لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در قرینه ثالثه بر این که حدیث مسعده مربوط به شبهات موضوعیه است و حکمیه را شامل نمیشود بود. و آن وجود کلمه بعینه در روایت هست. «کل شیءٍ هو لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه».
برای قرینیت این کلمه «بعینه» گفتیم که تقاریبی وجود دارد؛ تقریب اول فرمایشی بود که محقق خویی فرموده بود که با یک تغییرات و اصلاحات جزیی دیروز عرض شد و حاصل فرمایش این بود که این کلمه «بعینه» احترازی است، نه تأکیدی و توضیحی. بنابراین دارد با آن احتراز میشود از یک امری، آن امر محترزٌ عنه ظاهر این است که به حسب متبادر به ذهن و انسباق به ذهن عبارت است از حرام لابعینه. حلال است، غایت آن چیه؟ این است که بدانی حرام بعینه هست. پس میخواهد احتراز کند از آن جایی که بدانی حرام است لابعینه. حرام لابعینه مؤثر نیست، آن که مؤثر است و پایان میبخشد به اصالة الحلیة حرام بعینه هست. و چون این حرام لابعینه اصلاً در شبهات حکمیه یا اصلاً تصور ندارد یا خیلی نادر است، اما در شبهات موضوعیه ما من شبهةٍ موضوعیةٍ الا و این که حرام لابعینه هم همراه آن هست. پس حضرت میخواهد بفرماید توی این شبهات موضوعیه به این حرام لابعینه که هست اعتنا نکن، آن فایدهای ندارد، آن اصالة الحلیة را جاری کن. هر وقت حرام به عینه برای شما پیدا شد دست از اصالة الحلیة بردارد. این حاصل فرمایش محقق خویی بود.
یک اشکال دیروز عرض شد و آن اشکال این بود که اگر ما میخواستیم بگوییم این روایت اختصاص به شبهات حکمیه دارد و لایشمل الموضوعیة فرمایش شما درست بود که ما در شبهات حکمیه یا اصلاً نداریم یا این قدر نادر است که دیگه احتراز از آن لزومی ندارد یعنی حسن هم نیست. چون چیزهای خیلی نادر احتراز از آن نمیکند که. اما اگر نه، میگوییم این کل شیءٍ عموم دارد، عموم وضعی دارد، همه اشیاء را میگیرد، همه اشیاء مشکوکه را میگیرد، چه به نحو شبهه موضوعیه، چه به نحو شبهه حکمیه. بنابراین در این صورت این غایتی که در بخش مهمی از آن شبهات جا دارد دیگه اشکال ندارد ذکرش کنند و این متداول است در عرف که ذکر میکنند این را. به خصوص اگر گفتیم که معدوم نیست در شبهات حکمیه و وجود دارد منتها کم است. شارع وقتی میبیند که تمام این مغیا؛ چه شبهات موضوعیهاش، چه شبهات حکمیهاش وقتی این غایت محقق بشود دیگه حلیت نیست. این جا یحسن که این غایت را بفرماید منتها این غایت کثرت وجودش در شبهات موضوعیه است و در مورد شبهات حکمیه نادراً پیدا میشود ولی حالا نادر را که دیگه در کنار عام گفتن که لابأس به. بنابراین این بیان محقق خویی قدس سره که خواسته به این وجه بفرماید اختصاص به شبهات موضوعیه دارد این اشکال به او وارد است که این راه را نمیشود بگویید اختصاص به شبهات موضوعیه دارد. حالا این حرف غیر از این است که بعداً کسی ممکن است بگوید احتفاف به این جلوی ظهور را میگیرد. این یک مطلب است که این بعض تقریرات دیگری است که خواهد آمد، تقاریب دیگری است. این جا نه، ایشان با این بیانش میخواست استظهار کند که این روایت مفادش شبهه موضوعیه است به خاطر این قرینه. جواب این است که این قرینه باعث ظهور در این نمیشود. اگر باطل بود بله ولی حالا که باطل نیست این باعث ظهور نمیشود.
