد این خون زایل شد، اگر با آن پوست پوستین کردند و آب نکشیدند، نمیشود با آن نماز خواند. چرا؟ چون آن نجس است اما اگر این پوستین با جایی بخورد، جایی را نجس نمیکند. به بدن بخورد بدن را نجس نمیکند. متنجسِ غیر منجِّس است. بنابراین بحث دومی که این جا وجود دارد این است که اگر قبول کردیم در آن بحث اصلی این طرف مسأله را که بله یتنجس، آیا این منجِّس هم هست یا منجِّس نیست. این بحث دوم به حسب ظاهر ربطی به مسأله ما که بحث اصل مطهِّریت است ندارد به خلاف مسأله اول که آن زیر بنا است چون اگر آن را قبول نکنیم، بحث از مطهِّریت سالبه به انتفاء موضوع میشود. اما این بحث دوم از دو جهت اهمیت دارد. یکی از جهت خودش. بالاخره این منجِّس هست یا منجِّس نیست؟ چون آثار دارد. جهت دوم از نظر این که بعداً روشن خواهد شد این از مبادی تصدیقیه بعض استدلالاتی است که در مقام به آن نیاز داریم و چون از مبادی تصدیقیه بعض استدلالاتی است که در مقام به آن نیاز داریم لذا این مسأله دوم هم مهم است که مطرح کنیم و از آن بحث کنیم.
بحث سوم: (22:29)
بحث سوم این است که بعد از قبول این که یتنجس بدن الحیوان الصامت، مطهِّر آن چیست؟ آیا مطهِّرش زوال عین است، یا مطهِّرش غَسل به ماء است، یا چیز دیگر است؟
مسألهی ما در حقیقت همین مسأله سومی است که مطهِّر بدن حیوان چیست که مرحوم ماتن ابتدائاً مطرح فرموده که مطهِّر همان زوال عین است.
خب بنابراین ما سه مسأله مهم در این جا داریم که یکی از آنها اصلی شد و دو مورد دیگر تفریعی شد و بنابراین باید در سه مقام بحث کنیم.
مقام اول: آیا بدن حیوانِ صامت به ملاقات عین نجس یا متنجس، متنجس میشود؟ (23:30)
مقام اول همان بحث اصلی است که آیا بدن حیوان یتنجس به ملاقات النجس أو المتنجس أم لا؟
اقوال: (23:44)
در مسأله دو قول است فیما أعلم.
قول اول:
قول اول که لعل قول معروف و مشهور بین فقهاء است، این است که یتنجس و از این نظر بدن حیوان با سایر اشیاء تفاوتی ندارد. همان طور که سایر اشیاء به ملاقات عین نجس یا متنجس، تنجس پیدا میکند، بدن حیوان هم همین طوره. و از اعاظم محشین عروه مثل محقق نائینی رضوان الله علیه و بزرگان دیگری این مبنا را اختیار کردند و فرمودند. مرحوم امام رضوان الله علیه به حسب تحریر الوسیله و به حسب بحث استدلالیشان این را فرمودند اما به حسب عروه خواهیم گفت که مرددیم و هم چنین محقق خویی رضوان الله علیه قائل شدند به همین مسأله.
قول دوم:
قول دوم این است که لایتنجس. و این قول را هم قوّاه عدهای از بزرگان و مرحوم ماتن هم او را قریب شمرده است. فرموده است که:
«هذا اذا قلنا إنّ البواطن تتنجس بملاقات النجاسة و کذا جسد الحیوان و لکن یمکن أن یقال بعدم تنجسهما اصلاً
میشود گفت بدن حیوان و باطن انسان اصلاً تنجس پیدا نمیکند.
و إنّما النجس هو العین الموجوده فی الباطن او علی جسد الحیوان. و علی هذا فلا وجه لعده من المطهِّرات.
دیگه زوال را از مطهرات شمردن معنا ندارد. چون بدن نجس نشده.
