لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلیالله تعالی علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف واللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
فرمودند که موارد شکّ در دوران امر بین تعیین و تخییر سه قسم رئیسی دارد که گفتیم چهار قسم است.
قسم اول؛ خودش دارای صوری بود. قسم اول جایی بود که تکلیفی میدانیم هست علی الاجمال روی این دو امر یا این چند امر؛ اما نمیدانیم حالا به چه شکلی هست. خود این گفتیم به سه قسم تقسیم میشود.
قسم اول همین بود که علیالاجمال میدانیم این دو واجب است یا این چند امر واجب است اما نمیدانیم وجوبش تعیینی است، هر یک از اینها وجوب تعیینی دارد یا اینکه نه، وجوبش تخییری است؟ خب در این صورت تارةً شخص قدرت بر انجام غیر از یکی ندارد. یکی از اینها را قدرت دارد انجام بدهد، بقیه را قدرت ندارد. حالا اگر دوتا است یکی از این دوتا را قدرت دارد. اگر چند تا است فقط به یکیاش قدرت دارد، به بقیه قدرت ندارد. خب در این موارد روشن است که باید همان را که قدرت دارد انجام بدهد. برای اینکه یا وجوبش تعیینی است؛ خب پس باید انجامش بدهد دیگه، اگر هم وجوب تخییری است بین این و عدلهای دیگر است؛ فرض این است که عدلهای دیگر را نمیتواند انجام بدهد، قدرت ندارد. پس متعیِّن میشود در این، البته در این موارد عبارتی در السنه گفته میشود که تعیینی میشود، این اشتباه است. تعیینی نمیشود، لا ینقلب تکلیف شارع از آنکه هست. اینجا عقل است که میگوید خب، تو برای اینکه امتثال کنی راهی جز این نداری الان، عقل تعیین میکند که حالا در اینجا تعبیر کردند به اینکه این یا وجوبش تعیینی ذاتی است اگر شارع اینجور قرار داده؛ یا تعیینی عرضی است که یعنی به خاطر این وضعیّتی که پیش آمده که الان من قدرت بر بقیه ندارم این متعین شده، باز باید توجه بکنیم این تعیینی عرضی باز نه یعنی شرعی؛ یعنی عقلی. تارةً اینجور و أخری نه، به هر دو امکان انجام همهاش برایش هست. مثلاً در جایی که کسی افطار کرده باشد به مُحرّم، در اینجا حرف هست که آیا خصال کفارهای که به گردنش هست جمع است یا اینکه مخیر است؟ یعنی تعییناً هم این هم آن بر او واجب است یا اینکه نه، مخیر است یکی از اینها را؟ این دوران امر بین تعیین و تخییر اثرش که ما بگوییم اشتغال است یا برائت است؛ این در همین قسم ثانی یعنی فرضیه دوم که قدرت بر همه دارد ظاهر میشود و الا در آن فرض اول که قدرت بر بقیه ندارد جز این، شما چه تعیینی بشوی چه تخییری بشوی؛ هر چه بشوی وظیفه آنجا معلوم است، باید همین را انجام بدهد که الان قدرت بر آن دارد. آن نزاع در آنجا اثرش ظاهر نمیشود در آن صورت، اثر در این صورت ظاهر میشود که از انجام همه تمکن دارد. خب اگر وجوب اینها تعیینی است باید همه را انجام بدهد و اگر وجوبش تخییری است میتواند اکتفا به یکی بکند. اینجا است که اثر ظاهر میشود. حالا در این صورت که اثر دارد؛ بین اعلام اختلاف است که اینجا وظیفه چیه؟ بزرگانی از محققین مثل صاحب مصباح؛ اینها قائل هستند به برائت و میگویند به یکی میشود اکتفا کرد و تبعه تلامذته، عدهای از تلامذه ایشان هم به همین...
اما محقق نائینی قدس سره قائل به اشتغال است. در این صورت قائل به اشتغال شده. حالا چون متن ما فعلاً مصباح الاصول است مقدم میداریم دلیل ایشان را بر...
استدلال مصباح الاصول این است که در این صورت خب هر عدلی که دست میگذاریم روی آن؛ شکّ داریم، مجهول است که این وجوب تعیینی دارد یا ندارد؟ ممکن است داشته باشد ممکن است نداشته باشد. فلذا از اینها برائت جاری میکنیم. از تعیینیّت این، اینکه این وجوب تعیینی دارد برائت جاری میکنیم. از اینکه این هم وجوب تعیینی دارد برائت جاری میکنیم و این؛ ولی از جامع نمیتوانیم برائت جاری بکنیم چون وجوب جامع قدر متیقن است، مسلّم است. پس او برائت ندارد ولی این تعیینیها برائت دارند. «لأنّ تعلّق التکلیف بالجامع بینهما متیقّن، و تعلّقه بخصوص کلّ منهما مجهول مورد لجریان البراءة بلامانع». این استدلال مصباح الاصول.
این استدلال به ظاهرش عجیب است و مشتمل بر تناقض است. چون وقتی شما احتمال تعیینیّت در هر کدام میدهید و میخواهید برائت از آن جاری بکنید این کیف یجتمع با اینکه جامع متیقن است و مسلّم امر به جامع خورده، تکلیف به جامع خورده، چون نظر شریف ایشان این است که در باب واجب تخییری جامع واجب است. کیف یجتمع این دوتا مطلب؟ که من احتمال میدهم تکلیف مال این تعیینی باشد، مال این تعیینی باشد که اگر اینجوری باشد جامع دیگر واجب نیست دیگه، آن وقت بگویم قدر متیقن، متیقن است اینکه جامع، تکلیف بر جامع خورده. نه، متیقن در صورتی است که علی کل حالٍ بدانیم جامع واجب است هر جوری باشد؛ اما بعد از اینکه داریم احتمال میدهیم که نه، لعلّ این علی التعیین واجب است. این علی التعیین و بخصوصه واجب است و جامع بینهما واجب نیست. تکلیف به او نخوره؛ به علی خصوص این و علی خصوص این خورده، اینجا دیگه جامع که نمیشود بگوییم که، مسلّم است، قدر مسلّم است، قدر جامع...، مگر اینکه توجیهی بکنیم حالا بعد حالا بگوییم ببینیم که... و الا ظاهر این مطلب.
س: جامع احدهما لا بعینٍ است دیگه، جامع احدهما لا بعینه است
ج: متعّلق تکلیف اصلاً جامع نیست
س: نه، بر مبنای آقای خوئی که میگویید
ج: نیست
س: وجوه واجب تخییری باحدهما ...
