لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
عرض شد که چند مطلب هست که باید بیان بشود بعضی از مطالب را در جلسهی قبل عرض کردیم. بقی مطلبان، مطلب اول این هست که یکی از جمعهایی که بیان شد این بود که روایات دالهی بر عدم کتابت حمل بر تفضّل میشود و این منافات ندارد با این که واقعاً رضا حرام باشد رضای به منکری که از دیگری صادر شده حرام باشد و بالاولویة قصد گناه و قصد منکر هم حرام باشد و لکن شارع نسبت به قصد گناه و قصد منکر تفضّل فرموده است و عقوبتش را برداشته ولو حرمت دارد بنابراین معارضهای نمیشود آن روایات میگوید حرام است قصد، این روایات نمیگوید حرام نیست میگوید ما تفضّل کردیم عقوبتش را برداشتیم و گفتیم هم که این تفضّل هم جا دارد بخاطر این که بالاخره هم نفس اماره وجود دارد هم شیطان هست که یجری مجری الدم فی الانسان و پیوسته هم نفس و هم شیطان انسان را تحریک میکند و ترغیب به مفاسد میکند به محرمات، به ترک واجبات، این چون در انسان فراوان است و زیاد است و اگر خدای متعال بخواهد بر اساس اینها عقوبت کند اسباب گرفتاری است اینجا را فرموده من عقوبت نمیکنم اما در مورد رضایت به فعل غیر، این عوامل به این شدت وجود ندارد فلذا آنجا را فرموده نه هم حرام است و هم عقوبت است و عفوی در کار نیست مگر حالا آن جهات عمومی مثل شفاعت، مثل توبه و امثال ذلک، قد یُقال که این جمع قابل پذیرش نیست که ما بپذیریم حرمت وجود دارد اما عقوبت نیست چرا؟ برای خاطر این که فرموده شده است مثل محقق اصفهانی قدس سره، که عقوبت، این مقوّم حکم است چرا؟ چون حکم عبارت است از جعل ما یُمکن أن یکون داعیاً، در تعریف حکم، گفتند حکم عبارت است از انشائی که و جعل چیزی که یکونُ داعیاً، جعل امری که داعی است برانگیزاننده است در نفوس عباد. و این مطلب روشن است که در نفوس متعارف ناس اگر جعل عقوبت نباشد این انبعاثی وجود ندارد بعثی به وجود نخواهد آمد، معمول انسانها اینجورند که از ترس عقوبت است که دنبال اطاعت میروند نادر پیدا میشود آن هم در رتبهی اولیای الهی، مثل امیرالمؤمنین سلام الله علیه که بفرماید «مَا عَبَدْتُکَ طَمَعاً فِی جَنَّتِکَ وَ لَا خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُک» اما اگر در رتبهی بعد بیاییم که غالب مکلّفین هستند اینها اگر عقوبت نباشد کی دنبال اطاعت میرود؟ اگر این نماز ظهر و عصر واجب نباشد بگویند مستحب است چقدر مشتری دارد؟ اگر حجاب واجب نباشد یعنی نگویند اگر حجاب نکنی، بل حرام است آقا ترک حجاب یا واجب است حجاب، ولی اگر کسی انجام داد جهنم نمیرود عقوبتی ندارد کی انجام میدهد فلذا محقق اصفهانی فرموده است که عقوبت مقوّم حکم است چون حکم، جمع ما یُمکنُ أن یکون داعیاً و باعثاً هست. و بدون عقوبت ما یُمکن أن یکون داعیاً و باعثاً تحقق نمیپذیرد فلذاست شما اینجا نمیتوانید اینجوری جمع بکنید از یک طرف بگویید که به مدلول فحوا و اولویت ادلهی حرمت رضا بگویید قصد حرام، حرام است از یک طرف بیایید بگویید این روایات دلالت میکند بر این که اگر قصد حرام کردی، عقوبت نداری، عقوبت نداری یعنی حرام هم نیست، قهراً معنایش این هست عقوبت نداری یعنی حرام هم نیست، چون مقوّم حرمت است مقوّم وجوب است میشود مقوّم نباشد نوع باشد؟ میشود ناطق نباشد انسان باشد؟ میشود حیوانیت نباشد انسان باشد؟ نه، جنس مقوّم است فصل هم مقوم است بنابراین این شبههای است که اگر ما مسلک محقق اصفهانی را قائل شدیم و گفتیم که این مقوم هست بنابراین این جمع اشکال پیدا میکند
س: ...
