لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
خدای متعال را شاکریم که فرصت دیگری در اختیار باز نهاد که در راه تحصیل علم و خدمت ان شاء الله به اسلام عزیز و اهل بیت محمد و آل محمد خدمت داشته باشیم.
قبل از شروع در بحث این نکته شایسته است که مورد توجه همهمان واقع بشود که به نتیجه رسیدن تلاشهای بحثی و درسی مرهون شرایطی است و این شرایط همان است که سلف ما و بزرگان ما از دیر زمان مقید به آن بودند و به آن توصیه میفرمودند. چند امر را باید حتماً در منهج دراسی انسان مد نظر داشته باشد و به آن متعهد باشد. اولین امر عبارت است از این که ارتجالاً وارد بحث نشویم، حتماً باید مسبوق به آمادگی باشد و این آمادگی این است که حتماً مطالعه کند، حتماً روی مباحث فکر کند و اگر میتواند حتی مباحثه کند. با مطالعه و تفکر و مباحثه که قهراً کسی هم که درس خارج شرکت میکند معنایش این است که به مرتبهای است که دیگه میخواهد انتخاب رأی کند، ترجیح بدهد به خلاف سطح که در آن جا این هدف نیست، آن جا هدف این است که تبحر پیدا کند و یاد بگیرد که چگونه از عبارات اصحاب مطالبشان را استخراج کند. رسالت مهم سطح این است. بعد از این که مرتبه را گذراند و این آمادگی را پیدا کرد که به عبارات که مراجعه میکند میتواند بفهمد مطالب چیست حالا دیگه نوبت این است که در مسائل نظر داشته باشد. حالا نظر هم دارای مراتبی است، گاهی نظر قطعی است، اطمینانی است، ظنی است، احتمالی است. باید کسی که در درس خارج میآید حداقل به نحو احتمال انتخاب داشته باشد، حالا کمکم که قدرت پیدا کرد این احتمال مظنه میشود، اطمینان میشود، ممکن است یقین بشود. اما حتماً در صدد باشد در هر مسألهای یک لا و نعمی داشته باشد خودش. حالا نمیخواهد فتوا بدهد که بترسد از فتوا دادن، میتواند بگوید من این طرف به نظرم ترجیح دارد، اقوی است، احتمالاً ظناً اطمیناناً و دلیل اقامه کند برای این آن ترجیحی که دارد میدهد و قول مخالف خودش را تضعیف کند یعنی دلیل اقامه کند بر عدم شق دوم. اگر یک مدتی انسان این جور عمل بکند این به اذن الله تبارک و تعالی قوه رد فرع بر اصل که همان اجتهاد است ان شاء الله برای او پیدا میشود اگر خدای متعال این لطف را به او کرده باشد این وسیله إعدادی اوست برای این که این حالت در انسان پیدا بشود.
و مسأله بعد این است که باز در آن تأکید داشتند علما و بزرگان، مسأله تقریرنویسی است به این که وقتی مطالب را تلقی کرد حالا این مطالب را باز بازنگری میکند در ذهنش و آنها را به قلم میآورد. این مکمل منهج دراسی هست. برای خاطر این که انسان وقتی میخواهد مطلبی را بنویسید، به نگارش در بیاورد به عمق مطلب توجه بیشتر میکند که مدعا چه بود، دلیل چه بود، آیا این دلیل این مدعا را اثبات میکند یا نه، آیا مقدمات مأخوذه در این دلیل کافی است یا نه مقدمه مفقودهای دارد که باید اضافه بشود، یا نه این مقدمات مأخوذه در این بیان بعدش مستدرک است، یعنی بدون آنها هم نتیجه میتوان گرفت و این اضافی است و آیا خود این مقدمات مقدمات درستی است تا نتیجه درست باشد، هم از نظر ماده و هم از نظر هیأت، این قیاس قیاس تمامی است یا قیاس تمامی نیست. بعد این را به قلم بیاورد، قهراً خوب هضم میکند، خوب واقف به همه ابعاد و خصوصیات دلیل و مدعا میشود، این است که باعث میشود که مطلب را خوب دریافت کند و بتواند خوب قضاوت بکند. این آن تقریراتی است که مفید هست و علماء بر آن تأکید کردند و بعضی شرط اجتهاد این توانایی را دانستند مثل محقق