لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
حلول ماه مبارک ذی الحجة الحرام را که مشحون از خیرات و برکات و هم چنین فرصتهای بسیار مغتنم هست به خصوص دهه أولای آن و هیجدهم این ماه که روز ولایت هست خدمت همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم و از خدای متعال مسألت داریم که همه ما را مشمول عنایات خودش قرار دهد و توفیق بهرهبرداری از این ماه شریف.
بحث در فوارق اصول عملیه و امارات بود. تا به حال سه فرق بیان شد.
فرق چهارم:
آن دو فرقی که گفته شد دو فرقش افتراق در ناحیه موضوع بود و یک فرق هم؛ فرق سوم هم ... سوم عددی نه ترتیبی که عرض کردیم در ناحیه ادله داله بود. یعنی فقط یک تفاوت در لسان ادله بود. این فرق چهارم یک فرق محتوایی است اما در ناحیه مجعول در باب امارات و اصول که از محقق نائینی رضوان الله علیه هست که ایشان میفرماید امارات و اصول در ناحیه مجعول و آن چه که شارع جعل فرموده در آنها با هم تفاوت دارد ولو از نظر موضوع تفاوت نداشته باشند.
فرمایش این بزرگوار رضوان الله علیه در جاهای مختلف یک مقداری با هم تفاوت میکند. مجموع کلماتشان بخواهیم روی هم بریزیم به تحریرٍ منا این میشود که شارع مقدس کالعقلاء در موارد جعل حجج و اعتبارات و مرجع کپیبرداری میکنند از آن چه که حجت ذاتی است که عبارت است از قطع. هم عقلاء این چنین هستند، هم شارع این چنین است که از جهات مختلفی که در حجت ذاتی که قطع است وجود دارد کپیبرداری میکنند. این مقدمه أولی کلامشان.
مقدمه ثانیه این است که در حجت ذاتی که قطع باشد ما مجموعاً پنج جهت داریم. بعضی جاها ایشان فرموده سه جهت، بعد یک جهت یک جا دیگه به آن اضافه فرموده بعد در ضمن کلامش مطلبی فرموده که از آن در میآید یک جهت خامسی هم وجود دارد فلذا ما مجموعاً این جور تحریر میکنیم که در حجت ذاتی مجموعاً پنج جهت وجود دارد.
جهت أولی این است که قطع و یقین یک حالت نفسانی است برای انسان. هر که قطع پیدا میکند قهراً یک صفتی برای نفسش پیدا میشود که این نفس شد قاطعه، شد موقن، شد اهل یقین، این صفت را واجد شد. این یک جهت، که کونه صفتاً للنفس.
جهت دوم این است که این قطع کاشفیت دارد، طریقیت دارد، واقعنمایی دارد. حالا چه جوری واقعنمایی دارد اینها دیگه محل بحثش اصول و این جا نیست که این صورت ذهنیه اگر گفتیم علم و قطع صورت ذهنیه است این چه جوری واقعنمایی دارد، تحلیلش چیه، توضیحش چیه، این مباحث فلسفی و مربوط به علوم عقلی است. ولی آن چه که ما درک میکنیم صرفنظر از آن اصطلاحات و آن تحلیلات همین است که واقعیتی است که وقتی انسان قطع پیدا میکند این قطعش او را با واقع پیوند میدهد، با آن مقطوع خارجی پیوند میدهد. فلذا عبارات مختلفی در این جا به کار برده میشود که این قطع کاشف است، این قطع طریق است، این قطع واسطه در اثبات است، یعنی بین قاطع و آن واقع واسطه میشود و این را واقف به آن واقع میکند. پس قطع واسطه در اثبات است. این عبارتها در این باب همهاش قابل گفتن است و درسته و صحیح است. پس طریقٌ کاشفٌ واسطةٌ فی الاثبات بین القاطع و الواقع. این هم جهت ثانیهای است که در هر قطعی و در هر حجت ذاتیهای وجود دارد.
