لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در این بود که اگر جعل تعذیر از طرف شارع وجهی ندارد به خاطر این که تعذیر عقلی وجود دارد بنابراین باید بگوییم که این بحث باید حذف بشود از علم اصول یا نداریم. نه این که گفته بشود این بحثٌ اصولیٌ، بحثٌ که استطراداً در اصول بحث میشود. نه باید حذف بشود اصلاً.
در توجیه این که نه، حتی اگر ما قائل به برائت عقلیه بشویم و قائل به قبح عقاب بلابیان بشویم وجه برای طرح این مسأله هست. وجه اول این بود که ما دو تا قضیه داریم، یک قضیه قبح عقاب بلابیان داریم که قبیح است عقاب بلابیان و قضیه أخرایی داریم که عقاب مع البیان علی عدمه اقبح. و این دومی با اولی تفاوتش این است که تأمین بیشتری به بنده میدهد تا اولی. وقتی میبینید خیلی قبیحتر است این کار با این که گفته، علاوه بر این که قبیح است نامردی هم هست، تخلف هم هست، چیزهای دیگری هم جزو آن میشود این اقبح است بنابراین وقتی شارع آمد خودش فرمود که من عقاب نمیکنم دیگه بخواهد بعداً عقاب کند دیگه خیلی... از این جهت یک امنیت خاطری برای انسان بیشتر حاصل میشود، برای عبد بیشتر حاصل میشود، دغدغهاش به طور کلی دیگه حتی آن وسوسه کنندگان و وسواسها و اینها هم دیگه نمیکنند. بنابراین برای این که شارع موضوع این ثانی را بسازد و تأمین بیشتری بدهد میآید این جعل را انجام میدهد تا با این جعل یک فرد وجدانی بعد التعبد که از آن تعبیر به ورود میکنیم برای قضیه ثانیه درست بکند.
سؤال: استاد تأکید همان موضوع میشود. موضوع را توسعه نداده که ورود محسوب بشود. همان موضوع تأکید شده، مؤکد شده ولی توسعهاش نداده که به عنوان ورود محسوب بشود.
جواب: اگر شارع نیامده باشد برائت شرعیه جعل بکند مصداقی برای آن قضیه اقبح درست میشود؟
سؤال: همان موضوع را که عقل درک کرده بود.
جواب: خب موضوع کلی بود، قبح عقاب بلابیان هم همین جور است. درک کرده بود، ولی وقتی شارع خبر واحد را حجت کرد ورود پیدا میکند. این جا هم همین جور است. عقل میگوید در صورتی که خودش بگوید عقاب نمیکنم اقبح است. حالا شارع با این بیان دارد میگوید من عقاب نمیکنم. بنابراین یک مصداق واقعی درست میشود با این گفته شارع. اگر نگفته نبود چنین چیزی نداشتیم. کما این که اگر نگفته بود برای قبح عقاب بلابیان واردی نداشتیم. این جا هم اگر نگفته بود برای این قضیه واردی نداشتیم. منتها در آن قبح عقاب بلابیان ورودش به نحو تضییق است. البته خیلی جاها وقتی به نحو تضییق است به نحو توسعه هم هست یعنی یک بیان دارد درست میکند برای بیان، برای عدم البیانی هم ... دارد از عدم البیانی هم دارد خارج میکند.
این یک وجه بود که این وجه وجیه است، وجه خوبی است و درست است.
وجه دیگری که گفته شد دیروز این بود که بالاخره همه که قبح عقاب بلابیانی نیستند. عدهای هم تصدیقشان حق الطاعه هست. خب شارع مقدس برای استیراح آنها و این که آنها هم از مشکل بیرون بیایند خب میآید این قاعده را جعل میکند. که اگر فهمیدی خب فهمیدی، این هم مؤیدش باشد. اگر متوجه نشدی خب من دارم میگویم، من عقاب نمیکنم آدمهای این جوری را.
