لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیالله تعالی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
میلاد مسعود و مبارک مولایمان حضرت ثامن الائمه علیبن موسیالرضا علیه آلاف التحیة و الثناء خدمت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و خواهر معظمهشان فاطمهی معصومه(ع) و همهی شیعیان و موالیان آن بزرگوارن و شما اعزه تبریک عرض میکنم. و امیدواریم که خدای متعال همهی ما را جزء شیعیان و موالیان راستین آن بزرگوار و آباء و ابناء گرامش قرار دهد و در دنیا و آخرت دستمان را از دامان پرمهر و محبت آن بزرگوار محروم نفرماید. این صلوات خاصهی آن وجود مبارک را خدمتشان تقدیم میکنیم.
«بسم الله الرحمن الرحیم اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الَّذِی ارْتَضَیْتَهُ وَرَضَّیْتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ اللّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ، وَ قائِماً بِأَمْرِکَ، وَ ناصِراً لِدِینِکَ، وَ شاهِداً عَلَى عِبادِکَ، وَ کَمَا نَصَحَ لَهُمْ فِی السِّرِّ وَ الْعَلانِیَةِ، وَ دَعا إِلَى سَبِیلِکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیائِکَ وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ إِنَّکَ جَوادٌ کَرِیمٌ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ وَ حُجَّتِکَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ».
از دو تقریب باقی مانده برای اثبات عدم معقولیت حجیت تخییریه، بیان دوم باقی مانده بود که گفتیم شهید صدر قدسسره در حلقات بیان فرموده و آن بیان این هست که در حجیت تخییریه امر از این خارج نیست که یا مولا یک حجیت جعل میفرماید یا دو حجیت. اگر یک حجیت جعل بفرماید خب سؤال این است که مصب این حجیت چیست؟ موضوعش، متعلقش چیست؟ حجیت را روی چی جعل کردید؟ اگر بگویید حجیت را روی یکی از این خبرها جعل کرده یا یکی از این فتواها جعل کرده، خب این خلف فرض است، تخییر نمیشود، همین میشود حجت؛ حجیت تخییریه نخواهد بود. و اگر بگویید که نه روی جامع بینالفتویین یا خبرین جعل میکند اینجاها هم از دو حال خارج نیست یا روی این جامع جعل میکند به وجوده الساری اینما تحقّق یا جعل میکند روی این جامع به صرف الوجود. اگر بگویید که روی جامع جعل میکند اینما تحقّق، اینما سری، خب لازمهاش این است که هردو خبرها، هردو فتواها حجت باشد، چون این جامع هم اینجا هست هم اینجا هست. و این معنایش حجیت متعارضین خواهد بود و این هم که ممتنع است. و اگر بگویید که روی جامع بنحو صرف الوجود هست، خب اینجا البته وقتی بنحو صرف الوجود بود میفرمایند که «ما یتعلّق بصرف الوجود لا یسری إلى الفرد» اینجا درست است آن حجیت سرایت به فرد نمیکند وقتی بصرف الوجود باشد، حالا چرای آن را نفرموده، لا یسری الی الفرد، ولی اشکالش این است که صرف الوجود قول این فقیه و قول آن فقیه یا صرف الوجود این خبر و آن خبر مدلول ندارد، مدلول مال این خبر است مال آن خبر است، جامع بین الخبرین بنحو صرف الوجود مدلولی ندارد که این حجت برای اثبات آن باشد.
«و من الواضح أنّ صرف وجود الجامع بین الخبرین لیس له مدلول لیکون حجّةً فی إثباته» اثبات آن مدلول؛ مدلول مال این خبر است، مال فتوای این مفتی است، مال فتوای آن مفتی است. جامع بین قول و افتاء و فتوای این مفتیین این مدلولی ندارد از چیزی کشف نمیکند که بخواد بگوید که این را حجت قرار داده برای آن جامع بینهما.
س: یعنی جامعش فقط خبر بودن است؟
ج: بله، احدی الخبرین.
پس تمام فروضی که برای اینکه یک حجیت جعل شده باشد؛ امتناع دارد و باطل است. اما حالا این قسمتی که فرمودند که اگر بنحو صرف الوجود باشد یعنی برای جامع بنحو صرف الوجود جعل شده باشد نه وجود ساری که اینما تحقّق حکم همراهش باشد. این چرا میفرمایند لا یسری الی الفرد؟ با اینکه اگر مقصودتان این است که چون جامع وقتی روی جامع قرار داده شد جامع... حکم از موضوع خودش تعدی به خارج از موضوع نمیکند، اگر این مقصود باشد خب این لازمهاش این است که در آنجایی هم که بنحو وجود ساری هست همینجور باشد، به فرد نباید سرایت بکند، آن هم بالاخره جامع است، جامع که از جامعیتش نمیافتد ولی بنحو وجود ساری، یعنی همین جامع هرجا باشد ولی بحیث جامعیتش. شاید مقصودشان این است که وقتی بنحو صرف الوجود باشد این به فرد نمیتواند سرایت کند چون صرف الوجود یعنی اول الوجود و اول الوجود محقق میشود. مثلاً وقتی مولا گفت صلّ، بصرف وجود صلاة محقق میشود دیگر، فلذاست که اگر ما نماز ظهر را خواندیم دیگر معنا ندارد اعاده بکنیم مثلاً اگر جهات شرعیاش ملاحظه شده، دیگر صرف الوجود محقق شده دیگر. مگر احتمال خلل کسی در آن بدهد که محقق نشده من این را میآورم که محقق بشود. حالا این میداند خللی در آن نبود خب ساقط شده دیگر. ولی در اینجا که وقتی وجوداتی محقق هستند دوتا خبرهست دوتا فتوا هست در خارج در عالم تحقق. این صرف الوجود به کدام بگوییم متحقق است و حکمش روی کدام برود؟ هر کدام بخواهیم برویم ترجیح بلا مرجح است، روی هردو برود صرف الوجود نیست وجود ساری میشود. روی یکی بخواهد برود دون دیگری آن یکی کدام است؟ الف است؟ ب هست؟ بله اگر وجودات متعاقبه بود خب میگفتیم که این اول الوجودی که از این دوتا خبر دوتا فتوا پیدا شده. ولی الان دوتا فتوا در خارج است، دوتا خبر در خارج است، خب اینکه نمیشود که وقتی بنحو صرف الوجود هست بگوییم که کدام یک از این فتواها حجت است.
س: اولی که ظفر پیدا کردیم؟
ج: بله؟
س: اولی که ...
ج: در عالم واقع که به این صرف الوجود نمیگوییم که ما بگوییم به او ...
س: نه یعنی آن حجیتش ...
ج: مال صرف الوجود است، صرف الوجود به این کاری ندارد که من ظفر پیدا کردم یا نکردم، وجود دارد او در عالم.
س: نه صرف الوجود یعنی حجت که این حجت منوط به ظفر...
ج: نه حجیت جعل میشود برای صرف الوجود خبر ...
س: صرف الوجود خبر ...
ج: خبر، خبر من بفهمم توی وسائل هست، توی کافی هست، توی آن جاها هست، من بدانم ...
س: نه نه حجیت آن منوط به این است، یعنی حجیت این خبر منوط به این است که شما ظفر ...