نائینی که بتواند تقریر بنویسد و لازم هم نیست تقریر هر روز نوشته بشود، بعضیها هستند یک مبحثی که تمام شد، یک بخشی که تمام شد آن وقت تازه تقریرش را مینویسند، این که حالا درس در خود مجالس بحث نوشته میشود این تقریرات نیست، این امالی است. تقریرات آن است که فکر میکند بعد به قلم میآورد. بعد هم مباحثه بعد از درس، مباحثه بعد که حالا قبل مقدماتی را انجام داده، در درس شرکت کرده، بعد تقریرات نوشته، مباحثه کرده و حالا میخواهد مباحثه بکند. اگر این مجموعه را انسان چند سال اهتمام به آن داشته باشد حدس قوی این است همان طور که امام قدس سره فرمودند، بعد از هفت هشت سال که این جوری درس بخواند این ان شاءالله قوه اجتهاد بر او شکوفا میشود. حالا بعد البته دیگه این میدان میدانی است که مراتب دارد، اما کف آن حتماً برای او ان شاء الله معمولاً حاصل میشود اگر این کار را مقید باشد، چه در فقه و چه در اصول این کار را انجام بدهد.
س: حاج آقا ببخشید روش مباحثه را هم میفرمایید.
ج: بله آقا؟
س: ما قبلاً در سطح مباحثه که میکردیم اول کتاب را جلویمان میگذاشتیم و براساس آن متن حالا از خارج یک نفر توضیح میداد و مباحثه این جوری شکل میگرفت. روش مباحثه درس خارج را هم اگر بفرمایید.
ج: بله حالا این فرمایشی که میفرمایید در سطح اگر به همین مقدار بسنده میشده کامل نبوده، یعنی علاوه بر این که مطلب گفته میشود باید مطلب را در سطح حتماً با عبارت تطبیق کرد تا آن مهارت استخراج مطلب از عبارت پیدا بشود. چون ما همه عبارات و همه کتابها را که پهلوی استاد نمیخوانیم، ما اینها را به عنوان نمونه میخوانیم تا روش را یاد بگیریم بعد کتبی که اصلاً تدریس نمیشود. میخواهیم بعداً به جواهر مراجعه کنیم، میخواهیم به کتب اصحاب مراجعه کنیم، این تدریسی نیست، این توانایی باید این جا پیدا بشود که بعد این بتواند به کتب علوم، هر علمی که حالا مد نظرش هست مراجعه میکند بتواند مطالب آن را استخراج کند.
روش مباحثه هم در این جا همین است که مدعا را مشخص میکنند، اقوال مهم در بحث، نه حالا کل ما یمکن أن یقال، اقوال مهم، سرآمد آن علم که قهراً افکار مهمی در آن جا هستند، اینها را مد نظر قرار میدهند، ادله آنها را بیان میکند، اگر مختاری هم دارند که گفتیم باید داشته باشد حالا به احتمال، مظنه، اطمینان، قطع، هر کدام برای او حاصل شده این را هم برای آن ... اقوال را ذکر میکند، ادله خودش را هم ذکر میکند، جواب استدلالات قول مخالف را هم میدهد. بعد قهراً اینها را که بیان میکند طرف مقابل ممکن است مناقشه کند یا بگوید آقا درست بیان نکردی و... قهراً این تبادل فکر میشود، تبادل نظر میشود. و خوب است که در مباحثهها بیان به نحو قرعه باشد، که این آقا خیالش راحت نباشد که امروز نوبت من نیست و حالا خودش را خوب آماده نکند، ممکن است چند روز پشت سر هم نوبتش باشد اتفاقاً. همه آمادگی کامل داشته باشند که میروند در مباحثه، و بهتر این است که مباحثه حداقل سه نفر باشد. حالا دیگه خیلی زیاد هم باشند طول میکشد و آن نتیجه... ولی دو نفر، اگر یکیشان چیز شد تعطیل میشود دیگه، ولی وقتی سه نفر باشند این.... و یکیشان هم میتواند گاهی داور باشد بالاخره به یاد طرف بیاورد که این جور بود، آن جور بود، پس معمولاً مباحثه سه نفری که البته انسان باید هممباحثههایی هم انتخاب بکند که آنها صادق الوعد باشند و اهل کار باشند و دقیق النظر باشند، این خیلی مفید است و ما از مباحثه خیلی فایده دیدیم، شاید بعضی موارد از بحث و درس هم بهتر باشد.
