لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ان شاءالله این سال جدید مشمول برکات و خیرات برای همه شما عزیزان و همه شیعیان و موالیان اهلبیت علیهم السلام در سراسر عالم باشد و سال موفقیت و دفع مکاید اشرار و اعداء شیعیان ان شاء الله در سراسر عالم و موفقیت برای همه حوزویان ما ان شاء الله طلاب عزیز و فضلای گرامی باشد.
بحث ما در ادله داله بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود که معارضه میکرد با ادله داله بر وجوب. روایات مبارکاتی که در این باب به آن استناد میشد مطرح شد عمده آنها و بحث شد، رسیدیم به روایات.
اولین روایتی که در این باب قبلاً عرض کردیم روایتی است که در نهجالبلاغه مرحوم سید رضی نقل فرموده بودند؛
«وَ رَوَى ابْنُ جَرِیرٍ الطَّبَرِیُّ» که این ابن جریر هم محمد بن جریر طبری است.
«فِی تَارِیخِهِ: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى الْفَقِیهِ وَ کَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاجِ مَعَ ابْنِ الْأَشْعَثِ أَنَّهُ قَالَ فِیمَا کَانَ یَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ» یعنی امیرالمؤمنین در سخنی که در ترغیب میفرمود به واسطه آن سخن مردم را بر جهاد فرمود:.... ببخشید «إنّه قال» این آقای عبدالرحمن بن أبی لیلی در سخنانی که با آن سخنان مردم را بر جهاد تشویق میکرد. در آن سخنانش این جوری گفت؛ گفت:
«إِنِّی سَمِعْتُ امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) یَقُولُ یَوْمَ لَقِینَا أَهْلَ الشَّامِ أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَى فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِین» یا «نُوّر فی قلبه الیقین».
خب تقریب استدلال به این روایت عرض شد که فرموده است که کسی که عنوانی را ببیند که عمل به آن میشود و منکری را ببیند که دعوت به سوی آن میشود همین که انکار به قلب بکند «لقد سلم و برئ» این سلامت است از عقاب و عتاب الهی و مبرّای از این جهت است. ولی «و من انکره بلسانه» اگر انکار به لسان بیاید بکند این خب البته اجر دارد. کسی که بالاتر برود؛ به سیف قیام بکند آن دیگه «اصاب سبیل الهدی و قام علی الطریق و نوّر فی قبله الیقین» یا «نُوّر فی قلبه الیقین»
پس دلالت میکند بر این که همین انکار قلبی کفایت میکند. انکار قلبی هم یا اصلاً خارج از امر به معروف و نهی از منکر است و یا همین مرتبه ادنی آن هست. پس یا دلالت میکند بر این که امر به معروف واجب نیست، همین که انسان این وظیفه را انجام بدهد دیگه امر به معروف لازم نیست یا فقط همان مرتبه ادنی که همان انکار قلبی است واجب است، با همان انسان سلامت پیدا میکند و برائت از عقاب پیدا میکند ولو بقیه مراتب را انجام ندهد. به لسان انکار نکند، به سیف هم انکار نکند.
این تقریب استدلال بود. خب گفتیم برای جواب از این ادله ما دو راه داریم؛ یک راه اجمالی که قبلاً بحث کردیم که به واسطه توفر آن ادله آن طرف کتاباً و سنتاً و سیرتاً و اجماعاً و .... ادله دیگر آن ادله برای ما یقین ایجاد میکند یا اطمینان ایجاد میکند به این که امر به معروف و نهی از منکر در اسلام واجب است. آن یقین باعث میشود که ما بدانیم این ادلهای که ظاهرش عدم وجوب است جواب دارد حالا به یک نحو از جواب ولو تفصیلاً فکرش را نکرده باشیم که چه جوابی ولی آنها این علم اجمالی را به ما میدهد و این کفایت میکند برای تخلص از این ادله.
و هم چنین آنهایی که به اماره دلالت میکند حالا یا ظهور است ولو این که اصلش کتاب باشد، یا آنهایی که نه، حتی سندش هم ظنی است و به ظهور دلالت میکند گفتیم اینها مخالف سنت قطعیه هست و شرط حجیت امارات این است که مخالف سنت قطعیه نباشد. وقتی آن طرف قطعی و اطمینانی شد آن مخالف سنت قطعیه میشود. امارهای که مخالف سنت قطعیه باشد حجت نیست. این جواب اجمالی بود. دو جواب و دو تقریب برای جواب اجمالی.