ج: خب این یک صورت آخری است که شما تصویر بکنید. مثلاً اینجوری بگویید، بگویید بله جعل حجیت به معنای صرف الوجود و مقصود برای چی؟ برای آن اول خبری که تو اطلاع از آن پیدا میکنی نه در عالم هست.
س: که خلاف ظاهر عبارتشان است ...
ج: که این را نفرمودند، حالا این باید مثلاً باید بگوییم پس احصاء نکردید همهی صور را.
س: ... قبل کردید چی میشود نهایتاً؟
ج: بله؟
س: فرمودید به وجود ساری هم اشکال دارید که اگر وجود ساری هم باشد باز هم از جامع به بعد سرایت نمیکند، حاصل این اشکال آیا باز هم مدلول دارد یا ندارد؟
ج: باز هم مدلول ندارد، جامع باز هم مدلول ندارد آنجا.
س: حاج آقا بعداً از صرف الوجود منظورش اولین فردی که ظفر پیدا میکنیم نیست. چون اتفاقاً اگر بخواهد اولین فردی که ظفر پیدا میکند و اطلاع پیدا میکنیم این یقتضی التعیین چون همیشه تخییر یعنی اینکه اولی را ظفر پیدا میکنیم، دومی را هم ظفر پیدا میکنیم حالا بایهما تأخذ أنت فی سعة که واقعاً اول ...
ج: خب بله این هم ...
س: نه ما نمیخواهیم بگوییم تخییر است، میخواهیم ببینیم این فرد ...
س: نه ایشان میخواهد تخییر را تصویر کند ....
ج: نه میگوید در تخییریه چون تخییر ....
س: ...
س: نه دیگر میگوید تخییر معنایش اول الوجود است که به معنای صرف الوجود باشد. حالا شما این را میخواهید اشکال کنید....
ج: خب شما اگر بخواهید، میدانم ببینید درست است خواستند بگویند از باب اینکه به احد تعلق میگیرد و الا همان اولی که ایشان ...
س: اولی ممکن است دومی باشد ...
ج: نه
س: اما چه عیب دارد صرف الوجود به این معنا باشد که صرف الوجود مدلول، حجت است و مطلوب است، حالا شما اشکال میکنید به چی؟ به اینکه خب این صرف الوجود یا آن صرف الوجود؟ جواب این است صرف الوجود دیگر لا یسری الی الفرد که شما بگویید کدام فرد؟ ترجیح بلا مرجح است؛ اتفاقاً حرفشان این است، میگوید صرف الوجود مطلوب است، صرف الوجود وقتی مطلوب است خصوصیت در اینها مطلوب نیست که بگویید تردید است و ترجیح بلا مرجح است اگر هرکدام را من ترجیح بدهم؟
س: پس کدام است؟ محقق آن کدام است؟
س: آهان کدام است؟ جامع صرف الوجود است که جامع صرف الوجود تفاوتی نمیکند در خصوصیات ...
ج: میدانم، کدام است الان؟
س: کدامشان است الان؟ عملاً کدام است؟
س: صرف الوجود است، اصلاً به شخص لا یسری که شما بگویید کدام است. اینکه میگویید کدام است از این نشأت گرفته ...
ج: همین دیگر، میگوییم چرا لا یسری؟
س: همین حرف ایشان این است میگوید صرف الوجود ...
ج: چرا صرف الوجود؟ خب این مگر ...
س: آقا وقتی که میگوید اکرم العالم شما به من بگویید که خب من الان آقای فدایی را دارم، آقای عزیزی را هم دارم، کدام را اکرام بکنم؟ آقا میگوید اکرم العالم صرف العالم، عزیزیت و فداییت دخلی در آن ندارد، اینجا میآیید اشکال بکنید بگویید که ترجیح بلا مرجح است من اگر هرکدام را ترجیح بدهم، میگویند روی صرف العالم رفته ...
ج: آقا آنجا که نیست شما اول الفردی که میآوری مصداق صرف الوجود میشود ...
س: تمام تمام شد، هرکدام که اول اخذ کردی ...
ج: اخذ که نگفت، صرف الاخذ که نگفته که، بابا عجب است واقعاً!
س: آقا صرف الوجود یعنی اولی که ایجاد کردی، تمام.
س: ایجاد کردنی نیست ... هست خودش ...
س: آقا من میخواهم بروم اخذ کنم دیگر ...
ج: خبر واحد را دارد حجت میکند، فتوا را حجت میکند نه اخذ به فتوا را که بگویید صرف و اخذ.
خب و اگر ما بخواهیم بگوییم آن بیان را، آن شقّ اول که ایشان فرمود یک حجیت جعل میشود یا دو حجیت جعل میشود. اگر یک حجیت جعل میشود سؤال میکنیم موضوع این یکدانه حجیتِ چی هست؟ اگر بگویید یکی از اینها هست یکی خارج است ...
س: که دیگر تخییر ...
ج: آنوقت اینجا شما میگویی اصلاً تخییر نیست این یک اشکالش این است، یک اشکالش این است که این خلف فرض است که شما نمیخواهید بگویید تعییناً یکی است که.
آنجایی هم که جامع هست اگر جامع ساری باشد اشکال ایشان این بود که لازمهاش این است که دوتا متعارضین حجت بشود. یک اشکال دیگر هم همانجا باید میفرمودند و آن این است باز خلف فرض است. چون فرض این است که یکی از اینها؛ تخییر است اما اگر به هردو سرایت میکند پس هردو در کنار هم، در عرض هم حجت هستند. و این تخییر نیست باز، هردو آن حجت است.
خب پس بنابراین فرضی که یک حجیت بخواهیم بگوییم جعل شده تمام صور متصورهاش اشکال دارد و معقول نیست. اگر بفرمایید که دوتا حجیت جعل شده، خب قهراً اگر بخواهد دوتا حجیت جعل بشود بنحوی که تخییر باشد و اشکال هم نداشته باشد روی متعارضین باید مشروط بشود. اما اگر مشروط نباشد یعنی بالفعل هم این حجت باشد هم این حجت باشد خب این حجیت متعارضین میشود بعد هم تخییر نیست. بخواهد دوتا حجیت جعل بشود تخییر هم حفظ بشود که عقلی باشد تخییرش البته به این است که مشروط باشد. مشروط شدنش به یکی از این دو نحو است که در کلام محقق خوئی و اینها هم بود. هرکدام، حجیت این مشروط است به ترک آن یکی، حجیت آن هم مشروط است به ترک این. خب این هم ممتنع است، چرا؟ برای اینکه لازمهاش این است که اگر شما هردو را ترک کردی هردو آن حجت میشود چون شرط هردو موجود میشود دیگر. و اگر یا اینکه مشروط باشد به اخذ به هر کدام؛ این حجیت است به شرطی که اخذش بکنی، آن حجت است به شرطی که اخذ به آن کنی، این هم میگویند ممتنع است، چرا؟ برای اینکه من به هردو اخذ نکردم، میگویم مگر مشروط نیست به اخذ من؟ من به هیچکدام اخذ نمیکنم. خب هیچکدام حجت نمیشود. خب این چه امتناعی دارد؟ خب حجت نشود. لابد میخواهند بگویند اینجا این صورت هم امتناعش بهخاطر اینکه خلف فرض است، شارع میخواهد یک حجیت، فرض این است که میخواهیم حجیت تخییریه علی جمیع الاحوال داشته باشیم. این الان حجیت تخییریه نمیشود که.