سؤال: حاج آقا وصف قبلی که فرمودید این تعذیر شرعی است. خود تعذیر شرعی پیام ...؟ که تعذیر عقلی دارد؟
جواب: آره دیگه یعنی خدای متعال خودش دارد میفرماید ه معذور هستید.
سؤال: عقل هم که حکم میکند ...
جواب: اصلاً اشکال همین بود که درصدد دفع این اشکال هستیم. اشکال همین بود که با این که عقل میگوید چه معنا دارد برائت شرعیه، جعل برائت شرعیه. این توجیهات برای همین است که میخواهیم بگوییم بله معنا دارد و میشود. پس این جور نیست که بگوییم این بحث قابل طرح نیست. نه، قابل طرح است و جزو مسائل علم اصول هم میتوانیم قرارش بدهیم برای خاطر همین که گفتیم. آن توضیحاتی که دیروز دادیم دیگه تکرار نکنیم.
سؤال: این توضیح مبنی بر این است که کأنّ تعذیر عقلی حرف شارع نیست، حرف خود عقل است. تعذیر نقلی را ما میآییم حرف شارع قرار میدهیم. ممکن است کسی بگوید که این تعذیر عقلی هم حرف شارع است.
جواب: چرا؟
سؤال: عقل حکم میکند که قبیح است که چنین عقابی در چنین ...
جواب: یعنی مجعول شرع است؟ انشاء کرده؟
سؤال: ...؟ این چنین شرایطی عقل میگوید که عقاب از مولی قبیح است. این هم واقعاً که حرف عقل است حرف شرع است که عقل نقل میکند. عقل کاشف کأنّ که صدور عقاب در عرض عدم بیان قبیح است. اصلاً شارع هم چنین حکمی دارد. ما کشف میکنیم که چنین حکمی دارد شارع.
جواب: یعنی جعل دارد شارع؟ یا نه همین حرف عقلی را شارع قبول دارد؟ کجا عقل کشف میکند؟ این بیان حضرتعالی... ایشان میفرمایند که عقل کشف میکند که شارع جعل برائت کرده است.
سؤال: میخواهند نتیجه بگیرند که پس شارع دیگه نیاز ندارد که جعل بکند.
جواب: نه جعل دوباره نه، از جعلش کشف میکند و این حرف ناتمام است که شما میفرمایید به خاطر این که عقل کشف نمیکند که شارع بما انه شارعٌ انشاء فرموده. نه، ممکن است همان که عقل دارد میگوید خب براساس همان دارد میگوید.
کما این که شارع اعتمد در امتثال بندگان به حکم عقلشان. چون میداند که بندگانش عقلشان به آنها میگوید که وقتی شارع حکمی میکند شما باید انجام بدهید میآید موضوع درست میکند برای این. میگوید انجام بده، انجام نده. اگر چنین پشتوانهای نبود، چنین زمینهای در عقول نبود خب شارع چه کار میتوانست بکند. هر چی بفرماید... مثل این که به این دیوار بگوید انجام بده. شارع چون یک زمینهای را در خلق میبیند به حکم عقلی که به آنها داده، که آن عقلشان حکم میکند که اگر مولای ما فرمانی داد، امری داشت، نهیای داشت ما باید انجام بدهیم و الا استحقاق عقوبت داریم یا شاکر نخواهیم بود یا خروج از ذی عبودیت و بندگی کردیم این عباراتی که ... خب درست. چون شارع میبیند این عقول این را میفهمند میگوید، امر میکند، نهی میکند. حالا در این باب هم همین جور است. در این باب هم خیال شارع راحت است میگوید خب وقتی تکلیفی به آنها نرسید خودشان میدانند، عقلشان میگوید که عقاب نمیشود، خب راحت هستند. خب میتواند شارع به همین بسنده بکند و نیاید دیگه جعل بکند، قانون بگذراند که من عقاب نمیکنم. لزومی ندارد برائت جعل بکند بگوید «رفع ما لایعلمون» نه اینها را لازم نیست بگوید. اما حالا میگوییم که چرا. حالا در صدد این هستیم. آن مستشکل این را میگفت. خود آقای آشیخ محمدحسین رضوان الله علیه این را میفرمود که دیگه جایی برائت شرعیه نیست. منتها در عین حالی که میفرماید جای برائت شرعیه نیست میفرمود که این بحثٌ استطرادیٌ. اشکال این بود که خب اگر نیست اصلاً باید بگوییم نیست، نه هست و استطرادی است. مگر بخواهیم بحثش را بکنیم و همین حرفها را بزنیم. بگوییم آقا این شارع ندارد و فلان و این جوری بخواهیم بگوییم.
