لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
چند مطلب باقی مانده که استدراکاً عرض میکنیم. مطلب اول این هست که بعضی از دوستان از روایت بیست و یکم همین باب ششم استفاده کردهاند که جواب دیگری در مقام به روایات مستدلٌ بها میتوان داد. حالا ابتداءً این روایت بیست و یک را عرض کنیم «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: لَوْ کَانَتِ النِّیَّاتُ مِنْ أَهْلِ الْفِسْقِ یُؤْخَذُ بِهَا أَهْلُهَا إِذاً لَأُخِذَ کُلُّ مَنْ نَوَى الزِّنَا بِالزِّنَا وَ کُلُّ مَنْ نَوَى السَّرِقَةَ بِالسَّرِقَةِ وَ کُلُّ مَنْ نَوَى الْقَتْلَ بِالْقَتْلِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَدْلٌ کَرِیمٌ لَیْسَ الْجَوْرُ مِنْ شَأْنِهِ وَ لَکِنَّهُ یُثِیبُ عَلَى نِیَّاتِ الْخَیْرِ» آنجا چون دیگر اشکالی ندارد جوری نیست «أَهْلَهَا وَ إِضْمَارِهِمْ عَلَیْهَا وَ لَا یُؤَاخِذُ أَهْلَ الْفِسْقِ حَتَّى یَفْعَلُوا».
میگویند از این روایت استفاده میشود که آن روایات عدیدهای که خواندیم که فرمود «مَنْ هَمَّ بِسَیِّئَةٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْه» مقصود از آن روایات این است که آن سیّئهی مقصوده و مهتمٌّ بها، آن پای او نوشته نمیشود، مثلاً قصد کرده است غیبت بکند و غیبت نکرد، غیبت پای او نوشته نمیشود آن سیّئهی مقصودٌ بها پای او نوشته نمیشود اما متعرّض این نیست که خود این اهتمام و خود این قصد حالا حرام است یا حرام نیست. پس بنابراین بین این روایات و روایاتی که دلالت میکرد بر این که رضای به منکری که دیگری انجام داده است تعارضی نیست که در مقام جمع بخواهیم بربیاییم. آن روایات که میگوید رضای به منکری که از دیگری صادر شده حرام است خب بالدلالة الاولویة دلالت میکند به این که این قصد حرام است و عقوبت دارد. این روایات نمیگوید خود این قصد حرام نیست و عقوبت ندارد میگوید مقصوده و مهتمٌّ بها، آن نوشته نمیشود پای او، کما این که اینجا هم فرمود که زنا نوشته نمیشود و گناهان دیگر نوشته نمیشود. خب عرض میکنم علاوه بر این که حالا این تنبّهی که ایشان فرمودند از رهگذر این روایات بیست و یکم تنبّه خوبی هست اگر در خود آن روایات هم ما دقت بکنیم صرف نظر از حدیث بیست و یک، کسی ممکن است همین حرف را بزند. چون در آن روایات هم چه فرمود باز؟ آنجا فرمود «من همّ بسیئة...» حدیث ششم «وَ مَنْ هَمَّ بِسَیِّئَةٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْه» اینجا ضمیر نائب فاعلی لم تُکتب به چی برمیگردد؟ «مَنْ هَمَّ بِسَیِّئَةٍ»، یعنی همان سیّئهای که اهتمام به آن ورزیده دیگر، اگر این ضمیر نائب فاعلی بخواهد برگردد به جامع سیّئه، یعنی اصلاً سیّئه نوشته نمیشود پای آن، این مستلزم استخدام است. چون وقتی گفته شده مَنْ هَمَّ بِسَیِّئَةٍ یعنی همّ مثلاً بغیبةٍ، بکذبٍ، بقتلٍ، اهتمام به این پیدا کرده بعد لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْه، لم تُکتب همان سیّئهای که را که به آن اهتمام کرده بود خب این استخدام نیست اما لم تُکتب علیه سیّئه، گناه پای او نوشته نمیشود یعنی برای خود دیگر، نه آن گناه است و نه گناه خود این قصد کردن این اهتمام ورزیدن، این استخدام میشود. پس بنابراین خود این ورایات صرف نظر از حدیث بیست و یکم هم اگر دقت بکنیم در آن میگوییم معنای آن این است؛ این روایات دارد میگوید که خود آن سیّئهی مقصوده نوشته نمیشود چون انجام نداده چون تحقق پیدا نکرده در خارج، این روایت هم که روایت بیست و یکم هم میگوید که این ظلم است اگر خدا، چون تحقق پیدا نکرده از او سر نزده.