س: این فرمایشی که سابقاً فرمودید اینجا نمیآید؟
ج: بله؟
س: فرمودید که به چه دلیل بگوییم که ما باید به یکی از اخذ بکنیم. نفرمودند دیگر آن مطلب را ...
ج: نه آن را نفرمودند.
فرموده که: «وأمّا الثانی» که دوتا جعل حجیتین باشد «فهو ممتنع أیضاً؛ لأنّ حجّیة کلٍّ من المتعارضین إن کانت مشروطةً بالالتزام به لزم عدم حجّیتهما معاً فی حالة ترک الالتزام بشیءٍ منهما، و إن کانت مشروطةً بترک الالتزام بالآخر لزمت حجّیتهما معاً فی الحالة المذکورة». خب حالا این یک بیان جدیدی است دیگر، غیر از آن بیان قبلی است که در برای امتناع، امتناع حجیت تخییریه ایشان اینجور تقریر فرموده که ظاهرش هم حصر عقلی دارد اثبات و نفی است. میگوییم آقا در حجیت تخییریه یک حجیت جعل میشود یا دوتا؟ خب از اینکه بیرون نیست دیگر یا یکی است یا دوتا هست، یعنی دوتا که میگوییم حداقل آن هست، یا یکی است یا بیش از یکی، حالت سوم که ندارد که. اگر یکی است باز حصر آن عقلی است، این یکی متعلق میخواهد یا نمیخواهد؟ خب میخواهد، متعلق آن چیست؟ یکی از اینها بالخصوص هست پس این تخییر نشد، جامع است؟ جامع هم دو حال بیشتر تصور نمیکنیم برای آن، یا جامع ساری است یا جامع صرف الوجودی.
س: جامع صرف الوجودی را فقط شما به نحو چی تصویر میکنید جامع صرف الوجود؟ یعنی اینکه بگوید که بگوید الفتوا حجة؟
ج: به اول الوجود اینجوری، جامع یعنی نه اینما سری.
س: نه اینما سری که ...
ج: اینما سری اگر باشد جامع است میرود روی جامع ...
س: اینما سری که ایشان قطعاً نمیخواهد بگوید ...
ج: خب نه، گفته که، عجب است واقعاً ...
س: دوتا فرد گفتی ...
س: میدانم میگویم اینما سری را کسی نمیآید بگوید در تخییری بگوید، تخییری که روی جامع رفته حرف آقای خوئی است، حرف آقای خوئی هم امر ...
ج: آقا دارد همهی صور را حساب میکند دیگر، مگر اینکه بگوییم روی یکیاش رفته کسی میگوید با تخییر؟ خب روی یکیاش رفته با تخییر که خلف است
س: نخیر، یکیِ لا معین است، احدهمای لا معین است ...
ج: یکی بخصوصه فرموده ...
س: حالا کار ندارم ایشان چی فرموده، عرض میکنم ...
ج: بابا ما این را داریم میگوییم، حالا فعلاً قول آسید محمدباقر صدر را بیان میکنیم نه سادات دیگر را.
س: آقا حرف آقای خوئی چه عیبی دارد؟ توی کدام یک از ...
ج: ما حرف آقای خوئی را الان ذکر نمیکنیم، حرف آسید محمدباقر صدر را داریم ذکر میکنیم که ایشان اینجوری تقریر کرده.
س: آقا اشکال ما این است میگوییم آقای خوئی که رفته روی جامع برده کدامیک از حرف آقای سیدمحمدباقر صدر است؟ کدام است؟ احدهمای لا معین به عنوان جامع کدام است؟ اشکالش را آنوقت بگویید.
ج: احدهمای لا معین این دو حالت دارد، احدهمای لا معین علی نحو چی؟ علی نحو وجود ساری ...
س: ... که قطعاً نیست چون خیلی هم خلف احدیت است، احدهما ...
ج: نه آقا این احد نیست ...
س: آقا کلیهما احدهما یعنی اتفاقاً اینما سری نیست احدهما هست ...
ج: میدانم بابا این احد هست یا نیست؟
س: آقا احد هست اما احدهما اینجا مفهوم دارد، کلیهما را نمیخواهد بگوید. احدهمایی که تخییر دارد یعنی این، یعنی یکی از این دوتا، مفهوم دارد کلیهما نیست پس اینما سری نیست. از آن طرف میگویی صرف الوجود است؟ میگوید صرف الوجود هم نیست، میگوید احدیت در آن فرض شده، فردیت در آن فرض شده منتها لا معیناً، اشکال احدهمای معین هم نمیگیرد. حرف آقای خوئی خوب است نه اشکال تعین را دارد، نه اشکال صرف الوجود را دارد، نه اشکال اینما سری را دارد، احدهمای لا معینه باشد، جامع به این معنا.
س: اینما سری با احدیت منافاتی ندارد که.
س: چرا منافات دارد احدهما یعنی که هردو نیست یکی از این دوتا ...
س: باشد ... به هرحال ... احد هستند دیگر ...
س: میگویم یکی از آقایان، یکی از این دوتا، آقا یکی مدلول دارد، احدهما هردو هست علی البدل یعنی اگر این را آوردی این هست این نیست، اگر این را آوردی ...
ج: شما احدهما را علی سبیل صرف الوجود دارید حساب میکنید ...
س: بله بله صرف الوجود ...
ج: بله خیلی خب حالا میگوییم، ... فلذا ایشان فرموده ...
س: صرف الوجودی که نه مثل حرف شما که بگویی که رفته روی کلی طبیعت، کدام است؟ میگوید احدهمای صرف الوجود، صرف الوجود نه به معنای طبیعت کلیهی فتوا ...
ج: خب میدانم حالا احدهمای صرف الوجود بالاخره من به کدام عمل کنم؟
س: لا معین است ...
ج: بابا به کدام عمل کنم؟ من بیچاره چکار کنم؟ میگویم شارع حجیت آورده روی احدهمای علی سبیل.... من به کدام، به این عمل کنم؟ ای مصداق احدهما هست؟
س: خواستی به این عمل کن خواستی به این عمل کن، تخییر است، اصلاً تخییر یعنی همین ...
ج: آخر بگویم این مصداق است؟ هردو مصداق است؟
س: آره بگو .....
ج: اگر پس هردو مصداق است پس هردو حجت هستند ...
س: آقا هردو حجت نیست احدهما هست، حالا نمیدانم ....
ج: میدانم این مصداق احدهما هردو مصداق احدهما هست یا یکی از اینها مصداق احدهما هست ...
س: یا اول الوجود است.
