بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
«السلام علیک یا ابا عبدالله و علی ارواح التی حلت بفنائک علیک منّا سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منا لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علیی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»
«یا لیتنا کنّا معکم فنفوز فوزاً عظیماً.»
«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک. اللهم العن الاصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله. اللهم العنهم جمیعاً.»
خدای متعال همه اظهار ارادتها را به هر شکلی و به هر نحوی که هر کس در این راه انجام داده است قبول فرماید و ذخیره برای آخرت همه قرار دهد ان شاء الله.
مقام پنجم: تبعیت آلات تغسیل میت از میت (2:40)
مرحوم سید قدس سره در بحث تبعیت پنجمین موردی که بیان میفرمایند عبارت است:
«الخامس آلات تغسیل المیت من السُّدَّة
سدة یعنی آن محلی، آن خشبه یا آن سنگی که میت را روی آن غسل میدهند.
و الثوب الذی یغسل فیه و ید الغاسل دون ثیابه، بل الأولى و الأحوط الاقتصار على ید الغاسل.»
همانند ابحاث قبل بحث از این تبعیت هم در چند مقام باید انجام بشود.
مقام اول در اثبات اصل تشریع این مطهِّر هست به نحو موجبه جزئیه در مقابل سلب کلی.
مقام دوم در شرط یا شرایط این مطهِّر.
و مقام سوم فی ما یتطهر بهذا المطهِّر. چه چیزهایی با این مطهِّر به تبع پاک میشوند.
و مقام چهارم فی الخلل که در این باب ممکن است خللی باشد و احکامش بیان میشود.
سؤال: شرایط را بحث نکردید.
جواب: چرا بحث کردیم.
سؤال: ...
جواب: خلل را هم بحث کردیم. آن بحث تمام شده و دیگر آنها را برنگردانید. بعد هم گفتیم که مماسبق حکم اینها روشن میشود و این جا هم همین جوره. میخواهیم بگوییم این چهار بحث و چهار مقام را داریم ولی در همهاش این جور نیست که خیلی معطل بشویم ان شاء الله.
بحث اول: ادله مطهِریت (4:47)
و اما مقام اول که اصل تشریع باشد.
مقدمه:
مقدمتاً باید توجه کنیم که در بحث نجاستِ میتِ انسانی ما چهار قول داریم.
قول اول این است که اصلاً میتِ انسانی ذاتاً نجس نیست مگر به نجاسات خارجیه، مثلا خون بیاید از بدنش، بولی کرده باشد و امثال ذلک و الا بدن میتِ مسلمان بالموت نجس نمیشود. ذهب الیه المحدث الکاشانی قدس سره در مفاتیح الشرایع البته قول شاذی است ولی ایشان قائل به این قول است.
خب اگر این قول را قائل شدیم، این بحث دیگر در این جا اصلاً سالبه به انتفاء موضوع میشود.
قول دوم این است که نجسٌ غیرمنجِّس. بله نجس هست اما منجِّس چیزی نیست. این نجس خاصی است که نجسٌ غیرمنجِّسٍ. این هم نُسِبَ الی ابن ادریس قدس سره فی السرائر و نسب الی المحدث الکاشانی ایضاً. کأنّ محدث کاشانی دو قول دارد. یکی آن قول قبل که فرموده اصلاً نجس نیست و یک قول دیگری که پذیرفته نجاستش را ولی فرموده منجِّس نیست. خب اگر این قول را هم قائل شدیم باز این بحث در این جا سالبه به انتفاء موضوع است. چیزی نجس نشده در اثر ملاقات او و یا آبی که در غسلش به کار برده شده تا بعد به تبع طهارت آن، طاهر بخواهد بشود.
قول سوم این است که نجسٌ و منجِّسٌ مع رطوبة المسریة کسایر النجاسات. نجس هست و منجِّس هم هست اما شرط سرایت نجاست، رطوبت مسریه است مثل بقیه نجاسات و متنجسات. این مسلک مشهور بین فقها است و نُسِب الی المشهور بین الفقهاء قدیماً و حدیثاً.
