خداوند متعال را شکر میکنیم که فرصت دیگری در اختیار تمام ما قرار دادند تا در راه تعلّم احکام نورانی ایشان و مبادی احکام ایشان تلاش و تحصیل نمائیم و بدین واسطه تقرّب بیشتر به در گاه ایشان پیدا نمائیم.
قبل از شروع درس نکاتی را به جهت خود و شما بیان مینمایم.
نکته اول:
همه میدانیم که اگر هر کاری با نام و یاد خداوند متعال شروع نشود، ابتر میباشد.
«کلّ أمر ذی بال لم یبدأ فیه باسم اللّه فهو أبتر»[1]
بنابراین از سویدای قلب خود تلاش علمی جدید را با نام خداوند متعال و إتّکا و توکل بر ایشان شروع مینمائیم و این یک تعارف نمیباشد بلکه یک واقعیت و حقیقت است که هیچ چیزی را واجد نیستیم جزء آنچه را ایشان إفاضه فرمایند و گاهی نیز ممکن است برای توجه دادن به این مساله صحنههائی را برای ما پیش بیاورند تا ما بیشتر متوجه بشویم. در ترجمه مرحوم محقق اصفهانی ره – صاحب کتاب نهایه الدرایه – آمده است که ایشان با آن عمق فکر و سعه اطلاع شگفت انگیزی را که واجد بودند، در دوران تدریش یک مرتبه سه روز مطلب روز قبل را بدون هیچگونه اضافهای تکرار میفرمودند و تلامذه ایشان خدمتشان عرض نمودند که هر روز مطلب قبل را بدون فرمودن مطلب جدیدی تکرار میفرمائید و ایشان در جواب فرمودند که هیچ سخن جدیدی به ذهن بنده نمیآید. آن ذهن فعال ولی خداوند متعال برای اینکه هم به ایشان و هم به کسانی که از محضر ایشان بهره میبردند، این توجه را بدهند که اگر ایشان بخواهند سدّ راه نمایند کاری نمیتوان انجام داد. خدواند متعال باید إفاضه و توفیق بفرماید.
از این رو از صمیم دل همه باید با نام خداوند متعال و توکل بر ایشان إن شاء الله کار را شروع نمود تا أبتر نباشد و به نتائج مورد قبول دست یابیم.
نکته دوم:
بارها در سالهای گذشته بیان شد از این دعای مأثور از حضرت بقیه الله أرواحنا له الفداء استفاده میشود که رمز موفقیت یک دانشپژوه و یک طالب علم در دو چیز نهفته شده است. یکی علاقهمندی واقعی و وافر به تحصیل و دیگر کوشش و جَهد میباشد زیرا حضرت علیه السلام در آن دعای معروف که با «اللهم ارزقنا توفیق الطاعه» شروع میشود، برای هر طائفهای دعای ویژهای را بیان فرمودهاند تا به علماء و دانشپژوهان میرسند و میفرمایند:
«وَ تَفَضَّلْ عَلَى عُلَمَائِنَا بِالزُّهْدِ وَ النَّصِیحَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمِینَ بِالْجَهْدِ وَ الرَّغْبَة»[2]
آنچه در موفقیت یک طالب علم و دانشپژوه دخیل میباشد امور فراوانی است مانند اینکه مسلما استعداد، حافظه، سرعت انتقال، سلامتی جسمانی، جوانی، فراغت بال و فراهم بودن امکانات تحصیلی نقش مهمی دارند ولی مشاهده میشود که حضرت علیه السلام هیچیک از این امور را نام نبردهاند بلکه در درگاه خداوند متعال خواستار جهد و رغبت برای متعلمین میباشند و این مضامین چنانچه واقعا دعا و درخواست از درگاه خداوند متعال میباشد، در حقیقت یک پیام رسانی نیز میباشد که راه موفقیت شما این دو امر است. یکی رغبت و دیگری کوشش و تمام توان را بکار گرفتن در راه تعلیم و تعلّم میباشد. فرصت جوانی یک فرصتی است که اگر توانستیم در این فرصت جهات علمی خود را تقویت نمائیم، یک سرمایهای برای ما خواهد بود که تا آخر از آن بهره برداری خواهد شد ولی اگر کوتاهی شود، معمولا در آینده قابل جبران نخواهد بود مگر در موارد نادر.