مطلب دیگری که باید به آن توجه بکنیم این است که درسها معمولاً چون میخواهد جامع الاطراف باشد، میخواهد مطالب حتماً در آن بحث بشود، گفته بشود قهراً بطیء جلو میرود، این خاصیت ذاتی بحثهای عمیق و بحثهایی است که میخواهد به مطالب بپردازد. قهراً ممکن است انسان ده سال، پانزده سال در یک کتاب باقی بماند، در فقه مثلاً در یک کتاب باقی بماند، در اصول ممکن است بطیء جلو برود، حالا مثلاً جلد دوم کفایه است، مباحث الفاظ تمام است، آنها الان مغفولٌ عنه است. این برای این که این چنین نباشد باید یک راهی را اتخاذ کند به ماسبق مراجعه داشته باشد؛ یا به مباحثه، مباحثه دوری، یا به مطالعه، یا به تدریس. آن مباحث را هم نگاه بکند، اما لازم نیست آنها را خیلی عمیق، چندین کتاب حتماً فکر کند، حتماً کذا باشد. این لازم نیست. یک کتاب مهم و مفید آن را مطالعه کند، هر شب بخشی از آن را مطالعه کند یا مباحثه کند این تمام بشود باز تکرار همین جور برای این که آن ماسبق فراموش نشود و چون علوم همپوشانی دارند، مباحث همپوشانی دارند خیلی جاها، انسان وقتی از جاهای دیگر مطلع باشد آن کمک میکند در همان مباحثی که اشتغال جدی به آن دارد چون اشباه و انظارش در... مرحوم شیخ استاد قدس سره از درس مرحوم آیتالله آسید محمود شاهرودی تعریف میکردند که خصوصیت و ویژگی درس ایشان این بود که اگر طهارت درس میگفت، بالاخره آن تضلع و تبحری که داشت تا بیاید توجه داشت که نظیر این مسأله کجا کجا... ولو موضوع و محمولش فرق میکند اما نظیراین هستند جهت استنباط و میفرمود حالا این جوری بگوییم پس در کتاب مثلاً دیات هم باید این جور بگوییم، در حدود هم این جور بگوییم، در بیع هم این جور بگوییم. این یک اشرافی است که اشباه و انظار مسأله را توجه به آن داشتن تقویت میکند. حالا شما بگویید فقه دریایی است، بلکه اقیانوسی است. شما در کنارش رجال دارید، در کنارش قواعد فقهیه دارید، اصول دارید، همه اینها را دارید بنابراین برنامهریزی بفرمایید که به اینها هم بتوانید برسید. و ببینید سال 365 روز است، افضل ... این یک سوم آن کلاس باشد، درس باشد که نیست. حالا ما فرض میکنیم این طوری باشد. صد و بیست روز، صد و بیست و پنج روز درس باشد، دو سوم آن تعطیل است دیگه، ما میگوییم یک سوم دیگر هم تعطیل مطلق، هیچ برنامه درسی نداشته باشیم، به اندازه یک سال تحصیلی دیگر ما میتوانیم برنامهریزی کنیم، لازم نیست که روزی که به خاطر عید یا شهادت یا کذا تعطیل است ما برنامه... آن به خاطر شعائر مذهب، به خاطر مصالحی که وجود دارد باید تعطیل باشد. اما معنایش این نیست که کارهای شخصیمان هم تعطیل باشد. تقریر نویسیمان تعطیل باشد، مباحثهمان تعطیل باشد، مطالعهمان تعطیل باشد. برای آن باید برنامه داشته باشیم.