قوم چهارم این است که نجسٌ و منجِّسٌ مطلقا سواءٌ این که رطوبه مسریهای در کار باشد یا نباشد. حتی در صورت جفاف هم منجِّس است. این یک نجس ویژه است که ولو این که عامل سرایت وجود نداشته باشد که رطوبت مسریه هست، میت جاف و ملاقی جاف است اما در عین حال ملاقات، کلُّ العامل برای سرایت نجاست است. این هم نُسِب الی العلامه و شهیدین و غیرهم که گفتند بله در این خصوص این جوری است.
خب بنابر مسلک مشهور که قول سوم بود و بنابر مسلک چهارم این بحث موضوع پیدا میکند که حالا اگر این میت پاک شد در اثر غسل آیا به تبع او آن چیزهایی که نجس شده بود در اثر ملاقات با بدنش و با آب قلیلی که با آن او را غسل میدادند، پاک میشود یا پاک نمیشود؟ و چون اقوی در مسأله همین قول مشهور است نه آن سه قول دیگر فلذا این بحث جا دارد از نظر ما هم و باید بحث کنیم.
حالا از باب نمونه یک روایت از روایات داله بر نجاست میت را تبرکاً عرض میکنم.
صحیحه حلبی باب 34 از ابواب نجاست، حدیث دوم:
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یُصِیبُ ثَوْبُهُ جَسَدَ الْمَیِّتِ فَقَالَ یَغْسِلُ مَا أَصَابَ الثَّوْبَ.»[1]
آن بخشی از ثوب که اصابه کرده با میت باید شسته بشود.
این یغسلها همان طور که بارها گفته شده ارشاد است به نجاست و راه تطهیر. اشاره دارد به این که این نجس و منجِّس است و راه تطهیر و برون رفت از آن نجاست هم شستن است.
بنابراین، این روایت و روایات دیگری که در این باب وارد شده است، دلالت میکند بر این که بدن میت انسانی هم نجس میشود. منتها این جا امام علیه السلام نپرسیدند که یصیب ثوبه جسد المیت آیا با رطوبت بوده یا بدون رطوبت بوده؟ آن قول چهارم به این ترک استفصال تمسک میکند. میگوید امام علیه السلام فرموده مطلقا باید بشوری جاف باشد یا مرطوب باشد. پس بنابراین بدن میت هم در صورت جفاف طرفین و هم در صورت رطوبت مشمول این روایت میشود که باید شست. آن قول چهارمیها از این جهت آن فتوا را دادهاند. اما جوابش در محل خودش بیان شده که اینها هم مقید لبّی دارد و هم مقید لفظی دارد. بنابراین به خاطر آن تقیید دست از این اطلاق ظاهری برداشته میشود و نتیجه میشود همان قول مشهور. حالا دیگر بحثش برای باب نجاست میته هست که در بحث نجاسات بیان شد. این یک مقدمهای بود برای این که ما در فضای بحث واقع بشویم و بدانیم بنابر چه قولی این بحث جا پیدا میکند.
بنابراین علی القول الثالث و الرابع این مسأله جا پیدا میکند.
اقوال: (12:16)
بعد از این که معلوم شد بدن میت نجس و منجِّس است آیا وقتی میت تطهیر شد بالغسل، به تبع او چیزهای دیگر هم پاک میشود یا پاک نمیشود؟
در مسأله ما سه قول داریم.
قول اول: (12:57)
یک قول تبعیت است که ذهب الیه الماتن و شاید مشهور بین فقهاء همین است.
