لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
بحث در روایات داله بر عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود، اولین روایت روایتی بود که در نهجالبلاغه مرحوم سید رضی رضوان الله علیه میفرماید:
«وَ رَوَى ابْنُ جَرِیرٍ الطَّبَرِیُّ فِی تَارِیخِهِ: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى الْفَقِیهِ...»
که خلاصه به این جا رسید که حضرت فرمود به حسب این نقل:
«أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَى فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِیقِ وَ نُوِّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِین»
خب دلالتش را عرض کردیم که وجه دلالت روشن هست. برای پاسخ از استدلال به این روایت هم از نظر سند و صدور محل اشکال میتواند قرار بگیرد و هم از نظر دلالت که باید بررسی بشود.
اما از نظر صدور یمکن أن یقال که این روایت مشتمل بر دو ارسال هست و هم چنین بر دو فرد هست که اینها مجهول الحال هستند بنابراین ثابت نمیشود صدور این کلام از مولی امیرالمؤمنین سلام الله علیه.
اما آن دو ارسال یکی ارسال بین سید رضی رضوان الله علیه و محمد بن جریر طبری. ابن جریر طبری نامش محمد بن جریر الطبری.
ما دو تا محمد بن جریر طبری داریم؛ یکی محمد بن جریر طبری که صاحب تاریخ هست که ایشان هم فرموده فی تاریخه. و یکی هم محمد بن جریر بن رستم الطبری که این دومی صاحب کتاب تاریخ نیست البته تصنیفات دیگری ایشان دارد.
این محمد بن جریر طبری در سنه 310 وفاتش هست.
سؤال: صاحب تاریخ؟
جواب: صاحب تاریخ.
224 در آمل دنیا آمده و در سنه 310 هجری قمری از دنیا رفته. مرحوم سید رضی قدس سره در سنه 359 متولد شده. پس چند دهه بعد از فوت محمد بن جریر طبری تازه به دنیا آمده، چند دهه بعد از او به دنیا آمده بنابراین نمیتواند سید رضی مستقیماً از محمد بن جریر طبری نقل حدیث کند، قهراً بین او و او حتماً وسائطی باید باشد. یک نفر، دو نفر باید واسطه باشد. این وسائط را نام نبرده ایشان. پس بنابراین این یک ارسال در این جا وجود دارد.
ارسال دوم این است که خب محمد بن جریر طبری که در تاریخش دارد از عبدالرحمن بن ابی لیلی الفقیه مطلب نقل میکند بین این دو تا هم فاصله بعیدی است. چون همان طور که گفتیم محمد بن جریر طبری در سنه 310 فوتش هست و 224 تولدش هست. اما عبدالرحمن بن أبی لیلی در سنه 81 یا 83 این فوتش هست. از اصحاب امیرالمؤمنین سلام الله علیه بوده در سنه 81 یا 83 گفته شده فوتش هست. خب حدود چند صد و خردهای سال بین این دو تا فاصله هست. و بنابراین باز نمیتواند محمد بن جریر طبری بدون واسطه از عبدالرحمن بن ابی لیلی نقل حدیث بکند. بنابراین یک ارسال در اول هست بین ناقل برای ما که جناب سید رضی باشد تا صاحب آن تاریخ که محمد بن جریر طبری باشد. یک ارسال هم بین صاحب آن تاریخ و منقولٌ منه که عبدالرحمن بن ابیلیلی باشد. دو تا ارسال در این جا وجود دارد بنابراین لو فرضنا که همه اینها هم ثقات باشند. خب ما الان با سه شخص این جا روبر هستیم. سید رضی که برای ما دارد نقل میکند. و محمد بن جریر طبری صاحب تاریخ که رضی از او نقل میکند و عبدالرحمن بن أبی لیلی که محمد بن جریر طبری از او دارد نقل میکند. سید رضی درسته بین ما و سید رضی هم خیلی واسطه هست اما چون نهج البلاغه کتاب متواتری است، قطعی است که هذا هو، از این جهت، از این ناحیه اشکالی نیست. اما یک ارسال آن جاست ولو فرض کنیم محمد بن جریر طبری ثقه باشد، فرض کنیم عبدالرحمن بن أبی لیلی ثقه باشد. و لکن واسطهها مجهول هستند نمیشناسیم. پس بنابراین از این جهت حجت نیست. این اشکال از ناحیه ارسال.