ج: معنایش این است که مولا راضی نیست نمیخواهد. اما کتک نمیزند.
س: ...وقتی عقوبت نباشد حرام با مکروه چه فرقی میکند؟
ج: در آنجا هتک میَشود بسیار ناراحت میشود ولی غمض عین میکند اما آنجا این قدر ناراحت نمیَشود میگوید خودم اجازه دادم. در کراهت خودش اجازه داده هتک او نمیشود چون اگر انجام نمیدهم بخاطر این است که میگویم خودت اجازه دادی، اما در حرام اجازهی ترک نداده یا اجازهی فعل نداده حالا علی اختلاف الموارد که چه را حرام کرده باشد. پس اجازهی طرف مقابل را هم نداده حالا که نداده پس هتک او میشود بیاحترامی به او میشود استحقاق میآید استحقاق هم حتی میآید اما او عقاب نمیکند حالتا محقق اصفهانی میفرماید تنها استحقاق و این حرفها کار را درست نمیکند این بندههایی که ما میشناسیم جعل ما یُمکن أن یکون داعیاًشان وقتی هست که عقاب باشد حالا تازه که خدا عقاب قرار داده آدم میبیند خیلیها میگویند خدا میبخشد کأنّ یک نامهای برایشان آمده یک تضمینی آمده که خدا میبخشد، پس بنابراین روی آن مبنا این جمع، این اشکال را هم دارد و محل اشکال قرار میگیرد اللهم الا این که کسی آن مبنا را در اصول قبول نکند کما این که در اصول این مبنای محقق اصفهانی مورد قبول واقع نشده بله این قبول هست که جعل عقوبت یا بیان عقوبت، این تأثیر فراوان دارد یک پشتوانهی عظیمی هست برای تحریک عباد، اما اینجور نیست که مقوّم حکم باشد که لولا آن صادق نیاید که حَکمَ و شَرعَ و اوجبَ و حرّمَ، همین که استحقاق عقوبت تمام بشود و همین که موضوعی درست بشود بر این که بتواند او را تحریک کند چون «کفی للانسان عیباً» این که هتّاک مولا باشد هاتک مولا باشد و یا شاکر نباشد آن مسئلهی شکر نعمت هم وادار میکند انسان را، که اگر او فرمایشی فرموده اطاعت بکند بنابراین مبادی تحریک وجود دارد نمیتوانیم بگوییم جعلُ ما یُمکن أن یکون داعیاً نیست بله آن مرتبهی عالیه را وقتی دارد که عقوبت هم در کنارش باشد اگر عقوبت در کنارش نباشد آن مرتبهی عالیهی از حکم، حکم ذات مراتب است آن مرتبهی عالیهی از تحریک و امثال اینها نیست نه این که اصل آن نیست تا این که مقوّم وجود ندارد و در حکم در معنای حکم نخوابیده که باشد داعویّت آن داعویّت شدیده باشد نه، اصل داعویت باید در آن باشد همین که اصل داعویت بود که آن هم به همین استحقاق عقوبت و این که اگر نکند یک عیبی بر او هست قابلیت سرزنش عقلائی حداقل را دارد و یک سرافکندگی را برای او ایجاد میکند علاوه بر این که موجب عدم این میشود که عبد شاکر باشد نعمای مولایش را، اینها کفایت میکند برای این که اصل داعویت وجود داشته باشد ولی مراتب عالیهی آن البته نه، و این متقوّم به مراتب عالیه قهراً نیست صدق حکم و تحقق واقعیت و ماهیت حکم، فلذا است که معمول محققین این معنا را از محقق اصفهانی قبول نکردند ولی اگر کسی قبول کرد این شبهه هم وجود دارد.
