لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
خدای متعال ان شاء الله این اظهار و ابراز ارادتها را به خاندان عصمت و طهارت لاسیما سید الشهداء(ع) و ارواحنا فداه قبول فرماید و این ماه ربیع را ربیع شیعه قرار بدهد برای خلاصی از دشمنانشان در سراسر عالم ان شاء الله.
بحث در روایات داله بر اثبات برائت شرعیه در شبهات حکمیه تحریمیه و وجوبیه بود. عدهای از روایات بحث شد، روایات دیگری که باقی مانده ان شاء الله متعرض میشویم.
روایت دیگر یا روایات دیگری که به آن استدلال شده برای اثبات برائت شرعیه روایات حِل هست، این روایات به یک تقسیمبندی کلی به دو دسته تقسیم میشوند:
دسته اول؛ روایاتی هستند که موضوع برائت و حلیّت در آنها ما لایُعلم حرمته هست؛ شیای که لایعلم حرمته، چیزی که لایعلم حرمته، فرمودند حلال است.
و طایفه ثانیه؛ روایاتی است که موضوع در آنها ما فیه حلالٌ و حرام، یا ما منه حلالٌ و حرام علی اختلاف نصوص، موضوع این هست که فرض شده فیه حلالٌ و حرام، یا منه حلالٌ و حرام، آن وقت فرموده است که حلالٌ. این به طور کلی اخبار حلّ به این دو تا طایفه تقسیم میشوند و چون در استدلال و صحت و عدم صحت استدلال دخالت دارد این که موضوع کدام باشد از این جهت این تقسیم انجام میشود.
فعلاً کلام ما در طایفه أولی است که ما لایعلم حرمته موضوع قرار گرفته. خود این طایفه دارای السنه مختلفی هستند و حسب ما وقفنا علیه شش سیاقت در روایات مختلف وجود دارد:
سیاقت أولی؛ این عبارت هست: «کل شیءٍ لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ» که این غایت که «حتی تعلم» باشد، در حقیقت عنوان میدهد به صدر، پس میشود «کل شیءٍ که لا تعلم أنّه حرامٌ این لک حلال» این سیاقت أولی است.
این سیاقت را شیخ اعظم قدس سره در مسأله چهارم در دوران امر بین حرمت و غیروجوب در شبهات موضوعیه روایت را به این سیاقت نقل فرموده است. فرموده است که:
«و الظاهر عدم الخلاف فی أنّ متقضی الاصل فیه الإباحة للأخبار الکثیرة فی ذلک مثل قوله علیه السلام کل شیءٍ لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ» این سیاقت أولی.
سیاقت ثانیه به این عبارت هست....
س: ...
ج: حالا فعلاً چون شیخ اعظم نقل فرموده دیگه.
س: قبلاً هم نقل آقا ضیاء بود....
ج: چون اینها در استدلال اثر دارد، حالا روشن میشود اگر...
س: اگر منابعش ...
ج: حالا ما مصدری پیدا نکردیم فعلاً. فعلاً به نقل شیخ داریم میگوییم. دیشب هر چی... هزار و خردهای مورد را هم بررسی کردیم ولی...
سیاقت دوم این هست؛ «کل شیءٍ لک حلال حتی تعرف أنّه حرامٌ» که این جا فرقش با آن سیاقت أولی این است که آن جا «تعلم» هست این جا «تعرف» است و این دو تا باز اثر دارد در مقام استدلال و مناقشاتی که هست؛ ماده علم باشد یا ماده معرفت باشد. «کل شیءٍ لک حلال حتی تعرف أنّه حرامٌ».
این را هم شیخ اعظم قدس سره در دو جا دارند:
در یک جا فرموده «کما فی قوله علیه السلام فی روایةٍ أخری...» بعد از این که آن روایت مسعدة بن صدقه را نقل میفرماید، میفرماید «و فی روایةٍ أخری...» این عبارت وجود دارد. این چاپهای کنگره، جلد 2، صفحه 48. و در یک مورد هم نسبَه الی قولهم علیهم السلام، یعنی یک امام واحد نه، الی قولهم علیهم السلام. این هم طبع جامع مدرسین، جلد 1، صفحه 270. این هم سیاقت ثانیه است.
سیاقت ثالثه؛ «کل شیءٍ هو لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ» که این اضافه «هو» را دارد و از دیدگاه بعضی بزرگان مثل حضرت امام قدس سره وجود این «هو» دخالت پیدا میکند در فقه الحدیث و این که آیا شامل شبهات حکمیه هم میشود یا اختصاص به شبهات موضوعیه دارد. از این جهت ما روی اینها دقت میکنیم، این «هو» در نظر بعضی فقهاء اثر دارد در فقه الحدیث و معنای حدیث. «کل شیءٍ لک هو حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ».
این سیاقت هم که به این شکل نقل شده باشد مرحوم خواجویی در الرسال الفقهیهشان ظاهراً به این سیاقت نقل کردند. این سه تا سیاقت.
سیاقت چهارم؛
سیاقت چهارم این هست: «کل شیءٍ هو لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه فتدعه» که این دیگه سیاقت چهار و پنج و شش، همه در این مشترک هستند که کلمه «بعینه» دارد که آن قبلیها؛ آن سه سیاقت قبل کلمه «بعینه» نداشتیم. «کل شیءٍ لک هو حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ بعینه فتدعه من قِبَل نفسک».
این سیاقت در روایتی است که مرحوم کلینی قدس سره در کافی و شیخ طوسی رضوان الله علیهما در تهذیب نقل کردهاند که همان روایت مشهور مسعدة بن صدقه است.
در کافی شریف این جور هست:
«عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیه...» که حالا بعضی جاها «عن أبیه» هست بعضی جاها نیست «عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ کُلُّ شَیْءٍ هُوَ لَکَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَیْنِهِ فَتَدَعَهُ مِنْ قِبَلِ نَفْسِکَ...»؛ هر چیزی که نمیدانی حلال است یا حرام است بر تو حلال است تا وقتی که بدانی حرام است بعینه، به عینه بدانی حرام است که وقتی دانستی حرام است آن را کنار میگذاری از خودت.
بعد حضرت مثالهایی میزنند؛ «وَ ذَلِکَ مِثْلُ الثَّوْبِ یَکُونُ قَدِ اشْتَرَیْتَهُ وَ هُوَ سَرِقَةٌ» یک لباسی رفتی از بازار خریدی در واقع مسروقه هست؛ دزدی شده ولی شما خبر نداری، این برای شما حلال است تا وقتی بدانی که این سرقت است. «أَوِ الْمَمْلُوکِ عِنْدَکَ وَ لَعَلَّه حُرٌّ قَدْ بَاعَ نَفْسَهُ» آن زمانی که عبد و اماء و اینها متداول بوده، عبدی را خریدهای و احتمال میدهی که این عبد نیست و حر است و مملوک انسان واقع نمیشود، این معامله باطل است. حالا چرا؟ حری است که «قد باع نفسه» مثل مردم که گرفتار میشوند کلیهشان را میفروشند، چی میفروشند، آن وقتها هم برای این که یک پولی گیرش بیاید و اینها میگوید من بنده هستم و خودش را میفروخت که یک پولی گیرش بیاید. «أَوْ خُدِعَ فَبِیعَ» یا یک ظالم مسلطی او را گرفتار کرده و آمده به عنوان عبد او را فروخته، «أَوْ قُهِرَ» یا این که در آن جا کلاه سر او گذاشتند «خدع فبیع» کلاه سرش گذاشتند، این جا نه، مقهور واقع شده. تمام اینها را احتمال میدهی که این جوری باشد ولی حضرت میفرماید حلال است «أَوِ امْرَأَةٍ تَحْتَکَ وَ هِیَ أُخْتُکَ، أَوْ رَضِیعَتُکَ» بعد میفرمایند: «وَ الْأَشْیَاءُ کُلُّهَا عَلى هذَا» تمام امور، حالا من چند تا مثال برای شما زدم، اینها از باب نمونه بود. «وَ الْأَشْیَاءُ کُلُّهَا عَلى هذَا حَتّى یَسْتَبِینَ لَکَ غَیْرُ ذلِکَ، أَوْ تَقُومَ بِهِ الْبَیِّنَة».
که این روایت از روایاتی است که علاوه بر این که در مسأله برائت به آن استدلال میشود، در باب حجیت بینّه هم به آن استدلال میشود و مستند کسانی که میگویند موضوعات ثابت نمیشود حتی به عدل واحد مثل حضرت امام، به عدل واحد هم اثبات نمیشود. ثقه که هیچی، عدل واحد هم اثبات نمیشود مستندشان همین روایت است که حضرت فرمود «حتی یستبین لک ذلک أو تقوم به البینه» بنابراین اگر بینّه قائم نشد و خود به خود هم قطع پیدا نشد این روایت میگوید که حلال است.
مرحوم شیخ طوسی هم عرض کردیم همین روایت را در تهذیب منتها باسناده عن علی ابن ابراهیم، از کلینی نقل نمیکند، این جا کلنی از علی بن ابراهیم نقل کرده، ایشان هم به سند خودش از علی بن ابراهیم نقل میکند و کلینی در این نقل واسطه نیست.
دیگه این روایت مسنده بود، در کافی سند داشت، در تهذیب هم دارد. این هم سیاقت چهارم.
سیاقت پنجم؛ ما نقله المحقق الخراسانی قدس سره فی الکفایة هست؛ متن کفایه. ایشان فرمودند:
«و منها قوله علیه السلام» که این علیه السلام در بعضی نُسخ کفایه نیست و در بعضی نُسخ هست. مثلاً ظاهراً طبع جامع علیه السلام ندارد، ولی در این طبع کنگره دارد. «کل شیءٍ لک حلال حتی تعرف أنّه حرامٌ بعینه، الحدیث». این جا توی روایت خود مسعده تعلم بود، این تعرف نقل کرده. این یک فرق، فرق دوم این است که این «هو» که در آن جا بود «کل شیء هو لک حلال» این «هو» را هم ایشان ندارد. این جا وقع الکلام بین الاعلام که آیا این روایتی که محقق خراسانی در کفایه آورده است این همان روایت مسعدة بن صدقه هست و ایشان از حافظهاش استفاده کرده و مثلاً به جای تعلم، تعرف گفته و «هو» هم در حافظه شریف ایشان نبوده، همان است، یا یک روایت دیگری است غیر از آن روایت قبلی است؟
محقق اصفهانی و مرحوم امام قدس سرهما استظهار کردند که این یک روایت دیگری است ایشان دارد نقل میکند، غیر از آن روایت مسعدة بن صدقه است، عدهای هم مثل محقق خویی؛ اینها میگویند نه، این همان روایت است، ایشان اشتبه علیه و از حافظه استفاده کرده و این طور هست.
دلیل بر این که میگویند این روایت آخری است دو امر است:
یکی این که آنهایی که پیش آنها خیلی روشن است که روایت مسعدة بن صدقه برای شبهات موضوعیه است و ربطی به شبهات حکمیه ندارد، همان طور که دیدید مثالهایی که حضرت زدند همهاش شبهات موضوعیه بود، گفتند واضح است که این روایت برای شبهات موضوعیه است به حیث لایظن که آقای آخوند با آن دقت و عظمت این مطلب را نفهمیده باشد و دریافت نکرده باشد این مطلب را و آن را جزو روایات باب ذکر کرده باشد و مناقشه هم نکرده، چون از روایاتی که ایشان دلالتش را قبول کرده همین روایت است. لایظن به که آن روایتی که وضوح دارد به این که مربوط به شبهات حکمیه نیست و برای شبهات موضوعیه است، ایشان همان روایت را خواسته باشد بگوید.
و ثانیاً؛ دلیل دوم و قرینه دوم این است که یکی از مشکلات همین روایت مسعدة بن صدقه خود این مثالها است که اگر کسی میخواهد بگوید این برای شبهات حکمیه هست باید جواب این مثالها را بدهد که حضرت دارند به اینها مثال میزنند و این مانع میشود از این که بگوییم. این را باید طرح کند و جواب بدهد، اصلاً نامی از این... مثالها را ایشان ذکر نکرده، نیاورده ایشان و حال این که جای آن بود که اگر آن روایت را دارد میگوید، بیاورد و از این اشکال مهم که ان شاءالله بعداً مهمترین بحث در روایت مسعدة بن صدقه همین است که ما چه کار بکنیم. این مثالها دو تا اشکال تولید میکند؛ یکی این که نشان میدهد فرمایش امام برای شبهات موضوعیه است. اشکال دومی که این مثالها دارد این است که هیچ کدام براساس برائت نیست، اینها براساس برائت نیست همان طور که بعداً خواهیم گفت، یا استصحاب دارد یا چی دارد، اصلاً ربطی به برائت ندارد، چطور اینها را حضرت مثال برای برائت زدند. این از مشکلات این روایت و فهم این روایت است و سرنوشت روایت به این که میشود به آن استدلال کرد برای مقام یا نمیشود استدلال کرد وابسته به این بحث است، آن وقت آقای آخوند این بخشی که این قدر مهم است اصلاً نامی از آن نبرد و در عبارت ذکر نکند؟
پس به این دو قرینه کأنّه علمین استظهار کردند که نظر شریف ایشان به روایت مسعده نیست، یک روایت دیگری را دارد ایشان نقل میکند.
اما آنهایی که میگویند لابد این همان روایت است؛ این است که ما توی جوامع حدیثی خودمان به این عبارت جایی سراغ نداریم که حتماً یک تتمه هم دارد چون فرموده الحدیث، آقای آخوند از کجا آورده؟ خودش که نساخته، باید بگوییم توی جوامع.... هیچ متنی هم توی جوامع حدیثی ما نیست که بخورد به این الا همین روایت مسعده. پس بنابراین باید گفت که این همان است منتها حالا غفلتی شده.
و اما آن مثالها را؟ آن مثالها را مرحوم آقای آخوند در حاشیه بر رسائل شیخ از آنها جواب داده یعنی مشکله را مطرح کرده و جواب داده در حاشیه. چون کأنّ این جوابها برای ایشان واضح بوده، آن کتاب هم موجود بوده ارجاع به همان داده و دیگه در کفایه که بنای او بر تلخیص و تهذیب بوده متعرض نشده، از این جهت هم بگوییم که فرمایش محقق خویی را عرض کنیم.
علی أی حالٍ آن قرینه أولی که ما توی جوامع حدیثیمان نداریم عبارتی و سیاقتی به این شکل حتی در کتب فقهاء نیست، این جا انسان اطمینان پیدا میکند که نظر شریفش به همان روایت مسعدة بن صدقه هست و آن قرینه اول که وضوح دارد این برای شبهات موضوعیه است این جور نیست، در نظر آقای آخوند در تعلیقه بر فرائد ایشان میگوید برای شبهات حکمیه هم هست، حالا یا عام است یا برای شبهات حکمیه و جواب میدهد از این مناقشه.
علی أی حالٍ بالاخره این هم یک سیاقتی است که حالا دو نظر اعلام در آن دارد.
سیاقت ششم؛ اخیر:
سیاقتی است که در فوائد الاصول مرحوم نائینی؛ تقریرات بحث مرحوم نائینی است که «کل شیءٍ لک حلال حتی تعرف الحرام بعینه» دیگه أنّه حرام نیست، تعرف الحرام بعینه، این هم سیاقتی است که ایشان نقل کردند، همان حرفهایی که در کلام آقای آخوند هست که این روایت جدیدی است؟ یا نظر به همان روایت است؟ این جا هم میآید، الکلام الکلام، و از مطالبی که عرض کردیم راجع به فرمایش آقای آخوند میشود این را گفت که این شش سیاقت ما نقل کردیم. ظاهر مطلب این است که چون هیچ کدام از این سیاقتها غیر از سیاقت چهارم در جوامع حدیثی وجود ندارد و حتی مثل آن روایت حجب هم نیست که توی کلمات... یا آن روایت سعه، کلمات مختلف نقل کرده بودند از حتی قدمای اصحاب، جایی دیده نشده، این جا بعید نیست گفته بشود که این بزرگان دیگه به حافظهشان اتکاء کردند همان طور که گاهی میبینیم که بعضی آیات شریفه هم در کتب اصولیه آن جوری که توی قرآن هست ذکر نشده گاهی یک واوی، یک چیزی... چون به خاطر اتکاء به حافظه بوده. دیگه حالا وقتی قرآن جور باشد دیگه روایت.... بنابراین میشود گفت و انسان اطمینان دارد بر این که آن سیاقتها غیر از سیاقت چهارم واقعش همان روایت مسعدة بن صدقه باشد و روی یک اشتباه یا سهو و نسیانی به آن سیاقتها نقل شده است.
س: ... با دقتی که علما داشتند نسبت به روایات...
ج: بله، وقتی که دقت داشتند مخصوصاً شیخ اعظم قدس سره که موارد عدیده هست که حالا به حافظه شریفش اتکاء فرموده. ایشان هم چون چشمان مبارکش به خصوص در این اواخر نمیدیده درست و اینها و برای ایشان میخواندند، این همه مطالب، این همه در ذهن شریفش بود. گاهی هم اشاره است دیگه یعنی آن روایتی که این مضمون، قریب به این مضمون در آن هست. بالاخره چیزی است که میبینیم در خارج واقع شده، فلذا است که ما در مقام مراجعه به متون روایت نباید به کتب ثانوی و بعدیها، باید حتماً به منبع برویم مراجعه کنیم. حالا کتاب حدیث باشد مثل وسائل باشد، و وافی باشد و امثال اینها. باید مراجعه کرد و به این نقلهای واسطهها در مقام فتوا و اینها نباید اکتفاء کرد. حتی یک وقتی آیتالله زنجانی دام ظله میفرمودند از نفیسی ظاهراً که او گفته بود من از بس ایشان خلاصه به این اشتباهات برخورده بود میگفت من اگر سوره قل هو الله را هم بخواهم بنویسم قرآن را باز میکنم و از روی آن مینویسم. قل هو الله که هر روز خوانده میشود اما در مقام نقل و استکتاب قرآن را باز میکنم و از روی آن مینویسم.
در این روایت و اینها بالاخره این جور اشتباهات در نقلهای بعدی وجود دارد. این شش سیاقت.
در این سیاقتها آن سیاقت اول احسن السیاقات هست برای استدلال برای بحث احسن السیاقات همان «کل شیء لک حلال حتی تعلم أنّه حرامٌ» هست. چرا؟ لإرائه عن جلّ مناشئ الاشکال؛ چون این سیاقت و این متن از بیشتر مناشئ اشکال در استدلال به این روایت برای شبهات حکمیه عاری است. از این جهت احسن السیاقات است ولی چه کنیم که یک مرسلی است که مطمئن هستیم که این در احادیث و جوامع احادیث ما نیست و الا احسن السیاقات است.
و بعد توی اینها از نظر سیاقت آن که «تعرف» دارد یا «تعلم» دارد. آن که باز تعلم دارد آن بعدی است، آن که تعرف دارد بعدی است تا این که میرسد به آن که مسند است که آن از نظر استدلال مشکلترین متن هست که حالا سیتضح ان شاء الله در ثنایای بحث.
تقریب استدلال هم به این روایت شریفه روشن است حالا به آن سیاقت.... و آن این است که در این روایات بالاخره حضرت آن که لم تعرف حرمته، یا لم یعرف أنّه حرامٌ یا لم یعلم حرمته، حضرت فرمودند این حلال است. پس بنابراین دلالت میکند بر این که هر چیزی که مشتبه است حرمت آن به نحو شبهه حکمیه و نمیدانیم آیا این حلال است یا حرام است، این مادامی که نمیدانیم حلال است. این مقدار فعلاً کأنّ واضح است به خصوص در آن سیاقت أولی.
إنّما الکلام در این است که آیا مستفاد از این سیاقت و یا سیاقات شبیه او فقط برائت در شبهات تحریمیه استفاده میشود که این قدر مسلّم هست و دلالت اولی آن. یا علاوه بر آن برائت در شبهات وجوبیه هم استفاده میشود؟
برای استفاده برائت در شبهات وجوبیه وجوهی بیان شده که به ضم آنها به این روایات میتوانیم برای شبهات وجوبیه هم میتوانیم به این روایت استدلال کنیم.
بیان اول تمسک به اجماع مرکب هست به این بیان که کل علمای امامیه اینها در شبهات حکمیه تحریمیه دو طائفه هستند: یک طایفه که اصولیها باشند آنها میگویند برائت است. یک طایفه که اخباریها باشند میگویند در شبهات تحریمیه احتیاط است و برائت نیست. ولی همین اخباریها هم میگویند اگر در شبهات تحریمیه برائت باشد در شبهات وجوبیه هم هست. ما قائل نیستیم ولی این ملازمه قبول دارند که اگر در تحریمیه برائت باشد در وجوبیه هم هست.
و اصولیون هم در شبهات تحریمیه میگویند، هم در شبهات وجوبیه میگویند. بنابراین میتوانیم ادعا کنیم که هر کسی میگوید در شبهات تحریمیه برائت است، در شبهات وجوبیه هم میگوید برائت است. اما اصولی که این جا روشن است. اما اخباریون ولو آنها میگویند در شبهات تحریمیه برائت نیست ولی این قول تقدیری را دارند که اگر این جا برائت باشد حتماً در وجوبیه هم هست، نمیشود این جا برائت باشد آن جا نباشد. پس بنابراین ترکیب بین قول صریح و مسلّم اصولیها با قول اخباریهایی که علی تقدیر است، ترکیب این دو تا یک اجماع درست میشود از آن و آن این است که اگر این جا ثابت شد آن جا هم ثابت میشود. اگر دلالت این روایت را قبول دارید که در شبهات تحریمیه میگوید برائت است، بنابراین اجماع میگوید حالا این جا اگر برائت شد باید در شبهات وجوبیه هم برائت باشد. این یک بیان.
س: ...
ج: نه، تحریمیه را وجوبی.... حالا آن یک اشکالی است که بعضیها به این بیان کردند، حالا میآید.
این یک بیان. بیان دوم؛ قول به عدم فصل است یعنی به ضم عدم فصل یا قول به عدم فصل بین برائت در شبهات تحریمیه و برائت در شبهات وجوبیه میتوانیم اثبات بکنیم که پس آن جاها هم همین طور است.
مرحوم آقای آخوند قدس سره در کفایه عبارتی دارند که بعضی از بزرگان عبارت را آن طور فهمیدند یعنی اجماع مرکب از آن فهمیدند، آن جور تفسیر کردند مثل منتقی و بعضی دیگر. و بعضی هم به نحو دوم فهمیدند و به نحو معنا کردند که ظاهر عبارت آقای آخوند هم بعید نیست بگوییم نحوه دوم است و اولی... ولی عبارت آقای آخوند در کفایه که در ذیل همین روایت فرموده که اول شبهات تحریمیه است بعد به شبهات حکمیه هم به این بیان خواستند تعدی بفرمایند، عبارتی دارند که یفسر به آن نحو، و قد یفسر به این نحو. حالا بالاخره عبارت آخوند را کار نداریم، معنای آن یا آن است یا این است ولی این دو راهی است که وجود دارد، پس به ضمیمه این دو راه خواستند بگویند از این روایات استفاده میکنیم که در شبهات وجوبیه هم هست.
بیانات دیگری هم وجود دارد که ان شاءالله در جلسه بعد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.