لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِک عَلَیْکَ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ یَا لَیْتَنِا کُنّا مَعَکُمْ فَنفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً. اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
بحث رسید به مقام چهارم که ورود من الجانبین باشد. در حقیقت تقسیم کردند بزرگان ورود را به ورود من جانبٍ واحد و ورود من الجانبین. ورود من الجانب الواحد این است که دو دلیلی که داریم فقط یکیشان وارد بر دیگری است و دیگری فقط مورود است. دیگه آن دلیل دیگر وارد نیست بر دلیل آخر. مثل مثالهای متداولی که میزدیم. تمام امارات و اصول واردند با قاعده قبح عقاب بلابیان. و لکن قاعده عقاب بلابیان بر آنها وارد نیست. آنها فقط واردند چون آنها بیان میشوند بنابراین وجداناً و تکویناً موضوع بلابیانی منتفی میشود. فلذا آنها واردند اما وجود قاعده قبح عقاب بلابیان موضوع آنها را از بین نمیبرد به هیچ وجه بنابراین این جاها در این مثال ورود من جانب الواحد است. اما تارةً نه ورود من الجانبین است. این همه دارای صوری است که اهم صوری که در کلمات متعرضش شدند شش صورت است. و لکن همان طور که ان شاء الله یظهر این فرمایشات خارج تساهل و تسامح نیست و در حقیقت همه اینها را اقسام ورود من الجانبین شمردند ظاهر خواهد شد که تمام نیست و لکن در کلمات بزرگان به خصوص شهید صدر اینها جزء ورود من الجانبین شمرده شده. و یک صورت که اظهر صور و قدر متیقن صور است اصلاً در کلمات مذکور نیست که باتوجه به آن صور مهمه میشود هفت تا که ما از همین صورتی که در کلمات نیست شروع میکنیم که تسمیه آن به ورود من الجانبین حقیقی و درسته.
خب از این عنوان که ورود من الجانبین انسان چی متوجه میشود؟ این را متوجه میشود که واقعاً الان دو دلیل داریم بالفعل هم این بر آن وارد است، هم آن بر این وارد است. این میشود ورود من الجانبین. اما این که اگر دو تا دلیل داشته باشیم در آنها قیودی مأخوذ است که این میسازد با این که این وارد بر آن باشد آن هم میسازد که وارد بر این باشد اما در واقع و خارج یکیشان وارد است. خب این ورود من الجانبین، تسمیه ورود من الجانبینش میشود مسامحهآمیز. ورود من الجانبین که بالفعل هم این دلیل بر آن وارد باشد هم آن دلیل بر این وارد باشد این در کلمات متعرضش نشدند که این فرد اعلی و اجلی و اظهر است بلکه فرد مسلّم این عنوان هست.
فرض کنید اگر مولی فرمود که اذا صدر حکمٌ منّی فابلغه. اگر حکمی از من صادر شد آن را ابلاغ کن به دیگران، تبلیغ کن، برسان به دیگران. فلیبلغ الشاهد الغائب که در بعضی از روایات هم هست. فلیبلغ الشاهد الغائب. آن که شاهد و حاضر هست و حکم را میشنود و اطلاع پیدا میکند او ابلاغ کند به دیگران و همین دلیل بر وجوب ارشاد جاهل است.
در دلیل دیگر بیاید بفرماید که اذا صدر منّی حکمٌ فصدّق. یا فاشکر الله. حالا هر چی خواستید بگویید. این جا، این دو تا روایت یا دو تا دلیل است اینها هر کدام نسبت به دیگری واردند.
اذا صدر ... این حکم دوم که گفت اذا صدر من الشارع حکمٌ یا صدر منّی حکمٌ فصدّق این یک فرد حقیقی و وجدانی درست میکند برای آن حکم اول که گفت اذا صدر حکمٌ منّی ابلغه. پس بنابراین موضوع برای آن درست میشود به واسطه این جعل شارع. بنابراین همین که شارع گفته اذا صدر منّی حکمٌ فصدق این مصداق آن میشود باید این را ابلاغ کرد. این موضوع میشود برای ابلغه. باید برویم ابلاغش کنیم همین حکم را. که قال المولی اذا صدر منّی حکمٌ فاشکر یا فصدق، این حرفی است که مولی زده با این حرف مصداق درست میشود برای آن حکم قبلیاش. خب همان حکم قبلی هم مصداق درست میکند برای این که الان باید چه کار کنیم؟ فصدق برای این دلیل دوم موضوع درست میشود. همان حکم اول هم خودش حکمٌ که صدر من الشارع. آن هم که میگوید اذا صدر منّی حکمٌ فصدق. بنابراین آن فرد واقعی برای این درست میکند. این هم فرد واقعی برای آن درست میکند. این میشود ورود من الجانبین. از هر دو الان ورود وجود دارد. این وارد بر آن است و آن مورود این است. همین وارد بر آن است آن مورد این است. خب این فرد اجلی و مسلّم ورود من الجانبین است.
سؤال: ...
جواب: من پیدا نکردم. حالا آن در ورود توسیعی این قابل تصور هست که ورود من الجانبین باشد. حالا آن جا یک مقداری فکر کردم ظاهراً آن جا شاید نمیشود اصلاً.
سؤال: ...
جواب: این آقایانی که تقسیماتشان ... اینها کسانی هستند که ... آنها که اصلاً متعرض ورود من الجانبین نشدند. اینهایی که ورود من الجانبین را متعرض شدند همان کسانی هستند که آن توسیعی را هم قبول دارند و گفتند.
خب این صورت اول.
صورت ثانیه که ما از اسهل شروع میکنیم میرویم به اصعب. صورت ثانیه هم که باز واقعیت دارد و درسته به یک معنا. آن مواردی است که موارد تزاحم متساویین است. در موارد تزاحم متساویین ورود من الجانبین است. مثلاً مولی فرموده است که انقذ هذا و انقذ هذا گفته اذا صار المؤمن فی معرض الغرق انقذه. حالا دو نفر دارند با هم دیگه غرق میشوند معاذ الله خب بنابراین، این جا دو تا امر از این کبرای کلی دو تا امر این جا به وجود میآید. یکی انقذ هذا یکی هم انقذ هذا. یا دو... دو شهر است، دو جا است اینها احتیاج به مبلّغ دارند آنها هم احتیاج به مبلّغ دارند. میگوید این جا تبلیغ برو آن هم میگوید آن جا هم تبلیغ برو هر دو امر است. ولی همان طور که گفتیم همه تکالیف مقیدند به یک قید لبّی. و آن این است که انقذ هذا إن لم تکن مشتغلاً بامتثال المساوی له. او الاهم. این قید لبّی است. درسته به زبان مولی نمیآید ولی هر فطرتی، هر عقل عقلایی، هر عاقلی حکم میکند که این که مولی میگوید این را انجام بدهد این در صورتی میخواهد بگوید این را انجام بده که کار مهمتری را انجام نمیدهی و الا وقتی کار مهمتری انجام بدهی شما را دعوت نمیکند که آن را رها کن بیا این را انجام بده این که عاقلانه نیست. یا این که میگوید این را انجام بده وقتی است که کاری که مساوی است با این از نظر مصلحت و اهمیت مشغول نباشی و الا چه معنا دارد که.. ترجیح بلامرجح است. خب آن کار با این مساوی است بگوییم آن را رها کن بیا این را انجام بده. بنابراین این تقیید یک تقیید عقلایی است. و تقیید لبی است گفتن نمیخواهد. ولی همه این دلیلها و همه احکام مقید به این قید هست. و این آن سرّ الاسرار حل مسأله ترتب است در محل خودش. خب حالا با توجه به این درموارد تزاحم اگر این دلیل میگوید انقذ اگر به مساوی آن مشغول نبودی. آن هم میگوید انقذ اگر به مساوی آن مشغول نبودی. پس هر کدام مقیدند به عدم اشتغال به دیگری. امتثال دیگری. خب اگر به این امتثال مشغول شدی این وارد میشود بر آن. اگر به آن مشغول شدی او را امتثال کردی آن وارد میشود بر این. پس ورود من الجانبین است. ولی توجه میکنید این جا بالفعل دو تا ورود نیست. اینها هر کدام اشتغال به امتثالش پیدا کردیم آن دلیلی که به امتثال آن اشتغال پیدا شده میشود وارد بنابراین، این جا ولو درسته به معنای این که هر دو طرف صلاحیت ورود را دارد پس ورود من الجانبین را باید دیگه این جا معنا بکنیم یعنی شأنیت ورود من الجانبین. آن ورود واقعی و حقیقی من الجانبین همان مثال اول است، همان صورت اول است. اینها صلاحیت ورود هست.
