اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
حلول ماه مبارک رجب البته به حسب تقویم که مشحون از فرصتهای استثنایی است برای ترقی انسانها هم از جهت این که خود این ماه مورد عنایات ویژه خدای متعال هست و هم از جهت این که این ماه وقع فیه اموری که آنها بسیار عظمت دارد مثل مبعث رسول خدا صلی الله علیه و آله که بزرگترین حادثه در جهان خلقت هست. و هم چنین ولادت باسعادت مولی امیرالمؤمنین سلام الله علیه که این ماه هم به نام مبارک ایشان هست. ماه امیرالمؤمنین است کما این که ماه شعبان ماه رسول الله صلی الله علیه و آله هست و ماه مبارک رمضان شهر الله هست. و هم چنین ولادت بعض ائمه هدی علیهم السلام مانند امام باقر سلام الله علیه در این روز حسب بعض نقلها. «و ابتغوا الیه الوسیلة» در این ماه علاوه بر دعا و ذکر و مناجات و ادعیه وارد شده چون شهر شهرِ امیرالمؤمنین هست بنابراین یکی از راههای تقرب به خدای متعال و گشودن گرهها این هست که توسل به مولی امیرالمؤمنین پیدا بشود. «و ابتغوا الیه الوسیلة» در این آیه مبارکه از خود امیرالمؤمنین سلام الله علیه نقل شده که فرمودند من وسیله هستم.
خب خود ایشان که وسیله هستند، این ماه هم که ماه ایشان هست بنابراین باید ممزوج کرد عبادتها و ان شاء الله توجهات به خدای متعال را به مولی امیرالمؤمنین سلام الله علیه که ان شاء الله به هدف اجابت برسد.
خب امروز چون به حسب نقل ولادت باسعادت مولایمان امام باقر سلام الله علیه هست این صلوات مأثوره از حضرت عسگری علیه السلام را به ایشان تقدیم میکنیم خدمتشان.
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ أَهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِکَ اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ وَ مَنَاراً لِبِلَادِکَ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِکْمَتِکَ وَ مُتَرْجِماً لِوَحْیِکَ وَ أَمَرْتَ بِطَاعَتِهِ وَ حَذَّرْتَ عَنْ مَعْصِیَتِهِ فَصَلِّ عَلَیْهِ یَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّیَّةِ أَنْبِیَائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أُمَنَائِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِین.»
ادامه اشکال استدلال به روایت میثمی: (3:50)
خب بحث در استدلال به روایت میثمی بود، دلالت این روایت بر مدعا فی الجمله لا نِقاش فیه و اما بالجمله این ایدناه و قربناه اگرچه به قوت آن فی الجملهاش نیست. اشکالی که در استدلال به این روایت هست همان ضعف سند هست چون مرحوم صدوق در عیون اخبار الرضا، جلد دوم، صفحه 20، 21 میفرماید:
«حدثنا أبی و محمد بن الحسن بن احمد بن الولید رضی الله عنه...
شاید نسخهها این جا غلط باشد، «رضی الله عنه» ضمیر مفرد آورده. اسم پدر بزرگوارش را برده، اسم استادش را هم برده، «رضی الله عنه» فقط به استاد بگوید این جا مناسب نیست. رضی الله عنهما. حالا شاید نسخهها درست نباشد یا یک غفلتی شده.
قالا...
هر دو بزرگوار یعنی هم پدر و هم محمد بن حسن بن احمد بن ولید...
حدثنا سعد بن عبد الله الاشعری القمی قال حدثنی محمدٌ بن عبدالله المسمعی قال حدثنی احمد بن الحسن المیثمی أنه سئل الرضا علیه السلام یوماً...»
تا تتمه روایت.
