لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْیُنَ ذُرِّیَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَ السَّلَام.
یک بخشی باقی ماند راجع به...
س: ...؟
ج: نه نه نه، هر جا مناسبتش باید مبرّری داشته باشد فرض کنید که اگر یک حزبی باشد رأیگیری میکنند بعد اکثریت به یک چیزی رأی میدهند، بیشتر به یک چیزی رأی میدهند، خب میگویند شماها اینجوری گفتید بر اساس گفتهی شماست که اینجور است. اگر یک نفر در شهر باشد خب غلط است. اما اگر عدهی زیادی باشند خب الان در عرف اینجوری هست دیگر، مثلاً میگویند فلان جاییها فلان طور هستند و حال این که خب همهی آنها قطعاً اینجوری نیستند. این چون کسانی که همحزب هم هستند همکیش هم هستند عدهای از آنها یک کاری را انجام میدهند اینها به آن کیش نسبت داده میشود به اهل آن کیش نسبت داده میشود اگر تفسیری، آن حرف که عرض کردیم این بود که اگر تفسیری در ذیل آیهی شریفه نباشد ممکن است بر این اساس باشد.
اما این آخرین آیهی مبارکهای که محل استدلال بود «فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمین» (بقره، 193) که دو روایت در وسائل الشیعه بود برادر عزیزمان فرمودند که در کامل الزیارات هم نقل شده و امروز من دیدم که در ثواب الاعمال هم مرحوم صدوق نقل فرموده ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 217. حالا عبارت ثواب الاعمال را هم میخوانم «حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام» که نظیر همین در کامل الزیارات تا به محمد بن سنان میرسد هست «حدثّنی محمد بن الحسن» عین همانجاست «وَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ» همانند آنجا «عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ قَالَ: سَأَلْت» آنجا عن جابر، عن محمد بن سنان عن اسماعیل بن جابر است اینجا در کامل الزیارات «عن رجلٍ»، بعد اینجا عبارت عقاب الاعمال این هست اسم مولایمان چون در اینجا هست بنده هم عرض میکنم و ما همه باید احترام بکنیم مولای ما هستند حالا یک بار ولو امروز روایاتی که داریم مکرر نام آن لقب خاص حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه به کار میرود حالا یک بارش لااقل ادب بکنیم حالا بقیهاش را دیگر ممکن است این عین لقب را عرض نکنم. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْقَائِمُ وَ اللَّهِ یَقْتُلُ ذَرَارِیَّ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِفِعَالِ آبَائِهَا» بعد این یک حدیث. این حدیث شریف خب محل اشمال هست استدلال به این حدیث شریف محل اشکال هست از جهت این که مشتمل بر محمد بن سنان هست. محمد بن سنان هم در او توثیق داریم و هم در او جرح داریم جرحهای خیلی غلیظ و شدید داریم و توثیق هم البته دربارهی ایشان داریم، هم توثیق خاص داریم هم توثیق عام داریم چون در کامل الزیارة وجود دارد طبق مسلک کسانی که میگویند هر فردی که در کامل الزیارة باشد مشمول توثیق عام هست و آن توثیقات با آن جرح قهراً تعارض میکند فلذا ما در مورد محمد بن سنان متوقف هستیم بخاطر این که هم توثیق دارد و هم جرح دارد و اینها با هم تعارض میکند قهراً حال ایشان برای ما مجهول میشود. البته حضرت امام قدس سره در پارهای از حیات علمیشان قائل به ضعف محمد بن سنان بودند، در بخشی از، در مثلاً حواشی عروهشان اصلاً آنجا نام بردند با این که در حواشی عروه معمولاً خب چیزهای استدلالی بیان نمیشود اما آنجا به یک مناسبتی گفتند محمد بن سنان ضعیف است اما در بحث فقهشان و بیعشان آنجا ترجیح دادند وثاقت محمد بن سنان را، امر حقیقتاً دربارهی محمد بن سنان مشتبه و مشکل است چون مضعّفین هم آدمهای بزرگی هستند و تضعیفات و حرفهای غلیظی دربارهی ایشان زده شده است و این که حالا ما بخواهیم توجیه کنیم بگوییم که این بر اثر این بوده که این از آن شیعیان خیلی داغ بوده و حرفهایی میزده که نامأنوس بوده در آن زمانها برای عدهای از این جهت او را متهم به کذب و غلوّ و امثال ذلک کردهاند این مشکل است پذیرفتن این مسائل، چون تضعیفات از ناحیهی کسانی است که آنها از شیعیانی هستند که نمیشود دربارهی ایشان اینجور توهّماتی را داشت. از این جهت امر دربارهی محمد بن سنان مشکل است. هم سند عقاب الاعمال یا... چون این قسمت قهراً در عقاب الاعمال است دیگر. هم در عقاب الاعمال سند مشتمل بر محمد بن سنان است هم سند کامل الزیارات مشتمل بر محمد بن سنان هست. منتها در کامل الزیارات یک مشکلهی دیگری هم هست و آن این است که عن محمد بن سنان عن رجلٍ قال سئلتُ، که عن رجلٍ هست و این مثلاً مرسل است و بسیاری از، یعنی عدهای از بزرگانی که قبول ندارند که کامل الزیارات توثیق تمام مَن فی السند را دارد میکند یکی از حرفهایشان همین است که حدود صد و پنجاه مورد در کامل الزیارات وجود دارد که گفته عن رجلٍ، عن بعض اصحابنا، اینها معلوم نیستند کیند آن وقت چهطور کامل الزیارات دارد اینها را توثیق میکند؟ کسی را که نمیشناسد خبر ندارد کی هست چهجور دارد اینها را توثیق میکند؟ یکی از موارد هم همینجاست که الان من، عن رجلٍ، پس چهجور ایشان تمام من فی السند را با این که صد و پنجاه مورد مواردی است که ارسال وجود دارد میتواند توثیق کند این را البته شیخ الاستاد قدس سره جواب میدادند و میفرمودند که درست است اسمش را نمیداند، شخص را نمیداند منتها ممکن است همین واسطهها گفتند ولی آن آدم ثقهای بود اسمش را یادشان رفته یا خودش را یادشان رفته ولی میگوید آن واسطهها میگفتند آدم ثقهای بود. الان خود ما ممکن است دوست ما که ما او میشناسیم میگوید آقا من رفته بودم مثلاً مسافرت؛ مشهد رفته بودم کربلا رفته بودم یک آدم اسمش را هم میبرد و آدم ثقه و درستی بود چنین مطلبی را برای من نقل کرد حالا من در مقام نقل برای شما مثلاً یادم رفته که آن شخص کی بود نامش را که برد، میگویم عن رجلٍ، ولی بعد میگویم آقا من همهی خبرهایی که نقل میکنم سندهای آن را بدانید آدمهای ثقه و موثقی هستند. چون چنین چیزی امکان دارد و درست است بنابراین باعث نمیشود که اگر توثیق عام از عبارت دیباچهی کامل الزیارات استفاده میشود بخاطر این قرینه بگوییم نه مقصودش این نیست. این صد و پنجاه مورد قرینه نمیتواند بشود بر این که مراد ابن قولویه از آن عبارت در صورتی که بپذیریم لو خلّی و طبعه دلالت بر عموم توثیق میکند بخاطر این قرینه دست از آن برداریم نه، این قابل این توجیه هست که ایشان حتی آنجاهایی که عن رجلٍ یا بعض اصحابنا هست آنها را هم توثیق کرده باشد.
اما روایت بعد این روایت که در کامل الزیارات هست «حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ قَالَ أَوْلَادُ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام».
باز «حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ مِثْلَهُ»
بنابراین این سند دوم سند خوبی است، کسانی که در این سند واقع شدهاند از این جهت این روایت میشود معتبر بنابراین اشکالی که دیروز میکردیم که این روایات از نظر سند محل اشکال هست چون از عیاشی نقل شده و آنها هم مرسل هست با توجه به این سند میتوانیم بگوییم که آن اشکال وارد نیست.
نکتهی دیگری که میخواهیم عرض بکنیم این است که حالا این روایاتی که فرموده «فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ- قَالَ إِلَّا عَلَى ذُرِّیَّةِ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام» این «الا علی ذرّیة قتلة الحسین» آیا تفسیر «علی الظالمین» است؟ «الا علی الظالمین» است؟ که این بدل تفسیر الا علی الظالمین است؟ یا این که نه این الا علی ذرّیة قتلة الحسین در حقیقت استثنای از مستثناء است؟ مستثنامنه است؟ کدام است؟ یعنی چون عبارت کتاب شریف میفرماید: «فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ» عدوانی نیست مگر بر ظالمین، نتیجه این میشود که غیر از ظالمین کسی دیگر عذاب نمیشود عدوانی بر او نخواهد بود حضرت یک استثنایی بر آن اضافه میفرمایند، میفرمایند این که ذریّهی قتلهی امام حسین هم، آنها هم چرا، حالا وجه آن چه هست؟ دیگر اینجا بیان نشده ولو آنها ظالم نیستند ممکن است ظالم به این معنا نباشند اما آنها هم، یعنی داخل ظالمین نباشند اما به وجه آخری، به جهت آخری اینجور بشود چون ظالمین، عدهای گفتند ظالم به هر کسی گفته نمیشود، مثلاً کسی حالا فقط حلق لحیه میکند به او میگوییم آقا این ظالم است یک گناه فرض کنید که صغیرهای انجام میدهد بگوییم این ظالم است. ظالم یعنی کسی که متصدی یک امری شده به مردم ظلم میکند و تعدی میکند به حقوق ناس، به حقوق مردم، اینها را میگویند ظالم، سلطان جائر مثلاً، امیر جائر، اینها. خب اگر اینجوری باشد آن وقت این استثنای از آنجا خواهد بود. و لکن الظاهر این هست که این بدل تفسیر است از همان الا علی الظالمین و در حقیقت یک مصداق خفیّ آن که اگر امام نمیفرمود ذهن انسان به آن نمیرفت دیگر، آن مصداق خفی را در این علی الظالمین بیان فرموده است.
س: ...؟
ج: خب بله اگر این باشد پس استثنای از مستثنامنه است دیگر. این احتمال استثنای از مستثنامنه است یعنی این، چون آنجا فرمود لا عدوان مگر بر اینها یعنی غیر اینها عدوانی بر ایشان نیست حالا امام علیه السلام میفرماید یک طایفه استثناء میشوند و آنها ذریّهی قتلهی امام حسین سلام الله علیه هستند خب این ...
س: ...؟
ج: نه، این مثل اللهم اللعن بنی امیّة قاطبةً، معلوم میشود همهی این ذریه راضی هستند که فرمود الا علی ذریّة قتلة الحسین،
خب و اما آیات بحثش تمام شد و اما الروایات، روایات متعددی در همین باب پنجم صاحب وسائل قدس سره ذکر فرموده که یکی روایت چهارم همین باب هست:
«وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ وَ فِی الْعِلَلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَذَانِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ» تمام من وقع فی السند من ثقات اصحابنا هستند؛ بنابراین این روایت میشود روایت معتبره «قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی حَدِیثٍ رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ ع قَتَلَ ذَرَارِیَّ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِفِعَالِ آبَائِهِمْ».
حالا تا اینجا این روایت شریفه اگر اسناد آن روایت هم محل اشکال باشد با این روایت چه میشود؟ سندش درست میشود چون این دارد نقل میکند که چنین روایتی از امام صادق هست حضرت نفی نفرمودند حضرت رضا علیه السلام نفی نفرمودند و این سند این روایت تمام است.
س: عرضه شده به امام بعدی.
ج: عرضه شده به امام بعدی، امام رد نفرمودند.