خب به خدمت شما عرض شود که این برهانی است که ایشان تقریر فرموده. خودشان از این برهان اینجوری جواب میدهند میگویند به بیان ما قسم دوم را اختیار میکنیم یعنی میگوییم حجیت واحده جعل نشده، دوتا حجیت جعل شده. از این دوتا تصویری که برای دو جعل حجیت هم داشتیم یکی این بود که هرکدام مشروط به ترک آخر باشد. این هم نه، میگوییم نه، میگوییم مشروط به التزام به آن. خب اشکال چی بود؟ اشکال این بود که من به هیچکدام التزام نمیدهم پس هیچکدام حجت نیست. میگویم این را اختیار می کنیم به ضم یک ضمیمه و آن چی هست؟ «مع افتراض وجوب طریقی للالتزام بأحدهما» یعنی شارع میآید میگوید من حجت قرار دادم این را به شرط التزام، این را هم حجت قرار دادم به شرط التزام، به تو هم واجب کردم که یکی را باید اخذ بکنی تا این شرط حجیت من درست بشود. و این هم البته وجوب نفسی نیست یعنی خودش مصلحت فی نفسه ندارد مثل وجوب احتیاط میماند که حجیت.... طریقی است برای اینکه به آن واقع برسد «مع افتراض وجوب طریقی للالتزام بأحدهما». پس میتوانیم بگوییم حجیت تخییریه تصور دارد تصور عقلی و اگر دلیلی پیدا کردیم بر حجت تخییریه اینجورنیست که بگوییم به این دلیل نمیتوانیم اخذ بکنیم؛ چون اگر تصور ثبوتی نداشته باشد توی مقام اثبات هم باشد چیزی نمیتوانیم به آن اخذ بکنیم، محال را هم که نمیتواند شارع جعل بکند.
س: مع وجوب التزام طریقی باخذ أحدهما؟
ج: بله تا این شرط درست بشود، مثلاً مثل اینکه شارع بگوید مثلاً شارع یک چیزی را بفرماید که وجوبش مشروط به یک امر است ...
س: که آن امرِ واجب است ...
ج: که نه آن امرِ را بر، آن امرِ ...
س: وجوب است دیگر درست است؟
ج: حالا عرض میکنم، مشروط به یک امر است، مثلاً بفرماید فرض کنید بگوید آقا نماز مشروط به این است که تو طهارت داشته باشد اگر طهارت نداشته باشی نماز واجب نیست ولی من به تو امر میکنم بروی این شرط را درست کنی تا آن وجوبِ درست بشود. بله اگر نرفت عصیان این را کرد آن وجوبِ درست نمیشود، چون شرطش محقق نشده ولی بهخاطر اینکه نرفتی این شرط را درست کنی کتک میخوری.
س: مثل اینکه امر کند به تحصیل استطاعت.
ج: مثلاً، نرفتی استطاعت تحصیل بکنی حج بر تو واجب نمیشود ولی این امر را عصیان کردی. اینجا هم بگوییم که به این شکل که باید به یکی اخذ بکنی.
س: ... به وجوب التزام باحدهمای لا معینه، ... به این وجوب، میگوییم این وجوب به چی رفته؟ رفته روی احدهما دیگر، پس یک وجوب روی جامع بردیم، حرف قبلیتان را اینجا هم بزنید...
ج: نه آنجا اشکال ندارد ...
س: اشکال قبلی میکردید توی این ضمیمهی ...
ج: نه اینجا اشکال ندارد ..
س: چرا ندارد؟
ج: نحو صرف الوجود است اخذ کن ...
س: آهان صرف الوجود تا حالا چی میگفتید؟
ج: الله اکبر، اخذ است وجود نداشته شما صرف الوجود، اول وجود را که ایجاد میکنید همان ...
س: خب همین حرف را قبلاً بزنید ...
س: آنجا اخذ نبود آخر ...
س: چی نبود؟
س: آنجا اخذ نبود آنجا جزء روایات در خارج بود.
ج: آنجا دوتا خبر بود دوتا فتوا بود موجود در خارج است. اینجا اخذ شما هست، میگوید یکی را اخذ کن.
خب این بیانی است که در ظاهر عبارت است. مرحوم محقق شاهرودی قدسسره که این چاپ جدیدی که یک تغییرٌ مایی در آن دادند از نظر نه مطالبش، یعنی از نظر چینش ابواب، چون چینش ابواب در حلقه غیر از این کتاب متعارف است آن را تقریباً آنجوری کردند، بعضی ابحاث هم که توی حلقات نبود مثل مشتق اضافه کردند. بعضی جاها هم ایشان تعلیقهی توضیحی زده. یکی از جاهایی که تعلیقهی توضیحی زدند همینجا هست. اینجا میفرمایند که «یستکشف من نفس دلیل الحجّیة بالالتزام وجوب الالتزام بأحدهما» یعنی از خود این دلیل حجیت که میفرماید این حجت است در صورتی که اخذ بکنی، آن حجت است در صورتی که اخذ بکنی، ما از همین به دلالت التزام کشف میکنیم وجوب التزام را باحدهما، به اینکه آن شرط را ما باید ایجاد بکنیم. «و هو حکم ظاهریّ طریقیّ؛ لوضوح عدم کونه واجباً نفسیاً من الواجبات» معلوم است خودش که مصلحتی ندارد مثل نماز، مثل روزه، این هم یک مصلحتی داشته که ما اخذ بکنیم، این نه، این برای این است که یک چیز دیگری درست بشود در عالم. «و إنما روحه یرجع إلى الاهتمام و تنجیز مفاد أحد الخبرین فی المورد» یعنی چی؟ این بیان لطیفی است که توی متن نیامده این یک نکتهای است، یعنی ما از این کار شارع میفهمیم اهتمام دارد به اینکه اگر تکلیف اینجا هست منجز بشود، در این راه دارد گام برمیدارد. برای چی میآید این را حجت میکند، میگوید اگر اخذ به آن کردی حجت است، آن هم میگوید اگر اخذ کردی به آن حجت است؟ معلوم میشود به آن چیزی که در بین هست که ممکن است این واصل به او باشد یا آن به او اهتمام دارد.
س: پس نمیشود هر دو را رها کنیم
ج: و عقل ما میگوید چیزی که شارع، مولای تو به تو اهتمام دارد تو باید پایبند به آن باشی. آن وقت اگر اینجوری ما تفسیر کردیم؛ این وجوب، لازم نیست وجوب شرعی باشد؛ اصلاً وجوب به آن بگوییم. یعنی یک مُدرَک عقلی است «مع افتراض وجوبٍ طریقیٍّ للالتزام بأحدهما». که ظاهرش این است که حالا ممکن است ظاهری بدویاش هم این باشد که یک وجوب، وجوب طریقی شارع جعل کرده؛ مثل وجوبی که روی احتیاط جعل کرده؛ موارد احتیاط. اینجور که آقای شاهرودی توضیح میدهند
س: شرعی نیست
ج: این اصلاً شرعی نیست. یعنی از اینکار شارع که در صدد این برآمده؛ ما میفهمیم اهتمام دارد با آن چیزی که در بین است.
س: اینطوری مقام اثباتش هم بهتر کردند دیگه، چون آنجوری که آقای صدر توی ظاهر متن گفته بود؛ توی مقام اثبات همیشه باید میگشتیم دنبال یک وجوبی و توی واجبات تخییری؛ ولی اینطور که ایشان فرمودند دیگه مقام اثبات ...
ج: نه، خب مقام اثباتش را آقای صدر اینجوری درست میکند. آقای صدر میفرماید که، چون آقای خوئی این را درست میدانست. اشکال ...، امتناع هم نکرد، فقط گفت در مقام اثبات ما دلیل بر این نداریم. ایشان این را مقدمه بحث اخبار تخییر قرار داده که ثبوتاً ببینیم درست است یا نه؟ حالا که ثبوتاً درست شد اخبار تخییر را ببینیم از نظر اثباتی سنداً، دلالتاً درست است یا درست نیست؟
س: به هر حال یک مؤونهای دارد دیگه، این حرف آقای هاشمی بی مؤونه ...