تمام من وقع فی السند غیر از محمد بن عبدالله المسمعی از ثقات اصحابنا هستند. والد صدوق که روشن است، محمد بن حسن بن ولید که روشن است، سعد بن عبدالله هم همین طور. آن احمد بن الحسن المیثمی هم نجاشی فرموده:
«و هو علی کل حال ثقةٌ
این «علی کل حال» برای این گفته چون نقل کرده که بعضیها گفتند ایشان واقفی است. ایشان میگوید حالا علی کل حال؛ چه واقفی باشد چه نباشد، چه ثابت باشد این مسأله چه ثابت نباشد، ایشان ثقةٌ
صحیح الحدیث معتمدٌ علیه، له کتاب النوادر.»[1]
و شیخ طوسی هم قدس سره فرموده:
«کوفی ثقة صحیح الحدیث، سلیمٌ روی عن الرضا(ع) و له کتاب النوادر.»[2]
پس بنابراین دو نفر از اجلاء توثیق کردند. البته این ثقةٌ هست. شیخ طوسی در پرانتز گذاشته شده لعل بعضی از نسخ فهرست نداشته باشد این را. و لکن آن جمله «صحیح الحدیث سلیمٌ» این کفایت میکند در این که عبارت ایشان دلالت بر وثاقت میکند. کسی که صحیح الحدیث باشد، سلیم باشد از کذب و از خطا و از بیماری که کثرت خطاء و کثرت سهو باشد قهراً ثقه هست. بنابراین ..
سؤال: سلیم را نسبت به اعتقادش نمیخواهد بگوید؟
جواب: نه. به خاطر... حالا چون من نوشتم «و قال مکرراً أنّه واقفی». پس نمیخواهد بگوید اعتقاداتش سلیم است.
حالا ما که علی التحقیق دو نفر هم لازم نداریم برای توثیق، یک نفر کفایت میکند در باب توثیقات. بنابراین نجاشی که قطعاً توثیق کرده، ایشان هم علی الظاهر توثیق فرموده. کس دیگری در سند اشکال ندارد غیر از همین محمد بن عبدالله مسمعی که ما توثقی برای ایشان در کتب رجال نداریم لا عام و لا خاص، بلکه مرحوم صدوق فرموده استاد یعنی همین محمد بن الحسن نسبت به ایشان سیء الرأی بود. بنابراین جرحی دارد، توثیق که ندارد، جرح دارد که مرحوم ابن ولید سیء الرأی بوده راجع به ایشان.
آیا با توجه به این میتوانیم به این روایت اعتماد کنیم و استدلال کنیم ام لا؟
وجوه اعتماد به روایت میثمی: (8:23)
چند وجه برای تصحیح اعتماد به این روایت وجود دارد که اینها را باید بررسی کنیم.
وجه اول:
وجه اول این است که این روایت در کتاب الرحمه ذکر شده. همان طور که صدوق ذیلش فرمود که این روایت در کتاب الرحمه است و من که این جا ذکر کردم با این که روای آن چنین آدمی است به خاطر این است که این حدیث را در کتاب الرحمه بر شیخم که محمد بن حسن بن الولید باشد خواندم و ایشان با این که سیء الرأی بود اما این جا لم ینکره و رواه لی. از این جهت من در این کتاب آوردم.
پس این روایت صغرایش معلوم است که در کتاب الرحمه وجود دارد. کتاب الرحمه برای سعد بن عبدالله الاشعری القمی است. و خود صدوق در مقدمه من لایحضره الفقیه این جور فرموده. فرموده:
«وَ جَمِیعُ مَا فِیهِ مُسْتَخْرَجٌ مِنْ کُتُبٍ مَشْهُورَةٍ عَلَیْهَا الْمُعَوَّلُ وَ إِلَیْهَا الْمَرْجِعُ مِثْلُ کِتَابِ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ السِّجِسْتَانِیِ
الی أن قال
وَ کِتَابِ الرَّحْمَةِ لِسَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ.»[3]
پس ایشان کتاب الرحمه را جزو چه کتابهایی شمرده؟ الکتب المشهورة که علیه المعوّل و الیه المرجع است.
تقریب استدلال به این مطلب این است که استظهار شود از این توصیف که این کتاب علیه المعوّل است یعنی به جمیع آن چه که در آن هست اتکاء میشود، اعتماد میشود و به سوی او مرجع طایفه هست، یعنی طایفه برای استنباط احکام و فهم شرع به این کتاب مراجعه میکنند. به این کتابها مراجعه میکنند. پس کتابی که این چنین باشد که بر او تعویل میکند طایفه و برای دریافت مسائل شرع و استنباط مسائل شرع به آن مراجعه میکند، این باید قهراً روایاتی که در آن کتاب هست روایات معتبره باشد.
بنابراین علیرغم این که راوی ممکن است ضعیف باشد اما کتاب و روایات این کتاب معتبر است. این تقریب استدلال به این وجه.
اشکال وجه اول: (10:57)
این وجه محل اشکال هست همان طور که قبلاً هم عرض کردیم در روایت علاج که وقتی یک کتابی غالب روایاتش صحیح بود و قابل اعتماد بود درست است که توصیف بشود آن کتاب به این که کتابی است که علیه المعوّل و الیه المرجع. الان غلط است ما بگوییم وسائل الشیعه علیه المعوّل و الیه المرجع؟ بگوییم این از کتب مهمه است، فقها و مراجع به این کتاب مراجعه میکنند. علیه المعوّل، با این که خب روایات ضعیف هم در آن هست، ما باید در وسائل تنقیح سند بکنیم، نقد سند بکنیم ببینیم. ولی در عین حال میگوییم این کتاب معتمد است. یعنی چه معتمد است؟ یعنی خودش از خودش دروغ نسبته، مطلب چه نقل نکرده. آدم آدمِ معتمدی است، روایات را هم از کتب معتمده نقل کرده. اما این معنایش این نیست که نیاز به بررسی سند نداریم و دارد شهادت میدهد به این که این روایات سندش تمام باشد یا تمام نباشد علی ای حال معتبر است و صادر شده از ائمه علیهم السلام است. این عبارت غیر از آن شهادت کلینی در اول کافی است که میگوید این روایات صحیح است و صادر شده از ائمه علیهم السلام. آن جا بله آن شهادت را ما قبول داریم و ضعفِ سند روایت هم لایضرّ در آن جا. علیرغم این که سند ضعیف است ولی ایشان دارد شهادت میدهد این خبر صادر شده. اما این جا ضمّ این دو مسأله نمیتواند برای ما این مطلب را ثابت کند. و الذی یشهد بما ذکرنا این است که اگر تنها وجود این روایت در کتاب الرحمة کفایت میکرد برای اعتبارش دیگر نیاز نبود که مرحوم صدوق این جا اعتذار بجوید و بگوید که درسته راوی این شخصی است که محمد بن الحسن در آن سیء الرأی بود اما چون رواه لی و لم ینکره، من نقلش کردم. اگر وجود در کتاب الرحمه کفایت میکند دیگر احتیاج ندارد بگوییم چون ایشان لم ینکره.
سؤال: تعارض میشود آن وقت. اعتبار کتاب الرحمه با تضعیف ابن ولید این عبدالله بن ... محمد بن عبدالله المسمعی تعارض میشد لذا اعتبار روایت ثابت نمیشد.
جواب: نه نه، تعارض نمیشد. چون آن این بود که وجود روایت در این کتاب معنایش اعتبار آن روایت است علیرغم این که ممکن است سندش ضعیف باشد. علیرغم این که سند ضعیف است اما وجودش در کتاب الرحمه موجب صحت روایت میشود چرا؟ چون این کتاب معتمدٌ علیه است. المعوّل علیه است عند الطائفه و مرجع طائفه است. چون این چنین کتابی است ولو سند ضعیف باشد اما روایت درست است. چون خیلی وقتها آدمهای ضعیف حرفهای درست هم نقل میکنند و طائفه فهمیدند که این روایات به قرآئن، به شواهد، به خصوصیات دیگر درست است ولو روای حالا در این جا ضعیف باشد.
