لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ أَنَاخَتْ بِرَحْلِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أولاد الحسین و علی أَصْحَابِ الْحُسَیْن یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لنا قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ.
بحث در ادله اصاله الحظر بود. دلیل اول این بود که همه اشیاء حتی اعضای بدن خود انسان مملوک خدای متعال است و ملک خدای متعال است؛ این صغری. و کبری این که تصرف در مال هیچ کس به خصوص کسی که مالک حقیقی است مثل خدای متعال این جایز نیست و قبیح است عقلاً مگر این که او اذن بدهد. بنابراین قبل از این که ما اذن خدای متعال را احراز کرده باشیم بر این که تصرف کنیم در اشیاء عالم نمیتوانیم تصرف کنیم چون قبیح است و ظلم است.
به این استدلال که خب استدلال مهمی است، جوابهای مختلفی داده شده که باید بررسی کنیم.
جواب اول این هست که ما صغری را میپذیریم، کبری را هم میپذیریم اما میگوییم اذن موجود است. برای بیان و اثبات این که اذن موجود است باز طرقی وجود دارد که اثبات کنیم این اذن موجود است؛
طریق اول حکمت هست، به این بیان که خب خلق این اشیاء قطعاً بلا وجه و بلا دلیل و بلا غایت نخواهد بود و الا لغو خواهد بود و صدورش از خدای متعال قبیح است. بنابراین حالا که خلق فرموده این کاشف از این است که یک هدفی را تعقیب میکند. حالا آن هدف چیه؟ آن هدف را بررسی میکنیم.
چند هدف این جا ممکن است؛
یکی این که میخواهد خودش انتفاع ببرد. برای انتفاع خودش و رفع نیازمندیهای خودش خلق کرده. این یک احتمال.
خب این احتمال باطل است چون خدا غنی بالذات است و به چیزی نیاز ندارد به مخلوقات خودش.
احتمال دوم این است که برای مضرت به عباد خلق کرده باشد. هدف دارد، هدفش مضرت به دیگران است. خب این هم لایعقل، این ظلم است.
احتمال سوم این است که نه، برای نفع مردم است، برای بهرهبرداری آنها خلق کرده.
سؤال: ...
جواب: مضرت به عباد دارد. اینها را خلق کرده ضرر به مردم برساند.
سؤال: ...
جواب: به ملک خودش که نمیتواند ظلم بکند، ضرر برساند.
سؤال: ...
جواب: نه این معلوم است ضرر به دیگران زدن ظلم است.
سؤال: ...
جواب: بله، ضرر به مخلوق خدا ظلم است. آدم به خودش هم حق ندارد ظلم بکند. ظالمی انفسهم. آدم به خودش هم حق ندارد، این جور نیست...
سؤال: خدا میخواهد به بندهها ظلم بکند..
جواب: مالک حقیقی هم ظلم نمیتواند بکند. پس اگر این جوری است خب قبح عقاب بلابیان را بگذار کنار. میگوید سلمان را میّبرم جهنم، شمر بن ذی الجوشن را میبرم بهشت. چرا؟ چون حق خودشه. این میشود؟ خب این ظلم است.
سؤال: ظلم یک حق مقابلی باید باشد. یک حقی باید فرض بشود که انعدام آن حق بشود ظلم. حق الان چیه؟
جواب: بنده بر مولی حق ندارد اما مولی نمیتواند به بندهاش ظلم بکند. حظر خدا، شما را خلق کرده که فقط درد بکشید. درد بکشید فقط برای این که اذیت بشوید. شما را خلق کند برای این که فقط اذیت بشوید. یک وقت نه یک مصلحتی است میگوید حالا اذیت میشوی بعداً جبران میکنم. و اضعاف آن که اینهایی هم که این دردها را نکشیدند بعداً میگویند یا لیتنا کنّا معهم.
سؤال: ...
جواب: دیگه واضحات را که من نمیتوانم استدلال بر آن بکنم. خب معلوم است که ظلم قبیح است و خدا اگر بخواهد برای مضرت باشد خب قبیح است، ظلم است. مالک شیء بودن معنایش این نیست که اذیتش بکن، آزارش بده، متألمش بکن، ناراحتش بکن.
سؤال: معنی ظلم چیه؟ ...