سؤال: استاد ببخشید این قطع و اطمینانی که میفرمایید نسبت به آن معنای خاص هست. نهی از منکر که فرمودید مد نظر بود نسبت به آن هم چنین ادلهای هست که قطع به آن حاصل بشود.
جواب: آن هم هست یعنی همان سیره متشرعه که تلقی همگان جیلاً بعد جیل این بوده ....
سؤال: فقط این بوده؟
جواب: بله سیره مهمش هست. البته یک روایاتی هم داشتیم ولی آن روایات به حد قطع نیست، به حد حجت است.
سؤال: سیره بررسی خاصی نمیخواهد که مثلاً از فتاوا بوده ناشی از ...
جواب: چرا میخواهد. اما مطمئن هستیم به این که این چنین نیست که فقط از فتاوا بوده این امری است که ...
و اما جواب تفصیلی؛
در جواب تفصیلی برای این روایت دو جواب وجود دارد به طور کلی. یک جواب الخلل الصدوری است. و جواب دوم عدم التعارض الدلالی است. اما الخلل الصدوری خودش دو راه دارد یکی از راه سند و افرادی که در سند واقع شدند و ناقل هستند و واسطه هستند. یک مجموعه هستند از این راه گفتیم که چهار وجه برای این راه وجود دارد که قبلاً ذکر کردیم. راه اول این بود که این مطلب را سید رضی از تاریخ طبری نقل میکند. محمد بن جریر طبری. و این محمد بن جریر طبری شخصٌ عامیٌ که لم یرد فی حقه توثیق. بنابراین وثاقت صاحب این تاریخ برای ما ثابت نیست علاوه بر این که عامی المذهب است.
جهت دوم ارسال بود که بین سید رضی و محمد بن جریر طبری یک فاصله فراوانی است، 49 سال فاصله است بین وفات او و تولد سید رضی. سید رضی متولد 359 هست و طبری 310 از دنیا رفته علی ما ذکر فی تاریخه. بنابراین یک زمان مدیدی بین این دو تا فاصله است که امکان ندارد سید رضی بدون سند، بدون واسطه از محمد بن جریر طبری مطلب نقل کند. پس این یک ارسال. این هم یک اشکالی که سند هم ذکر نکرده ایشان. فرموده فی تاریخ الطبری.
سؤال: ایشان از کتاب ایشان دارد نقل میکند.
جواب: کتاب هم همین جور است. کتاب باید سند داشته باشد مگر کتاب بگوید متواتر است و مسلّم الانتساب است. این را هم نمیدانیم که آیا این کتاب نسخش متواتر بوده، چه جور بوده. اطلاعی از این نداریم.
جهت سوم ارسال بین خود محمد بن جریر طبری است با کسی که از او نقل کرد. ایشان از عبدالرحمن بن أبی لیلی الفقیه نقل کرد. بین این دو تا هم فاصله خیلی زیاد است چون عبدالرحمن سنه 81 تا 83 گفتند فوتش بوده. 81 تا 83 هجری قمری فوتش بوده. تولد طبری سنه 224 است. بنابراین این فاصله عمیق و مدید بین این ناقل و آن منقولٌ منه یتطلب که ایشان طرق داشته باشد، طریق چند واسطهای هم باید داشته باشد با یک نفر هم نمیشود این جا و هیچ سندی ایشان و وسائط خودش را ذکر نفرموده.
سؤال: تاریخ طبری ...؟
جواب: عرض کردیم که طبری، ابن ندیم گفته است که وُلد بآمل سنة 224.
سؤال: ...
جواب: بله حالا عرض میکنم. حالا آن روز مثل این که گفتند بعضی آقایان.