سؤال: اصلاً شاید بیشتر از این باشد شاید دأب جناب سعد بن عبدالله این بوده که فقط از ثقات نقل کند لذا وقتی شیخ صدوق ...
جواب: حالا آنها که ما دلیل بر آن نداریم.
سؤال: ... صحت اعتذار به همین مقدار قابل توجیه است.
جواب: نه، دقت بفرمایید من چه عرض میکنم. ببینید این توصیف به این که این کتابها معوّلٌ علیها هست، مال کیست این توصیف؟ برای خود صدوق است. خود صدوق هم دارد میگوید الیه المرجع ...
سؤال: ...
جواب: خب حالا صبر کنید تا تمام بشود.
خب ایشان خودش دارد توصیف میکند این کتابها را به این. اگر مقصودش از این توصیف این بود که این کتابها در حدی است که روایاتش معتبر است و مقصود از این عبارتی که ایشان دارد میآورد این است که همه این روایات معتبر است و هیچ نِقاشی در آن نیست. خب این جا تنها این کفایت میکرد که بفرماید چه؟ بفرماید أنّما رویت هذه الروایة با این که سندش مشکل دارد چون در کتاب الرحمة است و این از کتب مشهوره است. ولی این جور نگفته. میگوید چون خواندم بر محمد بن حسن بن ولید و ایشان لم ینکره و رواه لی. انکار نکرد این روایت را، روایت هم کرد برای من. خب پس بنابراین دارد استناد به این جهت میکند. معلوم میشود این جور نیست که کتابهایی که توصیف میکند به این که الیه المرجع و علیه المعوّل معنایش است که این روایات دربست حجت است، سند هر جور میخواهد باشد. خود ایشان توصیف کننده این کتابها به این دو وصف است. در عین حال که خودش توصیف کننده به این دو وصف است میبینیم این عملی که ما میخواستیم انجام بدهیم، خودش این عمل را انجام نداده که بگوید دربست روایات حجت است. بررسی سند کرده و میگوید این را از این باب من دارم نقلش میکنم. پس وجود وجود روایت را در این کتب ایشان کافی نمیداند برای حجیت و برای عدم نظر به سند. فلذا از نظر سند اعتذار جسته و وجه بیان کرده.
سؤال: خب حاج آقا خود این استدلال کافی نیست؟ خود تأیید محمد بن حسن بن ولید نسبت به این روایت ...
جواب: خب حالا این راه بعد هست. این راه اول بود. این راه اگر تمام میشد خیلی خوب بود این راه که ما بگوییم کتابهایی که این چنین است توصیف به این جهت شده است این کتابها هر روایتی در آن باشد حجت است. حالا ولو سندش ضعیف باشد. این یک چنین قانونی از آن استفاده میشود. این محل اشکال ایشان.
وجه دوم: (17:08)
راه دوم برای تصحیح سند و اعتماد این است که خود اعتماد ابن ولید بر این نقل علیرغم این که راوی را غیرثقه میدانسته و سیء الرأی بوده ایشان در باره او، خود اعتماد ایشان بر این روایت علیرغم هذا یدّل علی صحة الاعتماد به این روایت. این وجه دو تقرب دارد.