صورت سوم: صورت سوم ممکن است در مواردی در شرع دیده بشود و قابل فرض است که دو دلیل داشته باشیم یکیاش مقید است به عدم حکم به خلاف. میگوید این کار واجب است اگر حکم به خلاف این نباشد. دلیل دیگر که متضمن حکم خلاف این هست آن مقید است به عدم امتثال آن حکم قبلی. یک حکم الف داریم یک حکم ب. حکم الف مقید است به عدم وجود حکم بر خلاف آن. حکم ب هم معلق است و مقید است به عدم امتثال حکم الف. خب فرض کنید چنین دو دلیلی در شرع وارد شده. خب مکلف تا به این دو دلیل برمیخورد همان لحظهای که او برمیخورد الان شرایط فعلیت کدام محقق است؟ دومی. برای این که الان برخورده الان امتثال نمیکرده که. پس شرط آن دومی الان محقق است. که امتثال آن را نمیکند. امتثال الف را نمیکند. پس این ثانی چی میشود؟ این ثانی حکمش فعلی میشود چون شرطش محقق است. تا شرط این محقق شد حکم خلاف فعلیت پیدا میکند. حکم خلاف وجود دارد فعلیت پیدا میکند. تا این فعلیت پیدا کرد دیگه آن مقید بود به این که حکم خلافی نباشد. قهراً آن حکم الف فعلی نخواهد بود، محقق نخواهد بود و اگر بخواهیم حکم الف در این جا بگوییم هست و محقق است احد الامرین لازم میآید که باطل است. بخواهیم بگوییم حکم الف در این جا وجود دارد یعنی چی؟ یعنی آن حکم الف الان میگوید در ظرفی که تو امتثال نمیکنی این حکم الف را در این ظرف ... در همین ظرفی که امتثال حکم الف را و داری امتثال حکم ب را میکنی اگر بخواهد بگوید که در این ظرف من الان وجود دارم، تطبیق میشوم، الان فعلیت دارم، خب این معنایش چیه؟ این معنایش این است که با توجه به این که حکم الف دارد امتثال میشود، فعلی شده، و شرط من وجود ندارد من وجود دارم. و این که نمیشود. شرطش وجود ندارد، موضوع برای حکم نیست.
سؤال: شبیه دور است.
جواب: چرا؟ شبیه دور نیست. شما بگویید بله شبیه دور است در بطلان. اشکال ندارد. شبیه دور است در بطلان.
سؤال: ...
جواب: نه. متوقف نیست. عرض کردم آن الان موجوده. چون الان که ... امتثال نمیکنم. آن گفته وقتی که آن را امتثال نمیکنی من فعلی هستم. من موضوعم محقق است.
سؤال: نسبت به قضیه واحده است دیگه. مثلاً مثل غیبت یا دو تا...
جواب: نه دو تا مختلف است.
سؤال: یک مثال واضحتر بگویید که ...
جواب: حالا بگذارید این را به نحو تئوری بگوییم بعد مثالش را. اینها مثالی است که واقعی باشد در فقه الان نمیدانیم دارد یا ندارد. ولی اینها کبریاتی است که گفته میشود که اگر فرض کنید در فقه مصداق پیدا کرد حکمش را بدانید ولی حالا مثال فرضی هم دارد. یعنی شاید هم درست باشد مثالش.