قول دوم: (13:07)
قول دوم این است که نه اصلاً و ابداً چنین تبعیتی وجود ندارد. بله آن چیزهایی که ما میگوییم پاک میشود مثل سُدَّه، مَغْسَل که محل غسل هست، اینها به خاطر این است که ینغسل مع الغسل. به خاطر این است که وقتی آب را میریزند برای غسل دادن، این آب همان جوری که غُسْل میت میشود، غَسْل موضعش هم میشود. بله فی الجمله ما هم قبول داریم یک چیزهایی آن جا پاک میشود. مثلاً میت را گذاشتند روی این خشب برای شستن، یا روی این سنگ برای شستن، این بدنش حالا مرطوب بود آن سنگ نجس شد، آن سدّه و آن خشب نجس شد ولی آب که میریزند برای غُسل دادن میت، این آب همان جور که بدن میت را تطهیر میکند بالغُسل، آن مکان را هم تطهیر میکند بالغَسل. فلذا اگر در یک جاهایی که آب نیست تیمم میدهند میت را، طهارت میت آن جا موجب نمیشود که جای او پاک بشود چون آبی به کار نرفته که خود به خود به واسطه غُسل یک غَسلی انجام شده باشد. بنابراین، طهارت این موارد به تبع طهارت میت نیست بلکه به خاطر انغسال به آن آبی است که با آن غُسل متحقق میشود فلذا در موارد تیمم دادن میت آنها پاک نمیشود و حال اینکه اگر به خاطر تبعیت طهارت بود باید بگوییم در موقع غُسل اگر تیمم هم دادند آن مکانی که به رطوبة ملاقات کرده با بدن میت، باید بگوییم پاک میشود. این هم قول دوم است که بعضی از محشین عروه رضوان الله علیهم در آن جا فرمودند آنهایی که ینغسل پاک میشوند. پس آنها در حقیقت منکر این مطهِّرند و جاهایی که قائلند به طهارت، به خاطر انغسال است.
قول سوم: (15:36)
قول سومی که در مسأله هست مطهِّریت نسبیه هست. میگویند قبول داریم اما این به لحاظ خود میت پاک میشود نه به لحاظ دیگران. مثلاً میت را آمدند روی این سنگ غسل دادند و بعد میخواهند کفنش کنند، کفن میت با بدن خود میت ملاقات میکند. میت هم باید طاهر باشد وقتی میخواهند دفن کنند و کفنش هم باید طاهر باشد وقتی میخواهند دفن کنند. اینها همه در عالم برزخ حساب و کتاب دارد و همین جوری نیست. روایت داریم که روز قیامت کفن میت پوشش هست. ولو اینها از بین میرود ولی خدای متعال اینها را دو مرتبه نمایان مینماید.
(داستان: (16:58)
یک دوستی داریم که میگفت برادرش شهید شد. و زعم بر این بود که ایشان در خود جبهه شهید شده لذا ایشان را با لباسش دفن کردند. بعد ایشان گفت ما ایشان را خواب دیدیم که به ما گفت من یک ماه معطل این لباسم بودم. به خاطر این که معلوم شد در خود جبهه جان نداده بلکه خارج از معرکه جان داده بود. و حکمش آن جا این است که کفن باید بشود. اینها همه حساب و کتاب دارد در عالم واقع و کسانی که چشم بصیرتشان باز شده باشد، اینها را متوجه میشوند.)
خب حالا این جا این قائلین به قول سوم گفتند بله این مطهِّر خود آن بدن میت و مزاولات او هست اما برای دیگران مطهِّر نیست. برای غاسل مطهِّر نیست. آن دست گذاشت به این جا، باید برود دستش را آب بکشد. لباسش با این جا ملاقات کرد، باید برود آب بکشد. پس این مطهِّر نسبی است. برای خود میت مطهِّر است ولی برای دیگران مطهِّر نیست. و یلحق به و یا اگر خواستید قول چهارم حساب بکنید که بعضیها هم گفتند این برای میتهای دیگر هم مطهِّر هست ولی برای انسانهای حی و چیزهای دیگر مطهِّر نیست.
خب این اقوال در مسأله بود.
سؤال: ..
جواب: مثلاً یک میت را روی این سدّه غُسل دادند و رفتند. حالا یک میت دیگر میآورند. این جا نجس است ولی نه به نجاست خود این سدّه بلکه به نجاست میت قبلی. وقتی این میت با غُسل پاک میشود، این سدّه نیز در حقیقت با طهارت خود این میت، برای این میت پاک میشود و نیز برای میتی که بعد از این میخواهند بیاورند ولی برای آدمهای حی پاک نمیشود. آنها یک چنین حرفی زدند. خواستند کأنّ قاعده کلُ متنجسٍ منجسٌ را دست به آن نزنند و برای این میتی که میگذارند این جا قائل میشوند که این به تبع طاهر شده و یک طهارت نسبی ایجاد میشود. من حیث خود این میت یا من حیث آن میت پاک است اما من حیث افراد دیگر پاک نیست.