این جوابها این است که نه آقا شارع میتواند جعل کند، این جا جای جعل هست، استطراد هم نیست، و درست است. جزو مباحث اصول هم هست. چرا نیست؟ وجه اول گفتیم، وجه ثانی هم عرض شد. حالا وجه ثالث.
وجه ثالث این است که فرمودند که امتنان... وقتی خود شارع بگوید یک امتنان بیشتری است بر عبد تا وقتی که خودش نفرماید، ارجاع بدهد، احاله بکند به عقل عباد. این جا خود آن کسی که عقاب دست اوست، کارها دست اوست، میتواند عقاب بکند خودش میآید میگوید عقاب نمیکنم. این امتنان بیشتری در آن نهفته است تا این که هیچ نگوید اصلاً یا اگر هم میگوید ارشاد به همان حکم عقل بکند. بگوید عقلتان که دارد میگوید توجه بده به همان حکم عقل عباد.
سؤال: ...حکم عقل هم امتنان است؟
جواب: نه، حکم عقل امتنان نیست میگوید قبیح است. عقل نمیگویند، امتنان نیست. عقل یک واقعیی را درک میکند میگوید این کار قبیح است، این کار ظلم است.
سؤال: ...؟ اگر شارع نمیگفت امتنانی نبود اما حالا امتنان است. با جعل شرعی امتنان ایجاد میشود مگر بیشتر از ... امتنان بیشتری نیست ...
جواب: من با حضرتعالی موافقم ولی حالا نقل کفر میکنم اشکالی دارد.
سؤال: ...؟ امتنانی نیست، وقتی عقاب نمیکند بگوید عقاب نمیکنم ...
جواب: با حضرتعالی هم موافقم.
بله در الرافد همین که نقل کردیم محقق سیستانی از ایشان نقل شده این جا، حالا الله العالم مقرر درست نوشته یا نه خودش میداند. فرموده:
ان حیثیة الامتنان فی البراءة الشرعیة اظهر منها فی البراءة العقلیة لحصول الإمتنان فی الشرعیة من وجهین:
١- رفع تنجز احتمال التکلیف.
برائت شرعیه این جا شارع میگوید دو تا حیث امتنان در آن وجود دارد؛ یکی این که دیگه برای آنها هم که قبح عقاب بلابیان یا یک خرده توی آن شک دارند یا چی بالاخره احتمال میدهند نکند این تکلیفهای محتمل منجز باشد و گردنگیر ما باشد دلواپسی اینها را از بین میبرد.
جهت دوم این است که...
2- ورود هذا على لسان الشارع نفسه الذی بیده التکلیف و العقوبة.
همین شارعی که به دستش عقوبت است او باید عقاب بکند یا عفو بکند آن دارد میگوید من نه. پس یک حیث دیگری هم در این جا وجود دارد که در آن جا ندارد. این غیر از آن مسأله اولی است که گفتیم که دارد موضوع برای اقبح درست میکند. این به آن ربطی ندارد. این این است که یک امتنان بیشتری است در این جا، پس یک مبرر عقلایی برای جعلش وجود دارد.
سؤال: شاید منظورشان تأمین بیشتر است.
جواب: نه نگفتند. اگر ممکن است آن تأمین هم در همان قضیه اول پیدا میشود که آن اقبح است. اما این جا یک امتنان بیشتری است.