ج: خب نمیدانیم تخییری که هست، احتمال میدهیم تعیین را
س: دوران است دیگه، دوران است بین تخییر که احدهمایی باشد
ج: اصلاً آن متیقن که نیست؛ آن هم محتمل است نه اینکه متیقن است
س: ها! حالا، حالا، میفرمایید که پس چه طور احدهمایی با خصوص جمع میشود؟ ایشان اینجور میتواند بگوید. میتواند بگوید که حتی اگر خصوص واجب باشد، اگر احدهما واجب باشد خودش
ج: خب معلوم است. این که روشن است.
س: این که معلوم است. اینکه هیچی
ج: یحتمل است نه متیقن است.
س: عرض میکنم. اما اگر خصوص واجب باشد باز هم عنوان کلی احدهما یصدق علی خصوص یک ...
ج: بابا! تکلیف که دیگه به احدهما نیست. فرض این است که دو احتمال ما میدهیم. شکّمان اصلاً اینجوری است که آیا تعیینی است؟ یعنی این علی التعیین واجب است. الان شما میتوانید بگویید که جامع بین صوم و صلاة واجب است؟ صلاة برای خودش واجب است، صوم هم برای خودش واجب است. علی الخصوص که جامع بین اینها دیگه تکلیف رویش نرفته که.
س: ما توی خصال کفارات میگوییم میدانیم علم اجمالی داریم یکی از این دوتا یا سهتا واجب است. یکی از سهتا احدهمای...
ج: نه، اگر شکّ داری نه، اگر شکّ داری که
س: ما توی خصال کفارات میگوییم ... یا نه؟
ج: آقای عزیز! اگر شکّ داری شارع فرموده است؛ أطعم ستین مسکینا؛ خودش را علی التعیین واجب کرده، در کنار آن یک وجوب دیگری هم فرموده؛ أعتق رقبةً، آن هم یک تکلیف آخری است ربطی به آن ندارد. بعد یکی دیگر هم فرموده مثلاً، (خصال دیگر چیه)؟ عتق، صوم، بله، مثلاً صم ستین یوما. حرف این است که آیا ما اینجا سهتا تکلیف منحاز مستقل جدا داریم یا نه؟ وجوب تخییری داریم؟ که طبق نظر ایشان اگر وجوب تخییری باشد یعنی جامع بین اینها را، حالا یا جامع انتزاعی مثل احد هذا، هؤلاء، نمیدانم، یا اینکه جامع حقیقی. بالاخره
س: حالا اشکال شما این است دیگه
ج: حالا اشکال این است که شما که میفرمایید این که تکلیف خورده است به جامع در این صورت متیقن است، ما میگوییم این تناقض است. یعنی چه در...
س: خب تناقض نیست، عرض میکنم چرا تناقض نیست. به خاطر این؛ ببینید؛ اگر
ج: شما اگر اینجور بگویید باید بگوییم که ادعای نبوّت بکنید و این را دلیلش قرار دهید باید بپذیریم.
س: اجازه بدهید عرض کنم دیگه؛ ببینید؛ این الان اشکالش کجا است؟ اگر واجب روی مفهوم انتزاعی واجب تخییری که احد هؤلاء باشد، اگر آن باشد در این حالت که قطعاً مشخص است که واجب رفته روی چی؟ روی کلی.
ج: بله
س: اشکال شما این است؛ میفرمایید اگر یک طرف علم اجمالی ما خصوص تعلّق تکلیف به احدهمای معین است نه احدهمای لامعین، احدهمای لامعین یعنی کلی، احدهمای معین یعنی خصوص مثلاً خصال، خصوص عتق رقبه، درست است؟
ج: یعنی وجوب تعیینی دارد، این وجوب تعیینی دارد، این وجوب تعیینی دارد، اینجا آن جامع میشود قدر متیقن؟ محتمل است. محتمل است. محتمل است جامع باشد محتمل است که این باشد و این باشد و این باشد
س: عرض این است، عرض این است. آقای خوئی توی یکی از أجوبهاش به آقای نائینی همین را میگوید. ایشان میگوید چه خصوص احدهمای معین باشد؛ یعنی تعیینیّت باشد چه احدهمای لامعینی که تخییریِت عقلیه انتزاعیه باشد در هر دو حالت علم دارید که پس احدهما واجب است. به چه معنا؟ اشکال نکنید. اگر خصوص تعیینیّت واجب باشد که احدهما واجب نیست که، خصوص احدهمای معیّن واجب است. جواب این است. احدهمایی که علم اجمالی به آن داریم اعم از لا علی التعیین
س: بابا میگوید که متعلّق تکلیف است؛ یعنی همان مبنایشان در واجب تخییری
س: منظورشان قدر مشترک است
س: احسن! یعنی قدر مشترک ... علم جامع ما است احدهمای اعم... از معین است یا اگر خصوص تکلیف به عتق رقبه باشد که معین است یا احدهمای لامعین است که اگر واجب تخییری باشد. این حرف عین فرمایش آقای خوئی است که میگوید چه واجب تخییریّت باشد چه تعینیّت باشد احدهما را که شما نمیگذاری ...
ج: نه،
س: حاج آقا، توی آن لحاظ خودتان چه میفرمودید؟
ج: تکلیف به احدهما نمیخورد. نه، تکلیف به احدهما که نمیخورد.
س: اگر تعیینی باشد آن عنوان کلی آیا میتوانیم بگوییم واجب است؟ همان بیانی که ...
ج: نخیر؛ نمیتوانیم بگوییم
س: احدهما
س: نه، آن کلی خواسته ... پس کلی را خواسته دیگه
ج: نخواسته آقای عزیز!
س: چرا نخواسته؟
ج: فرض این است. فارق بین واجب تعیینی و تخییری این است در نظر ایشان که در واجب تخییری
س: ما یک چیز دیگر ما داریم عرض می کنیم حاج آقا، مراد ایشان ما میخواهیم تأیید بکنیم فرمایش ایشان را، مراد ایشان این است که بله، اگر تخییری باشد که صاف است. اگر هم تعیینی باشد آن تعیینی آیا ینحل به یک کلی؟
ج: نخیر؛ لاینحل
س: چرا؟
ج: لاینحل
س: بابا به هر حال کلی که بعداً ...
ج: هیچ کلی واجب نمیشود. هر کدام جدا جدا بخصوصه واجب است. پس اگر این جوری است واجب تخییری و تعیینی و فرقی با هم نمیکنند.
س: چرا فرقش این است
س: چرا فرق میکند، فرق میکند. فرقش این است که
س: فرقش توی لا علی التعیین و تعیینیّت است نه احدهما
ج: ای آقا! چه حرفهایی.
س: نه در احدهما
ج: خیلی خب حالا، دیگه کافی است.
س: الان شکّ جامع بین صوم و صلاة هم میتوانید ... جامع پیدا بکنید بگویید واجب است. اگر پیدا بکنید میتوانید بگویید واجب است
ج: خیلی خب؛ آنها که انتزاع شما میکنید. نه این که تشریع اینجوری شده، تشریع که اینجور نکرده شارع، شما میگویید یکی از اینها را، احدهما هم تازه نباید بگویید آنجا
س: بگوییم کلی از ما خواسته، اشکالی دارد؟
ج: بله
س: چه اشکالی دارد؟
ج: نخواسته، نخواسته
س: اِ!
س: وقتی جامع بین ...
ج: تکلیف را روی کلی نبرده
س: نبرده باشد ولی از ما خواسته
ج: پس تکلیف متعلق به آن نیست.
س: نه، اینطور نیست
ج: اِ! یعنی چه؟ آن تکلیف را متعلق به آن نکرده، گفته صم. آنجا گفته صلِّ، آنجا گفته زکِّ، آنجا گفته خمِّس،
س: آیا جامع دارد یا ندارد؟
ج: داشته باشد یا نداشته باشد. بابا نبرده
س: مطلوب مولا است آن جامع، داشته باشد
ج: نیست، نیست. نیست آقا، تکالیف متعدد است.
س: باشد، اگر جامع نبود
ج: آقا بس است دیگر، آقا کافی است.
س: حاج آقا، تصویر از احدهمای شما تصویر احدهمای تردیدی ...است. تصویری که ایشان میکند تردیدی... نیست
ج: بله، این درست نیست. خب، بیان دوم:
بیان دوم از شیخنا الاستاد قدس سره در دروس فی علم الاصول است که لعلّ ایشان در نظر شریفش این اشکال به این بیان محقق خوئی آمده؛ چون معمولاً ایشان حالا آن موقع که دور اول اصول قمشان بود که تقریباً عین مصباح الاصول ایشان میفرمودند، عین آن الا نادراً، حالا بعدها البته یک قدری که اینجا بالاخره هی به ایشان گفته شد، میگفتند و اینها؛ کتابهای دیگر را هم مطالعه میکردند؛ خیلی جاها عوض شده، ایشان جور دیگر تقریب کردند که آن تقریب احسن است از این تقریب است، ایشان میگویند بله، ما احتمال میدهیم این واجب باشد، احتمال میدهیم آن واجب باشد، احتمال میدهیم آن واجب باشد، احتمال هم میدهیم جامع بینهما واجب باشد. براساس آنچه که ما در تصویر واجب تخییری قائل هستیم که استاد هم همین جور قائل است. منتها ما از وجوب تعیینی هر یک از عِدلها برائت جاری میکنیم و این برائتِ لایعارض با جریان برائت از جامع، یعنی جامع هم مشکوک است ولی برائت نمیتوانیم از آن جاری بکنیم. از این مشکوک برائت جاری میکنیم؛ این عِدل، از این عدل برائت جاری میکنیم اما از احتمال اینکه شاید جامع واجب باشد که اگر وجوب تخییری باشد از این نمیتوانیم برائت جاری کنیم. نه اینکه قدر متیقن است. محتمل جامع واجب باشد اما نمیتوانیم از آن برائت جاری کنیم. چرا حالا؟ فرموده برای اینکه اگر درواقع جامع واجب باشد و من الان شکّ دارم. رفع آن وجوب در مقام ظاهر به حدیث رفع و امثال ذلک خلاف منّت است. چون وجوب جامع به معنای سعه است. خواستم آن را میآورم، خواستم این را میآورم. اما رفع وجوب از این متعیناً و از آن متعیناً موافق با منّت است، مناسب با منّت است. چون وجوب تعیینی ضیق میآورد برای من، باید حتماً انجامش بدهی، بنابراین برائت شرعیه در هر یک از عدلها جاری میشود به عنوان وجوب تعیینی، ولی دیگر در جامع جاری نمیشود. پس من برای ترک جامع دیگر مؤمِّن ندارم چون برائت ندارد. ولی برای ترک خصوص این برائت دارم، ترک خصوص این برائت دارم. ولی برای ترک جامع مؤمِّن ندارم فلذا است که خب وقتی از آن مؤمِّن نداشتم حالا عقلم هم میگوید خب، پس باید بروی یکی اینها را انجام بدهی دیگه، این بیان ایشان است. فرموده است که «لأنّ رفع التکلیف عن الجامع ظاهرا على تقدیر تعلقه به (یعنی تعلّق تکلیف) به واقعاً خلاف المنة، بخلاف رفعه ظاهراً إذا تعلق بخصوص أحدهما فإن فی الوجوب التعیینی ضیقاً على المکلف فیناسب الامتنان رفعه»، امتنان مناسب با رفع او بود، دروس فی علم الاصول، جلد 5 صفحه 12.
س: آن بیان را اشکال کرده، این بیان را آورده؟
ج: نه، نه، اشکال نکرده ایشان، حرف آقا را خلاصه متعرض نشده ولی خودش اینجوری تقریر کرده، فلذا لعلّ در آن بیان اشکال دیده.
س: اینجوری میشود برائت به آن بیان جاری کرد؟
ج: آقای خوئی از این بابا که میفرماید قدر مسلّم است. دیگر برائت ندارد. یعنی قدر متیقن است، معلوم است، مشکوک نیست.
س: یعنی شما میفرمایید که که قدر متیقن نیست میشود برائت جاری کرد؟
ج: بله؟
س: شما میفرمایید قدر متیقن نیست دیگه آن
ج: نه، میگویم
س: نه، بیان آقای خوئی را میگویید
ج: بیان آقای خوئی این است که در این برائت جاری میشود، در این برائت جاری میشود، البته
س: اما جامع چون قدر یقینی است برائت جاری نمیشود
ج: برائت جاری نمیشود
س: شما می گویید برائت ممکن است جاری بشود؟
ج: نه، من نمیگویم. میگویم، می گویم این بیان غلط است که بگویی قدر متیقن است
س: نه، از این حیثیت منظورم هست ها! نه از ...
ج: بله، از این حیث، این حیث غلط است که بگوییم چون علم به آن داریم برائت جاری نمیشود
س: یعنی لولا حیثیات اُخر از این حیث میشد برائت جاری بکنی
ج: از کدام حیث؟
س: همین حیث که آقای خوئی دارد میگوید.
ج: نه دیگه.
س: اجازه بفرمایید. آقا؛ یک لحظه، آقای خوئی مگر نمیگوید چون قدرمسلم... است نمیشود برائت جاری کرد؟
ج: بله دیگه، علم دارد. مشکوک نیست. مشکوک نیست
س: حد وسطش همین است دیگه، حد وسطش همین است که مشکوک نیست، درست است؟
ج: بله
س: شما میخواهید بفرمایید این حد وسط را لولا حیثیات اُخر را ما قبول نداریم.
ج: حد وسط که مشکوک نیست؟
س: حد وسط آقای خوئی دیگه
ج: حد وسطش چیه؟
س: همان که مشکوک نیست دیگه.
ج: نه، قبول داریم مشکوک است. آقای خوئی میگوید مشکوک نیست
س: من هم همین را دارم میگویم. می گویم مشکوک نیست... شما قبول ندارید دیگه
ج: بله، مشکوک، اینکه بگویید مشکوک نیست؛ قبول ندارد. میگوییم مشکوک است
س: خیلی عجیب است! یعنی لولا حیثیات دیگر بود ... آقای خوئی نمیتوانست جواب دهد
ج: یعنی چه؟ نمیفهمم.
س: همین دیگه، شما همین را دارید می فرمایید دیگه، میگویید اگر بیانات دیگر را بگذاریم کنار؛ این فرمایش آقای خوئی که میفرماید در جامع برائت جاری نکنید.
ج: چرا؟
س: به خاطر آنکه جامع یقینی است. این را قبول ندارید شما
ج: نه، قبول نداریم، مگر نمیگوییم جامع یقینی است؟ جامع هم مشکوک است. یعنی ما سهتا شکّ داریم. این وجوب تعیینی دارد یا نه؟ این وجوب تعیینی دارد یا نه؟ جامع وجوب دارد؟ تکلیف شارع روی جامع رفته است یا نه؟
س: ولو انتزاعی باشد مشکوک است
ج: بله، یعنی انتزاعی به چه معنا؟ آخه وجوب انتزاعی که مال شارع نیست، عقل من است که یک چیز را دارد انتزاع میکند، ما میخواهیم جعل شارع را ببینیم. جعل شارع روی این معین، جعل شارع روی این معین، یا نه روی این نه روی این، هیچکدام جعل معین ندارد؛ روی جامع برده
س: همه را متوجه هستیم اینها را ولی به هر حال یقین درست میکند، فرمایش آقای خوئی به نظرم آن... درست میکند
ج: اصلاً درست نمیکند. تکلیف شارع علی تقدیر...، آخه شکّ ما اصلاً این است. اصلاً دوران است. اصلاً شکّمان این است که شارع اینجا تخییر است؟ یعنی برده روی جامع؟ یا نه، نبرده روی جامع، تخییر نیست، آورده روی این یا آورده روی این، اصلاً شکّمان این است. وقتی شکّمان این است شما میفرمایید آن مسلّم است؟ اصلاً شکّمان این است فلذا است که شیخناالاستاد اینجا دقق النظر، فرموده بله، ما همهی اینها مشکوک است برایَمان، هم این است مشکوک است هم آن است مشکوک است هم جامعِ مشکوک است. منتها برائت در جامعه جاری نمیشود چون خلاف منّت است. نه چون مسلّم قطعی است. اما از این برائت جاری میشود، از آن برائت جاری میشود.
س: تعبیر دراسات آقای خوئی یک تعبیر دیگر آوردند
ج: حالا من دراسات را ندیدم.
س: که نزدیگ همان بیان آقای تبریزی... است. عرض کنم؟
ج: بفرمایید
س: میفرمایند که...
ج: حالا ایشان، اینکه مال بعد است مصباح الاصول ظاهراً
س: نه، حاج آقا، عین همین حرفها را زده ایشان، ایشان از اول اقل و اکثر شما دارید مصباح را میگویید من از روی دراسات میخوانم. دقیقاً مثل دراسات است.
ج: کی؟
س: اینجا هم، میگویم مصباح و دراسات توی تبیین آقای خوئی عین هم است. دقیقاً مثل هم است. آقای خوئی ... دقیقاً مثل هم گفته ایشان ولی تعبیر اینجا اینجور است. «و اما الجامع بینهما فاستحقاق العقاب على ترکه معلوم، و لا معنى معه للرجوع إلى البراءة».
ج: این بله، این بیان باز، این غیر....
س: قدر متیقن را بیان نکرده
ج: نه، نه، نه، این درست است. این بیان آخری است باز باید گفت. یعنی این جامع را بخواهی ترک کنی که ترک جامع به چه میشود؟
س: ما هم منظورمان همین است. به نظرمان مراد آقای خوئی توی آنجا هم همین است.
ج: نه آقا عزیز! «لانّ تعلّق التکلیف»
س: باشد، این تأویل... را باید درست کرد دیگه، و الا آن روی اشکال شما خیلی واضح ...، به این واضحی که ...
ج: خیلی عجیب است! خیلی عجیب است! خیلی عجیب است! «لأنّ تعلّق التکلیف بالجامع بینهما» فرموده.
خب، اما فرمایش شیخنا الاستاد...
س: البته حاج آقا، یک چیزی عرض کنم ها! اینکه شیخ دارد میخواند میگوید این توی برائت عقلیه است. میگوید «و ان أرید به البراءة عقلیه» قبح عقاب و مؤاخذه ... بعد میگوید «و إن أرید به البرائة الشرعیة» شما هم حرفتان این است، اینجا است «فالتکلیف بالجامع معلوم على الفرض»، اینجا همین حرف را میزند
ج: آهان! ببینید؛ بله
س: بعدش حالا میآید میگوید که «کما ان تعلقه
ج: چون ایشان در رفع ما لایعلمون نمیگوید عقاب برداشته شده.پس بنابراین آنجا هم یک اشکال به آن هست.
و اما فرمایش استاد که ایشان میفرمایند که این خلاف منّت است، چرا خلاف منّت است؟ خلاف منّت بودن در صورتی اینجا درست بود که اصل مثبت را قبول کنیم. یعنی اگر برائت از جامع مستلزم این باشد که من باید این را متعیّناً انجام بدهم یا این را متعیّناً انجام بدهم، لازمهی آن اگر این باشد خلاف منت است. شما میروی جامع را برمیداری من را ملزم میکنی این را انجام بدهم متعیّناً، این را انجام بدهم متعیّناً، این خلاف منّت است. اما خود تکلیف بر جامع برداشتن آن که منّت است بالاخره تکلیف است.
س: حاج آقا بحث سر این است که ما نمیدانیم تکلیفی که برده است بین اقل و اکثر دائر است آیا آن تکلیف برده است بهخصوص احد اطراف تا ینتزع منه التعیینیه و مراد ما از اجرای برائت در ناحیهی تعیینیت یعنی این، یکخرده آن امر ما امر خصوصی باشد که انتزاع تعیینیت داشته باشد یا نه امر ما به خصوص نخورد بلکه امر با به یک مفهوم جامعی بخورد که یتنزع منه التعیینیه، پس بنابراین خود تعیین و تخییر در لسان نیست، تخییریت و تعیینیت حکم عقل است، انتزاع عقل است. اگر ایشان هم دارد بحث میکند ایشان قشنگ میگوید که میگوید الراجع الی اجراء البرائة بالاطلاق، یعنی ما اطلاق را بعداً از آن تخییریت انتزاع میکنیم، چون تعیین و تخییر حکم عقل است ...
ج: تخییر و تعیین حکم عقل است؟
س: بله
ج: نخیر
س: تخییر و تعیین حکم عقل است ..
ج: نیست، بابا این چه حرفی است؟
س: تعیین و تخییریت چی هست؟ تعیین و تخییریت حکم چی هست؟
ج: تعیینی است یعنی ...
س: تعیینیت یعنی این، یعنی اینکه آیا من یک امری دارم در خصوص اطعم ستین مسکنیاً یا نه دو تا امر دارم که وقتی دوتا امر داشتم ینتزع منه که میتوانی این را انجام بدهی، میتوانی این را انجام بدهی ...
ج: نه، دوتا امر دارم لا یتنزع. یعنی چی؟
س: تخییر شرعی مراد است دیگر.
ج: نه آقای عزیز
س: آقا یک سؤال از شما دارم، تعیینیت و تخییریت چی هست؟
ج: تعیینیت برمیگردد یعنی اینجا نمیدانیم، دوتا تکلیف جدای از هم به گردن من گذاشته، یعنی مثل اینکه گفته صلّ، یکجا هم گفته صُم، اینجا هم یک چیز فرموده اطعم ستین مسکینا کاری به چیز دیگر ندارد، این را باید انجام بدهد. اعتق رقبة این هم گردن من گذاشته کاری به آن ندارد، این هم یک تکلیف دیگر. میگوید اگر آمدی روزهای را افطار کردی با امر مُحرّم، من دوتا تکلیف تعیینی به گردنت دارم، بهم ربطی ندارد، این تکلیف آن تکلیف به گردنت دارم. این یکی. آیا اینجور است یا نه تخییر است اینجا؟ حالا کلٌ تخییرش را معنا بکند، اینها تخییر این بزرگان، تخییر را چهجور معنا میکنند؟ میگویند یعنی من تکلیف را روی خصوصیت نبردم، روی این خصوصیت نبردم، روی جامع بردم. گفتم جامع را میخواهم.
س: ببینید حاج آقا توی دراسات که اینجوری است، ایشان میآید اول هم تخییر شرعی را بحث میکند هم تخییر عقلی را بحث میکند، یعنی هم میگوید آنوقتی که تخییر عقلی است به این معنا که یک مفهوم کلی مثل حیوان ما داریم ...
ج: نه همیشه خلط نکنید، ببینید ما اینجا توی مصباح بله ...
س: دراسات که این را میگوید، می گوید هردو را بحث میکند ...
ج: میدانم ببینید نه ...
س: ...
ج: گذشت این مبحث، آنجا مثل آقای صدر هم اینجا این مباحث را اینجوری مطرح نکرده به شکل دراسات مطرح کرده. ما این بحث را تمام کردیم که گاهی ممکن است جامع واجب باشد یعنی نوع واجب باشد گاهی صنف، گاهی جنس واجب باشد گاهی نوع که آنجاها میشود چی؟ میشود تخییر. توی آن منهج که آنجا مطرح کردند این بحث اینجا و آنجا را مخلوط کردند گفتند گاهی تخییر عقلی است، تخییر عقلی در کجاها هست؟ مثل اینکه ما احتمال میدهیم که آیا امر مولا رفته روی جنس یا رفته روی نوع؟ رفته روی نوع یا رفته روی صنف ...
س: بله دقیقاً دراسات میگوید ...
ج: این بله این را آقای صدر هم همین را معنا کرده که این جداست. یکی این بحث ما هست الان که اینجا توی مصباح الاصول آنها را جدا کرد، آنها را قبلاً بحث کرد آنها تمام شد. ترتیبی که توی مصباح الاصول داده اینها را از هم جدا کردند، آنجاها اینها را مخلوطاً بحث کردند فلذا اسم هردو را برده آنجا و کار مصباح الاصول بهتر است که اینها را جدا کرده. یعنی اجزاء تحلیلیه درحقیقت آنها را جدا، اجزاء تحلیلیه را به سه قسم تقسیم کرد، آن بحثش تمام شد.
س: و به هرحال تخییر بین خصال کفاره شرعی است، اینکه دیگر واضح است ...
ج: بله آن تمام شد، اینجا در تقسیم آخری است، مطلب آخری است حالا دارد میفرماید در تعیین و تخییر شرعی اینجا مقصود است، چون آنجا هم تعیین و تخییر است دیگر. آنجا اگر مثلاً گفته که حیوان واجب است، نمیدانم گفت به من اذبح حیواناً یا گفت اذبح البقر؟ آنجا هم به یک معنا دوران بین تعیین و تخییر عقلی میشود، اگر گفتی اسم حیواناً تخییر عقلی من دارم که بقر را یا بقیهی حیوانات دیگر. اما اگر گفته اذبح البقر من دیگر تخییر ندارم نسبت به حیوانات دیگر، اگر چه نسبت به افراد بقر تخییر دارم باز عقلاً. یک وقت این جور است که این را همینی است که قبلاً بحثش کردیم که در مصباح الاصول اینها را جدا کرده. شهید صدر هم در حلقات و در بحوث همینجور بحث کردند، یعنی یک تخییر عقلی را آوردند که این همین بحثها هست که اگر شما مطالب آنها را بخواهید در آن بحثی که در مصباح الاصول گذشت ببینید باید به اینجای بحوث و حلقات مراجعه بکنید.
س: آخر متن عنوان دوران بین تعیین و تخییر ...
ج: دوران تعیین و تخییر شرعی، ببینید آنجا شرعی نیست آنجا تخییر ما شرعی که نیست، آنجا اگر گفته اذبح الحیوان، تخییر من بین افرادش عقلی است درست؟ دوران امر بین تخییر شرعی میشود، تخییر عقلی و تعیین؛ اما اینجا الان ما بحثمان سر چی هست؟ تعیین و تخییر شرعی است، یعنی نمیدانیم شارع چهجوری حکم را جعل کرده است؟ فلذا منهج مصباح الاصول بهتر از آن منهج آنجاها هست که اینها را، آقای نائینی هم اینها را تقریباً یکجوری مخلوطی بحث کرده ولی مصباح الاصول اینها را الان دستهبندی کرده، جدا کرده بهتر است.
س: اشکال آقای تبریزی الان شما برگردیم به بحث خودمان میفرمایید که ایشان دارد میگوید که خلاف منت است ولی ما فیالجمله یک یسری باید فرض کنیم برای این غیر از آن لازمهاش، این را میخواهید بفرمایید؟ یعنی اینکه لازمهاش را هم در نظر نگیریم شما میفرمایید منت هست درست است؟
ج: بله
س: یعنی درواقع با اجرای این یک یسری حاصل میشود؟
ج: آره، یعنی من نمیدانم الان شک ...
س: این یسرِ چی هست دقیقاً؟
ج: نه من الان شک، که جامع واجب نباشد..
س: نه نه یسر آن عملاً چی هست؟ اگر این برائت جاری نمیشود...
ج: وقتی نباشد من اصلاً تکلیف ندارم دیگر. اگر روی جامع حرفی نرفته دیگر چی را من، فردی را برای چی بروم انجام بدهم؟ جامع واجب نیست.
س: چون لازمهاش قرار نیست حجت باشد
ج: بله، پس شما باید بگویید، یعنی ایشان میخواهد بفرماید که ما تعارض ندارند برائتهای ما، برائت از این تعیین جاری میکنیم، از این، چون اینها ضیق دارد، اما از جامع خب خلاف منت است. سؤال میکنیم چرا شما میفرمایید رفع ظاهریِ از جامع خلاف امتنان است؟
س: بهخاطر آن لازمه ..
ج: بهخاطر لازمه است، مگر برائت لازمه اثبات میکند؟ مثبتات اصول است دیگر. اما من حیث هو که یک تکلیفی است خب بله، اگر شارع، من الان شک میکنم، ما خیلی کلیها را شک میکنیم واجب است یا واجب نیست خب برائت از آن جاری میکنیم دیگر. مثلاً نمیدانیم استهلال واجب است یا نه؟ خب استهلال انواع و اقسامی دارد، انواعی دارد. خب شک داری استهلال واجب است الان برائت جاری میکنی. اینجا هم نمیدانیم جامع بین این خصال واجب است یا نه؟ خب برائت جاری کن. پس بنابراین اینجا سهتا برائت با همدیگر تعارض میکنند، حالا ببینیم تعارض میکنند یا نه از راه دیگر. ایشان خواسته بفرماید تعارض نمیکنند، آقای خوئی خواسته بگوید تعارض نمیکنند چون جامع مسلّم حکم دارد. آقای تبریزی میخواهد بفرماید تعارض نمیکنند چون ولو مشکوک است اما خلاف منت جریان برائت در جامع است.
راه سوم، بیان سوم بیان آراؤنا فی الاصول است، فی اصول الفقه. بله آقا؟
س: ... استصحاب نمیتوانیم بکنیم؟
ج: استصحاب؟
س: بگوییم ما که حرفیاً نمیخواهیم برائت را جاری کنیم، میخواهیم بگوییم ترخیص داریم در این طرف یا نه؟ حالا فوقش میگوییم برائت جاری میشود، خب استصحاب عدم تعلق جعل، این طرف، آن دوتا طرف برائت جاری میشود آن طرف هم استصحاب جاری میشود.
ج: خب استصحاب چی جاری میشود؟
س: استصحاب عدم تعلق جعل ...
ج: خب همهاش را بگو عدم تعلق جعل. سهتا استصحاب عدم تعلق جعل بگو، نه به این جهت تعلق دارد، نه به آن تعلق دارد، نه به آن جامع تعلق گرفته ...
س: نه ایشان میخواست بگوید اصول مرخصه ...
ج: حالا میآید بحث استصحاب بعداً خواهد آمد، چون حالا یکی از اشکالات اینجا همین حالا بحث استصحاب میآید، بحث اشتغال یقینی یقتضی البرائة الیقینیه میآید، اینها میآید ...
س: استصحاب بگوییم تعارض برطرف میشود؟
ج: نه.
س: نه، آخر ما میخواهیم بگوییم چون اصول مرخصه تعارض ندارند پس علم اجمالی ...
ج: نه ما چنین نگفتیم ...
س: نه میخواهم بگویم میفرمایند منجز نیست دیگر ...
ج: کی میخواهد بگوید؟
س: آنهایی که قائل به برائت هستند دیگر، میخواهند بگویند اینجا علم اجمالی ما منجز نیست، چرا؟ چون یک طرف اصل مرخص جاری میشود یک طرف جاری نمیشود. ما میگوییم چرا شما اصل مرخص را فقط بردید روی برائت؟ برائت یکی از اصول مرخصه ...
ج: بله استصحاب هم گفتی عیب ندارد ...
س: خب استصحاب آن ...
ج: چون اینها نه، اینها چیز است علتش این است که شبههی حکمیه است، اینهایی که برائت، استصحاب را در شبهات حکمیه جاری نمیدانند کار خوبی کردند اسم استصحاب نبردند.
س: آقای تبریزی اینجوری نیست، آقای خوئی ...
ج: نه آقای تبریزی هم استصحاب عدم جعل را جاری میدانند نه استصحاب عدم مجعول.
س: خب ما اینجا میرسید ...
ج: خب اشکال ندارد حالا شما استصحاب جاری کن، اگر میتوانی اشکالی ندارد فلذا ...
س: ... تعارض میکنند؟
ج: نه، چرا تعارض میکنند؟ تعارض نمیکنند دیگر، چون استصحاب عدم جعل درحقیقت استصحاب عدم جعل جامع را ....
س: ...
ج: توضیح ذلک؛ ببینید اگر بگوییم که استصحاب منتی نیست، خب استصحابها هرسهتا استصحابها جاری میشوند تعارض میکنند تساقط میکنند و چون استصحاب رتبهاش مقدم بر برائت است پس نوبت به برائت میرسد، برائت را که حساب میکنیم توی جامع جاری نمیشود توی این دوتا جاری میشود. علاوه بر اینکه این بزرگان ممکن است کسانی باشند بگویند جاهایی که مجرای برائت است استصحاب جاری نمیشود به قرینهی اینکه اگر در مجاری برائت بخواهد استصحاب جاری باشد لغویت استصحاب گفتند لازم میآید و برائت لازم میآید.
س: اگر امتنانی باشد که داستان همان است.
ج: بله.
س: یک عبارت فکر کنم آقای تبریزی دارند و لا مجال للقول ...
ج: حالا آن بعداً میآید آنکه ربطی ندارد دیگر، آن حالا یک انقلت دیگر، حرف آخری است و اشکال آخری است که باید مطرح کنیم جواب بدهیم. الان آن ربطی به این ندارد آن یک دلیل دیگری است برای اشتغال.
بیان دیگر بیان ایشان است در اینجا که فرموده «البیان بالنسبة الى احد الامرین تام فلا مجرى للبراءة و أما خصوص کل واحد منهما فوجوبه غیر معلوم و ینفی بدلیل البراءة و الاستصحاب» خب برائت چه عقلیاش چه شرعیاش مال جایی است که بیان نباشد، ایشا نمیگوید جامع که ما بیان برای آن داریم، اما خصوص این بیان برایش نداریم، خصوص آن بیان برایش نداریم. چون این لا بیان است برائت جاری میشود، آن لا بیان است برائت جاری میشود اما جامع که بیان برایش داریم، پس برائت از آن جاری نمیشود، برائت بر آن جاری نمیشود. این هم باز محل اشکال است به این شکل بخواهیم بیان بکنیم. چه بیانی بر جامع داری؟
س: خب اینها چی توی ذهنش هست به نظر شما حاج آقا؟
س: همان که ما گفتیم توی ذهنشان هست ....
س: غیر از آن چیزی که عرض شد چی دیگر توی ذهنش هست؟
س: حالا همان که گفتیم توی ذهنشان هست، آن مطلوبیت آن ...
ج: مطلوبیت هم حکم شرع نیست، شما میگویید ...
س: بله حکم شرع، شما فرمایشتان درست است، حکم شرع نیست به آن معنا، ولی بههرحال میخواهد مولا این را ...
س: نه مطلوبیت هم نداریم، ایشان میگوید آقا احدهمای انتزاعی اعم است از حالت فی التعیین که فی التعیین هم احدهما هست منتها احدهمای معین است، چه حالت تخییریت که احدهمای لا معین است، جامع احدهمای کلیه که معلومه است تمام ...
س: تکلیف به چی هست؟ ...
س: احدهما، احدهما در هر حالت که آن جامع باشد احدهما چه تعیینیه چه تخییریه حرفشان این است ...
س: چی هست؟ تکلیف است یا مطلوب؟
س: هان؟
س: معلوم به چی؟ به تکلیفیت یا مطلوبیت؟
س: آقا احدهمایی که مورد تکلیف است ...
س: آره تکلیف نه نه نه تکلیف اشکال حاج آقا وارد است، مطلوب.
س: آقا اشکال حاج آقا این بود که میگفت احدهما اگر واجب باشد حالت تخییریت است، حالت تعیینیت اصلاً لا یجمع مع احدهما اشکال شما مگر این نبود؟ که میفرمایید اگر خصوص واجب باشد لا یجمع مع احدهما. پس نمیتوانید بگویید علم اجمالی به احدهما در هر حالتی وجود دارد درست است؟ اشکال شما این بود دیگر، میگفتید احدهما یک طرف علم اجمالی است، جامع علم اجمالی ما نیست، احدهما فقط در طرف تخییریت تأثیر دارد در طرف تعیینیت احدهما تأثیر ندارد ...
ج: نه ما اینجوری نمیگفتیم ...
س: میگفت تکلیف مولا ...
ج: ببینید میگفتیم شما احتمال میدهید که شارع دوتا حکم تعیینی جعل کرده باشد ...
س: که اگر این باشد احدهما نیست دیگر ...
ج: حالا صبر کنید که دوتا حکم تعیینی جعل کرده باشد، وقتی دوتا حکم، احتمال این را میدهید فلذا میخواهید برائت از آن جاری کنید. با اینکه احتمال میدهید دوتا حکم تعیین جعل کرده باشد و تکلیفش یا روی این خصوصاً آورده باشد یا روی این خصوصاً آورده باشد چطور میفرمایی میدانی حتماً تکلیف را روی جامع بروده است؟
س: خب همین بیان درست است ...
ج: خب این معنا ندارد ...
س: چرا معنا ندارد آقا؟ اصلاً حرف آقای خوئی همین است، ایشان میگوید احدهما یعنی چی؟ یعنی یک از دو. من یادم است خود حضرتعالی یک زمانی اینطور میفرمودید، میفرمودید اگر خصوص انسان هم باشد انسان هم احد الافراد حیوان است، احد الافراد ...
س: ولی تکلیف دیگر نیست ....
س: من دیگر تکلیف مکلبف را نمیفهمم هرچی شما گفتید درست است. من این را میفهمم اشکال شما را در این حد فهمیدم که میفرمایی وقتی که ما یک طرف دورانمان این است که خصوصها واجب است که خصوص این واجب است یا خصوص این واجب است؟ دیگر ما نمیتوانیم بگوییم احدهما واجب است چه در حالت خصوص چه در حالت ....
ج: یعنی قطع داشته باشیم احدهما واجب است، این را نمیتوانیم قطع پیدا کنیم بلکه احتمال میدهیم که اینها خصوصیتها نباشد جامع واجب باشد که میشود تخییری. پس اصلاً دوران امر بین تعیین و تخییر یعنی این.
س: بله اینها همه درست است ولی با فرمایش آقای خوئی قابل جمع است. چون متسلمانه همین را بخواهیم بگوییم درست است ولی مراد این است که ...
ج: و ما باید تسلب در حق داشته باشیم ...
س: جمود بر عبارت بخواهیم بکنیم همینطور است ولی نه مراد همین است که آن مطلوب است با همان بیانی که قبلاً ...
ج: مطلوب؟ مطلوب چی ...
س: مطلوب مولا هست، این را میخواهد از ما دیگر....
ج: نه، این را نه اتفاقاً آنجا هم غلط است ...
س: جامع را اگر درست ...
ج: جامع نه، آن هم غلط است، اگر خصوص این باشد جامع مطلوب نیست ...
س: چرا
ج: نیست
س: بههرحال دیگر...
ج: آقای عزیز چه مطلوب است یعنی چی؟ نه مصلحت به جامع است نه چیزی به جامع است ...
س: نه نه فرض این است که قدر مشترک باشد با آن یکی دیگر ...
ج: نه آقا ...
س: حرف آقای خوئی هم همین است ...
ج: نه آقای عزیز، عجب است! مطلوب هم نیست. اگر خصوص عتق رقبه مصلحت دارد و غیر او مصلحت ندارد ...
س: حالا همان صلاة و صوم ...
ج: آقای عزیز آخر تعجبآور است واقعاً ....
س: الان صلاة و صوم جامع دارند یا ندارند ولو انتزاعی؟ درست است؟ ولو انتزاعی صلاة و صوم جامع دارد یا ندارد؟
ج: جامع بین اینها ندارد دیگر ...
س: آقا اگر فرض کردیم ...
ج: آخر مصلحت به جامع نیست
س: اگر فرض کردیم باید بگوییم جامع آن مطلوب است یا نه؟
ج: احتمالش فقط هست ..
س: نه نه، الان هم صوم واجب است هم صلاة، اگر فرض کردید بین این دوتا یک جامعی باشد آن جامع را باید بگویید مطلوب است دیگر، اینکه دیگر مفرّی از این نیست که؛ اگر فرض کردید. شما دیگر تکلیف را روی آن نبردید، خب الان حرف آقای خوئی درست است یعنی اگر جمود بر عبارتش نکنیم.
ج: نه آقای عزیز. خب
به خدمت شما عرض شود که بنابراین تا حالا این سه بیانی که فرمودند تمام نیست یعنی به عقل ما. و اما آن چیزی که توی دراسات خواندید که اینجور بگوییم که من یقین دارم نسبت به ترک جامع امنیت ندارم، چون ترک جامع به ترک تمام افراد است و علم اجمالی دارم به اینکه بالاخره اینجا تکلیفِ هست و اگر شارع بخواهد ترخیص در همه بدهد ترخیص در معصیت قطعیه است. اگر شارع بخواهد هم برائت از این جاری بکند هم برائت از آن جاری بکند هم از جامع جاری بکند ترخیص در معصیت قطعیه میشود. پس نتیجهی این آنوقت چی میشود؟ نتیجهی این برعکس آن چیزی که میخواهند بگویند تخییر است میشود. نتیجهاش میشود اشتغال. چون این برائتها با همدیگر، جریان این برائتها با یکدیگر تعارض میکنند. اگر از این برائت جاری کنم، از آن برائت جاری کنم از جامع هم برائت جاری کنم خب معنایش ترخیص در معصیت قطعیه است. اللهم الا ان یقال اینجوری بگوییم، بگوییم نه ترخیص در جامع مع الغض از دو ترخیصهای دیگر خودش ترخیص در معصیت قطعیه است نه به ضمیمهی آنها. فلذاست چون ترخیص در جامع خودش ترخیص در معصیت قطعیه هست، چون اگر گفت میتوانی جامع را ترک کنی پس بنابراین برائت شرعیه نسبت به جامع قابل جریان نیست ولو مشکوک است ولی چون مستلزم ترخیص در معصیت قطعیه است فلذاست که در آن جاری نمیشود اما نسبت به خصوصیت این خصوصیت و آن خصوصیت جاری میشود. پس اینجوری میگوییم، حالا با یک اصلاح و چیزی اگر آن عبارت، حالا ناظر به این مطلب باشد، میگوییم آقا ما در اینجور موارد ...
س: از عبارت دراسات میفرمودید؟
ج: بله
ما میگوییم در اینجور موارد ما نسبت به جامع علم نداریم که تکلیف رفته روی جامع، محتمل است، چون احتمال وجوب تخییری را میدهیم، اما جریان برائت از او مستلزم ترخیص در معصیت قطعیه است. چون ترخیص در جامع یعنی شما میتوانی تمام افراد را ترک کنی. اما ترخیص از این خصوصیت، ترخیص از آن خصوصیت بلا ترخیص در جامع نه، منجر به، فلذا این دوتا جاری میشوند معارضه هم نمیکنند آن هم اصلاً جاری نمیشود نه چون، چون خودش جوری است که اگر بخواهد جاری بشود نه به ضم به اینها، خودش جوری است که ترخیص در مخالفت قطعیه از آن لازم میآید.
س: یعنی ربطی به مثبتیت ندارد، ذاتاً این جوری است ...
ج: ندارد، ذاتاً اینجوری است
پس بنابراین به نظر میآید که دلیل محکم مقام، تقریب و تقریر محکم در مقام و قوی در مقام این است که اینجور تقریر کنیم. این به خدمت شما عرض شود که.... حالا بعد ایشان فرموده است که لجریان البرائة بلامانعٍ، جریان برائت بلامانعٍ از جامع تقریب صحیحش از بین این تقاریب همین تقریب اخیر به نظر میآید هست باید گفت؛ اما اینجا موانعی وجود دارد که ایشان فرمودند بلامانعٍ بنایشان بر اختصار بوده دیگر حالا، موانع متعددی در مقام وجود دارد که درحقیقت آن موانع همان ادلهی اشتغالیون هست، یعنی کسانی که میگویند در این مقام باید احتیاط کرد و ادلهی آنها درحقیقت موانعی است که در سر این برائت است که حالا ما باید حالا آنها را ذکر کنیم ببینیم آن موانع واقعاً مانعیت دارند یا ندارند که یکیاش همین استصحاب است که شما بعد از اینکه یکی را انجام دادی شک میکنی، چون میدانستی آن هم تکلیف روی آن بوده که. آیا آن تکلیفِ ساقط شد یا نه؟ استصحاب بقاء تکلیف میکنیم چون فرض بحث این بود میدانم این تکلیف دارد، میدانم این فیالجمله این هم تکلیف دارد، فیالجمله این هم تکلیف، خب این را انجام دادم حالا آن تکلیفش ساقط شد؟ شک میکنم، استصحاب بقاء تکلیفش را میکنم، این را چی جواب باید داد؟ این یکی از موانع. یکی از موانع دیگر فرمایش آقای نائینی است که در اجود التقریرات است که ایشان با یک مقدمهای که این مقدمه هم مقدمهی مفیدی هست خودش حالا، ولو جای اصلیاش بحث تصویر واجب تخییری است اما اینجا ایشان فرموده انشاءالله فردا هم راجع به استصحاب هم راجع به آن بیان محقق نائینی انشاءالله بحث میکنیم.
وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین