لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک و علیک منا سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعل الله آخر العهد منا لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین یا لیتنا کنا معهم فنوز فوزاً عظیماً.
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً.
اللهم اجعل لنا قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع).
بحث رسید به بررسی صدوری روایت سعه که گفتیم پنج عبارت نقل شده که البته اخیراً یعنی همین دیشب و امروز آن موقع که ما بررسی میکردیم این ابزار و اینها متداول نبود و در دسترس ما نبود، حالا باتوجه به این صندوق و اینها یک متن ششمی هم اضافه میشود «الناس فی سعةٍ مما لم یعلموا» که ذکری، جلد 3، صفحه 181، 182؛ جامع المقاصد، جلد 1، صفحه 330؛ جلد 13، صفحه 106 هست. آن «الناس فی سعةٍ مما لایعلمون» هم که قبلاً به دو جا نسبت دادیم یکی مجمع الفائدة و البرهان بود و یکی هم مقالات آقا ضیاء قدس سره، آن هم زیاد است، آن هم توی این نرم افزار که حالا سرچ کردیم زیاد است، آن را هم افراد زیادی «مما لایعلمون» نقل کردند. حالا این متون.
مرحوم حدائق قدس سره که ایشان از افراد متضلع در اخبار و حدائق ایشان ویژگیاش همین تسلط خاص ایشان هست در وقوف به اخبار در موضوعات مختلف فقهی، ایشان فرموده است که این روایت مرسل است و لم نقف علیه بهذا اللفظ مستنداً فی شیءٍ من کتب الإخبار و الذی وقفت علیه من ذلک روایة سکونی، فقط آن روایت سکونی که همان روایت سفره باشد آن را فقط مستنداً در کتب اخبار دیدیم که در کافی بود، در محاسن هم بود، در جعفریات هم هست، از نوادر راوندی هم نقل شده در داعم الاسلام هم هست. اما دیگه سایر متون، ایشان میفرمایند که ما واقف نشدیم به آن در کتب اخبار. بلکه ما زید در وهن و ضعف این است که از تذکرة علامه قدس سره در جلد چهارم، صفحه 407 استفاده میشود که این روایت اصلاً روایت عامیه است. چون ایشان این مسأله را طرح میکند ابتدائاً که اگر کسی در موضع قصر تمام خواند آیا این نمازش درست است یا نه؟ دو فرع عنوان میکند؛ یکی این که متعمداً این کار بکند، فرع دوم این است که نه، جاهلاً این کار را بکند. در جاهلاً سه قول مثلاً یا دو قول نقل میکنند و بعد استدلال میکنند برای این که لازم نیست اعاده بکند و نمازش درست است. میفرمایند که «لقوله(ع) الناس فی سعة ما لایعلموا» یا «فی سعةٍ ما لم یعلموا» و من طریق الخاصة قول الباقر(ع) و قد سأله زراره و محمد بن مسلم عن رجلٍ» که این اشتباه را کرده چه جور میشود. میبینید که این جا این روایت را در مقابل من طرق الخاصة قرار داده، پس معلوم میشود ایشان این را از روایات عامی میداند که این را در مقابل قرار داده. پس این هم یزید بر ضعفش که این این چنین است.
خب آیا راه تخلصی برای برون رفت از این اشکال ضعف سند هست یا نه؟ یک راه راهی است که محقق شهید صدر قدس سره کأنّ میخواهند بفرمایند در مباحث الاصول. ایشان میفرمایند که: میشود گفت.. حالا به تعبیر بنده، که این صیغ مختلفه همه مأخوذ از همان روایت سفره هست. بعد میفرمایند: «و کأنّ أحدا من العلماء نقل حدیث (الناس فی سعة ما لا یعلمون) ناظراً إلى هذا الذیل من باب النقل بالمعنى أو نحو ذلک، ثمّ تبعه الآخرون من دون مراجعة المصدر».
یک فقهی یک بزرگی آن روایت را در کافی دیده، در محاسن دیده بعد نقل به معنا هم کرده چون آن صیغ دیگر عین صیغه آن جا نیست حالا نقل به معنا کرده، بقیه دیگر تبعیت از او کردند دنبال آن، آنها هم یک خرده نقل به معناهایی شاید کرده باشند یعنی یک نقل به معنای اولی رخ داده، بعد بقیه هم دیگه به مصدر مراجعه نکردند همان مطلبی که ایشان نقل به معنا کرده توی زبانهای دیگران هم افتاده و آنها هم دیگر حالا یک کمی نقل به معنا هم شده در عبارت آنها هم. بنابراین مصدر تمام این صیغ مختلفه همه میشود همان آن چه که در کتاب شریف کافی و محاسن است. و البته از نظر ایشان روایت کافی هم معتبر نیست چون نوفلی دارد و نوفلی را ایشان ثقه نمیداند. النوفلی عن السکونی.
بنابراین نتیجه این میشود که همه اینها از آن هستند، او هم که ضعیف السند است پس همه اینها ضعیف السند هستند دیگه.
پس اگر کسی آن روایت محاسن را و کافی را معتبر بداند این یک راه برون رفت میشود و الا اگر کسی آن را معتبر نداند این هم یکی از وجوه ضعف روایت میشود که گفته میشود این میشود یک قضیه قیاس این جوری تشکیل داد منفصله که یا این مرسله است یا همان است. اگر مرسله است که لاحجیة له، اگر همان است که آن هم ضعیف السند است به خاطر اشتمال آن بر نوفلی. و البته چون حق در نزد ما این است که روایت چون در کافی شریف هست این معتبر است ولو این که نوفلی را بگوییم ثقه نیست، علاوه بر این که نوفلی در تفسیر علی بن ابراهیم وجود دارد، پس مشمول آن چه میشود که ایشان در دیباجه فرموده. دیگه حالا بحث تفصیلی علی بن ابراهیم را توی فقه انجام دادیم که تقویت کردیم که اعتبار این کتاب اگرچه در حدی نیست که حالا گفتیم در حد احتیاط واجب است نه در حد فتوای قاطع و جازم. و در کامل الزیارات هم وجود دارد. کامل الزیارات، این که کلام ابن قولویه چی هست، پنج شش تا احتمال در آن وجود دارد که اعلام هر کدام یک وجهی را فرمودند، آن چه که ما تقویت کردیم و عرض کردیم این بود که معنای آن عبارت در مقدمه کامل الزیارات این است که ابن قولویه دارد تضمین میدهد میگوید من سندم تا منابعی که این خبر را از آن جا نقل میکنم ثقات هستند اما دیگه از منبع به بعد دیگه خودان میدانید، من از منابعی که نقل میکنم واسطه من به منابع آدمهای ثقه هستند. آن وقت این گاهی فقط می شود شخص لاواسطه، گاهی دو تا میشود، گاهی سه تا میشود، این احتیاج دارد به این که یک تضلعی میخواهد که انسان در آن جا در آن سند بتواند تشخیص بدهد که منبع چی بوده، بنابراین واسطه بین ابن قولویه تا آن منبع تمام میشود. بنابراین این توثیق نه اختصاص دارد به مشایخ بلاواسطه ایشان که عدهای میگویند، و نه اختصاص دارد به راوی که مباشرتاً از امام نقل میکند که بعضیها میگویند، و نه این که تمام من فی السند باشد که بعضی میگویند. نه اینها نیست بلکه همان است که واسطه بین خودش و آن منبع است. و در این جا برای ما روشن نیست اگرچه قوت دارد که گفته بشود که منبع ایشان همان نوفلی است به خاطر این که سکونی که بعد از امام نقل میکند این میگویند باب سکونی نوفلی است یعنی روایات سکونی از طریق نوفلی به دست اصحاب رسیده و بعضی بزرگان اصلاً خود این را نشانه وثاقت نوفلی قرار دادند چون شیخ در عُدّه فرموده اصحاب به روایات سکونی اگرچه عامی است عمل میکنند. و ما میدانیم برای اصحاب طریقی به حرفهای سکونی نیست الا نوفلی. اگر میخواهند به حرفهای سکونی عمل کنند چارهای ندارند جز این که از راه نوفلی عمل کنند پس نوفلی را ثقه میدانستند. فلذا از این راه گاهی توثیق میکنند نوفلی را. این البته اگر ثابت بشود که واقعاً الان این چنینی است وضع؛ یعنی ما برای سکونی طرق دیگری نداریم خیلی، معمولاً همان نوفلی است. اگر قدمای اصحاب هم این چنین بودند این راه خوبی است منتها به این باید اطمینان پیدا کرد که آنها هم طرق دیگری نداشتند و ثابت نیست که همه طرق سابقین برای ما نقل شده، بسیاری از چیزها دیگه از بین رفته، اینها بعضی از آن طرق هست. بنابراین آن راه خیلی قابل اعتماد نیست به خاطر این شبههای که عرض کردم.
پس بنابراین این یک راه برون رفت، ولی این راهی که فرمودند که این روایات منبعش اوست و او هم این چنین است، این مطلب مطلب ناتمامی هست لوجوهٍ، یک؛ این که آن روایت مال امیرالمؤمنین سلام الله علیه است، امیرالمؤمنین میفرماید. این روایات منسوب به پیامبر اکرم است که حالا عباراتش را خواهیم گفت. «قوله(ص)، عنهم علیهم السلام، عن الصادق(ع)» این چه جور میشود بگوییم همان روایت است، آن روایات که از امیرالمؤمنین است، اینها را، این صیغ دیگر از پیامبر(ص)نقل شده، از امام صادق(ع) نقل شده، عنهم علیهم السلام نقل شده، هذا اولاً. و ثانیاً خود این علما متوجه بودند که آن روایت غیر این روایت است و این جور نبوده که یکی نقل کند بقیه هم همین جور دنبال او بروند. مثلاً از باب نمونه با این استقراء ناقصی که بنده کردم، مرحوم صاحب حدائق در همان الدرر النجفیة که الدرر النجفیة کشکول فقهی است، موضوعات مختلف فقهی، اصولی، رجالی، چیزهای مختلفی را بحث کرده ایشان در الدرر النجفیة. چاپ جدید آن هم که چاپ خوبی است، 44 جلد شده. ایشان در آن جا میفرماید که.... الدرر النجفیة، جلد1، صفحه 174:
«فإنه علیه السّلام قال: «هم فی سعةٍ» هم أی اولئک الآکلون «فی سعة»، باعتبار أصالة الطهارة»
ایشان میگوید حضرت که فرمودند عیبی نیست بر آنها به خاطر اصالة الطهارة است، کأنّ منشأ شبهه نجاستش بوده و این به خاطر اصالة الطهارة است. فلذا میگویند که این شبهه موضوعیه هم به جای دیگر نمیشود تعدی کرد. این شبههای از باب طهارت و نجاست بوده، قاعده طهارت داشته امام فرموده عیب ندارد حالا جاهایی که قاعده طهارت نیست هم شبهات موضوعیه دیگر هم میشود گفت.
«و لیس فیه مثل الحدیث المنقول: «الناس فی سعة» میگوید این با آن فرق میکند. این جا «هم» دارد که به آن برمیگردد. آن جا هم یک جای خاصی است اصالة الطهارة دارد. این غیر از این حدیثی است که فرموده «الناس فی سعةٍ» پس توجه دارند که این حدیث غیر آن حدیث است، مفاد آن حدیث یک چیز دیگری میشود. حالا ما یک فقهیی را دیدیم که توجه دارد مثل صاحب حدائق، آیا بالاتر از صاحب حدائق هم توجه نداشتند؟ مثل علامه توجه نداشته؟ مثل محقق در معتبر توجه نداشته؟ مثل صاحب ریاض توجه نداشته؟ و .... این حرف که ما بگوییم آن جا دیدند و یک نفر آمده نقل کرده و بعد هم بقیه چشم بسته تبعیت از او کردند این مطلبی است که لایمکن المصیر الیه با این که ما میبینیم خودشان توجه به این مطلب داشتند. و با این موشکافیهایی که آقایان در سند میکنند، توجهات دقیق و عمیقی که در اسناد به خرج میدهند این جا نمیشود این جور حرفی را زد که این چنین بوده.
دو؛ این که اگر آن حرف تذکره را بپذیریم که تذکره این را روایت عامی قرار داد. اگر از امیرالمؤمنین باشد، آن روایت که روایت عامی نیست، از امیرالمؤمنین است. پس باز ایشان این را از آن جا استقراء نکرده و الا نمیگفت این روایت عامی است، آن روایت که مال امیرالمؤمنین است و نمیشود گفت روایت عامی است. پس بنابراین، این فرمایش محقق شهید صدر قدس سره که از این راه بخواهیم مسأله را تمام کنیم درست نیست.
س: ...
ج: این در کتب شیعه است، روایت خاصه است دیگه، توی کافی است، توی محاسن است.
س: ... نقل از امیرالمؤمنین هست پس نمیتواند عامی باشد؟
ج: میگفتند که مثلاً نقل کردند. این در مقابل امام باقر و چیز قرار داده دیگه. البته در عبارت تذکره یک احتمال دیگری هم وجود دارد. خاصه یعنی ائمه علیهم السلام و آن روایتی که میگوید از پیامبر که آنها هم قبول داشته باشند، ممکن است مقصود مرحوم علامه این باشد.
و اما راه دوم:
راه دوم برای برون رفت از این اشکال این است که غیر واحدی از بزرگان این روایت را جازماً نسبت دادند به معصوم علیهم السلام. غیر واحدی از بزرگان که حالا من بعضی از آنها را ذکر میکنم، شما میتوانید سرچ کنید و ببینید.
یکی مرحوم علامه حلی صاحب شرایع قدس سره، ایشان حداقل در دو جا که حالا ما واقف شدیم بر آن. یکی در الرسائل التسع، صفحه 132، در جواب کسی ایشان میفرماید:
«و أمّا استدلاله على الاحتیاط بالخبر فنقول: هو معارض بقوله صلّى الله علیه و آله: «الناس فی سعة ما لم یعلموا» یا «فی سعة ما لا یعلمون». پس «معارضٌ بقوله(ص)» جازم است ایشان، جازماً نسبت میدهد.
«و لو أتم جاهلاً بوجوب القصیر لم یعد» اعاده نمیخواهد «و به قال الشیخ (ره)، و أکثر الأصحاب و قال أبو الصلاح: یعید فی الوقت. لنا: قوله علیه السّلام «الناس فی سعة ما لم یعلموا».
هم میبینید اسناد جزمی داده، هم اعتماد و استناد کرده، فتوایش را هم براساس این حدیث دارد میگوید. این محقق رضوان الله علیه.
علامه در تذکرة، جلد 4، صفحه 407 فرمود:
«لنا أنّه...» همان مسأله «لنا أنّه جاهلٌ فیکون معذوراً لقوله علیه السلام (الناس فی سعةٍ ما لم یعلموا»
در کتاب نهایة الاحکام هم همین جور. در نهایةالاحکام، جلد 2، صفحه 184 باز اسناد جزمی داده.
شهید اول در غایه المراد فی شرح الارشاد، جلد1، صفحه 115 و در فوائد القواعد، صفحه 294 میگوید:
«قوله(ص) (الناس فی سعةٍ مما لایعلمون) نزد القواعد الفقهیة» که نزد القواعد الفقهیة، این همان قواعد شهید اول است که فاضل مقداد آن را مرتب کرده اسمش را گذاشته نزد القواعد الفقهیة. صفحه 240 «و لقوله(ص) الناس فی سعةٍ ما لم یعلموا».
در ذکری هم جلد 3، صفحه 181، 182 هم باز نسبت جزمیه داده ایشان. میدانید مکانت شهید اول هم در اطلاع به احادیث و کتب و حرف مشهور خیلی مهم است. شیخنا الاستاد قدس سره میفرماید فتوای مشهور را بخواهد انسان تحصیل کند، لمعه (متن شرح لمعه) و دروس. فتاوایی که در این دو کتاب هست اینها مطابق فتاوای مشهور است و شهید از کسانی است که این وقوف خاص را بر اقوال و مطالب روایات دارد.
شخصیت دیگری که نسبت جزمی داده ابن فهد است. ایشان «الرسائل العشر»ی دارد که در صفحه 345 «قال علیه السّلام: الناس فی سعة ما لم یعلموا» بعد میگوید «و الحدیث مشهورٌ».
محقق کرکی قدس سره که او هم از اساطین فقه و اصول و دقیق النظر هست در جامع المقاصد، جلد1، صفحه 330؛ جلد2، صفحه 117؛ جلد 13، صفحه 106؛ جلد 1، صفحه 330، همه این موارد اسناد جزمی داده، مستند فتوا قرار داده.
در عوالی اللئالی، ایشان را هم بعضیها گفتند اسناد جزمی داد. اما وقتی این را دقت بکنید در عوالی اللئالی این تمام نیست، این اسناد خود صاحب عوالی اللئالی نیست. بلکه ایشان حرفهای شهید اول هست که نقل کرده و بعد میگوید من به این حرفهای شهید سند دارم، اما سندهای خودش را به شهید اول ذکر نکرده. بنابراین میشود همان اسناد جزمی شهید اول، منتها چون ایشان اسناد خودش را به او نقل نکرده ممکن است کسی مناقشه کند بگوید مرسل است و ثابت نیست که شهید اول جزماً نسبت داده، مگر این که خودمان برویم در کتابهایشان ببینیم که دیدیم. پس این که در زبدة الاصول گفتند اسناد جزمی داده در عوالی اللئالی، این تمام نیست، این سرعت در مراجعه بوده، خیال شده حرف خود ایشان است. نه این حرف خود عوالی اللئالی نیست، حرفی است که از شهید نقل میکند.
اینها اسنادهای جزمی است که در این جا ما میبینیم داده شده. در کتب اصول و اینها هم که فراوان است که این اسناد جزمی وجود دارد. این جا ما دو راه یا دو بیان داریم برای این مسأله؛
یکی این هست که... فرمایش امام قدس سره است که میگویند اسناد جزمی... کسی که اسناد ... این حجت است. فلذا مرسلات صدوق که جازماً نسبت داده شده، ایشان میفرماید حجت است. چرا؟ چون معلوم میشود این ناسب یقین داشته، قطع داشته. چون اگر قطع نداشته باشد، یقین نداشته باشد چه جور اسناد جزمی میدهد، اسناد جزمی ینبئ عن جزمه و عن قطعه.
این فرمایش ایشان هست که در بیع این طور تعلیل فرمودند. این فرمایش را ممکن است کسی مناقشه بکند به این که اولاً قطع او برای ما چه فایده دارد، فتاوای او هم م مکن است قطع داشته باشد. قطع موجب نمیشود که برای ما حجت درست بشود.
ثانیاً چرا میفرماید قطع پیدا کرده؟ بله قطع به حجیت پیدا کرده اما قطع به صدور معلوم نیست. چون اسناد جزمی با این که انسان حجت بر صدور هم داشته باشد لابأس به. لازم نیست آدم یقین به صدور داشته باشد. حجت هم بر صدور داشته باشد ولو قطعآور نباشد برای او، حتی ظنآور هم نباشد ولی حجت داشته باشد میتواند اسناد جزمی بدهد. پس بنابراین اسناد جزمی البته دلالت میکند که این آقا جازم به حجیت است، حالا یا از باب قطعش یا از باب وجود یک طرق معتبرهای که وجود داشته.
راه دوم این است که بگوییم خبر محتمل الحس و الحدس حجت است و وقتی یک کسی جازماً نسبت میدهد خودش دارد خبر میدهد، خودش دارد نسبت میدهد، پس خودش مخبر میشود، خودش راوی میشود و این حرفی را که دارد نقل میکند محتمل است حدس زده، محتمل است از راه حسی دارد میگوید. حسی هم به چی درست میشود؟ هم به این که خود آدم بشنود، هم به این که طرق معنعنه این از او، او از آن شنیده به او بگوید. هم به این میشود که یک قرائن حسیّه یا قریب به حس داشته باشد مثلاً عدالت. عدالت که دیدنی نیست، چشیدنی هم نیست، شنیدنی هم نیست اما با قرائن و شواهد انسان میفهمد. اینها را میگویند قواعد. با خود اجتهاد، یا سلسله از امور هستند که آدم با قرائن و شواهدی که قریب به حس است متوجه میشود. به همه اینها حسی گفته میشود. بناء عقلاء بر این است که به اینها عمل میکنند و الان دأب مردم من سالف الایام الی یومنا هذا همین بوده و هست. شما آقایان الان دهه آخر صفر ان شاء الله مشرف به تبلیغ میشوید بالای منبر میگویید امام صادق فرموده، هیچ کسی پایین منبر نمیگوید آقای شیخ از کجا میگویی، تو کجا و امام صادق کجا؟ اگر یک کسی بگوید اینها کجا بودند، میگویند آقایان لابد یک راههایی دارند. جوابشان همین است که اینها یک راههایی دارند. همین که احتمال میدهند آقایان یک راههایی داشته باشند اما یک نفری که اصلاً پشت کوه قاف بوده هیچی به هیچی، بگوییم میگوید از کجا میگویی؟ خبر محتمل الحس و الحدس که یک؛ یک احتمال حسیت آن احتمال نیشقولی نباشد این در عرف پذیرفته شده است. از این راه ما میگوییم که.... محقق حلی در معتبر از کسانی است که کتب بسیاری که الان نام و نشانی از آنها نیست اینها توی عصر ایشان وجود داشته و از خود آن کتب نقل میکند مثلاً جامع بزنطی. بزنطی که از اصحاب حضرت رضا(ع) است، جامع بزنطی، ایشان از خود جامع بزنطی روایت نقل میکند همان طور که از کافی نقل میکند، از تهذیب نقل میکند، جامع بزنطی در عصر ایشان وجود داشته. مدینة العلم صدوق در آن عصر وجود داشته، فلاح السائل ابن طاووس را نگاه کنید روایات فراوانی از مدینة العلم نقل میکند. والد شیخ بهایی در آن کتاب خودش از مدینة العلم نقل میکند. بسیاری از کتب حدیث ما که الان امروز نیست اینها در دسترس آن قدمای اصحاب ما بوده حالا چه جور شده که اینها دیگه از دست ما بیرون رفته ممکن است کثرت استنساخ از اینها نبوده در اثر زلزلهها، در اثر موریانه خوردنها و .... اینها از بین رفته. و شاید در گوشه و کنارهها باشد، حالا یک روزی ممکن است پیدا بشود مثل این نسخهای که عمل ام داود به یک سند معتبر، چون عمل ام داود این سند الانش یک سند معتبر آن جوری نیست. در یکی از کتابخانههای آمریکا پیدا شده و هست. یا در تعبیری که در حرم رضا(ع) میشده که ستونی را میخواستند یک کمی کوچکتر کنند، مقداری از آن را برمیدارند، یکهو باز میشود و معلوم میشود در این ستون خیلی چیزها هست، صحیفه سجادیه و کتابهای دیگر، همه اینها را گذاشته بودند توی آن و تیغه کرده بودند در اعصار سابقه. این صحیفه سجادیهای که خیلی از جاها الفاظ یا جملههای آن بهتر از این است که الان در دست ماست که این ظاهراً چاپ هم شده، یک مدتی آیتالله زنجانی صحیفه سجادیه خودشان را با آن مقابله کرده بودند موارد اختلاف را نوشته بودند که مدتی همان صحیفه سجادیه پیش مرحوم والد ما قدس سره بود که من دیده بودم. خیلی از جاهای آن دقیقتر است، الحمدلله خیلی اختلاف ندارد ولی یک جاهایی که اختلاف هم هست آن دقیقتر است. اینها در اعصار سابقه بوده فلذا احتمال حسیت را متوفر میکند. این هم یک راه است، منتها این جا یک خصوصیت ویژهای وجود دارد که یک بیان جدیدی میشود بر آن اضافه کرد. گاهی یک نفر نسبت جزمی میدهد این حرفها میآید، گاهی غیر واحدی از علما نسبت جزمی میدهند. وقتی غیرواحدی از علما؛ علامه نسبت جزمی میدهد، محقق حلی نسبت جزمی داده، شهید اول نسبت جزمی داده، ابن فهد نسبت جزمی داده، محقق کرکی نسبت جزمی داده. آدم میگوید شاید این یکی اشتباه کرده در جزم پیدا کردن، آن یکی هم اشتباه کرده؟ آن یکی هم اشتباه کرده؟ این به حساب احتمالات وقتی متراکم شد نسبت جزمی دادنها این یوجب الاطمینان الشخصی للإنسان. بنابراین در این جاها این روایت این خصوصیت را هم پیدا میکند که اطمینان شخصی ممکن است بگوییم بعد از این که تمام اینها نسبت جزمی دارند میدهند. پس معلوم میشود یک جوری بوده که همه اینها مورد جزمشان واقع شده یک یک طریق متعبری داشتند، یا مسلّم بوده که این از ائمه علیهم السلام، یعنی از معصوم علیه السلام صادر شده است. این یک ویژگی پیدا میکند در این جا.
س: ...
ج: بعضی چیزهای هست که مثل آن که گفته کلامٌ مشهورٌ دیگه سر زبانها است که پیامبر یا ائمه این مطلب را فرمودند، این سر زبانها است، دیگه سند خاصی الان نمیخواهد مثل بعضی حرفهایی که مرحوم امام رضوان الله علیه توی انقلاب، دیگه معلوم بوده، حالا کی آمده دیگه لزومی ندارد، همه میدانند. مثلاً هرچی فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید. این یک کلامی است از ایشان دیگه حالا کی گفت؟ میگویی حدثنی کی از کی از امام، لازم ندارد که. همه میدانند. تا یک برههای از زمان... الان ما فاصله گرفتیم خیلی چیزها برای ما... شاید در آن اعصار اینها واضح بوده که این بله این از کلمات قصار و مسلّمات پیامبر و ائمه علیهم السلام است. در آن اعصار شاید این طوری بوده.
علی أی حال این هم راهی است برای این. راه دیگری هم که گفته شده که سید نعمتالله جزائری در شرح عوالی اللئالی فرموده که این درست است، این سندش مثلاً مرسل است و فلان است اما ینجبر ضعفه بعمل الاصحاب. شما میبینید همه اینهایی که خواندیم اصحاب عمل کردند دیگه، عمل دیدید به آن فتوا داده، محقق فتوا داده، کرکی فتوا داده، او فتوا داده.... پس منجبر است ضعف آن به عمل اصحاب. این مطلب که عمل اصحاب بر این هست این باید صغرای آن احراز بشود که اینها هست. حالا اصحاب کلاً همه نمیدانیم. کبرای آن را هم باید قبول بکنیم که عمل اصحاب جابر است، مثل محقق خویی که میفرماید عمل اصحاب لاجابرٌ و لاکاسرٌ. اما بزرگانی مثل آیتالله بروجردی و امثال این بزرگان که عمل اصحاب را جابر و کاسر میدانستند . پس این مبنایی میشود دیگه، این هم یک راهی است که وجود دارد که مبنایی است.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.