س: ... منتها غایتی که الان هست غایت فقط شبهات موضوعیه است، شبهات حکمیه غایتی برای آن نیست که حالا...
ج: برای این صنف، ولی غایت برای چی ذکر شده؟ برای جامع ذکر شده که این جامع اگر در آن افرادش پیدا بشود این غایت را دارد. آن جامع در آن افرادش پیدا بشود این غایت را ندارد. در جامع ذکر شده نه برای...
س: ... اما وقتی غایت را ذکر میکنیم غایت ... بخشی از افراد اینها...
ج: معمول غایتها که ذکر میشود همین طور است برای تمام افراد که نیست، برای آن مغیا است فی بعض احوالاته، فی بعضی حالاته، فی بعض تحققاته. لازم نیست که در تمام آن در خارج محقق بشود که. این که لازم نیست. بلکه همین که در بخشی از آنها که آن بخش البته نباید این قدر نادر باشد که گفتن ندارد. کافی است دیگه، لازم نیست که... غایت همین که این حکمی که روی جنس، روی کلی، روی طبیعی دارد جعل میشود وقتی این طبیعی، این کلی در بعض تعیناتش و بعض افرادش در صورتی که آن غایت در آن حاصل بشود دیگه تمام میشود و منتهی میشود این درست است عرفاً آن و هیچ اشکالی ندارد. یعنی این که بخواهیم بگوییم این باعث ظهور در آن طرف میشود...
س: ... آنها هم غایتی دارند منتها...
ج: نداشته باشد، سلمنا فرض کنیم نداشته باشد اما فرض این است که شبهات حکمیه که خودش مذکور در کلام نیست. جنس مذکور در کلام است، این جنس این غایت را دارد منتها در حالی که یتحقق فی ضمن آن افرادش نه این افرادش.
س: ...
ج: حالا ماها که جزو عرف هستیم، ولی شما که جزو علماء هستید میگویید نه. میگویند مرحوم امام رضوان الله علیه توی مدرسه فیضیه با آقای زنجانی داشتند مباحثه میکردند. حرف سر این بوده که عرف این را میفهمد، آن را میگوید، چی میگوید. در یک مسألهای، حالا مسألهاش چی بوده نمیدانم. بعد یک آقایی که اهل یک جایی بود ولی خیلی قیافه علمایی داشته و اینها. این وارد مدرسه حجتیه میشود، امام میگوید ببین این عرف برو از همین بپرس ببین چه میگوید. حالا ما عرف هستیم، ما میبینیم که در این صورت اشکالی ندارد.
این هذا اولاً. ثانیاً... این اشکالی بود که دیروز عرض شد. اشکال ثانی این است که ...
س: ...
ج: حالا ببینیم، حالا اگر...
ثانیاً این است که در شبهات حکمیه آن که نیست یا خیلی خیلی نادر است این است که در شبهات حکمیه این مشکوک الحلیة و الحرمة بخواهد طرف یک علم اجمالی غیرمحصوره بشود، این خیلی نادر است یا نیست که آدم بداند یا این حرام است، در بین مثلاً یک غیرمحصوری، هزار تا و دو هزار تا هم محصور است آخر. اینها که غیرمحصور نمیشود. این شاید اصلاً وجود نداشته باشد اما علم اجمالیهایی که منجز نیست، آن که خارج است فقط علم اجمالی منجز است دیگر. علم اجمالی که منجز نیست که بعضی اطرافش خارج از محل ابتلاء است. این کثیراً هست. بسیاری از افرادی هستند که مثلاً کتاب شفعه را میداند اصلاً محل ابتلای او نیست، هیچی، احکام آن جا محل ابتلای او نیست حالا یک مسألهای را در کتاب طهارت شک میکند که یا این واجب است یا آن واجب است و آن هم اصلاً محل ابتلای او نیست. نه مجتهد است که بخواهد فتوا بدهد که از این جهت محل ابتلای او باشد، نه چنین معاملاتی دارد که بخواهد این کار بکند، نه میخواهد مسأله بگوید به کسی، هیچی، محل ابتلای او اصلاً یقین دارد نیست هیچ وقت. اگر ما این جور چیزها را هم بگوییم از محل ابتلاء خارج میشود و در معرض ابتلاء شخص هم اصلاً نیست مثل بسیاری از احکام این که علم اجمالی انسان پیدا بکند این خیلی قلیل المورد نیست که یا این واجب است، یا این حرام است، یا آن حرام است و هکذا.
جهت سومی که میخواهم این جا عرض بکنم که حالا ابتدائاً این سؤال را مطرح بکنم تا بعد... چون این بحث بحث مهمی است در این روایات، کلاً خیلی مهم است هم در اصول، هم در فقه، در مستفادات از این روایات. این است که حرام لابعینه یعنی چی؟ یک چیزی آقا حرام است به عینه، همان شیء فرض کنیم حرام لابعینه است، این یعنی چی، چه تفسیری دارد این توی ذهن شما برای حرام لابعینه چه مفهومی، چه معنایی نقش میبندد؟ این شیء حرام است به عینه، این شیء حالا حرام است لابعینه. این شیء حرام لابعینه هست؛ یک وقت ما عنوان حرام لابعینه را در نظر میگیریم این تصویر دارد مثلاً میدانیم یک کاسهای در این جا حرام است، نجس است اما آن کاسه کدام است نمیدانیم. اشاره میکنیم به آن کاسه مبهم میگوییم این کاسه مبهم نجس است اما عین آن برای ما مشخص نیست. این درست است. اما اگر بیاییم این جوری بگوییم، بگوییم آقا این شیء که میبینی؛ اشاره میکنیم به این شیء، بگوییم این حلال است برای تو تا بدانی بعینه حرام است، اما اگر همین کاسه را، همین کاسه مشارٌالیه که گفتیم برای تو حلال است، اگر حرام لابعینه شد باز هم حلال است. اگر حرام بعینه شد حرام است، اگر همین کاسه حرام لابعینه شد، نه باز هم حلال است. این حرف تصویر دارد؟ یک کاسه مشخص خارجی، یک هاذیت مشخص، یک تعین مشخص خارجی. که این روایت دارد این را میگوید دیگه «کل شیءٍ» هر شیءای. حالا یکی همین است این است این است. که آقای خویی هم میفرماید مقصود از آن چیه؟ شبهات موضوعیه است یعنی یک شیء خارجی. «کل شیءٍ هو...» آن شیء برای تو حلال است «حتی تعلم أنّه» آن شیء، ضمیر أنّه به آن شیء برمیگردد. «حتی تعلم أنّه» آن شیء حرام است «بعینه» سیاق هم میگوید همان طور که ضمیر «أنّه» به شیء برمیگشت، این «بعینه» هم ضمیرش به همان شیء برمیگردد. نه این که «بعینه» ضمیرش برگردد به علمی که از تعلم درمیآید. «حتی تعلم أنّه» آن شیء حرامٌ به عین همان شیء. «حرامٌ بعینه» را میفهمیم یعنی چی؛ یعنی ببینیم که واقعاً این حرام است، خود این. اما احتراز میخواهیم بکنیم به این که این شیء «حرامٌ لابعینه» بشود. یعنی چی حرامٌ لابعینه؟ مگر در موارد علم اجمالی که میدانیم یک کاسه نجس است، شاید هم این باشد میشود لابعینه؟ این کاسه میشود حرام لابعینه؟
س: ...
این کاسه میشود حرام لابعینه؟ این نمیشود حرام لابعینه.
س: ...