پس این دو مساله، یکی علاقهمندی وافر که این در حقیقت پشتوانه آن جهد نیز خواهد بود، اگر انسان به این راه علاقه داشت، این علاقه باعث میشود که انسان بسیاری از مشکلات و نارسائیها را تحمل نماید و آنها موجب نمیشود که شخص از راه باز بماند و کوشش ننماید و البته مقداری از این علاقهمندی در نزد حضار وجود دارد و الا شما عزیزان به این مسلک وارد نمیشدید ولی آفات در بین راه خیلی زیاد میباشد و ممکن است موجب کمرنگ شدن آن علاقه و شدت اهتمام شود لذا باید مواظب بود تا چنین چیزی رخ ندهد.
دوم اینکه انسان واقعا در راه تعلیم و تعلّم شب و روز نشناسد تا إن شاء الله به این دریای وسیع معارف الهی چه به معنای اعم و چه به معنای اخص و مبادی این امور دست یابد. انتظارات جامعه اسلامی و بلکه جامعه بشری از حوزههای علمیه، از ما مطالبه مینماید که بر سعه اطلاعات و عمق فکر خود و شناخت بهتر اسلام آن هم با استدلال بهتر و با بیان روشنتر و در قالبهای قابل فهم برای نسل معاصر بیفزائیم و این امور لازم دارد که خیلی کار و زحمت کشیده شود و باید در این راه قدمای راسخ برداریم. البته دوران تحصیل حوزههای علمیه حدود یک سوم سال میباشد اما زحمت ما میتواند خیلی بیش از این مقدار باشد و بلکه گاهی برای شخص درسخوان و اهل فکر و اندیشه وکار عمیق، تعطلیی به نفع وی خواهد بود. فرصتهای موجود در ایام تعطیلی را مغتنم میشمارد زیرا عمیق و جامع الاطراف کار کردند محتاج وقت است و در ایام تحصیل این امر حاصل نمیشود ولی در ایام تعطیل میتوان به آن امور پرداخت.
نکته سوم:
حتما حتما آن سنتهای تجربه شده حوزه در امر تحصیل بکار گرفته شود. آن سنتها عبارتند از پیش مطالعه و مباحثه و نوشتن تقریر بحث و این امور در رشد و شکوفائی قدرت استنباط و اجتهاد بسیار موثر میباشند.
روایات دال بر مرجحیت اخذ به حدیث احدث: (12:54)
بحث ما در تعادل و تراجیح بود و رسیدیم به این بحث که مقتضای اخبار علاج در متعارضین چه چیزی میباشد. گفته شد که مقتضای اصل اولی تساقط است یعنی اگر اخبار علاج نبود قائل میشدیم که دو خبر متعارض از حجیت ساقط هستند ولی با توجه به اخبار علاج چه باید گفت؟ گفته شد که اخبار علاج دارای طوائفی است و طوائف را بحث کردیم و آخرین طائفه اخبار دال بر اخذ به خبر احدث میباشد.
مقصود از این طائفه روایاتی است که دلالت دارند بر اینکه اگر دو خبر متعارض بودند، وظیفه شما اخذ به خبری است که نسبت به خبر معارض خود، متاخر میباشد.
برخی از بزرگان معاصر در کتاب آرائنا فی الاصول و در مبانی منهاج الصالحین خود بر این مبنا اسرار دارند و هیچ مرجِّح دیگری را غیر از این مرجِّح، قبول ندارند و این نظر در استنباط و اجتهاد تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.
مجموعه روایات: (15:08)
در تعداد روایات این طائفه بین اعلام اختلاف است زیرا برخی دو روایت و برخی دیگر چهار روایت و گروهی پنج روایت و جمعی شش روایت را برای این طائفه ذکر فرمودهاند. در ابتدا این روایات را متعرض میشویم و بعد از جهت سند و دلالت به آنها میپردازیم.
روایت اول: ابی عمرو کنانی (15:30)
« 33350- 17- وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَمْرٍو الْکِنَانِیِّ قَالَ: قَالَ لِی[3] أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَا بَا عَمْرٍو أَ رَأَیْتَ لَوْ حَدَّثْتُکَ بِحَدِیثٍ أَوْ أَفْتَیْتُکَ بِفُتْیًا ثُمَّ جِئْتَنِی بَعْدَ ذَلِکَ فَسَأَلْتَنِی عَنْهُ فَأَخْبَرْتُکَ بِخِلَافِ مَا کُنْتُ أَخْبَرْتُکَ أَوْ أَفْتَیْتُکَ بِخِلَافِ ذَلِکَ بِأَیِّهِمَا کُنْتَ تَأْخُذُ قُلْتُ بِأَحْدَثِهِمَا وَ أَدَعُ الْآخَرَ فَقَالَ قَدْ أَصَبْتَ یَا بَا عَمْرٍو- أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُعْبَدَ سِرّاً[4] أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ فَعَلْتُمْ ذَلِکَ إِنَّهُ لَخَیْرٌ لِی وَ لَکُمْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا[5] فِی دِینِهِ إِلَّا التَّقِیَّةَ.»[6]
تقریب بدوی استدلال به این روایت برای مدعا واضح و ظاهر است.