تقریب اول:
تقریب اول این است که گفته بشود باتوجه به خصوصیت محمد بن حسن بن ولید که در مکانتی از عظمت بوده از نظر حدیثی و اطلاع و فقاهت که صدوق تقریباً میشود گفت که طابق النعل بالنعل میگوید هر چه ایشان بگوید من قبول دارم. یتبعه. شیخ طوسی هم که حرف او را به واسطه صدوق نقل میکند اتباع میکند. خب بگوییم وقتی چنین شخصیت وارد ماهر دقیق النظری اعتماد دارد میکند به یک شخص و به یک روایت ما از آن اعتماد اطمینان پیدا میکنیم، قطع پیدا میکنیم. آن وقت اطمینان ما که ناشی شده از اعتماد ایشان بر ما حجت است. چون اطمینان حجت شرعیه است. یا قطع یا اطمینان. اگر قطع بود که حجیتش ذاتی است. اطمینان بود شرعاً اطمینان حجت است و این امر مستبعدی نیست که بگویید نمیشود، این نفوس فرق میکنند. مرحوم استاد ما مرحوم آیتالله حائری قدس سره در وجه اعتماد به توثقات نجاشی و شیخ طوسی که محل کلام است که به چه وجه اعتماد میشود بر توثیقات این بزرگان و حال این که بین اینها و کسانی که توثیقشان میکنند یا جرحشان میکنند قرنها فاصله است. ایشان برای قرن پنجم است. اصحاب پیامبر، اصحاب امیرالمؤمنین، اصحاب ائمه را چه کار میکند؟ توثیق میکند، قبول میکند. با این فاصله کثیر. وجهش چیست؟ خب وجوه مختلفهای گفته شده اما ایشان فرمایشش این بود حسب نقل بعضی دوستان من یادم خودم نمیآید که از ایشان شنیده باشم ولی دوستان بعضی نقل میکردند. ایشان میفرمود من اطمینان پیدا میکنم. وقتی شیخ طوسی میگوید ثقةٌ، من اطمینان پیدا میکنم. نجاشی میگوید ثقةٌ، من اطمینان پیدا میکنم. پس به خاطر ادله حجیت اطمینان. خب یا مرحوم آقا جمال گلپایگانی قدس سره که از تلامذه مرحوم نائینی است، شیخنا الاستاد میفرمود که حاشیه ایشان بر عروه که چاپ شد طابق النعل بالنعل عین حاشیه نائینی بود. لفظاً و معناً الا یک جا که آن علی الاحوط داشت و ایشان علی الاقوی یا برعکس. ولی لفظاً و معناً عین هم بودند. بعد ایشان میفرمودند من این حرف را نقل کرده بودم به گوش آقا جمال رسیده بود، ایشان فرمود بله ما این جور به نائینی معتقدیم که دیگر حرفی بالاتر از حرف ایشان نمیشود. خب یا مرحوم آیتالله اراکی قدس سره من یادم هست در این دالان فیضیه قبل از مرجعیتشان، قبل از انقلاب شاید بود. به ایشان گفتم آقا شما رسالهای، مطلبی. ایشان فرمودند آقایان هستند کفایت میکنند. گفتم حالا اگر کسی بخواهد نظر شما را. ایشان گفتند همین حاشیه مرحوم آقای خوانساری؛ مرحوم آقای سید محمدتقی خوانساری، این را من هم قبول دارم. این را با هم نوشتیم یا چه. بعد هم که ایشان مرجع شد همان حاشیه آقای خوانساری را به اسم ایشان دیگر چاپ کردند. و علتش این بود که مرحوم آقای خوانساری وقتی حاشیه بر عروه میزده با مرحوم آقای اراکی مباحثه میکردند، گفتگو میکردند، نظرشان واحد میشده الا یک جا که با هم اختلاف دارند. خب این جوری. پس بنابراین این راه این است که کسی بگوید ما از اعتماد ابن ولید که صدوق دارد نقل میکند برای ما اعتماد ایجاد میشود، اطمینان پیدا میکنیم.
اشکال تقریب اول: (22:11)
این راه به خدمت شما عرض شود که برای بعضی ممکن است اطمینان بیاورد. خب اگر کسی برایش آورد که حجت است برای او. اما توجه به بعضی از امور باعث میشود که آدم اطمینان فضلاً عن القطع برایش پیدا نشود. مثلاً از جمله موارد در رجال نجاشی، نجاشی راجع به یکی از افراد این جور میگوید، در ترجمه حسین بن بسطام میگوید:
«رأیت هذا الشیخ، و کان صدیقاً لی و لوالدی، و سمعت منه شیئاً کثیراً، و رأیت شیوخنا یضعفونه، فلم أرو عنه شیئاً و تجنبته.»