سؤال: ...
جواب: بله داریم. قبلاً اگر یادتان باشد صاحب جواهر رضوان الله علیه یک حرف نسبی داشتند در بعضی موارد.
قول مشهور گفتیم همان است که بله این مطهِّر است فی الجمله.
ادله مطهِّریت: (20:22)
ما در این مسأله یک دلیل لفظی کتاباً او سنتاً نداریم که این طهارت تبعیه یا این مطهِّریت را از آن ادله بتوانیم استفاده بکنیم بلکه از مجموع حرفهایی که در این مقام داریم یک امر مجمل کلی استفاده میکنیم که حالا تفصیلش بعد در مقام ما یتطهر بهذا المطهر و شرایط معلوم میشود.
دلیل اول: اجماع (21:00)
یکی مسأله اجماع است که بعضی ادعای اجماع فرمودند. این اجماع که خیلی هم متعرضش نشدند، خب دلیلی است که در مسأله ادعا شده.
اشکالات دلیل اول: (21:17)
اشکال اول:
منتها این اجماع همان طور که قبلاً گفتیم اولاً اجماع منقول است.
اشکال دوم: (21:23)
ثانیاً در تحقق این اجماع مناقشه هست به خاطر این که این ادعایش در کلمات بزرگان سلف رؤیت نشده حتی کسانی که دأبشان ادعای اجماع هست معمولاً در مسائل، میبینیم این جا ادعای اجماع نکردند. بنابراین در تحقق اجماع برای انسان اطمینان حاصل نمیشود.
اشکال سوم: (21:56)
اشکال سوم این است که در مسأله وجوه دیگری وجود دارد که ممکن است این مجمعین یا آن کسی که ادعای اجماع کرده است اتکاء به آن ادله کرده باشد. فلذا این اجماع لایکشف عن امر آخرٍ تا دلالت کند که شارع موضعش این است. نه لعل اینها براساس همین وجوه گفتند و این وجوه را اگر ما اشکال داریم پس فرمایشات آنها هم دیگر قابل اعتماد نمیشود. این هم اشکال سومی است که معمولاً در کلمات به این شکل به اجماع اشکال میشود البته ما راجع به این مطلب قبلاً بارها مطلبی عرض کردیم که دیگر مراجعه میفرمایید.
دلیل دوم: سیره متشرعه (22:39)
دلیل دوم که محقق خویی قدس سره به این دلیل استناد کردند در فقه الشیعه سیره متشرعه است به این که در متشرعه دیده نمیشود بعد از این که میت را غسل دادندع بیایند آن مکانش را، آن مَغْسل را دو مرتبه تطهیر کنند بلکه یعاملون معه معاملة الطاهر. غُسل که تمام شد، آن مکان را هم پاک میدانند. این سیره، سیره متشرعه است. یعنی سیره کسانی است که میدانیم مقیدند به این که اعمالشان بر طبق فرمایش شارع باشد، نه لاابالی در کار هستند. متدینین، متورعین، علما، متقین، اهل ورع و تقوا وقتی میتی را غسل میدهند، بعد دیگر نمیآیند آن جا را تطهیر بکنند بلکه یعاملون معه معاملة الطهارة.
این استدلالی است که محقق خویی قدس سره فرمودند.
اشکالات دلیل دوم: (23:59)
به این استدلال وجوهی از مناقشات هست که باید بررسی کنیم.
اشکال اول:
یکی گفتند خب مَغْسل را شما میگویید، خب مَغْسل به خاطر انغسال است. قبول داریم که متشرعه نمیآیند آن مکان را بشورند، تطهیر کنند، آن سدّه را تطهیر کنند اما آیا به خاطر این است که قائل به طهارت تبعیه شدند؟ یا نه این به خاطر این است که انغسال پیدا کرده و آن جا هم شسته شده. مثل این که انسان یک پارچهای را در دست میگیرد و وقتی دست میگیرد، دست هم نجس میشود وبعد پارچه را که میشورد دستش هم پاک میشود چون آن آبی که روی پارچه میریزد دست را هم پاک میکند. این تبعیت نیست. این طاهر شدن به آن ماء است. خب لعل این جا به خاطر این باشد. بله اگر شما میتوانستید اثبات کنید در جایی که میت را تیمم هم بدهند، با آن مغسلش ولو بالرطوبة المسیریه ملاقات کرده بود قبل التیمم با بدن میت، معامله طهارت میکنند، آن خوب بود. اما این مورد که مورد غُسل باشد، چنین چیزی را اثبات نمیکند. این سیره پس اعم از مدعا است. ممکن است منشأش تبعیت باشد و ممکن است منشأش انغسال باشد.
جواب اشکال اول: (26:32)
جواب از این اشکال این است که بدن میت اگر ما بخواهیم بگوییم به انغسال پاک میشود باید احراز کنیم که تمام این سطحی که نجس شده به واسطه این میت، آن آبهایی که برای اغسال ثلاثه ریخته میشود استیعاب کرده همه را و این یک دقتی میخواهد و حال این که وجداناً میدانیم این جوری نیست. استیعاب معلوم نیست بکند. چون وقتی که آب به طرف چپ میریزد، سمت راست میت که روی این زمین است ممکن است مانع از ایصال ماء به این قسمت از زمین که با بدن ملاقات کرده، بشود. بعد میت را به پهلو وادار میکنند تا سمت راست را بشوند و بعد آبی را برای غسل دادن آن سمت راست که قبلا روی زمین بوده میریزند، اما دقت نمیکنند که این آبی که میریزند حتماً به همه آن مکانی که قبلا به واسطه ملاقات با سمت راست نجس شده، برسد. این دقتها اعمال نمیشود. و با این که این دقتها اعمال نمیشود و واقعاً انسان شک دارد که در همه مواردی که تنجّس به بدن او، آیا استیعاب ماءِ مطهِّر در آن جا شده یا نشده؟ خب مقتضای استصحاب هم بقای نجاست است. ولی معامله طهارت با آن مغسل مینمایند. بنابراین سیره را باید این جوری توضیح داد که با این که مسلماً با همان ریختن آب اول که آب قلیل است همه نجس میشود. تا پایان غسل که آبها نجس است. پس نجاست این مغسل مسلّم است ولی استیعاب آبهای بعد و بعد و بعد نسبت به همه امکنهای که آن آب قبلی آن امکنه را تنجس کرد، محرز نیست و حال این که میبینیم یعاملون معه معاملة الطهارة.
سؤال: ...
جواب: ... ممکن است میت را یک مقدار عقب و جلو بکنند. میت در همان جایی که آب اول را ریخت معلوم نیست باشد. بعد ممکن است حتی جاها مختلف باشد، آن خشب مختلف باشد، آن پایینتر باشد، بالاتر باشد. وقتی آب میریزند آن جا ممکن است آب اول زیاد ریختند به طوری که آمده بالا و آن جاها را هم گرفته. آبهای بعدی این قدر نبوده که آن جا را هم بگیرد. اینها همه هست.
این یک اشکال است که ممکن است این جوری تخلص کنیم.
اشکال دوم: (30:08)
اشکال دوم این است که بله این سیره را ما میبینیم اما این سیره لعل بر اثر قول اول باشد یعنی متشرعه اصلاً بدن میت را نجس نمیداند. یا بر اثر قول دوم باشد یعنی متشرعه بدن میت را نجس میدانند ولی منجِّس نمیدانند و از این جهت است که متشرعه گیر نمیدهند به مغسل و چیزهای دیگر.
جواب اشکال دوم: (30:40)
خب جواب این هم این است که بله لو کنّا نحن و این سیره خالی خالی همین جوره که این احتمال داده میشود ولی بعضی از روایات داریم که ما را متعبد میکند. آن روایات دارد به ما میگوید بدن میت نجس است ولو آن روایات قطعآور نیست چون متواتر نیست، چون دلالتش قطعیه نیست بلکه ظهور است اما ما حجت شرعاً بر نجاست بدن میت و بر منجستیش داریم. چون آن حجت را داریم، آن وقت ضمّ این سیره به آن حجت این نتیجه را به ما میدهد که پس بنابراین بالتبع پاک میشود. مرحوم محقق خویی فرموده سیره داریم که این جوری است و این سیره خوب تبیین شده یعنی عناصری که باید در تقریب استدلال به سیره اخذ بشود و بیان بشود کأنّ به وضوحش واگذار شده. این عناصر را ما باید در تقریب ادراج کنیم و بیاوریم که بله انغسال احراز نمیشود در همه موارد و بلکه در بعضی از موارد میدانیم انغسال در تمام آن موارد محقق نشده است. پس از باب انغسال نمیتواند باشد و هم چنین چون حجت شرعیه بر نجاست بدن میت انسانی و منجسیتش داریم پس بنابراین نمیتوانیم این سیره را براساس عدم تنجس بدن میت یا عدم منجسیتش تحلیل و توجیه کنیم.
این هم اشکال دومی است که گفته میشود.
اشکال سوم: فرمایش مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری (33:11)
اشکال سوم از شیخنا الاستاد حائری قدس سره هست. ایشان فرموده که آن قدر مسلّمی که حالا شما به این دلیل میخواهید استدلال کنید همان سدّه و مَغسل است. ما اصلاً در صدر اولی که معاصر با معصومین علیهم السلام بوده نمیدانیم چه جوری بوده. شاید رسم بر این بوده که میت را بر روی یک خشبهای میگذاشتند و بعد آن خشبه را کنار میگذاشتند. در نتیجه اصلاً مزاولهای با آن نداشتند که حالا بخواهیم بگوییم یعاملون معه معاملة الطهارة. مثل تابوت که میت را میگذارند در آن و بعد میت را با آن میبرند و بعد دفنش میکنند و بعد تابوت را میآیند میگذارند در انباری، در یک گوشهای.
سؤال: ...
جواب: میدانم کار به طهارتش ندارم. ببینید ایشان میفرمایند که سدّه یک چیز منقولی بوده که جابجا میتوانست بشود. مثل امروز یک سکویی درست بکنند که ثابت باشد، این جور معلوم نیست رسم بوده. سدّه و این چیزها لعل یک چیز منقولی بوده که جابجا میتوانست بشود. حالا به چه دلیل برای ما ثابت است که یعاملون معه معاملة الطهارة. خب این یک چوبی بوده یا یک سنگی بوده که روی آن میت را غسل میدهند و بعد چوب را میگذاشتند در انبار، در یک جایی تا یک میت دیگری پیدا شود و بخواهند روی آن غسل بدهند. یا یک سنگی بوده و یا حالا اگر مکان خاصی هم بوده مثلاً مردهشورخانه داشتند، یک جایی مُعَدّ بوده ولی حالا آن جا مثلاً بنشینند یا نماز بخوانند یا بخواهند چه کار کنند، ما اینها را نمیدانیم. این یک ادعایی است. ایشان میفرماید فی الصدر الاول وضعیت برای ما روشن نیست که به چه شکل بوده. آیا واقعاً یعاملون معه معاملة الطهارة. این برای ما واضح نیست و برای ما روشن نیست.
سؤال: ...
جواب: ایشان در صغری دارد اشکال میکند. میگوید شما از چه دلیل میگویید متشرعه یعاملون مع مَغْسَل و آن سدّه معاملة الطهارة.
سؤال: ...
جواب: به چه دلیل؟
سؤال: ...
جواب: طهارت و نجاست در آن زمان بوده اما این مَغْسَل را چون کنار میگذاشتند اصلاً مبتلابهشان نبوده تا شما بفرمایید که با آن یعاملون معاملة الطهارة میکردند. میت را روی آن غُسل میدادند و بعد میگذاشتند کنار. میت پاک است ولی آن مَغْسَل نجس است. آسمان به زمین میآید بگوییم میت پاک است ولی آن مَغْسَل نجس است.
سؤال: ...