روایت دوم: (19:10)
«33340- 7- وَ عَنْهُ[7] عَنْ أَبِیهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَ رَأَیْتَکَ لَوْ حَدَّثْتُکَ بِحَدِیثٍ الْعَامَ ثُمَّ جِئْتَنِی مِنْ قَابِلٍ فَحَدَّثْتُکَ بِخِلَافِهِ بِأَیِّهِمَا کُنْتَ تَأْخُذُ قَالَ کُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِیرِ[8] فَقَالَ لِی رَحِمَکَ اللَّهُ.»[9]
روایت سوم: معلی بن خنیس (20:42)
«33341- 8- وَ عَنْهُ[10] عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا جَاءَ حَدِیثٌ عَنْ أَوَّلِکُمْ وَ حَدِیثٌ عَنْ آخِرِکُمْ بِأَیِّهِمَا نَأْخُذُ فَقَالَ خُذُوا بِهِ حَتَّى یَبْلُغَکُمْ عَنِ الْحَیِّ فَإِنْ بَلَغَکُمْ عَنِ الْحَیِّ فَخُذُوا بِقَوْلِهِ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا وَ اللَّهِ لَا نُدْخِلُکُمْ إِلَّا فِیمَا یَسَعُکُمْ.»[11]
در این حدیث نیامده است که حدیث دیگر مخالف با حدیث سابق میباشد ولی بدیهی است که چنین چیزی مقصود سائل میباشد زیرا اگر حدیث متاخر مخالف با حدیث سابق نباشد، دیگر موردی برای سوال وجود نداشت چون معلوم است که در این صورت باید به هر دو حدیث اخذ کرد زیرا هر کدام در باره مساله متفاوتی سخن گفتهاند. از این رو به قرینه سوال کردن دانسته میشود که مقصود سائل این است که حدیث متاخر با حدیث سابق تخالف و تعارض دارد.
در باره مرجع ضمیر کلمه «به» در عبارت «فَقَالَ خُذُوا بِهِ» چه چیزی میباشد، اختلاف نظر وجود دارد.
یک نظر این است که به «حَدِیثٌ عَنْ آخِرِکُمْ» برمیگردد که در این صورت اگر حدیثی از امام صادق علیه السلام و سپس حدیثی از امام رضا علیه السلام به دست شخصی رسید، باید به حدیث امام رضا علیه السلام عمل نماید تا حدیثی از امام جواد علیه السلام که در آن زمان حیّ بوده است، به دست وی برسد و وقتی چنین حدیثی به وی رسید باید حدیث امام رضا علیه السلام را کنار بگذارد و به حدیث جدید اخذ کند.
بنابر این معنا به دو مکان از حدیث برای اخذ به حدیث احدث میتوان استدلال نمود. یکی نسبت به دو حدیث اولی که قبل از رسیدن خبر از امام حیّ به دست وی رسیده که یکی از آن دو حدیث اول نسبت به دیگری متاخر میباشد و دوم نسبت به حدیث حیّ میباشد که حدیث حیّ نسبت به حدیث ماخوذ شده، جدید و حدیث ماخوذ قدیم میباشد و باید قدیم را رها کند و خبر جدید را اخذ نماید.
نظر دوم این است که ضمیر «به» به جامع حدیث برمیگردد یعنی در این صورت شما مختار هستید که به هر کدام از آن دو حدیث متعارض اخذ کنید تا از امام حیّ حدیثی به دست شما برسد و وقتی از امام حیّ حدیثی به دست شما رسید که متعارض با دو حدیث سابق بود، به حدیث حیّ عمل نمائید. اشکال این نظر این است که چنین مرجعی در کلام مذکور نمیباشد بلکه باید از فحوای کلام استفاده نمود ولی مرجع ضمیر در معنای اول در کلام موجود است.