س: ... نه از باب این که حرمت شخصی باشد... اشکال دارد؟
ج: اشکال این هست که مقتضای مفهوم اولویت حرمت مقدّمی نیست بلکه حرمت ذاتی است. اگر دلیلمان این شد آن دلیل میگوید همانطور اگر که شما رضایت به فعل دیگری را حرام نفسی قرار دادی، بالاولویه این را هم باید حرام نفسی قرار بدهی، این دیگر دست ما نیست، اولویت که دست من و شما نیست اولویت میگوید آقا آن بالاولویه اقتضا میکند که حرمت نفسی اینجا هم باشد آنجا حرمت نفسی است حرمت نفسی باید اینجا باشد.
این به خدمت شما عرض شود که مطلب اولی که باید عرض میکردیم. مطلب دوم ...
س: ...
ج: دستهی اول کدام است؟
س: ...
ج: نه، ببینید دستهی اول روایاتی بود که دلالت میکرد بر حرمت رضا، به منکری که از غیر صادر میشود از غیر صادر میشود به خود شخص کار نداشت. فلذا آقایان فرمودند که در اینجا فرمودند اگر کسی حرامی از او صادر میشود شما باید در دل راضی نباشی به آن حرامی که از او دارد انجام میشود یا اگر واجبی را دارد ترک میکند باید در دل راضی نباشی به آن ترک واجبی که از او سر میزند برای این مسئله به روایاتی استدلال شد که دو روایت آن مهم بود که «مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاه» و امثال اینها، گفتند این روایات معارضه میکند با روایاتی که میگوید نیت حرام و قصد انجام حرام از خود شخص از خود آن ناهی و از خود آن قاصد حرام نیست. آن روایات با این روایات معارضه میکند چرا؟ چون آن روایات به مفهوم اولویت میگوید قصد حرام هم حرام نیست نیت حرام، حرام نیست بلکه خود شخص میخواهد ... در این مقام بودیم دیگر روایت دیگر نداشتیم، در این مقام بودیم در مقام جمع آمدیم گفتیم بین این دو تا روایت تعارض نیست یکی از راههای جمع این بود که بین این دو تا تعارض نیست آن دلالت میکند این که حرام است این روایات که نمیگوید حرام نیست فقط میگوید عقوبت ندارد حرام نیست که عقوبت ندارد مثل لعان که مرحوم نائینی فرموده حرامی است که عقوبت ندارد این هم یک مثال دیگر میشود برای حرامی که عقوبت ندارد و آن قصد حرام است نیت حرام است که انسان قصد کند کار حرامی معاذ الله انجام بدهد نیت میکند کار حرامی را انجام بدهد انجام نمیدهد این طریقهی جمع بود محقق اصفهانی به این جمع علی مبنا میتواند اشکال کند مگر شما حفظ بکنی حرمت را از یک ناحیه، به خاطر آن روایات، از این طرف بیایی بگویی عقوبت ندارد بخاطر این روایات، این با هم جمع نمیشود چون اگر گفتی عقوبت ندارد یعنی دیگر حرمت هم ندارد چون مقوّم حرمت عقوبت است. جواب این هست که، مبناءً، جواب بنایی نمیتوانیم به ایشان بدهیم جواب مبنائی فقط به ایشان میتوانیم بدهیم اگر در اصول کسی این حرف را از ایشان پذیرفت، اینجا همینطور، فقط جواب مبنائی است که ما در اصول این مبنا را قبول نداریم، چرا؟ برای این که صدق الحکم و حقیقة الحکم توقّف ندارد بر مرتبهی عالی داعویِت، بر اصل داعویت توقف دارد و همین که مولا امر بکند چون آن مولاست ولو بگوید من عقاب نمیکنم یا ما اطلاع داشته باشیم که عقاب نمیکند یا بدانیم اگر شفاعت شافعین متوسط بشود عقاب نخواهد کرد اما در عین حال داعویت دارد برای این که اگر انجام ندهند هتک اوست. و این عیب بر انسان وارد میشود که این آدم هاتک مولا هستی سرپیچ از فرمان او هستی همینها باعث میشود که انسان یک مقداری تحریک بکند بله مرتبههای عالی تحریک البته با عقوبت با آن بیشتر این مطلب حاصل میشود این مطلب اول.
