لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در این بود که آیا قاعده قبح عقاب بلابیان نسبت به قاعده دفع مفسده دنیویه محتمله مردود میشود و جار نمیشود یا نه؟ که سه قول در مقام داشتیم. یعنی دو بحث، یا سه بحث گفتیم هست. بحث دوم این بود که آیا این قاعده اصلاً درست هست یا درست نیست و آیا عقل چنین حکمی دارد یا ندارد که سه نظر بود.
یک نظر این بود که عقل چنین حکمی ندارد که محقق خراسانی آقای آخوند و عدهای قائل به این نظریه بودند، نظر دوم این که بله مطلقا، نظر سوم تفصیل بود که محقق نائینی فرمود.
داشتیم ادله قول اول را بیان میکردیم که قول مرحوم آقای آخوند و من تبعه بود. دلیل اول و بیان اول ایشان برای اثبات این مطلب شاهدة الوجدان بود که بحث کردیم.
دلیل دوم ایشان مراجعة دیدن العقلاء من اهل الملل و الادیان، که ایشان میفرمایند که اگر شما به اهل ملل، ملتهای مختلف، دیانتهای مختلف در عالم مراجعه بکنید میبینید اینها در شبهات موضوعیه که نمیدانند یک چنین ضرری بر آن مترتب هست، نیست. اینها دیدنشان بر احتیاط و احتراز نیست.
محقق خویی قدس سره علی ما فی مصباح الاصول تعبیر اجمعی فرموده. فرموده: «بل العقلاء اجمع» خصوص اهل ملل و ادیان نه، عقلاء اجمع این چنین هستند که احتیاط نمیکنند در این موارد و اگر کسی احتیاط نکرد او را مذمت نمیکنند، نکوهش نمیکنند، آن را مستحق عقوبت نمیبینند.
خب این مطلب همگانی، این دیدن همگانی یکشف از این که عقل پس حکم ندارد به وجوب احتیاط، وجوب دفع، چون تصور نمیشود که عقل واقعاً چنین حکمی داشته باشد ولی علیرغم این فهم عقلی و حکم عقلی تمام عقلاء یا همه اهل ادیان و ملل بیایند که مخالف این حکم عقل، بله خیلی از عقلاء خلاف عقلشان کار میکنند اما دیگه همگانی نمیشود. اگر یک چیزی همگانی شد این کاشف از این است که مدرک عقلشان این نیست، پس این شاهد میشود، دلیل میشود بر این که عقل چنین حکمی ندارد و الا اگر عقل چنین حکمی داشت این ملازمه قهریه دارد با این که چنین بنایی به وجود نیاید، چنین سیره و دیدنی در خارج محقق نشود از تمام اهل ادیان و ملل. این فرمایش محقق خراسانی و محقق خویی قدس سره.
در این جا چند تا نکته وجود دارد، نکته اول این است که اما اهل ادیان که میفرمایید حالا بر فرض این که ما از شما این را بپذیریم یعنی حالا ما خودمان واقعاً چنین اطلاعی نداریم که اهل ادیان این جوری هستند یا نه، آقای آخوند دارند إخبار میکنند، ادعا میکنند که این چنین است. حالا فرض میکنیم این اخبار ایشان حجت است بر ما، و یا علم برای ما میآورد یا از باب این که شخص ثقه معتمدی دارد اخبار میفرماید. اهل ادیان اگر این کار را میکنند لعل برای این باشد که در آن ادیان به نظر صاحبان آن ادیان، شارع مقدس... دین است دیگه، شارع مقدس در آن ادیان برائت جعل کرده. از کجا شما میفرمایید بدون اعتماد بر برائت شرعیه دین خودشان؟ این را از کجا ثابت میکنید؟ ممکن است فرض کن مسیحیها این جور باشند اما لعل آنها عقیدهشان این است که خدای متعال در شبهات موضوعیه این چنینی برائت جعل کرده، ممکن است یهودیها هم همین جور باشند کما این که خود ما در اسلام میگوییم چی؟ میگوییم در شبهات موضوعیه برائت است، قائل به برائت هستیم به خاطر ادلهای که از شرع به ما رسیده. پس بنابراین ضم ادیان در این موارد، این شبهه را دارد که نمیتواند کاشف باشد.