روایت چهارم: (24:44)
مرحوم کلینی ره بعد از حدیث قبل، حدیث جدید دیگری را به عنوان حدیث نهم با این مضمون قرار داده است:
«33342- 9- الْکُلَیْنِیُّ وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ خُذُوا بِالْأَحْدَثِ.»[12]
آیا عبارت «وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ خُذُوا بِالْأَحْدَثِ» که مرحوم کلینی ره فرموده است، به یکی از احادیث قبلی بازگشت میکند؟ یعنی آیا این حدیث، مثلا همان حدیث ابی عمر کنانی است که در اینجا نقل به معنا شده است زیرا در حدیث ابی عمر کنانی که مرحوم کلینی ره این حدیث را در جلد دوم ذکر فرموده است،[13] ابو عمر کنانی عرضه داشت: «بِأَحْدَثِهِمَا وَ أَدَعُ الْآخَرَ» و امام علیه السلام فرمودند: «قَدْ أَصَبْتَ» و از این مجموعه کلام به دست میآید که حضرت علیه السلام میفرمایند: به احدث اخذ نمائید و مرحوم کلینی ره این مطلب برداشت شده از این حدیث را فرموده است: «وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ خُذُوا بِالْأَحْدَثِ» که در این صورت این عبارت یک حدیث مستقل برای این طائفه نخواهد بود و در نتیجه تعداد احادیث کمتر خواهد شد و به این جهت برخی از بزرگان روایات این طائفه را شش مورد و برخی دیگر پنج مورد دانستهاند البته مرحوم کلینی ره حدیث ابی عمرو کنانی را در جلد دوم از اصول کافی ذکر فرموده و این احدایث را در جلد اول کتاب کافی مرقوم فرمودهاند.
روایت پنجم: روایت محمد بن مسلم (26:34)
«33337- 4- وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَرَّازِ[14] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا بَالُ أَقْوَامٍ یَرْوُونَ عَنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص لَا یُتَّهَمُونَ بِالْکَذِبِ فَیَجِیءُ مِنْکُمْ خِلَافُهُ قَالَ إِنَّ الْحَدِیثَ یُنْسَخُ کَمَا یُنْسَخُ الْقُرْآنُ.»[15]
معاصر معظم دام ظله تنها این حدیث را مستند سخن خود قرار داده است زیرا حدیثهای گفته شده را به جهت ضعف سند، حجت نمیداند و بنابراین نتیجه این حدیث این است که باید حدیث متاخر را اخذ نمود زیرا حدیث متاخر ناسخ حدیث سابق میباشد. البته این بیان دیگر معنایش ترجیح دادن نیست منتهی همان نتیجه ترجیح به حدیث احدث در اینجا نیز وجود دارد زیرا بنابر ترجیح به احدث باید حدیث متاخر را اخذ نمود و بنابر ناسخ بودن نیز باید حدیث متاخر را اخذ کرد و اینکه برخی از بزرگان علم اصول این حدیث را در عِداد روایات ترجیح ذکر نفرمودهاند به جهت این است که میفرمایند این روایات درباره نسخ است و نسخ غیر از ترجیح میباشد و آنان که این روایات را در باب ترجیح ذکر میفرمایند به جهت این است که میفرمایند در هر صورت نتیجه واحد میباشد.
روایت ششم: منصور بن حازم (30:09)
«3- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا بَالِی أَسْأَلُکَ عَنِ الْمَسْأَلَةِ فَتُجِیبُنِی فِیهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ یَجِیئُکَ غَیْرِی فَتُجِیبُهُ فِیهَا بِجَوَابٍ آخَرَ فَقَالَ إِنَّا نُجِیبُ النَّاسَ عَلَى الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ قَالَ قُلْتُ فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص صَدَقُوا عَلَى مُحَمَّدٍ ص أَمْ کَذَبُوا قَالَ بَلْ صَدَقُوا قَالَ قُلْتُ فَمَا بَالُهُمُ اخْتَلَفُوا فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ الرَّجُلَ کَانَ یَأْتِی رَسُولَ اللَّهِ ص فَیَسْأَلُهُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ فَیُجِیبُهُ فِیهَا بِالْجَوَابِ ثُمَّ یُجِیبُهُ بَعْدَ ذَلِکَ مَا یَنْسَخُ ذَلِکَ الْجَوَابَ فَنَسَخَتِ الْأَحَادِیثُ بَعْضُهَا بَعْضاً.»[16]
بدیهی است که حدیث سابق، حدیث لاحق را نسخ نمینماید زیرا در صورت منسوخ بودن حدیث متاخر به وسیله حدیث سابق، دیگر گفتن حدیث متاخر معنا ندارد. بدین جهت از این روایت یک قانون حداقل نسبت به روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله به دست آورده میشود که در هنگام تعارض چند خبر، خبر متاخر را اخذ کنید.