بله آن جوری که در نهجالبلاغه هست، من به تاریخ طبری نداشتم مراجعه بکنم. ولی آن روز قبل از تعطیلات یکی از آقایان این جا فرمودند که در تاریخ طبری سند وجود دارد. ما به نقل نهجالبلاغه داریم اشکال میکنیم که در نهجالبلاغه سند ذکر نشده ارسال است. حالا اگر در تاریخ طبری وجود دارد آن هم مشتمل بود بر مجاهیل. پس بنابراین اگر بخواهیم به نقل نهجالبلاغه اعتماد کنیم این جا ارسال است بین محمد بن جریر طبری و عبدالرحمن بن أبی لیلی که این از این جهت مهم است. یعنی کسی ممکن است بگوید ما تاریخ طبری نمیدانیم این تاریخها ما به آن سند نداریم، نقل سید رضی را میپذیریم. خب سید رضی هم این جا مرسل نقل کرده. یعنی سید رضی از آن که.... مثل شیخنا الاستاد قدس سره ایشان قرب الاسناد را، قرب الاسنادی که در بازار است این قرب الاسناد موجود را لایعتمد علیه. ولی هر چه صاحب وسائل از قرب الاسناد نقل میکرد ایشان قبول میفرمود. میفرمود چون ما به این که الان موجود است سند نداریم. این هم متواتر نیست و ما نمیدانیم اما صاحب وسائل طریق معنعن به قرب الاسناد دارد. هرچی ایشان از قرب الاسناد نقل کند طریق معنعن تام دارد قبول است. هم چنین مسائل علی بن جعفر هکذا. چون مسائل علی بن جعفر موجود ما طریقی به آن نداریم ولی صاحب وسائل به مسائل علی بن جعفر طریق معنعن معتبر دارد، هرچه ایشان نقل کند از آن فلذا به نظر آن بزرگان حفظ مثل وسائل خیلی لازم است به خاطر این که بسیاری از کتب که الان ما به آنها طریق نداریم آنها طریق داشتند و نقل کردند یا مثل وافی که در طریق معنعن دارد یا مثل صاحب بحار که طریق معنعن دارد.
سؤال: ...؟ نسخه اولیهاش ...؟
جواب: متوجه سؤال شما نشدم.
سؤال: ...؟ در دسترس...؟
جواب: همین دیگه. بله یعنی وسائل دیگه. حالا یک نسخه خاص را که نمیگوییم، این وسائل و ما له من النسخ این باید حفظ بشود برای خاطر این فوائدی که بر آن مترتب هست فلذا جامع احادیث شیعه یا کتابهایی که بعد نوشته شده چون این مزیتها را ندارد که آنها از همین کتابهای بازاری نوشته شده اما آن این مزیت را به نظر آن بزرگان دارد.
و اشکال چهارم:
این بود که خود عبدالرحمن بن أبی لیلی لم یوّثق که ناقل این قضیه از امیرالمؤمنین سلام الله علیه است. روای مباشر این لم یوّثق. این خلل سندی بود. خب از این خلل سندی آخری را جواب دادیم که ایشان گفتند که من خلّص اصحاب امیرالمؤمنین سلام الله علیه بوده. این جور تعبیرات در بارهاش از بزرگان که نقل کردیم عبارات را آن موقع و اینها اطمینان انسان پیدا میکند و از مجموعه مطالب و قضایایی که در باره ایشان هست که ایشان آدم ثقهای بوده و معتمد است. و اما ارسالها را به این جواب دادیم که جناب رضی این چنین در عنوان بابشان این است که «ما رُوی عن امیرالمؤمنین علیه السلام» .... «ما رُوی» نیست. تحت این عنوان هست «باب المختار مِن حِکم امیرالمؤمنین(ع)» یعنی اینها را خودش دارد شهادت میدهد که اینها حِکم امیرالمؤمنین است. و اخبار ایشان محتمل الحس و الحدس است و حجت است مع این که تأیید میشود این إخبار ایشان به نقل بعض دیگری به نحو ارسال جزمی در جامع احادیث شیعه اگر نگاه کنید از مشکاة الانوار و اینها هم نقل میکند، از کتابهای دیگر حدیثی که آن بزرگان به نحو جازم اسناد دادند این مطالب را به امیرالمؤمنین سلام الله. ما این جا میگوییم تأیید میکند چون جزم نداریم به این که آن بزرگان عصرشان یک عصری باشد که محتمل الحس و الحدس آنها نیشقولی نباشد و احتمالش بعید نباشد. سید رضی در عصری است که نزدیک به روات است و آن عصر عصری است که مشحون است از اموری که حسی میکند خبر را، آن عصر این جور عصری بوده. اما این عصرهای متأخر دیگه آن شواهد و قرائن و آن خصوصیات و اینها به آن شکل نبوده و لذا اصلش صاحب مشکاة الانوار نمیدانیم چه مقدار توفر داشته اموری که موجب حسیّت میشود از این جهت میگوییم این جا مؤید است.