و هذا الوجه قریبٌ جداً.»[4]
مرحوم امام در این جا حاشیه ندارند. خیلیها این جا حاشیه دارند و گفتند بعیدٌ، مثل مرحوم محقق خویی فرموده بعیدٌ. مرحوم امام در این جا حاشیه نزدند. حالا یا از باب این است که مرحوم ماتن اول گفت: این، مطهِّر است و مرحوم امام این «قریبٌ جداً» را فتوا حساب نکردند و از جهت بحثی فقط یک احتمال قریبی است اما دلیل برخلافش هست لذا نمیشود به آن ملتزم شد. لعل مرحوم امام این جوری معنا کرده. و اگر کسی این «قریبٌ جداً» را فتوا معنا کند یعنی بگوید مرحوم سید دارد فتوا میدهد. درسته اول آن جور فرموده ولی در نهایت فتوا میدهد که بدن نجس نیست. اگر این جور استظهار کنیم و مرحوم امام هم همین جور استظهار کرده باشد، معلوم میشود در عروه نظر مبارکشان غیر از بحث تحریرالوسیله و غیر از بحث علمی است که ایشان دارند که این قسمت را مرحوم آقای فاضل رضوان الله علیه تقریر کردند. تقریرات ایشان موجود هست. این قسمتها در بحث الأسآر میآید چون این مسأله در آن جا مطرح میشود و در آن جا هم قائل به تنجس بدن حیوان هستند.
سؤال: ...
جواب: بله بگیرد.
سؤال: بعد از ازاله هم حتی این بو و رنگ وجود دارد.
جواب: خب اشکالی ندارد چون همان طور که قبلاً گفته شد بو و رنگِ نجس، نجس نیست. عین وقتی زائل شد بقای بو و بقای رنگ لا بأس. قبلاً در بحث طهارت ارض تصریح شد به این مطلب و گفتیم.
خب پس بنابراین در باب دو قول و دو نظریه هست. نظریه اول تنجس است و نظریه دوم عدم تنجس است.
ادله قول به تنجیس: (28:26)
اما حجت قول اول که میگوید یتنجس.
قائلین به تنجس به وجوهی استدلال کردند.
دلیل اول: استدلال به روایت عمار بن موسی الساباطی (28:38)
وجه اول که مهمترین وجه از یک نظر هست، استدلال به روایت عمار بن موسی الساباطی است. محقق خویی رضوان الله علیه به این روایت استدلال کردند و تنها دلیل ایشان بر تنجس بدن حیوان صامت همین روایت شریفه است. خب این روایت را بارها خواندیم باب چهار از ابواب ماء مطلق، حدیث 1:
«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِیِّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ یَجِدُ فِی إِنَائِهِ فَأْرَةً وَ قَدْ تَوَضَّأَ مِنْ ذَلِکَ الْإِنَاءِ مِرَاراً أَوِ اغْتَسَلَ مِنْهُ أَوْ غَسَلَ ثِیَابَهُ
هم وضو گرفته، و هم غُسل کرده، و هم ثیابش را شسته از آن.
وَ قَدْ کَانَتِ الْفَأْرَةُ مُتَسَلِّخَةً
این موش هم که در آن جا افتاده، از هم جدا شده هست. دست و پاهایش متسلخ است.
فَقَالَ
امام علیه السلام به حسب این نقل فرمود:
إِنْ کَانَ رَآهَا فِی الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ یَغْتَسِلَ أَوْ یَتَوَضَّأَ أَوْ یَغْسِلَ ثِیَابَهُ ثُمَّ فَعَلَ ذَلِکَ بَعْدَ مَا رَآهَا فِی الْإِنَاءِ
قبلاً دیده بوده و بعد فراموش کرده یا مسأله بلد نبوده و آمده وضو گرفته، غُسل کرده و اشیاء متنجسه را با آن شسته یا غیر متنجسه را با آن شسته برای تمیزی
فَعَلَیْهِ أَنْ یَغْسِلَ ثِیَابَهُ وَ یَغْسِلَ کُلَّ مَا أَصَابَهُ ذَلِکَ الْمَاءُ
باید آن ثیاب را برود بشورد، چون اگر نجس بوده پاک نشده و اگر پاک بوده و برای تمیزی شسته، نجس شده. و هر چیزی را که با آن آب که آن فاره در آن مرده، اصابه کرده باشد، باید برود آب بکشد.