جواب: معنی ظلم این است که آن فعل لم یقع فی محله. ظلم این است که کار را در محل خودش قرار ندهی. لاینبغی که این کار انجام بشود. لازم نیست قبلاً آن حقی به گردن خدا... لاینبغی که این کار انجام بشود. این مما لاینبغی أن یصدر من الفاعل المختار است که بله خلق بکنم یک کسی را فقط برای این که اذیتش کنم.
سؤال: حالا اگر خود مولی بر علیه خودش یک مقدار حقوقی را برای بندهاش قرار بدهد حالا اگر آن حقوق را...
جواب: شما دقت بفرمایید. عرض این است که خدای متعال بخواهد کسی را خلق کند که به او این جهت را هم در او خلق کرده که متوجه آلام و نواقص میشود و لایزال متزجر میشود، متألم میشود، افسرده میشود و آزار میبیند. خب یک وقت هست که بله این چیزها را در او نمیآفریند که این چیزها را نمیفهمد خب هر جوری بشود متوجه است. فرض کن جمادات لعل این جور باشد ما که میگوییم لعل این جور باشد برای این که خبر نداریم حال اشیاء عالم چه جوری است اصلاً. حالا اگر او متوجه نشود خب ظلمی به او نمیشود. اما یک کسی که متوجه میشود، ظلم به او .. یعنی ناراحتی، میگوییم این را برای همین خلق کرده. خب این هم که واضح است به قول شیخ طوسی فرموده:
و لا یحسن أن یخلقها لیضرّ بها، لأنّ ذلک قبیح الابتداء به....
ابتداء به این کار قبیح است. بله جزاءاً میشود. گناه کردی حالا ... اما ابتدائاً بخواهی ضرر به کسی برسانی این قبیح است. این از واضحات عقول است. پس این هم که نمیشود گفت. پس بنابراین بخواهد اصلاً اشیاء را خلق کرده باشد لالغرضٍ، این که محال است. خلق کرده باشد لغرضٍ و آن غرض انتفاع بردن خودش باشد این هم مستحیل است، با غناء او نمیسازد. خلق کرده باشد برای این که با او اضرار به عباد برساند این هم قبیح است و ممکن نیست صدورش از مولی. فسیبقی این که خلق کرده برای این که دیگران بهرهمند بشوند، انتفاع ببرند، فایده به آنها برسد.
بنابراین حکمت که حتماً باید لغرضٍ خلق کرده باشد این به این جا نتیجه میرسد که پس بنابراین اجازه داده. چون اگر این اجازه را ندهد این خلاف حکمت هست.
این استدلالی است که مرحوم شیخ طوسی قدس سره نقل فرمودند.
و استدلّوا أیضا بأن قالوا: إذا صحّ أن یخلق تعالى الأجسام خالیة من الألوان و الطّعوم، فخلقته تعالى للطّعم و اللّون لا بدّ أن یکون فیه وجه حسن.
حالا مستدل البته کلام را در یک جای خاصی برده که لزومی نداشت این کار را بکند که مثلاً اجسامی که خلق کرده برای چی رنگ خاصی، یک رنگ زیبا به آن داده. این اناری که شما الان میبینید مهندس... آن شعری هست راجع به انار که به نقره پیچیده را به حقه پیچیده باز، به حقه پیچیده را نام نهاده انار. برای هر چیزی گفته که چقدر... مهندس طبع ساخت ز هندوانه کره، علوم جغرافیا در او یکسره. خب این رنگآمیزیها، این الوان، خب همین طور جسم بدون اینها خلق میکرد. یا این طعمهایی که... انسان بعضی چیزها هست که طمعش میبینید تا آخر عمرش یادش نمیرود که این چقدر لذتبخش بود خب اینها را خلق نمیکرد. حالا این مستدل برده توی این جا، این لزومی ندارد که ما ببریم در این ناحیه ضیق. همه اشیاء این برهان در آنها پیاده میشود.
فلا یخلو ذلک من أن یکون لنفع نفسه، أو لنفع الغیر، أو خلقها لیضرّ بها.
بعد یکی یکی اینها را حساب کرده فرموده اینها درست نیست پس برای نفع دیگران میشود، پس میفهمیم که... که اسم این را میگذارند قرینه حکمت، دلیل حکمت.
