به نام خدا
. ادامه مناقشاتِ کلام مرحوم امام(ره) 1
در ادامه بررسی احتمالات "المجمع علیه" به احتمال ششم رسیدیم که مختار مرحوم امام(ره) بود. تاکنون یکی از مناقشات بیان ایشان را ذکر کردیم، اکنون به مناقشه دوم میپردازیم.
. ادامه مناقشاتِ کلام مرحوم امام(ره)
مناقشه دوم: اگر نظر شریف امام صادقعلیهالسلام به شهرت فتوایی بود، ارجاع سائل به مستند فتاوی لزومی نداشت، بلکه باید از ابتدا میفرمودند: حال که دو حاکم با استناد به فتوای خودشان اختلاف کردند و در صفات هم مساوی هستند، «برو بررسی کن! ببین فتوای کدامیک مطابق مشهور است، به همان اخذ کن»؛ چون آنچه مرجّح واقع شده فتوا است و جایی برای ارجاع به نقل باقی نمیماند. پس مفاد روایت عمر بن حنظله شهرت فتوایی نیست. این بیان از بعض کلمات محقق سیستانی دامظلّه استفاده میشود[1]. البته اگر نتوانیم در بیان مرحوم امام(ره) در مورد لاریب فیه مناقشه کنیم، این اشکال هم مندفع است؛ چون کأنّ صدر روایت نصّ است و نمیتوانیم از آن رفع ید کنیم، بلکه باید در قرائن دیگر که ظاهر هستند تصرف کنیم یا توجیه نماییم، مثلا در اینجا اگر امامعلیهالسلام به فتوا ارجاع میداد تصور میشد شهرت فتوایی حجت است، ولی شاید در نظر شرع این چنین نباشد، کما اینکه بین خاصه و عامّه معروف است که شهرت فتوایی بما هی هی حجت نیست. بله، خبری که شرایط حجیت را دارد اگر مورد عمل مشهور اصحاب واقع شد، حجت بالفعل میشود، و معارِض آن حجیت فعلی پیدا نمیکند. بنابراین ممکن است علت عدم ارجاع امامعلیهالسلام به فتاوی و ارجاع به روایات(مستندِ فتاوی) همین باشد؛ یعنی کلّ الملاک شهرت فتوایی نیست.[2] اگر کل الملاک فتوا بود[3] این اشکال به بیان امام خمینی(ره) وارد بود.
مناقشه سوم: این اشکال با اشکالات قبل متفاوت است. در آن موارد به ادله حضرت امام(ره) بر اختیار شهرت فتوایی در مقابل شهرت روایی اشکال میشد. اما در این جا به برگزیدن معنای شهرت اصطلاحی توسط ایشان مناقشه میشود.
درست است که در عرفِ درایۀ و اصول و علوم دیگر شهرت به معنای اصطلاحی خود به کار میرود، ولی روایت را باید بر طبق لغت معنا کنیم. بله، اگر حقیقت شرعیه یا متشرعیه وجود داشت طبق آنها معنا میکنیم، ولی اینجا مسلّم است که "مجمعٌ علیه" و "مشهور" حقیقت شرعیه ندارند، ما حتی در صوم و صلاۀ هم حقیقت شرعیه را نپذیرفتیم، چه رسد به این کلمات. همچنین این معانی اصطلاحی در عرف وجود نداشته تا بگوییم شارع آن را اراده کرده است. پس باید این روایت را بر طبق عرف و لغت معنا کنیم و در عرف و لغت مشهور به معنای بارز و آشکار است. لایقال لازمهی معنای لغوی، مشهور اصطلاحی است؛ چون اینگونه نیست که هر چه آشکار است، "ما ذهب إلیه الاکثر(مشهور اصطلاحی)" نیز باشد، چه بسا قائلین مطلبی اکثر نباشند ولی آشکار و روشن باشد، یا حتی قائل آن بسیار کم باشد ولی اطلاع از آن آشکار باشد، باید دید در روایت، شهرت به چه چیز نسبت داده شده است. بله، هر چه "ما ذهب الیه الاکثر" باشد ظاهر و آشکار خواهد بود، ولی عکس آن درست نیست. علاوه بر اینکه وقتی امامعلیهالسلام فرمودهاند "شاذّ لیس بمشهور" را ترک کن نشان میدهد هرچه شاذّ نباشد قابل اخذ است ولو مشهور اصطلاحی نباشد و این مطلب نیز برداشت عرفی و لُغوی را تقویت میکند.
إن قلت: وقتی مجبور شدیم از معنای حقیقی مجمعٌ علیه رفع ید کنیم، باید لا اقلّ به اقرب المجازات اخذ کنیم؛ یعنی اکثر افراد بگویند، نه هر مشهوری؛ چون در غیر اینصورت اطلاق مجمعٌ علیه بر آن درست نیست و این مجاز مبرِّر ندارد.
قلت: بعد از استعمال لفظ "مشهور" توسط حضرتعلیهالسلام،[4] معلوم میشود مقصود حضرت از مجمعٌ علیه همین معنا بوده است، فلذا در ادامه تعبیر را عوض کردند. بنابراین مجمعٌ علیه از باب یکی از مصادیق "آشکار" و "واضح" به کار رفته است. و مهم همان معنای لُغوی مشهور است.
اگر معنای شهرت در عرف و لغت اینگونه باشد، بعید نیست این اشکال وارد باشد. به هر حال مشکل است که قبول کنیم در اینجا شهرت به معنای اصطلاحی به کار رفته است. فلذا بزرگانی مثل مرحوم آقای بروجردی و مرحوم آقای خوئی و شهید صدررضواناللهعلیهم شهرت لُغوی را برگزیدهاند. خصوصاً فهم شهید صدر(ره) در اینجا بسیار مهم است.
نکته مهم: قضاوت ما در این موارد ناتمام است؛ چون اهل لسان نیستیم. درست است که اکنون در لغت اینچنین است ولی باید دید فهم اهل لسان چگونه است. گاهی برخی فقهاء ادقّ هستند ولی مطلبی که در مورد روایتی میفرمایند مطابق ذوق و قریحه عربی نیست. مثلا شهید صدر(ره) در مورد کلمه "قذر" میگویند آنچه ما میفهمیم این است که این کلمه در مورد متنجّس به کار نمیرود و فقط اعیان نجسه را شامل میشود. پس فهم اهل لسان خیلی مهم است.
باید توجه داشت همان مشکلاتی که در محتملات سابق در مورد معنای "اصحابک" وجود داشت، در مورد شهرت اصطلاحی نیز وجود دارد، که برای جلوگیری از تکرار متعرض آنها نمیشویم.
احتمال هفتم و هشتم:[5] این احتمال را مرحوم بروجردی(ره) ابداع فرموده، ولی آن را اختیار نکرده است. دلیل این قول تمام قرائنی است که در دفع احتمالات سابق گفتیم، خصوصاً احتمال پنجم و ششم. این معنا در عرف هم کاربرد دارد، مثلا وقتی شخصی به دنبال مرجع اعلم میگردد، در بین مجتهدینِ شناختشده فحص میکند، و طبعاً برای تحقیق به سراغ افراد منزوی که در معرض نیستند، نمیرود. همچنین طبق بعض قرائنی که گذشت شهرت روایی و طبق قرائن دیگری شهرت فتوایی مراد است.
طبیعتاً قرائنی که برای اثبات احتمالات قبلی و بعدی اقامه شده است، اشکال به این احتمال خواهد بود، مثلاً تعداد معروفین اصحاب ائمّهی مختلف متفاوت است و بین چند هزار نفر و چند نفر در نوسان است، و حال آنکه ملاک ترجیح؛ یعنی طریقیت عقلائی ثابت است، فلذا این سخن قابل تصدیق نیست. البته از برخی جهات اشکالات احتمال هشتم کمتر از احتمال هفتم است.
احتمال نُهم:[6] این احتمال را آقای خوئی(ره) مطرح کردهاند. به این ترتیب ایشان نیز مانند مرحوم آخوند(ره) لاریب فیه را به معنای نفی ریب اضافی و نسبی میگیرد. و قهراً اشکال مرحوم امام(ره) به این احتمال و نیز احتمال هفتم این است که با معنای لاریب فیه نمیسازد؛ چون ایشان "لاریب فیه"، "بیّنٌ رشدُه" و "حلالٌ بیّن" را مطلق معنا میکنند. پس باز هم بستگی دارد که در آن بحث به چه نتیجهای برسیم.
احتمال دهم:[7] این احتمال از یک نظر اقوی الاحتمالات است؛ چون شهرت را به معنای لُغوی میگیرد و باعث میشود اشکالات سابق وارد نباشد و نیز مُشتهَر را فتوا میگیرد و باعث میشود با بیانات مرحوم امام(ره) و قرائن صدر روایت همخوانی داشته باشد. این احتمال مختار نهایی محقق بروجردی(ره) است.
احتمال یازدهم و دوازدهم:[8] اشکال این دو احتمال این است که حمل به معنای مسامحی عرفی درست نیست؛ یعنی وقتی خود عرف هم قبول دارد که این معنا مسامحی است حق نداریم روایت را طبق آن معنا کنیم. بله، اگر عرف متوجه تسامح در معنایی نیست و غفلت دارد میتوان خطابات عرفی را با آن معنا کرد، مثلا در اوزان و مقادیر وقتی شارع میگوید یک مُد طعام بده. یک مُدِ عرفی مراد است که گاهی خاشاک یا خاک در آن مخلوط است و مقداری از یک مُد کمتر است، ولی عرف از آن غافل است، در عین حال شارع به آن امر کرده و تذکر نداده است که من یک مُد شما را قبول ندارم و باید دقیقاً یک مُد باشد؛ در اینجا مسامحه عرف را لحاظ میکنیم چون شارع با علم به وجود این غفلت به آن امر کرده است.
بنابراین این دو احتمال نیز مردود است.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] . البته کلام محقق سیستانیدامظلّه در ردّ بیان مرحوم بروجردی(ره) است که فرمودهاند مفاد این روایت شهرت فتوایی است، البته ایشان در معنای شهرت، با امام(ره) اتفاق نظر ندارند و شهرت را به معنای اصطلاحی نمیگیرند.
[2] . پس همانطور که قبلاً تذکر دادیم دقیقتر این است که بگوییم نظر امام(ره) شهرت عملی است، نه فتوایی.
[3] . در این صورت باید در عرض بقیه حُجَج شرعی، قائل به حجیت شهرت فتوایی میشدیم. کما اینکه مرحوم بروجردی(ره) با شرایطی قائل هستند و برخی از بزرگان معاصر که شاگرد ایشان هستند، نیز تبعیت کردهاند.
[4] . آنجا که در وصف شاذّ میفرمایند "لیس بمشهورٍ".
[5] . اینکه شهرت به معنای "مشهور عند المعروفین" باشد؛ طبق احتمال هفتم شهرت روایی و طبق احتمال هشتم شهرت فتوایی.
[6] . اینکه شهرت به معنای شهرت لُغوی باشد؛ یعنی خُذ بالروایۀ المشتهرۀ أی الظاهرۀ.
[7] . اینکه شهرت به معنای شهرت لُغوی باشد و مراد از مشتهر نیز فتوا باشد.
[8] . اینکه شهرت به معنای اجماع عرفی مسامحی باشد. احتمال یازدهم این است که مُشتهَر روایت باشد و احتمال دوازدهم این است که مُشتهَر فتوا باشد.