خب اگر کسی این مبنا را بپذیرد و مناقشه نکند که درست است ولی ایشان این جا چون دارد میگوید «روی إبن جریر» خودش دیگه نقل نمیکند. دارد بر عهده او میگذارد و میگوید ایشان این جور نقل کرده. این جا غیر از آن جایی است که خودش دارد اخبار جزمی میکند. این مناقشه وجود دارد منتها تخلص کردیم از این که بالاخره ایشان این را در تحت عنوان المختار من حِکم امیرالمؤمنین(ع) آورده. درسته ظهورش از جاهای دیگه یک خرده کمتر است به خاطر این نحوه بیان ایشان اما در عین حال اصل ظهور وجود دارد و این حجیت را از این راه ممکن است بگوییم تأمین میشود. خب این راه آخرین راهی است که ما به واسطه این بتوانیم حجت کنیم این کلام را از نظر سندی. پس این الخلل عدم الثبوت الصدور و الاختلال السندی به این شکل است، جوابش هم این جور ممکن است داده بشود.
سؤال: ...؟ سید رضی...
جواب: شهادتش برای ما حجت است.
سؤال: شهادتش باید از دو راوی باشد که آن روای در نظر ما تأیید کرده باشد این ثقه است.
جواب: بله این شایدها و این احتمالات مضرّ به شهادت نیست. شارع مقدس... وقتی شاهد آدم ثقهای باشد و احتمال بدهیم که این شهادتش را از راه حس به دست آورده، احتمال بدهیم، احتمال هم احتمال به جایی باشد و مشهودٌ به هم امری باشد که یمکن که بالحس آن را دریافت کنیم. و الا یک کسی میآید میگوید که زید عادل است شما احتمال میدهید شاید با او مراوده داشته سالیانی، فهمیده که این عادل است، هر حرامی پیش میآید اجتناب میکند، واجباتش را انجام میدهد، مواظب است. احتمال هم میدهیم نه از یک بینّهای شنیده که شهادت دادند و شاید آن بیّنه به ما بگوید کی بودند ما مناقشه داشته باشیم در آن بگوییم نه عادل نیستند ولی این احتمالات مضرّ به سیره عقلایی نیست. عقلاء اعتماد میکنند. اطلاقات و ادله حجیت بیّنه و شهادات را هم شامل میشود. همه سیره عقلاء شامل میشود، هم اطلاقات و ادله حجیت بیّنه شامل میشود که ما احتمال میدهیم بنابراین استناداً به آنها میگوییم که این حجت است. فلذا به خاطر همین گفتیم کافی هم حجت است، نهج البلاغه هم حجت است و امثال اینها.
و اما الاختلال المتنی و المضمونی؛
برای اختلال مضمونی دو وجه وجود دارد که حالا فرض کنیم سند تمام است اما متن دارای مضمونی است که دلالت میکند بر عدم صدور این کلام از امیرالمؤمنین علیه السلام و رخ دادن یک اشتباه برای ناقل.
وجه اول در این اختلال مضمونی این است که میگوید ایها المؤمنون إنّه من رأی عدواناً یعمل به و منکراً یدعی الیه فأنکره بقلبه فقد سلِم و بلغ و من أنکره بلسانه فقد أجر» خب در اصول فرمودند بزرگان که «التفصیل قاطعٌ للشرکة» در این جا امام به حسب این نقل تخصیص دادند اجر و پاداش را به انکار به لسان. بنابراین دلالت میکند به حکم آن قانون «التفصیل قاطع للشرکة» به این که این اجر و پاداش برای من أنکر بالقلب نیست. و حال این که اگر انکار بالقلب خودش یکی از واجبات است و مطلوب خدای متعال است و وظیفه انسان است خب هر وظیفهای را که انسان انجام بدهد، هر واجبی را که انجام بدهد اجر دارد، پاداش دارد.
سؤال: ...؟
جواب: ...؟ عمل هست دیگه. عمل قلبی است. واجب است یا نیست؟ وقتی واجب شد، وظیفه شد، خب هر وظیفهای، هر واجبی اجر دارد، پاداش دارد. این که بفرماید آن برئ و سلِم، ولی اجر مال آن کسی است که به لسان انکار کرده باشد. پس کسی که به لسان انکار نکند فقط به قلب... این میفرمایند که..