س: ...
ج: بله، قصد حرام به حسب ظاهر روایات تا حالا حرام است همانطور که امام هم فتوا دادند دیگر، عبارت ایشان را هم خواندیم در مسئلهی هفت فرمود «یحرُم الرضا بفعل المنکر و ترک المعروف»
س: ...
ج: بله، قصد حرام بله، اشکال ندارد طبق این روایت.
س: ...
ج: آن حرف دیگری است باز، نه، آن بله، نه این جمع پس اشکال ندارد این جمع اشکال ندارد.
س: ...
ج: نباشد.
س: ...
ج: چرا؟ شما از کجا میدانید که قصد حرام کرده؟
س: ...
ج: نه قصد، نه خطور به بال. ببینید قصد حرام است نه خطور به بال، خطور به بال یک مطلب است خیلی به ذهنش خطور میکند این کار را بکند ولی قصد نمیکند نیت نمیکند نیت عبارت است از این است که تصمیم جاد دارد و دنبال دارد میکند و میخواهد برود ولی انجام نمیدهد حالا یک مانعی پیش میآید نمیتواند انجام بدهد میرود سراغ کار، میخواهد ... فرار میکند آن قصد کرد پس کشتن او را، و امثال این، نیت باید باشد نیت و قصد عبارت است از آن مرتبهای که دیگر بعدش اگر مانعی نباشد فعل یقع، اما همانطور خطور به قلبش کرده خطور که اشکال ندارد خطور که قصد نیست. ولی آن اشکالی ندارد ما معتقد بشویم به این که به حسب روایات اگر حجیت تمام شد حجیت روایات تمام شد معتقد بشویم به این که این هم حرام هست این فعل جوانحی است و حرام است نتیجهی آن چه میشود؟ عقوبت ندارد ولی نتیجهی آن این میشود که بله از عدالت میافتد بگوید «لا یُصلّی خلفَه» خودش اگر گفتیم که کسی که میخواهد امام بشود باید خودش را عادل بداند دیگر نمیتواند برود امام جماعت بشود «لا یُطلّق عندهُ» «لا یُقبل شهادته» و امثال ذلک، بله اینها بر آن بار میشود دیگر.
س: ...
ج: .چون مسئله اجتهادی است نه، یعنی اعراض هم مهم نیست در اینجا، اگر هم فرض کنیم باشد. مسئله اجتهادی است روایات مختلف است اجتهاد عدهای به این رسیده. مسائل اجتهادی اعراض مشهور در آن مهم نیست.
و اما مطلب دیگری که در اینجا باقی میماند این که گفته میَشود لازمهی این که شما رضای با فعل دیگری را حرام بدانید کما افتی به سید الامام رحمه الله و مقتضای این روایت است باز یک لازمهای دارد که لایُمکن الالتزام به، و آن این هست که باید رضایت به فعل حرام صادره عن نفس هم حرام باشد باید ملتزم به این بشود چون کسی که یک کار حرامی را انجام میدهد قهراً راضی به آن هست که دارد انجام میدهد پس باید هر کسی که فسقی را انجام میدهد دو تا عقاب بشود یکی برای این که آن کار را انجام داده یکی برای این که راضی به آن کار بوده. و حال این که این مستحیل نیست ولی لایُمکن الالتزام به، شاید خلاف ضرورت فقه است خلاف مسلّم شریعت است که هر مرتکب معصیتی یک عقاب دارد نه در هر جایی که کسی یک معصیتی را انجام میدهد دو تا عقاب دارد این شخص، یکی به خاطر این که آن معصیت را انجام داده یکی بخاطر این که راضی است به انجام آن معصیت بوده است مثلاً سارق، یکی بخاطر سرقت دستش را باید ببرند اگر شرایطش باشد یکی هم تعذیرش کنند چند تا شلاق به او بزنند که راضی به سرقت بود و حال این که هم به حسب ادله و هم به حسب آن ضرورت اینجوری نیست، البته اشکال عقلی ندارد اما در فقه اینچنین نیست. از این اشکال میتوانیم تخلّص پیدا بکنیم؟ که چنین تالیف فاسدی دارد.
س: ...
ج: اولویت که اینجا هست. میگوید آقا اگر راضی به انجام همین سرقت از زید هستی مسئولیت داری حرام است کتک میخوری اما اگر راضی به سرقت واقع از نفس خودت هستی، نه. این دیگر عرف میگوید نه اگر آن را حرام میکنی این را هم باید حرام بکنی.
س: ...
ج: میگویم این آدمهایی که گناه میکنند شرب خمر میکنند از کارهای خودشان ناراضی هستند یا راضی هستند؟ از کارهای خودشان که واقع شده.
س: ...
ج: این برای گناهانی که انجام شده، حتی اگر دقت بکنیم در نسبت به گناهی هم که میخواهد صادر از او بشود باید اراده بکند دیگر، فعل اختیاری او هست، فعل اختیاری مسبوق به اراده است اراده مسبوق به چه هست؟ به رضایت است یعنی تصور میکند تصدیق میکند که این کار به نفعش است. چرا به نفعش هست؟ برای این که یک شهوتی را دنبال.... به نفعش هست به این معنا، که یعنی یکی از آن چیزهایی که دنبال آن هست و دلش میخواهد برآورده میکند میخواهد لذت مثلاً فرض کنید شهوی ببرد نگاه به نامحرم میکند یا فلان کار را انجام میدهد یا فلان کار را انجام میدهد چون آن کار را دوست دارد اشتیاق به آن کار دارد و این با نظر، با این کار انجام میشود پس به این کار هم محبوبش میشود محبوبش که شد راضی میشود به آن کار، راضی که شد این شدت پیدا میکند به سر حد اراده و قصد میرسد بنابراین هر فعل اختیاریای مسبوق به رضایت است.
س: ...
ج: آنها هم همینجور است آنها هم همهاش همینجور است.
س: ...
ج: نه آقای عزیز، اینها باید با هم تفکیک بشود هم راضی است هم ناراضی است اما متعلَّقهای آن دوتاست. مثل این که کسی بخاطر بیماریای که دارد و خرجی که دارد ناچار میشود فرض کنید خانهاش را بفروشد به فروش خانه به عنوان این که مقدمهی تحصیل مالی است که او را از آن بیماری نجات میدهد راضی است. همین الان هم کراهت دارد میگوید بیخانه میشوم. اینها با هم قابل جمع است چون متعلّقهای آن دوتا است. الان با توجه به آن خصوصیت، آن آدم معتاد چون دیگر یک حالتی پیدا کرده که اگر مثلاً آن هروئین را نکشد یا آن تریاک را نکشد یا آن سیگار را نکشد در خودش یک حالت رخوت عجیبی مثلاً احساس میکند چه میکند، میخواهد این را از بین ببرد بخاطر این که میخواهد این را از بین ببرد میبیند مقدمهی آن هم کشیدن این هست راضی به این میشود، ولی از آن طرف میبیند که بله مجموع این کار، میگوید من چه بدبختی شدم که چنین چیزی را اختیار کردم ولو بعداً اختیارش اینچنینی است یا مثلاً پدری فرزندش اذیت کرده خیلی غیضش گرفته میخواهد برای تشفّی خاطر خودش و تشفّی یک سیلی به او بزند. این سیلیای که به او میزند چون برای این هست که تشفّی پیدا بکند تشفّی را، الان علاقهی به تشفّی دارد و این را مذیل آن غیض خودش میداند و موجب تشفّی خودش میداند از این طرف به این رضایت دارد ولی از طرف میگوید چرا من این حالت را باید داشته باشم، چرا این حالت را باید داشته باشم که تشفّی بخواهم بکنم خودم را؟ غیض پیدا بکنم به آن ناراحت است پس اینها با همدیگر نباید خلق کرد.
س: ...
ج: بله رضایت به فعل غیر میگوید آقا اگر راضی بدن به فعل غیر حرام است بالفحوی، پس راضی شدن به حرام خودت هم حرام است اولویت دارد دیگر،
س: ...
ج: چطور نیست؟
س: ...
ج: تا رضایت نداشته باشد اراده نمیکند. اراده نمیکند. مسبوق است اراده به رضایت، پس بنابراین همانطور که در علوم عقلی بیان شده اراده مسبوق به رضایت است.
حال اشکال این هست که شارع اگر حرام فرمود رضایت به فعل دیگری را، به حرامی که از دیگری میخواهد صادر بشود این رضایتی که رضایت به صادر شدن حرام از خود انسان حرام نیست پس به اولویت حرام است اگر شما ین اولویت را اشکال کنید همانجور که در روز سهشنبهی قبل میگفتیم و توضیح دادیم و حالا یک جوابی هم عرض کردیم اگر اصلاً مفهوم اولویت را منکر شدید شما خیالتان راحت است اما اگر اولویت را پذیرفتی مفهوم اولویت را پذیرفتید اینجا هم این اشکال دیگر پیش میآید که آیا میشود به این ملتزم شد؟ اینجا هم به خدمت شما عرض شود که آن راه حل که آنجا گفته شد اینجا هم گفته میشود که بله چه اشکال دارد باز بگوییم حرام است عقاب دارد؟ آن که مسلّم است چه هست؟ این هست که عاصی و مرتکب این حرام دو تا عقاب نمیشوند این نفی العقوبه مسلّم است اما عدم الحرمهی آن چی؟ ممکن است که ملتزم بشویم به حرمت، اما بگوییم عقوبت ندارد و این دیگر خلاف ضرورت نیست.
س: ...
ج: به منکرات قبلی نمیگوییم.
س: ...
ج: ببینید دو تا مطلب بود یکی این که
س: ...
ج: نه آن را نمیکند
س: ...
ج: هر دوی آن داریم میگوییم اشکال دارد دیگر. هر دوی آن را ناقل اشکال میکند میگوید آقا کسی گناهی انجام داده سرقتی کرده حالا گرفتند او را و آوردندش دادگاه، دادگاه باید دو تا کتکش بزند دو تا جز به او بدهد یکی این که چرا سرقت کردی؟ دو: به این سرقت قبلت راضی هستی، اگر راضی باشی
س: ...
ج: همان همان حالا اول
س: ...
ج: همان که کرده،همان سرقتی که انجام داده
س: ...
ج: سؤال، نه دقت بفرمایید. این منافقینی که میگرفتند میبردند دادگاه، مردم را میکشتند انفجار به خرج میدادند میگفتند پشیمانی؟ میگفت نه خیلی کار خوبی کردیم. پس دو تا عقاب باید بشود یکی این که آنها را کشتی، دو: الان راضی به فعلت هستی به همان حرامی که انجام دادی راضی هستی. آیا ملتزم میشویم به این که اینجا دو تا عقاب باید بشود؟ یکی
س: ...
ج: فقها فتوا نمیدهند حل است توی فقه فتوا نمیدهند.
س: ...
ج: بله دیگر، چون توی حدود و دیات باید بگویند دیگر، تعذیرات باید بگویند توی محرمات باید بگویند دیگر.
س: ...
ج: کجا گفتند این حرام است این رضایت به آن؟ به کار قبلی؟
س: ...
ج: همین دیگر، پس همین را دارد میگوید، میگوید آقا اگر اینطوری هست اگر این حرام است پس بنابراین هر حرامی را هم شما میگویید عقاب هم دارد، هر حرامی چه دارد؟ یا حد دارد یا تعذیر دارد. پس بنابراین این آقایی که میگوید نه کار خوبی هم کردم راضی هم هستم پس بنابراین باید دو تا عقاب بشود. این برای فعل گذشتهاش،
س: ...
ج: و اما رضایت برای فعل آینده هم همینجور است من راضی هستم به فعل حرام دیگر، حالا حرامی که وقع منه، یا حرامی که خواهد از من صادر بشود.
س: ...