این تعبیر همان جور که فرمودند علمین امتنان بیشتر است یعنی چی، مثلاً اصلاً امتنانی نیست. امتنان در جایی است که بشود و امتنان، منت بگذارد انجام ندهد. اگر عقل میگوید قبیح است عقاب بلابیان چگونه میشود. از این اشکال علمین ممکن است این جوری تخلص بجوییم که نه، نه حق الطاعه. شارع این جاها میتوانست چه کار بکند؟ موضوع قضیه قبح عقاب بلابیان را به جعل احتیاط از بین ببرد. این کار را میتوانست بکند. حالا میآید امتنانش از این حیث است، نه از حیث این که بعد از این که آن را جعل نکرده حالا قاعده قبح عقاب بلابیان مصب پیدا کرده میخواهد به این حیث امتنان بگذارد، نه. بعد از این احتیاط را جعل نکردی، احکام را هم مردم علم پیدا نکردند طرق علمیه هم نداشتند با تحفظ بر این ظرف امتنانی نیست. چون قبیح است ولی میتوانست این ظرف را از بین ببرد به این که جعل احتیاط بکند. میتوانست این ظرف را از بین ببرد.
سؤال: وقتی اصلش نباشد و احتیاط برای تحفظ آن اصل باشد احتیاط منشأ وجودش به خاطر تحفظ بر آن اصل است.
جواب: اصل کدام است؟
سؤال: همان که بیانی نباشد که قبح عقاب بلابیان قائل باشد...؟
جواب: عجب. خب با احتیاط بیان درست میشود. یعنی دارد میگوید من دست برنداشتم آن احکام را میخواهم.
سؤال: احتیاط که خودش چیزی ندارد تحفظ برای بیان قبلی است. وقتی بیان اولیه نباشد احتیاط برای چی باشد.
جواب: بیان قبلی یعنی چی؟
سؤال: حکم واقعی.
جواب: حکم واقعی بیان نیست. حکم واقعی حکم است، بیان یعنی اظهار آن، ایصال آن، رساندن آن، گفتن آن. حالا گفتن آن و ایصال آن به دو جور میشود یا به این که نفس آن را برساند یا به این که بگوید احتیاط کن، اگر باشد دستبردار نیستم. این هم بیان است. فلذا ادله احتیاط باعث میشود که قاعده قبح عقاب بلابیان دیگه جاری نشود.
پس بنابراین این تعبیر توضیحش باید این جوری بدهیم تا این اشکال که به ذهنها ابتدائاً میآید وارد نباشد. که بله توضیحش این است که شارع در این جا، شارع مقدس میآید میخواهد اظهار یک امتنان بکند. « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً» این جا هم لقد من الله علی المؤمنین اذ جعل لهم البرائة الشرعیة. تا این که عواطف آن... این هم که میفرماید برای این است که عواطف را تحریک کند، آنها شکر بیشتری کنند، شکر بیشتری که کردند تقرب بیشتری پیدا میکنند به سعادتهای بالاتری نائل میشوند. اینها هم برای خودش که نیست إنّ الله غنیٌ عن العالمین.
سؤال: لازمه این حرف این است که هر جا شارع بتواند یک حکم الزامی کند و جعل نکرد ما توی آن موارد میگوییم اینها همهاش امتنان است.
جواب: بله؟
سؤال: هر جا شارع میتوانست یک حکمی جعل کند و نکرد لازمهاش این است که بگوییم همه اینها امتنان است. شارع میتوانست بگوید فلان عملی که ما یقین داریم الان حلال است...
جواب: اشکال دارد بگوید. بله امتنان است، همهاش امتنان است.
سؤال: ...؟
جواب: چون امتی فرموده یعنی اختصاص داده.
سؤال: به کلمه رفع و عن تمسک کردند پس معلوم میشود که امتنانی بودن یک وجهی میخواهد.
جواب: وجه میخواهد، بله.
سؤال: خب این جا به چه وجهی است؟
جواب: وجهش این است که میتوانست.
