لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در تحقیق فرمایش محقق اصفهانی بود که ایشان حاصل کلامش این بود که اگر بپذیریم که ورود هم به معنای وصول هست، هم به معنای صدور اما در مقام قرینهای وجود دارد که حتماً به معنای وصول باید گرفته بشود. چرا؟ چون ایشان فرمود بالاخره اباحه از سه صورت خارج نیست؛ یا اباحه واقعیه است، یا اباحه ظاهریه شرعیه است، یا اباحه به معنای لاحرجیت عقلیه است. به معنای لاحرجیت عقلیه که شأن شارع نیست و چون حکم قبل از شرع است و امام صادق سلام الله علیه بیاید حکم قبل از شرع را بفرمایند دیگه این وجهی ندارد. اگر اباحه واقعیه مقصود باشد، اباحه واقعیه فرمود چه این «حتی یرد فیه نهیٌ» غایت باشد و چه قید باشد برای موضوع؛ قید هم چه به نحو معرِّف باشد و چه به نحو شرط باشد، همه اینها تمام نیست و درست نیست. چون اگر غایت باشد این خلف فرض لازم میآید چون اباحه واقعیه معنایش لا اقتضائیت است هم برای نهی هم برای وجوب، بعد اینها را مغیا کنند به این که نهی وارد بشود یعنی اقتضای حرمت داشته باشد و این خلاف است ما فرضناه است. و اگر غایت باشد، این در صورتی که غایت باشد و اما اگر قید باشد، اگر معرِّف باشد این را گفتند توضیح واضحات لازم میآید چون معنای آن این میشود که هر چیزی که شارع در آن نهی جعل نکرده است و نهیای راجع به آن وارد شده این مباح است که این را همه میدانند گفتن ندارد. و اگر شرط باشد، شرط هم استحاله دارد برای خاطر این که هیچ ضدی مشروط به عدم ضد آخرش نیست. فرمایش ایشان در این مقطع هم بعضی عرائض را عرض کردیم، هم مرحوم امام رضوان الله علیه فرمایشاتی داشتند که گذشت.
و اما اگر حکم ظاهری مقصود باشد؛ اگر حکم ظاهری مقصود باشد ایشان به سه بیان فرمودند... یعنی اگر اباحه ظاهریه مقصود باشد به سه بیان فرمودند تقیید به... یا تغیّی به صدور واقعی معقول نیست.
اما بیان اولشان چی بود؟ بیان اولشان این بود که حکم ظاهری، حلیت ظاهریه مغیا بخواهد بشود به چیزی که مجامع است با شک که موضوع برای حکم ظاهری است این معقول نیست چون مآلش به تخلف حکم از موضوع است. موضوع اباحه ظاهریه شک در وجوب حرمت است، مشکوک الحرمة و الوجوب یا مشکوک الحرمة و الحلیة هست. شما بگویید اگر در واقع من نهی کردم ولو به دست شما این نهی نرسیده باشد که قهراً وقتی نرسیده شما شاک هستید، مشکوک الحلیة و الحرمة است، دیگه حکم پایان یافت، معنای آن این است که موضوع هست حکم نباشد و این مستحیل است یا لااقل غیرصحیح است.
اشکال دوم این بود که این جور غایت خودش به تنهایی کارایی ندارد به خاطر این که همه جا شبهه مصداقیه میشود مگر شارع در کنار آن بیاید استصحاب قرار بدهد. استصحاب هم قرار بدهد استصحاب خودش کفایت میکند احتیاجی نیست یک قانون جعل کن که نیاز به استصحاب داشته باشد.
و اشکال سوم ایشان این بود که این تقیید باعث میشود که به تقدیری که بنده عرض کردم این باعث میشود هر کسی میخواهد از این روایت استفاده بکند باید احراز کند که غایت حاصل نشده، یعنی نهی واقعی وارد نشده. اگر احراز کرد که نهی واقعی وارد نشده پس بنابراین شک در حلیت و حرمت دیگه نمیکند، پس کجا میخواهد از این استفاده کند؟ بنابراین اگر حکم ظاهری هم باشد نمیشود مغیا به این باشد.
امام رضوان الله علیه در این جا مناقشهای فرمودند به صورت اول که ما نختار همان صورت اولی که شما میگویید مثلاً. و اما این که اشکال که کردید لازمهاش این است که موضوع باشد حکم باشد، و تخلف حکم از موضوع لازم میآید این مطلب ناتمامی است، چرا؟ بله اگر غایت باشد حرف شما درست ولی... ما آن را قید قرار دادیم. آقای اصفهانی فرموده چه غایت باشد، چه قید باشد استحاله لازم میآید. ایشان میفرماید غایت درست است اما اگر قید باشد، قید موضوع باشد دیگر چه استحالهای لازم میآید. شارع موضوع حکم خودش را چی قرار داده؟ مشکوکی که لم یرد فیه نهیٌ در واقع. دو قید دارد؛ مشکوک الحلیة و الحرمة باشد، نهی واقعی هم صادر نشده باشد. هر جا نهی واقعی وارد شد جزء موضوع از بین رفته پس کل موضوع از بین رفته بنابراین تخلف حکم از موضوع لازم نمیآید، موضوع دیگه نیست، چون موضوع یک قید داشت. قیدش این بود که نهی واقعی صادر نشده باشد. این فرع نظر از اشکال است. این اشکال که شما میگویید تخلف حکم از موضوع لازم میآید، نه تخلف حکم از موضوع لازم نمیآید چون موضوع قید دارد، قیدش این است که نهی واقعی وارد نشده باشد. پس این اشکال آقای اصفهانی وارد نیست، این مطلب ایشان وارد نیست که در این صورت میفرماید. بله حالا حرف دوم و حرف سوم حالا آن دیگه مناقشه نکردند ایشان ظاهراً. و لاحرجیت را هم که ایشان فرمودند. پس بنابراین، این هم مناقشه دیگری است که حضرت امام فرموده، حالا این کلام یک مقداری راجع به آن در مقام محقق خویی که عرض میکنیم شاید راجع به این مطلبی هست.
نهایت امر این شد که بالاخره فرمایش محقق اصفهانی وقتی تمام میشود که تمام فروضی که ایشان فرموده استفاده داشته باشد و نشود از این ورود صدور مقصود باشد، پس باید به معنای وصول گرفت. اما از بعضی از آن مناقشه کردیم؛ یا به آن مناقشه که ما عرض کردیم، یا به نحوهایی که امام فرمودند. بنابراین ولو در بعضی مواردش تصدیق باشد این بیان دیگه قهراً قرینیت آن از بین خواهد رفت و نمیتواند قرینه باشد.
محقق خویی قدس سره در مقام بیانی دارند که حالا یا توافق فکر است یا اصلش را از استاد گرفتند ولی تغییراتی ایشان در این بیان دادند که با آن تغییرات ایشان بیان بیان قویمتری میشود. ایشان فرمودند یا مراد از این ورود صدور است یا وصول است. ولی ما این جا قرینه داریم که وصول صدور نمیشود باشد پس بنابراین باید به معنای وصول باشد. یعنی مثل آقای اصفهانی قبول میکنند که گاهی ورود به معنای صدور است، گاهی به معنای وصول است اما این جا یک قرینهای داریم که حتماً باید آن را به معنای وصول بگیریم نه صدور، چرا؟ میفرمایند برای خاطر این که اگر این «کل شیءٍ مطلق» اگر این به معنای حکم ظاهری باشد معنا ندارد مغیا بشود، حرفی ایشان از تقیید به میان نیاوردند، فقط تغییّ را مورد نظر قرار دادند و لعل وجهش هم همین است که گفتیم در کلام آقای اصفهانی هم بود که ظاهر این کلام تقیید نیست، نه به نحو معرفیت نه به ... بلکه ظاهرش غایت است، تغییّ است. بنابراین آن احتمال چون خلاف ظاهر است اصلاً ایشان در محاسبه وارد نکرده آقای خویی. تغییّ اباحه ظاهریه ایشان میفرمایند به ورود نهی در واقع این درست نیست، نمیشود گفت، چرا؟ چون معلوم است موضوع حکم ظاهری چیه؟ شک است. در واقع نهی وارد بشود موضوع را که از بین نمیبرد پس تغییّ به این ناتمام است. این کلامی است که ایشان به وضوحش واگذار فرموده، آقای اصفهانی این را برهانی خواست بکند. ایشان استدلالی برای این نیاورده، استدلال همین است که این واضح است که موضوع احکام ظاهریه چیه؟ شک ... پس نمیشود این جا اباحه ظاهریه مقصود باشد و مراد از غایت صدور نهی واقعی باشد، این ممکن نیست. و اگر این جا بگوییم مراد از این اباحه اباحه واقعیه است و اباحه واقعیه مغیا شده باشد به صدور نهی، ایشان میفرمایند این هم تمام نیست چرا؟ برای این که یا از این «کل شیءٍ مطلق» مطلق الازمنه هست، یعنی هر شیءای در تمام ازمنه و برای همه زمانها مطلق است، مباح است واقعاً تا این که نهی وارد بشود. یا مقصود این است که هر شیءای مطلق است فی زمن الرسول(ص) تا نهیای صادر بشود. این هم احتمال دوم. بنابر این که ایشان میفرمایند که زمان پیامبر(ص) و ازمنه بعد از آن بزرگوار یک تفاوتی دارد و آن این است که در آن زمان سؤال کردن راجع به احکام و تفتیش و تفحص از احکام منهی بود که نکنید. روایات هم ایشان میآورند که سؤال بکنید بارتان زیاد میشود، مسؤولیتتان زیاد میشود. شما کار نداشته باشید، هر وقت من گفتم یک چیزی واجب است یا حرام است یا ... . اگر نگفتم نمیخواهد بروید سؤال بکنید. اما بعد از آن بزرگوار که دیگه اسلام کامل شده، احکام نازل شده آن جا وجوب فحص هست، «هل لا تعلمت» وجوب تعلم، وجوب فحص وجود دارد. اگر این روایت معنایش این باشد، معنای دوم باشد یعنی هر چیزی مطلق است فی زمن الرسول تا نهی واقعی صادر بشود از خدای متعال، از شارع. این معنای معقولی است. یعنی آن زمان این چنینی است یعنی در حقیقت میخواهد کنایه از این بزند که تا نهی واقعی صادر نشده این مباح است، شما نمیخواهد به خودتان دردسر بدهید بروید دنبال این که بفهمید واجب است، حرام است، چیه. همه چی مباح است در این مقطع خاص. اما این خلاف ظاهر حدیث است که حضرت... چون تقیید ندارد که فی زمن الرسول. پس این معنا لا اشکال در این که حلیت واقعیه مقید بشود به عدم صدور نهی فی زمن الرسول، این اشکال عقلی ندارد، مشکلی نیست منتها حالا ظاهر حدیث است ولی اگر مقصود این باشد که فی جمیع الازمنه، اگر این مقصود باشد این توضیح واضحات و کأنّ یک بیان لغوی خواهد بود. چون معنای عبارت چه میشود؟ معنای این میشود که هر چیزی در تمام زمانها این مباح واقعی است، حلال واقعی است تا این که نهیای به آن وارد بشود. معلوم است هر چیزی وجودش تا وقتی دوام دارد که ضدش حادث بشود. مثل این که بگوییم کل متحرکٍ متحرکٌ حتی یسکن. این گفتن ندارد، معلوم است دیگه. این جا هم بگوییم کل شیءٍ فی کل الازمنه و فی جمیع الازمنه این مباح واقعی است، تا کی این مباح واقعی وجود در جمیع ازمنه؟ تا در واقع خدای متعال کأنّ اباحه را نسخ کند، بردارد به جای آن حرمت بگذارد. این دیگه گفتن ندارد، این از قبیل تغییّ شیء است به ضد خودش و همه هم میدانند و واضح است.
س: ...
ج: حالا اجازه بفرمایید ببینیم میشود یا نمیشود.
«إذ مفاد الروایة على هذا أنّ کل شیء مباحٌ واقعاً حتّى یصدر النهی عنه من الشارع. و هذا المعنى من الوضوح بمکان کان بیانه لغواً لا یصدر من الإمام (علیه السلام) فانّه من جعل أحد الضدّین غایةً للآخر، و یقال: کل جسم ساکن حتّى یتحرک.»
آیا در این فرمایش امام که جواب آقای اصفهانی را دادند در این جا میآید. جایی که گفتم ایشان اصلاح کردند مرحوم آقای خویی همین جاست. فرق است بین فرمایش محقق اصفهانی و فرمایش محقق خویی. محقق اصفهانی چی فرمود؟ در غایت نفرمود، حرف را در تقیید فرمود. فرمود اگر این قید موضوع باشد یعنی بفرماید کل شیءای که نهی واقعی در بارهاش صادر نشده است این مباحٌ. غایت نیست، قید برای موضوع است؛ هر شیءای که نهی واقعی برای آن ازطرف شارع صادر نشده است مباحٌ واقعاً. این را امام اشکال کردند به اشکال حق، و آن این بود که چنین موضوعی که لم یرد فیه نهیٌ، مباح بودن شرعی آن نیاز به چی دارد؟ به جعل دارد، در قانون شرع است، این که بگوییم امر واضحی است، لغو است، همه میدانند، کجا همه میدانند، تا شارع جعل نکند چنین چیزی درست نمیشود چون قانون شرع است و این با لاحرجیت عقلیه اشتباه شده، آن چیزی که نهی ندارد، همه میگویند عیب ندارد یعنی از نظر عقلی ندارد، نه این که حکم شرع روی آن است که مباحٌ. اگر دلیل نداشته باشیم بگوییم خدا این را مباح کرده، این چیه؟ این بدعت در دین است. هر چیزی که... احکام خمسه همهاش این جور است، وجوب، حرمت، کراهت، استحباب، اباحه. اباحه شرعیه ما نمیدانیم شارع مباح کرده یا نه. بله در مقام عمل وقتی دلیل نداشته باشیم برائت شرعیه جاری میکنیم یا برائت عقلیه جاری میکنیم. اما برائت معنایش این نیست که یکی از احکام خمسه این جا هست، آن برای ظاهر است. پس آن جواب امام جواب درست متینی است اما به تقریر محقق اصفهانی وارد میشود، اما به تقریر آقای خویی نه. چون تقریر ایشان این است که شما میآیید ضد را غایت قرار میدهید، این یک امری است که همه میدانند، مثل همین مثالی که ایشان زدند، کل جسمٍ ساکن حتی یتحرک. یا کل متحرکٍ متحرکٌ حتی یسکن. این جا هم شما بگویید هر چیزی مباح است در واقع تا شارع بیاید نهی کند. مثل این که بگوید هر چیزی که خدا واجب کرده واجب است تا نسخ بشود. این گفتن ندارد. پس بنابراین ....
س: یعنی حاج آقا ایشان اشکال خلف فرض را که اصلاً نمیشود فرض کرد و خلاف فرض است و تعقل آن...
ج: نه، آنها را اصلاً متعرض نشده.
س: ایشان وقتی میفرماید که این وجوب دارد ولی واضح الوجود و واضح البیان است یعنی این که اشکال آقای اصفهانی را یا قبول ندارد که نمیشود قبول نداشته باشد، این خلف فرض اشکالش خیلی ظاهر است، پس معلوم است یک وجه دیگری را میفرماید تحت عنوان طبعی که همان تحدید موضوع است، همان تقیید موضوع است.
ج: نه، تقیید نه، فرموده غایت بده. اصلاً تقیید موضوع را...
س: ...
ج: کدام استحاله دارد؟
س: همان حرفی که بگوییم آقا جان غایت برای حکم لا اقتضائیت تبدیل به اقتضائیت میشود، این که خیلی واضح البطلان است، نه این واضح الوجود و واضح البیان است.
ج: نه، ایشان شاید در ذهن شریفش همان جوابهایی است که داده شد. ما به آقای اصفهانی جواب دادیم. آقای خویی چون آن را واضح الجواب میداند اصلاً مطرح نکرده.
س: پس اشکال شما ناظر به فرد ...
ج: نه، ما گفتیم چه عیب دارد که یک چیزی در یک برههای لا اقتضاء باشد بعد همان، نه در همان زمانی که فرضناه لا اقتضاء تا بگویی خلف فرض لازم میآید. نه، در ادامه، تغییر و تحول در آن ایجاد میشود، رشد میکند، مقتضی میشود.
س: اما آن چیزی که آقای خویی دارد میگوید که میگوید واضح است همه مردم میدانند این شک در بقاء نیست که بعدش غیر از فرض اول. شما شک در بقاء را فرمودید فرضش لا اقتضاء در بقاء ... آقای خویی که میگوید واضح است یک چیزی که مردم میگویند همه چیز مطلق است تا نهی در آن وارد بشود این همان... را دارد میگوید و این ناظر به همان فرد تحدید و محدد موضوع بودن است.
ج: نه، غایت دارد میفرماید ایشان. میفرماید غایت است فلذا فرمود «من جعل....»
س: ...
ج: تصریح کرده «لغواً لا یصدر من الامام(ع) لأنّه من جعل احد الضدین غایةً للآخر» نه این که قید موضوع آن قرار داده.
س: ...
ج: نه، غایةً للآخر.
س: غایةً فی مقام الاثبات اما قیداً فی مقام الثبوت.
ج: نه، در ثبوت هم این جور است.
س: ...
ج: همین مقام اثبات هم کفایت میکند. امام صادق که ... در مقام اثبات است دیگه. بفرمایید هر چیزی حلال واقعی است تا خدا حرام بکند، خب ... تا خدا حرام بکند معلوم است. یا در همه احکام خمسه همین جوری است. هر چیزی را که خدا واجب کرده واجب است تا بیاید حرامش کند، یا بیاید مباحش کند یا دست از آن حکم بردارد. این یک چیز واضحی است که معنا ندارد امام(ع) بخواهد این را بفرماید. همین در مقام اثبات این گفتار، این حرف که به دیگران دارند منتقل میکنند این مطلب درستی است، ولی مطلب درست واضحی است که توضیح واضحات دادن است و این خارج از شأن امام(ع) است.
س: ...
ج: تصریح کرده غایةً للآخر، ایشان اصلاً بحث... عرض کردم ایشان اصلاً مقیدیت را مطرح نکرده چون خود آقای اصفهانی هم گفت مقید بودن چیه؟ خلاف ظاهر است. ظاهر «حتی»، حتی یک غایت است نه این که قید برای موضوع است، قید برای موضوع بودن خلاف ظاهر است حتی، فلذا چون خلاف ظاهر است اصلاً مطرح نمیکند. این که مقید موضوع بخواهد باشد. میماند که غایت باشد، غایتش را... پس این جور فرموده که این حرف در کلام محقق اصفهانی، این حرف ایشان در کلام محقق اصفهانی نبود. محقق اصفهانی روی برهان رفت فرمایش فرمود، فرمود که بخواهد غایت باشد خلف فرض لازم میآید چون اباحه واقعیه معنایش لا اقتضائیت است، بعد بخواهی بگویی «حتی یرد فیه نهیٌ» یعنی آن لا اقتضائیت اقتضاء بشود، این خلف فرض است. ایشان این جور دارد... آقای خویی این جوری درست نمیکند. میگوید ما ثبوتاً اشکال نداریم، اشکالمان اشکال اثباتی است این جا. که بخواهی بگویی هر چیزی در واقع حلال است تا خدا ضدش را جعل بکند. این را همه میدانیم، این گفتن ندارد. ایشان اشکال اثباتی میکنند یعنی با استادشان در این جهت، در مدعا موافق هستند. آقای اصفهانی میفرماید حلیت واقعیه نمیشود مغیا بشود به صدور نهی. اما آقای اصفهانی میفرمایند چون استحاله دارد، خلف فرض لازم میآید، ایشان اشکال ثبوتی و استحاله ندارد. میگوید قبول دارم این حرف را اما به خاطر این که مقام اثبات با آن مساعدت ندارد، چون توضیح واضحات دادن است. از این جهت بفرماید. پس بنابراین ایشان کأنّ فرمایشات محقق اصفهانی را اصلاح فرموده، بخشهایی از آن که خلاف ظاهر بود اصلاً لازم به مطرح کردن نبود من الاول آنها را ... که تقیید باشد. گفته آنها را چرا میآوری در برهان، خلاف ظاهر است. آنها را در محاسبه وارد نکنید. آن که در محاسبه وارد میکنید فقط چیه؟ تغییّ است که غایت باشد. این غایت هم که میخواهیم قرار بدهیم این جا محاسبه میکند ایشان. میفرماید اگر حکم واقعی باشد این غایت قرار دادن باطل است. حکم واقعی اگر باشد غایت قرار دادن باطل است.
س: چطور اشکال مرحوم امام به آقای خویی وارد نیست ولی به محقق اصفهانی...
ج: عرض کردم چون محقق اصفهانی در چه صورتی آن اشکال را کرد؟
س: تقیّد.
ج: تقیّد یعنی چی؟ یعنی دارد میگوید هر شیءای که نهی راجع به آن وارد نشده تا صادر نشده است این شیء را من چه میکنم؟ اجعله حلالاً، مباحاً بالحلیة الواقعیة. آقای اصفهانی گفت این توضیح واضحات است، همه میدانند. این جا اشکال امام میفرماید یعنی چه همه میدانند، جعل اوست، تا نگوید که مباح واقعی نمیشود، مباح شرعی. شما این مباح بودن را با چی خلط کردید؟ با لاحرجیت عقلیه. آن لا حرجیت عقلیه است که همه میدانند، احتیاج به جعل شارع ندارد اما اباحه شرعی که احتیاج به جعل شارع دارد. آن اشکال آن جا درست است. این فرمایش امام به آقای خویی که وارد نمیشود. آقای خویی چی میفرمایند؟ آقای خویی دارد میفرماید خدای متعال میفرماید من هر چیزی را بدون قید حلال کردم. شارع باید حلال کند تا حلال بشود، حلال شرعی. ولی غایت این را بیاید چی قرار بدهد؟ تا این که حرامش بکنم. این گفتن ندارد، معلوم است شما هر چیزی که جعل میکنی تا ضد آن را جعل نکردی آن باقی است. این دیگه گفتن ندارد، این جا دیگه فرمایش امام نمیآید، چون آقای خویی فرموده خدا دارد جعل میکند، من قبول دارم او باید جعل بکند ولی میگویم تغییّ به این غلط است چون لغو است و فایدهای ندارد. بنابراین فرمایش محقق خویی با این اصلاحاتی که ایشان انجام داده و حذفهایی که کرده نسبت به... حالا آیا اطلاع داشته ما نمیدانیم شاید به ذهن شریف خودش آمده، مراجعه نکردیم نمیدانیم ولی چون بعضیها از تلامذه مرحوم محقق بروجردی قدس سره، آیتالله العظمی بروجردی، تازه حرفهای ایشان خیلی جاها با محقق اصفهانی مطابق در میآمد. به ایشان گفتیم آقا شما این حاشیه را مطالعه میکنید؟ گفته من حاشیه ایشان را ندارم، نمیدانم. یک جاهایی تهافت فکر است. حرفها شبیه هم در بیاید، مثل هم در بیاید. حالا این جا هم لعل این جوری بوده. پس بنابراین این بیانی که مرحوم خویی فرموده این هم بیان خوبی است که پس امر دائر است که این یرد یا به معنای یصدر است یا به معنای یصل است. اگر به معنای یصدر باشد این درست نیست. پس بنابراین باید این را به معنای چی بگیریم؟ به معنای یصل بگیریم. یصل وقتی شد قهراً آن کل شیء مطلق هم به معنای اباحه ظاهریه است فلذا ایشان میفرماید این دلیل دلیل خوبی است برای اثبات اگر سندش درست باشد این دلیل محکمی است برای این مطلب. که حالا
وصلی الله علی محمد وآل محمد.