خب «فَقَالَ علیه السلام هُوَ کَذَلِکَ» نه تنها رد نفرمودند بلکه فرمودند همینطور است «فَقُلْتُ وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» سؤال است، نه نقد است، نه این که اشکال میخواهد به کلام امام بکند. نقد معنایش این هست که اشکال میکنیم به حرف دیگری، یعنی ما عالم، کسی که از او نقل میکنیم جاهل است سهو دارد خطا دارد اشتباه دارد نقد میکنیم. این نسبت به ائمه علیهم السلام لا طریق الیه؛ چون آنها عصمت دارند اما سؤال چرا، سؤال میکنیم یعنی ما جاهل هستیم سؤال میکنیم، استفهام میکنیم تا یاد بگیریم یا استیضاح میکنیم یک امری مبهم است میخواهیم برایمان استیضاح، یعنی طلب وضوح میکنیم طلب ایضاح میکنیم که او برای ما روشن بکند تشریح کند، توضیح بدهد اینجا حالا از اینهایی که در روایات میبینید اینچنینی هست اینها طلب توضیح است یعنی سؤال طلبه این هست که یاد بگیرد میگوید خب این روایت را حضرت میفرمود امام صادق فرموده خب این فرمایش امام صادق با آن مطلب چهجور جور درمیآید، توجیه آن را برای من بگویید، توضیح برای من بدهید. سؤال است نه نقد، «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى مَا مَعْنَاهُ قَالَ صَدَقَ اللَّهُ فِی جَمِیعِ أَقْوَالِهِ» خدای متعال در همهی گفتارهایش صادق است مطابق با واقع فرمایشات خدای متعال هست همینجور است «وَ لَکِنْ ذَرَارِیُّ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَرْضَوْنَ بِأَفْعَالِ آبَائِهِمْ وَ یَفْتَخِرُونَ بِهَا وَ مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ» این کبری؛ «من رضی شیئاً»، آنجا ممکن بود کسی بگوید قتله هستند فقط قتل امام حسین ممکن است که خصوصیت داشته باشد اما اینجا دیگر یک کبرای کلی حضرت میفرمایند که:
«مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِیَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِی الْمَغْرِبِ لَکَانَ الرَّاضِی عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِیکَ الْقَاتِلِ وَ إِنَّمَا یَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ علیه السلام إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ» خب این روایت شریفه دلالتش واضح، سندش هم که تمام، بنابراین از این روایت استفاده میشود که «مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ»، مثل آن است، آن «من أتاهُ» عاصی است پس این هم عاصی است و عصیان بدون تحریم که نمیشود که، کسی که کسی را میکشد یا شرب خمر معاذ الله میکند یا غیبت میکند و امثال ذلک، کسی که راضی به کار او هست این هم مثل کسی است که انجام داده یعنی همانطور که او عاصی است و گناهکار است این هم عاصی و گناهکار است. این که این عاصی و گناهکار است إناً کشف میکند که پس چی؟ پس حرام است برای او این رضایت، بنابراین این روایت شریفه به دلالت التزام و به نحو کشف إنّی دلالت میکند بر این که رضایت به فعل حرام چه هست؟ حرام است.
س: ...؟ پس کسی که راضی به شرب خمر دیگری...؟
ج: بله فعلاً همینطوری هست دیگر، ظاهر این روایت میگوید «مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ»
حالا روایت دوم را هم بخوانیم که آن هم تام السند است بعد ببینیم آیا اشکالی در این مقام وجود دارد برای استدلال یا نه.