س: ...؟
ج: آن بله، نه با آن هم منافاتی ندارد.
س: ...؟
ج: و مؤیّد باز اینجا داریم مؤیّدش بعض روایات واردهی در حسنات است که روایات واردهی در حسنات آنجا همان حسنهی منویه نوشته میشود پای آن، نه ثوابی برای آن قصد که بگویند این قصد تو قصد خوبی بود ما یک ثوابی برای این میدهیم، نه همان منوی نوشته میشود. حالا مثلاً این روایت که در تفسیر علی بن ابراهیم هست در ذیل آیهی شریفه «قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِه، أی علی نیّته، فَإِنَّهُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أُوقِفَ الْمُؤْمِنُ بَیْنَ یَدَیْهِ» مؤمن در پیشگاه خدای متعال قرار داده میشود. «فَیَکُونُ هُوَ الَّذِی یَلِی حِسَابَهُ» اینجا خدای متعال خودش متکفّل حساب او میشود این یک تشریفی است برای مؤمن، یکی از فضلای سابق که الان به رحمت خدا رفته، بنا بوده توی حوزه امتحان بگیرند زمان آقای بروجردی، بعد ایشان گفته بود آقای بروجردی باید از من امتحان بگیرد، گفت اگر ایشان امتحان میگیرد خب عیب ندارد. خب حالا اینجا هم خود این که آن شخصیت بزرگ امتحان بگیرد این غیر از این است که مثلاً ممتحنین معمولی امتحان بگیرند. مؤمن اینقدر ارجمند است و مقامش بالاست که خود خدای متعال متکفّل محاسبهاش میشود. البته دیگر وقتی او مکفل بشود کار سختتر میشود.
«فَیَکُونُ هُوَ الَّذِی یَلِی حِسَابَهُ فَیَعْرِضُ عَلَیْهِ عَمَلَهُ» اینجا بر این بندهی مؤمن، اعمالی که در دنیا انجام داده عرضه میشود در نامهی عمل او، «إِلَى أَنْ قَالَ ع ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ لِلْمَلَائِکَةِ هَلُمُّوا الصُّحُفَ الَّتِی فِیهَا الْأَعْمَالُ الَّتِی لَمْ یَعْمَلُوهَا» آن نامهها و اوراقی که، اعمالی که اینها انجامش ندادند ولی این اعمال در آنها نوشته شده و جزو کارنامهی عملشان هست آنها را بیاورید، آنها را میآورند «قَالَ فَیَقْرَءُونَهَا» این مؤمنها آنها را میخوانند «فَیَقُولُونَ« آن وقت عرض میکنند به درگاه خدای متعال «وَ عِزَّتِکَ إِنَّک لَتَعْلَمُ أَنَّا لَمْ نَعْمَلْ مِنْهَا شَیْئاً» اینهایی که توی نامهی عمل ما آمده که مثلاً چند بار حج رفته، چند بار زیارت فلان جا رفته، به فلانی کمک کرده چه کرده چه کرده، اصلاً ما این کارها را انجام ندادیم این چهجور توی این نامهی عمل نوشته شده؟ «أَنَّا لَمْ نَعْمَلْ مِنْهَا شَیْئاً فَیَقُولُ» خدای متعال میفرماید: «صَدَقْتُمْ نَوَیْتُمُوهَا فَکَتَبْنَاهَا لَکُمْ» راست میگویید انجام ندادید این اعمال را انجام ندادید اما شما نیتش را کرده بودید، قصدش را کرده بودید ما خودمان آنها را نوشتیم پای شما، «ثُمَّ یُثَابُونَ عَلَیْهَا» بر همین اعمالی که انجام ندادند و فقط قصد آن را کرده بودند و نیت آن را داشتند، ثواب داده میشوند بر آنها.
خب همانطور که در ناحیهی حسنات وقتی نیت حسنه کردی منوی نوشته میشود ولو انجامش ندادی، در ناحیهی سیئات هم این روایت میگوید آن منوی، آن سیّئهی منویه لم تُکتب، آن نوشته نمیشود اما آیا برای خود این نیت منوی آن نوشته نمیشود اما خود این نیت چه؟ این متعرض آن نیست که نوشته میشود یا نوشته نمیشود.