سؤال: ...؟
جواب: نه سلِم و اجر، یعنی چنین نعمتی درست ولی پاداشی نیست. مثل این که ما الان پاداشمان این است که ان شاءالله سر درد نداریم، بیمار نیستیم. این پاداشی نیست، خب سلِم و اجر. یعنی گرفتار نمیشود.
سؤال:...؟
و الا فقط اگر أُجِرَ باشد اگر همین اجر است پس با دومی چه فرقی میکند که حضرت آن جا را فرمود اجر دارد. آن را فرمود پاداش دارد، این را که نفرمود پاداش دارد.
سؤال: ...؟ مراتب اجر هم مربوط به تشریع است...؟
جواب: ظاهر اجر این است که نه یک اجر ... حالا ما داریم فعلاً اشکالها را میگوییم تا ببینیم اینها جواب دارد یا ندارد.
این الاختلال المضمونی، پس این است که آقا این چون در این روایت اجر تخصیص داده شده به منکر به لسان پس به حکم قاعده التفصیل قاطعٌ للشرکة دلالت میکند بر نفی اجر برای منکر به قلب و حال این که منکر به قلب آن هم انجام به وظیفه کرده، عامل به وظیفه است، فعل واجبی را انجام داده و هر کسی که فعل واجبی را انجام میدهد و وظیفه را انجام میدهد پاداش دارد به حکم روایات عدیده، آیات و این که خدای متعال شکور است و پاداش میدهد و...
اختلال متنی دوم که حالا باید ببینیم این درست هست یا نه. حالا اختلال متنی را بگوییم تا... اختلال متنی دوم ...
سؤال: طبق فرمایش شما یعنی مرحله سوم هم نباید اجر بدهد.
جواب: آن خودش اجر است حالا آن فرموده دیگه، آن واضح است دیگه آن که نُوّر فی قلبه الیقین.
سؤال: ...؟
جواب: من العذاب، من العقاب.
سؤال: موافقت قلبی میشود حرام. سلِم از حرام دیگه، از عذاب.
جواب: از عذاب. اما حالا اگر کسی تو قلبش قائل شد به این که چیزی حرام است و حرام نبود خب اگر گفتیم تشریع قلبی هم حرام است خب بله عقاب دارد. اما اگر گفتیم نه، تشریع این است که حتماً ابراز کند نه در قلب تنها. خب این عقاب نداشته باشد، خب مهم نیست و حرام هم نیست.
سؤال: قاعده مسلّم است؟
جواب: التفصیل قاطعٌ للشرکة؟ بله. ظهور است دیگه. التفصیل قاطعٌ للشرکة.
و اما اختلال دوم این است که فرموده است «و من انکره بالسیف لتکون کلمة الله هی العلیا و کلمة الظالمین هی السفلی فذلک الذی اصاب سبیل الهدی» این اصابه به سبیل هدایت کرده «و قام علی الطریق» این قیام بر طریق صحیح کرده. «و نَوّر فی قلبه الیقین» یعنی یقین نورانیت ایجاد میکند در قلب او یا «نُوّر فی قلبه الیقین».
سؤال: ...؟
جواب: بله. یعنی نورانی میگردد در قلبش به چراغ یقین.
خب حالا این اشکال این است که باز این جا تخصیص زده اصابه سبیله الهدی را و قیام علی الطریق را تا آخر به کسی که انکار به سیف میکند و حال این که کسی که انکار به لسان هم میکند دارد یا واجب شرعی را انجام میدهد او هم اصاب سبیل الهدی، او هم قام علی الطریق و به خصوص کسی که برای او انکار به لسان میسور هست و راه دارد آن حق ندارد قیام به سیف بکند، حرام است قیام به سیف در آن صورت و وظیفه او این است که قیام به لسان بکند، اینها مراتبی دارد که بعد ان شاءالله در ابحاث آتیه خواهد آمد که حالا قلبش را کار نداریم او با همه قابل جمع است. اما مرتبه هست که فرمودند اگر قیام به لسان میشود، قیام به سیف محرّم است. یک کسی دارد غیبت میکند میتوانیم بگوییم آقا غیبت نکن، با همین میداند که اثر میکند و جلوی آن گرفته میشود. این میتواند قیام به سیف بکند؟ یک دستش را مثلاً قطع بکند بگوید چرا غیبت کردی، غیبت نکن. نمیتواند این کار را بکند. خب پس بنابراین آن کسی که انکار به لسان میآید میکند او هم قام علی الطریق، او هم اصاب سبیل الهدی، فقط مال آن آخری نیست. او هم در قلبش یقین هست و این عمل باعث میشود که ازدیاد یقین بشود در قلب یا ایجاد یقین بشود یا آن یقین موجود نورانیت به قلب بدهد. خب پس چرا این جا هم تفصیل میدهد میگوید این.... بله اولی «فقد سلِم و برئ» فقط. دومی اجر دارد، سومی خیلی مهم است که این اصاب سبیل الهدی و قام علی الطریق و تا آخر. این تفصیل باز این جا... اینها به امیرالمؤمنین علیه السلام.... مستشکل این جور میخواهد بگوید؛ اینها به امیرالمؤمنین علیه السلام نمیخورد که ایشان فرموده باشد. حتماً این آقای راوی اشتباه کرده، قاطی کرده. آن جوری که مولی امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرموده، گزارش نکرده. یا دریافت نکرده مطلب را اصلاً. یا بعد دریافت هم اگر کرده در مقام تحمل، در مقام اداء آن جوری که مطابق با ماتحمله اداء نکرده در این جا. این اشکال مضمونی که سند هم اگر تمام بود و اشکالات سندیه، حالا هم اشکال سند را رفع کردیم ما از این نظر میگوییم قابل تصدیق نیست این و بله حجیت یک روایت بعد از این که سندش تمام بود محتاج است به این که مضمونی که دارد نقل میشود یک مضمون غلط نباشد. مضمون غلط که نمیتوانیم بگوییم حجت است. لایحتج به الله تبارک و تعالی علی العبد و لایمکن احتجاج العبد به او در درگاه خدای متعال. این اشکال مضمونی. آیا این اشکال مضمونی جواب دارد یا جواب ندارد؟
اما آن امر اول؛ بعض جوابهایی ممکن است گفته بشود در آن جهت و در آن راستا، ببینیم آیا این جوابها ینفع أم لا. جواب اول جوابی است که ابن میثم قدس سره در شرح نهج البلاغه از عبارت ایشان استفاده میشود که فرموده. ایشان فرموده:
«و إنّما خصّص المنکر بقلبه بالسلامة و البراءة أى من عذاب اللّه لأنّه لم یحمل إثماً و إنّما لم یذکر له أجراً و إن کان کلّ واجب یثاب علیه لأنّ غایة إنکار المنکر دفعه و الإنکار بالقلب لیس له فی الظاهر تأثیرٌ فی دفع المنکر فکأنّه لم یفعل ما یستحقّ به أجراً.»
شاید فرمایش ایشان توضیحش این باشد که ایشان میفرماید که در این جا امام علیه السلام علی المحکی میخواهند نفی اجر بکنند مطلقا از آن اولی. بلکه چون کسی که به قلب فقط انکار میکند این اثر عملی خارجی برای فاعل منکر که ندارد. آن کار خلاف دارد انجام میشود. جلوی آن کار گرفته نمیشود. پس یک اثر مشهود ملموسی ندارد. چون ندارد کأنّ اجر هم ندارد، نه این که واقعاً ندارد تا شما اشکال کنید. کأنّ اجری ندارد. از این جهت اجری برای آن ذکر نشده، برای دومی که اثر ملموس و محسوس دارد که انکار به لسان است ذکر شده. پس وجه این که امام علیه السلام تفصیل دادند این است که در مورد منکر به قلب یک کأنّه وجود دارد که در مورد منکر به لسان آن کأنّه وجود ندارد.