وَ یُعِیدَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاةَ
وضویش را اعاده کند، و نمازش را اعاده کند ولی
وَ إِنْ کَانَ إِنَّمَا رَآهَا بَعْدَ مَا فَرَغَ مِنْ ذَلِکَ وَ فَعَلَهُ
یا فَرَغَ مِنْ ذلک و فِعْلِه یعنی فَرَغَ مِنْ فِعْلِه
اگر این جوری است، آن نمازش و آن کارهای قبلیاش درسته.
فَلَا یَمَسَّ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ شَیْئاً
دیگر این آب را مصرف نکند، نجس است.
وَ لَیْسَ عَلَیْهِ شَیْءٌ.
چرا؟
لِأَنَّهُ لَا یَعْلَمُ مَتَى سَقَطَتْ فِیهِ.
نمیداند
ثُمَّ قَالَ لَعَلَّهُ أَنْ یَکُونَ إِنَّمَا سَقَطَتْ فِیهِ تِلْکَ السَّاعَةَ الَّتِی رَآهَا.»[5]
شاید بعداً افتاده. همان ساعتی که داری میبینی افتاده. اگر متسلخ هم هست، ممکن است به دهان گربهای بوده و از یک جایی داشته میآورده و از دهانش افتاده در این جا. بنابراین این متسلخ بودن هم دلیل نمیشود که از قبل بوده. پس چون احتمال دارد که حالا افتاده باشد، کأنّ استصحاب بقاء طهارت داریم. بنابراین اشکال ندارد. حالا از این روایت در باب استصحاب و اینها هم قواعدی ممکن است استفاده بشود و حالا ما کار به آنهایش فعلاً نداریم.
حالا استدلال به این روایت این است که محقق خویی فرموده امام علیه السلام چه فرمود؟ «یغسل کل ما اصابه ذلک الماء». این «کل» عموم دارد و بدن حیوان را هم شامل میشود. هر چیزی که آن ماء به آن اصابه کرده باید بشوری. بنابراین ما یک عموم لفظی وضعی در مقام داریم که دلالت میکند بر این که هر چیزی با آن آب متنجس ملاقات کرده، نجس است و عمومش شامل بدن حیوان هم میشود.
بعد ایشان در مقام توضیح میفرمایند که همان طور که ما بارها گفتیم این روایتی که میگویند إغسل فلان چیز را، یغسل، إغسل و امثال اینها، اینها حالا به تعبیر من حداقل به دو چیز دلالت میکند. اگر چه بالدقه به پنج یا شش چیز دلالت میکند. ولی حالا حداقل به دو چیز دلالت میکند. یکی دلالت میکند بر تنجسِ آن ملاقِی با آن شیء. میگوید بشور آن را و معلوم میشود نجس شده که میگوید بشور. دوم دلالت میکند بر این که راهکار برون رفت از آن نجاست و مطهِّر آن چیست؟ إغسل ارشاد است به تنجس آن مغسول و به این که با غَسل آن نجاست برطرف میشود و مطهِّر این است. خب البته دلالت بر چیزهای دیگر هم میکند. دلالت بر این که آن شیء هم نجس است. و دلالت بر منجِّسیت آن هم دلالت میکند.
خب ایشان میفرماید در این جا قهراً این دو تا دلالتها وجود دارد. منتها ما از آن دلالت دومی که باید بشوری دست برمیداریم و لذا قائلیم به این که ازاله کفایت میکند اما آن دلالت اولی سر جای خودش هست. رافعی برای رفع ید از آن دلالت اول نداریم. پس این که میفرماید «یغسل کل ما اصابه» حداقل بر دو چیز دلالت میکند. یکی این که کل ما اصابه آن ماء متنجس شده است. دوم این که هر چیزی که آن ماء به آن خورده است با شستن پاک میشود. این هم مسأله دوم. نسبت به مسأله دوم چون دلیل قاطع داریم که در بدن حیوان با آب شستن لازم نیست، دست برمیداریم از این مدلول دوم اما نسبت به مدلول اول دلیلی بر رفع ید نداریم، پس نأخذ به فلذا نُفْتِی بتنجس بدن الحیوان أخذاً بروایت عمار بن موسی الساباطی.
خب این استدلال ایشان.
احتیاج داشتن تتمیم دلیل اول به بیان اموری: (37:47)
این جا ما برای تتمیم بیان ایشان به چند چیز احتیاج داریم. همین مقداری که بیان کردیم بیان ایشان است. به چند چیزی احتیاج داریم.
یک این که این جا بدن حیوان به چه اصابت کرده؟ به متنجس. و بحث ما در اعم از متنجس و نجس میباشد. پس قهراً باید تتمیم کنیم بیان ایشان را به این که وقتی این روایت دلالت کرد که بدن حیوان با ملاقات با متنجس، تنجس پیدا میکند، پس به طریق أولی با ملاقات با عین نجس تنجس پیدا میکند. پس تنجس به متنجس به مدلول مطابقی است اما تنجس به عین نجس به فحوای اولویت این روایت است.
دوم این که این جا تنجس به مایع است. خب ممکن است بدن حیوان با برخورد به مایعِ متنجس مثل آبع متنجس بشود اما آیا با جامد هم همین جوره؟ بنابراین ما نیاز داریم برای تعدی به جوامد در این جا به این که یک راهکاری پیدا بکنیم.
سؤال: جوامد مثل چه؟
جواب: جوامد مثلاً دست کسی متنجس بوده و میخورد به حیوان. یا روی یک زمینی که متنجس و مرطوب است میخوابد. این اسب آمد خوابید روی زمین متنجس.
سؤال: رطوبت مسریه است.
جواب: مسریه هم هست.
سؤال: خب اگر رطوبت مسریه باشد که باز هم مایع است.
جواب: نه نه. رطوبت غیر از مایع است و الا شما همه نجاسات را برگردانید به آن. رطوبت، مایع نیست.
خب پس بنابراین ما این را نیاز داریم.
سوم این که مورد روایت میتهای است آن هم میته فاره که آب به میته متنجس شده. بله آن که به مدلول مطابقی میفهمیم این است که با متنجس به میته که این ماء باشد یتنجس، پس به طریق أولی با خود فأره میته هم یتنجس، اما آیا سایر اعیان نجسه هم همین جوره؟ سایر متنجسات هم همین جوره؟ برای تعدی به آنها که بخواهیم فتوا بدهیم و بگوییم بدن حیوان یتنجس به کل نجسٍ و کل متنجسٍ ما احتیاج به این تعدی داریم. پس فقط آن کل همه کارها را حل نکرد که ایشان خیلی روی آن تکیه میفرمود که ما عموم وضعی لفظی داریم. این عموم وضعی لفظی خوبه اما این عموم وضعی لفظی برای این که پرش حیوان را بگیرد، خوب است، اما حالا که پرش حیوان را گرفت، ما برای آن فتوا نیاز داریم به یک تعدیاتی، یک تسریاتی که بیان راهکار آن تعدیات ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمدو
[1]. العروة الوثقى (المحشى)، ج1، ص: 275
[2]. بعد از درس استاد دام ظله فرمودند: گرچه مرحوم ماتن صورت دوم را فقط بیان فرمودند یعنی انگور و خرما را برای درست کردن سرکه به کار بردن و بعد از این که سرکه به دست آمد، سوال این است که آیا آن همراهها به تبع پاک بودن سرکه، پاک هستند یا خیر؟ ولی صورت اول هم ملحق به این بحث میباشد یعنی انگور یا خرما را عصیر کرده و بعد آن را میجوشانند تا یک سوم آن باقی بماند که در این صورت این مابقی پاک است و اکنون سوال این است که آیا آن همراهها به تبع پاک بودن یک سوم عصیر باقی مانده، پاک هستند یا خیر؟
[3]. العروة الوثقى (المحشى)، ج1، ص: 276
[4]. العروة الوثقى (المحشى)، ج1، ص: 276
[5]. وسائل الشیعة، ج1، ص: 142