س: ...؟
ج: این متعرض آن نیست وقتی متعرض آن نشد آن روایات میگوید اینها حرام است وقتی حرام شد نوشته میشود دیگر، پس بنابراین با هم تعارضی، این دو طایفه با هم تعارضی به این شکل ندارند. این ...
س: ...؟
ج: اخذ به نیت میشود یعنی همین، یعنی منوی نوشته میشود در مورد حسنات، اخذ به نیت نمیشود در مورد سیّئات، یعنی آن نوشته نمیشود حالا اینها اینجور میخواهد گفته بشود فعلاً، حالا تا ببینیم .
س: ...؟
ج: بله همان عمل را ده دتا مینویسند مثلاً، میگوید این حاکم میشود بر ...
س: ...؟
ج: نه ندارد که آن نیست در روایت بیستم که ندارد که آن نیست آنجا ندارد که آن نیست.
س: ...؟
ج: بله، «وَ عَمِلَهَا کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً» من عملها، یعنی آن حسنهای که نیست آن را کرده بود آن را انجام داد نیت را که دوباره انجام نمیدهند که، نیت کرده یک حسنهای را، عملها، یعنی همان منوی را حالا ایجاد کرد و الا نیت آن که بوده دیگر، دوباره ایجادش نمیکنند.
س: ...؟
ج: خب حالا این هم یک مطلبی است که ببینیم ...
پس بنابراین جواب غیر واحدی از این روایات این داده میشود، این بیانی است که فی نفسهِ اصلش بیان خوب و قویای هست منتها ...
س: حاج آقا با صدر روایت جمع میشود؟ ...؟
ج: حالا آن را بعد میرسیم فعلاً آن را بعد میرسیم.
فعلاً میخواهیم بگوییم که ما الهام از روایت بیست و یکم هم لازم نیست، به خود روایات که نگاه میکنیم صرفنظر از روایت بیست و یکم، خود آن روایات دارد میگوید چی؟ لم تُکتب علیه، من همّ بسیّئةٍ، یا نوی سیّئةً، این لم تُکتب علیه، ضمیر لم تُکتب علیه به همان سیّئهی منویه برمیگردد بخواهد به اصل سیّئه، به جامع سیّئه و کلی سیّئه برگردد میشود استخدام که خلاف ظاهر است پس یعنی همان پایش نوشته نمیشود خود این روایات هم معنایش همین است صرفنظر از روایت بیست و یکم، آن برادر عزیز از روایت بیست و یکم منتقل به این معنا شده بودند، عرض میکنیم که بدون روایت بیست و یکم هم این یک نکتهی خوبی است که وقتی توجه کنیم همین است.
س: ...؟
ج: نه چه اولویتی دارد؟ چون آن موجود نشده است، موجود نشده ظلم است همانطور که در روایت بیست و یکم میگوید کاری که نکردند فقط نیت، آن را پایش بنویسند نه، اما خود نیت چی؟ این که موجود شده این را که انجام دادی، پس خود نیت حرام را که انجام دادی، خب این موجود است معاقب میشوی، منوی، آن سیّئهی منویه فقط قصدش را کرده بودی انجامش که ندادی، خب قصاص قبل از جنایت است، خب انجام ندادی که بخاطر آن، فلذا روایت میفرماید جور است ظلم است و این شأن خدای متعال نیست.
س: ...؟
ج: حالا آن یک اشکال دیگر است بله حالا ملتزم بشویم دو تای آن را، چه اشکالی دارد؟ آن یک مطلب دیگری است که ...
س: ...؟
ج: شما ضمیر را به کجا برمیگردانید؟
س: ...؟
ج: بیان میخواهد دیگر، کسی احتمال میدهد که بله، احتمال که دارد اشکال که ندارد یعنی به ذهنها ممکن است این مخفی باشد در ذهنها، که بله حالا چون نیت گناه کردی این گناه پایت نوشته میشود یعنی همان منوی پایت نوشته میشود چون مهم در چیزها نیت هست دیگر، در روایات هست که خدای متعال اهل بهشت را برای ابد در بهشت قرار خواهد داد و اهل نار را تا ابد، چرا؟ تحلیلش این شده چون آنها آدمهایی بودند که اینجور نیت داشتند که اگر برای همیشه خدا این عمر را به ما بدهد ما همیشه اطاعتش خواهیم کرد، آنها هم نظرشان این بود که هر چه خدا به ما عمر بدهد برای همیشه هم عمر بدهد اطاعت نخواهیم کرد این نیت باعث شده که خدای متعال آنها را ابداً در بهشت قرار بدهد و آنها را ابداً در نار مثلاً قرار بدهد.
حالا و لکن این جواب محل تأمّل و اشکال است به این بیان که درست است که مفاد خود لفظ را اگر بر آن دقت بکنیم چون استخدام خلاف ظاهر است ظاهرش این هست که آن نوشته نمیشود، عدم نوشته شدن خود سیّئهی منویه به مدلول لفظی و دلالت لفظی این روایات هست اما تمام این روایات به حسب اطلاق مقامی دلالت میکند که برای خود آن نیت هم نوشته نمیشود چرا؟ چون این روایت در مقام این هست که رحمت واسعهی الهی را میخواهد بیان بکند، اگر هیچکدام تنبیه نکرده ولی حواست باشد برای نیتت مینویسند نیتش گناه دارد، منوی تو را نمینویسند اما نیتش بدان مؤاخذه میشوی برای آن، اگر بنا بود که نه منوی را نمینویسند ولی بر نیت معاقبه میشود، مؤاخذه میشود، عقاب دارد جایش بود که در این روایات متکثّره تنبیه میفرمودند بر این جهت، فلذا میبینید که این جواب را من در کلام فقها ندیدم در کلمات اصولیون ندیدم یا محدثّین ندیدم، ذهنها وقتی آن روایت را میخواند به این دقیقی که بیاید تفکیک بین این دو تا، بگوید برای منوی دارد میگوید نه، ولی برای نیت که نمیگوید که. ذهنها به این منتقل نشده علت انتقال چه هست؟ این نیست که از ناحیهی لفظ بخواهیم استفاده بکنیم لفظ که نمیشود یعنی اطلاق مقامی است یعنی توی این روایات میفهمند میخواهند بگویند آقا به مجرد نیت عقابی در کار نیست، نه برای منوی و نه برای نیتش، ما حصل این روایات به ضمّ دلالت لفظیه و اطلاق مقامیه، ما حصل این روایات این هست که در مقامی که فقط نیت کردی و فعلی از تو صادر نشده است در این مقامات عقابی وجود ندارد لا للمنوی و لا لالنّیه، برای هیچ کدام، آن وقت اگر اینجور شد، مفاد این روایات اینطور شد قهراً معارضهی با آن روایتی که مدلول التزامی و فحوای آن این بود و این را باز یک بار دیگر من توضیح بدهم، چون دیدم که بعضی از دوستان میگفتند که توی بیانات شما نیامده اینجور متوجه نشده بودیم، که حالا بارها این را تکرار کردیم و همینجور هم گفتیم، ببینید گفتیم ادلهی دالّهی بر حرمت رضا بر فعل منکری که از دیگری صادر شده که فرموده «من رضی بشیء کان کمن فعله» یا من رضی به منکری که از دیگری صادر شده کمن اتاه، اینها مدلدل مطابقی آن چیه؟ این هست که رضایت شخص راضی به فعل دیگری که منکر بوده است این رضایت حرام است. شیخ اعظم قدس سره فرموده است بین این روایت که میگوید این رضایت حرام است و این که اگر کسی خودش قصد کند یک حرامی را معاذ الله انجام بدهد این ملازم است، اگر اینجا را شارع میآید عقوبت میکند میگوید چرا راضی هستی به فعل دیگری؟ به طریق أولی اگر خودش قصد کند یک حرامی را انجام بدهد عقوبت خواهد کرد، این دو تا را نمیشود از هم تفکیک کرد، پس آن ملزوم رضایت به فعل دیگری است حرمتی که از آن درمیآید حرمت چه هست؟ قصد فعل شخص خودش هست، این هم از توی آن درمیآید. خب پس آن روایات به دلالت اولویت و به مفهوم اولویت و فحوی دلالت میکند بر این که این قصدها و این نیتها، نیت حرام، حرام است، عقوبت دارد این را دلالت میکند.
س: ...؟
ج: حالا تا این، فعلاً قبول کردیم فعلاً حرفی برای اصل اولویت نداریم.
خب این اولویت قبول، پس بگوید اینها حرام است. اشکال این بود که این مطلب با این روایات تعارض دارد جواب خواست بدهد این جواب اخیر خواست بگوید که نه تعارض ندارد چون این روایات متعرض نیت نشده متعرض منوی شده. جواب دادیم که نه، این روایات ولو به دلالت لفظیه متعرض نیت نشده اما به دلالت لفظیه و مقامیه مجموعاً متعرض این شده که بابا کسی که نیت میکند هیچ عقابی ندارد لا بالنسبة الی المنوی، و لا بالنسبة الی النیّة، اینجاها نیست اما خلافاً للحسنات، خلافاً للحسنات که در آنجا هم نسبت به منوی هست به حسب این روایت، روایات دیگر هم دلالت میکند که خود اصل نیت حسنه کردن هم ...
س: ...؟
ج: نه اطلاق مقامی معنایش این هست، به این که یک جا بگوید، دو جا بگویند اطلاق مقامی را از بین نمیبرد.
س: ...؟
ج: توی قرآن چه فرموده؟
س: ...؟
ج: به چی «یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّه»؟
س: ...؟
ج: اینها نه، اینها میگویم یک روایت حالا بعضیهای آن سندش درست نیست، متفرق است. ببینید اطلاق مقامی معنایش این هست که مکرراً، مکرراً اینجا، آنجا هی به افراد گفته شده است و حال این که آن مقام هم مقامی است که باید تذکر بدهند اگر نیست اگر آنجا تذکر ندادند معلوم میشود وجود ندارد این نیست. توی کتاب طهارت توی کتاب صلاة، آنجاها این اطلاقات مقامی خیلی جاها به آن تمسّک میشود برای همین، ولو یک روایت یکجا باشد اما مثلاً همه جا گفته که إذا اصاب ثوبک، اصاب دلوک، اصاب کأسک، اصاب، إغسِلهُ، إغسِلهُ، إغسِلهُ، همینجوری گفته شده، همهجا اینجوری گفته شده. هیچجا نگفتند آقا مثلاً مرّات، مرّتین، حالا یک روایت داریم اگر کأسی متنجّس شد ثلاث مرّات، گفتم بابا هر کسی آمده مسئله از شما سؤال کرده هی گفتی إغسل، همهجاها هر کسی مسئله سؤال کرده هی گفتی إغسل، إغسل، إغسل، حالا در گوش یکی برداشتی آمدی گفتی سه تا، این معلوم میشود آنها اطلاق مقامی دارد و این یکی از جاهایی که میگویند ابای از تخصیص پیدا میکند یا تقیید پیدا میکند میگویند همین جاها است که بابا آنجاها جایش بود که آنجا تقیید بکند این ذوی الحاجه بود میخواست برود این دهاتی آمده بود مسئله بپرسد میخواهد برود ده خودش، آن میخواهد برود شهر خودش، آن میخواهد برود یک جای دیگر، خب اگر ثلاث مرات است زبانت که طوری نمیشد همانجا میگفتی ثلاث مرّات. پس این معلوم میشود که چی؟ اینجا دلیل میشود که پس آن ثلاث مرات باید حمل بر حکم غیر الزامی بشود. که آن یک امر مستحب بوده لازم نبوده گفتن آن، حالا این حرف گفته میَشود. اینجا هم پس بنابراین لایبعُد که کسی بگوید که مجموع این روایات عدیده که شاید ده پانزده تا روایت میشد که این ما وصَلَ الینا شاید باشد مِن انبوه روایاتی که بوده در این باب، این ذهن عرفیِ مراجعهی به این روایات میگوید که این روایات در صدد این هست که میخواهد بگوید وقتی نیت داری خیالت راحت، توی نیت عقابی نیست حالا لا بالمنوی و لا بال به خدمت شما عرض شود که خود نیت.
س: ...؟
ج: بله محاسبه معنایش حرمت نیست.
س: ...؟
ج: نمیدهد، کی یادش هست این آیات؟ که بیاید توی احکام فقهیه اینطوری بگوید.
س: ...؟
ج: و مقام، مقامی است که میخواهد بگوید که اینجاها بالاخره مجموعاً من حیث جمیع الجهات، مجموعاً برای تو گرفتاری هست یا نیست؟
س: ...؟
ج: کافر اصلاً محل صحبت نیست، مکلّف محل صحبت است حالا اگر کافر را گفتید به فروع مکلّف است آن هم هست، اگر گفتید نیست نیست. این وزانش با مؤمن یکی هست این جهت نمیشود.
به من اشکال کردند و گفتند که وقت کم است و زیاد اگر بنا باشد مباحثه بشود بحث پیش نمیرود من خواهشم این هست که آقایان همین یک بار که مثلاً اشکال کردند بنده هم عرض کردم دیگر کفایت مذاکرات بشود اگر خواستند بعدش من یک ربعی تقریباً اینجا مینشینم آن وقت تشریف بیاورند تا این که یک خرده بحث هم پیش برود.
خب این به خدمت شما عرض شود که مطلب اول ...
س: ...؟
ج: الان بر خلاف آنچه که ...
مطلب دومی که باید عرض بکنیم این هست که حالا این روایت شریفهی؛ روایت بیست و یکم که سند خوبی است «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: لَوْ کَانَتِ النِّیَّاتُ مِنْ أَهْلِ الْفِسْقِ».
از این روایت شریفه اینجور استفاده میشود که اگر بنا باشد که اهل فسق به نیّاتشان اخذ بشوند باید پس کسی که نوی الزنا به زنا اخذ بشود، نوی السرقه، به سرقت اخذ بشود. اینجور فرمود دیگر؟ لو کانت، طبق این نقل، «لَوْ کَانَتِ النِّیَّاتُ مِنْ أَهْلِ الْفِسْقِ یُؤْخَذُ بِهَا أَهْلُهَا إِذاً لَأُخِذَ کُلُّ مَنْ نَوَى الزِّنَا بِالزِّنَا وَ کُلُّ مَنْ نَوَى السَّرِقَةَ بِالسَّرِقَةِ وَ کُلُّ مَنْ نَوَى الْقَتْلَ بِالْقَتْلِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَدْلٌ کَرِیمٌ لَیْسَ الْجَوْرُ مِنْ شَأْنِهِ».
از این روایت شریفه استفاده میشود که اخذ به نیت یعولُ الی الجور و الظلم، و هذا محالٌ علی الله تبارک و تعالی، پس یک ملازمهای در این روایت دارد ذکر میشود که اخذ به نیت و قصد، معال آن جور است چرا؟ چون اخذ به نیت بخواهد بکند میگوید ملازمه نیست اگر بخواهند به نیت اخذ بکنند باید آن منوی را، بر اساس آن منوی عذابش بکنند چون نوی الزنا بالزنا بیایند عذابش بکنند، چون نوی السرقة بالسرقة عذابش بکنند، چون نوی القتل به قتل عذابش بکنند، خب این قتل و سرقت و زنا که محقق نشده پس خدای متعال اگر بخواهد به آنها عذابش بکند این جور است مثل قصاص قبل الجنایت است بنابراین اخذ به نیست ملازمه دارد با یک مطلب محالی، وقتی اینطور شد بنابراین این روایت، با توجه به این روایت که یک امر عقلی را دارد میگوید مستلزم یک امر عقلی است که استحاله باشد این باعث میشود که آن روایاتی که میگوید رضا حرام است قابل اخذ نباشد، چرا؟ برای این که آن روایات دلالت میکند اگر درست باشد این مطلب از آن روایات درست باشد، آن هم ینجرُّ به یک امر خلاف عقل، جعل چیزی که ملازمه دارد با امر خلاف عقل، قابل جعل نیست، آن روایت دارد میگوید چی؟ میگوید رضای به عمل دیگری، به فعل منکر دیگری حرام است لازمهی این جعل اگر درست باشد باید بگوییم نیت هم حرام است، نیت بخواهد حرام باشد یعول الی الجور، الی الظلم من الله تبارک و تعالی، پس و ما یستلزمُ منه المحال، محالٌ. جعلی که مستلزم محال است خود آن جعل محال است. بنابراین دیگر نمیتوانید آنجوری که قبلاً بین روایات را جمع کردید جمع بکنید بگویید که آن از باب تفضّل است اینجوری جمع میکنیم و امثال ذلک، قابل جمع نیست.