در مورد منکر به لسان اثر عملی دارد، اثر خارجی دارد فلذا اجر دارد، آن نه؛ اثر خارجی ندارد، اثر عملی ندارد، کأنّه اجری ندارد. خب این جوابی است که این محقق بزرگ چون حکیم هم هست و متکلم بزرگی است مرحوم ابن میثم علاوه بر این که ادیب مهمی هم هست. یک مقدمه شرح نهج البلاغهاش تقریباً یک جلد ادبیات است. بیان و بدیع و معانی و اینها را آن جا برای این که این نهج البلاغه را خواسته شرح کند ابتدائاً آن مباحث ادبی را آورده. ایشان یک کتاب مهم ادبی هم آن مقدمهای است که ایشان نوشته. و آدمی است که در علوم عقلی ید طولایی دارد. این جوابی است که ایشان این جا... آن جواب کما تری هست که کأنّ ندارد یعنی چی؟ بالاخره یک واجبی است انجام داده، وظیفه الهیاش را انجام داده. خودتان هم دارید میگویید، خودتان هم میفرمایید که «و إن کان کل واجبٍ علیه اجراً» هر واجبی که انسان انجام بدهد اجر دارد. حالا میخواهد اصل عملی برای دیگران داشته باشد میخواهد نداشته باشد. کسی که توی خانهاش نماز میخواند برای خودش، خانمها که باید بهتر این است که در پستوخانه خانهشان هم نماز بخوانند خب هیچ، چه اثر عملی دارد دیگران ببینند، یعنی اجر ندارد؟ کسی روزه میگیرد. روزه که یکی از بهترین عبادات هست سرّش این است که گفتند هیچ ریا در آن نباشد. خیلی باب ریا در آن محدود است. یک کسی میتواند روزه بگیرد هیچ کس هم نفهمد. همین که بگوید لا اله الا الله، فرمودند از این نظر بهترین اذکار است چون میتوانی مترنم به این ذکر مبارک باشی هیچ لبهایت هم به هم نخورد و هیچ کس نمیفهمد که داری ذکر میگویی. معمول اذکار دیگران متوجه میشوند این ذاکر است ولی لا اله الا الله ذکری است که میشود گفت و لب هم تکان نخورد، کسی نفهمد. اجر داشتن به این نیست که این یک اثر عملی خارجی داشته باشد، برای دیگران. خب کفی به این که برای خودش اثر داشته باشد. آدمی که توی قلبش این کار را میکند یک مصلحتی است برای خودش، برای تکامل خودش، برای بالا رفتن خودش. خب خدای متعال به خاطر این که خود شخص تعالی پیدا بکند، تکامل پیدا بکند واجباتی را بر خودش که بتواند ولو اثری برای دیگران نداشته باشد، واجب فرموده، اجر هم داده و اجر هم میدهد برای این که تشویق بشود و این کار را انجام بدهد و به آن تعالی برسد. بنابراین این وجهی که ایشان فرمودند قانع کننده نیست.
سؤال: ...؟
جواب: حالا این وجهی که ایشان حالا فعلاً این نبود. کأنّ....
سؤال: خصوص نهی از منکر یک طوری است که هدف اصلی این است که آن منکر ...؟
جواب: این مرتبهاش این جوری نیست.
سؤال: ...؟
جواب: بابا انکار به قلب گفتند، انکار به قلب است. انکار به قلب یا امر به معروف است یا نیست. یا مرتبهای از آن هست. بالاخره این جا هرچی نداشته باشد...
سؤال: این قِسم را شما قبول ندارید که هدف اصلی از نهی از منکر این است که آن منکر واقعی ... کم بشود از بین برود؟
جواب: چرا. ولی ما مسألهمان این نیست. مسأله نفی اجر است. عدم ترتب آن ثمره باعث نمیشود که بگویی این اجر ندارد. با این که واجبی است، خودش لامصلحت است، انجام وظیفه هم کرده....
سؤال: نه آن مصلحت اصلی، آن مصلحت اصلی را ندارد.
جواب: مصلحت را کار نداریم، اجر را کار داریم. نگفته که مصلحت ندارد. اجر که در مقابل عمل واجب است میگوید ندارد.
سؤال: ...؟ از تفسیر داریم این نفی را میفهمیم.
جواب: آیا دلالت هست یا دلالت نیست؟ اشکال سر این دلالت است.
سؤال: دلالتش ...؟
جواب: باشه. بله تصریح نیست درسته، تصریح نیست اما دلالت است مثل این که شما بگویید اما این آقا خیلی خوب است اما آن آقا تقلید از او جایز است. یعنی از آن آقا نه. حرف را آدم این جوری میفهمد. اینها دلالات است. التفصیل قاطعٌ للشرکة دلالة ظهورٌ عرفیٌ حجة.
سؤال: اثبات شیء نفی ما عدا نمیکند...
جواب: اثبات شیء نفی ماعدا نمیکند در جایی است که بله همین طور بگویید یجوز التقلید من زید. تفصیل ندادید، تفصیل قاطعٌ للشرکة است، نه بیان یک حکمی روی یک موضوعی. آن مثالی که شما بیان کرد یک حکم است روی یک موضوع. بله آن دلالت نمیکند مگر این که در مقام تهدید باشد.
و اما ...
سؤال: ...
جواب: حالا ما سر اختلال مضمونی هستیم اگر این روایت درست شد آن وقت معارضهاش چه جور میشود. فعلاً در این هستیم که این حالت را میتوانیم بپذیریم. فعلاً در این مقام هستیم که الاختلال السندی ... اختلال المضمونی. میگوید آقا این کلام سندش هم اگر درست باشد نمیشود پذیرفت تا حالا ببینیم دلالت میکند بر آن مدعا و عارضه میکند، یا نمیکند. آن عدم التعارض است که مقام بعدی است.
جواب دومی که این جا قد یقال یا یمکن أن یقال این است که این که فرموده ثواب ندارد برای این که فعل اختیاری نیست. ثواب مال فعل اختیاری است. این از لوازم ایمان است. ثواب و پاداش و اجر مال ایمان است. ایمان که در قلب آمد لازمه قهری آن چیه؟ این است که هرچی خدا حرام کرده حرام بداند، هر چی واجب کرده واجب. ایمان است که ایمان هم غیر از اسلام است در لسان روایات و ادبیات اهلبیت علیهم السلام.
خب ایمان لازمهاش این است. اقرار بما جاء به النبی که در روایات هم هست اقرار بما جاء به النبی(ص) است. گفته شده اقرار بما جاء به النبی(ص) این از لوازم قهریه قبول نبوت ایشان هست.
سؤال: ...؟
جواب: قهری است دیگه یعنی آن که گفتی ... ببینید غیر اختیاری نیست به یک معنا، و غیر اختیاری است به یک معنا. اختیاری است به این معنا که شما وقتی میتوانی ایجادش کنی به این که ملزوم آن را بیاوری. اما وقتی ملزوم را آوردی دیگه چیه؟ دیگه اختیار نداری که آن را نیاوری، آن لازمهاش هست، آن دنبالش میآید. این جا هم فرموده ایها المؤمنون. پس ایمان را مفروض گرفته. کسانی که ایمان دارند انکار قلبی نسبت به منکرات لازمه آن هست، این که فعل اختیاریشان دیگه نیست. بله برای ایمانشان اجر دارند اما این فعل و انفعال خود به خودی قلب است بعد از ایمان. اما انکار به لسان یک عملی است که لازمه قهری آن نیست. انکار به سیف لازمه قهری آن نیست. اما آن یک فعل و انفعال قلبی است، اگر گفتی این پیامبر است اقرار بما جاء و ... پیامبر است و چی. اگر گفتی که این امام است اقرار بما جاء به و بما اَمَر و نَهی، آن قبول ما أخبر به، آن لازمه قهری ایمان است. این جا هم این جوری گفته بشود که این لازمه قهری است پس بنابراین خودش دیگه ثواب ندارد.
خب این جواب هم جوابی است که لایمکن الالتزام به، اگر ما گفتیم. یک وقت ما میگوییم انکار قلبی واجب نیست، یک وقت میگوییم انکار واجب است، من الواجبات الهیه است. اگر گفتیم انکار القلب واجبٌ من الواجبات الالهیه و روایاتش را بعداً ان شاء الله خواهد آمد، قبلاً هم خواندیم روایات متعددی که دلالت میکرده. خب این میشود صغری؛ «هذا واجبٌ من الواجبات الالهیة» کبرای آن هم که الان کل واجبٍ له اجر فهذا له اجر. بله مگر شما انکار کنید بگویید این واجب نیست، این یک امر قهری است که ایمان واجب است. این وقتی ایمان آمد خود به خود اینها دنبالش هست. آن دیگه وجوب جدایی ندارد، ولی این خلاف است، این خلف فرض است. از این راه هم پس بنابراین نمیتوانیم. این جواب هم جواب قانع کنندهای برای ما نیست که از آن الاختلال المتنی رفع ید کنیم. و جوابهای دیگری که حالا ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.