و اما بقیه غیر ادیان را حساب بکنیم. در غیر ادیان احتمال این که واقعاً این کار من شاید یک مفسده این چنینی داشته باشد، معمولاً غفلت از این وجود دارد یعنی تو ذهن نمیآید که این کاری که من میخواهم این ملازمه لعل داشته باشد با این که چنین مفسده عامهای برای مردم پیدا بشود. بله بعضیها ممکن است توجه پیدا بکنند و آنهایی هم که توجه پیدا میکنند اطمینان نداشته باشند که این جوری نیست، یک احتمال نیشقولی در ذهنشان مثلاً... پس بعضی چیزها هست که اصلاً احتمالش هم نیشقولی که این مثلاً شاید چنین ضرری داشته باشد، بعدها ممکن است برای بشر کشف بشود، چه کسی میدانسته مثلاً، در ذهن چه کسی میآمده که مثلاً این شویندهها، الان میگویند این لایه ازن که عمق سوراخ شدنش این کذا شده، بخشی از آن این شویندهها است، یعنی اینها اثر گذاشته. همین شویندههایی که ما استفاده میکنیم برای تمیز کردن اشیاء و فلان و اینها، اینها یک اثری گذاشته در لایه ازن و این باعث شده که عمق زیادی پیدا کند این فاصلهای که ایجاد شده و سوراخی که ایجاد شده که قهراً برای بشر زیان دارد دیگه، آن اشعههای مضره عبور میکنند دیگه، راه پیدا کردند عبور میکنند، ممکن است خیلی سرطانها، خیلی مشکلات و فلان بر اثر همین عبور آن اشعههایی باشد که برای انسان ضرر دارد، یا برای حیوانات یا برای گیاهان. اما تا این اواخر اصلاً کسی به ذهنش هم خطور نمیکرد. یک احتمال مثلاً... کما این که از این طرفش یک چیزهایی گفته میشود که آدم اصلاً احتمالش را نمیداد، نمیدانم پارسال بود من از تلویزیون شنیدم که دانشمندان کجا گفتند که تنفس گاو برای لایه ازن مفید است. حالا خیلی از این خزندهها، از این حشرات، اینها حتماً خدای متعال که خلق عبث نفرموده که، حالا اینها چه آثاری دارند ما چه میدانیم، در مجموعه این حیات ممکن است همین هزارپا و همین سوسک و اینها همه اثر داشته باشد، یک آثاری داشته باشند برای خودشان در مجموع. اما به ذهنها نمیآید. اینها حالا بعدها هی کمکم یک جایی، یک تحقیقاتی شده، یا یک کسی یک حرفی را پرانده اصلاً، ممکن است واقعیت هم نداشته باشد حالا به عنوان این که پرستیژ برای او درست بشود حالا یک تئوری، یک چیزی همین طوری پرانده مثلاً. واقعیت دارد، ندارد؟ نمیدانم. بنابراین نمیتوانیم به این مجموعه استشهاد بکنیم اگر فرض ما، صغری را بپذیریم که ایشان فرمودند که اهل ملل و ادیان واقعاً این جوری هستند. میگوییم ادیانشان را نمیدانیم منشأش چیست، لعل مستند باشد به این که در شرع آنها، به حسب نظر آنها برائت جاری شده در شبهات موضوعیه و غیر صاحبان ادیان اولاً در این مواردی که اینها اقتدا میکنند بسیاری غافل هستند از این احتمال که چنین ضرری داشته باشد یا این که احتمالش را خیلی نیشقولی میدانند، در حدی نمیدانند که عقلاء.. لازم باشد. مثل این که الان ما این جا نشستیم خیلی راحت الحمدلله رب العالمین ولی هیچ برهانی نیست که الان نعوذ بالله یک زلزله ده ریشتری نیاید، اما اینها را احتمال نمیدهیم. یا هواپیما را سوار میشدیم چون احتمال میدهیم هر دو، هم خلبان، هم کمک خلبان هر دو یکهو سکته کنند در وسط راه و هیچ راهبردی دیگه نداشته باشد. این احتمالها وجود دارد دیگه. ماشین سوار میشویم احتمال دارد که رانندهاش این... ولی این احتمالات لایعتنابه، احتمالاتی است که برهان برخلافش نیست، نمیتوانیم بگویم این محال است، نه اما چون احتمال خیلی احتمال ضعیف چیز نیست که اگر انسان بخواهد به این جور احتمالات توجه بکند اختلال در زندگی پیش میآید، اعتنایی به اینها نمیشود، به این جور احتمالات، پس لعل این جور باشد.
س: ...
ج: آره دیگه. اما این احتمالات یک احتمالات عقلایی باید باشد نه احتمالات نیشقولی یک در میلیارد، یک در کذا.
س: ...
ج: نمیدهند، عرض میکنیم عقلایی احتمال نمیدهند معمولاً.
س: اگر بدهیم چه میشود؟
ج: اگر دادیم بله. حالا آن چه میشود بعد دیگه.
پس بنابراین باتوجه به این، استشهاد به دیدن عقلاء و دیدن ملل و نحل و اهل ادیان یا به قول آقای خویی همه عقلاء، این استشهاد برای اثبات این که عقل لایحکم که در مواردی که احتمال درست میدهی و از شرع چیزی به شما نرسیده آن جا هم عقل لایحکم که باید احتیاط بکنی، چون این را دارند میگویند دیگه؛ میگویند عقل لایحکم، یا لایدرک، چرا؟ به شهادت دیدن عقلا، یا به شهادت دین اهل ملل و ادیان. میگوییم این کار اهل ملل و ادیان اگر صغرای آن را از شما بپذیریم این چیست؟ این لایکشف از این که عقل چنین حکمی را نمیکند. چرا؟ چون اهل ادیانش ممکن است مستند به شرعشان باشد که برائت جاری کرده شارع، اهل غیرادیان هم معمولاً غفلت دارند، اگر غفلت هم ندارند احتمالاتی که در این امور داده میشود یک احتمالات نیشقولی ضعیف هست که لایعتنابه. پس بنابراین این مطلب اول.
مطلب دوم؛ این است که اتفاقاً بعضی بزرگان منهم محقق اصفهانی قدس سره و منهم شیخنا الاستاد دام ظله میگویند نه دیدن عقلاء اتفاقاً بر احتراز است، نقطه این طرف. آنها میگویند احتراز است، اگر ادله برائت نبود ما میگفتیم این سیره در مرئی و منظر معصوم است، ردع هم نکرده اتفاقاً احتیاط لازم است حتی در شبهات موضوعیه. آن که عقلاء و واقعاً اگر یک جا احتمال بدهند که این مفسده عامهای بر آن مترتب هست، آنها خودشان را ملزم میدانند که از آن کار احتراز بجویند و اگر کسی اعتناء به این امر نکند یعنی احتمالش در ذهنش آمده، توجه پیدا کرده، در عین حال گفته باشد، حتی چیزهایی که به مرگ هم منجر نمیشود، مثلاً میداند فرض کنید که اگر این کار را... حالا الان هم مرسوم است دیگه، فرض کنید یک پرندهای را از یک کشوری برمیدارد میآورد، الان اینها اجازه نمیدهند دیگه، در فرودگاهها و اینها میگویند قرنطینه باید بشود، این پرنده باید قرنطینه بشود، چرا؟ برای این که یک پرنده که وارد میشود اگر مثلاً این پرنده فلان بیماری را داشته باشد، آنفلوانزای مرغی مثلاً داشته باشد، این ظرف چند وقت تمام کشور را مبتلا میکند. تمام مرغهایی که در کشور هست، همه اینها مشکل پیدا میکند یا یک گیاهی را بیاورند که آلودگی کذا دارد بعد از مدتی تمام آن... یکی از حقوقدانهای شورا میگفت که محل ما در شمال یک گیاهی آوردند حالا چندین سال پیش یک گیاهی آورده بودند میگفت تمام گیاهان کذایی جنگل، تمام اینها از بین رفتند، خشک شدند. حالا یک گیاه است اما این از آن ساطع میشود یا چه میشود از آن، یک چیزهایی که در این طبیعت را خراب میکند و این جور گیاهان، این جور درختها اینها همه از بین میرود. بله این برای مثلاً فلان جا درست است. حالا اگر چنین احتمالی را میدهد حتی دیروز مثال میزدیم سرماخوردگی اگر احتمال میدهد این کار را من بکنم بله، همه مردم یکی دو روز سرما خواهند خورد، این هم عقل واقعاً چه میگوید، دیدن عقلاء بر چیست؟ محکوم میکنند اگر کسی توجه داشته باشد. یک غافل است، اصلاً در ذهنش نیامده بله، اما اگر توجه داشته، احتمال میداده، این احتمال هم یک احتمال یک در میلیارد نبوده یعنی یک احتمال عقلایی بوده. عقلاء تقبیح میکنند این را، او را مؤاخذه میکنند، حق میدهند به این که او را جزا بدهند، کیفر بدهند. پس بنابراین این که شما میفرمایید دیدن تمام عقلاء بر این هست این علمین مناقشه کردند و مناقشه فی محله هست، شبیه فرمایش در همان آقای نائینی است، که آقای نائینی تفصیل دادند بین این که حالا اگر خیلی مهم باشد یا نباشد، اما اینها میگویند نه مطلقا این جوری نیست فلذا آقای اصفهانی در تعلیقه مبارکهاش فرموده «الأولی تسلیم احترازهم» که قبول کنیم که احتراز میکنند در این موارد. منتها ایشان چیزی که دارند این است که این ممکن است این احتراز... مرحوم محقق اصفهانی، این احتراز را ما قبول داریم و انکار نمیکنیم برخلاف آقایان، اما این احتراز معلوم نیست از باب تحسین و تقبیح باشد، ایشان میگویند. ممکن است از باب جبلت باشد. از این باب است که احتراز میکنند. اما این بیانی که بنده عرض کردم نه، ما بالوجدان میبینیم که این جا فقط از باب جبلت نیست، بلکه از چه بابی است؟ از باب این است که قبیح است این کار، که ظلم است به مردم، بیخود مردم را، همه مردم را چرا در این مشکله میاندازید، فلذا میبینیم شاهدش هم این است که استحقاق عقوبت برای او بازخواست و تشکیل دادگاه و محاکمه یک امر عقلایی است، همه قبول دارند که این صورت، کسی چنین کاری را آمده کرده یستحق ذلک. اینها نشان میدهد به این که از باب تحسین و تقبیح عقلی است نه از باب فطرت و جبلت فقط باشد.
س: منافاتش چیست با جبلت؟
ج: جبلت نمیگوید که کار قبیحی کرده، مؤاخذه بکند اما انسان قهراً این جهت در او هست که از مضرات، از چیزهای وحشتناک خودش را کنار میکشد، احتراز میجوید. این جزو فطرت... نه این که یک حسن و قبحی دارد. حکمی ندارد، از باب این است که یک واکنش طبیعی برای انسان است که در مقابل این چیزها خودش را صیانت میکند، حفظ میکند.
س: ...
ج: نه، از آن ور، آنها از ور میخواستند استدلال کنند.
س: ...
ج: نه، آقای آخوند از این که سیره بر عدم احتراز است خواست استدلال کند و استشهاد کند بر این که حکم پس احتیاط نیست. ایشان میگوید نه چنین سیرهای در عقلاء نیست، شما بیخود میفرمایید..... آقای آخوند خیلی... آقای اصفهانی با این که خودش در اوج است ولی کمال تواضع را نسبت به آقای آخوند دارد. معمولاً شیخنا العلامه میفرماید، معلوم میشود آخوند هم واقعاً شخصیت بزرگی بوده. حالا علی أی حالٍ استغفار میکنیم از این تعبیری که به زبان جاری شد. ایشان... فرمایش آقای اصفهانی این است که این مطلبی که شما میفرمایید که دیدن عقلاء، دیدن ملل و نحلل بر عدم احتراز هست و این را شاهد میگیرید که پس حکم عقلش آن نبوده که باید احتراز کنید و الا اگر حکم عقلشان احتراز بود چطور دیدن همه اینها بر این میشد؟ این را ایشان مناقشه میفرمایند، میفرماید نه دیدنش بر احتراز هست، اما چیزی که ایشان این جا دارند این است که این دیدن بر احتراز اثبات هم نمیکند باز که از باب حسن و قبح است، این دیدن بر چیست؟ از باب همان جبلت و اینها باشد. فرمایش ایشان است. شیخنا الاستاد هم دام ظله، ایشان هم میفرمایند که نه، آن که دیدن عقلاء است احتراز است، دیدنشان احتراز است اما تصریح میکنند به این که حکم عقلشان این نیست. اینها آمدند برای یک مصالحی دیدن خودشان را بر این قرار دادند و این در مرئی و منظر معصوم است. اگر ادله برائت در شبهات موضوعیه نبود ما اتفاقاً طبق همین بنای عقلایی و این که شارع ردع نکرده میگفتیم احتراز واجب است، میگفتیم احتیاط در شبهات موضوعیه باید کرد. شارع آمده این دیدن را ردع کرده با ادله برائت. اگر ادله برائت نبود میگفتیم باید احتیاط کنی. این بیان دوم.
بیان سوم:
بیان سوم که باز عدهای دارند و منهم محقق خویی این است که حالا از اهل ملل و نحلل و عقلاء بیاییم بیرون، اجماع فقهاء و اصولیین و اخباریین همگان بر این است که در شبهات موضوعیه برائت است. اتفاق العلماء من الاصولیین و الاخباریین بر برائت در شبهات موضوعیه است. حالا یک مواردی از آن استثناء ممکن است... مثل فروج فرض کنید یا اعراض، اما در جاهایی که این جور نباشد همه گفتند برائت است دیگه. این اتفاق کشف میکند که حکم عقل مسلّم بر چه نیست؟ حکم عقل جزمی بر این نیست که قبیح است اقدام بما یحتمل فیه مفسده دنیویه.
خب از ما ذکرنا در آن مناقشه بر فرمایش قبل، مناقشه بر این هم واضح میشود، چون این جا دیگه بدتر از آن جا است از این نظر، چون اتفاق اصولیین و اخباریین بر این است. اما چرا این حرف را زدند؟ ممکن است مستنداً الی الشرع گفتند. و استناد به شرع که بکنند پس بنابراین ممکن است بگوییم بله عقل ما این را میگوید اما شارع اجازه داده لایقال که مگر میشود شارع خلاف حکم عقل بگوید. الان ان شاءالله در دلیلی که بعد خواهیم گفت این را توضیح خواهیم داد که میشود بگوییم حکم عقل این است ولی در عین حال به خاطر استناد به شرع بگوییم که اشکالی ندارد.
پس بنابراین اتفاق فقهاء و آنها بله برای مؤید بد نیست، حالا بخواهیم بگوییم که مؤید مطلب این است، اگرچه مؤید هم به مطلبی که بعداً خواهیم گفت خالی از مناقشه نیست اما حتماً این نمیتواند یک شاهد مسلّم باشد به خاطر این که ممکن است دریافت از شرع کردند که در شبهات موضوعیه این چنینی است. فلذا ما میبینیم در شبهات حکمیه بین اصولی و اخباری اختلاف است، اصولی در شبهات تحریمیه حکمیه برائتی است، اخباری در شبهات تحریمیه حکمیه احتیاطی است. آن جا او میگوید ادله این طوری است، این میگوید این طوری است. اما در شبهات موضوعیه کأنّ همگان تسلیم شدند که بله ادله وافیه داریم بر چی؟ بر برائت در شبهات موضوعیه. این هم دلیل سومی است که در کلمات بزرگان هست و مناقشه دارد.
دلیل چهارم:
دلیل چهارم ثبوت البرائة الشرعیة فی الشبهات الموضوعیة مع عدم امکان ترخیص الشارع فی القبیح. دو مقدمه دارد این بیانشان:
این است که ما کاری نداریم به فتاوا، خودمان به ادله مراجعه میکنیم و بعداً خواهد آمد ان شاء الله که در شبهات موضوعیه چه تحریمیه، چه وجوبیه چیست؟ برائت است. حالا ممکن است یک استثنایی در یک موردی مثل مثلاً اعراض یا فلان یا فلان داشته باشیم. اما این مسلّم است که به نحو فی الجمله ثابت است به حسب ادله برائت در شبهات موضوعیه، این ثابت است. و یؤیده که اتفاق علماء و اجماع علماء بر این جهت هست. این از یک نظر. از ناحیه دیگر این کشف میکند از این که پس معلوم میشود اقدام بما لایؤمن مفسدته المحتملة بما لایؤمن مفسدته اشکال ندارد. اگر این یک امر قبیحی بود، مثل ظلم بود میشد قبول کنیم یک جا شارع ظلم را تجویز کرده؟ اگر قبح داشت معنا نداشت که بگوییم شارع تجویز کرده، پس این تجویز شارع یکشف از این که اقدام بما لایؤمن مفسدته این قبیح نیست و الا اگر قبیح بود لما رخّص الشارع فی القبیح کما لم یرخص شارع در ظلم. معقول نیست که در ظلم ترخیص بدهد. این هم دلیلی است که خیلیها به آن تمسک کردند. علی ما ببالی در کفایه هست، محقق خویی هست، و رائج است در کتاب اصحاب این استشهاد. این بیان هم محل اشکال است برای این که اگر ما مدعایمان این بود که اقدام بما لایؤمن مفسدته مثل ظلم است، قبحش مثل ظلم است یعنی علت تامه برای قبح است بدون تعلیق بر امری، بدون اشتراط بر چیزی، بله این استدلال تمام بود، میگفت این مدعا باطل است. اما کسانی که میگویند اقدام بما لایؤمن مفسدته این قبیح است به طور مطلق نمیگویند، معلق است، مشروط است، یک؛ به این که مزاحم اقوایی نداشته باشد، اگر مزاحم اقوی داشته باشد میگوید اشکال ندارد، درسته چنین مفسدهای بر آن بار میشود اما مزاحم اقوی دارد، مثلاً لولا أن أشق علی امتی لأمرتهم بالسواک، عدم مسواک زدن ممکن است یک مفسده عمومی داشته باشد، اما از آن طرف این مزاحم است از نظر شارع به این که یک تکلیف سنگین است، مصلحت این که کار و قوانین خیلی سنگین نباشد، دشوار نباشد که موجب تنفر از دین میشود، موجب عدم التزام به شریعت میشود، موجب فرار از این دین میشود باعث میشود که بگویند حالا باشد، حالا یک مقداری ولو این مفاسده عامه هم دارد و دامنگیرشان هم میشود اما آن مهمتر است، چون اگر آن قدر کار را ضیق بگیریم اینها اصلاً دین را میگذارند کنار. پس در این مقام دارد سبک و سنگین میکند شارع، میفرماید اگر مصلحت اقوایی بود اشکالی ندارد. و این هم امر عقلایی است، مثل دفع افسد به فاسد است، هر دو غلط است اما اگر دوران امر شد، راهی جز این نبود باید چه کار کرد؟ به قول محقق خویی میفرماید که بر باقی حرام است اکل میته، اکل میته بر انسانهای دیگر اگر که گرفتار شدند یک جا و راهی برای حیاتشان جز این که اکل میته کنند، کل میته واجب است بر آنها ولی بر باقی حرام است. او حق ندارد، اما ایشان میفرماید باقی در عین حال ولو این که بر او حرام است خوردن و اکل میته اما در عین حال اگر در چنین جایی قرار گرفت عقلش میگوید باید چنین کاری بکنی چون دوران امر بین این است که لاتلقوا الی التهلکة خودش را به کشتن بیندازد و بمیرد در اثر گرسنگی یا این که اکل میته بکند، هم این که القاء نفس در تهلکه کند حرام است، هم اکل میته حرام است بر او، هر دو حرام است اما کدام افسد است، کدام اظلم است، کدام عقابش بیشتر است؟ تهلکه نفس. میگوید ما خودمان... چون آن چی؟ کسی که تهلکه نفس بکند خالداً فی الجهنم است. حالا اکل میته کردی حالا یک دو سال مثلاً در جهنمی، عقل میگوید چی؟ عقل در این جا میگوید این را بر آن مقدم بدارد دیگه، حالا دو سال کجا و خلود در نار کجا؟ هر دو حرام است ولی.... این جا گفته میشود به این که بله در شبهات موضوعیه ممکن است شارع که تجویز کرده باشد از این باب باشد.
ثانیاً ممکن است این تجویز شارع مستند به این باشد که این ضررها متدارک است و چون ضرر متدارک هست بنابراین شارع براساس این ... سه؛ احتمال دیگر این است که ما لوخلینا و انفسنا احتمال میدهیم مفسده دنیویه را، با این کار شارع شاید میداند ما اشتباه میکنیم چنین چیزی نیست. یعنی همین تجویز شارع کشف میکند بر این که شما بیخود احتمال مفسده محتمله میدهید. احتمالات شما مطابق با واقع نیست، ندارد. بنابراین از تجویز شارع... بله این تجویز شارع میتواند این را دلالت بکند که این جور نیست که یک مفسده محتمله بلامزاحم غیر متدارک کذایی که علت تامه هست وجود ندارد، اینها بله، این دلالت میکند. اما دلالت نمیکند بر این که عقل در این صورتی که یک مفسده محتملهای داشتیم و تدارک هم نمیشد، مزاحم هم نداشت عقل نمیگوید، ممکن است عقل در آن صورت بگوید، شارع که دارد میفرماید برای خاطر این که مزاحم در این جا میبیند هست. یا تدارک میبیند در این جا هست، یا این که میفهمد ما داریم اشتباه میکنیم اصلاً مفسدهای وجود ندارد.
س: ...
ج: تدارک بشود بله. تدارکش به این است؛ فرض کنید که شارع میبیند اگر بگوید موبایل را من حرام میکنم چون برای شما ضرر دارد. تلفن را حرام میکنم چون ضرر دارد، نگاه به تصویرهایی که با امواج فرستاده میشود ضرر دارد اینها را همه را... از یک طرف اگر این کار را بکند، از یک طرف میآیند چه میکنند؟ میبیند اذهان آن تدارکش برای این است. حالا یا در آخرت تدارک میکند برای این که این جا یک مصالحی بر آن مترتب بشود، یک آزادیهایی را در این جا بدهد، یا نگوید اسلام با پیشرفت مخالف است، با کذا مخالف است. این تدارک به این میشود که این شبهات در ذهنها نمیآید که مانع بشود از اعتقادشان به آن چه که سعادتشان بر آن هست. چون اعتقاد به دین، اعتقاد به خدا، اعتقاد به معاد، اعتقاد به آن، این باعث عروج نفس میشود دیگه، باعث ترقی نفس میشود. و نداشتن اینها موجب انحطاط. پس بنابراین شارع میبینید درسته که یک ضررهای دنیوی... عمر اینها به جای این که هفتاد سال باشد میشود شصت سال. اعصاب اینها خرد میشود یک مقداری، ضعف اعصاب پیدا میکنند، آن حالت قوت اعصاب که اگر اینها نبود داشتند اینها نیست ولی یک خرده حالت ضعف اعصابی پیدا میکنند، کم حوصله میشوند، چه میشوند، حالا همین بیماریهای روانی که وجود دارد، اینها میشوند اما اینها یتدارک به چی؟ به این که آن شبهات در وجود آنها نهادینه نمیشود که از دین و حقیقت و اسلام و همه آنها برانی بشوند.
س: ...
ج: تدارک یعنی همین، یعنی به جای این که یک منفعت بالایی گیرشان میآید دیگه. پس بنابراین حالا شما خواستید یک جایی دیگه بالاخره تدارک را مثال بزنید، در مقابل مناقشه نیست.
بنابراین این بیان هم که فرمودهاند این بیان تمام نیست. بقی یک بیان آخری من شیخنا الاستاد دام ظله هست که ان شاءالله فردا عرض میکنیم.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.