سؤال: ارسال رضی به صورت قطعی از ...
جواب: حالا آنها بعد حالا داریم اشکال را بیان میکنیم.
این اشکال از این ناحیه. و اما اشکال از ناحیه خود این دو نفر این است که محمد بن جریر طبری گفتیم که دو نفر داریم؛ یکی محمد بن جریر بن رستم الطبری آملی ابو جعفر. ایشان نجاشی در بارهاش فرموده:
« جلیلٌ من اصحابنا، کثیر العلم، حسن الکلام، ثقةٌ فی الحدیث له کتاب المسترشد فی الامامة.»
سؤال: ...
جواب: کتابهای دیگر هم بله ممکن است داشته باشد.
و هم چنین:
«قال الشیخ الطوسی قدس سره محمد بن جریر بن رستم الطبری الکبیر یکنی ابا جعفر دیّنٌ فاضلٌ و لیس هو صاحب التاریخ فإنّه عامی المذهب و له کتبٌ جمّاعة منها کتاب المسترشد.»
باز در رجالش فرموده در من لم یروی عنهم علیهم السلام:
«محمد بن جریر بن رستم الطبری و لیس بصاحب التاریخ»
هی شیخ طوسی برای این که با آن اشتباه نشود که صاحب تاریخ است هی تذکر داده، تنبیه فرموده که این لیس بصاحب التاریخ. این از علمای امامیه هست و شخص جلیل القدری است، ثقه هست، این محمد بن جریر... ولی صاحب تاریخ نیست.
و اما محمد بن جریر طبری که صاحب تاریخ هست او گفتند عامی المذهب است. صاحب التاریخ عامی المذهب. هیچ توثیقی در باره ایشان گفته نشده. پس یک قدح مذهب گفته شده که این عامی المذهب است و از نظر وثاقت هیچ کسی شهادت به وثاقت ایشان آن محمد بن جریر طبری صاحب تاریخ هیچ کسی؛ نه شیخ، نه نجاشی، نه کس دیگری از بزرگان شهادت به وثاقتش ندادند. فقط گفتند این عامی المذهب است. البته ایشان عامی المذهب است، خود شیخ که فرموده عامی المذهب ظاهراً بعدش فرموده: «له کتاب خبر غدیر خم و شرح امره» داستان غدیر خم و اینها را هم دارد. آقای خویی فرموده بعضیها خواستند از این که این کتاب غدیر خم دارد بگویند این شیعه معلوم میشود هست. که میگویند نه ملازمهای ندارد چون داستان غدیر خم امر متواتر و قطعی و مسلّمی است. آن عامه هم نقل میکنند اما میآیند توجیه میکنند که این معنایش ولایت نیست. پس ایشان کتابی در این باره داشته باشد این دلیل بر این که شیعه هست نیست، بعد از این که شیخ طوسی تصریح کرده عامی المذهب است، نجاشی تصریح کرده عامی المذهب است، صرف این که این کتاب را ایشان در باب غدیر خم دارد این اثبات نمیکند که ایشان شیعه باشد.
خب پس بنابراین صاحب این کتاب برای ما وثاقتش معلوم نیست که دارد راست میگوید، درست میگوید کم و زیاد نمیکند و همان جوری که واقعاً عبدالرحمن بن أبی لیلی از او مثلاً به واسطهها رسیده همان جور دارد نقل میکند یا کم و زیاد میکند و وثاقت دارد یا نه.
چون ممکن است کسی اگر وثاقت نداشته باشد و معتمد در امانت نباشد به ظن و گمان هم بگوید. درست یادش نیست بالدقة که چی گفت آن شخص اما یک پنجاه درصد، شصت درصد به ذهنش میآید این جوری باشد جزماً نقل میکند. خب این خلاف امانت است، خلاف وثاقت است. وثاقت این است که صد درصد بداند این جوری گفت، نقل بکند. اما اگر نه به ظن و گمان همین جور صاف میگوید مثل خیلی مردم که این اخبار کذب میگویند یا همین جوری از یک جا یک چیز شنیدند همین جوری میآیند میگویند به طور جزم هم میآیند میگویند. خب این خلاف وثاقت است دیگه. پس بنابراین محمد بن جریر طبری عامی المذهب واقعاً نمیدانیم آدمی است که به ضبط و دقت و امانت حرفها را نقل میکند یا حرفهای مظنون و محتمل و اینها را هم به صورت جزمی میگوید.
سؤال: ...
جواب: حالا فعلاً که ایشان برای ما نقل کرده سند که نقل نکرده. حالا این حرف خوبی است.
سؤال: حاج آقا یک کتاب تاریخیاش که خیلی روی به هر جهت از عظمت یاد میکنند.
جواب: بله اینها چیز علمی ندارد. اینها وقتی جایی حجت بخواهد بشود طبقش فتوا بخواهد داده بشود نه. برای تاریخ همین جور و الا حجتی که فتوا بشود داد، حکم را به خدا نسبت بدهیم، به امیرالمؤمنین سلام الله علیه بخواهیم نسبت بدهیم.
سؤال: حاج آقا شاهد برخلاف هم دارد اینها...
جواب: خب آن مال مذهبش هست اما دروغ هم گفته؟
سؤال: ... یعنی یک جورهایی تحریف کرده.
جواب: اگر آن هم باشد که تعریف کرده خب ساقط میشود.
و اما آن عبدالرحمن بن أبی لیلی الفقیه....
سؤال: این پدرش جزو اصحاب امام علی بودند یا پسر.
جواب: نه همین پسر. خود... عبدالرحمن. خودش این جوری گفت دیگه، این جور که از او نقل کرده «أَنَّهُ قَالَ فِیمَا کَانَ یَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ إِنِّی سَمِعْتُ عَلِیّاً رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِی الصَّالِحِینَ وَ أَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ یَقُولُ یَوْمَ لَقِینَا أَهْلَ الشَّامِ أَیُّهَا الْمُؤْمِنُون» این خود عبدالرحمن ایشان همان شش سال بعد از خلافت ثانی به دنیا آمده و بوده تا سنه 81 یا 83 عمر کرده و در عدهای از جنگها هم با امیرالمؤمنین(ع) شرکت داشته.
سؤال: این نسبت فقیه را هم به ایشان همین مرحوم ...
جواب: بله در خود نهج البلاغه گفته و جاهای دیگر هم عنوان الفقیه... معلوم میشود آدم ملایی هم بوده در آن عصر. از روات و محدثین ملایی بوده در آن عصر.
خب ایشان هم ولو نجاشی مطرحش کرده، ولو شیخ طوسی مطرح کردند، عربیٌ کوفیٌ یمنیٌ... اهل یمن هم هست ایشان، از یمن آمده بوده. ولی هیچ کس نگفته ثقةٌ. عربیٌ کوفیٌ اهل الیمن، اینها را گفتند اما ثقةٌ، نه نجاشی فرموده، نه شیخ طوسی فرموده. بنابراین ایشان هم میشود مجهول الحال.
سؤال: ...
جواب: فقیه یعنی سواد داد اما به معنی این که ثقه هست که نه.
خب این به خدمت شما عرض شود که پس بنابراین از ناحیه این دو نفر هم ما اشکال داریم. دو نفر مجهول در سند واقع شدند هم محمد بن جریر طبری مجهول الحال است و هم عبدالرحمن بن أبی لیلی که ناقل مباشر از امیرالمؤمنین سلام الله علیه هست این هم مجهول الحال است.
سؤال: مذهب چی بوده عبدالحمن؟
جواب: شیعه هست.
پس بنابراین این سند اشکال دارد، این نقل اشکال دارد من ناحیة دو ارسال و جهالت دو راوی که صاحب تاریخ و عبدالرحمن بن أبی لیلی باشد.
این اشکال. آیا تخلص از این اشکال یمکن أم لا؟
سؤال: علامه امینی در جلد دو الغدیر این بحث را مطرح میکنند ...
جواب: من الطبری. بله.
خب پس یجوز علی الامر. نه تنها مجهول الحال است بلکه المعلوم عدم الوثاقة هست اگر اینها ثابت بشود.
سؤال: البته اکثر این چیزهایی که نقل میکنند به حذف است.
جواب: بله؟
سؤال: از طبری اکثر مشکلاتی که نقل میکنند به حذف است.
جواب: باشه، حذف در جایی که معنا را عوض میکند این خیانت است. اگر معنا را عوض بکند این خیانت است. بله تقطیع اشکال ندارد اگر معنا را عوض نمیکند. یک بخشی که مورد نیازش هست نقل کرده. اما اگر معنای آن مورد را عوض میکند این خیانت است و منافات با وثاقت دارد.
خب برای تخلص از این اشکال بعض راههایی وجود دارد که ببینیم آن راهها نافع هست یا نافع نیست.
اما از جهت ارسال گفته میشود که اما ارسال اول سید رضی فرموده «روی ابن جریر طبری» به طور جزم دارد از تاریخ طبری نقل مطلب میکند. درسته واسطه بینشان هست چند دهه واسطه هست اما به طور جزم دارد نقل میکند و این خبر جناب سید خبر محتمل الحس و الحدس هست. که ایشان به طریق معتبر یا این که تاریخ طبری در آن زمان متواتر بوده، مسلّم بوده. و از این جهت قولش معتبر است برای ما.
سؤال: ...
جواب: اشکالی ندارد دیگه. کتاب باید به سند برسد، معتبر باشد.
خب ممکن است این کتاب چی بوده؟ طریق معتبر به این کتاب داشته، یا کتاب متواتر و مسلّم بوده. بنابراین لا یطالب من السید قدس سره السند. کما این که مرحوم آقای بروجردی....
سؤال: خود کتاب طبری الان برای ما مسلّم نیست.
جواب: حالا این که موجود است ما طریق به این نداریم. این فی الجمله تواتر اجمالی دارد، ممکن است نسخههایش مختلف باشد یا به کل کلمةٍ کلمةٍ که تواتر ندارد برای ما. ممکن است این یک وقتی توی حاشیه نوشته شده باشد، یک ناسخی این را داخل متن کرده باشد. اینها احتمالات وجود دارد.
خب مرحوم آیتالله بروجردی قدس سره از ایشان نقل شده که... در نقل تهذیبین ما لازم نیست به اسناد شیخ طوسی به اصحاب کتب مراجعه کنیم. این که صاحب وسائل میبینید که میگوید محمد بن الحسن باسناده عن کی، خب بعد در مشیخه یا در فهرست این سند را بیان کرده. ایشان میگوید اینها را لازم نیست ببینیم. چرا؟ چون این کتب در عصر شیخ طوسی مسلّم بوده، متواتر بوده، مسلّم الانتساب بوده. پس بنابراین احتیاجی به بررسی نیست. اگر آنها هم آدمهای ضعیفی توی آن باشد آنها فقط به خاطر مجرد اتصال سند بوده نه به خاطر اعتماد و اعتبار. و اینها امر مسلّمی بوده.
خب آن جا فرمایش... این بیان از محقق بروجردی قدس سره به این شکل محل اشکال هست به این که فی الجمله میدانیم این جوری بوده اما نه بالجمله. که هر کتابی... فلذا تمسک به این حرف در هر مورد مورد تمسک به این حرف در شبهه مصداقیهاش میشود. فی الجمله بله این طوری بوده در آن جا ولی در این جا میگوییم اگر اسناد جزمی داد، اگر شیخ طوسی هم بفرماید در کتاب محمد بن محبوب این حرف بوده یا علی بن محبوب این حرف بوده ما میپذیریم. چون دارد اسناد جزمی میدهد، میگوید از آن کتاب من نقل میکنم. همین امروز اگر شما یک مطلبی را نقل کنید یک کسی بیاید برای ما نقل کند یک مطلب از یک کتابی، آن کتاب پیش ما نیست. بیاید بگوید در آن کتاب چنین مطلبی بود من در آن جا خواندم این مطلب را. ما از او نمیپرسیم آن کتاب به چه نحو به دست شما رسیده بود چون احتمال حسی داده میشود که از راه معتبری احراز کرده باشد بنابراین سیره عقلایی بر این است که قبول میکنند وقتی خودش آدم ثقهای باشد، این ناقل آدم ثقهای باشد و احتمال این که آن منبع به طریق معتبر به دستش رسیده باشد احتمالاً عقلائیاً. نه یک احتمال نیشقولی یک در مثلاً صد، یک در میلیون. اینها نه، احتمال عقلایی باشد که این کتاب به نحو صحیح به دستش رسیده. بنابراین نقل جناب سید رضی قدس سره که محمد بن حسین بن موسی ایشان اسمش هست محمد بن حسین بن موسی الملقب به علم الهدی. این مشکلی ندارد از این نظر میتوانیم جواب بدهیم فلذا ما از این بالاتر هم رفتیم، حالا این که در ابن جریر دارد نقل میکند. گفتیم تمام این مرسلات نهج البلاغه همه آنها به خاطر همین بیان میگوییم حجت است و اشکال ندارد.
این یک راه. پس از ناحیه ارسال اول میتوانیم تخلص بجوییم. اما از ناحیه ارسال دوم که محمد بن جریر طبری دارد ارسال میکند از عبدالرحمن بن أبی لیلی، آن جا چون این جوری که نهج البلاغه دارد نقل میکند میگوید که عن عبدالرحمن بن أبی لیلی. یعنی از او. این هم میسازد که یعنی سند نقل کرده، همین طوری که ایشان میفرمایند که سند نقل کرده. بله آقای چیز سند نقل کرده دیگه؟
سؤال: بله.
جواب: سندش را میشود بخوانید.
سؤال: ...
خب پس بنابراین اسناد جزمی که نداده با یک سند در واقع نقل میکند. سند هم مشتمل بر افراد مجهول الحال است. بنابراین اگر بخواهیم به عبارت نهج البلاغه اکتفا بکنیم این جا نگفته اسناد جزمی داده. اگر به خود کتاب تاریخ طبری بخواهیم مراجعه کنیم سندی است که مشتمل بر مجاهیل است مثلاً. پس بنابراین حل نمیشود مشکلهای که بین محمد بن جریر طبری و عبدالرحمن بن أبی لیلی هست. این مشکله حل نمیشود.
و اما از ناحیه ... پس از این ناحیه پس اشکال این جا این بخش آن باقی ماند و کفی بهِ در این که روایت از حجیت ساقط میشود.
و اما مجهولیت این دو نفر؛ یکی محمد بن جریر طبری، بله این مجهولیت سر جای خودش باقی است چون کسی نگفته ایشان ثقه هست اگر نگوییم آن حذفها و آن چیزها دلالت بر عدم وثاقتش میکند. پس یا مجهولٌ یا ثقه نیست میدانیم معلوم العدم الوثاقة هست.
و اما عبدالرحمن بن أبی لیلی؛ عبدالرحمن بن أبی لیلی مسلّم حسن هست. اگر شما به احوالات ایشان مراجعه بفرمایید احوالاتی است که ... بله کسی نگفته ثقةٌ اما روایات، مطالبی که از ایشان نقل شده، وفاداریهایش نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام، مطالبی که در جنگها و جاهای دیگه، اینها مدح و ستایش دارد. اگر کسی خبر حسن را حجت بداند این خبر خبر حسن از ناحیه او و اما اگر بگوییم نه خبر باید ثقه باشد قهراً ایشان به این راه نمیتوانیم حل بکنیم. ولی علامه قدس سره به حسب آن چه که صاحب مستدرکات الرجال... من خودم فعلاً کتاب علامه در اختیارم نبود. ولی صاحب مستدرکات الرجال از علامه نقل میکند که ایشان گفته من خواص امیرالمؤمنین سلام الله علیه هست. خب کسی که از خواص امیرالمؤمنین سلام الله علیه باشد قهراً آدم ثقهای است. و شهادت ایشان برای ما حجت است و کفایت میکند اگرچه محقق خویی قدس سره شهادات علامه را نسبت به معاصرین و قریب العصرهای خودش میگوید حجت است اما نسبت به اصحاب ائمه و اینها چون فاصله زمانی زیاد هست ایشان حجت نمیداند خلافاً لمثل شیخ طوسی و اینها. چون میگویند آنها محتمل الحس و الحدس هست. اما علامه محتمل الحس و الحدس نیست چون فاصله زمانیاش خیلی زیاد است. این هم بارها عرض کردیم به این که علامه قدس سره محتمل الحس و الحدس هست. چرا؟ برای خاطر این که ایشان تلمیذ ابن طاووس است. مثل ابن داوود که تلمیذ ابن طاووس است. و در عصر ابن طاووس شبیه عصر شیخ طوسی اما نه به آن شدت یک مقداری البته کمرنگتر شده بوده اما هنوز کتب اصحاب و مدارک و منابع فراوان بوده در حوزههای شیعه فلذا خود ابن طاووس دارای کتابخانه بسیار عظیمی بوده که بعض مستشرقین هم که اصلاً این عنوان تز دکترایشان هست که ظاهراً کتابخانه ابن طاووس کتاب قطوری نوشتند و الان هم از ابن طاووس کتابی در اختیار ما هست؛ کتاب سعد السعود مال ابن طاووس است که ایشان کتاب سعد السعودش این جوری است که از هر کتابی یک بخشی را، یک فرازی را گلچین کرده و نقل کرده که آن کتابها امروز لا عین و لا اثر خیلیهایش در ما. اصلاً آنها از بین رفته دیگه نیست. کتابهای فراوانی از اصول اربعه مأة و غیر اصول أربعة مأة اینها پهلوی ابن طاووس بوده. آن زمانها این کتابها بوده، این دو بزرگوار هم که راه داشتند به کتابخانه ابن طاووس. و خود جناب علامه یک رجال کبیر دارد که متأسفانه آن رجال کبیر هم به دست ما نرسیده. خلاصهاش، این خلاصة الاقوالش به دست ما رسیده. خودش در کتاب خلاصة الاقوال میگوید من یک رجال کبیر دارم که آن خیلی مفصل بوده و به دست ایشان همین جور که قبلاً هم عرض کردیم ابن داود میگوید رجال شیخ طوسی مکرر در کتاب رجالش گفته میگوید رجال شیخ طوسی به خط ایشان پیش من هست. به خود شیخ طوسی پهلوی من هست. بنابراین عصر علامه، عصر ابن داوود عصری است که احتمال حسیت یک احتمال متوفری است، شهادات این دو بزرگوار هم به نظر ما فرقی با شهادت شیخ طوسی و نجاشی از این جهت نمیکند اینها هم حجت است.
آن وقت علامه دارد شهادت میدهد که این جناب عبدالرحمن بن أبی لیلی الفقیه من خواص امیرالمؤمنین سلام الله علیه است. خب حالا من خواص امیرالمؤمنین علیه السلام بودن مسلّم از آن عدالت و امانتداری و تحرض از کذب و عدم خیانت در میآید. نمیشود کسی از خواص امیرالمؤمنین باشد خائن باشد. اما آیا وثاقت هم در میآید چون وثاقت یعنی این که نه تنها تحرز از کذب دارد، دروغ عمداً نمیگوید سهو و نسیان خارج از عادت هم ندارد فلذا میشود به حرفش اعتماد کرد و الا اگر یک آدمی است صد درصد عادل است، ورع آتش هم هست اما حافظهاش یک جوری است که ناخودآگاه قاطی میکند خب این ثقه نیست. قولش حجت نیست. ناخودآگاه حرفها را قاطی میکند، حرف این را پای آن میگوید، حرفها را قاطی میکند، یک معجونی درست میکند میگوید. من خودم بعضی از ثقاتی که پشت سرشان نماز میخواندم ولی خیلی به نقل داستانهایی که میکرد میدیدم که یک دفعه آن جوری نقل میکند، یک دو ماه دیگه که نقل میکند یک خرده یک چیزی به آن اضافه میکند یا کم میکند یا ... خب این معلوم است که این نمیتواند. حافظهاش این جوری نیست که مطلب را بتواند درست تحفظ بر آن بکند. خب این وثاقت ندارد ولو عدالت دارد. ثقه هست یعنی این جهت در او وجود دارد، هم تعمد در کذب ندارد، عدالت از او استفاده نمیشود از وثاقت، اما استفاده میشود که تعمد بر دروغ ندارد، تحرز از کذب دارد و حافظه معتدل دارد. و تخلیط نمیکند، قر و قاطی نمیکند. فراموش نمیکند. کم و زیاد به خاطر ضعف حافظه و سهو و نسیان ندارد الا همان مقداری که طبیعت انسان هست. خب این وثاقت را ما میخواهیم. خب گفت از خواص امیرالمؤمنین است. گفتند عادل است، من خواص امیرالمؤمنین است. خب یعنی تعمد بر کذب ندارد. خائن نیست اما این حالت را نداشته؟ این را از کجا درست کنیم. این را هم بارها گفتیم از باب اصالة السلامة عقلائیه. یعنی عقلا تا ثابت نشود کسی خرج از این طبیعت انسانی که همه انسانها دارای یک حافظه متعارفی هستند تا ثابت نشود عقلاء نمیآیند بگویند نه، لعل این جوری بوده. آن جایی که ثابت بشود بنا را بر عدم میگذارند و اینها. اما تا ثابت نشده خود این که خود انسان طبیعتاً دارای یک حافظه این چنینی هست این یک اماره عرفیه عقلائیه است که در شرع هم ردع نشده. بنابراین ما تحرز عن الکذبش را از شهادت علامه که فرموده من خواص امیرالمؤمنین است. این که دارای آلزایمر نبوده و خروج از طبیعت این نداشته این هم به اصالة السلامة. ضم آن اصل به این اصل از توی آن چی در میآید؟ وثاقت در میآید که حجت است.
سؤال: ... همین شهادتی را که علامه فرمودند...
جواب: نه گاهی غفلت است از این که حالا یک چیزی را هم وجود دارد بیان بفرمایند. یا چون از واضحات بوده. گاهی از واضحات بوده. گاهی از واضحات بوده که چون این شما اگر همان چیز را نگاه کنید به خصوص مستدرکات الرجال مرحوم آقای نماز را نگاه بکنید یک صفحه این حرفها که فراوان است راجع به ایشان. کأنّ واضح بوده که این من خواص امیرالمؤمنین سلام الله علیه هست از این جهت ذکر نکرده.
سؤال: حاج آقا توی تاریخ بغداد گفتند که ثقه است.
جواب: تاریخ بغداد به درد ما نمیخورد.
خب از باب تأیید خوبه. حالا از باب تأیید کأنّه فرموده با این بیان.
این راجع به سند. فتحصل مما ذکرنا که بالاخره از نظر ... این راه اول. ببخشید این راه اول.
در این راه نتیجه این شد که بعضی اشکالات را توانستیم حل بکنیم نه کل اشکالات. بعض اشکالات حل شد نه کل اشکالات. آن اشکال واسطه بین طبری و عبدالرحمن بن أبی لیلی باقی ماند. و این که خود طبری هم وثاقتش ثابت نیست اگر نگوییم ثابت است عدم آن. بنابراین بعضی اشکالات حل شد، بعضی اشکالات حل نشد. تا حالا اشکال باقی است بر حالش که این سند حجت نیست، این صدور مسلّم نیست.
راه دوم که میتواند اشکال را به حذافیرها یا به حذافیره حل بکند این راه است که جناب سید رضی قدس سره این روایت را تحت عنوان باب المختار من حِکم امیرالمؤمنین علیه السلام نقل فرموده. باب المختار من حِکم امیرالمؤمنین. یعنی منتخب شدههای از حکم امیرالمؤمنین. یعنی ایشان دارد شهادت میدهد اینها حکم امیرالمؤمنین است. پس سید رضی رضوان الله علیه که قریب العصر هم هستند، اصلاً در عصر اینها به خصوص سنه 310 فوت .... چند گفتیم سید رضی را؟ گفتیم سنه 59 فوت ایشان است. ببخشید تولد ایشان است، 406 فوت ایشان است. سنه 359 تولد ایشان است. در آن زمانها مثل ما و شیخ انصاری میماند. مثل ما و صاحب جواهر میماند مثلاً. الان حرفهای صاحب جوار، حرفهای شیخ انصاری توی حوزهها، کسی که توی حوزهها هست احوالات شیخ انصاری یک مدتی که توی حوزهها باشد اینها حدس نمیزند این که شیخ خیلی عظیم الشأن بوده، خیلی زاهد، بوده، کذا بوده، یک چیزهای مسلّمی است. چون یک واسطه، دو واسطه، سه واسطه اینها سینه به سینه اینها هست. عصر این بزرگان این بوده که در حوزههای شیعه، در حوزههای روات و محدثین حرفهایی نقل میشده احوالات اینها روشن بوده. شما اگر خواستید اینها برای شما روشن بشود خودتان را قیاس کنید با این که در زمان ما چه جوری است. خب مثلاً خو من درک کردم مرحوم آقای بروجردی که با پدرم درس ایشان را میرفتم و یادم هست که ایشان سر درس توی همین مسجد بالاسر، ایشان میفرمود مرحوم آخوند میفرمود. مرحوم آخوند میفرمود. یعنی از کفایه نقل نمیکرد. میفرمود از خودش نقل میکرد. خب آقای آخوند، آقای بروجردی شاگرد آخوند بود، آخوند شاگرد شیخ انصاری بود. یعنی ما با دو واسطه میتوانیم از شیخ انصاری مطلب نقل کنیم، حرفهای شیخ انصاری. حالا شیخ انصاری شاگرد کی بوده؟ شیخ انصاری شاگرد فاضل نراقی بوده، ملا احمد نراقی. بنابراین این زمانهایی که نزدیک هست به خصوص آن زمانهایی که سماع و قرائت و نقل سینه به سینه و مجالس ... شما نگاه کنید این مجالس شیخ مفید و مجالس صدوق و مجالس سید مرتضی و ... اصلاً یک دأبی بوده دیگه. اینها سماع و قرائت و نقل حدیث و نقل مطلب و اینها یک چیزهای خیلی متوفر و واضحی بوده در آن ازمنه. بنابراین احتمال حسیّت و اینها فراوان داده میشود که جناب سید رضی قدس سره از راه حسی فهمیده که این کلام مال امیرالمؤمنین سلام الله علیه است. یعنی همان حرفی که ما راجع به کتاب کافی میزنیم که شهادت کلینی به این که این روایات صادر شده... این مضامین صادر شده، نه سندها درست است. همین حرف را آن جا میزنیم. میگوییم سید راضی دارد شهادت میدهد میگوید این کلام امیرالمؤمنین است. این خطبه امیرالمؤمنین است. این نامه امیرالمؤمنین است. فلذا میگوییم که آن چه که رضی قدس سره نقل کرده در کتاب شریف نهج البلاغه این از آن قبیل مرسلاتی است که حجت است. خب این جا هم این حرف را بزنیم.
سؤال: این حِکم شامل حِکم معهود نمیشود...
جواب: بله حالا همین. این راه بگویید.
اللهم این که این جا بگوییم که بله این جا ایشان سند نقل کرده. گفته ابن جریر در تاریخش از فلانی این جوری نقل کرده. این جا که سند نقل میکند یعنی به من اعتماد ندارد من دارم دیگه از آن جا نقل میکنم. مال من نیست این. آن جاها که خودش نسبت میدهد یعنی من ضامن هستم. من دارم میگویم. این جا میگوید ابن جریر در تاریخش نقل کرده. خب به تناسب این در ذیل این باب مختار از حِکم امیرالمؤمنین سلام الله علیه آورده. آیا این مانع میشود از این که ما بپذیریم؟
انصاف این است که این مانع نمیشود. چون بالاخره این را تحت عنوان چی ذکر کرده؟ مثل این که من این جوری به شما بگویم مثلاً. من بگویم من یک حرفی از آقای بروجردی میخواهم نقل کنم برای شما. حرفهای آقای بروجردی را میخواهم نقل کنم برای شما. بعد بگویم مثلاً استادم آقای فلان از آقای بروجردی نقل میکرد. خب این جا منافات ندارم به این که ... خودم هم نسبت دادم، حالا هم دارم سندش را هم میگویم این جا. این منافاتی ندارد که بگوید ابن جریر در تاریخش گفته ولی بالاخره تحت عنوان منتخب از حِکم امیرالمؤمنین سلام الله علیه دارد بیان میکند. مگر این که شما بیایید بگویید یعنی حِکم امیرالمؤمنین علی ما نسبت الیه. من نسبت نمیدهم بنابر آن چه که نسبت داده شده.
سؤال: ...
جواب: خب بله اینها را ما از جیب باید اضافه بکنیم ولی نگفته که این جوری. ظاهرش این است که خودش دارد میفرماید. علی ای حالٍ این یک راهی است که اگر کسی این راه را رجالیّاً و اصولیاً قبول بکند از این راه میتواند از این مشکلاتی که وجود دارد تخلص بجوید و بگوید این سند تمام است. این از نظر صدور.
و اما از نظر دلالت آیا تمام است یا تمام نیست دیگه وقت گذشت.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.