خب این جا بنابراین اگر ما بخواهیم بگوییم حکم الف الان با اینکه آن را داری امتثال میکنی و با این که آن فعلی شده و ما اشتغال به امتثال آن داریم. این حکم الف میخواهد بگوید الان من هستم. چه امتثال آن بکنی چه امتثال آن نکنی من الان در این جا تطبیق میشوم. این باطل است. چرا، برای این که به آن میگوییم آقا شما موضوع ندارید. برای این که بعد از این که من امتثال تو را نمیکرد به مجرد این که امتثال تو را نمیکردم آن چی شد؟ موضوع آن ب محقق شد. موضوع ب که محقق شد حکم فعلی او که مخالف تو بود تحقق پیدا کرد وقتی آن تحقق پیدا کرد پس شرط تحقق تو پیدا نمیشود. شرط تحقق تو این بود که مقید بودی به عدم حکم مخالف. حکم مخالف که موضوعش بود و محقق شده. پس تو بلاموضوعی. و اگر بخواهد این بگوید که بله در زمانی که من را داری امتثال میکنی من آن زمان هستم. آن زمانی که من را امتثال نمیکنی درسته آن حکم فعلی شده. چون شرطش محقق شده و من موضوع ندارم. ولی اگر زمانی که من را امتثال میکنی خب شرط آن دیگه محقق نشده چون آن مقید بود به عدم امتثال این. زمانی که من را امتثال میکنی من هستم. خب معنایش چی میشود. معنایش این میشود که به شرط این که باشم این فعل محقق باشد انجامش بده. یعنی تحصیل حاصل. پس بنابراین اگر حکم الف بخواهد تطبیق بشود مطلقا چه آن امتثال بشود چه آن امتثال نشود.
سؤال:...
جواب: الف.
بخواهد تطبیق بشود مطلقا چه آن فعلی باشد چه نباشد اشکالش این است که در یک حصهاش غلطه. لازم میآید وجود حکم بلاموضوع. وجود حکم بلاشرط. بدون شرط. اگر بخواهد الف فقط در ظرفی وجود داشته باشد که دارد امتثال میشود خب بله این جا دیگه حکم بلاموضوع و بلاشرط لازم نمیآید. شرطش هست چون آن امتثال نمیشود. یعنی آن فعلی نشده و لکن اشکالش این است که خب جعل حکم برای فرضی که داری امتثالش میکنی این تحصیل حاصل است مثل این که مولی بگوید إن صلیت فآمرک بالصلاة. یعنی در حالی که داری نماز میخوانی ... یعنی شرط وجوب صلات خواندن نماز باشد. شرط وجوب نماز خواندن صلات. یعنی اگر صلات از تو تراوش کرد، تحقق پیدا کرد آن وقت تازه من امر به این صلات میکنم. خب این معنایش تحصیل حاصل است. اشکال ندارد که امر به صلات اگر اعم باشد نه مقید به زمان اتیان باشد. اشکال ندارد با اتیان امر از بین نرود. چون یک بحثی هست که آیا به مجرد امتثال و با امتثال امر از بین میرود یا نمیرود یک نظر این است که آره امر از بین میرود. ساقط میشود یک نظر این است که امر ساقط نمیشود فاعلیتش را از دست میدهد ولی وجود دارد. امر شارع وقتی که ما نماز خواندیم، امتثال کردیم روزه گرفتیم امر شارع را امتثال کردیم آن امر ساقط نمیشود آن امر فاعلیت و داعویتش دیگه پایان میپذیرد. قبل از انجام فاعلیت دارد بعد از انجام هست ولی فاعلیت ندارید. چون انجام شده متعلقش. دیگه انگیزه را ایجاد نمیکند برای انجام. خب وجود امر اگر مقید به وجود مأموربه نباشد اشکالی ندارد. اما اگر فقط مال صورت انجام مأموربه باشد لغو است و بیخود است. اگر نگوییم تحصیل حاصل است. البته عنوان تحصیل حاصل یک مقداری مسامحهآمیز است. همان لغویت بهتر است این جا گفته بشود. لغو است. عمل هست میخواهی چه کار کنی امر میکنی.
سؤال: ثمره این که امر باقی است وجود دارد ولی ... این ثمرهاش چی میشود؟
جواب: حالا اینها ثمراتی دارد در جای خودش که این هستش یا نیستش ساقط میشود یا نمیشود.
حالا این جا پس بنابراین این جا هم میبینید که در این جور موارد شما میبینید که باز یک ورود من الجانبین هست. منتها همیشه چه جوری است؟ همیشه آن دومی مقدم بر اولی است. اما شاکله دلیلها جوری است که آدم میبیند این خب دارد میگوید چی؟ این مقید است به عدم آن حکم. پس آن حکم اگر باشد بنیاد این به هم میخورد. آن هم مقید است به عدم امتثال این. پس اگر امتثال این باشد بنیان آن به هم میخورد. به این شاکلههای این جعل و آن جعل که نگاه میکنیم میبینیم هم این صلاحیت دارد فی بدو النظر برای این که باعث انتفاء آن بشود و هم آن صلاحیت دارد فی بدو النظر که موجب انتفاء این بشود. اما وقتی به واقعیت نگاه میکنیم اینها جوری هستند که همیشه آن دومی مقدم بر اولی میشود و آن اولی را سالبه به انتفاء موضوع میکند شرطش را منتفی میکند. همیشه این جوری میشود. پس بنابراین باتوجه به این که همیشه این جوری میشود چرا به آن میگوییم ورود من الجانبین؟ این تسامحٌ فی تسامح است. میگوییم ورود من الجانبین خب برای خاطر این که با این که الان بالفعل هر دو ورود به هم ندارند ولی میگوییم ورود من الجانبین. و حال این که علاوه بر این که این تسامح در این جا داریم که ورود من الجانبین بالفعل نیست یک تسامح دیگه هم وجود دارد این جا. تسامح دیگه چیه؟ این است که اصلاً ممکن نیست، آن شأنیت ندارد که حتی بر این. فقط شبیه آنهایی است که شأنیت دارد. ولی این شأنیت هیچ وقت ممکن نیست به فعلیت برسد.
سؤال...
جواب: آن حکم هست آخه.
سؤال: ...
جواب: نه ظاهر این که مولی اخذ کرده یک چنین چیزی را این جور میشود دیگه.
سؤال: ... بالفعلش همیشه یک طرفی میشود دیگه ظاهرش هم ظاهراً شأنیش هم یک طرفی بشود. مگر این که همین بگوییم فی بدو النظر است.
مرحوم شهید صدر قدس سره در حلقات این قسم از ورود که تصویر کردند فرموده این ورود معقولی است و مثال زدند برای آن به این شکل که:
أن یکون الحکم الثانی فی احد الدلیلین... ببخشید. أن یکون الحکم فی احد الدلیلین مقیداً بعدم ثبوت حکمٍ علی الخلاف.
که آن حکم الف مقید است به این که حکم برخلافی نباشد.
سؤال: حکم الف ...
جواب: الف. در مثال....
الف مقید است به این که حکم برخلاف نباشد.
سؤال: برخلاف همین موضوع؟
جواب: بر خلاف این حکم. یعنی با این جمع نمیشود. حکمی که با این قابل اجتماع نیست نباشد.
و اما الحکم الثانی فهو مقیدٌ بعدم امتثال حکمٍ مخالفٍ.
حکم ثانی که ب باشد مقید است به عدم امتثال حکم مخالف. یعنی حکم الف.
و فی مثل ذلک یکون دلیل الحکم الثانی تاماً و مدلوله فعلیاً.
حکم ثانی که حکم ب باشد دلیلش تام است و حکمش فعلی است. چرا؟ چون همان طور که عرض کردم به مجرد برخورد با این دلیل شرط حکم ثانی محقق است من هنوز که امتثال نکردم که. شرط حکم ثانی محقق است فعلی میشود.
سؤال: شرط حکم اول هم منتفی است. یا ...
جواب: حالا میفرماید.
و بذلک یرتفع موضوع دلیل الحکم الاول.
چون این حکم وجود پیدا کرد. مجعول مقصود ایشان هست نه جعل. مجعول وجود پیدا کرد. بلکه فعلیت پیدا کرد. چون آن که امتثال نکردی شرط تحقق فعلیت حکم ثانی همین بود که آن را امتثال نکنی. شما هم که آن اولی را امتثال نکردی بنابراین حالا که آن را امتثال نکردی ...
سؤال: کأنّ شما میخواهید بگویید نمیشود امتثالش کرد چون ما برخورد کردیم به حکم خلاف.
جواب: نه حالا الان فعلاً ظاهر قضیه را شما درست کن.
سؤال: ... لعل دلیل اول را دیدم.
جواب: نه دلیل اول باید وقتی میخواهید ببینید... دلیل اول را دیدید حالا دلیل اول را که دیدید باید شرطش را احراز کنید که حکم مخالف نباشد.
سؤال: ... نه هر دو را با هم دیدم. کأنّ تصویرش است که...
جواب: نه شما باید شرط را بروید احراز کنید که حکم مخالفی نباشد. حکم مخالف نباشد نه این که رؤیت نکنید. حکم مخالف نباشد. پس بخواهد آن دلیل فعلیت پیدا کند باید حکم مخالفی فعلیت نداشته باشد.
سؤال:...
جواب: نه داریم این جوری تصور میکنیم چون میخواهیم مثال برای چنین فرض بزنیم. که آن نباشد.
سؤال: ...
و بذلک یرتفع موضوع دلیل الحکم الاوّل، و امّا دلیل الحکم الاوّل فیستحیل ان ینطبق مدلوله على المورد، لأنّه إن ارید به اثبات مفاده حتّى فی غیر حال امتثاله بگویی مطلقا. حتی در صورتی که امتثالش نمیکنی. در آن صورت هم میخواهی تطبیقش کنی بگویی الان فاعلیت دارد آن، فهو مستحیلٌ، چرا؟ چون، لأنّ غیر حال امتثاله، وقتی آن را امتثال نمیکنی. هو حال فعلیة الحکم الثانی، چون شرط حکم ثانی درست شده. التی لا یبقى معها موضوع للحکم الاوّل. وقتی فعلیت حکم ثانی هم شد موضوع برای حکم اولی باقی نمیماند. پس بنابراین بلاموضوع میخواهد باشد. پس اگر حکم اولی بخواهد حتی در صورت عدم امتثالش باشد که آن صورت مسلّمی است که در صورت عدم امتثال بودن مسلّم است. این اشکال دارد.
و إن ارید به اثبات مفاده فی حال امتثاله خاصّة، مال آن صورت تا آن اشکال پیش نیاید. فهو مستحیلٌ ایضاً لامتناع اختصاص حکم بفرض امتثاله. خب اگر داری امتثالش میکنی فقط این صورت دارد میگوید این کار را انجام بده. این هم متسحیل است.
خب حالا این تتمهای که ایشان آوردند برای توضیح دادن بیشتر مسأله هست. و الا خب روشنه حالا این پیاز داغ را هم نگوییم مسأله روشن است که حکم ب قهراً فعلی میشود. وقتی آن را امتثال نکنی. وقتی فعلی شد خب موضوع آن منتفی میشود این وارد بر آن است. و هیچ وقت آن نمیشود وارد بر این باشد. این هم این صورت ثانیه.
خب حالا این جا مثالش که چه جور میتوانیم بر این مثال فقهی مثلاً داشته باشیم که لعل این جوری باشد.
سؤال: ما توی ورود خود دلیل وارد را باید ببینیم ... یا امتثال وارد.
جواب: تا ببینیم به چی مقید است. شش تا گفتیم دیگه. باید ببینیم به چی مقید است. این جاها مثل حج و نذر، یا مثال حج و نذر به عرفات و پیش آمدن استطاعت این جاها این مسأله معمولاً فرض شده و تطبیق به اینها شده که حالا ان شاء الله فردا توی بقیه صور عرض میکنیم تطبیق این مثال را هم عرض میکنیم.
وصلی الله علی محمد و آل محمد.