جهت سوم این است که وقتی این قطع متعلق بشود به یک امر محبوبی، مورد اشتیاقی و یا یک امر محذرٌ منهی و یا به امر مولایی این قطع چون به آن واقع خورده است تحریک میکند قاطع را به عمل مناسب با آن مقطوع. خب اگر کسی تشنه است یک آب را دید این قطع به این که این آب است باعث میشود که تحریک بشود برود به طرف آب و بردار بیاشامد. این عمل مناسب در این جا این هست. اگر یقین کرد این اسد است و میداند و باز از آن طرف یقین دارد که اسد هم درنده است و ضرر رساننده است، این دو تا یقینها؛ یقین به این که این اسد است و یقین به این که اسد چنین امری را دارد این یقینها باعث میشود که فرار کند. اگر یقین کرد این خواسته مولی استَ، این امر مولی است تحریک میشود به این که انجام بدهد. اگر فهمید نهی مولی است، تحریک میشود که اجتناب بکند. پس بنابراین یک امر سوم و جهت سومی که در باب حجج ذاتیه هست این است که تحریک میکند، باعث تحرک قاطع میشود نحو المتعلق علی حسب اختلاف الموارد که آن عمل چه خواهد بود. پس اصل این تحریک و حرکت کردن به سوی متعلق یکی از آثار و مقتضیات حجت ذاتی و قطعی است.
امر چهارمی که وجود دارد در باب حجت ذاتی این است که خب کسی که یقین دارد این آب است، این آب را که مینوشد، حرکت پیدا کرد که آب را بنوشد علی أنّه الواقع مینوشد نه احتیاطاً که لعل. رجائاً دیگه این کار را نمیکند. به عنوان این که این واقع است، چون واقع را دیده، واقع به او رسیده. این چون آب است مینوشد.
پس بنابراین امر چهارم این است که در باب حجج ذاتیه این قطع اقتضاء میکند که متحرک به نحو متعلق آن را انجام میدهد براساس این که یراه واقعاً. چون واقع است آن را انجام میدهد نه تعبداً، نه رجائاً، نه احتیاطاً. این از این جهات نیست. این هم مقتضای چهارم.
مقتضای پنجم این است که اگر قطع و یقین تعلق بگیرد به چیزی که یصلح للتنجز، موجب تنجزش میشود. مثل امر مولی. اوامر مولی قابلیت صفت تنجز را دارند یعنی میتوانند گردنگیری پیدا کنند، میتوانند مما یستحق علی عدم امتثال العقوبة بشوند و هکذا.
بنابراین جهت پنجمی که در حجت ذاتیه هست این است که یوجب تنجیز و التعذیر در موارد مختلف. اگر اصابه به واقع کرد و آن واقع تکلیف بود، تنجیز. اگر ...
سؤال: فرق سوم با پنجم چیه؟
جواب: سوم حرکت عملی شخص است نه تنجز. تنجز صفت آن ...
سؤال: نتیجهاش همان میشود.
جواب: دو تا امر است. تنجز یعنی این که این شد شئای و چیزی که فاعلش استحقاق عقاب دارد یا فاعلش استحقاق ثواب دارد یا تارکش استحقاق عقاب دارد. پس آن جری عملی است. آن سوم جری عملی است به طرف آن متعلق و آن مقطوع اگر امری باشد که مورد خواست و طلب قاطع هست.
خب پس بنابراین ما در این جا؛ در حجت ذاتیه پنج امر داریم: صفةٌ للنفس، طریقٌ کاشفٌ و واسطةٌ فی الاثبات، موجبٌ للجری العلمی، لأصل الجری العلمی. چهار؛ موجبٌ لکون هذا الجری علی کونه واقعاً، بر اساس این که واقع است. ششم؛ کونه موجباً للتنجز و التعذیر. این پنج تا جهتی است که در هر قطعی و هر حجت ذاتیهای وجود دارد. این هم مقدمه ثانیه.
مقدمه ثالثه:
سؤال: استاد کسی که در صورت خطاء تعذر میآید این هم لازمه قطع است؟
جواب: ایشان میفرمایند بله. در این جا دو تا نظر هست یکی این که همین تعذر هم لازمه قطع است. بعضیها میگویند نه، لازمه آن جهلی است که همراه این قطع وجود دارد. یعنی در حقیقت آن چون جاهل است و عالم نبوده آن جهل عذرش هست. که این حالا در مبحث قبل... ولی آقای نائینی میفرماید موجب تعذیر و تنجیز است و این آن که چه مشهور است بین اصولیین هست همین است که قطع منجز و معذر است. خلافاً لإیروانی که میفرماید منجز هست اما قطع معذر نیست. آن مواردی که تعذیر هست مثل این که قطع پیدا کرده است به این که امر مولی این است ولی خطا کرده و واقعاً حرام بوده. این جا آن چه که عذر شخص هست علمش به وجوبی که خطا هست نیست، جهلش نسبت به آن حرمت است. ایشان این طوری میفرماید. ولی بقیه معمولاً میفرمایند همین علم به این وجوب عذرش هست نه آن جهلی که همراه این قطع هست. حالا فعلاً حرف آقای نائینی را داریم نقل میکنیم و مشهور هم که این را میگویند؛ کفایه و رسائل و معمول کتبی که خواندید میگویند قطع معذر و منجز است.
خب این مقدمه ثانیه.
مقدمه ثالثه این است که این امور خمسه بعضی بر بعضی ترتب دارد. مثلاً ایشان میفرماید یک امر ثانی که کاشفیت و طریقیتش باشد در رتبه بعد از آن صفت است. یعنی یک چیزی در نفس پیدا میشود، یک صفتی پیدا میشود حالا این صفت طریقیت دارد. پس رتبه این ثانیه متأخر است از أولی. و رتبه ثالثه و رابعه یعنی آن جری عملی که ثالثه بود. مجرد جری عملی، اصل جری عملی و آن رابعه که جری براساس این که این واقع است، نه براساس رجاء و احتیاط و امثال اینها. این دو تا ناشی از چی میشوند؟ از ثانیه. در عرض ثانیه نیستند، در طول ثانیه هستند. یعنی چون این قطع واقع را نشان داده است و آن واقع محبوب شخص هست و نیاز به آن دارد طبق یک قطع دیگری که دارد از این جهت عطشان میرود دنبال آبی که یقین به آن پیدا کرده. چون حیث ثانیه بود. اگر عمل میکند براساس این که واقع است چرا این کار را میکند؟ آن ثانی موجب شد، آن جهت ثانیه موجب این شد.
پس ثالثه و الرابعه امران متفرعان علی الثانیه است. منشأش آن ثانی شد.
سؤال: ببخشید این توضیحات ...
جواب: شش تا نگفتیم. پنج تا.
سؤال: ...
جواب: نه شش تا عرض نکردیم.
و اما آن خامسه که چی باشد؟ که آن تعذیر و تنجیز باشد آن هم مترتب بر ثانی است و در عرض ثالثه و رابعه هست. متفرع بر ثانی است و در عرض ثالثه و رابعه است. یعنی نه از آنها تولد پیدا میکند و نه منشأ ثالثه و رابعه است. هیچکدام. خودش مثل ثالثه و رابعه، یتفرع عن ثانیه. این حرف آقای نائینی است. البته مقرر معظم در فرائد الاصول یک حاشیه مناسبی این جا زده بر فرمایش آقای نائینی که تنجز هم ... ایشان میخواهد بگوید متفرع هست .... ببخشید آن ثالثه که تحرک باشد ایشان میگوید آن هم در مواردی که اوامر مولی باشد متفرع بر خامسه است. یعنی وقتی مولی میگوید صلّ ما چرا دنبالش میرویم؟ چون تنجز پیدا کردیم. به خاطر این دنبالش میرویم. آقای نائینی این را ندارند در کلامشان. پس بنابراین حالا فرمایش ... خواستم این حاشیه مقرر را عرض کنم برای این که یک قدری مطلب را بیشتر توضیح میدهد و واضح میکند. پس بنابراین آقای نائینی فعلاً حرفشان این است که ثالثه و رابعه متفرع بر ثانیه است. خامسه هم متفرع بر ثانیه است. و نه متفرع بر سه و چهار است، و نه سه و چهار متولد از اوست. به هم ربطی ندارند. این هم مقدمه سوم.
حالا بعد از این که این مقدمات روشن شد ایشان میفرمایند این واقعیتی است که در حجج ذاتیه وجود دارد. حالا مقنن تارةً میآید از آن حیثت ثانیه کپیبرداری میکند. یک چیزی را تعبداً برای آن همان حیثیت ثانیه را قرار میدهد، جعل میکند. هر جا این کار را کرد آن میشود اماره. که حیثیت ثانیه قطع را اعتباراً تشریعاً برای آن قرار میدهد. هر جا این کار را کرد، مجعول مقنن و شارع این شد، این کپیبرداری شد آن شئ میشود اماره. هر جا آن کپیبردایش از مرحله ثالثه بود یعنی گفت همین عمل کن طبق این، فقط جری عملی داشته باش این میشود اصل عملی غیرمحرز. هر جا آمد گفت جری عملی کن مبنیاً علی أنّه الواقع؛ به پنداشت این که واقع است عمل کن، مبنیاً بر این واقع است عمل کن، یعنی از مرحله چهارم کپی برداشت این میشود اصل محرز. و این احرازی که شما دیدید در این سومی در اصول محرزه هست زمین تا آسمان با این احرازی که در اماره هست تفاوت دارد. در هر دو جا ما احراز داریم، حرف از احراز زده میشود اما در امارات که کپی از مرحله ثانیه برداشته میشود احراز واقع است یعنی همان طور قطع محرز واقع بود، کاشف از واقع بود، واسطهای بین من و واقع بود، این جا میگوید آقا قول زراره، قول ثقه، ظواهر و سایر امارات من او را چی قرار دادم؟ در عالم قانون، تشریع او را کاشف واقع قرار دادم. اما در آن اصول محرزه نمیگوید آن را کاشف واقع قرار دادم. میگوید مثل آدمهایی که وقتی واقع برای آنها کشف میشود چه جور عمل میکنند مثل آنها عمل کن. یعنی آنها عمل میکنند علی أنّه الواقع. من بدون این که تو را کاشف از واقع برای تو قرار داده باشم و بدون این که واقع برای تو کشف شده باشد به تو میگویم مثل آنها عمل کن، یعنی عمل کن بانیاً علی أنّه الواقع. پس این میشود احراز در مقام عمل، یعنی عمل محرزانه کردن نه احراز داشتن. عمل محرزانه داشتن.
