به نام خدا
* اشکال به ادعای اول(ادعای سلبی) 1
* اشکال به ادعای دوم(ادعای ایجابی) 4
بحث در استدلال شیخ اعظم(ره) به فراز دوم مقبولۀ؛ یعنی فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ لَا رَیْبَ فِیه، بود. بیان ایشان چهار مقدمه داشت که به تفصیل به آنها پرداختیم. اکنون به بررسی کلام شیخ(ره) میپردازیم.
شیخ انصاری(ره) دو ادعا مطرح کردند، یکی اینکه مجمعٌ علیه به معنای اتفاق کلّ نیست و دیگر اینکه مجمعٌ علیه به معنای مشهور و مشهور نیز به معنای معروف عند الکلّ است. از طرف بزرگان به هر دو ادعای ایشان ایراداتی وارد شده است.
* اشکال به ادعای اول(ادعای سلبی)
محقق خوئی(ره)، به حسب بعض تقاریر مثل مبانی الاستنباط، فرمودهاند: دلیلی ندارد از معنای لُغوی مجمعٌ علیه رفع ید کنیم، بلکه اصالۀ الحقیقۀ میگوید در همان معنای موضوعٌ له خودش؛ یعنی "اتفاق کلّ" به کار رفته است. ایشان بر طبق همین مطلب استنتاج کردهاند که این روایت مربوط به باب تمییزِ حجۀ از لاحجۀ است و ربطی به باب ترجیح ندارد؛ چون در اینجا فرض شده که یک خبر مورد اتفاق کلّ است و خبر دیگر اینگونه نیست، پس یک خبر قطعی الصدور است و خبر دیگر که مقابل آن است شرط حجیت را از دست میدهد؛ چون یکی از شروط حجیت خبر این است که مخالف سنت قطعیه نباشد. البته در آینده به تفصیل به این استنتاج ایشان میپردازیم.
همانطور که اعاظم نیز فرمودهاند، ظاهر این است که کلام آقای خوئی(ره) تمام نیست. درست است که معنای لُغویِ اجماع اتفاق است، ولی اینجا قرائنی هست که ایجاب میکند دست از معنای حقیقی آن برداریم.
قرینه اول: همانگونه که در کلام شیخ(ره) نیز آمده است، امامعلیهالسلام، به حسب نقل، مجمعٌ علیه را در مقابل شاذِّ غیرمشهور قرار دادهاند. در صورتی که اگر مجمعٌ علیه را به معنای اتفاق کلّ بگیریم مشهور هم در نقطه مقابل آن قرار میگیرد، و مخالفِ اجماع منحصر در شاذِّ غیر مشهور نیست.
قرینه دوم: اگر مجمعٌ علیه را به معنای متّفقٌ علیه بگیریم، اصلا مصداق ندارد و فقط یک توهم است. ابن عُقدۀ میگوید امام صادقعلیهالسلام چهار هزار راوی دارد، و ابن نوح گفته بیشتر هستند و تعدادی دیگر را استدراک کرده است. آیا مراد روایت از مجمعٌ علیه روایتی است که تمام این پنج هزار نفر روایت کرده باشند؟ که با احتساب اصحاب ائمّه سابق بیشتر هم میشوند. اگر منظور این باشد، اصلا چنین روایتی وجود ندارد؛ چون هیچ حدیثی نداریم که تمام اصحاب آن را نقل کرده باشند. و قهراً معنا ندارد حضرت به چنین روایتی ارجاع بدهند. پس ناچاریم در معنای مجمعٌ علیه تصرف کنیم و از معنای حقیقی آن دست برداریم. مرحوم آیۀالله بروجردیقدّسسره و بعض اعاظم عصر نیز این قرینه را بیان کردهاند.
قرینه سوم: حتی با غض نظر از مقدمه دوم و با فرض اینکه چنین روایتی که مورد اتفاق کل باشد وجود خارجی دارد، نیز مشکل حل نمیشود؛ چون امکان احراز آن وجود ندارد. با توجه به کثرت رُواۀ و پراکندگی آنان در بلاد و قلّت وسایل و دسترسیها چگونه میتوان اتفاق کلّ را به دست آورد، حتی با شرایط امروز نیز، این کار بسیار مشکل است. علاوه بر اینکه قرار است این معیارها به فیصله منازعه کمک کند، نه اینکه بدتر با راهکارهای صعب آن را لاینحلّ کند.
قرینه چهارم: ال در فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ لَا رَیْبَ فِیه ال عهد است و اشاره دارد به الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ مِنْ أَصْحَابِک که در ماقبل آمده است. و به قول محقق سیستانی مگر اصحاب عمر بن حنظلۀ چند نفر بودهاند. نهایتاً ده – پانزده نفر، خصوصا با توجه به اینکه ایشان راوی شاخصی نیست و روایات کمی دارد. البته در اینجا میتوان خدشه کرد که اگر اینگونه معنا کنیم مُجمعٌ علیه نسبی میشود و به تناسب هر فرد و اینکه اصحابش چند نفر باشند، متفاوت میشود، در نتیجه یک جا با دو نفر اتفاق حاصل میشود و در جای دیگر با پنجاه نفر هم حاصل نمیشود؛ لذا این قرینه خالی از اشکال نیست. و چه بسا "اصحابک" کنایه از شیعیان باشد، نه اصحاب خصوصِ راوی.
قرینه پنجم: آیۀالله بروجردیقدّسسره فرمودهاند: از این کلام استفاده میشود که در مجمعٌ علیه ریب نیست، پس ریب در طرف مقابل است. در صورتی که اگر این طرف در نزد همگان مورد اتفاق باشد طرف مقابلش لاریب فیه میشود از جهت بطلان؛ مثل اجتماع نقیضین، نه اینکه در آن ریب به معنای شک و تردید باشد. البته میتوان گفت جمله امامعلیهالسلام مفهوم ندارد که چون این طرف لاریب فیه است طرف دیگر فیه ریبٌ است، بلکه با مقطوع البطلان هم میسازد. بله، اگر سوال شده بود در کدام طرف ریب هست؟ با این جواب حضرت، ریب در طرف مقابل ثابت میشد. پس این قرینه نیز به تنهایی نمیتواند خیلی مورد اتکّا باشد، هرچند خالی از إشعار نیست.
إن قلت: همانگونه قبلاً در خلال مباحث گفتیم، بزرگانی مثل محقق اصفهانی و محقق خوئیقدّسسرهما و بزرگان دیگر فرمودهاند با توجه به تثلیث امامعلیهالسلام در ادامه تعلیل، طرف مقابلِ مجمعٌ علیه، داخل در "امرٌ مشکلٌ" است. و این یعنی دارای ریب و مشکوک است، نه اینکه قطعی البطلان باشد.[1]
قلت: این هم قرینه محکمی نیست؛ چون سخن آن بزرگان تمام نیست و اتفاقاً داخل بیّنٌ غیّه است[2]. تنها مستند ایشان برای این سخن، این است که در غیر اینصورت وجهی برای ذکر قسم سوم وجود ندارد و لغو است، در صورتی که امامعلیهالسلام در بیان دلیل باید حصر عقلی ایجاد کنند و تمام اقسام را بیان نمایند تا برهان استحکام یابد، و وجه بیان قسم سوم همین است؛ فلذا مستند ایشان مردود است. البته در جای خود بیشتر به این نکته میپردازیم.
قرینه ششم: راوی در ادامه فرض کرده است که متعارضین هر دو مشهور هستند، و این با اتفاق کلّ نمیسازد. البته باید توجه داشت که اگر به معنای اتفاق در نقل بگیریم، مشکلی ندارد و تصویر دارد که همه هر دو را نقل کرده باشند. پس این قرینه هم محکم نیست.
اینها قرائن مهمی است که آقای بروجردی و نیز آقای سیستانی به آنها توجه کردهاند، البته توجه داشته باشید که وزن و استحکام این قرائن با هم برابر نیست. ولی مهم این است که مجموع این قرائن در کنار هم، برای ما اطمینان میآورد که معنای اجماع در اینجا اتفاق کلّ نیست. شاهدهای قوی همین است که اساساً روایتی که مورد اتفاق کلّ باشد وجود ندارد تا مرجَّح واقع شود، اگر هم وجود داشته باشد قابل احراز نیست و اصلا معقول نیست مردم را در آن مسأله و در طول تاریخ به چنین مرجِّحی ارجاع دهند. نتیجه اینکه ادعای اول شیخ اعظم(ره) قوی است. البته یک کلامی در این باب هست که بعداً بیان میکنیم.
* اشکال به ادعای دوم(ادعای ایجابی)
محقق بروجردی(ره) فرمودهاند: درست است که مجمعٌ علیه به معنای مشهور است، ولی مشهور نمیتواند به معنای "المعروف عند الکلّ" باشد. اصلاً اگر قرار است اینگونه بگوییم چرا به معنای مشهور بگیریم؟ میگوییم به معنای "متفقٌ علیه فی النقل" است تا در معنای لُغوی هم تصرف نکرده باشیم. چون المعروف عند الکلّ هم مثل متفقٌ علیه وجود خارجی ندارد. اکثر افراد از این روایاتی که در مورد احکام روزانه ماست خبر ندارند، چه رسد به باقی روایات. از طرف دیگر این روایت، با فرض وجود، قابل دستیابی نیست، و به سبب صعوبت دستیابی اصلاً معقول نیست مردم را به آن ارجاع دهند. یعنی همان توالی فاسدی که باعث شد در معنای حقیقی مُجمعٌ علیه دست ببریم، در این معنا هم وجود دارد و مشکل حل نشده است. بنابراین باید در پی معنای دیگری برای شهرت باشیم که محظوری نداشته باشد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.