این دلیل حتی تا به امروز طرفدار دارد و به همین گفتند که اصلاً بعض اعاظم معاصرین در الوان الأصول به همین جواب دادند که اصلش از همان فرمایش شیخ طوسی است در عدّه. که قرینه حکمت این را اقتضاء میکند. پس ما از قرینه حکمت این مطلب را استفاده میکنیم. این راه اول که گفته شد.
سؤال: ...
جواب: بله. حالا این حرف بدی نیست.
جوابی که از این داده شده هم خود شیخ طوسی قدس سره جواب دادند چون ایشان قائل به توقف است دیگه. هم بزرگان دیگه جواب دادند. شیخ فرموده است که نه همان شق اخیر درسته؛ لنفع نفسه و لإضرار بالغیر نیست. لنفع دیگران است اما نفع دیگران آیا معنایش این است که دیگران میتوانند در آن تصرف بکنند. این که معنایش معلوم نیست باشد. فرموده بلکه ممکن است این نفع برای این باشد که این را وسیله آزمایش آنها قرار داده با این که این قدر این دلربایی دارد، انسان دلش میخواهد بخورد، بیاشامد، بپوشد، چه کند، آیا این آدم این جوری هست که بگوید خب بله من همه اینها را دوست دارم اما ملک آن است باید اجازه بدهد، نداده نمیتوانم. این برای آنها است اما برای این است که آنها به این آزمایش بشوند و با این آزمایش ارتقاء پیدا بکنند. این برای آنها است.
من عرض میکنم به این که شما تکمیل میتوانید بکنید که این را اگر نفع آنها میدانید خیلی خب، اگر نفع نمیدانید یک شقی به آن امور ثلاثه اضافه کنید که برای امتحان است. باز هم لغو نمیشود. اگر این را نفع عباد میدانید که میشود دانست که این وسیله امتحانشان است، تا به واسطه این ارتقاء پیدا کنند. اگر هم نه، میگویید این به عباد برنمیگردد، تمحل دارد، تکلف دارد بخواهیم بگوییم این نفع أولی است، خب این خودش یک غرض صحیحی است. خب به واسطه این غرض صحیح خلق کرده باشد.
بعد فرموده است که... حالا این عبارت جناب شیخ قدس سره این جا خیلی خوب مطلب را پخته و به جوانب مطلب ایشان توجه کرده؛ شیخ طوسی قدس سره. حتی از متأخرین بهتر. فرموده که:
أنّه إنّما خلق هذه الأشیاء إذا کانت فیها ألطاف و مصالح، و إن لم یجز لنا أن ننتفع بها بالأکل، بل نفعنا بالامتناع منها،...
به این که از آنها امتناع کنیم به ما نفع بخشیده.
فیحصل لنا بها الثواب، کما أنّه خلق أشیاء کثیرة یصحّ الانتفاع بها، و مع ذلک فقد حظرها بالسّمع مثل شرب الخمر،...
مگر خلق نکرده شرب خمر را، مگر خلق نکرده خمر را، ولی ما میتوانیم از آن بهرهبرداری کنیم؟ نه. آن را خلق کرده میگوید حالا نمیتوانید بخورید. به این نمیتوانید بخورید ثواب میخواهد بدهد. یا میخواهد آزمایش کند و امتحان کند.
و المیتة، و الزّنا...
همه اینها. حالا زنا را که خلق نکرده، یعنی وسائلش را داده ولی میگوید خب نکنید. این انتفاع را از آن نبرید.
این بیان اول شیخ قدس سره. نظیر همین بیان بیان شیخنا الاستاد دام ظله هست که ایشان فرموده: اگر احراز شود که حکمت منحصر در استفاده در تصرف است و راز خلقت آنها همین است، این بله کشف میشود که پس جایز است و اجازه داده اما ولی نمیتوان ثابت کرد که حکمت منحصر در آن است. زیرا احتمال میرود که حکمت در خلقت آنها آزمایش بشر باشد یعنی معلوم شود چه کسی بدون اذن مالک حقیقی در آنها تصرف میکند و چه کسی منتظر اذن است و حق عبودیت را ادا می کند.
همین که این احتمال آمد در ذهن پس چی میشود؟ ... خب این جواب استاد دام ظله قریب به همین فرمایش یا عین فرمایش شیخ طوسی است.