مرحوم والد قدس سره میفرمود روزهای پنجشنبه و جمعه مرحوم آقای آسید احمد خوانساری، مرحوم آیتالله العظمی آسید احمد خوانساری قم که مشرف بودند روزهای پنجشنبه و جمعه شواهد میگفتند، شواهد کتاب کلامی مهمی است دیگه، تو خانهشان. مشغول نوشتن همین جامع المدارکشان بودند، ما طلبهها وقتی میرفتیم او کنار اتاق مشغول نوشتن بود، وقتی که جمع میشدند آن اصحاب درس ایشان میگذاشت کنار و حالا شروع میکرد شواهد گفتن. پنجشنبه، جمعهها را میگفتند درسهای تعطیلی. این یک کار بسیار لازم است هم در ادبیات، هم در علوم دیگر، باز این دوره کار مهمی است. مرحوم آیتالله حجت قدس سره، از ایشان نقل شده در احوالاتشان نوشته شده که ایشان هر سه سال یک بار من المقدمات الی آخر الکفایة را تکرار میکردند. این سه سال طول میکشید دو مرتبه از اول شروع میکردند. این باعث این میشده که استحضار داشته باشند نسبت به مطالب. ان شاءالله با اتحاذ این روش امیدواریم که حوزه مبارکه مشحون از محققین و ان شاء الله کسانی که به مراتب عالیه از علم میرسند، چون توقع از حوزه مبارکه این است، ان شاء الله در کنار تقوا و معنویت و خداترسی و دلدادگی به معنویت که آن رکن اصلی حوزه مبارکه است ان شاءالله این جنبهاش هم تقویت بشود و جوری باشد که مورد رضایت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداء که رضای او رضای خدا متعال هست ان شاءالله باشد.
بحث ما در برائت بود یعنی این که در شبهات حکمیه اعم از وجوبیه و تحریمیه عند الفقدان النص أو اجمال النص أو تعارض النص وظیفه شرعاً چیست و عقلاً چیست؟
ابتدائاً آیات مبارکه بررسی شد و نتیجه این شد که آیات نمیتواند مستند برای برائت باشد. روایات هم بررسی شد، بعضی روایات مثل حدیث رفع را قبول کردیم که دال هست، مسأله اجماع بررسی شد، مسأله سیره هم بررسی شد، استصحاب هم بررسی شد، ماند دلیل عقل. در دلیل عقل بخشی از مبحث را پارسال عرض کردیم ولی باید یک مرور ثانونی بر آن ابحاث داشته باشیم که ان شاء الله برای ادامه راه روشن باشد و شاید آن مباحث قبلی هم باز برادرانی نبودند این یک مبحث واحد است به طور اختصار ماتقدم را اعاده میکنیم.
در این جا مسأله مهمی که باید به آن توجه بکنیم این است که شیخ اعظم قدس سره در رسائل مدعا را این قرار دادند که در شبهات حکمیه تحریمیه که فقدان نص باشد، این جا را مطرح کردند چون ایشان رسائل را همان طور که میدانید و قبلاً هم عرض کردیم، ایشان اینها را جدای از هم کرده خلافاً با آقای آخوند که یک کاسه فرموده. ایشان مورد فقدان نص را از اجمال نص، از تعارض نصین جدا کرده هر کدام را در مسأله جدا بحث کرده، منتها بعد فرموده همان حرفهایی که آن جا زدیم قسمتی از آن این جا میآید. آقای آخوند دیدند که اینها وجهی ندارد که اینها را جدا جدا کنیم، یک کاسه بحث کرده.
