لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث رسید به قرینه دوم یا سوم که اشتمال حدیث شریف بر واژه «بعینه» باشد. «کل شیء هو لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه». این قرینه از این حیث هم مهم هست که علاوه بر این که در این طائفه وجود دارد در طائفه بعدی هم وجود دارد و اگر ثابت بشود که اگر این «بعینه» قرینه است بر این که مراد از حدیث شبهات موضوعیه فقط هست قهراً طائفه ثانیه هم وضعیتش روشن میشود.
به این قرینه عدهای از اعلام استدلال و استناد فرمودند در این که مراد از حدیث شریف فقط شبهات موضوعیه است و حکمیه را نمیگیرد. برای بیان این که چه طور قرینیت دارد بیانات متعددهای است که مهم آن را ان شاءالله عرض میکنیم.
بیان اول که شاید اهم بیانات باشد بیانی است که محقق خویی قدس سره در مصباح الاصول اصل آن را بیان فرمودند، حالا با یک توضیحات و تعدیلاتی عرض میکنیم.
این بیان مشتمل بر چند مقدمه هست:
مقدمه أولی این است که ظاهر امر این است که کلمه «بعینه» یک قید احترازی است نه یک قید توضیحی یا تأکیدی. از یک چیزی میخواهند احتراز بکنند، نه این که میخواهند امور مذکوره را تأکید بکنند. چون بدواً احتمال دارد کلمه «بعینه» تأکید باشد. «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه» این تأکید باشد برای آن تعلم، یعنی واقعاً بدانید، مظنه و اینها نباشد، واقعاً بدانید. این «بعینه» یعنی به عین العلم، ضمیر «بعینه» را برگردانیم به علم یعنی واقعاً علم داشته باشیم، نه این که مظنه یا گاهی انسان علم ندارد ولی یک مظنهای دارد، یک احتمالی توی ذهنش هست میگوید میدانم، این جور نباشد واقعاً بدانیم که آن علم را بخواهد تأکید بکند. یا این که نه، تأکید برای آن حرام باشد، حرام را بدانیم، نه واجب، نه چیز دیگری را. این احتمال دارد ولی ظاهر واژههایی که آورده میشود در یک عبارت، در یک کلام این است که مقصود از آن، تأسیس است، میخواهند یک چیز جدیدی را بیان بکنند، نمیخواهند چیزهای گفته شده را پای بر آن بفشارند. آن هم گاهی ممکن است، قرینه میخواهد اما اولاً و بالذات ظاهر این است که برای تأسیس است و برای احتراز از شیء دیگری است. و این جا همان طور که این قانون احترازیة القیود و تأسیسیة القیود که یک قانون عامی است و همه جایی است این مسأله را اثبات میکند خصوصیت مقام هم با همین سازگار است. و آن این است که اگر ما مثلاً کلمه «بعینه» را همان طور که بعضی از اعلام و بزرگان فرمودند بخواهیم تأکید قرار بدهیم برای علم که «حتی تعرف الحرام بعینه» که این تأکید به آن حرام و علم باشد، این خیلی خلاف ظاهر است. ظاهر کلمه «بعینه» این است که برمیگردد به آن حرامی که کنارش است، نه به علمی که از تعلم درمیآید مثل «اعدلوا هو اقرب للتقوی» آنها یک چیزهایی است که قرینه جزمیه میخواهد و الا همین طور ظاهر این نیست که به آن علمی برگردد که از تعلم میشود استفاده کرد. بنابراین این یک امر مسلمی است یعنی ظاهر مسلمی است که باید بر آن تحفظ کرد. این مقدمه أولی.
مقدمه ثانیه این است که این محترزٌ عنه در این جا چیه؟ میخواهد از چی احتراز بکند؟ «کل شیءٌ لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه» باز آن که متبادر به ذهن هست این است که میخواهند احتراز کنند از آن که حرام لابعینه هست. هر چیزی حلال است تا بدانی بعینه حرام است. اما اگر فهمیدی حرام لابعینه وجود دارد این جا حلیت استمرار دارد. پس غایت برای پایان یافتن حلال چیه؟ این است که علم به حرام به عینه پیدا کنی، احتراز میکند از آن جایی که علم به حرام لابعینه پیدا کند. آن جا نه، آن جا پایان امر حلیت نیست، حلیت همین طور ادامه دارد. این هم مقدمه ثانیه است که این هم متبادر و منساق از این عبارت این مطلب است.
مقدمه سوم که مقدمه مهمی است این است که این امر، این علم به حرام لابعینه این به جوری که لازم باشد از آن احتراز جستن و حسن باشد از آن احتراز جستن، این در شبهات حکمیه تصور درستی ندارد ولی به خلاف شبهات موضوعیه.
توضیح مطلب این است که در شبهات موضوعیه همه شبهات موضوعیه اینها در کنار این که ما شک داریم این چه جوری است، در تمام آن موارد ما علم به حرام لابعینه هم داریم. معمولاً این چنین است، اگر نگوییم همه جاها معمولاً این چنینی است. مثلاً شک میکند که این لباس... میخواهد نماز بخواند شک میکند این لباس نجس است یا نجس نیست. آدم میداند توی دنیا بالاخره یک لباس نجس وجود دارد و احتمال دارد این همان باشد. پس علم دارد به حضرت عباس یک لباس نجسی وجود دارد، یک پارچه نجسی وجود دارد، یک شیء نجسی وجود دارد، این مقطوع انسان است و احتمال داده میشود که این لباسی که الان میخواهم بپوسم، این پارچهای که میخواهم از آن استفاده کنم در نماز این چی باشد؟ این مصداق همان باشد، همان نجسی باشد که میدانم وجود دارد. مایعی است نمیداند این مایع خمر است یا خلّ است، این شبهه موضوعیه است. انسان میداند در عالم خمر وجود دارد و احتمال میدهد آن خمری که وجود دارد یا خمرهایی که وجود دارد همین باشد یا یکی از آنها همین باشد. پس ما هر جا در شبهات موضوعیه حساب بکنیم، نگاه کنیم میبینیم در آن جا این شک ما و شبهه ما و تردد ما همراه با چی هست؟ یک علم به حرام لابعینهای آن جا وجود دارد. و حدیث هم مثلاً میخواهد بگوید آقا این حلال است برای تو تا علم پیدا کنی به حرام به عینه، این علم به حرام لابعینههایی که این جا وجود دارد اینها مضر نیست، اینها جلوی اصالة الحلیة را نمیگیرد. میخواهد احتراز از آن علم به حرام لابعینه بکند که آن نه، آن مضر نیست، آن غایت نیست برای اصالة الحلیة، اصالة الحلیه وقتی پایان میپذیرد که علم به حرام پیدا کنی به عینه که همین حرام است. پس در شبهات موضوعیه معمولاً همیشه همراه است با چنین علم به حرام لابعینههایی. که حالا معمولاً این حرام لابعینههایی که ما علم به آن داریم در اثر گستردگی محتملامش منجز نیست، این علم اجمالی در آن جا منجز نیست چون غیرمحصوره است، یا به خاطر این که معمولاً تمام اطرافش محل ابتلای انسان نیست آن علم اجمالی منجز نیست ولی بالاخره وجود دارد. گاهی هم البته طوری میشود که علم اجمالی منجز هست مثل این که شک دارد این لباس است یا نجس است، در همان حال علم اجمالی هم دارد که یکی از این دو تا لباسها، یا همین یا آن یکی نجس است. به خصوص این لباس که نگاه میکند شک دارد، به هر دو که نگاه میکند علم اجمالی دارد که یا آن نجس است یا این نجس است.
پس در شبهات موضوعیه همیشه علم به حرام لابعینه وجود دارد منتها آن جایی که علم به حرام لابعینه داریم و محصور است و تمام اطرافش محل ابتلاء است آن صلاحیت برای احتراز ندارد. چرا؟ چون در آن موارد هم اصالة الحلیة نیست. آن جا صلاحیت بر احتراز دارد. ولی آن یکی چی؟ آن که اطرافش خیلی غیرمحصور است، یا اطرافش خارج از محل ابتلاء هست، آن چرا؟ میشود از آن احتراز کرد و گفت که این حلیت همین جور هست، آن علم اجمالیها هم که علم به حرام لابعینه داریم مضر نیست، پایان نمییابد غایت به واسطه آن.
س: ...
ج: دارد احتراز میکند از آن دیگه، میگوید علم بعینه پیدا بکنید، آن علمهای آن جوری به درد نمیخورد.
س: ...
ج: از کجا روشن است نیست. همان به او گفتن نه، کسی ممکن است نه، ما چه میدانیم شارع ممکن است بگوید اگر...
س: ...
ج: نه، میدانیم منجز نیست مگر غایت اصالة الحلیة حتماً باید منجزات باشد، دست شارع است میتواند بگوید من اصالة الحلیة را وقتی جعل میکنم که اصلاً در نفس تو علم منجز یا غیرمنجز هیچ کدام نباشد. میتواند شارع چنین حرفی بزند که. مستبعد نیست، ما چه میدانیم، ما مصالح را چه میدانیم؟ قانونی است شارع دارد جعل میکند. پس بنابراین شارع میتواند این جوری بگوید. شارع نمیتواند بفرماید.... حالا به فرمایش آقای خویی؛ شارع نمیتواند بفرماید «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنّه حرام بعینه» و بخواهد به این بعینه از آن علم به حرام لابعینهای که اطرافش محصور است و همهاش در محل ابتلاء است و قهراً علم اجمالی در آن جا منجز است نمیتواند از آن احتراز بکند. همانطور که در محل خودش گفته شده چون علم اجمالی علت تامه برای وجوب موافقت قطعیه و حرمت مخالفت قطعیه هست و شارع نمیتواند ترخیص بدهد آن جا، نه در کل آن و نه در بعض آن.
س: ...
ج: حالا اجازه بدهید کلام تمام بشود که ایشان چی فرموده.
پس بنابراین ما وقتی نگاه میکنیم میبینیم این علم به حرام لابعینه در شبهات موضوعیه وجود دارد به حیث که یحسن الاحتراز منه، حسن است احتراز از آن، این وجود دارد. اما در شبهات حکمیه که میآییم نگاه میکنیم. در شبهات حکمیه معمولاً اصلاً علم اجمالی این چنینی خیلی جاها وجود ندارد. من شک میکنم که شرب تتن حرام است یا حلال است، اگر علم دارم حرام است که حرام است، اگر شک دارم دیگه در کنار شک من این نیست که بله یک حرامهایی میدانم، این شاید جزو آن باشد. آن حرامهایی که میدانم خودش عنوان دارد به این چه ربطی دارد این مصداق آن باشد. پس بنابراین در شبهات حکمیه که من یک عنوان کلی را شک در آن میکنم حکم آن چیه، حرام است یا حلال است آن جا اصلاً در کنارش یک چنین علم اجمالیهایی وجود ندارد.
بله یک مواردی میشود فرض کرد علم اجمالی منجز وجود داشته باشد یا آن علم اجمالی غیرمنجز وجود داشته باشد، مثل چی؟ علم دارم یا غناء حرام است یا رقص حرام است. علم اجمالی کسی پیدا میکند که یا غنا حرام است یا رقص حرام است، میشود، این جور موارد هم گاهی پیش میآید مثلاً یک واژهای است که مردد است معنای آن، مثل همین واژه زفن هست که بعضیها میگویند مقصود از آن پایکوبی است، بعضیها میگویند رقص است. بعضیها این را به معنای رقص گرفتند، مستند آنها در فتوای به حرمت رقص همین روایت است، چون سندش معتبر است. شیخنا الاستاد قاروبی قدس سره میفرمود نه، زفن به معنای پایکوبی است نه به معنای رقص. فلذا ایشان قائل نبود به حرمت رقص به طور مطلق این جوری قائل نبودند ولی پایکوبی را میفرمود حرام است. حالا این علم میخواهد، علم اجمالی. حالا یک کسی میگوید من مردد هستم حالا این واژه یا معنایش این است یا معنایش این است، پس علم اجمالی پیدا میکند که یا رقص حرام است یا پایکوبی حرام است، وقتی علم اجمالی منحل هم نشد باید احتیاط واجب بکند از هر دو احتراز بشود.
این پیش میآید، این مواردی که این چنین است اصلاً قابل احتراز نیست همان طور که در شبهات موضوعیه هم قابل احتراز نیست گفتیم نیست. اما فرض این که به نحو شبهه غیرمحصوره علم اجمالی پیدا بکند به این که یا این شرب تتن حرام است یا عناوین متعدده غیرمحصوره، وجود ندارد چنین چیزی. پس در شبهات حکمیه ما، ما یحترز عنهی که قابل این باشد که بخواهیم از آن احتراز بجوییم و حسن باشد از آن احتراز بجوییم تصویر ندارد.
س: ...
ج: حالا وقت اشکال نیست، بگذارید این مطلب جا بیفتد.
پس در شبهات حکمیه ما یحترز عنهی که قابل این باشد که از آن احتراز بجویند، یک قیدی بیاورند که از آن بخواهند احتراز بجویند، ما در شبهات حکمیه نداریم الان به یک تصویرهایی که گفتیم آن تصویرها هم خیلی نیشقولی است یا کم است. چون آن جایی که به نحو علم به حرام لابعینه داشته باشیم که محصور باشد مثل این قابل احتراز نیست. آن جاهایی که به این شکل نباشد آن اصلاً وجود ندارد یا اگر کسی بخواهد تصویر بکند بسیار بسیار فرد نادری است که برای یک فرد بسیار بسیار نمیآیند قید احترازی را بیاورند. یک فردی که اصلاً بسیار نادر نادر است نمیآورند حتی آنهایی که خیلی نادر هم نیست معمولاً نمیآورند. مثلاً میگویند فلان کار را بکن مگر خنثی باشی. خنثی یک احتمال نادری است ولو آن قدر هم نادر نیست، بالاخره توی عالم زیاد هستند، استفتاء میکنند اما نسبت به افراد دیگر یک درصد خیلی خیلی زعیلی است، حالا هر وقت حرف میزنی استثناء بکنی، یک قیدی بیاوری که خنثیها را نگیرد. آن احکامی که برای آنها نیست، این عرفیت ندارد.
پس بنابراین فرمایش آقای خویی خلاصهاش و نتیجهاش این میشود که این قید «حتی تعرف الحرام بعینه» ظاهر این است که احترازی است نه تأکیدی و توضیحی باشد. دو؛ آن محترزٌ عنه وقتی میگویند «حتی تعرف الحرام بعینه» ظاهر این است که از نقیض این، از ضد این، از چیزی که این نیست میخواهند احتراز بکنند، متبادر این است. پس میخواهد از چی احتراز کنند، از آن جایی که علم به حرام لابعینه داریم. علم به حرام بعینه غایت است و پایان اصالة الحل است. علم به حرام لابعینه، این پایان اصالة الحل نیست.
مقدمه سوم؛ علم به حرام لابعینه به جوری که قابل این باشد که بخواهیم از آن احتراز بکنیم و بخواهیم در کلام عبارتی بیاوریم که از آن احتراز بکنیم آن در شبهات موضوعیه هست که قابلیت این امر را دارد، چرا؟ چون ما مِن شبهةٍ موضوعیةٍ الا و این که در آن جا علم به حرام لابعینه وجود دارد معمولاً یا حتماً. این وجود دارد، پس شارع میخواهد بفرماید که تا علم به حرام پیدا کنی اگر میفرمود ممکن است ما بگوییم یک کسی بیاید بگوید ما همه جا علم به حرام داریم ولو لابعینه. میفرماید نه، علم به حرام بعینه پیدا کنید، لابعینهها، علم به حرام لابعینه آن مضرّ به اصالة الحل نیست. پس بنابراین در شبهات موضوعیه معمولاً یا همه جا ما این محترزٌ عنه که یصح و یقبل الاحتراز عنه، و یحسن الاحتراز عنه داریم. اما در شبهات حکمیه نداریم، چون یا باید به علم اجمای منجز آن جا باشد که اولاً هم کم است و هم این که آن قابل احتراز نیست، همان طور که در شبهات موضوعیه نیست. علم اجمالی غیرمحصور که دائرهاش خیلی وسیع باشد این اصلاً در موارد احکام و شبهات حکمیه، چنین علم اجمالی که دائرهاش این قدر وسیع باشد وجود ندارد و معمولاً ما وقتی که شک میکنیم در یک عنوان کلی که مثلاً شرب تتن حرام است یا حرام نیست اگر علم به حرمت داریم که علم به حرمت داریم، اگر نداریم این جور نیست که بدانیم یک حرامهایی در عالم هست که لعل این مصداق آن باشد. این در شبهات حکمیه معمولاً نیست، پس بنابراین به این بیان محقق خویی قدس سره فرموده است که این کلمه «بعینه» قرینه میشود که مراد از این اصالة الحلیة، اصالة الحلیة در شبهات موضوعیه است نه در شبهات حکمیه. این فرمایش ایشان با یک توضیحاتی که اضافه کردیم که کلامشان روشن بشود.
س: ...
ج: کجا را شک کردید؟ حتی تعرف الحرام بعینه. یعنی هر قسمی ازآن خودش....
س: ...
ج: میدانم، حرام مثلاً شک میکنید که ضرر... مثلاً ضرر به اعضاء رئیسه بدن مثل چشم، مثل گوش، مثل زبان این چه طور است، حلال است یا حرام است این ضرر زدن؟ خودش یک عنوان است. آیا اعضای غیررئیسه چطور است، خودش یک عنوان است، هر چیزی است این جوری است دیگه در آن جا، این جوری نیست که علم اجمالی داشته باشیم.
این فرمایش محقق خویی قدس سره در این جا که احسن البیانات برای این است که بگوییم «بعینه» قرینه است بر این که مقصود شبهات موضوعیه است و شبهات حکمیه نیست.
از این فرمایش جوابهایی داده شده یا جواب... حالا جوابهایی بگوییم، میتوان گفت.
جواب اول این است که این بیان شما آن چه که میتواند اثبات کند این است که از این مغیا فقط شبهات حکمیه بخواهد اراده شده باشد تمام نیست. اگر شبهات حکمیه فقط مراد شارع است به قول شما یک امری که بخواهد احتراز کند در آن جا وجود ندارد که حالا بیاید یک چنین غایتی برای آن ذکر کند. «کل شیءٍ من الشبهات الحکمیة لک حلال حتی تعرف أنّه حرامٌ» همین، به عینه نمیخواست این جا، به همین بیانی که شما گفتید. اما اگر اعم از شبهات موضوعیه مقصود است؛ هر دو باشد، کل شیءٍ هم در شبهات موضوعیه، هم در شبهات حکمیه. این دیگه درست است دیگه، چون به عنوان آن جامع که نگاه میکنیم، وقتی جامع مقصود هست آن غایت با جامع سنجیده میشود که این حسن است برای این جامع حالا ولو در بعض اصنافش یا انواع آن جامع چی باشد؟ در بعضی اصناف و انواعش قلیل باشد، ولی آوردن آن درست است. مثلاً میگوید آقا فرض کن میگوید «اکرم کل انسانٍ» الا آنهایی که ریشهای بلند دارند. آنهایی که ریشهای بلند دارند نسبت به زنها اصلاً معنا دارد، الا نادراً. یک زنی ممکن است پیدا بشود که ریش داشته باشد، آن هم ریشاش را گذاشته بلند بشود. هست، نادراً هست ولی اشکالی ندارد بگوید آقا چون گفته الا آنهایی که ریششان بلند است پس از آن کل انسان زنها مقصود نیست. بله اگر از کل انسان همه آدمها، مردها مقصود نبودند، فقط از کل انسان زنها مقصود بودند این قید قید درستی نبود. چون در این صنف احتراز از این، گفتن ندارد. اما اگر جامع مقصود باشد؛ هم زنها، هم مردها و در یک صنفش این زیاد باشد، در یک صنف دیگر نادراً باشد آن جا که عیب ندارد که، عرفی دارد درست است. بنابراین گفته میشود این فرمایش شما در صورتی درست بود که مستدل میخواست ادعا کند که این روایت فقط و فقط شبهات حکمیه را میگیرد و ظهور در شبهات حکمیه لیس الا دارد، شبهات موضوعیه را نمیگیرد. این بیان شما برای رد این حرف خوب بود که نه این استظهار غلط است که شما بخواهید بگویید فقط این روایت مدلولش و مفاد آن شبهات حکمیه است. اما اگر نه، آن مدعی این نیست، میگوید این هم شبهات حکمیه را میگیرد، هم شبهات موضوعیه را میگیرد، شارع فرموده هر چیزی که... چه این امر خارجی که شک داری این لباس ملاقات با نجس کرده یا نکرده شک داری، این مایع خمر است یا خلّ است شک داری، چه هر چیزی کلی که اصلاً نمیدانی حرام است یا نه، شرب تتن حرام است یا حرام نیست. هر چیزی؛ چه این، چه آن بر شما حلال است تا کی؟ تا علم به حرمت بعینه پیدا کنید و علم به حرمت لابعینه این فایدهای ندارد. که این علم به حرمت لابعینه در یک قسم خیلی زیاد است و همیشگی است، در یک قسم هم که شبهات حکمیه باشد نادراً اتفاق میافتد. عیب ندارد مثل آن جا که آن مثالی که زدم که در مردها خیلی زیاد است، در زنها یا اصلاً نیست یا نادراً پیدا میشود. این عیبی ندارد.
س: ...
ج: نه عبارت را ببینید.
س: ...
ج: نه، ریششان بلند بشود، نه این که مفروض است. مگر آنهایی که ریش بلند دارند. تا ریش بلند داشته باشند، تا ببینی ریش بلند دارند.
س: ...
ج: نه، همین دست ما نیست. ما باید ببینیم عبارت چی گفته، یک وقت یک جوری غایت را میگوید... یک وقت یک جوری متکلم غایت را گفته که قرینه میشود، یک وقت نه، یک جوری گفته قرینه نمیشود مثل این جا. فرموده تا علم به حرام بعینه پیدا بکنی، احتراز میکنی از علم به حرام لابعینه. وقتی که آن جامع باشد...
س: ...
ج: ما که نمیگوییم لون نمیدهد. این...
س: ...
ج: بله، میشود هر چیزی که علم به حرمت آن بعینه نداری، لون این جوری میدهد دیگه. هر چیزی که علم به حرمت آن به عینه نداری حلال است. و اگر علم به حرمت لابعینه پیدا کردی آن عیبی ندارد. این حرف آیا نمیشود شبهات حکمیه را بگیرد، این جا من علم به حرمت ندارم بعینه.
س: اباحه واقعیه را ثابت میکند.
ج: نه همین اباحه ظاهریه. بعد از این که علم نداری یعنی مشکوک است برای تو.
س: ... نسبت به شبهات حکمیه مغیا به علم نیست دیگه مطلق است. فقط نسبت به شبهات موضوعیه مغیبابه است.
ج: نه هر دو شد. هر دو مغیا هست منتها آن صنفش کم فرد است، یا نیست یا کم فرد است. این صنفش نه، همه جای آن این فرد وجود دارد. بنابراین حرف این است که اگر یک جامعی... مغیا یک جامع بود و یک غایتی برای این حکمی که در مغیا ذکر شده ذکر شد که این غایت در صنفی از آن مغیا متوفر است و در بعضی از اصناف یا نیست یا نادر است، این قرینه نمیشود که بگویید از مغیا فقط آن صنفی مقصود است که این غایت در آن متوفر است. این فرمایش آقای خویی میشود دیگه. این قرینه نمیشود که از آن مغیا فقط صنفی مقصود است که این غایت در آن متوفر است. چون جامع هست غایت برای این ذکر میشود که از آن صنفی که این در آن هست، یا هر فردی چه در این صنف، چه در آن صنف از آن احتراز جسته بشود بنابراین.... و شما مثالهای عرفی را اگر به آن توجه بکنید میبینید همین جور است. غایت که ذکر میکنند این طوری است. چون جامع مقصود است، بنابراین حرف این است، که این اصل این اشکال احتمالاً من حالا نمیدانم توی نوشتهام هست که احتمال میدهم اصل اشکال از محقق شهید صدر باشد به فرمایش آقای خویی که اگر خصوص شبهات حکمیه مقصود بود با همین توضیحاتی که عرض میکنیم، بله این فرمایش آقای خویی رد آن میشد که آقا این چه حرفی است که شما میزنید. اما اگر او بگوید جامع مقصود است؛ هم شبهات حکمیه را میگیرد، هم شبهات موضوعیه را میگیرد این غایت اشکال ندارد، این غایت نسبت به یک صنف از آن جامع متوفر است، نسبت به بعضی از آنها یا اصلاً نیست یا کم است، این که مضر نمیشود که.
پس بنابراین به این تقریب که فرمودند این تمام نیست. بیان دوم....
و صلی الله علی محمد وآل محمد.