بعد دیدم که شیوخ ما تضعیف میکنند او را فلذا من دیگر چیزی از او نقل نمیکنم و دوری جستم از او. این حرف راجع به او. و لذا به همین کلام تمسک میشود بر این که استظهار میشود که مشایخ نجاشی ثقه باید باشند. از همین عبارت استفاده کردند که مشایخ نجاشی پس ثقه هستند. یعنی کسانی که از آنها نقل حدیث میکند، مطلب نقل میکند باید ثقه باشند. چون دارد این جا میگوید وقتی دیدم این را تضعیف میکنند من دیگر از او چیزی نقل نمیکنم. پس از کسانی که نقل میکند معمول میشود تضعیف نشدند و ثقه هستند و ...
سؤال: عبارتش جمیع شیوخ است.
جواب: و رأیت شیوخنا. جمع مضاف است.
این مطلب را این جا فرموده و حال این که ما در خود کتاب نجاشی میبینیم بعضی جاها از ایشان مطلب نقل کرده. آقای خویی در توجیه میفرماید لعل غفل از این که مبنایش این است. یا غفل از این که این را شیوخش تضعیف کردند. این غفلت برایش پیدا شده و الا چطور با این مطلب بعضی جاها میآید نقل میکند. این را به ترجمه احمد بن محمد بن عبیدالله بن حسن بن عیاش یا عباس بن ابراهیم بن ایوب الجوهری مراجعه بفرمایید در ترجمه حسین بن بسطام.
خب پس بنابراین این جا هم ممکن است کسی این جور بگوید. وقتی نظائر این هست، ممکن است که جناب ابن ولید اعتماد که این جا فرموده است، ایشان در این جا غفل از این که این آدم سییء الرأی هست. الان که نگفته من سییء الرأی هستم در همان مجلس. کان سیئ الرأی. الان این جا غفلت داشته که روای این است. این اولاً.
ثانیاً ممکن است وجه این که این جا روایت کرده امری باشد که ما بعد ذکر خواهیم کرد.
سؤال: با اصل عدم غفلت و اینها میشود ...
جواب: نه این جا اصل عدم غفلت ما نداریم. آن در سخن است که دارد میگوید بگوییم شاید غفلت کرده از اقامه قرینه، آن جاها بنای عقلاء بر این هست.
سؤال: ...
جواب: برای ما نمیشود دیگر. چون ما احتمال میدهیم براساس این است.
ببینید شما از فتوای مجتهدها برای شما قطع حاصل میشود؟ میگویید نه لعل یک جا غفلت کرده. بله گاهی هست که مثل آقای نائینی، مرحوم استاد در درس نقل کردند که ظاهراً مرحوم نائینی میفرمود اگر شش تا از فقهاء که نام میبردند اینها اتفاق بر یک فتوا داشته باشند من جزم پیدا میکنم که حکم خدای متعال همین است. آن شش تا ظاهراً محقق حلی و محقق کرکی این دو تا، شهید اول، شهید ثانی، شیخ انصاری، میرزای شیرازی. چون اینها هم از نظر تتوع و احاطه به کلمات و اقوال و ادله و اینها خیلی برجسته هستند و هم خیلی دقیق النظر هستند و هم با تقوا و با ورع هستند. اگر این شش تا بر یک فتوایی استقروا ایشان فرموده من جزم پیدا میکنم. خب حالا مثل من کور باطن چرا جزم پیدا نمیکنم؟ چون میگویم حالا این شش تا غفلت کرده باشند از یک نکتهای. از یک چیزی. و این منافاتی با دقت نظر و با تقوا و با احاطه و اینها هم ندارد، حالا فضلاً از این که یک فقیه، حالا شیخ انصاری اگر فتوا داده درسته انسان برایش قوی است. شیخ این جور فتوایی داده اما اطمینان که پیدا نمیکنم که حکم خدا است. لعل چون احتمال میدهید یک جا یک غفلتی کرده باشد، بعد از این که ما میبینیم موارد عدیده اشتباه از این بزرگان هست. آنها معصوم که نیستند.
پس این وجه هم محل این اشکال است.
تقریب دوم: (28:09)
تقریب دوم این است که ما نمیخواهیم اطمینان پیدا کنیم، و قطع پیدا کنیم. ولی میخواهیم بگوییم این شهادت عملی ایشان است به این که این روایت صادر شده یا شهادت عملی است به اینکه این آقا در این جا دروغ نگفته، در این جا وثاقت دارد. پس ایشان وثاقت اطلاقیه مسمعی را قبول ندارد. ولی وثاقت اضافیش در یک مورد دارد شهادت میدهد. میگوید این جا دروغ نگفته. و این کفانا. ما خبر ثقه میگوییم حجت است اگر میدانیم حالا در این مورد ثقه است ولو حالا یک جای دیگر ثقه نبوده اما در این مورد اطمینان به وثاقتش در این مورد داریم. خب این جا هم بگوییم که این شهادت عملی ابن ولید هست به وثاقت در مورد، از این جهت.
اشکال تقریب دوم: (29:23)
این مطلب هم ممکن است محل اشکال واقع بشود به این که لعل ایشان کتاب احمد بن حسن میثمی را مسلّم میدانسته و این آقا فقط واسطه در نقل است که ارسال نباشد، ولی کتاب معلوم است. از این جهت در این مورد رواه له. نه این که این جا را دارد میگوید وثاقت دارد. این آدم در این جا موثق است. نه این جا هم من نمیدانم موثق است ولی این مضر نیست. چرا؟ چون کتاب معلوم است. مثل این که الان یک نفری سند برساند به کافی و از کافی نقل کند که آنها را ما نمیشناسیم. میگوییم خب مهم نیست، کافی کتاب متواتری است و معلوم است. این ضرر نمیزند که وسائط بین ما و کافیِ متواترِ معلوم مجهول باشند یا ضعیف باشند. ممکن است محمد بن حسن بن ولید که این جا با این که سیئ الرأی بوده اما این که این روایت را روایت فرموده است از باب این باشد که نقشی ندارد مسمعی در این جا. برای این که آن کتاب مسلّم بوده. کتاب کی؟ میثمی. برایش مسلّم بوده و میگوید این حالا یک واسطهای است مهم نیست. و آن کتاب کتاب مسلّمی است. پس بنابراین ممکن است این جهت باشد نه این که ایشان دارد توثیق میکند.
سؤال: این که از کتاب الرحمه بوده.
جواب: بله، مثل این که از وسائل از کافی است و شما میگویید کافی کتاب مسلّمی است.
سؤال: هم از کتاب الرحمة بوده هم کتاب میثمی.
جواب: بله.
این هم این راه. راه بعدی این است که ..
سؤال: اولی که رد نشد، این وثاقت اضافی رد شد.
جواب: بله؟
سؤال:...
جواب: نه راه اول، بیان اول این بود که ما اطمینان پیدا میکنیم.
سؤال: نه نه همین بیان دوم هم دو شق داشت. یا این که وثاقت اضافی ثابت میشود یا شهادت عملی به صحت روایت. شهادت عملی به صحت روایت...
جواب: نه آن هم اثبات نمیشود.
سؤال: چرا دیگر. با این حرف رد نشد. حالا مسمعی ...
جواب: ممکن از این باب باشد که احتمال داریم میدهیم که دارد ایشان شهادت میدهد. به عبارت دیگر این شهادت هم شهادت محرزه نیست که بدانیم حتماً براساس این است.
سؤال: از دو حال خارج نیست دیگر. یا خود راوی در واقع دارد توثیق میکند یا خود روایت را، هر کدام باشد بالاخره صحت روایت ثابت میشود.