ج: وجوب ... که حکم عقل است، از باب مقدمه میگوید. نه این که حرام لابعینه هست، حرام لابعینه شرعی نمیشود که.
س: ...
ج: میگوید این حلال است تا کی؟ تا وقتی بدانی حرام است احتراز بکنی. وقتی دانستی این حرام لابعینه است، مگر میشود این حرام لابعینه بشود؟
س: ...
ج: خوب دقت کنید این شیء را داریم میگوییم. نه این جا یک حرام لابعینه بود. آیا غایت را چی قرار داده امام علیه السلام. بفرماید این حلال است تا بدانی یا علم اجمالی پیدا کنی حرامٌ لابعینهای وجود دارد ولو مربوط به این نباشد، یک حرامٌ لابعینهای این جا وجود، این را میخواهد غایت قرار بدهد که این خلاف سیاق است. همین جوری یک عنوان کلی حرامٌ لابعینهای علم پیدا بکنی که نمیخواهد غایت قرار بدهد. ضمیرها برمیگردد به همان شیء، میگوید آقا این شیء این لباس، این لباس الان شک داری نجس است یا نجس نیست. این مایع شک داری حرام است یا حرام نیست، خمر است یا خلّ است. شک داری، این مایع، این لباس برای تو حلال است تا بدانی همین لباس، همین مایع حرام است به عینه. این را میفهمیم یعنی چی. اما این که همین مایع، همین برای توی حلال است تا علم پیدا کنی به این که حرام لا به عینه هست،این معقول نیست. حرام لا بعینه که نمیشود چیزی.
س: محتمل الحرمه باشد چه اشکالی دارد؟
ج: الان هم که محتمل الحرمه است. الان مشکوک الحلیة و الحرمة است دیگه. چیزی که مشکوک الحلیة و الحرمة است الان موضوع این است. میگوید هر مشکوک الحلیة و الحرمةای و هر محتمل الحلیة و الحرمهای حلال است تا کی؟ تا بدانی حرام است به عینه، اما تا بدانی همین حرام لابعینه هست این لایعقل.
س: این خاص بعد از عام است دیگه، آن را به طور کلی میدانیم اما الان این را میگوییم محتمل الحرمة، یعنی حرامٌ لابعینه.
ج: از اول حرامٌ لابعینه بود.
س: از اول بود به طور کلی..
ج: نه، به طور کلی نبود، این شیء خارجی بود، حرامٌ لابعینه بود. از اول محتمل الحلیة و الحرمة بود. حالا شارع بفرماید به من این شیءای که محتمل الحلیة و الحرمة بود این حلال است تا کی؟ تا وقتی که بفهمی همین حرام لابعینه هست. وقتی فهمیدی حرام لابعینه هست آن وقت حالا دست از آن بردارم یا نه؟ میگوید نه لازم نیست. آن که بفهمی حرام بعینه هست باید دست از آن برداری.
س: این استدلالی که فرمودید ...
ج: استدلال نمیکنم، دارم سؤال از اذهان شریفه شما میکنم که آیا شما چه جور اینها را تصور میکنید. اگر این مطلب را ما نتوانیم تعقل بکنیم بنابراین فرمایش محقق خویی که میفرماید محترزٌ عنه حرام لابعینه است این لایعقل. لایعقل که بگوییم محترزٌ عنه در این جا حرام لابعینه هست. لایعقل در اینها، یعنی چه علم به هر دو، علم پیدا کنی به این شیء، سر این شیء است نه این که ما حرام لابعینه به طور کلی نداریم.
س: ...
ج: حالا شما آن احتراز را مفروضٌ عنه بگیرید ببینیم این جا حل میشود تا برویم سر احتراز. فرض داریم میکنیم که این جا آن مطلب درست است.
س: ... ضمیر أنّه باید ... به شیء، به هویت شخصی برنگردانیم. یک تناقض میشود دیگه اگر احتراز اظهر است این سبب میشود که ما ...
ج: حالا ببینیم. نه چرا این کار را بکنیم. حالا توضیح میدهم.
ببینید پس بنابراین این که بخواهد.... پس اشکال دوم در حقیقت اگر این مطلب را دیدیم تعقل نمیکنیم که خود آن شیء بگوییم این بشود حرام لابعینه، این تعقل ندارد.
س: چرا تعقل ندارد؟
ج: دیگه توضیح دادم چرا تعقل ندارد.
س: ...
ج: نوعش این ربطی ندارد، آن طائفه بعدی است که فیه حلالٌ یا منه حلالٌ و حرام. این جا خود آن شیء است. خود آن شیء که مشکوک الحلیة و الحرمة هست میفرماید حلالٌ تا این که بدانی همان شیء بعینه حرام است. این بخواهد محترزٌ عنه آن عبارت باشد از حرام لابعینه ما میگوییم این تعقل ندارد، این محصلی ندارد، مفهوم درستی این ندارد. چون ما هیچ وقت علم به این که همین حرام لابعینه است پیدا نمیکنیم. بگوییم این حرام لابعینه است. در موارد علم اجمالی هم همین جور است، هر کدام... این هاذیت را نمیگوییم این حرام لابعینه است، معنا ندارد این حرام لابعینه است در این جا.
س: ... چرا معنا ندارد...
ج: هر کاسهای حرام لابعینه است؟ حرام است و لابعینه است؟
س: ...
ج: خیلی خوبه، این حرام است و لابعینه است.
س: ...
ج: آن جا شما در علم اجمالی میفرمایید چی؟ میفرمایید یک کأسی که نمیدانیم کدام است، نه این، نه این، یک کأسی که نمیدانیم کدام است آن میدانیم آن حرام است.
س: ...
ج: فرد مردد اصلاً نداریم.
س: ...
ج: در علم اجمالی فرد مردد متعلق حکم نیست. فرد مردد وجود ندارد، لاماهیة له، لاوجود له، لاخارجیة له، فرد مردد ما نداریم، فرد که شد مردد نیست، هویت دارد، تشخص دارد، مردد معنا ندارد. کلی هم مردد نیست، کلی خودش متعین است منتها قابل انطباق بر افراد است.
بنابراین این تعقل برای ما ندارد که این را احتمال بدهیم که این هست و محترزٌ عنه این باشد که ایشان میفرماید. ولی بعینه میشود احترازی باشد و این جور معنا کنیم که همان طور که در عرف میگویند میگویند زید را دیدی، خودش را دیدی، بعینه خودش را دیدی، یعنی شبیه او نبوده؟ یقین کردی خودش هست، یک وقت شبیه او شاید بوده، بعضیها هستند شبیه آدم از دور خیال میکند همان است. این اخوان مرعشی که قم بودند رضوان الله علیهما همین اواخر فوت شدند این دو تا برادر عین هم تقریباً بودند. که میگفتند مادرمان در بچگی هم ماها را اشتباه میکرد مثلاً این مریض بود گاهی دوا را به او میخواست بدهد. برای این که شکلهایشان عین هم بود. حالا میگویی من آسید حسین مرعشی را دیدم، میگوید خودش را دیدی؟ یعنی شبیه او نبود؟ اشتباه نمیکنی؟ این جا هم میفرماید این حلال است تا بفهمی خودش حرام است. یک وقت شبیه او نباشد، یک وقت مقدمات آن نباشد، یک وقت مزاولات آن نباشد، بفهمی خودش حرام است. اگر شبیه او حرام باشد، مزاولات آن حرام باشد، مقدمات آن حرام باشد، کاری به آن ندارد. پس این احتراز هست، احتراز از آن جایی است که مشابهش باشد، مقدماتش باشد، ملازمات و ملزومات آن باشد. نه، میگوید خودش باشد. این تصور دارد. پس ما میگوییم هم این بعینه احترازی میتواند باشد و ما بر احترازیت تحفظ میکنیم که ظاهر این است که احترازی است، قیود ظاهرش در احترازیت است. ما بر این تحفظ میکنیم اما محترزٌ عنه آن لابعینه این جا تعقل ندارد. نه این که حرام لابعینه تعقل ندارد، این جا تعقل ندارد چون همین شیء است. این شیء را داریم به آن نگاه میکنیم، این هاذیت را میخواهیم غایت برای آن قرار بدهیم میگوییم همین هاذیت وقتی شد حرام لابعینه این معقول نیست. این هاذیت نمیشود حرام لابعینه.
س: ...
ج: حرام لابعینه شدن، حرام، حرمت لابعینه نه علم من، حرمت لابعینه این جا معنا ندارد نسبت به این. اما اگر این جوری بگوییم، بگوییم که بعینه قید توضیحی نیست و احترازی است. حضرت دارند میفرمایند که هر شیءای حالا چه موضوعیه باشد چه حکمیه باشد، چه در اثر اشتباه امور خارجیه برای تو مشکوک الحلیة و الحرمة شده باشد چه در اثر فقدان نص، اجمال نص، تعارض نص و اینها شده باشد که در شبهات حکمیه است. هر شیءای برای تو حلال است تا بفهمی خود آن نه مشابه آن یک وقتی، نه ملازماتش، نه ملزوماتش، خودش را بفهمی حرام است. نه مکتنفات آن مثلاً در باب غناء. در باب غنا دیدید که مرحوم فیض کاشانی میگوید این ادله غنا نمیگوید خودش حرام است، به خاطر چیه؟ ملابستش است. یعنی چی؟ یعنی میگوید مثلاً دخول رجال بر نساء است، یک امور دیگری است، به خاطر این. یا میگوید آقا مجالس غنا حرام است، آقا مجالس غنا به خاطر خود غنا حرام است یا به خاطر امور أخر آن حرام است که تار و تنبور در آن میزنند، رجال داخل میشوند، اشعار غلط میخوانند، مضامین باطله را میگویند، بر اثر آن است یا این است. میگوید آقا اگر خواستید بفهمی غنا حلال است، فرض کنید من نمیگویم، یک وقت نگویید فلانی گفت غنا حلال است. دارم مثال میزنم. روایت میگوید اگر شک کردی، دلیل نداشتیم که البته دلیل داریم. اگر شک کردی غنا حرام است یا حلال است این حلال است تا بدانی خودش حرام است نه به خاطر ملاباستش گفتند نکن. نه به خاطر مضامینش، همان کیفیت صوت که غنا کیفیت صوت است به همین عنوان بفهمی حرام است آن وقت میتوانی بگویی این حرام است، نه به خاطر ملابسات. که فقهایی مثل فیض کاشانی گفتند ما از روایاتی که هست استفاده نمیکنیم که غنا بعینه حرام است، بلکه اگر حرام است به خاطر این امورش هست.
پس بنابراین عرض دیگری که سومین اشکال کأنّه میشود خدمت محقق خویی عرض میکنیم میگوییم ما مقدمات شما را قبول داریم، میگوییم احترازی است. این درست است، اما احترازیت قید در این جا لایلزم منه که شبهه فقط شبهه موضوعیه باشد. چون محترزٌ عنه این کلمه احترازیه، آن که شما میفرمایید ما تعقل نمیکنیم آن را. آن نمیشود محترزٌ عنه باشد. محترزٌ عنه همین است که عرفیت دارد، در عرف هم میگویند، این جا امام علیه السلام میفرماید که هر چیزی حلال است تا بفهمی خودش حرام است، اما مشابه و ملازم و مقدمات و مؤخرات و اینها، اینها نه، اینها دخالت ندارد که آن شیء را حرام بکند. پس بنابراین هم در شبهات حکمیه این حرف هست، هم در شبهات موضوعیه این حرف هست بنابراین لابأس که بگوییم این روایات شریفه اطلاق دارد؛ هم شبهات حکمیه را میگیرد، هم شبهات موضوعیه را میگیرد و تحفظ بر احترازیت قیود هم میشود و میکنیم.
س: ... آن جا روشن است که علم به حرمت چیز دیگری غایت بر حلیت دیگری نمیشود.
ج: نه.
س: آقا من میدانم یک چیزی حرام است این غایت بر حلیت این ...
ج: چون تخیل در ذهن بعضی از فقهاء هست و بوده و همین طور استدلال میکنند که اموری که مخلوط به امور حرام است میگویند آقا غنا حرام است. اشکال فیض همین است دیگه، میگوید آقا شما میگویید غنا حرام است، دلیل شما چیه؟ میگویید به خاطر این. میگوید آقا حمام رفتن حرام است، میگویید چرا؟ میگوید چون توی حمامها آن موقعها در زمان ائمه هم این جوری بوده که اینها ستر عورت نمیکردند. همین جوری میآمدند. میگوید آقا این که دلیل نمیشود که حمام رفتن حرام است که. حمام میرود چشمش را میبندد که نگاهش به کسی نیفتد. اینها که ملازمات آن است، اینها که همراهان آن است، معهای آن است، اگر یک چیزی میخواهد حرام باشد به خاطر این چیزها نمیگوید که آن حرام است، اینها را باید تفکیک کنی از هم دیگه، پس دارد احتراز میکند، این احتراز اشکال ندارد چون در بعضی استدلالات، بعضی فهمها، بعضی گفتهها این هست که وقتی ملابسات و امثال اینها همراه حرام میشود گفته میشود خود این حرام است. میگوید آقا نه این جوری نیست، هر شیءای بر شما حلال است تا این که خودش را بفهمی، تا خودش را نفهمی نمیتوانی بگویی این حرام است، ملابساتش را بگو حرام است، آن را بگو حرام است، چرا میگویی این حرام است.
س: اگر ما ملابس شیء را به جای خود شیء بگوییم حرام است این جا لابعینه حرام نشده؛ حمام رفتن...
ج: بحث لابعینه نیست.
س: ...
ج: آن دقت عقلی... اینها به مناسبت عرف است. ببینید حتی میگویم فقهای بزرگ، شما فیض را که آدم کمی نمیبینید که. فقهای بزرگ ما دیدیم که آمدند در استدلالاتشان استدلال که میکنند به این جور استدلالها استدلال میکنند. میگوید آقا این حرام است، میگوییم چرا؟ میگوید به خاطر این جهت، به خاطر آن جهت که اینها همه برای ملابسات است.
س: حاج آقا یا علم به حرمت حمامم پیدا کرده ولو خطئاً؟؟
ج: نه معذور است چیزی دیگری است. معذور بودن او چه ربط دارد، شارع دارد واقعیت را یاد ما میدهد. میگوید حواستان را جمع بکنید نیایید به خاطر ملابسات اینها را بگویید. آن را فتوا به حلیتش بده، به ملازماتش بگو. نیا بگو به خاطر این جهت بگو این حلال نیست.
س: ... یک مجتهدی در علم خودش اشتباه میکند، ملابس را به جای خود حرام فرض میکند، درسته؟
ج: نه خیال میکند به ملابس...
س: خیال میکند یعنی علم دارد ولو خطاءً...
ج: تمام. اجازه میدهید جواب بدهم. حجیت با تحفظ بر قطع بله ولی میتواند کاری کند که قطع ما را بگیرد و نگذارد چنین قطعهایی برای ما پیدا بشود. این اشکال ندارد. با تحفظ بر قطع بگوید عمل به قطع نکن، میگوید آقا من قاطع هستم. میگویی آقا توجه کن هر وقت میخواهی فتوا بدهی، هر وقت میخواهی چه کنی. ببین خودش حرام باشد، نه ملازماتش. این که یاد ما داد ما دیگه اشتباه نمیکنیم آن قطعهای خلاف برای ما پیدا نمیشود. این جا میخواهد قطع زدایی بکند نه این که قطع موجود را بگوید تو بیخود به آن عمل میکنی. میخواهد یاد بدهد، میگوید آقا باید خودش باشد، خود عنوان خودش حرام باشد نه به خاطر امور أخر.
س: ... وقتی که قطع ما داریم، وقتی که مناشئ و آن محلهایی که از آن قطع ایجاد میکنی شارع میآید زیرآب آن را میزند تا زیرآب حجیت قطع هم بخورد مثل...
ج: زیرآب حجیت قطع نمیخورد موضوعش....
س: بله فرمودید موضوعش. اما این جا نیامده جلوی مجرا را ببندد.
ج: چرا بسته.
س: او گفته ...
ج: بعینه، یعنی خود آن شیء به عینه حرام است نه ملازمات آن. الان کدام دلیل را پیدا کردم مثلاً به قول فیض که بگوید الغناء بنفسه حرامٌ. میگوید آقا آن جایی که آمد سؤال کرده گفته فلان مجلس آن مرأة غنا میخواند، مردها هستند، آنها فجور میکنند، آنها شراب میخورند، فرمود که نکن این کار را، آن جا وارد نشو. ایشان میگوید این روایات که نمیگوید که حتماً آن غنا حرام است که شما بیایی این جوری بگویی. ای کسانی که از این روایات آمدید استفاده حرمت غنا کردید، این روایت که نمیگوید غنا حرام است، این جا دارد راوی فرض میکند، سائل فرض میکند که آن جا این جور چیزی خوانده میشده، آن هم بوده، آن اشعاری که میخوانده اشعار کفریه بوده، اشعار استهزاء به دین بوده، اشعار استهزاء مؤمن بوده. حضرت آن جا فرموده لاتدخل در آن جا، کاری به غنا ندارد، شما چرا از آن فتوای حرمت غنا را استفاده میکنید. اینها برای ملابساتش هست. این روایات هم همین را دارد میگوید. این روایات هم دارد میگوید آقا هر چیزی حلال است تا بفهمی خودش، اشتباه نکنی، این چیزها را، اگر این جور ادله را دیدی نیایی بگویی این حرام است، باید جدا کنی اینها را. بله شما که ... شرب خمر حرام است. شما که میدانید استهزاء مؤمن حرام است، کفر گفتن حرام است. این را که از ادله دیگر میدانیم و ربطی به غنا ندارد. حالا این که سائل دارد سؤال میکند که چنین مجلسی بود که غنا خوانده میشد، آن جا شرب خمر میشد، حضرت فرمود این جا داخل نشو، لاتجلس فی هذا المجلس، اخرج من هذا المجلس. از این استفاده حرمت غنا کردند. میگوید آقا نه. پس بنابراین این روایت شریفه دارد تحرز میفرماید از آن چه که در بعضی اذهان و بعضی استفادههای سهلانگارانه یا غیردقیق پیش میآید. حضرت برای این که از آن احتراز کند، احتراز هم دارد میکند و میفرماید آنها منشأ حرمت نمیشود، منشأ حرمت این است که بفهمی خودش حرام است بعینه.
بنابراین این راه اول که مهمترین راه است برای این که ما بگوییم این روایات که محقق خویی قدس سره فرموده کل روایات حل، هم همین طائفه، هم همان طائفهای که بعد میآید اصلاً اینها ربطی به شبهات حکمیه ندارد و مربوط به شبهات موضوعیه است و این بیان ایشان احسن البیانات برای اثبات این مطلب بود محل مناقشه است حالا تا دو سه تا بیان دیگر هم هست از آقای نائینی و غیر آقای نائینی که ان شاء الله..
وصلی الله محمد وآل محمد.