مطلب دومی که شیخ طوسی فرموده این است که نه، یکی از منافع دیگری که میتواند اینها داشته باشد خداشناسی است. این جلوهها را آورده که آفاق و انفس را پر کرده از ادله وجود مبارک خودش و صفات جمال و جلالش که با اینها بفهماند. برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقش دفتری است معرفت کردگار. این برای این است. نه این که تو انتفاع ببری به آن. انتفاع به این است که تفکر کنی و مصاب اندیشه و تفکر برای شما فراهم کرده که ببینی و ...
سؤال: ... نظر که میخواهد...
جواب: نظر کی میگوید تصرف است. این جا من نوشتم... یعنی تصرف کردم در اشیاء عالم.
سؤال: ...
جواب: نه، آن نظر نکرده آن به نظر انداخته در حقیقت. یعنی جلوی چشم ما آورده اینها را. چشم به ما داده خب میبیند. خب خودش آورده جلو.
سؤال: ...
جواب: آن گفت که به اندازه اضطرارش گفت اشکال ندارد میل بفرمایید.
خب این به خدمت شما عرض شود که بیان دوم شیخ قدس سره این هست. فرموده:
و منها: أنّ الانتفاع بهذه الأشیاء قد یکون بالاستدلال بها على اللَّه تعالى و على صفاته، فلیس الانتفاع مقصوراً على التّناول فحسب.
این نیست آخه. بعد گفتند که خب آقا حالا اگر بنا بر این بود... خب سد ثغور فرموده. اگر برای اندیشه و تفکر بود خب یکی دو تا چیز خلق میکرد دیگه. این همه اشیاء؛
و لیس لهم أن یقولوا: إنّه کان یمکن الاستدلال بالأجسام على وحدانیّة اللَّه تعالى و على صفاته، فلا معنى لخلق الطّعوم و غیر و غیر...
خب یکی دو تا چیز خلق میکرد برای این. اصلاً چیز دیگه... خیلی چیزهای خود آدم «و فی انفسکم» این چیزهای دیگه برای چیه؟ آدمها، هر آدمی به خودش یا به آدم دیگر نظر بکند. حالا مثلاً این حشرات عجیب که چندین هزار نوع حشرات داریم، چندین هزار نوع چه داریم اینها مثلاً چی؟
سؤال: اجسام بدون تصرف هم خود آدم علم دارد...
جواب: اینها را جواب دادند توی کلماتشان. این دو بزرگوار سید مرتضی و ایشان همه این ریزهکاریها را.
فرموده که خب تا نخوریم که نمیفهمیم. میگوید خب یک عده هستند که میخورند همه به اصالة الحظر گوش نمیکنند که. آنها میخورند میبینیم عجب دارند تعریف میکنند. خب حالا شما مقیّد به اصالة الحظر هستی و میگویی جایز نیست، نمیتوانم اما همه اهل عالم که این جوری نیستند. شما الان یقین میکنید...
سؤال: خدا برای چی خلق کرده؟ خدا خلق کرده که هیچ کس نخورد؟
جواب: نه میداند یک عده میخورند. پس فایده را میبخشد. ببینید فایده را میبخشد. ظواهر و اینها را که میبینی خیلی خب. بعد یک عده هم تعریف میکنند از این که تراکم این تعریفها میفهمی چه چیزی خوبی است. پس بنابراین باز پی میبری به قدرت خدا، عظمت خدا.
سؤال: ...
جواب: مگر ما غیر از این گفتیم. ایشان اشکالشان این است که اگر خلق کرده آن را برای خداشناسی پس باید بخورند تا بفهمند. نخورده چطور بفهمند. در مورد طعوم داریم میگوییم که پس در مورد طعوم ممکن است کسی بگوید در مورد طعوم نمیتواند منفعت مد نظر این باشد. بلکه آن اگر منفعت این هست ملازمه دارد با جواز تصرفش و اذن در تصرف. اینها جواب دادند نه آن جا هم ملازمه ندارد با جواز تصرف. چرا...
سؤال: طعم را نمیشود إخبار کرد که این چه طعمی دارد اصلاً قابل إخبار نیست.
جواب: چرا. خیلی شیرین است، خیلی تلخ است. بعد هم آدم بچه که بوده بالغ هنوز نشده بوده گوش به این حرفها که نمیکرده. یک چیزهایی خورده تلخ و شیرینیها را فهمیده. وقتی بالغ شده عقلش به جا آمد یادش میآید این قدر شیرین بود اما حالا دیگه نمیتوانم بخورم.
سؤال: ...
جواب: بابایش هم اصالة الحظری بود شاید مامانش نبوده. بعد هم به این چیزها نیست. بالاخره این آدم بچه است میرود توی باغ این ور، آن ور یک میوهای برمیدارد میخورد.
خب پس بنابراین منافع منحصر در اینها...
سؤال: این اصاله الحظر که با اذن خاصی تنافی ندارد.
جواب: به کی اذن خاص داده؟
سؤال: حرف سر این است که ما وقتی خودمان اشیاء عالم را میبینیم، میبینیم این اصالة الحظر میگوید تو نمیتوانی تصرف کنی تا احراز کنی مالکش به تو اجازه داده. قبل از آن نمیتوانی. چرا؟ به خاطر یک صغری و کبری که هر دو هم عقلی است.
حالا این آقایان زحمت کشیدند میخواهند بگویند آقا درسته، هم صغری درسته، هم کبری درسته اما ما یک راهی داریم که بفهمیم اذن داده. همان مالک حقیقی اذن داده. از چه راهی فهمیدیم؟ از راه این که او باید خلق را براساس حکمت کرده باشد و الا لغو و ممتنع است، حکمت هم استقراء کردیم برهان صبر و تقسیم به کار گرفتیم دیدیم هیچ راهی نمانده برای این حکمت جز همین که برای انتفاع ماها باشد. این جواب دادند که حالا جواب شیخ طوسی قدس سره این است که نه از این راه نمیتوانی بفهمی. چرا؟ چون ما میتوانیم تصویر کنیم انتفاع را به یکی از دو شکلی که گفته شد پس ملازمه ندارد با جواز تصرف.
سؤال: این کلام زمانی است که یک شریعتی نیامده باشد. ... هر کسی میداند که یک سری چیزها اجازه داده شده، یک سری چیزها اجازه داده نشد، مثلاً «خلق لکم ما فی الارض جمعیاً» خودش ..
جواب: حالا میآید اینها کمکم.
این یک راه بود. پس راه اول این است که از این برهان استفاده بکنیم. از این برهان عقلی استفاده بکنیم.
سؤال: ...
جواب: بله این حرف آمد وسط این جا.
جواب داده شیخ؛ که خواسته بیشتر قدرت نمایی خودش را، راههای فراوانتری در اختیار بگذارد. راههای بیشتر و عظمت بیشتر خودش. حالا فرق است بین این که انسان... مثلاً توی عالم دو تا چیز بود که از این میتوانست بفهمد یا میلیاردها اموری که دارد میفهمد. این سعه قدرت او، عظمت او اینها را بیشتر نشان میدهد پس چه اشکالی دارد. بعد هم تکثیر ادله که اشکال ندارد که. یکی آن را چشمش میگیرد فکر میکند یک دیگه آن یک چیز دیگه چشمش را میگیرد توی آن فکر میکند و هکذا.
پس این هم اشکالی ندارد.
سؤال: ...
جواب: به خدمت شما عرض شود که خیلی خب تأکید میکند و الا همان یکی هم ... یعنی همان وجود انسان با همه اسرار و عجایبی که در او هست اتفاق بودن را اینها رد میکند. حالا برای این که راه هموارتر بشود اما آن فرمایش شیخ هم سر جای خودش هست و درسته.
تکثیر ادله و بعد بیشتر عظمت آن را نشان بدهد. فلذا فرموده «فی الآفاق و فی الانفس» در همه اینها تفکر بکنید، اینها همه برای این است که انسان در آن تفکر بکند. حتی نه فقط اشیاء عالم است. این روابطهای عجیب و غریبی که خدای متعال درست کرده که پر از حکمت است «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها...» بعد آخرش فرموده «إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (روم/21)
سؤال: ...
جواب: نه میدانم. آخر آیه که «فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» یعنی همین روابط، این که اینها آیاتی در آن هست برای قومی که یتفکرون در حکمت خدای متعال.
خب پس این را هم تمام نیست و اشکال ...
سؤال: ...
جواب: این هم یک حرف خوبی است که شما میزنید یعنی به این معنا که ممکن است بعضی چیزها که حالا این را بعداً میخواستم عرض کنم حالا این جا یک چیزی عرض میکنم تا بعداً.