نتیجه: (33:44)
این تعداد روایت مجموعه روایاتی است که برای اخذ به احدث در هنگام تعارض، به آنها استدلال شده است و یا میتوان استدلال نمود و این اخذ به احدث یا به جهت ترجیح دادن و یا به خاطر نسخ میباشد.
بررسی روایت اول: روایت ابو عمرو کنانی (34:23)
برای استدلال به این حدیث وجوهی از مناقشات بیان شده است.
اشکالات استدلال به روایت ابو عمرو کنانی:
اشکال اول: اشکال از جهت سند (34:37)
مرحوم خوئی ره در مصباح الاصول از این حدیث به صحیحه تعبیر فرموده است[17] و از مطلب فرموده شده در دوره قبل از کتاب مصباح الاصول که در کتاب دراسات نوشته شده است، به دست آورده میشود که ایشان این حدیث را صحیحه میدانستند.[18]
اشکال سند این روایت این است که ابی عمرو کنانی مهمل است زیرا نام وی در کتب رجال برده نشده است بلکه با مراجعه به کتاب معجم الرجال الحدیث مشاهده میشود که در ذیل این عنوان فقط یک آدرس داده شده است که همین حدیث مورد بحث باشد. پس ایشان در کتب اربعه در موارد مختلف دارای نقل حدیث نمیباشد و در نتیجه ایشان مشهور نیستند تا سخن مرحوم تبریزی ره در اینجا جاری باشد. مرحوم تبریزی ره قائل بودند که اگر راوی مشهور و نام وی بر سر زبانها باشد و در کتب رجال برای وی قدحی ذکر نشده باشد، اطمینان پیدا میکنیم که وی ثقه میباشد و ابو عمرو کنانی مشهور نیست زیرا در کتب رجال نامش مذکور نیست و همچنین یک روایت بیشتر در کتب اربعه از وی نقل نشده است.
جوابهای اشکال اول:
جواب اول: (36:58)
این روایت در کتاب کافی ذکر شده است و در نتیجه مشمول شهادت مرحوم کلینی ره در دیباجه کتاب خواهد شد و ایشان در دیباجه فرموده است که روایات موجود در کتاب کافی صحیح هستند و از این رو با اینکه ممکن است این سند از جهت ابو عمرو کنانی مشکل داشته باشد ولی به جهت شهادت مرحوم کلینی ره بر صدور روایات کتاب از معصوم علیه السلام و در عصری میزیسته که احتمال حسیت این خبر و شهادت متوفر می باشد و چنین خبری حجت میباشد، این حدیث نیز حجت است.
این طریق مبنای مختار ما میباشد لذا نمیتوان با این راه همه را قانع نمود تا حجیت این خبر را بپذیرند.
جواب دوم: (38:00)
این جواب را بزرگانی مانند شیخنا الاستاذ دام ظله و مرحوم شهید صدر ره و محقق سیستانی دام ظله بیان فرمودهاند و این بزرگان از طریق مرحوم بروجردی ره متوجه شدهاند و دو تن از این سه بزرگ نام ایشان را بردهاند. مرحوم بروجری ره در جامع احادیث الشیعه در باب 6 حدیث 36 حدیث ابی عمرو کنانی را از کتاب کافی ذکر میفرمایند و سپس در ذیل فرمودهاند:
«ئل 501 - ج 2 - البرقی فی المحاسن عن أبیه عن محمد بن أبی عمیر عن هشام بن سالم عن أبی عبد الله علیه السلام مثله .»[19]
بنابراین مرحوم صاحب وسائل الشیعه ره این روایت را بار دیگر در باب 24 – باب تقیه - از کتاب امر به معروف و نهی از منکر نقل فرموده است:
«21366- 11- وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عُمَرَ الْکِنَانِیِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ: یَا أَبَا عُمَرَ أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُعْبَدَ سِرّاً أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا وَ لَکُمْ فِی دِینِهِ إِلَّا التَّقِیَّةَ.
21367- 12- وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: کُلَّمَا تَقَارَبَ هَذَا الْأَمْرُ کَانَ أَشَدَّ لِلتَّقِیَّةِ.