پس در امارات میشود محرز واقع ولی در این جا میشود عامل محرزانه. مثل آدمهای محرز عمل میکند بلا این که محرز باشد، بدون این که محرز واقع باشد.
سؤال: فرق شما فرق ماهوی در واقع ندارد.
جواب: این قدر اینها فرق میکند و بر اینها آثار مترتب کرده این بزرگوار.
خب خیلی زیبا فکر کردند. ایشان میگوید ببینید این چیزهای اعتباری کپیبرداری از چیزهای واقعی است. ملکیت مثلاً کپیبرداری از چیه؟ از مقوله جدّه است. چون در مقوله جِده یک احاطهای دارد دیگه مثل عمامه بر سر ما. از این کپیبرداری میکند ملکیت درست میشود. حقیت درست میشود. همه تشریعات وضعیه میگوید کپیبرداری از واقعیات عینیه است. یکی از آن تشریعات هم باب چیه؟ جعل حجج و امارات و اصول عملیه است. تشریعات شارع در این ابواب، در امارات، در اصول همه چیه؟ کپیبرداری از آن حجت ذاتی است. ما یک حجت ذاتی در عالم بیشتر نداریم و آن قطع است. همه اینها کپیبرداری از آن جا است منتها یک وقت کپیبرداری از امر ثانی است. امر اول ایشان میگوید قابل کپیبرداری نیست. آن یک امر تکوینی واقعی است. یک وقت از امر ثانی کپی برمیدارد، میشود اماره. یک وقت از ثالثه برمیدارد میشود اصل عملی غیر محرز. یک وقت از رابعه برمیدارد میشود اصل عملی محرز. از خامسه میشود کپی بردار یا نه؟ ایشان میگوید نمیشود. خلافاً لآقای آخوند که میگوید امارات جعل معذریت و منجزیت است. ایشان میگوید نمیشود. چرا؟ میگوید چون تا یک چیزی طریق نباشد نمیشود معذر و منجز باشد. نمیشود یک چیزی که واقع را نشان نمیدهد، آن حیث را ندارد؛ نه ذاتاً نه جعلاً، نه خودش دارد و نه به آن دادند، وقتی این جوری است منجز و معذر نمیتواند باشد چرا؟ چون آن واقع فی غیابه الجب است. آن واقع غائب غائب است. چیزی که غائب است نمیشود در حین غائب بودنش بگویی منجز است. باید یک رخی بنمایاند إما بالقطع و إما به چیزی که شما رخ نمای او قرار دادید. پس این جعل منجزیت و معذریت مستقیماً نمیشود الا بعد از این که آن حیثیت ثانیه، از آن حیثیت ثانیه کپی برداشتیم. وقتی از آن کپی برداشتیم دیگه بقیهاش خودش دنبالش میآید نمیخواهد جعل بکنی برای آن. این هم یک امری است که ایشان دارد که وقتی مولی شیای را به منزله ثانیه قرار داد و از حیث ثانی قطع کپیبرداری کرد دیگه خود به خود دنبالش سه و چهار و پنج میآید. دیگه احتیاجی به جعل ندارد. هر جا نمیخواهد ثانیه را اعتبار کند چون آن را اعتبار نکرده مستقیماً باید خودش ثالثه را یا رابعه را اعتبار کند، جعل کند. بنابراین این هم یک مقدمهای است، یک مطلبی است در کلام ایشان که کپیبرداری از مرحله ثانیه و جعل آن در عالم قانونگذاری و اعتبار یغنی المولی عن جعل مرتبه ثالثه، رابعه، خامسه.
سؤال: چرا مستقیماً نمیتواند خامسه را کپیبرداری کند.
جواب: توضیح دادم که چون خامسه یعنی منجز است. یعنی معذر است. خب شما این جا قطع دارید به واقع، حجت ذاتی بر واقع دارید؟ ندارید که. فرض این است که مولی هم از مرتبه ثانیه کپی برنداشته، نگفته این واقعنما است. پس آن واقع نه بالقطع پیدا شده و مبیّن شده، نه بالقطعی که مولی مبیّنی برای آن قرار داده باشد. وقتی هیچ کدام را قرار نداده آن در غیب الغیوب خودش باقی است.
سؤال: چه اشکال دارد شارع بیاید بگوید این ظن فی الواقع نزد من منجز واقعی است.
جواب: ایشان میگوید نمیتواند.
سؤال: من هم میگویم چرا؟
جواب: چرایش همین است. چون قبح عقاب بلابیان است.
سؤال: ...
جواب: نمیتواند بگوید، دست او نیست. این که دست او نیست. مولی بیاید بگوید من عقاب بلابیان میکنم. مگر دست مولی است بگوید. این امور امور واقعی و نفس الامری است نمیتواند الان شارع بیاید بگوید بله من عقاب بلابیان میخواهم بکنم. میخواهم بیان نداشته باشم عقاب هم بکنم.
سؤال: بالوجدان شارع ممکن است....
جواب: وجدان میگوید. آقای نائینی ... حالا فعلاً در مقام نقل کفر هستیم. الان من در مقام نقل کفرم. کفر را دارم نقل میکنم. من میخواهم حرفهای آقای نائینی را بگویم. یک کفرهایی آقای نائینی فرض کنید فرموده میخواهیم بگوییم. شما بگذارید این کفرها معلوم بشود چیه تا بعد حالا در مقابلش اسلامش را بیاوریم. بگذارید حرفهای آقای نائینی روشن بشود.
سؤال: نشد آخه.
جواب: نه روشن نشد نه این که ... نفهمید چی گفتید؟
سؤال: نفهمیدیم.
جواب: یا چرا گفت. درسته است یا نه. این که شما میفرمایید این که درسته یا نه.
اما آقای نائینی حرفش این است میگوید وقتی که... شما یقین که ندارید، قطع وجدانی که ندارید. شارع هم این جا برای شما اماره جعل نکرده، یعنی نیامده کپی از حیثیت ثانیه بردارد بگوید من میگویم طریق به واقع دارید. خب وقتی نه علم داری، نه علمی داری، هیچ کدام را نداری پس بیانی نسبت به واقع نداری، پس واقع غائب است در غیب است بنابراین مشمول حکم عقل میشود که آقا عقاب بر آن عقاب بلابیان است. چون بیانی نیست؛ نه بیان وجدانی است، نه بیان تعبدی است. هیچ کدام وجود ندارد. پس شما این جا فقط چی میتوانید بگویید؟ این جا میتوانی بگویی آقا درسته آن واقع نه علم وجدانی به آن داریم، نه علم تعبدی داریم ولی من مولی به تو امر میکنم که انجام بده این را. این کار را انجام بده. حالا یا مطلقا انجام بده نه علی أنّه الواقع اگر اصل عملی است. یا میگوید علی أنّه الواقع، آن جایی که برائت جعل میکند میگوید ترکش کن. آن جایی که احتیاط جعل میکند میگوید انجامش بده، نه علی أنّه الواقع. آن جایی که استصحاب جعل کرده به قول ایشان میآید میگوید علی أنّه الواقع، به این عنوان.
سؤال: حالا این تنجز و تعذر از این جهت که حرف دوم را یعنی گفته که این کار را بکن به خاطر برائت، از این جهت نمیتواند تعذیر شود. شارع میتواند تعذیر کند از جهت دوم نه، از جهت واقع. به خاطر این که الان گفته آقا احتیاطاً این کار را انجام بدهید ولو واقعی نیست ولی چون انجام ندادی میتواند تعذیر کند.
جواب: تعذیر کند یعنی چی؟
سؤال: یعنی بیان است. همین هم بیان است. نه به خاطر ...
جواب: بیان نیست. خلف فرض است.
سؤال: نه، نه به خاطر بیان آن واقع. به خاطر بیان آن دوم.
جواب: عقاب بر خود این میفرمایید یا بر واقع؟
سؤال: نه بر دومی.
جواب: بر خودش؟
سؤال: بله.
جواب: آن خودش که محل کلام نیست. عقاب بر معذر و منجز واقع داریم میگوییم.
سؤال: استاد فرق پنجم و چهارم توی این جهت چیه که ...جعل کاشفیت نشده. اگر پنجم قابل جعل نیست چهارم هم قابل جعل نیست.
جواب: نه، چهارم دارد میگوید چی؟
سؤال: جری عملی.
جواب: جری عملی منتها به پنداشت این که واقع است. طریق نداریم. مثل این که میگوید ... محرز میشود.
سؤال: غیر محرز فرق آن اصل غیرمحرز....
جواب: اصل غیر محرز این است که فقط میگوید عمل کن نمیخواهد پنداشتی کنارش داشته باشی. همین عمل کن.
سؤال: خب این فرقش با پنجمی چیه؟ فقط عمل....
جواب: کدام، فرقش با پنجمی چیه؟
سؤال: همین که غیرمحرز توی آن هست. این اصل غیرمحرز...
جواب: پنجم اصلاً جعلی راجع به آن ندارد.
سؤال: شما میگویید که گفتند پنجمی قابل جعل نیست. ولی خب این غیرمحرز هم قابل جعل نیست به این بیان. هیچ کاشفیتی توی آن قرار داده نشده.
جواب: نداشته باشد ولی میگوید عمل کن. میگوید آقا این جور عمل کن. وقتی این حالت برای تو پیش آمد این جور عمل کن. اشکالی دارد.
سؤال: علی أنّه الواقع میگوید...
جواب: ایشان میگوید سوم. ببینید در سوم همین که میگوید عمل کن. اگر شک کردی.... مثلاً میگوید اگر شک کردی واجب است یا حرام است شما اجتناب بکن بنابر مسلک کسانی که در این صورت حرمت مقدم است. آقا اجتناب بکن. نمیگویم واقع حرمت است. ولی اجتناب بکن. پس بنابراین....
سؤال: آن خودش عقاب و ثواب دارد یا به خاطر آن چیز واقعش هست.
جواب: نه به واقع کار ندارد.
سؤال: ولو واقعاً هم چیز نباشد عقاب دارد این؟
جواب: بله دارد. خود این عقاب دارد.
سؤال: یعنی میگوید احتیاط کن ولو این که واقعاً هم عقاب باشد.
جواب: بله بله.
سؤال: تجزی است.
جواب: بله بله.
حالا اگر در این موارد ....
سؤال: این حاشیهای که مقرر زده بود اشکالی نمیشود به همین بیان؟
جواب: چرا. ببینید آن در حقیقت اشکال است بر آقای نائینی.
اینها فرمایشات آقای نائینی است حالا. آقای نائینی این جا ببینید چون مؤسسین و صاحبان افکار چون هی فکر که میکنند هی زوایای فکر... حالا هی به چالش برمیخورد دوباره یک جور تصحیحش میکند، دوباره یک جایی چالش میبیند یک جوری تصحیحش میکند. این در کلمات آقای نائینی که شما میبینید آن جا یک جوری گفته، یک جا یک خرده یک جور دیگه گفته. هی دارد فکر میکند، هی تلامذه اشکال کردند، هی خواسته ترمیمش کند، هی بالا و پایین رفته فلذا است که به قول مرحوم مظفر اصحاب فکر مثل شیخ انصاری، مثل این بزرگانی که اصحاب فکر هستند اینها کتابهای خودشان کتاب درسی نیست. به خاطر همین تشویشهایی که... یعنی کسی میخواهد یاد بگیرد این تشویش میبیند. این باید یک ماهر دیگری بیاید بعداً اینها را از تشویش بیاورد بیرون منقح کند آن کلام منقح را حالا به عنوان تدریس، به عنوان کتاب درسی در اختیار بگذارد. آن تنقیح شدهاش. چون آن صاحب فکر هی دارد بالا و پایین میکند. این بالا و پایین کردن به درد دانشآموزی که ابتدائاً میخواهد گوش بکند تشویش میآورد. نمیفهمد چی شد بالاخره. آن کسی که وارد است باید اینها را بیاورد. حالا این عرضی که من کردم این مجموع کلمات این بزرگوار در قطع و در این جا و در استصحاب و در جاهای دیگه روی هم رفته از آن در میآید که این جور میخواهد بفرماید.
حالا این حرفی که آقای عظیما زدند خب این را هم ممکن است یکی از اشکالات باشد که خب پس شما در موارد مثلاً جعل احتیاط باید بگویید بر واقع عقابی نیست. چون واقع همان طور مشکوک و عدم بیان دارد واقع و حال این که این خلاف است. خب ایشان ممکن است از این تخلص بجوید. بگوید که در خود احتیاط بله، مرحله سوم، کپیبرداری از مرحله سوم شده ولی چون ما به حسب ادله فهمیدیم، به حسب روایات فهمیدیم بر واقع عقاب میشود در این موارد میفهمیم به دلالت التزام که در این موارد شارع چه کرده؟ شارع اهتمام دارد نسبت به آن واقع و هر جا شارع اهتمام داشته باشد به واقع پس آن را اظهار کرده با دلالت التزام. از جهت این که اظهار کرده به دلالت التزام که من از آن واقع دست برنمیدارم و اهتمام دارم نسبت به آن، از این جهت آن واقع منجز میشود. از باب این دلالت التزامی. خب این فرمایش محقق نائینی رضوان الله علیه است.
حالا این مطالبی که عرض کردم بعضیهایش در صفحه 482. قبل از این که این عبارت را بخوانم این مطلب را هم عرض بکنم که باز این هم مطلب مهمی است در کلمات محقق نائینی که حالا که این مسأله روشن شد که اماره شدن، اصل شدن یا اصل محرز شدن، یا اصل غیر محرز شدن، همه اینها یدور مدار این که از کجای حجت ذاتی و قطع کپیبرداری شده باشد. کل ذلک که این اماره هست یا اصل محرز است یا اصل غیر محرز است تمام ملاکش این است، نه چیزهای دیگه. فلذا ممکن است یک چیزی در ظاهر به نظر آدم بیاید این اماره است ولی در واقع اصل باشد. چرا؟ چون از ادله میفهمیم که این کپیبرداری از کدام شده؟ از سوم شده. یک جا یک چیز به نظر میآید اصل است و لکن نه، معلوم میشود این اماره است. چون از حیث دوم کپیبرداری شده. مثلاً ایشان فرموده است که:
لا یبعد ان تکون قاعده التجاوز و اصالة الصحة بل الاستصحاب فی وجهٍ من هذا القبیل،...
میفرماید قاعده تجاوز و اصالة الصحة. قاعده تجاوز ظاهرش این است که این چیه؟ توی ذهن انسان میآید که قاعده تجاوز اماره است. چرا؟ برای این که توی بعضی از نصوصش هم هست، چون آن در آن موقعی که آن عمل را انجام میداده اذکر بوده، حواسش بیشتر بوده. بنابراین حالا که از آن عمل گذشته، شک میکند آوردم یا نیاوردم آن حالت روانی انسان و این جهت انسان اماره است که انجام داده. یک آدمی که در مقام عمل بوده، میخواسته اعمال را درست انجام بدهد، اجزاء و شرایط را بیاورد میشود آن موقع نیاورده باشد؟ مضمون این است که آورده. یا در اصالة الصحة باز این که شخص عمل را صحیح انجام داده، چه خود انسان، چه دیگری خب بلده، در مقام استنتاج است، میخواهد کارش به نتیجه برسد، آدمی که این جوری است خب درست انجام میدهد. پس این هم یک اماره است بر این صحت. ایشان میفرماید علیرغم این که این جوری است ولی از ادله اینها ما استفاده کردیم که شارع کپیبرداری از مرحله دوم در اینها نکرده. کپیبرداری مرحله سوم را کرده. یا مرحله چهارم را کرده. فلذا میگوییم قاعده تجاوز اصل است. فلذا میگوییم اصالة الصحة اصل است. استصحاب هم ایشان میفرمایند فی وجهٍ ممکن است این جوری بگوییم که در استصحاب بعضیها گفتند همان مرحله دوم است مثل آقای خویی که ایشان استصحاب را اماره میداند. ولی ایشان میفرمایند که نه، ولو ظاهر دلیلش ابتدائاً بدواً این جوری است ولی آدم دقت که میکند میبیند این جوری نیست. آن جا در حقیقت چه در اصالة الصحة، چه در قاعده تجاوز، چه در استصحاب شارع طریق به واقع قرار نداده و لذا مثبتاتش حجت نیست. فقط گفته جری عمل کن اما در استصحاب جری عملی مثل کسی که قاطع است، که بانی بر این است که واقع است دارم انجام میدهم. این جور. خب ایشان میفرمایند که:
ان المجعول فی الامارات انما هو الجهة الثانیة من الجهات الثلاث التی یقتضیها العلم الطریقی،... (آن جهات ثلاث چیه؟) و هی: کونه صفةً قایمةً فی النفس، و کونه کاشفاً و طریقاً الی المعلوم، و کونه محرکاً عملاً نحو المتعلق. فهذه الجهات الثلاث کلها مجتمعةٌ فی العلم الطریقی.
و المجعول فی باب الأمارات إنّما هو الجهة الثانیة من هذه الجهات، و فی باب الأصول العملیّة المحرزة إنّما هو الجهة الثالثة.
و أمّا الجهة الأولى: فهی من اللوازم التکوینیّة للعلم الوجدانی غیر قابلة لأنّ تنالها ید الجعل التشریعی،...
سؤال: جهت ثالثه غیرمحرزه شد دیگه.
جواب: حالا بله. همین که میگویم کلماتش چیز هست. گفته همان جهت ثالثه که چی باشد؟
سؤال: ... عملی و ...
جواب: احسنتم. آن توی بیان ما. ایشان الان این جا فرموده جهت ثالثه. بعد حالا عرض میکنیم.
بعد تا این که میفرمایند که:
نعم: للعلم جهة رابعة، و هی: کونه مقتضیاً للتنجّز عند المصادفة و المعذوریّة عند المخالفة، و هذه الجهة إنّما تکون فی عرض اقتضائه الحرکة و الجری العملی فالجهة الثالثة و الرابعة..
که الان اضافه کردیم. قبلاً گفتیم سه جهت است، یک جهت رابعه هم حالا اضافه کردیم. آن جهت ثالثه که جری عملی باشد. فعلاً جری عملی را دو قسم نکرده تا این جا. جری عملی. بعداً میفهمیم جری عملی را ایشان دو قسم میکند؛ یکی جری عملی صرف، یک جری عملی بانیاً علی أنّه الواقع. بعد که کلماتش میآید. فلذا ما جری عملی را چند قسم کردیم؟ دو قسم. گفتیم ثالثه و رابعه. اینها کلمات خودش هست ولی توی این کلمات همین که میگویم تشویش دارد و اینها برای همین است. یعنی مرتبه ثالثه را جری عملی قرار داده میگوید اصول محرزه هم مال همین است. اصول غیرمحرزه هم مال همین است. بعداً میآید توضیح میدهد میگوید نه اصول محرزه آن جری عملیاش فرق میکند با اصول غیرمحرزه. پس بنابراین جری عملی را دو قسم کرده. بنابراین ما هم به خاطر این گفتیم که فرمایشات محقق نائینی این میشود که برای قطع پنج مرحله هست. پنج جهت وجود دارد یکی همان کونه صفتاً للنفس، کونه کاشفاً، جری عملی صرف، جری عملی بانیاً علی أنّه الواقع و خامس هم معذریت و منجزیت.
بعد در صفحه 486 فرموده که:
فالمجعول فی الأصل المحرز هو الجهة الثالثة من العلم الطریقی، و هی الحرکة و الجری العملی نحو المعلوم، فالإحراز فی باب الأصول المحرزة غیر الإحراز فی باب الأمارات، فانّ الإحراز فی باب الأمارات هو إحراز الواقع مع قطع النّظر عن مقام العمل،...
... محرز واقعی. محرز واقعی که شدی خود به خود بقیه چیزها دنبالش میآید.
و أمّا الإحراز فی باب الأصول المحرزة: فهو الإحراز العملی فی مقام تطبیق العمل على المؤدّى، فالفرق بین الإحرازین (یعنی احراز باب امارات) ممّا لا یکاد یخفى.
و أمّا الأصول الغیر المحرزة: فالمجعول فیها مجرّد تطبیق العمل على أحد طرفی الشکّ من دون البناء على أنّه هو الواقع،...
پس بنابراین، ایشان این طور میفرماید، من دون این که به واقع. پس بنابراین جری عملی را چند قسم کرد؟ دو قسم کرد. گفت یک جری عملی توی اصول غیرمحرزه داریم که بنائاً علی أنّه الواقع نیست، فقط همین جری عملی است. ولی در مورد اصول محرزه جری عملی است با یک اضافه. علی أنّه الواقع. این کلماتش را که روی هم بریزیم پس بنابراین خوب بود که ایشان از اول نمیفرمود سه تا، بعد یکی اضافه کند، بعد آن سه تا را بعد بیاید توی کلمات یک جوری تفسیر کند دو تا از توی آن در بیاید. از اول میفرمود پنج تا است. و صاف میفرمود پنج تا است. امارات کپیبرداری از مرحله ثانیه شده، اصول غیرمحرزه از ثالثه شده، اصول محرزه از رابعه شده. پنجمی هم مستقیماً قابل این که کپیبرداری بشود نیست الا این که قبلیها بشود. آن قبلیها که شد به یک وجهی آن پنجمی هم به دنبال خواهد داشت. این فرمایش محقق نائینی رضوان الله علیه. خب حالا ببینیم این فرمایش تمام است یا تمام نیست ان شاء الله شنبه
و صلی الله علی محمد و آل محمد.
پایان جلسه 5