ببینید لازم نیست همه اشیایی هم که در عالم هست اینها برای استفاده مستقیم ما باشد. ممکن است نه اینها... حالا مثلاً خیلی از این حشرات که شما نگاه میکنید؛ هزار پا مثلاً این برای چی ماست، گاو خدا، یک چیزهایی هست که به آن میگویند گاو خدا، مثال برای چی ماست، هدهد مثلاً طوطی، اینها حشرات، سوسک اینها برای چی ماست؟ ما نمیدانیم. من پارسال بود نمیدانم پیارسال بود از تلویزیون شنیدم گفت بعضی دانشمندان علم کشف کردند که تنفس گاو برای لایه ازن مفید است. آدم به عقلش میرسد اصلاً که تنفس گاو روی زمین برای لایه ازن مفید است که لایه ازن اگر نباشد زندگی بشر روی زمین مختل میشود.
پس بنابراین این روابط را ما نمیدانیم، خبر نداریم. لعل همین حشرهای که الان این جاست ما نمیدانیم این یک اثری در مجموعه نظام داشته باشد که اگر این حذف بشود کل نظام مختل میشود. ما نمیدانیم این روابط چیه که. بشر مغرور است و الا چه میدانیم ما که اوضاع عالم چگونه است. این یک بیان.
بیان دوم بیانی است که از محقق برجرودی قدس سره هست. ایشان فرموده که وقتی ما چند امر را با هم توجه بکنیم به بیانی که من دارم عرض میکنم انسان احراز میکند رضایت خدای متعال را. وقتی چند امر را شما به هم ضمیمه کنید؛
یک، این که خدا این چیزهایی که خلق فرموده معلوم است که مردم به اینها دارند، خودش بینیاز است، مردم نیازمندند. این از یک طرف، همه چیزهایی هم که نیاز هست آفریده نه بعضیهایش را. هر چی بشر نیاز دارد برای هر جهتی، برای حال سلامتیاش، برای حال بیماریش، برای حال کودکیش، برای حال جوانیش، برای حال پیریش میبینیم همه چیزها را توی عالم خلق کرده پس از یک طرف یک، خودش بینیاز است. دو، این بشر نیازمند است و او اینها را که نیازمندند خلق کرده. سه، برای هر چیزی که برای این نیازمندها لازم است آنها را هم خلق کرده. نیازمندها را خلق کرده ما یحتاجون الیهم را هم خلق کرده، خودش هم نه به آنها نیاز دارد نه به اینها نیاز دارد.
خب حالا باتوجه به همه اینها ....
سؤال: ...
جواب: خودش که نیاز به اینها ندارد. آن اولی این است که خودش نیاز به اینها ندارد. حالا این که نیاز ندارد ولی آمده چه کار کرده؟ آدمهای نیازمند به این امور را خلق کرده. بعد همه این چیزها هم که آنها به آن نیاز دارند خلق کرده. برای شتا احوالهم و ازمنتهم و احوالهم خلق کرده. آیا باتوجه به این آدم احراز نمیکند که پس او اجازه میدهد از اینها استفاده کنند. یک آدم گرسنه را شما دعوت کردید توی این اتاق، یک سفره عالی هم انداختی، همه چیز هم توی آن هست. خب اراده میکنی که اجازه داده. از این آدم کشف میکند که پس او راضی است، اجازه داده که تصرف بکنند.
ایشان فرموده که:
و هل یحتمل أحد فی اللَّه تعالى- الّذی خلق الناس و هم فقراء محتاجون فی إستمرار الحیاة من الاستفادة من الأعیان الخارجیة و خلق عالماً وسیعاً یوجد فیه جمیع ما یحتاجون إلیه و یناسب طباعهم و هو تعالى غنى عن جمیعها لا ینتفع بشیء منها و لا یتضرر بالتصرف فیها...
از آن طرف با تصرف اینها هم او ضرر نمیکند. بلکه توی دعای افتتاح است که «لایزیده إلا جوداً و کرماً» نه این که نقص ایجاد میکند. پس بنابراین این نکته را هم باید اضافه بکنیم که در کلام ایشان هست.
خودش نیاز ندارد، یک عده نیازمند را خلق کرده، همه مایحتاجون الیه را هم خلق کرده، از این که آنها هم رفع نیازشان را با اینها بکنند هیچ ضرری به ساحت قدس او وارد نمیشود بلکه جود و کرمش اضافه میشود. آیا باتوجه به این چند تا مطلب آدم احراز نمیکند که او راضی است.