جواب: چرا باید یک جاهای مَغْسَل پاک باشد؟ همهاش نجس باشد اما آن نباید میت را نجس نکند. شما که میگویید یعاملون مع السدّه معاملة الطهاره ولی برای ما واضح نیست که سدّه را چه کار میکردند. مگر میآمدند بر روی سدّه نماز میخواندند؟ مگر دست تر میخواستند به آن بزنند و آب نکشند؟ خب سدّه را میگذاشتند کنار یا آن مکانش را دیگر کاری نداشتند. اصلاً یک تنقل تبعی هم تقریباً شاید باشد از آن مکانی که میت را روی آن غُسل میدادند گرچه این، صفت خوبی نیست چون اسلام دستور داده که میت را خودتان غُسل بدهید برای این که قلوبتان از آن حالت انجماد و قساوت بیرون بیاید، بدانید یک روز هم خودتان مبتلا میشوید و این راه، راه شما هم هست. مگر حالا این جوری شده و دنیا به این سمت رفته است.
این یک اشکال قویای است.
جواب اشکال سوم: (38:57)
مگر راه حلش این باشد که بله ما به این سیره علم وجدانی نداریم اما علم تعبدی به آن داریم به خاطر شهادت این بزرگان. این بزرگان علماء مثل مرحوم محقق خویی شهادت دارند میدهد به این که سیره متورعین و متشرعینِ اعصار ائمه علیهم السلام بر این بوده.
سؤال: اینها خودشان از متأخرین هستند چطور کشف کردند سیره را؟
جواب: بله. کشف سیره همان راههایی را دارد که شهید صدر قدس سره پنج تایش را در سیره عقلائیه فرموده. شما در سیره عقلائیه میگویید این زمان معصوم علیه السلام این جوری بوده و معصوم علیه السلام ردع نفرموده از کجا به دست میآورید؟ خب حالا ممکن است آن راهها برای من متوفر نباشد اما برای یک کسی متوفر باشد. مثلاً سینه به سینه یک مطلبی نقل میشود، جیلاً بعد جیل، جیلاً بعد جیل نقل میشود. ما از کجا الان میدانیم که قبر سید الشهداء سلام الله علیه در کربلا است؟ تواتر است. جیلاً بعد جیل همین جوری بوده. از کجا میدانیم قبر فلان بزرگ کجاست؟ خب همین جیلاً بعد جیل بوده. قبر حضرت معصومه سلام الله علیها از کجا میدانیم این جا است؟ اینها همین طور سینه به سینه، نسل به نسل در قم و همین طور در جاهای دیگر منتقل به اذهان شده تا به امروز و همین طور منتقل خواهد شد الی آخر الآباء.
سؤال: ...
جواب: حالا عادات و رسوم در مدینه. ائمه علیهم السلام در مدینه حضور داشتند. خب همین طور این رسومات در بین افراد مدینه باقی میماند، در کوفه باقی میماند، در جاهایی که ائمه علیهم السلام وجود داشتند باقی میماند. در محالی که صحابیها و روات مهم و مشهور مثل سلمان که در مدائن بوده، باقی میماند. اینها که دیگر تالی تلو معصومند و احکام شرعیه را میدانند. میبینیم در همه این جاها این طور بوده.
به عبارةٍ أخری اگر کسانی إخبار بکنند از وجود یک سیرهای که این إخبارشان محتمل الحس و الحدس باشد یعنی احتمال میدهیم حدس زده باشند و احتمال میدهیم شواهد و قرائن حسیهای برای آنها متوفر بوده. مثل کسانی که از فقهای عرب باشند که اینها بعید نیست این سیرهها را به صورت متصله و مستمره بتوانند احراز بکنند.
تنها راهی که ما داریم این است و ما این بحثش را مفصلاً اگر یادتان باشد در سیرههای قبل بیان کردیم. اشکالات مرحوم آخوند، اشکالات دیگران را بیان کردیم و تفصیلاً در این که آیا ما میتوانیم این شهرتها را، این سیرهها را با شهرت با شهادت علما اثبات کنیم یا نه، بیان کردیم.
بنابراین اگر کسی قائل بشود که با شهادت علما میتوانیم سیره را اثبات کرد، خب این یک راهی است و الا این راه که سیره باشد محل اشکال و تأمل است.
خب حالا ادله دیگری هم وجود دارد که ان شاء الله برای فردا.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.