جواب: بله، اگر شهادت عملی محرز بشود که ایشان بله دارد شهادت میدهد، یا دارد شهادت میدهد به این که این راوی در این مورد ثقه هست. در این مورد وثاقت دارد. ولو این کتاب متواتر نیست، ولو مسلّم نیست و سعد بن عبدالله دارد به واسطه ایشان نقل میکند. و آن کتاب میثمی هم برای ما مسلّم نیست ولی ایشان دارد از آن نقل میکند. پس توثیق در مورد دارد میکند. این یک احتمال. احتمال هم دارد که خب فراموش کرده این که سیئ الرأی بوده راجع به ایشان. غفلت کرده. این اشکال بود دیگر. شاید هم غفلت کرده پس بنابراین شهادت مسلمّ نمیشود.
سؤال: همه جا لعل کلینی اول کتاب یک چیزی گفته. وسط لعل یادش رفته آن روایت.
سؤال: ...
جواب: اتفاقاً به خاطر همین که شما چنین حرفی را میزنید، آقایان و منهم آقای خویی فرمودهاند دیباجه کافی بعد از اتمام کافی نوشته شده. و همین اشکال را اتفاقاً به من لایحضره الفقیه دارند که ایشان اولش گفته من در این کتاب روایاتی را میآورم که احکم بصحته و بین من و خدا حجت است. میگویند وسطهایش یادش رفته این جور نیست. آن اول یک وعدهای داده و بعد وفا نکرده. ولی کلینی میگویند نه این جوری نیست، بعد از این که کتاب تمام شده حالا اول کتاب آمده گفته همه اینها صحیح است.
سؤال: ...آقای خویی میگوید ما قرائن داریم که صدوق عدول کرده. احتمال که نمیشود. حضرتعالی هم اگر واقعاً احتمال مضر است. ..
جواب: آقای خویی به خاطر همین جهت در کافی میفرماید این دیباجه کافی و این حرفهایی که کلینی در اول کافی زده بعد از اتمام کافی آمده نوشته که احتمال نمیدهیم عدول کرده باشد. احتمال نمیدهیم غفلت کرده باشد.
سؤال: ...
جواب: نه نه. آن جا قرینه است که اول ننوشته. چون میگوید آن که ما سألتَ انجام شد. نمیگوید که من انجام خواهم داد ان شاءالله. میگوید ما سألتَ که کتاب این جوری را بنویسی انجام شد. خدا را شکر میکند میگوید این انجام شد.
بنابراین کافی در دیباجهاش این جوری است.
سؤال: این احتمال که شما میدهید خود حضرتعالی ...
جواب: نه، چون این جا شهادت میدهد و میگوید اینها هست. وقتی دارد شهادت میدهد شارع به ما گفته که چه کار کن؟ گفته به این احتمال غفلتها اعتنا نکن. شاهد وقتی شهادت میدهد بپذیر.
سؤال: ...
جواب: ابن ولید الان دارد شهادت به چه میدهد؟
سؤال: شهادت به این که یا این روایت ثابت باشد. یا این آقا ...
جواب: نه ببینید این جا استثناء نکرد. رواه لی. گفت این آقا گفته. حالا این شهادت عملی میشود بر این که این آدم این جا ثقه است یا نه این روایت مقبول است؟ نه، مگر ایشان فقط میخواسته روایاتی که مقبول است نقل کند. شاید میخواسته فقط روایاتی که معلوم الخرابیه هست را نقل نکند.
سؤال: سیئ الرأی یعنی قبول نداشته روایت ...
جواب: شخص را سیئ الرأی بوده نه این که روایت را. علی ای حالٍ برای ما لم یحرز که جناب ابن ولید فقط روایاتی را روایت میکرد که صحتش را قبول داشته باشد. نه ممکن است ایشان روایاتی که عدم صحتش محرز است نقل نمیکند. اما روایاتی که صحیح میداند نقل میکند. روایاتی که مشکوک هم هست نقل میکند. فقط احتراز میکند از روایاتی که میداند صحیح نیست. بنابراین شهادت عملی برای ما ثابت نمیشود. چون حال ایشان را نمیدانیم یک شاهدی یک قرینهای بیاوریم بر این مسأله این را نمیدانیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.