ج: به فعلی که انجام شده است یا انجام خواهد شد انجام شده است همین مثالی که زدم، این را میآورند توی دادگاه، میگویند از آن کارهایت پشیمانی؟ میگوید نه، خیلی هم کار خوبی کردم، راضی هستم به آن کار، فعلی است که انجام شده دیگر، حالا باید دو تا عقوبت بشود؟ دو تا کار حرام انجام دادی، یکی آن زید را کشتی، دو این که راضی هستی به آن کشتنش،
س: ...
ج: اینجا هم راضی هستیم به فعلی که انجام شده.
س: ...
ج: به چی؟
س: ...
ج: به چه گناهی؟ به گناهی که انجام داده.
س: ...
ج: شما زید گناهی انجام داده از او صادر شده، شارع گفته شما که انجام ندادی ولی راضی به کار او هستی حرام است این رضایت حرام است الان میگوییم آقا اگر اینجوری هست خود این شخص هم کاری را انجام داده قبلاً، الان به آن کاری که انجام داده چه هست؟ راضی است پشیمان نشده راضی است افتخار هم به آن میکند. این آدم رضایت نسبت به کاری که صادر شده از خودش اولویت ندارد برای حرمت تا این که راضی به فعل زید باشد
س: ...
ج: اولویت دارد یا ندارد؟ دارد و حال این که فقهیاً به این نمیشود ملتزم شد گفتند نمیشود ملتزم شد.
س: ...
ج: نه، حرام است رضایت یا واجب است توبه؟ واجب است توبه، امرٌ. رضایت حرام است امرٌ آخر.
س: ...
ج: توبه بله،
س: ...
ج: چونت واجبی را دارد ترک میکند واجب آخری که توبه باشد را دارد ترک میکند. نه چون آن رضایت حرام است اگر اینجوری بگوییم تازه اینجا اگر توبه هم نمیکند سه تا عقاب باید بشود. چرا؟ یکی این که آن کار حرام را انجام دادی، یکی به این که راضی هستی، دو این که توبه هم بر تو واجب است انجام نمیدهی، دو تا حرام، یک ترک واجب، اینجور باید بشود دیگر؟
س: ...
ج: جواب هم این هست همان است که ما چه اشکال دارد قائل بشویم به این مطلب، منتها میگوییم عقاب ندارد آن که ضرورت دارد این هست که عقاب متعدد نیست.
س: ...
ج: بله، آقا، مطلبی را میفرمایند که مرحوم صاحب فصول در باب تجری در فصول فرموده ایشان فرموده است که جواب این تعدد عقاب را فرموده که درست است اما ما قائل به ادغام میشویم به تداخل میشویم میگوییم هر دو حرام است هم قصد حرام، حرام است و هم خود فعل حرام است ولی یک عقاب میشود چرا؟ برای این که اینها تداخل میکنند ولی صحبت بر سر این هست که و الوجه فی التداخل؟ هر کدام سبب تام است. تداخل میکنند ما الدلیلُ علی ذلک؟ پس بنابراین این اشکال هم وجود دارد و این اشکال را هم ممکن است که به این نحو جواب بدهیم فالمسئلةُ لایخلو من تأمّلات، فلذا اینجور جاها که میشود للفقیه المحقق و المدقّق این هست که اینجاها را بگوید چی؟ بگوید احتیاط واجب بکند نه فتوا به ضرس قاطع بدهد چون هر طرف مسئله را که محاسبه بکنیم بالاخره آن طرف روایت داریم و اولویت هم وجه دارد این طرف را نگاه میکنیم این امور وجود دارد اینجاهاست که این احتیاط واجب نشان میدهد خیلی وقتها انسان از فتاوای فقها و از نحوهی تعبیرشان میفهمیم که خیلی آدم دقیق و با حساب و کتاب حرف زده، محاسبه را کرده به مشکلات اطراف مسئله توجه داشته، گفته الاقوی، الاشبه، الاظهر، یا الاحتیاط الوجوبی، اینها گاهی کاشف از دقتی است که آن صاحب فتوا فرموده است یک مطلب آخری هم بود که نرسیدیم. ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.