حالا مرحوم سید مرتضی ... این احتمال قوی میدهم مرحوم آقای بروجردی قدس سره این مطلب را از کلام سید مرتضی هم استفاده کرده باشند. خود سید مرتضی رضوان الله علیه چون دو سه صفحه صحبت کردند ایشان در اطراف این مسأله، همین دلیل و اینها. ایشان یک چند تا منبّه و مثال میزنند. که میگویند اینها حتی از اذن لفظی آکد است. یک کسی میگوید آقا میل بفرمایید. یک وقت یک کسی یک مهمان را دعوت کرده، آب میآورد میگذارد، میوه و اینهای حسابی هم میگذارد، کارد و اینها را هم میگذارد، دستمال کاغذی هم میگذارد میگوید شب بخیر میرود ولی نمیگوید میل بفرمایید. آیا این جا دیگه لازم است که بگوید میل بفرمایید یا این خودش آکد است. اگر نمیخواهد برای چی آمد اینها را گذاشت و رفت و در را هم بست. میداند که من پدر همه این چیزها را شاید بتوانم در بیاورم. بعد از این جور مثالها ایشان میزند میگوید اینها دلالتش بر این که او اباحه کرده، علم داده، ترخیص دارد، آکد از این است که به لفظ بگوید بخور. اگر به لفظ بگوید بخور ممکن است توریه کرده. ممکن از رودربایستی و آبرو و این چیزها گفته. ولی الان که دیگه در اختیار گذاشته، اقدام کرده اینها چی.
سؤال: ...
جواب: شما نه، آن زمان سید مرتضی که دوربین خبری نبوده. حالا شما یک جا فرض کن که دوربین هم نگذاشته. یقین داریم که دوربین هم نگذاشته که بخواهد ببیند شما چه کار میکنید. پس بنابراین، این هم فرمایش آقای بروجردی، ایشان البته ابتدائاً این سخن را برای مطلب دیگری فرموده بعد در ذیلش فرموده:
اللهم الا ان یقال: بان ذلک بنفسه مما یستکشف منه الاذن و الرضایة...
یعنی این بیان را برای اصالة الإباحة، استدلال بر اصالة الإباحة خواستند بیاورند ولی بعد میگویند نه ممکن است کسی بگوید این بیان برای اصالة الإباحة خوب نیست، این خودش اصالة الحظری ممکن است بشویم ولی بگوییم این... یعنی آن استدلال را بپذیریم بگوییم این خودش کاشف از این است که اذن داده. پس بنابراین، این هم یک بیانی است از این بزرگوار که بگوییم.
خب این بیان هم همان حرفهایی که آن جا زدند آن بزرگان در این جا هم میآید که بله این احراز در وقتی است که آدم از مطالب دیگه غافل باشد. اما اگر کسی بگوید احتمال میدهد خدا این کار را کرده برای امتحان من که ببیند چه کار میکنم، این حکم عقل هم که میگوید نمیتوانی تصرف بکنی برای این کار را شاید کرده، یا امور دیگری که گفته شد. این درسته، یعنی مگر شما یک چیزهایی به آن اضافه بکنی و الا در این حد از بیان نمیتواند قانع کننده باشد. این هم بیان دوم.
بیان سوم که امام قدس سره فرموده است. و قبل از ایشان شاید آقای نائینی بالإشارة فرموده در فوائد الأصول این است که ما آیات کتاب داریم که خدای متعال اذن داده. «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمعیاً و الأرض وضعها للأنام فیها فاکهةٌ ...» پس خدا اذن داده. این فرمایش ایشان به این آیات تمسک فرمودند ایشان.
فرزند بزرگوار و محقق ایشان مناقشه کرده در استدلال به این آیات به سطوری بعد فرموده توی کتاب والد هم دیدم به این استدلال شده بعد از این اشکالهایی که من کردم. بعد میگوید این جا مثل این که برنمیتابد که این مطلب را امام فرموده باشد و لعمری إنّه من المؤلف. کأنّ به گردن مؤلف میاندازد که استدلال به این آیات ایشان میگوید تمام نیست حالا چرا تمام نیست و از این آیات اذن نمیفهمیم. وقت گذشته ان شاء الله برای جلسه بعد.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.