ج: نه، آن هم، آن هم مؤونه ...
س: آن مدرَک عقلی که نیاز به یک ...
ج: نه، مؤونهشان یکی است در ...، مؤونه حالا، مؤونهشان ...
س: چرا مؤونه؟ اینکه مؤونه ندارد دیگه، او میگوید به همین دوتا دقت بکنیم از توی شکمش ...
ج: یعنی همان اخبار تخییر خودش بر این دلالت میکند. خود اخبار تخییر آقای آسید محمود رحمهالله میفرماید خود اخبار تخییر به دلالت التزام کشف میکند از اهتمام.
س: آنموقع آقای صدر چی؟ یک خبر دیگر باید بیاورند دیگه
ج: آقای صدر نگفته حالا از کجا.
س: میگویم؛ در مقام اثبات باید یک چیز دیگر پیدا کنیم بر وجوب ...
ج: اگر آنها دلالت دارد از یک جای دیگر باید به دست بیاوریم. که آن هم میفهمیم، إناً میفهمیم البته، وقتی اخبار تخییر حجیّت و دلالتش تمام شد و این بدون آن نمیشود، تصویر ندارد إناً کشف میکنیم که چنین چیزی وجود دارد. روی تصویر آقای صدر هم کشف إنّی میکنیم. ولی روی بیان آقای شاهرودی نه، خود این هم دلالت دارد که شارع اهتمام دارد بر این جهت. مثل ملکیّت آناً مّایی که ما کشف إنّی میکنیم از صحت معامله در معاطات مثلاً آنجوری که گفتند. یا آنجوری که آقای اراکی قدس سره میفرمود که من یک وقت از ایشان سؤال کردم؛ آن موقع که ایشان نماز، قبل از انقلاب مسجد امام نماز جمعه ایشان اقامه میکردند؛ بعد از نماز جمعه توی مسیر از ایشان سؤال کردم آقا؛ این شهریه، سهم امام ما مالک میشویم؟ نمیشویم؟ چه جوری است؟ گفتند نه، مالک نمیشوید ابتداءً، گفتیم خب پس این معاملاتی که میکنیم لابیع الا فی ملک؛ آدم میرود نان میخرد، چی میخرد، این ...، ایشان فرمودند که بله، مالک نمیشود ولی آن أمّا مثل باب چیز...
س: فضولی
ج: باب معاطات؛ فضولی که نه، مثل بابا معاطات که میگویند مشهور نسبت به آنها داده شده که معاطات موجب ملکیّت نیست. ولی إباحه تصرف میآورد. خب معمول معاملات هم که معاطاتی است. آنجا جمع کردند گفتند بله، إباحه تصرف میآورد ولی اگر خواستی یک معاملهای بکنی که یتوقف علی الملک؛ اینجا ما کشف میکنیم إناً که آن أمّا قبلش مالک میشوی تا اینکه آن شرط هم محقق بشود. اینجا ما میدانیم حضرت بقیةالله ارواحنا فداه راضی هستند به اینکه ما در مالشان تصرف بکنیم. خب، این تصرف حتی با آن چیز بخریم بخوریم؛ نمیدانم چی فلان و اینها، برای خودمان، این هم که توقف بر مِلک دارد. پس کشف میکنیم که در شرع همین که خواستیم برویم پول نان را بدهیم ما مالک این پولِ میشویم آن أمّا، آن وقت میپردازیم. یا خواستیم چیزی را بفروشیم همین جور، این چیزی که آنجا بیان فرمود اینجا هم حالا همینجور مثلاً بگیریم. خب، علی ای حال این هم جوابی است که ایشان دادند. حالا این جواب ایشان را چه بنحو که خودشان تقریر کردند و چه بنحوی که تلمیذ محققشان قدس سرهما تقریر کردند؛ بله، حالا قابل تصویر شد ولی در عین حال آن امتناع را از بین نمیبرد. یعنی آن خُلف را، چرا؟ برای اینکه بالاخره حالا ما آمدیم نه به حرف عقلمان گوش کردیم نه به حرف آن وجوب طریقی شرعی اگر جعل شده وجوب، نکردیم. مثلاً دوتا خبر است؛ یک کسی حساب میکند میگوید اگر اینها حجت بشود خیلی کارش سخت است. یک تکلیف مشکلی به گردن من میآید. ما أخذش نمیکنیم که آن تکلیف به گردنمان نیاید، حالا یک چوبی برای این بخوریم. خب، مخالفت با این، این شرطمان محقق نشده دیگه، این اگر بنحوی که آقای صدر مرادشان باشد؛ یعنی انجوری بگوییم تفسیر کنیم کلام آقای صدر را نه آنجوری که آقای شاهرودی تفسیر کردده؛ این اشکال میشود. اما اگر اینجوری که آقای شاهرودی تقریر کرده، آن این است که ببینید؛ مثل علم اجمالی میشود. یعنی ما اینجا میفهمیم که شارع اهتمام دارد به تنجیز یک تکلیفی که اینجا هست. پس یعنی آن تکلیفی که اینجا هست منجز است دیگه، دیگه شرطی ندارد دیگه، آن تکلیفِ منجز است دیگه، منتها این تکلیف منجز را اگر التزام دادیم کأنّه منحل میشود. ما میدانیم یا این منجز است یا آن منجز است. منتها شارع...، مثل اینکه میدانیم یا این ظرف متنجس است یا آن ظرف متنجس است. بینّه قائم میشود که این است. خب اینجا دیگه منحل میشود حکماً، وجداناً منحل نمیشود حکماً منحل میشود. فقط از همین اجتناب میکنیم. آن دیگه اصل در آن جاری میشود. اینجا هم همین جور است. پایانش باید به این برگردد.
س: روایت مختار، تأیید فرمایش شما این است که ما شرطی که واجب است اگر ترک شرط واجب کردیم ترک مشروط هم هست و عقابان یترتب علیهما، کجا لایترتب علی واجب مشروط الا عقاب به آن واحد؛ آن هم ... شرط است؟ آن وقتی است که شرط واجب نباشد. وقتی شرط واجب است یکی به خاطر اینکه وجوب خودت انجام ندادی، یکی هم به خاطر اینکه مشروطی که متوقف بر واجب است کأنّه به واسطه وجوب به آن تعلّق پیدا کرده دیگه؛ مثل اینکه مولا بگوید که
س: نه، من این را نگفتم ها!
ج: میخواهم تأیید کنم فرمایش شما را و عرض خودم که
ج: من نگفتم که.
س: نه، یعنی آن حرف حضرتعالی
ج: لایرضی به صاحبه.
س: ببینید؛ آن فرمایش شما را ببینید؛ التزام ... پیدا میکنید به این، اینکه مشروط وقتی میگوییم فوات شرط است؛ وجوبی ندارد بر چه فرضی است؟
ج: بر فرض اینکه شرط نباشد دیگه.