وَ رَوَاهُ الْبَرْقِیُّ فِی الْمَحَاسِنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ مِثْلَهُ وَ الَّذِی قَبْلَهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.»[20]
همانطور که مشاهده میشود مرحوم صاحب وسائل الشیعه ره در اینجا برای این روایت یک سند جدید دیگری را ذکر فرموده است که در این سند هشام بن سالم بدون وساطت ابو عمرو کنانی، از امام صادق علیه السلام روایت را نقل فرموده است و به قول مرحوم شهید صدر ره سند مرحوم صاحب وسائل ره به کتاب محاسن برقی که در خاتمه وسائل الشیعه ذکر شده است، تمام میباشد و بدین جهت این روایت با این سند صحیحه خواهد بود و شاید تعبیر به صحیحه نمودن مرحوم خوئی ره به این جهت باشد ولی این احتمال خیلی خیلی بعید است زیرا در این صورت باید ذکر میفرمودند اما چون بزرگان این فنّ هستند حسن ظنّ اقتضاء مینماید که انسان چنین احتمالی را بدهد.
[1]. شرح الکافی-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندرانی)، ج1، ص: 2
[2]. البلد الأمین و الدرع الحصین، ص: 349؛ المصباح للکفعمی (جنة الأمان الواقیة)، ص: 280 - 281
[3]. در کتاب کافی، طبع اسلامیه الکافی ج2، ص: 218 کلمه «لی» وجود ندارد و وجود این کلمه دارای اثر است که در آینده خواهیم گفت.
[4] . مرحوم مجلسی ره در باره عبارت «أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُعْبَدَ سِرّاً» فرموده است که در زمان حکومت طاغوت خداوند متعال خواستار عبادت سرّی شده است.
[5]. در کتاب کافی، طبع اسلامیه الکافی ج2، ص: 218 عبارت «أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا فِی دِینِهِ إِلَّا التَّقِیَّةَ» اینگونه ذکر شده است: « وَ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ لَنَا وَ لَکُمْ فِی دِینِهِ إِلَّا التَّقِیَّةَ.»
[6]. وسائل الشیعة، ج27، ص: 112
[7]. ضمیر «عنه» برمیگردد به علی بن ابراهیم که در اسناد قبل بوده است.
[8]. در کتاب کافی، طبع اسلامیه الکافی، ج1، ص: 67 آمده است: «... قَالَ قُلْتُ کُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِیرِ فَقَالَ لِی رَحِمَکَ اللَّهُ.» و چنانچه مشاهده میشود بنابر این نقل کلمه «قلت» در عبارت «قَالَ کُنْتُ آخُذُ بِالْأَخِیرِ» وجود دارد.
[9]. وسائل الشیعة، ج27، ص: 109
[10]. ضمیر «عنه» برمیگردد به علی بن ابراهیم که در اسناد قبل بوده است.
[11]. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص: 67؛ وسائل الشیعة، ج27، ص: 109
[12]. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص: 67؛ وسائل الشیعة، ج27، ص: 109
[13]. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج2، ص: 218
[14]. در کتاب کافی، طبع اسلامیه، ج1، ص 64 آمده است: «... عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم ...» و چنانچه مشاهده میشود در این نقل از کلمه «الخزار» استفاده شده است.
[15]. وسائل الشیعة، ج27، ص: 108
[16]. الکافی (ط - الإسلامیة)، ج1، ص: 65
[17]. مصباح الأصول، ج2، ص: 416 «... کصحیحة أبی عمرو الکنانی رواها الکلینی (ره) عن ...»
[18]. دراسات فی علم الأصول، ج4، ص: 400؛ «ثانیها و ثالثها: روایتان، إحداهما: صحیحة، و مضمونهما واحد، و هو ان الإمام علیه السّلام سأل الراوی، فقال له: أ رأیت ان حدثتک بشیء، فحدثتک بخلافه من قابل، فبأیهما تأخذ؟ قال: آخذ بالثانی. فقال علیه السّلام: أصبت، أبى اللّه ان یعبد إلّا سرا أو إلّا تقیة.»
مقصود از «ثانیها و ثالثها» حدیث 7 و 17 از کتاب وسائل الشیعة، ج 27، باب 9 از أبواب صفات قاضی، میباشد و حدیث هفتم مرسل است و از این رو قهرا منظور ایشان از این صحیحه بودن یکی از این دو حدیث، روایت هفدهم است که همان روایت ابی عمرو کنانی است.
[19]. جامع أحادیث الشیعة، السید البروجردی، ج 1، ص 267
[20]. وسائل الشیعة، ج16، ص: 206 - 207