باز و فی العلل... این یک تتمهای دارد این حدیث عیون که صاحب وسائل دیگر نقل نفرموده، فرموده الحدیث، الحدیث یعنی حدیث ادامه دارد آن بخش پایانی را ایشان ذکر نفرموده، من این بخش پایانی آن را هم یک خط بیشتر نیست عرض میکنم. «فقلت بأیّ شیء یبدأ» باز آن بزرگوار علیه السلام، حالا اینجا اشکالی ندارد که بخوانم، حالا چون حالا نمیدانم منکم، یعنی بأیّ شیء تبدیل میکنم برای این که حالا مزاحم آقایان نباشم ولو افتخار است «فَقُلْتُ لَهُ بِأَیِّ شَیْءٍ یَبْدَأُ الْقَائِمُ علیه السلام مِنْکُمْ» آن کسی که از بین شما ائمه قیام میکند برای آن مسئلهی جهانی شدن اسلام، او به چه چیزی ابتداء میکند؟ اولین کاری که شروع میکند به انجام دادن آن، چه کاری هست؟ «إِذَا قَامَ قَالَ یَبْدَأُ بِبَنِی شَیْبَةَ فَیُقَاطِعُ أَیْدِیَهُمْ لِأَنَّهُمْ سُرَّاقُ بَیْتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» این هم باز این ذیل دارد که اول کاری که حضرت میکند دست بنی شیبه را قطع میکند « فَیُقَاطِعُ أَیْدِیَهُمْ لِأَنَّهُمْ سُرَّاقُ بَیْتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» این تتمهی حدیث شریف هست که ... به این هم کار داریم بعداً.
س: ...؟
ج: بله من از لفظ خود اخبار العیون نقل کردم.
بعد ایشان، حالا حدیث دوم، «وَ فِی الْعِلَلِ وَ التَّوْحِیدِ وَ عُیُونِ الْأَخْبَارِ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ لِأَیِّ عِلَّةٍ أَغْرَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّنْیَا کُلَّهَا فِی زَمَنِ نُوحٍ ع- وَ فِیهِمُ الْأَطْفَالُ وَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ» باز این نقد نیست، سؤال است که خدای متعال چرا تمام کرهی رمین را به خدمت شما عرض شود که غرق فرمود و حال این که بچهها در آن بودند بچهها که گناهی ندارند «وَ فِیهِمُ الْأَطْفَالُ وَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ فَقَالَ مَا کَانَ فِیهِمُ الْأَطْفَالُ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْقَمَ أَصْلَابَ قَوْمِ نُوحٍ- وَ أَرْحَامَ نِسَائِهِمْ أَرْبَعِینَ عَاماً» خدا برای این که شش میخه بکند کار را، هر دو؛ هم مردها و هم زنها را عقیم کرد و حال این که اگر یکی از آنها را عقیم میکرد کفایت میکرد دیگر. یکیشان که عقیم میشدند دیگر بچهای دنیا نمیآمد ولی برای این که کار شش میخه بشود هر دوی آنها را عقیم کرد. میفرماید که «أَعْقَمَ أَصْلَابَ قَوْمِ نُوحٍ- وَ أَرْحَامَ نِسَائِهِمْ أَرْبَعِینَ عَاماً فَانْقَطَعَ نَسْلُهُمْ فَغَرِقُوا وَ لَا طِفْلَ فِیهِمْ» این مال طفلهایی که گفتید، اما گفتید من لاذنب له، نه این درست نیست همهی آنها ذنب دارند، چرا؟ «وَ أَمَّا الْبَاقُونَ مِنْ قَوْمِ نُوحٍ ع- فَأُغْرِقُوا بِتَکْذِیبِهِمْ لِنَبِیِّ اللَّهِ نُوحٍ ع- وَ سَائِرُهُمْ أُغْرِقُوا بِرِضَاهُمْ بِتَکْذِیبِ الْمُکَذِّبِینَ» پس من لاذنب له آنجا وجود نداشت اطفال درست، آنها که اطفالی نبود. اما اینها که باقی ماندند غیر از اطفال، اینها یک عدهشان از اینها تکذیب میکردند این پیامبر خدا را، بقیه راضی به این تکذیب بودند خودشان تکذیب نمیکردند ولی بدشان نمیآمد از تکذیب آنها، یک عده مثلاً ممکن است با حکومت اسلامی چکار کنند؟ میجنگند، یک عدهی دیگر حالا جرأت این کارها را ندارند ولی میگوید راضی هستند توی دلشان، میگویند که بگذار یک خرده آزاد باشیم هر کاری دلمان خواست بکنیم، این رضایت توی دلشان است ولو خودش کاری انجام نمیدهد. حالا اینجا دارد میفرماید «وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِیَ بِهِ کَانَ کَمَنْ شَاهَدَهُ وَ أَتَاهُ» وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِیَ به آن امر، کان کمن شاهده، مثل کسی است که مشاهده کرده. اگر تا اینجا بود باز خیلی دلالت قوی نبود «و اتاهُ»، مثل کسی است که اصلاً آن کار را انجام بدهد.
خب این روایت هم که سندش تمام است چون بهذا الاسناد بود همان اسناد روایت قبل بود که گفتیم روایت معتبر است و سندش درست است. پس این دو تا روایت معتبر السند و واضح الدلالة دلالت میکند بر چی؟ بر این که رضایت به امر حرام و کار حرام، حرام است چون رضایت به آن کار مثل این است که خود آن کار را انجام دادی. این ...
س: ...؟
ج: حالا پس نسبت به حرامش دلالت واضح است؛ اما نسبت به انجام، خب یک کسی کار خوبی دارد انجام میدهد ما راضی به کار خوب او هستیم این هم مثل این هست که ما خودمان انجام دادیم. مثل این هست که انجام دادیم یعنی ثواب به ما میدهند، ثواب اعم از این هست که وجوب دارد یا استحباب داشته باشد. اما عقاب نمیشود بدون حرمت باشد فلذا این روایت برای این که استدلال کنیم این دو تا روایت به این که اگر راضی به فعل حرام شدیم معاذ الله، کسی که راضی به فعل حرام میشود این رضایت حرام است. چرا؟ چون مثل آن هست همانطور که او معصیت کرده عقاب میشود این هم میشود و عقاب بدون حرمت لامعنی له، پس کشف میکنیم که حرام است اما اگر راضی به فعل خوب است این هم مثل آن هست یعنی همانطور که به او ثواب میدهند مثلاً به این هم ثواب میدهند خب ثواب دادن دلالت بر وجوب نمیکند ملازمهی با وجوب ندارد که کشف از وجوب بکند بله کشف از مطلق الرجحان میکند ممکن است مستحب باشد.
پس بنابراین به این روایات برای این بخش نمیشود استدلال کرد ولکن برای آن بخش قبلی میشود برای حرمت فعلاً به حسب ظاهر میشود استدلال کرد. إنّما الاشکال در این است که آیا این کبری قابل اخذ هست فقهیاً؟ که ما بگوییم «مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ» خب کان کمن اتاه، مثل کسی که آورده حتی میشود او را کشت، میشود قصاص کرد چون بر همین از آن کبری استفاده شده و استدلال شده به این که حضرت قتلهی ذراری قتله را میکشند بخاطر این است که اینها هم مثل آنها هستند یعنی مثل کسی که آن قتل را انجام داده مثل اوست فی کلّ الاحکام، و بعبارةٍ اُخری این عموم تنزیل اینجا وجود دارد یعنی من جمیع الجهات مثل آن هست. یا نه فقط در این که، همانطور که او معصیتکار است این هم معصیتکار است. اگر فقط در این باشد که همانجور که او معصیتکار است این هم معصیتکار است همانجور که آن حرام است این حرام است این مقدار باشد خب این مبرّر قتل نمیشود چرا میفرماید میکشد آنها را؟
س: ...؟
ج: نه دیگر کبرای کلی دارد میفرماید. من رضیَ، درست؟ کبرای کلی دارد میفرماید «مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ» اگر این باشد که نه در تمام آثار مثل اوست این لایُمکن الالتزام به فقهیاً، این اشکالی است که در مقام وجود دارد آیا مخلصی برای این اشکال و حالا شاید بعضی اشکالات دیگر که در دلالت وجود دارد داریم یا نداریم ان شاء الله.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.