س: ...؟
ج: یعنی چی تشکیک باشد؟
س: ...؟
ج: این روایت دارد میگوید که، این روایت ما دارد چه میگوید؟ میگوید اگر بخواهی روی نیت عقاب بکنی باید چکار بکنی؟ باید برای خاطر منوی عذاب بکنی، ملازمه این هست، «لَوْ کَانَتِ النِّیَّاتُ مِنْ أَهْلِ الْفِسْقِ یُؤْخَذُ بِهَا أَهْلُهَا، إِذاً لَأُخِذَ کُلُّ مَنْ نَوَى الزِّنَا بِالزِّنَا»
س: اشکال ندارد.
ج: بابا ملازمه را دارد میگوید، اشکال ندارد یعنی چی؟ خب دارد این را میگوید.
س: ...؟
ج: عذاب چه میشود؟ میگوید یُؤخذُ بالزنا، نه به نیت زنا، میگوید یُؤخذ بالزنا، یُؤخذ بالسرقة، یُؤخذ بالقتل، نه بنیّة القتل، بنیة السرقة، بنیة الزنا، این را دارد میگوید حدیث، میگوید ملازمه است اگر بنا باشد اخذ به نیت باشد باید یُؤخذ من نوی الزنا بالزنا، نه بنیة الزنا، من نوی السرقة بالسرقة، لا بنیة السرقة، پس بنابراین و آنوقت چه محال است؟ عقاب بر چیزی که انجام نشده جور است و الا اگر بر نیت عقاب بکنند که جور نیست خب انجام شده این محقق شده یا این را میخواهد بگوید از باب این که این مثل قصاص قبل الجنایة میشود یا میخواهد بگوید اصلاً امور نیتی، این سنخ از افعال، قابلیت استحقاق عقاب و عقاب نمیآورد. قابلیت عقاب و استحقاق عقاب را ندارد پس بنابراین که فرموده است این جور است «وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَدْلٌ کَرِیمٌ لَیْسَ الْجَوْرُ مِنْ شَأْنِه» یا بخاطر این که اینجا قصاص قبل الجنایة است از این جهت این جور است یا به خاطر این که نیت یک چیز قابل عقوبتی نیست اگر بخواهند عقوبت کنند باید بر آن فعلش عقوبت کنند که انجام نداده
س: در صورتی که این مسأله عام بشود به صورت یک قاعده توی یک جامعهای رواج پیدا بکند، ...؟
ج: چرا؟ «لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» (انعام، 164) مگر یک وظیفهای به گردنش باشد، اگر وظیفهای به گردنش باشد نکرده ولی آن روایات میگوید چون امر به معروف نکردی، نهی از منکر نکردی، یک وظیفه به گردنت بوده اما آنها انجام دادند چرا به گردن اینها بیفتد؟ فلذا آن روایت شریفه را هم خواندیم گفت که این خدای متعال که این قول چیز را عذاب برایشان نازل کرد، خب بچهها توی آن بودند خب بچهها چکار کردند؟ فرموده نه خدا چهل سال اینها را عقیم کرد که بچه توی آنها نباشد.
س: ...؟
ج: راضی، بله راضی پس حرام است، پس یک خلافی انجام داده.
س: ...؟
ج: همین حالا، اشکال همین است دیگر، اشکال این هست.
که پس بنابراین پس دلالت اولویت درست میشود، شما که میگویید فوق است پس دلالت اولویت درست میشود بنابراین اگر بخواهیم بگوییم رضا حرام است باید بگوییم نیت هم حرام است و حال این که این روایت میگوید چی؟ میگوید حرمت نیت ممکن نیست عقلاً، مستحیل است عقلاً، چون یعولُ الی الظلم، یعولُ الی الجور، بنابراین این روایت بیست و یکم، میگوید حرمت نیت ممکن نیست چون حرمت نیت یعولُ الی امرٍ محالٍ که جور و ظلم از ناحیهی خدای متعال باشد «تعالی الله علوّاً کبیراً» پس بنابراین دیگر آن جمعهایی که میگفتیم با توجه به روایت بیست و یکم، اینجا نمیتوانیم بگوییم، بگوییم حمل بر تفضّل میکنیم این اصلاً میگوید محال است.
س: ...؟
ج: نه هر چیزی که منوی آن حرام است.
خب این به خدمت شما عرض شود که اشکال که پس بنابراین این روایت این را میخواهد بگوید. این را ما چکار باید بکنیم؟ الان دیگر وقت گذشته ان شاء الله تتمهی کلام برای فردا.
چند مطلب دیگر هم باقی مانده که ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.