سؤال: اگر این باشد خب آن جا هم شارع وقتی خودش گفته حدیث رفع را جعل کرده این واضح است که امتنان است چون میتوانست جعل نکند پس به همین بیان کفایت میکرد امتنان بودن دنبال لفظ نمیرفتند. اگر این بیان باشد واضح است که امتنانی بوده دیگه. نیاز نبود که از امتی در بیاورند بعضیها از کلمه ... دربیاورند.
جواب: نه دو تا مطلب است، ببینید یک وقت هست که یک کاری امتنانی است. ذاتش امتنان است اما آن به رخ نمیکشد که من دارم امتنان میکنم. نمیخواهد بگوید دارم منت میگذارم. یک وقت نه، میخواهد بگوید دارم منت میگذارم. حدیث رفع در مقام این است که بیان کند دارم منت میگذارم. آن جاهایی که دارد بیان میکند خود گویند که من دارم منت میگذارم خودش قرینه میشود برای بعضی از معانی. و الا اصل این که ما را خلق کرده منت است، پیامبر فرستاد منت است، احکام جعل کرده منت است، همه اینها منت است. این دعای شریف عرفه سید الشهداء(ع) همین منتهای خدای متعال را آن جا توجه داده و بر شمرده. این کار را کردی، این کار را کردی.... میتوانستی این کار را نکنی، کردی. اینها منن الهی است. ولی آن جا توی حدیث آقایان میگردند میخواهد بگویند که آیا مولی در این جا در صدد بیان این که منتی هست برآمده میخواهد روی این ترکیز بکند، تفهیم بکند، این را هم بیان بکند، حالا ... که آره به خاطر این که یاء شده، تخصیص به این داده، پس معلوم میشود میخواهد این مطلب را هم بفرماید. اما حالا بحث ما در این جا چیه؟ منت به حمل شایع است، نه منتی که در گفتارش بخواهد اظهار بکند. حالا بیان این است که شارع مقدس چرا میآید برائت شرعیه را جعل میکند با این که برائت عقلیه وجود دارد؟ جواب این است که یک وقت شارع در ظرفی که تحفظ میشود بر آن چیز، تحفظ میشود بر موضوع برائت عقلیه که کجاست که تحفظ میشود بر موضوع برائت عقلیه؟ آن جایی که شارع هیچی نفرموده باشد؛ نه حکم واقعی به ما رسیده باشد، ما نه علم داشته باشیم نه علمی داشته باشیم و نه جعل احتیاط کرده باشد هیچی، آن جا بله. آن جا برائت عقلیه وجود دارد حالا آن جا جای اشکال هست که شما بیایید بگویید که پس بنابراین دیگه جعلش معنا ندارد جعل برائت شرعیه، جواب دادیم. اما یک وقتی میخواهد بیاید بگوید که منت میگذارم. یعنی من الان میتوانستم این موضوع را، یا ظرف را به هم بزنم تا عقل شما دیگه حکم نکند به برائت عقلیه به این که بیایم جعل احتیاط بکنم. منت گذاشتم بر شما این کار را نکردم. پس بنابراین ... حالا یا به لفظش بگوید مثل حدیث رفع که آمده این منتگذاریش را هم در لفظ گفته یا یک جایی هم این منتگذاریش را دیگه در لفظ اظهار نکرده فرموده «کل شیءٍ مطلق» یا «الناس فی سعةٍ ما لم یعلمون» دیگه چیزی که دال بر منتگذاری در لفظ باشد نیاورده ولی در واقع این منتگذاری است. از جهت منت گذاری است؟ یکی این که هم خود کسی که میتوانست الان این کار را بکند میگوید نکردم، میتوانستم این کار را بکنم نکردم. خب آقا چه جور منت میشود؟ نکردی مصالح را از دست ما بردی. ما را القاء در مفاسد کردی، چه منتی است، این همان اشکالات حکم ظاهری و آن جاها است. آن حرفهای آن جا جواب آن اشکال است که نه اگر این کار را هم نکرده مصالحی بوده، جبران کرده، یا مسلک سببیت قائل بشود یا مصلحت سلوکیه قائل بشوی یا توی این تزاحمهایی که دیدید، دیدی خیلی عرصه بر شما تنگ میشود اگر خودتان هم دستتان بود مصالح و مفاسد را میفهمیدید میگفتم همین بهتر است این جوری باشد. خب پس بنابراین این هم یک وجهی است. بنابراین آن چه که محقق اصفهانی قدس سره در ذهن شریفش خلجان کرده که فرموده است در این صورت این جزو مباحث اصول نیست به خاطر آن وجه، هم وجهش ناتمام است که ایشان فرموده قدس سره ولو دقتی است ایشان در مقام فرموده. هم این که بعد از این که آن وجه ناتمام است بخواهیم بگوییم حالا استطراد است این بحث در علم اصول این چنین نیست به آن بیاناتی که گذشت.
پس بنابراین فتحصل این از راه اول...
سؤال: وجه رابعی هم شاید بگوییم که برائت شرعیه ...؟
جواب: بله این هم هست، این هم فرمایش درستی است که ما یک جاهایی است ممکن است برائت عقلیه نداشته باشیم کما این که یک جاهایی ممکن است برائت شرعیه نداشته باشیم یعنی در ثنایای فقه، خب آن برای جاهایی که خلأ هست و اینها به درد میخورد آن برائت شرعیه.
این راه اول که ما از ... در پاسخ این سؤال که آیا اصول عملیه جزو علم اصول هستند یا نیستند گفتیم از راه تعاریف علم اصول داوری بخواهیم بکنیم که براساس آن تعاریف به این نتیجه رسیدیم که بله باید بگوییم جزو مباحث علم اصول هست.
راه دوم این است که ما به حقیقت فلسفه علم اصول اگر توجه بکنیم میبینیم باید این مباحث را جزو مباحث علم اصول قرار بدهیم و اگر تعاریف ما شامل نمیشود این نقصان در تعاریف است، تعاریف را باید اصلاح بکنیم. و آن همان مطلبی است که قبلاً گفته شد که یک واقعیتی وقتی انسان توجه میکند و التفات میکند با یک واقعیتی روبرو میشود که دست ما هم نیست این واقعیت نفس الامری است که فقیه، مستنبط، کسی که دنبال احکام الهی و شرعی میرود تارةً طریقی به آن پیدا میکند إما طریق وجدانی که حجیتش احتیاج به جعل ندارد یا طرقی که شارع قرار داده و تارةً نه به این دو تا دست پیدا نمیکند. و حالت شک و تردید و جهل برای او پیدا میشود.
خب همان طوری که ما نیاز داریم به قواعدی برای آن صورت، احتیاجی داریم به قواعد و ضوابطی برای این صورت ثانی. فقیه میخواهد روشن بکند مسیر خودش را در فقه که تارةً ممکن است این حالت بشود، تارةً ممکن است آن حالت پیدا بشود، اگر حالت ثانی پیدا بشود باید چه بکنیم. ما نمیتوانیم چشممان را از حالت ثانی بدوزیم فقط به حالت اول فکر کنیم. با این که کثیراً این حالت ثانی برای انسان پیش میآید. حالا اگر قلیلاً هم بود همین طور بود ولی با این کثرتی که این حالت سابقه.... بنابراین علم اصولی که دارد نگاشته میشود برای این که نقشه راه فقیه در فقه باشد، علمی که برای این تدوین شده که نقشه راه فقیه در فقه باشد نمیتواند از حالت ثانیه چشم بپوشد. بنابراین آن هم... همین حالت ثانیه که حالت شک است خب مبحث اصول عملیه در همین حالت است، برای همین حالت است که اگر شک کردی شک تو تارةً در تکلیف است، تارةً در مکلفبه است، تارةً احتیاط ممکن است، تارةً احتیاط ممکن نیست، تارةً حالت سابقه ملحوظ است، تارةً... همه این حرفهایی که زده شده.
پس بنابراین باید بگوییم اصول عملیه جزو مباحث علم اصول است. حالا آن جا هم همین بحثها پیش میآید، آن اصول عملیه ممکن است در آن حالت عقل حکمش چیه، شرع حکمش چیه، عقلاء حکمشان چیه، این بحثها در این حالت میشود. بنابراین به طور جزم و قطع باید گفت که این مباحث اصول عملیه جزء اصول قطعاً هست. خب این مقدمه چهاردهم بود که بحثش پایان یافت. این هم بحمدالله تبارک و تعالی. حالا باید وارد مباحث دیگه بشویم از این جا به بعد. دیگه بعد از تمهید آن مقدمات و بصیرتی که ان شاء الله علی ضوء آنها برای ما پیدا شد در ابحاث وارد خود بحث بشویم.
خب طبق مطالبی که قبلاً گفته شد در یکی از مقدمات گذشته ما تبعاً لبعض بزرگان اصول که در صدر آنها که توجه به این مسأله بیشتر فرموده، مرحوم سید صاحب عروه هست ما اصول عملیهمان منحصر در چهارده تا نیست. و ایشان یک فهرست بلند بالایی ارائه کرد. فرمود همه اینها جزو مباحث اصول عملیه است.
خب و لکن ... و آن مطلب ایشان هم درست بود حالا ممکن است در بعضی از آن مواردی که ایشان جزو اصول عملیه شمرده بود مناقشه کرده باشیم اما فی الجمله این حق این مسأله بود که منحصر در این چهار تا نیست که اصل برائت و اصل احتیاط و اصل تخییر و اصل استصحاب باشد. منحصر در این چهار تا نیست و لکن عمده اصول عملیه که کاربردی هست و آن ویژگی دیگر را هم که این عنصر مشترک هست و در غالب مباحث یا توی کل مباحث فقهیه جریان دارد این ویژگی در این چهار اصل هست. بقیه این ویژگی را ندارند. حالا اگر کسی این ویژگی را هم لازم بداند الا و لابد در تعریف علم اصول، خب ممکن است همه آنها را هم بگوید از علم اصول نیست یا به خاطر این که سیال نیستند. همه جایی نیست. اگر کسی بگوید نه آن لزومی ندارد به آن شکلی که شهید صدر فرموده عنصر مشترک این چنینی باید باشد. لزومی در این جهت نیست کما هو الاقوی، بنابراین آنها هم جزو مباحث علم اصول هست اگر کسی بیاید ذکرش بکند، بحث از آن بکند نمیگوییم استطراد کردی، خلاف کردی، این جزو مباحث نیست اما ما در مبحثی که ان شاء الله در مباحث اصول عملیه میخواهیم بحث کنیم اقتصار بر همین چهار اصل خواهیم کرد به خاطر اینها اهم اصول عملیه هستند و آن ویژگی عنصر مشترکی هم در آنها متوفر است. بقیه دیگه میگذاریم برای جاهای خودش، هر کدام در فقه به جاهایی که میرسد در آن جا باید بحث بکنیم. خب اولین اصل اصل برائت است، بعد اصل احتیاط است، بعد تخییر است و بعد هم استصحاب است.
در اصل برائت که موضوع اصل برائت شک در تکلیف هست خب این جا را باید ببینیم منهج بحث باید ابتدائاً روشن کنیم چند منهج در این جا وجود دارد که ببینیم بهترین آن مناهج کدام است و بحثمان را براساس آن منهج ان شاءالله قرار بدهیم. شیخ اعظم یک منهج دارد، آقای آخوند یک منهج دارد، بزرگان دیگه یک منهج دیگه دارند ان شاء الله شنبه آن را بررسی کنیم و وارد ابحاث بشویم. این را هم بگویم که ما ان شاءالله ادله را طبق رسائل شیخ پیش میرویم در ادله برائت.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.