شیخ در آن مسأله اول فرموده دو قول در مسأله هست؛ یکی این که این مباح است شرعاً، دو؛ این که نه. برای این که مباح است شرعاً فرموده ادله اربعه دلالت میکند. ادله اربعه را بیان کردند تا میرسند «و أما العقل». بعد میفرمایند عقل حاکم است یا مدرک است قبح عقاب بلابیان را و از این جهت یحکم بالبرائة. و برای این مسأله خودشان یک شاهد عقلایی هم بیان میفرمایند. میفرمایند شاهد این که عقل چنین درکی و چنین حکمی را دارد این است که کافه عقلای عالم میگویند اگر مولایی با این که دستورش و امرش و قانونش به دست عبدش نرسیده بخواهد او را مؤاخذه کند بعد از این که او فحص کرده و مأیوس از وصول به دلیل شده همه عقلای عالم میگویند این کار مولی قبیح است. این مسأله کاشف است از این که پس این حرف یک پشتوانه عقلی دارد. اگر حرف عقل این نبود چرا همگان قولاً واحداً میگویند قبیح است. اگر به سلائق بود ما کجا میدانیم سلائق همه عالمیان مثل هم باشد. وقتی همه یک حرف را میزنند که یک منشأ واحد داشته باشد و آن عقلشان باشد یا فطرتشان باشد. اگر یک چیزی مدرک عقل عملی بود یا مدرک عقل نظری بود این میتواند منشأ بشود چون عقل پیش همه هست، همه عقلا یک مطلبی را درک میکنند یا حکم میکنند، بنابراین که حالا درک و حکم هم بنابر این است که عقل مدرک است یا حاکم هم میتواند باشد از این جهت اختلاف تقریر گفته میشود. اما اگر نه، اختلاف سلیقه باشد، روی جهات دیگر باشد، روی پسند و عدم پسند باشد، سلیقهها مختلف است، آن جاها نمیشود قولاً واحداً همه یک حرف را بزنند، مثلاً لباس پوشیدن، رنگها، نحوه غذا خوردنها، اینها شما میبینید که همه افراد بشر یک جور میخورند، اما اگر یک جا دیدید که یک جور هستند این کاشف از این است که عقلشان یک چنین حکمی را دارد میکند. به این استشهاد میفرمایند بر این که این پس مدرک عقل است، عقل این جور درک میکند که عقاب بلابیان قبیح است و ناسزا است و ظلم است. این فرمایش مرحوم شیخ اعظم.
ما ظاهر این بیان را که میبینیم که مدعا را چی قرار داد؟ مدعا را این قرار داد که شرعاً مباح است، پس باید این دلیل عقلی هم چه را اثبات بکند؟ همین اباحه شرعی را باید اثبات بکند و حال این که ممکن است مناقشه کنیم که چطور میشود ... عقل مگر اباحه شرعی را دارد. مرحوم آقای آخوند قدس سره در کفایه، ایشان فرموده است که وقتی عبد به حکمی نرسید بعد الفحص و الیأس شرعاً و عقلاً این مأمون از عقاب هست و ذلک برای ادله اربعه؛ کتاب، سنت، عقل، اجماع. مدعا را این قرار داده. این «ذلک» ایشان به کجا برمیگردد؟ اگر به مجموع برگردد یعنی مجموع مدعا که شرعاً و عقلاً مأمون از عقاب است به خاطر این ادله اربعه. این کلام ایشان اشکل میشود از فرمایش شیخ اعظم. چرا؟ برای این که معنایش این است که حتی این که عقلاً هم مأمون است آیات بر آن دلالت میکند، روایات دلالت میکند، اجماع دلالت میکند، عقل هم دلالت میکند. آیا با اجماع، آیات، روایات، اینها میگوید حتی عقلاً مأمون است یا نه، حکم شرع را دارد بیان میکند؟
اگر این را «ذلک» را به کل مدعا بزنیم این مشکله را پیدا میکند، اگر این ذلک را به این امر آخر بزنیم «کان مأموناً عن العقاب» این مأمونیت از عقاب که یک جامع است که هم شرع و هم عقل میگوید این بله، میتوانیم ادله اربعه بر آن اقامه بکنیم، به این اخیر. و همین طور که پارسال هم عرض کردیم محتمل است که این «ذلک» انحلالی باشد یعنی این مدعایی که ما گفتیم این ادله اربهع مثبت آنها است، کلٌ هر جایی به حسب خودش، آن که شرعاً گفتیم، کتاب و سنت و اجماع. عقلاً که گفتیم به خاطر مسأله عقلی و حکم عقل است. ممکن هم هست عبارت ایشان را این جوری معنا کنیم.
بنابراین هم میبینیم این دو کتاب دراسی مهم که از دو شخصیت عظیم اصول است؛ هم شیخ اعظم، هم محقق خراسانی قدس سرهما در طرح مسأله در این جا بالاخره علی ما ینبغی نیست، بالاخره یک تشویشی و یک دغدغهای در آن وجود دارد.
ما در این جا بهتر این است که مسأله را اگر میخواهیم عنوان کنیم همان طور که قبلاً عرض شد چند تا مدعا را جدا جدا بحث کنیم:
یک؛ این که آیا در این موارد برائت شرعیه وجود دارد یا وجود ندارد؟
دو؛ این که آیا در این موارد یعنی در شبهات حکمیه ثلاثه و در بحث و الیأس آیا برائت عقلیه وجود دارد یا ندارد؟
و مسأله سوم این است که آیا برائت عقلائیه وجود دارد؟
برائت شرعیه، برائت عقلیه، برائت عقلائیه. ما سه تا برائت جدا جدا از یکدیگر را مطرح کنیم و برای کدام اقامه دلیل مناسب با خودش انجام بدهیم و یا اگر میخواهیم یک مسأله عنوان بکنیم بیاییم جامع را، نگوییم شرعاً ... برائت. جامع بین همه اینها را مدعا قرار بدهیم، مطلوب قرار بدهیم بگوییم آیا این جامع وجود دارد در شبهات حکمیه که برائت است، امنیت از عقاب است، یا عدم استحقاق عقاب است، این وجود دارد یا وجود ندارد؟ آن وقت یکی میگوید وجود دارد بالکتاب و السنة و العقل و الاجماع. یکی میگوید وجود ندارد پس عنوان را عنوان جامع قرار بدهیم. یا بگوییم از طریق عقلایی و عدم ردع شارع مثلاً اثبات بشود. پس بنابراین منهج صحیح در طرح مسأله و عنوان مسأله احدی الامرین است که یا اینها را جدا جدا، و یا این که به عنوان جامع مطرح کنیم دنبال دلیل بگردیم.
حالا اول که ما حالا هر کدام را شما انتخاب کردید لابأس به، رسیدیم به دلیل عقل، ببینیم دلیل عقل این جامع را اثبات میکند یا نمیکند، یا برائت عقلیه را اثبات میکند یا نمیکند.
مشهور بین اصولیون بل کاد أن یکون اجماعاً این است که بله مدرک عقل عملی یا مایحکم به العقل العملی عبارت است از این که برائت وجود دارد به حسب این که عبد به وظیفه خودش که فحص بود الی أن ییأس عمل کرد. همه مواردی که توانش بود اینها را فحص کرد، دقت کرد، هیچ تقصیری از او سر نزد، به دلیل نرسید. در این جا فرمودهاند که عقل حاکم است یا مدرک این است که عقاب این شخص قبیح است از طرف مولی و این شخص استحقاق عقوبت ندارد. چون مخالفتی با ذی عبودیت و آن چه که بر عهده عبد هست از او سر نزده. و این مسأله هم مؤید میشود به آن چه که شیخ اعظم شاهد آوردند که همه عقلای عالم این مطلب را میگویند، این نمیشود فرض این را بکنیم که همه عقلای عالم میگویند الا این که مدرک عقلشان باشد، یا فطرتشان باشد. این مسألهای است که معمولاً ایمان به این حرف دارند اصولیون، شیخ اعظم شاهد بر آن آورده، محقق خراسانی فرموده این ما یحکم به الوجدان است، هر کی به وجدانش مراجعه کند این مسأله را دریافت خواهد نمود، بنابراین مسأله بدیهی است که نمیشود بر مسأله بدیهی برهان اقامه کرد، اینها جزو بدیهیات است.
اما در مقابل این نظریه که فرموده شده شش اشکال یا هفت اشکال مهم وجود دارد که آنهایی که مخالف هستند در باب اگرچه عدهشان قلیل است ولی شش هفت اشکال این جا مطرح شده از ناحیه آنها که باید اینها طرح بشود و بررسی بشود.
اشکال اول اشکالی است که محقق ایروانی قدس سره فرموده.... باشد برای فردا.
وصلسی الله علی محمد وآل محمد.