س: آهان! بر فرض اینکه شرط نباشد. کجا است در مداقّه که بکنیم عقل و عقلاء میگویند در جایی است که حتی شرطِ را مولا به تو واجب کرده یا عقلت را به تو واجب کرده؟ آنجا هم میگویی اگر من شرط را نیاوردم به فوات شرط مشروط وجوبش ... میشود یا نه؟ میگویند چون شرطش شرط واجب است و تو آمدی ... کردی
ج: نه، شرط واجب نیست، شرط وجوب است
س: عیبی ندارد. شرط وجوب است اما خود شرط وجوبِ امر واجب است. درست است؟
ج: آره، آره
س: آهان! اینجا وقتی اینطوری است این دیگه تحت آن کبرای کلی نمیرود که مشروط به فوات شرطش دیگه واجب نمیشود. چون شرطِ خودش از جهتی شرط وجوب است.
ج: خب نیاوردم.
س: از جهتی شرط واجب است. مثل اینکه مولا بگوید که من به تو
ج: بابا هی نگویید شرط واجب است بگویید شرط وجوب است.
س: آقا؛ شرط وجوب است. شرط وجوب است برای
ج: ببینید؛ اگر....
س: واجب مشروط
ج: مولا گفته صلِّ اذا زالت الشمس پس صلِّ، شما میتوانی فرض کن یک کاری بکنی زوال شمس نشود، توقف بشود
س: احسن! واجب نیست زوال شمس
ج: خب نماز ظهر واجب نمیشود دیگه
س: این حرف درست است. اما اگر
ج: حالا اگر شارع بگوید که یجب علیه که زوال شمس را ایجاد کنی.
س: آهان!
ج: خب من حالا باشد، من زوال شمس را ایجاد نکنم ... برای نماز میخوانم
س: بله، بله، بله، اینجا
ج: عجب است!
س: نماز را که عصیان نکرده، ...
س: چرا؟ اینجا با واسطه دارد وجوب
ج: نشده که
س: نمازی که نیامده را چه جوری عصیان کردم؟
س: وجوب مشروط، وجوب مشروط به شرط واجب چون که از ناحیه تفسیر عبد؛ فوات مشروط حاصل شده و وقتی متعلق میکند به یک امر لازمی که حتماً من باید بیاورم؛ مثل امر مسبب که لازم است سببش را بیاورم این هم اینجوری است. آمده سبب را واجب کرده، وقتی من خودم عن اختیارٍ واجب را، مولا از ناحیه مولا دیگه چیزی نیست. ناحیه مولا همه چیز تمام است. گفته هم شرط واجب است هم مشروط واجب است. اینطور نیست که بگیری شرط دیگه واجب نیست...
ج: نه.
س: وجوبی نیست که فوت بکند. وجوبی نیست که فوت بکند. فقط عصیان کرده که... زوال شمس را ایجاد نکرده،
ج: شرط را ایجاد نکرده چون شرط وجوب است ها! چون شرط واجب که...، شرط وجوب است. یعنی آن وقتی میخواهد که این شرطِ حاصل بشود. اگر این شرطِ حاصل نشود بأیّ وجهٍ، او نمیخواهد این را
س: من به عبدم میگویم هر کدام از مغازههای این راسته را که بخری من میخواهم و این؛ تخییری است دیگه؛ هر کدام از این مغازهها را و این را مشروط میکنم به اینکه حتماً بروی یک کدامشان را بخری؛ مشروط میکنم. حالا عبد میآید میگوید خب من چهکار میکنم؟
ج: این درست نیست البته این بیان شما، چون مشروط میکنم که یکیاش را بخری؛ بعد همان هم مشروط
س: آهان! همین دیگه.
ج: اینجا
س: نه دیگه، همان میشود دیگه
ج: همان میشود. یک چیز است.
س: بروی سراغ یکیشان
س: مثال ... استطاعت است. لازم است استطاعت
س: خوب است؟ برویم سراغ یکیشان، شما مگر متعلق نمیکنید به أخذ، ما متعلق میکنیم به أخذ؛ بروی سراغ یکیشان، خوب است؟ من باید بخری و واجب است که بروی سراغ یکیشان
ج: نه، اگر شما به عبدتان بفرمایید که امروز که روز تولد حضرت رضا است اگر عیدی بدهی به افراد به این مناسبت، یکی از این مغازهها را واجب است بروی بخری برای من..
س: و باید هم عیدی بدهی.
ج: باید هم عیدی بدهی.
س: احسن
ج: خب یعنی چه این معنایش؟ یعنی اگر عیدی ندهی اصلاً من مطلوبیت خرید یکی از اینها را ندارم. آن مشروط است آن، خب اگر این نرفت عیدی بدهد تکلیف شما را که از بین نبرده، شما اصلاً تکلیفی نداری، مطلوبیّتی طلبی... مطلوبی نداری
س: بله، اینجا شما ...
ج: اینجا همین است دیگه، همین است دیگه
س: ... با مثال این است که اینجا با آن شرطِ وجوب طریقی فقط به چیه؟ به مشروط است. این شرطِ یک وجوب تعیینی... است
ج: همین را داریم میگوییم دیگه
س: اینجا نه، اینجا عیدی دادنِ یک مصلحت است. آن یکی که بروی یک چیزی بخری، بروی یک مغازه بخری، یک مصلحت آخر است. اینجا میگوید فقط مشروط به این شرط است که واجب است که بروی یکی از اینها را سراغش، طریقاً الی المشروط، درست است؟ فرق میکند با عیدی، عیدی درست است. عیدی دادن یک مصلحت است، یک واجب است،
ج: ولی شرط است. ما با شرطش کار داریم.
س: عیبی ندارد. شرطش طریقی است، نکتهاش این است.
س: اصلاً شما فکر کن مصلحت هم ندارد عیدی
س: نکتهاش این است که طریقی است. یعنی همه در راستای نیل به مشروط به فرمایش حضرتعالی در راستای اهتمام به ادراک احد الفتویین است یا احد الخبرین است. این در راستای طریقی آن است این وجوب شرط هم، پس اگر من واجب کردم این شرط را به خاطر اهتمام مشروط، نمیتوانید این اشکال کلیِ را بکنید که مشروط وقتی واجب میشود که شرطش بیاید. آقا؛ این شرطش وجوبش طریقی به او بوده؛ و مصلحتی در این شرط نیست الا اهتمام به آن ذو طریق...
ج: بالاخره مشروط است. مشروط است یعنی بدون آن من طلبی ندارم
س: مشروط است که اصطلاح است. باید ببینیم مراد؛ عقلاء چه میفرمایند
ج: معنای مشروطیت این است دیگه؛ حالا. پس این «و انما روحه یرجع الی الاهتمام و تنجیز مفاد احد الخبرین فی المورد» این مطلب ایشان این است که ما اینجا کأنّه میدانیم از خود اینکه آمده فرموده این را اگر أخذ کنی حجت است، اگر آن را أخذ کنی حجت است؛ از این میفهمیم که خود اینها که مصلحت ندارند که أخذ کردن به این، أخذ کردن به آن، این برای این است که اهتمام دارد به آن تکلیفی که ممکن است این بین باشد که یا مفتیبه این است یا مفتیبه آن است یا مدلول این خبر است یا مولول آن خبر است، به این اهتمام دارد. خب این اهتمام آنوقت این تتمهاش را اینجوری باید تکمیل بکنیم. این اهتمام مولا به اینکه یا این آورده بشود یا آن آورده بشود؛ این موجب تنجیز میشود که پس یکی از این، مثل علم اجمالی پیدا میکنیم که یکی از اینها منجز است. آنوقت پس میگوییم که خب حالا برای چی مولا میآید اینکار را میکند؟ میگوید این را أخذ کن یا آن را أخذ بکن؟ این برای خاطر این است که خب، تو را از احتیاط برهاند و میگوید حالا اگر این را أخذ کردی این حجت میشود و تو دیگر میتوانی به همین اکتفا بکنی، مثل مواردی که بینه قائم میشود در موارد علم اجمالی، پس نتیجه چه میشود؟ نتیجه این میشود که ما سَبیلی برای تعقل حجیّت تخییریه به این معنا داریم و اینجور نیست که ما بگوییم حجیّت تخییریه معقول نیست. نه، قابل تصویر هست. بنابراین اگر در مقام اثبات؛ ما دلیلی بر حجیّت تخییریه داشتیم لابأس به، یا در مواردی حق داریم بگوییم امر اینجا دائر است پیش من بین تعیین و تخییر، دیگر نمیتواند کسی بیاید بفرماید که اصلاً این تصور ندارد که دوران امر بین تعیین و تخییر، چون حجیّت؛ یعنی در باب حجیّت، حجیّت تأخیر اصلاً معقول نیست که شما بگویید دوران امر بین تعیین و تخییر در حجیّت است که در تنقیح بود که معقول نیست. نه، معقول است. حالا یا به نحوی که اینجا فرمودند یا به نحوی که محقق خوئی خودش فرمود؛ البته حجیّت تخییریه غیر شرعیه که بازگشت آن به تخییر عقلی است اینها دیگه، پس معقول میشود و قابل أخذ هست به ادله تخییر اگر مقام اثبات مساعدت کند. خب این بحث هم که قسم ثانی بود تمام شد.
قسم ثالث این است که گاهی دوران امر بین تعیین و تخییر است در باب تزاحم؛ میشود قسم ثالث.
خب بحثهای باب تزاحم که جایش اینجا نیست که ما بخواهیم وارد بشویم حرفهای تفصیلیاش را عرض بکنیم. آن معمولاً یا در بحث ضد مطرح کردند تفصیلاً آقایان یا در باب تعادل و تراجیح؛ آنجا تفصیلاً بیان کردند.
قاعده باب تزاحم خلاصهاش چیه؟ قاعده باب تزاحم این است که اگر اهم بود آن متعین میشود. اگر متساوی بود آن چه میشود؟ اینجا هم تخییر است، این دو صورت که حکمش گذشت. کجا دوران امر بین تعیین و تخییر میشود؟ این است که نمیدانیم اینها مساوی است یا این یکی علیالخصوص اهم است؟
س: احتمالی که توی آن نیست.
ج: که در آن نیست. خب اینجا دوران بین تعیین و تخییر میشود در باب تزاحم. مثلاً فرض کنید که توی همین مسائلی که گاهی مطرح است در این روزها مطرح است؛ سؤال هم میشود. فرض کنید خانمی است حامله است و فرزندش... امر دائر است بین اینکه یا باید او از دنیا برود یا فرزندش از دنیا برود، خب در اینجا تزاحم است. ادله حفظ؛ حفظ این نفس به دلیل حفظ آن نفس برای مثلاً آن پزشک یا برای آن کسی که تصمیم میخواهد بگیرد تزاحم است، قدرت ندارد برای حفظ هر دو، مادر را حفظ کند ولد از بین میرود، ولد را حفظ کند مادر از بین میرود.
س: اینجا خودش دوتا فرض دارد. یک فرضش این است که اگر ول بکند یکی میمیرد که اینجا ...
ج: حالا فرض کنید اینجوری است دیگه؛ یعنی
س: یعنی این فقط میخواهد خارج کند دیگه، درست است؟
ج: که چی؟
س: که اگر رها کند خب یکی از آنها میمیرد. ...حتی یفضی
ج: خودبهخود، نه، نه، نه، نه، همانجا، نه، همانجا بله، اینجا بعضی از مراجع؛ مراجع معاصر، اینها گفتند ما احتمال میدهیم حفظ مادر که الان بالفعل است و مکلّف است، بالغ است، تکالیفی به او هست، اینها این احتمالات در مورد مادر هست؛ در مورد آن طفل نیست ولو او هم انسان است. اما او الان بالغ نیست. الان متوجه، تکالیفی به او نیست؛ مقداری از راه را نرفته او
س: صفر کیلومتر است حاج آقا
س: او بهتر است که بماند
س: بهتر است صفر کیلومتر ...
ج: نه این....
س: بعداً نسل جوان را تقویت میکند
س: شصت سالش هست، ممکن است همان فردا بمیرد
ج: حالا؛ اگر کسی به این وجوهی که آن مثلاً ذکر، کار به اینهایش ...، که احتمال اهمیت میدهیم. یا مثلاً فرض کنید بچههای صغار دیگری دارد؛ اگر این مادر از بین برود همه....
س: ...
ج: چه احتمالی؟
س: منتسب به شارع که
ج: چرا نمیشود؟
س: احتمال نمیدهد که شارع مقدس بگوید آقا، این أولی است. حفظ نفس است، هر دو نفس هستند ... این مادر است و این زندگی دارد، این هم پس فردا هزارتا آرزو دارد
ج: نه، آنکه نیست. انصافاً اینجوری هست.
س: نه، لذا اکثر فقهاء هم فرمودند که ...
ج: حالا اکثر میدانم. اینها مهم نیست توی باب اجتهاد که؛ اکثر فرموده باشند. این یک حرف معقول است...
س: ...
ج: ببینید؛ نه، اینها چون اگر نص داشتیم روی چشممان
س: نه، میخواهم بگویم اینها باعث احتمال نمیشود
ج: اصلی نداریم. براساس چیه؟ براساس همین احتمالات و اینها هست. خب واقعاً
س: مادر بمیرد مورد ایذاء خیلیها میشود حاج آقا؛ ایذاء که هست. ...اگر دلیل شرعی است. مادر بمیرد هم زوج ایذاء میشود هم بچههای دیگر ایذاء میشوند
س: توی هر موردی حرام است
ج: اگر خوشحال نشود زوج. میگویند که آیتالله حائری.... بد نیست این را هم بگوییم. مرحوم آقای آشیخ عبدالکریم حائری رضوانالله علیه یک دوست داشتند؛ صاحب وقایة الاذهان؛ آقای آشیخ محمد رضا مسجد شاهی، خیلی اینها با هم از نجف و کربلا و اینها ظاهراً خیلی دوست بودند، صمیمی بودند خیلی با همدیگر، آقای آشیخ عبدالکریم زوجه أولیشان؛ یک زوجهای داشتند این به رحمت خدا میرود. زوجه ثانیهای اختیار میکنند که ظاهراً مادر آقای آشیخ مرتضی حائری و اینها این زوجه ثانیه هست. این زوجه ثانیه هم در سن سی سالگی در یک وضع حملی از دنیا میرود. آقای حائری نوشتند که سی سالگی مادر ما از دنیا رفته؛ خیلی زن؛ بیسواد بود ولی خیلی باصفا بود و فلان...، خب آقای حائری لابد باید یک ثالثهای اختیار کنند، آقای آشیخ محمدرضا برای ایشان یک نامهای مینویسد از اصفهان؛ میگوید، آن نامه این است که: حضرت آیتاللهی چه وردی بلد هستند که هر از صباحی یک زوجه جدیدهای گیرشان میآید؟ ما هفتاد سال است با یکی داریم زندگی میکنیم.
س: اینجور ...
ج: حضرت آیتاللهی چه وردی بلد هستند که...، بله، حالا ولی این واقعیتی است که احتمال داده میشود اگر شارع بگوید دوتا نفس هستند؛ این نفس اگر از بین برود به نفوس عدیدهای ضربه وارد میشود، بیسرپرست میشوند، چه میشوند، فلان، مشکلات برایشان پیدا میشود. اما او اگر از دنیا برود نه، خب شارع، احتمال میدهیم شارع بفرماید که در این دوران خب او را از بین ببر؛ آنوقت شارع وقتی خودش اجازه میدهد مثل مصلحت سلوکی یا کذا که در حجیّت خبر واحد میگوید تفویت مصالح میشود چه میشود؟ شارع جایگزین میفرماید. خب ممکن است شارع بفرماید او را بُکش؛ آنوقت شارع میگوید من تمام آن چیزهایی که اگر این حیات داشت به او میرسید میدهم به او، برای اینکه به او هم ظلم نشده باشد. خب، مثل کجا؟ شما این داستان حضرت خضر و حضرت موسی، شما نگاه کنید آنها، اینها نشان میدهد. خدا، ما حق نداریم ولی خدای متعال که خب بله، احتمال دارد پیش خدای متعال اینجوری باشد همانطور که به خضر دستور داده او را بکش برای اینکه آنجور بشود، آن را نمیدانم چهکار کن، خب اینجا هم احتمال میدهیم که بابا! اگر مادر از دنیا برود فرزندان صغاری دارد، مشکلات برای همهی اینها زیاد میشود، کذا میشود. اما او از بین برود اینجوری نیست. خب دوران بین تعیین و تخییر میشود. یعنی احتمال میدهد شرع که معین است که آن طفل را فدای مادر بکند یا مخیر است از احدهما را فدای دیگری بکند؛ هر کدام میخواهد باشد.
س: لولا ادخال السرور فی قلب الزوج
ج: حالا آن ...، بله، زوج بیانصافی باشد که بله، خب این ...
در موارد دوران امر بین تعیین و تخییر خب اینجا هم روشن است که ما میدانیم اگر آنکه احتمال تعیین در آن میدهیم آن را برگزینیم؛ در اینجا مسلّم به تکلیفمان عمل کردیم، استحقاق عقوبتی نداریم. اگرچه به قول آقای خوئی میدانیم وقتی که آن محتمل الاهمیه را برمیگزینیم و آن دیگری را فدای آن میکنیم آن هم مصلحت ملزمه دارد. درست است در موارد تزاحم تکلیف در هر دو فعلیّت ندارد و تکلیف در مورد اهم یا محتمل الاهمیه فعلیّت دارد. تکلیف در مورد آن مقابل محتمل الاهمیه فعلیّت ندارد اما ملاکش که وجود دارد و ملاک هم الزام عقلی ما داریم به انجامش مگر در صورتی که تکویناً قدرت نداشته باشیم یا شارع ما را الزام کرده باشد به کاری که با انجام دادن آنکار دیگه نمیتوانیم آن را انجام بدهیم. و در اینجا درست است آن یکی دارد ترک میشود؛ ما انجامش نمیدهیم اما در اثر اینکه شارع تکلیف را آورده روی آن محتمل الاهمیه و ما به واسطه این محتمل الاهمیه دیگر قدرت بر انجام آن را نداریم. پس بنابراین مشکلی از این ناحیه گردنگیر ما نمیشود.
خب پس در اینجا هم حق چیه؟ تعیین است. در این قسم حق تعیین است. و اینجا دیگه جای برائت نیست خلافاً للقسم الاول که ما تخییری شدیم. چون آنجا تکلیف معلوم نبود. امر تکلیف دائر بود بین مطلق و مقید؛ فلذا برائت جاری میکردیم. اینجا که تکلیف معلوم است
س: پیغام تزاحم به هم ...
ج: تکلیف معلوم است در اینجا فلذا این فارق بین المقام و قسم اول که آن جا تخییری شدیم، اینجا تعیین میشویم این است. این هم قسم سومی که آقای خوئی اینجا ذکر ...
یک قسم چهارمی اضافه کردیم دیگه، آن قسم چهارم این بود که از نظر کیفیت امتثال است. مثلاً ما شکّ میکنیم، فرض کنید که ما مخیریم بین امتثال تفصیلی یا اجمالی یا بر ما متعین است امتثال تفصیلی؟ مثلاً میدانیم نماز ظهر بر ما واجب است. حالا قِبله را میتوانیم به دست بیاوریم کدام طرف است، امتثال تفصیلی بکنیم. میتوانیم هم بگوییم که خب حالا چه لزومی دارد؟ ما به چهار طرف نماز میخوانیم. این امتثال اجمالی است. و هکذا امثال این موارد.
نماز، باز قرائت مثلاً، «مالِکِ یَوْمِ الدِّین» (حمد/4) باید بگوییم، ملک یوم الدین بگوییم. میتوانیم برویم تقلید کنیم یا خودمان اجتهاد کنیم بفهمیم کدام درست است یا مخیریم، میتوانیم. میگوید به جای این من میروم چهکار میکنم؟ دوتا نماز میخوانم. یک دفعه مالک میگویم یک دفعه ملک میگویم مثلاً، که این بحث شده؛ بعضی بزرگان هم گفتند که اگر ممکن است امتثال تفصیلی نمیشود امتثال اجمالی را کرد. خب، در دوران امر بین امتثال تفصیلی و امتثال اجمالی اگر روشن شد برایمان خیلی خب! اگر دوران شد نفهمیدیم، قهراً اینجا چون اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه؛ ما باید به امتثال تفصیلی روی بیاوریم. اگر برایمان روشن نشود. البته حق این است که اشکالی ندارد اما اگر امر دائر شد بین اینکه برای ما روشن نشد و دوران شد بین امتثال تفصیلی و امتثال اجمالی؛ اینجا چون تکلیف فارغ هستیم از اصل تنجز ...، وجود تکلیف و تنجز تکلیف و نمیدانیم توی مقام عمل اگر آنجور عمل کنیم
س: بریء الذمّه میشویم
ج: برأ الذمّه میشویم یا نمیشویم؟ اشتغال یقینی یقتضی البراءئة الیقینیه؛ پس باید تفصیلی را بیاوریم. بنابراین این اقسام اربعه هم تمام شد، بنابراین دیگه این بحمدالله این بحث هم پایان یافت. وارد تنبیهاتی میشویم که محقق خوئی تبعاً للاعاظم طرح فرمودند که عرض کردیم چون ایشان منقحتر و جدا و منفک و بهتر طرح فرمودند تا آنچه که در کفایه و اینها مطرح شده؛ براساس مصباح الاصول جلو میرویم ان شاءالله.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین