لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّا فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.
بحث در این بود که چینش مراتب امر به معروف و نهی از منکر از نظر انواعی چگونه باید باشد؟ گفتیم مسالکی در مقام وجود دارد ظاهراً پنج مسلک را عرض کردیم.
مسلک مشهور ما قُصد الی المشهور این بود که مرتبهی قلب مقدم است بر لسان، و لسان بر ید، مطلقاً. مرتبهی قلب به جمیع اصنافه مقدم است اگر آن کارآیی نداشت احتمال تأثیر در آن نبود آن وقت میآید به لسان، آن هم بجمیع اصنافه، آن هم اگر تمامش اثر نداشت آن وقت نوبت به ید میرسد ید هم حالا اعمال قدرت غیرمنجر به جرح و کسر و مایوجب الدیه، آن قدر مسلّم آن است و آنها هم دیگر محل کلام و صحبت است.
برای این قول، استدلالی که میتوان کرد ما یک استدلال واضحی برای این قول نداریم جز همان ادلهای که بحث شد که بگوییم باید از خفیف به شدید آمد، اطلاقات ادله مقیّد میشود به این یا این که اطلاقات ادله اطلاق ندارد برای این که مواردی را که خفیف مؤثّر است کسی آن را انجام ندهد و برود به شدید، شدید مؤثر است برود به اشد، چنین اطلاقی در ادله وجود ندارد. از یک طرف مسلّم امر به معروف واجب است از طرف دیگر اطلاق اینچنینی نداریم پس بنابراین برای امتثال ادلهی امر به معروف و این واجب الهی باید این ترتیب را مراعات بکنیم و گفته میَشود چون تمام مراتب قلب به تمام اصنافه خفیفتر است از لسان، و لذا آن مقدم است و چون لسان هم به تمام اصنافه خفیفتر است از ید، فلذا آن باید مقدم باشد. این میتواند دلیل بر آن قول اول باشد که این دلیل خلاف وجدان است که ما بگوییم قلب به تمام اصنافه خفیفتر است از لسان، مواردی اینجوری نیست بالوجدان هم که صاحب جواهر فرمود مرحوم امام فرمودند. این نه، به حسب اختلاف عامه و مأمور و شرایط حافّهی به مطلب، اینها متفاوت است. بنابراین این قول اول حقیقت این است که قول اول به این نحوی که مشهور فرمودهاند لایُمکن الالتزامُ به.
یک حدیثی قبلاً توی ذهنم خطور میکرد عرض کنم ولی توی بحث یادم میرفت که عرض کنم که برای همان مراتب، این را هم عرض بکنم حالا استدراک قبل باشد دیگر نگذاریم فراموش بشود.
یک حدیثی داشتیم قبلاً که در کافی شریف بود که «عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن عبید اللّه الدّهقان، عن عبد اللّه بن القاسم، عن ابن أبی نجران، عن أبان بن تغلب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: کان المسیح علیه السّلام یقول: إنّ التّارک شفاء المجروح من جِرحه شریکٌ جارحه لا محالة» کسی که ترک کند درمان مجروح را از جراحتی که بر او وارد شده، این کسی که تارک است درمان آن مجروح را «شریک جارحه لا محالة» این شریک آن آدمی است که به این جرح وارد کرده؛ آن حرج زده این جرح نزده ولی میتواند این را درمان کند، درمانش نمیکند؛ این شریک اوست. «الی أن قال: فکذلک لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا» سخن حکمتآمیز را به آدمهایی که اهلیتی برای آن ندارند بیان نکنید چون شما را نسبت به جهل میدهند بر اثر جهل خودش حرف حکمتآمیز شما را نمیفهمد شما را نسبت به جهل میدهد، لزومی ندارد به او بگویید، نگویید اصلاً که خودتان را در معرض ذلّت قرار ندهید «و لا تمنعوها أهلها فتأثموا» اما از اهلش هم دریغ نورزید که اگر این کار را بکنید گناه کردید. محل استشهاد اینجاست که قبلاً هم این روایت را میخواندیم «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» شما به منزلهی طبیب مداوی باشید برای افراد، طبیبی که مداوا میکند درمان میکند «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی إن رأى موضعاً لدوائه و إلّا أمسک» این روایت را برای احتمال تأثیر استدلال به آن میکردیم یکی از روایاتی که برای احتمال تأثیر بود همین روایت بود. که پزشک اگر میبیند که این نسخه اثر میکند احتمال اثر لااقل میدهد خب بله. اگر میداند قطعاً اثر ندارد خب نسخه نمیپیچد به عنوان طبیب مگر یک آدم خاصی باشد بخواهد پول دربیاورد فقط، و لو این که همینجوری ... دغل باشد و الا اگر پزشک به پزشکی خودش بخواهد عمل بکند میبیند که بله این اثری ندارد خب میگوید نمیتوانم اثری ندارد.
من یادم هست که یک وقتی خیلی سابقها با یکی از اقوام به یک پزشکی مراجعه کردیم آن پزشک مهم و متخصص و فوق تخصصی بود و قهراً چیزش هم بالا بود، ایشان معاینه کرد بعد گفت من نمیفهمم، پس داد آن چیز را، گفت من نمیفهمم، و این خیلی خوب بود که گفت متوجه نمیشوم من، نمیتوانم نه درمانی میتوانم بدهم نه چیزی، متوجه نمیشوم. فلذا آن ثمنی را هم که گرفته بودم آن اجرتی را هم که گرفته بود پس داد برای این که من متوجه نمیشوم. گاهی آدمهای اینجوری پیدا میشود گاهی هم دغل پیدا میشود. حالا این روایت، حالا علاوه بر این که بر آن مسئله دلالت میکند که ذیل آن بود که فرمود که « إن رأى موضعا لدوائه و إلّا أمسک» استدلال به جملهی قبل میَشود که «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» طبیب مداوی چکار میکند؟ از شدید میآید شروع میکند؟ اگر با دارو میشود درمان کرد میآید جراحی میکند؟ اگر با دارویی که کمهزینهتر است میتواند درمان بکند میآید پرهزینه را انتخاب میکند؟ اگر از درمانی که ایذاء آن کمتر است اذیت آن کمتر است با این میتواند درمان بکند میآید بالاتر را، شدید را انتخاب میکند؟ اگر هم بکند مردم چکار میکنند؟ ملامتش میکنند که این چه کاری بود کردی؟ طبیب مداوی این است که هر چه پایینتر، سهلتر، آسانتر میتواند مداوا کند آن را انتخاب بکند، پس این میفرماید «و لیکن» امر میفرماید که شما مثل طبیب مداوی باشید. در باب امر به معروف در باب نهی از منکر، در باب ارشاد جاهل، در باب هدایت مردم در باب دعوت مردم، همهی جاها مثل طبیب مداوی عمل بکنید. بنابراین به این روایت شریفه هم میتوانیم استدلال بکنیم برای این که باید مراعات کرد و اول خفیف ثمّ الشدید ثمّ الأشد و همچنین در خود مراتب هم اصنافی که مندرج تحت یک مرتبه و یک نوع هست بین آنها هم همین کار را باید کرد.
س: ...
ج: نه آن که تمام شد، بعد الی أن قال، میآید دیگر تا ولیکن.
خب این استدلال به این روایت فلذا این روایت هم فقها همانطور که قبلاً عرض کردیم به این روایت استدلال کردند برای تجویز تأسیس، صاحب وسائل هم در «بابُ إشتراط الوجوب بالعلم بالمعروف و المنکر و تجویز التأثیر و الأمن من الضرر» در این باب حدیث پنجم ذکر فرموده است. سند روایت از باب این که این روایت در کافی شریف هست از نظر ما مشکل سندی ندارد اما این که حضرت این را از حضرت مسیح نقل میکنند و ممکن است که کسی بگوید که این در امم سابقه اینچنین بوده است لعلّ چکار به امت ما دارد؟ بنابراین استدلال برای امت ما نیاز دارد به ضم استصحاب بقاء شریعت سابقه در مواردی که ثابت نشده است نسخ آن، استصحاب شریعت سابقه را بخواهیم بکنیم. ولی پاسخ این است که این که حضرت این مطلب را دارند نقل میفرمایند در اینجا ظاهر این است که میخواهند بفرمایند این مطلب، مطلبی است که شما هم باید مراعات بکنید داستانها و مطالبی که ائمه علیهم از امم سابقه نقل میکنند از انبیاء سلف نقل میکنند دو قسم است؛ گاهی هست که میخواهند بفرمایند که شبیه این، مثل این، همانند این در گذشته هم بوده پس بنابراین شما احساس یک مشقّت و حرج فوقالعادهای نکنید، این در آن ازمنه «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم» (بقره، 183) این برای این است که بگویند این مسئله در سابق هم بوده یک مسئلهی جدیدی برای شما نیست از آن سنگینی و مشقّتش کاهش بدهند بخاطر این جهت گفته میَشود. گاهی بخاطر این است که میخواهند بفرمایند چنین وظایفی بوده آنها گوش نکردند مبتلا شدند. این جهت عقلیای که بین ما و آنها متحد است که اگر ما فرمان الهی را نبریم ولو آن فرمان مربوط به ما نیست میخواهند این را گوشزد بکنند، این جهت را توجه بدهند، اما گاهی هست که نه خود آن مضامینی را که دارند نقل میکنند میخواهند بفرمایند این مشترک است؛ بین شما و آنها مشترک است این چیزی نیست کما این که اینجا همینجور است آنچه که در صدر آن هست که میفرماید: «إنّ التّارک شفاء المجروح من جرحه» تا آخر همینجور که «لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا و لا تمنعوها أهلها فتأثموا» اینها یک مطالبی نیست که اختصاص داشته باشد مضامین آن به امم سابقه. بنابراین ظاهر این است که این روایت شریفه میخواهد بفرماید که همینطور که اینها تکالیف امم سابقه بوده، امت مسیح علیه السلام بوده، اینها تکالیف این امت هم هست. حالا بفرمایید.
س: ... این سخن در آیات قرآن هم ؟؟ که مربوط به امم سابقه هست.
ج: بله اگر استظهار بکنیم آن آیهای که اینجا دارد استظهار بکنیم. یک کسی از آقایان مثل این که ... بفرمایید.
س: ...
ج: بله آن را که عرض کردیم گفتیم بنابر ... آن را دیگر تکرار نکردیم برای این بود که قلب معنای اظهار ما فی القلب یا حتی گفتیم اظهار نه، نمایاندن این که من مکروه دارم این را، راضی به این مطلب نیستم ولو در قلبش هم راضی باشد به این معنا، و الا آن مسئلهای که فقط در درونش باشد آن را گفتیم از مراتب امر به معروف اصلاً نیست، آن وظیفةٌ اُخری، تکلیفٌ آخر، آن. اما آن که از مراتب امر به معروف هست که دیگری را میخواهد وادار کند بر ترک معصیت، این، این است که آن را اظهار کند. حالا اظهاراتش هم مثالهایی داشت دیگر.
س: ...
ج: عرض کردیم ما در دو مقام بحث داریم؛ یک مقام کبروی که بحث کردیم که بله از خفیف به شدید از شدید به اشد خواهد آمد، این را ادله گفت، گفتیم حالا اگر این را بخواهیم تطبیق کنیم در مقام تطبیق فقها اقوالی دارند که صغروی هست یعنی آن قانون کلی را بخواهند تطبیق کنند پنج مسلک پیدا شده، مشهور آمدند گفتند چی؟ اینجوری ترتیب دادند یعنی پس این مشهور چکار میکند؟ میگوید آقا قلب بجمیع اصنافه خفیفتر است از لسان بجمیع اصنافه، و لسان بجمیع اصنافه خفیفتر از ید است اینجوری گفتند. گفتیم این خلاف وجدان است شما آمدید اینجوری میفرمایید اگر دلیل تعبدی دارید که شارع آمده اینجور ترتیب داده است مثل باب زکات، در باب زکات شارع دو تا حرف دارد؛ یکی میگوید زکات واجب است دو: آمده این زکات واجب را که خدا دیگر این کار را نفرموده خدا فرموده زکات واجب است، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم این زکات واجب را در نُه چیز قرار داده. که حالا یک بحث فقهی هم در اینجا هست که این چیزی که حضرت قرار داده است به عنوان آن زمانهایی بوده که اینجور مصلحت میدیدند الی یوم ... یا نه الی یوم القیامه است؛ اگر آن باشد فقیه در زمان دیگر میتواند جا به جا بکند بگوید مثلاً الان گندم فرض کنید برنج زیاد است حالا این، که این هم یک نظریهای هست اما نظریهی شاذی هست خیلی که کسی این حرف را بخواهد بزند ولی اصل این تفکر وجود دارد در باب زکات، که ما بگوییم که اصناف آن و مواردش ممکن است به دست ولی امر باشد و پیامبر از باب ولی امر آمدند در آن نُه تا فرمودند. اینجا هم حالا همین بحث است که بله دو تا حرف است یکی این که خدا فرموده امر به معروف بکنید و خدا فرموده از خفیف به شدید بیایید از شدید به أشد بروید، حالا آمدند باز تعبّدی داریم که بله تمام اینها أخفّ است، خفیف است، این را داریم؟ ما دلیل لفظی و روایی بر این مسئله پیدا نکردیم که یک چنین حرفی را بزنیم و اگر بخواهیم به صرف نظر از روایات به تعبّد شرع بگوییم باز میبینیم خلاف وجدان ما هست که بخواهیم این حرف را بزنیم پس بنابراین قول مشهور، اگر مشهور فرموده ... منسوب است به مشهور، چون کلمات همه که به دست نیامده ولی عدهی فراوانی فرمودند، این مسلم است که پس مسلک مشهور قابل قبول نیست بخاطر این جهت. اما ...
س: حاج آقا این روایت ؟؟
ج: بله میخواهیم آنجا ذکر کنیم. بله آنجا چون یادمان رفت، هی یادمان میرفت که آنجا بگوییم اینجا گفتیم که شما اضافه کنید به آنجا.
س: دلالت را قبول کردید؟
ج: بله، دلالت ... ظاهراً دلالتش بد نباشد.
س: روایت دارد میگوید طبیب جایی که بین یعنی موضعی برای دوایاش ببیند دوا را اجرا میکند.
ج: نه آن که ذیل آن هست دیگر، آن هم یکی از آثار آن هست. میشود مثل طبیب ...
س: ...
ج: نه، ما به خود این که « و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» به منزلهی طبیب باشید به منزلهی طبیب بودن این است که مراعات بکنیم این جنبه را دیگر.
س: مداوی باشید یعنی چی؟ یعنی اینجوری باشید.
ج: آن یکی از آثار آن هست. نه این که تمام آثار آن هست. یکی از آثار آن هم این است که اگر موضع دید، اثر دید میدهد نبود ...
س: ...
ج: اجماع هیچ درست نمیکند
س: ...
ج: آقا اگر کسی گفت که مثل شیخ انصاری درس بخوانید؛ ایشان روزهای تعطیل هم مطالعه میکرد چیزی مینوشت. معنای آن این است که چیزهای دیگر آن نه؟ همهی جهات آن یعنی، حالا یکی ...
س: ...
ج: بله، تخصیص به ذکر اگر کرده یعنی یکی از آثاری که حالا آنجا مورد نیاز بوده دارد میگوید و الا آن کبری به کبرویت خودش باقی است و هیچ اجمالی پیدا نمیکند این جاها.
س: حاج آقا عمومیت و اینها که ندارد باید ببینیم که خودش ظهور دارد که از چه جهت مثل طبیب باشید یا نه، اما اگر دلیلی بر شباهت از جمیع جهات یافت نشود این دیگر مجمل دارد میشود معلوم نیست از این جهت مورد نظر ما هم میگوید مثل آن باشید یا نه؟ حیثیت دیگر، یک قدر متیقّنی هم تازه ممکن است ...
ج: قدر متیقّن باعث اجمال نمیشود. اطلاق دارد میگوید مثل طبیب مداوی باش، طبیب مداوی چکار میکند؟ میخواهد مداوا کند چکار میکند؟ دقت میکند، شما هم دقت بکنید. اگر دید اثر دارد انجام میدهد اگر دید اثر ندارد انجام نمیدهد، در مقام معالجه که برمیآید اول پا را نمیگذارد آخر بیاید جراحی بکند اگر کارهای دیگر ... همهی اینها را دارد میگیرد.
س: طبیب میداند داروی درجهی بالاتر همیشه یک عوارض و ضرری دارد ولی شما این نکته را هم فرمودید که ...
ج: بله اینجا هم ...
س: ... عقل نگاه میکند که نه اینجا برعکس ممکن است مصلحت رادعیت بیشتر باشد از آن جهتی که ... این را در نظر بگیریم لذا از این جهت میتواند فرق باشد بین طب اسمی با این بحث ما.
ج: بله یعنی اگر اینجا تزاحم هم شد اشکالی ندارد ولی آنها که دیگر به دست ما نیست ...
س: ...
ج: آن مال خدا بود، آن مال شارع بود که آن کار را کرده الان همان شارع دارد به من میگوید مثل طبیب رفتار کن، آن مال شارع ...
س: ...
ج: دقت کنید، نه آن در مقام، آن را که میگفتیم ممکن است رادعیت بیشتر را در نظر گرفته باشد، آن مال آن بود که دارد محاسبه میکند در مقام جعل قانون، اما الان همان که قانون را جعل کرده به من گفته مثل طبیب عمل بکن، این دستور به من داده که من عبد هستم ان شاءالله. به من عبد دارد میگوید چکار کن؟ میگوید مثل طبیب باش، میگویم طبیب چکار میکند؟ آن که میگوییم ... شاید رادعیت را در نظر گرفته، شاید چی؟ آن در مقامن جعل خودش است که مصالح و مفاسد و مبادی احکام را دارد حساب میکند برای جعل قانونش، الان همان قانونگذاری که گفته امر به معروف و نهی از منکر بکن، همان قانونگذاری که گفته دعوت به خیر بکن، همان به من دارد میگوید مثل طبیب عمل بکن. من میگویم طبیب چه جور عمل میکند؟ طبیب میآید مراعات مرتبه را باید بکند.
س: اگر فقط همان وجه مشابهت در بیان شارع مدخلیت داشت چهجور باید میگفت؟ فقط همین مد نظرش بود؟
ج: اگر بود، اگر ... خلاف ظاهر حدیث است، حدیث ظاهرش این نیست.
س: ما میخواهیم بگوییم اگر بود چهجور بیان میکردید عرفاً؟ آیا لازم بود دیگر فقط در این جهت یا در تشبیهات ما اگر یک جهت خاصی مدنظرمان باشد باید تأکید بکنیم بگوییم ...
ج: باید بله یکجوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.
س: ...
ج: الله اکبر، باید یکجوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.
س: نه تشبیهاتی که عرفاً میآورند ...
ج: همان کلامی میگویید که اطلاق دارد دیگر چکار باید کرد؟
س: وقتی آدم میگوید آن کالاسد است لازم نیست که بگوییم این کالاسد است فی الشجاعة فقط. چرا؟ بخاطر این که وقتی تشبیه میکنند.
ج: آن که دیگر تشبیه نیست.
س: چرا دیگر، کالطبیب تشبیه هست دیگر.
ج: نه، اینها که آثار روشن است ببینید آن در باب ...
س: اگر میخواست بگوید هم عرفاً همینطور بود.
ج: نه، آثار روشن، اطلاق تنزیل آثار روشن را میگیرد آثار غیر روشن خفیه را نمیگیرد اما آثاری را که روشن است را میگیرد. طبیب روشن است به مردم گفتند امر به معروف کنید نهی از منکر کنید مردم را هدایت کنید دعوت به خیر کنید حالا به آنها میگویند آقا ... مثلاً طلاب محترم میخواهند تبلیغ کنند ایام تبلیغی هست یک آقایی میآید پیش مرجع محترمی میآید صحبت میکند مثل طبیب عمل کنید اینجا یعنی چی؟ مثل طبیب عمل کنید یعنی چی؟ یعنی این که مراعات بکنید فلان ...
س: درست هست مطلب، ولی مقام بیان آن باید ثابت بشود چون فرمودید که اصل این نیست که در مقام بیان باشد در مقام بودن ...
ج: اینجا روشن است که در مقام بیان است ظاهر این است میگوید مثل طبیب باشد دیگر. کجا مثل طبیب باشد؟
س: مقام بیان این مطلب؟
ج: دیگر کلٌّ علی... باب الاجتهاد واسعٌ، حالا ما داریم آنچه که به نظرمان میآید از این حدیث شریف عرض میکنیم و لکم الخیار.
س: ...
ج: بله «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی» آن هم مؤیّد است، الکی آخر الدواء است، داغ کردن آخر است نه این که از اول بیایی داغش بکنی، آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی، آن هم به همین ضمیمه بکنیم همین را دارد میگوید کالطبیب باشید یعنی آن جهات سخت و خشونت و فلان را بگذارید برای آخر کار، اگر چارهای نبود که آخر الدواء الکِیّ، اما قبلش چی؟ از اول بیایی این کار را بکنی؟ این روشن است که این ...
خب اما قول دوم که قول شیخنا الاستاد بود که ایشان فرمود که ما سه مرحله را قبول داریم ولی مرحلهی اول و دوم را جای آن را عوض کرده، فرمود لسان اول، قلب بعد، ید بعد. ایشان و مرحوم آقای تبریزی و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما اینجور فرمودهاند.
خب این را بر چه اساسی فرمودهاند؟ ممکن است بفرمایند که همین ادعا را بیایند بکنند که بابا لسان به تمام اصنافه این خفیفتر است از قلب به تمام اصنافه، فلذا این را اول آوردند قرار دادند. اگر این مدرکشان باشد خلاف وجدان است، همانجور که قبل گفتیم این خلاف واجدان است اینجوری نیست به همان بیانی که در قبل گفتیم. ممکن است کسی به بعض روایات برای این نظر تمسک کند. متأسفانه استدلالی از این بزرگان دیده نشد ایشان این مباحث را استدلالی ننوشتند بعضی جاها در مکاسب محرمه یا در قضا و شهادات مرحوم آقای تبریزی یک مقدارکی از بعض جوانب امر به معروف و نهی از منکر بحث کردند که قبلاً آوردیم اما باز این خصوصیات در آنجاها بیان نشده و برای آن استدلال نشده.
این روایت ... روایتی که از شیخ مفید قدس سره در اختصاص «عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ لَقِیَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَةِ قُبُلًا» یعنی از طرف مقابل «فَقَالَ حَارِثٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى حُلَمَائِکُمْ» گناه سفهایتان را بر حلماء و علماءتان کأنّ حمل میکنند، پای آنها میگذارند «قُلْتُ وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ مَا یَمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ مَا یَدْخُلُ عَلَیْنَا مِنْهُ الْعَیْبُ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْأَذَى» اگر یک مردی را میبینید که یک کارهای که میکند که مکروه دارید آن را و کارهایی میکند که در اثر کارهای او بر ما که اهل بیت باشیم عیب وارد میشود پیش مردم، اذیت و آزاری بر ما وارد میشود «ما یمنعُکم ... أَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً قُلْتُ إِذاً لَا یَقْبَلُ مِنَّا وَ لَا یُطِیعُنَا قَالَ فَإِذاً فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که اینجا اول حضرت فرمود که با زبان، با لسان، بروید وعظ کنید، نصیحت کنید آنها را، پند بدهید آنها را. گفت آقا این اثر ندارد حضرت آن وقت فرمودند که چکار کن؟ فرمودند که « فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که این هجر و اجتناب و اینها همان مراتب و اصناف قلب بود. آن لسان بود کسی توهم بخواهد بکند یعنی حالا توهم نگوییم در مقام بیان استدلال نباید بگوییم توهم، تا بعد ببینیم درست است یا درست نیست. کسی بگوید اینجا حضرت چکار کردند؟ اول لسان قرار دادند بعد گفتند اگر گفت آقا این اثر ندارد حضرت فرمود که حالا «فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» قطع رابطه با آنها بکنید و مهجور بدارید آنها را.
این حدیث شریف که در اختصاص مفید هست شبیه آن در کافی هست، در سرائر هست، در تهذیب شیخ طوسی هست، حالا تهذیب ... کافی آن را بخوانم «و عنهم یعنی عن العدة سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَطَّابِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ أنّ ابا عبدالله علیه السلام قال له لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى عُلَمَائِکُمْ الی أن قال مَا یَمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ وَ مَا یَدْخُلُ عَلَیْنَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ» ملامتش کنید «وَ تُعَذِّلُوهُ» این تأنیب و تأذیل با ذال، هر دو به معنای ملامت آمده «وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً فَقُلْتُ [لَهُ] جُعِلْتُ فِدَاکَ إِذاً لَا یُطِیعُونَّا وَ لَا یَقْبَلُونَ مِنَّا فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ». که این هم تقریب استدلال آن همان قبلی است و هر دو هم از حارث بن المغیره است دیگر، ظاهراً یک روایت باشد. آن را هم که ابن ادریس فرموده در مستطرفات آن هم از حارث بن المغیره است منتها مال تهذیب مرسل هست راوی را نفرموده «قال: قال الصادق علیه السلام». و لکن استدلال به این حدیث شریف هم برای ما نحن فیه و برای اثبات این مطلب تمام نیست چون میگوید آقا این اثر ندارد قبول نمیکند یعنی دارد میگوید شرط تأثیر وجود ندارد نه زبان فقط ... میگوید شرط تأثیر وجود ندارد هذا اولاً حالا حضرت ... حالا که شرایط تأثیر وجود ندارد و ابواب امر به معروف و نهی از منکر اینجا قابل پیاده شدن نیست چون شرایط وجوب آن نیست شما هم از اینها اجتناب کنید. که ان شاءالله در باب بعدی که سایر وظایف نسبت به عاصین آنجا بررسی میشود که غیر از آن امر به معروف و نهی از منکر آیا ما وظایف دیگری هم داریم؟ بله ممکن است که گفته بشود که بله. اگر یک جمعیتی هستند یک افرادی هستند امر به معروف و نهی از منکر در آنها اثر نمیکند. بعد حضرت آنجا هم باز یک خصوصیتی دارد یک گناه خاصی است یعنی گناهی است که اهل بیت را این آزار میدهد، موجب عیب اهل بیت دارد میشود، این اهل بیت را در چشم مردم دارند خوار میکنند معیوب نشان میدهند و آزار آنجا هست در این مورد حضرت فرموده بروید این کارها را بکنید اگر نشد فاصله بگیرید از اینها. اینها ... و الا حالا اگر کسی هر گناهی انجام بدهد شما مهجور باید بکنید او را، این هم از آن استفاده نمیشود یعنی گناه ویژهای هست گناه خاصی است که حضرت این دستور را دارند میفرمایند در اینجا. بنابراین درست است که در این روایت ابتداءً لسان گفته شده و بعد هجر و ترکِ مجالست گفته شده اما این هجر و ترک مجالست از مراتب اولای ... از آن قلبی نیست که محل کلام ما هست این یک وظیفهی آخری است که در جایی که احتمال تأثیر در آنجا داده نمیشود حضرت میفرماید از اینها دوری بجویید و جدا بشوید.
س: استاد ببخشید آیهی قرآن «وَ اللاَّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ»
ج: بله آن در باب خانمها هست که دیگر همسر کسی نه مطلق خانمها.
س: ...
ج: بله آنها را که آوردیم، آن روایات ...
س: ...
ج: نه آنها همان ادلهای هست که با آن ترتیب را گفتیم استفاده میشود دیگر. آنها هم یکی از همان مجموعهای است که گفتیم مجموع اینها را که روی هم میریزیم از آن همان ترتیب را استفاده میکنیم که از خفیف باید به شدید برویم این آیه هم جزو همان مجموعه هست.
پس بنابراین این هم که استاد و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما فرمودند که لسان مقدم است بر این، این هم باز ما دلیلی بر آن پیدا نکردیم چون اگر بخواهیم بگوییم واقعاً همهی آن خفیفتر از همهی این است خلاف وجدان است، اگر بخواهیم بگوییم دلیل تعبّدی در خصوص مقام وجود دارد، ما دلیل تعبّدی ... غایت چیزی که توانستیم برای آن پیدا کنیم این قبیل روایات هست که این قبیل روایات هم مربوط به بحث نمیشود. بنابراین فرمایش ایشان هم، این دو بزرگوار هم برای ما لابیّنٌ و لامبیّنٌ، خودشان هم جایی نفرمودند حالا من نشد که از دوستانی که با ایشان زیاد محشور بودند توی این ابواب، از آنها هم سؤال کنم که چیزی از ایشان شنیدند یا نه، حالا اگر شد سؤال میکنیم ان شاءالله.
و اما قول سوم که دیگر حالا وقت گذشته برای فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
چند مطلب را قبل از ورود در بحث باید اشاره کنم، مطلب اول به حسب آنچه که گفته میشود حال آیتالله مؤمن شفاه الله تعالی نگرانکننده است تقاضای ما این است که بعد از صلوات بر محمد و آل صلواتالله اجمعین یک بار سورهی مبارکهی حمد به قصد شفای آن بزرگوار تلاوت بفرمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
مطلب دوم اظهار قدردانی و تشکر صمیمانه از وفاداری مردم ولایتمدار و محبان اهل بیت و شیعیان آن بزرگواران از اسلام و ارزشها هست. که علی رغم گلایهمندیهای صحیح و درستی که وجود دارد و دارند مردم عزیز، اما در عین حال وقتی پای اسلام و ارزشها در میان هست میبینیم که وفادارانه اینطور شرکت میکنند که مایهی حیرت جهانیان میَشود و همین وفاداری مردم واقعاً موجب امید به آیندهی روشن خواهد بود. اگرچه خدای متعال این عنایت را به رهبری معظم فرموده که خیلی امیدوار هست ایشان و بعضی از دوستانی که در جلسات گاهی اظهار بالاخره نگرانی میکنند ایشان به ضرس قاطع میگویند من هیچ نگران نیستم و به نصرت الهی واقعاً عقیدهمندم. و ایشان میگویند بنای خدا بر این است که کمک بکند. چون «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ» (محمد، 7) بحمدالله این نشانههای امید هم وجود دارد و این باعث میشود که اولاً ما حالت یأس و ناامیدی بر خودمان راه ندهیم، هر چه مشکلات افزوده میشود ان شاءالله به فرجها نزدیک میشویم ان شاءالله. ولی این وفاداری بارها را سنگین میکند، وظایف را سنگین میکند، که حالا که مردم آماده هستند حجت تمام است. بر این که باید آن را که اسلام میخواهد آن را که ارزشها آن را ایجاب میکند همه باید ان شاءالله به دنبال آن باشند. خدای متعال به این مردم عزیز، سرفرازی، توفیق و پیشرفت و سعادتمندی دنیا و آخرت را عطا فرماید و رابطهی همگان را با اولیائش، محمد و آل، هر روز وثیقتر از روز قبل بفرماید ان شاءالله.
مطلب بعد این بیانیهی بسیار پرمغز، عالمانه و دلسوزانهای است که رهبری معظم برای چهل سالگی دوم انقلاب در هدایت راه دوم، ایشان بیان فرمودند. ایشان فرمودند که من روی این بیانیه خیلی زحمت کشیدم و فرمودند من بنای بر این ندارم که اگر چیزی نوشتم مطلبی میگویم از دیگران درخواست کنم که روی آن کار کنند مطالعه کنند. ولی راجع به این میگویم که این کار را بکنید. به ماها که در خدمتشان بودیم فرمودند که بنای من بر این نیست که بگویم مطالعه کنید یا کار کنید روی آن، و همچنین دیگران، اما راجع به این میگویم که این کار را بکنید این درخواست را و این مطالبه را ایشان دارند. حالا عرض من این است که ان شاءالله فضلای معظم، طلاب محترم، این را در دستور کار خودشان قرار بدهند. من دیروز مشهد مشرف بودم یک اجتماعی بود در آن جا، به طلاب محترم آنجا، فضلای محترم آنجا عرض کردم که مثل مکاسب، رسائل، پایین، بالا، کتابهای درسیمان چهجور مباحثه میکنیم؟ تا این که به عمق مطلب پی ببریم، ابهاماتش برای ما زدوده بشود این بیانیه را به مباحثه بگذارید، مباحثهی دو نفری، سه نفری و بعد در راه نشر آن، تبیین آن، پیاده سازی آن، هر کسی در حد و توانی که دارد و امکان دارد برایش، سرمایهگذاری کند کار کند، در ذهن خودم آمده بود که ما ادائاً لِ این مطالبهی آن بزرگوار، هر روز در اینجا یک بخشی، چهار پنج ... فصل فصل است دیگر، این را همینجا قرائت بکنیم یک امعان نظری روی آن بشود ولو در ظرف پنج دقیقه مثلاً، امروز یادم رفت همراه خودم بیاورم. ان شاءالله از فردا این کار را خواهیم کرد که هر روزی فرازی از آن را بخوانیم که هم مذکّر ما باشد و هم ان شاءالله در دریافت بهتر آن رهنمودها ان شاءالله یک گام کوتاهی و کوچکی ولو برداشته باشیم.
مسئلهی چهارم: مسئلهی چهارمی که باید تذکر بدهم این است که شاید شما عزیزان توقع داشتید من امروز اینجا نباشم و بله چون روز، بالاخره امروز مجمع تشخیص همین مسئلهی پیوستن به پالرمو را مورد کلام و بحث قرار داده، اما علت این که ترجیح دادم که در خدمت شما عزیزان باشم و بحث تعطیل نشود این بود که دو هفته شرکت کردیم حدس قوی من این بود که این هفته هم همانند دو هفتهی گذشته بحث به رأیگیری نخواهد انجامید، به خاطر این که ابحاث خیلی گسترده است و افراد فراوانی صحبت میخواهند بکنند، دولت صحبت کرده مجلس صحبت کرده، کمیسیونهای داخلی مجمع صحبتهای خودشان را کردهاند. هیجده نفر نام نوشته بودند برای صحبت کردن، در جلسهی قبل پنج نفر رسیدند که صحبت بکنند در این جلسه سیزده نفر دیگر میخواهند صحبت بکنند. قهراً تمام وقت را ... یک چیز دیگری هم در دستور هست، تمام وقت را این صحبتها ممکن است که بگیرد و معمولاً هم صحبتهایی که میشود صحبتهایی است که دیگر خیلی تکراری هست حالا یک کمی یک جاهایی با همدیگر فرق بکند بالاخره، ولی همه تشخیص وظیفه میدهند چه آن کسی که قائل است به این که مصلحت در پذیرفتن است و چه آنهایی که مصلحت را در عدم پذیرش میبینند. بالاخره دلسوزانه، حالا ان شاءالله همه دلسوز هستند. مطالبشان را بیان میفرمایند من دیدم که الان اثری بر این که من بخواهم حضور داشته باشم در آن جمع، مترتب بر آن نیست و درس بیوجه شاید تعطیل بشود و خود این ... از این جهت مشرّف شدم خدمت شما، این تشرّف نه از باب اهمال و عدم اهتمام به آن امر مهم هست. از این جهت هست و پریشب هم که خدمت رهبری دام ظلّه بودیم ایشان دعا فرمودند که خدا ذهنهای شما را به آنچه که حق در مقام هست هدایت فرماید. که این نکته را هم ما باید به آن توجه کنیم که بالاخره قانون اساسی ما یک شاکلهای را برای امور نظام و سامان گرفتن نظام ترسیم کرده، آن سامانه این است که بالاخره مسائل در مجلس بحث میشود وقتی بحث شد میآید شورای نگهبان، شورای نگهبان هم با دو چیز باید بسنجد با شرع مطهر با قانون اساسی، رهبری هم فرمودند که شما وظیفهی خودتان را انجام بدهید یعنی شورای نگهبان، اگر خلاف شرع میبینید بگویید خلاف شرع است اگر خلاف قانون اساسی دیدید بگویید خلاف قانون اساسی است اگر در اثر این که این خلاف شرع است پس باید تصویب نشود یا خلاف قانون اساسی است باید تصویب نشود یا خلاف هر دو هست فلذا باید تصویب نشود، در اثر این عدم تصویب اگر بنبستی برای کشور ایجاد میشود یک جایی نظام درست کرده که آن بنبستها را بشکند، همه باید دیگر تسلیم این جهت باشیم که بالاخره عصمت هم که در کار نیست، عصمت مال همان معصومین است ولی اگر ما این چارت را بخواهیم، این شاکله را بخواهیم مراعات نکنیم، این سنگ روز سنگ بند نمیشود. بالاخره یک جایی قرار داده شده آنها باید بنشینند تصمیمگیری بکنند و آنها هم نمیتوانند همهی مسائل را ابراز کنند. وزان تصمیمگیری در این موارد، خیلی موقعها مثل تصمیمگیریهای شورای امنیت ملی است. شورای امنیت ملی که نمیتواند بگوید من چرا این تصمیم را گرفتم، اگر بخواهد علل تصمیم خودش را بگوید دشمن مطلّع میشود، آنها مطلّع میشوند نمیشود اینها را همه، خیلی از حرفهای آنجا که مصالح و مفاسدی گفته میَشود همگانی است اشکالی ندارد همه بدانند یا واضحات است یا اشکالی ندارد درج شدن آن در خارج، اما یک سری چیزهایی هست که آنجاها گفته میشود و افراد باید اینها را همراه خودشان به گور ببرند. حالا ما اطلاعاتی بعد از این که انقلاب پیروز شد این پروندههای ساواک، اینها لازم بود مطالعه بشود، بخشی از آنها را هم به بنده دادند مطالعه کنم، من هم آن موقع دیدم اسرار مردم است. از بعضی از شیخنا الاستاد مرحوم آقای قاروبی قدس سره اجازه گرفتم که اینها را مطالعه کنم. ایشان به من اجاره دادند ولی من چیزهایی در آنها دیدم که هرگز آنها را نمیتوانم اظهار بکنم. باید با خودم ببرم آن عالم، ولی یک چیزهایی هست اینجوری هست دیگر، اطلاعات دارد ولی نمیتواند اینها را بگوید که، شارع اجازه نمیدهد. که اینها گفته بشود اسرار مردم هست مسائل مردم هست. حالا اینجا هم همینجور است. این که ما فشار مضاعف بیاوریم، بله روشنگری خوب است استدلالهای خودمان را بیان بکنیم حرفهایمان را بیان بکنیم اما کسی را متهم نکنند کسی، کسی را متهم نکند به این که خدای ناکرده خلاف شرع میخواهد انجام بدهد یا خائن است یا دلسوز نیست، یا کذا نیست، بالاخره فهمها مختلف است. ماها یکجور میفهمیم میگوییم مثلاً به مصلحت نظام هست نیست، ممکن است که کسی بگوید جور دیگری بفهمد، بالاخره یک جایی باید قولش، قول فصل باشد و دیگر همگان وقتی آنجا به نتیجه رسید بله هر چه استدلال، برهان و چیزهایی به ذهن افراد مختلف میآید که معمولاً هم از روی دلسوزی هست اینها نافع است و به درد میخورد به ماها هم خیلی داده شده مطالعه هم کردیم و جلسات متعدد گذاشته شده حرفها را گوش کردیم این طرف، آن طرف، آنجا هم دولت که خب خیلی، اینهایی که میآیند آنجا معمولاً پافشاری دارند بر این طرف مسئله، عدهای هم از آن طرف استدلال میکنند، وجود دارد. ان شاءالله امیدواریم که همان دعایی که رهبری فرمودند که خدای متعال ذهنها را به آنچه که مصلحت نظام و جمهوری اسلامی ان شاءالله هست به ذهنها بیاورد، رأیها را بر آن قرار بدهد ان شاءالله. مسلم این است که ما باید مرعوب این سر و صداها و این چیزهایی که این اعداء اسلام و اعداء این ممکلت دارند نشویم، آن یک امر مسلم و قطعیای هست و آنها ممکن است که یک ظاهرسازیهایی میکنند که بله فلان مشکل هست فلان مشکلات برای شما پیش میآید فلان، اینها را هم باید با دقت ملاحظه کرد و گول حرفهای ظاهری آنها را هم ان شاءالله همگان نخورند. ان شاءالله خدای متعال عنایت خواهد فرمود.
بحث در این بود که در مقام امر به معروف و نهی از منکر که باید ترتیب مراعات بشود از خفیف به شدید و از شدید به اشد؛ اگر کسی که خودش میخواهد مباشرت به امر به معروف و نهی از منکر بکند تشخیص او این است که مرتبهی خفیف اگر از او سر بزند کارآمدی ندارد، مؤثّر نیست. اما اگر از زید امر به معروف و نهی از منکر سر بزند همان مرتبهی خفیف او انجام بدهد مؤثّر است. آیا اینجا وظیفهاش هست که زید را وادار کند که از او بخواهد که امر به معروف بکند یا این که نه، خودش به همان مرتبهی شدید یا اشد مباشرت بکند؟ گفتیم که در مسئله صوری است. صورت أولی که محل بحث بود این بود که آن شخص دیگر اطلاعی ندارد فلذا در اثر عدم اطلاع اقدامی هم نمیکند، در این صورت که او مطلع نیست و اقدام نمیکند این شخص باید او را مطلّع کند و از او بخواهد که امر به معروف و نهی از منکر کند یا نه؟ صورت دوم این است که نه، او هم مطلّع هست او هم بناء بر امر به معروف و نهی از منکر دارد منتها این میبیند واجب کفایی است، آیا اینجا هم باید به امر و نهی او باید بسنده کند یا نه خودش میتواند آن مرحلهی شدیده را؟ فعلاً بحث ما در صورت أولی بود که آن طرف اطلاع ندارد باید اطلاع به او بدهد یا ندهد؟ ادلهی مختلفی اقامه شد، بر این که بگوییم واجب هست که دیگری را مطلع کند و به او بگوید در قبال بعض روایاتی بود که از آن روایات استفاده کردیم که ممکن است که بگوییم نه، بر خود این شخص لازم هست. حالا در همین مقام که ادلهای در مقابل ادلهای که میگفت که باید به دیگری خبر بدهیم. دلیل دیگری که در مقام هست این است که گفته میشود که این ادلهای که مستمسک ما هست بر این که مراعات ترتیب باید بکنیم این ادله نسبت به هر فرد، نسبت به خودش دارد میگوید نه نسبت به وظایف دیگران، خودت اگر خفیف میبینی مؤثّر هست نباید انتخاب کنی مرتبهی شدید را، و اگر میبینی شدید مؤثّر هست نباید انتخاب کنید مرتبهی اشد را، هر کسی این مراتب را نسبت به خودش باید بسنجد، نه نسبت به دیگران. پس بنابراین چون مقتضای آن ادله این است. ما برای تقیید اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر در اینجا مازاد بر این مقدار مقیّدی نداریم، که نمیتوانی مرتکب مرتبهی شدید بشوی، مگر بعد از آن که نتوانی دیگران را وادار کنی، نه چنین قیدی نداریم، ادلهای که تجویز میکند بلکه امر میکند برگزیدن مرتبهی شدید را اطلاق دارد، سواءٌ این که بتوانی دیگری را که با مرتبهی خفیف میتواند این کار را انجام بدهد وادار کنی، یا نتوانی، این اطلاق دارد و هکذا نسبت به اشد، ادلهای که اشد را تجویز میکند یا واجب میسازد آن هم اطلاق دارد سواءٌ این که اینجور باشد یا نباشد. بزرگانی اینجوری خواستند در مقام بفرمایند که این مسئله خیلی متعرض نیست، در کلمات بزرگان و فقهاء، این فرع عنوان نشده فیما أعلم، بعضی از بزرگانی که مطرح کردند مثل بعض اجلهی معاصرین، این است استدلالشان که ما بیش از این دلیل نداریم پس به آن اطلاقات باید اخذ بکنیم، عرض میکنم به اینجا آن ادلهای که به آن تمسک میکردیم بعضی از آنها چه بود؟ این بود که مذاق شرع بود یا «کُن کالطبیب المعالج» بود، مستند مهم ما اینها بود. مستند مهم ما اینها بود دیگر. این دو تا مستند وقتی به آن توجه میکنیم همانجوری که نسبت به فعل خود شخص میگوید باید این کار را بکنیم، نسبت در مواردی که این امکان هست که میبیند اگر آن زید بگوید و این حرجی هم بر او نیست که به او بگوید، تأخیر هم نمیافتد، مشکلی هم ایجاد نمیکند، «کُن کالطبیب المعالج» طبیب معالجی آمده یک نفری پیش او، میبیند اگر بخواهد خودش درمانش کند باید جراحی کند راه دیگری بلد نیست اما اگر به رفیق پزشکش بگوید که آقا تو این را معالجه کن؛ آن یک دوای ساده ممکن است به او بدهد او حالش درست بشود. عقلش چه میگوید؟ یعنی حالا عقل نمیگوییم، دلیل عقلی نمیخواهیم بیاوریم، فطرت پزشکی او چه میگوید؟ یک پزشک که معالج دلسوز به حال دیگران است اینجا میگوید تو این کار را شدید را اعمال کن که هم هزینهِی زیادی برای تو دارد و هم او درد دارد و هم دوران درمان را فراوان میکند حتی ممکن است که نقص عضو برایش پیدا بشود. این مثلاً دیابت را نمیتواند خودش، مگر این که ببُرد، پای او، مثلاً دست او مبتلا شده این بلد نیست چیز دیگر، فقط میتواند اینجا را قطع بکند کما این که خب خیلیها همینکار را میکنند. حالا یک کسانی پیدا شدند میگویند نه آقا این قابل درمان است. اینجا «کن کالطبیب المعالج» میگوید چی؟ نمیگوید این را راهنمایی کن به او؟ از آن بخواه، بنابراین اینجا هم همینجور است میگوید آقا من اگر بخواهم به این امر به معروف بکنم این آقایی که معاذالله نماز نمیخواند این را اگر بخواهم باید یک شلاق حسابی به او بزنم، اما اگر به زید بگویم آنچنان رودربایستی با آن دارد که به او بگویی نماز بخوان قبول میکند. و این که من به آن زید بگویم که به او بگو، برای من حرجی هم ندارد، تأخیری هم نمیافتد. که حالا تا یک ماه دیگر باید صبر کنم آن بیاید به او بگویم این موارد اگر ما به این «کن کالطبیب المعالج» به این استناد کردیم برای این که وقتی خودمان امرمان دائر شد بین خفیف و شدید و شدید و اشد، باید مراعات ترتیب بکنیم این دلیل میگوید در این صورت هم محذوری وقتی پیش نمیآید مقتضای دلیل این است که این کار را بکنیم. و همچنین بعید نیست که از مذاق شرع که مذاق شرع از مجموعهی فرمایشات شرع به دست میآوریم که یکی هم همین روایت «کن کالطبیب المعالج» و ادلهی دیگر که از مجموعهی آنها به دست میآوریم که شارع مقدس تا جایی که میبیند مراتب خفیف اثرگذار است مرتکب مراتب شدید نمیشود «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما» (حجرات، 9) آن وقت فرموده و هکذا جاهای مختلف و موارد مختلف. اگر ما به مذاق شرع هم بخواهیم که یُکشف عن بیانات الشارع و عن سیرة الشارع، آن هم مدرک ما باشد خب میتوانیم بگوییم این تقیید، در اینجا حاصل است. بنابراین فالاحوط إن لم یکن أقوی این است که در این موارد این راه را بپیماید از دیگری بخواهد و هکذا.
س: از باب فرضیت هم میشود؟
ج: بله حالا آنها که حالا اگر آنها را ... بله آنها ادلهی آن طرف را گفتیم.
حالا اگر کسی مناقشه کرد گفت این فرد نیست، این تسبیب نیست یا این را به آن نمیگویند امر به معروف او، آن از این.
س: ...
ج: بله سؤال ایشان همین بود.
س: بعد این رابطهی ... امر میشود یعنی من باید امر کنم آن را ...؟
ج: نه لازم نیست، بالاخره اگر در آن مناقشه کردیم. گفتیم که نه امر به امر، امر نیست، کسی مناقشه کرد یا گفتیم تسبیببرداز اینجاها نیست. اگر این دو تا بود به اطلاقات خود مُر بالمعروف و انه عن المنکر استدلال میکردیم. به خود آن اطلاقات، میگفتیم اینها فردش هست. و خود من در این فردی که میخواهد از من سر بزند مردد هستم بین فرد مباشری و فرد تسبیبی، اما الان نه میپذیریم که این فرد ما نیست. تسبیب ما نیست در عین حال میگوییم از آن ادله ...
س: حالا اگر پذیرفتیم، بعد آن طرف اگر موکول کرد تشخیص داد که نباید مثلاً امر بکند.
ج: بله آن وقت وظیفهی ما ... دیگر راهی نداریم دیگر، آن وقت درست است.
س: نه یعنی بین خود من و آن عامل دوم هم باید مراتب امر رعایت بشود یعنی ...
ج: نه در جایی که او نمیداند یا آن میگوید تأثیر ندارد پس وظیفهای برایش درست نمیشود. میگفت تأثیر ندارد من احتمال تأثیر نمیدهم. حالا تو میدهی به من چه ربطی دارد؟ من احتمال تأثیر نمیدهم اگر از عظائم امور شد که شارع لایرضی اصلاً به ترکه، اما در امور متعارفهای که اینجوری نیست که احراز کرده باشیم که لایرضی الشارع علی أیّ حال بترکه، نه دیگر الان پس من قدرت بر آن ندارم. پس بنابراین خودم باید انجام بدهم.
س: یک بحث ثانوی پیش میآید که در صورتی که جواز هم باشد باز مصادیق ... غیبت حساب میشود یا نمیشود ...
ج: بله آن قید را هم آن روز زدیم، عرض کردیم یکی از برادران فرمودند باید این مباحث هم مراعات کرد که غیبت میشود یا نمیشود اگر آن متجاهر است خب غیبتش که اشکالی ندارد یا بگوییم که نه از موارد استثناء غیبت است برای این که صلاح او را در نظر داریم میگیریم فلذا مرحوم شیخ هم فرموده که یکی از موارد استثناء غیبت را موارد امر به معروف قرار داده این دیگر وابسته به آن مصالح میشود.
س: حاج آقا سایر شقوق مسئله خیلی زیاد شد، مثلاً عسر و حرج دارد ندارد؟ تأخیر میافتد نمیافتد؟ اینها را همه را میشود ذیل تزاحم قرار داد؟ بگوییم آنها همهشان یک قاعدهی کلی هست ذیل باب تزاحم است دیگر، عسر و حرج دارد یا ندارد؟ یا فرض بفرمایید که تأخیر میافتد یا نمیافتد؟ آن مقدار تأخیر را، همه را باید با باب تزاحم حل بکنیم.
ج: حالا عسر و حرجش را که تزاحم نیست خودش عسر و حرج باشد
س: ...
ج: ولی اگر که تأخیر میافتد باید آن تأخیر هم دید که چه مقدار است؟
س: ...
ج: تأخیر میافتد یک وقت میبینی یک ماه، دو ماه حالا باید تأخیر بیاندازد تا آن هم همینطور گناه بکند، یک وقت نه، بعد آن شدید چقدر است نسبت به این؟ اینها همه تزاحم است این قبول است اینجا هم محل تزاحم میشود که آن شدید چقدر است؟ این چقدر است؟ چقدر طول میکشد؟ ولی حالا نه، حالا یک کسی کنارش هم ایستاده به او میگوید آقا آن خبر ندارد یا ... میگوید آقا به او بگو. چی، این روش عقلائی هم شاید همین باشد. یک نفر میگویند آقا به او بگو. آن هم گوش میکند یا رودربایستی با او دارد یا به او اعتقاد دارد.
س: گفتید امتثال امر به معروف حساب میکنید برای ...
ج: بله اگر آن دو تا را قبول کنیم که امر به امر است یا تسبیب است بله از مصادیق امر به معروف است. اگر این را قبول نکردیم بله این وظیفهی آخری میشود که در اینجا باید بگوییم.
بحث دیگری که در اینجا وجود دارد این است که بعضی بزرگان قائل هستند به این که مرتبهی امر به معروف، مرتبهی اول و ثانی، وجوبش عینی هست نه کفایی، مرتبهی سوم وجوبش کفایی است. یعنی آنجایی که به اعمال قدرت میرسد آن وجوبش کفایی هست ولی مرتبهی اول که قلب باشد و مظهر قلبی آوردن باشد عینی هست. مرتبهی لسانی آن هم به انواعه چه إفعل و لاتفعل بگوید، چه نصیحت بخواهد بکند همهی اینها وجوبش عینی است. و محقق سیستانی دام ظله فرموده «یجب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر مع کون المعروف واجباً و المنکر حراماً و فی کون وجوبه عینیاً أو کفائیاً وجهان و لایبعُد الاول (که عینی است) فی اظهار الکراهه قولاً و فعلاً و الثانی فیما یتوقف علی اعمال القدرة» ثانی که کفایی باشد در جایی است که توقف بر اعمال قدرت داشته باشد «کالضرب و الحبس ممّا کان من وظائف المحتسب فی بعض الازمنة السالفه» قد یُقال که اگر ما این مبنا را قائل باشیم که البته بحث آن در این که آیا امر به معروف و نهی از منکر وجوبش آن کفایی یا عینی است در دو سال پیش شاید این را بحث کردیم در آنجا و آنجا این مبنا را ما نپذیرفتیم که بخواهیم بگوییم که مرتبهی اول و دوم عینی است و مرتبهی سوم کفایی است. ظاهر این است که همهی مراتب آن، وجوبش در این موارد باید کفایی باشد. اما اگر کسی این مبنا را پذیرفت و گفت اینچنینی هست خب قدیُقال که پس در مقام چه هست؟ اگر شما قبول میکنید که امر و نهی دیگری بعد از خواستین شما، امر و نهی شماست، شما واجب عینی خودت را داری انجام میدهید، اما اگر میگویید نه، اینجا تسبیب جا ندارد یا الامر بالامر لیس امر به آن ذلک الامر از ناحیهی شما، اینجا از آن مواردی است که واجب عینی بر شما هست و آن هم که فرد شما حساب نمیشود امتثال شما حساب نمیشود. شما باید کار خودتان را انجام بدهید ولو مرتبهی شدیده باشد چون ... مگر این که شما بیایید اینجوری بگویید، بگویید که اصلاً اطلاقات ادلهی امر به معروف و نهی از منکر هم ادلهی مرتبهی أولی، هم ادلهی مرتبهی ثانیه، در مواردی که مخلصی خفیفتر از آنچه که شما باید انجام بدهید وجود دارد اصلاً آن ادله اینجا را شامل نمیشود یعنی در حقیقت وجوبش مشروط است به این که راه خفیف وجود نداشته باشد اما اگر راه خفیفی وجود داشت آن ادله شامل شما نمیشود یعنی شرط آن حاصل نیست، شرط وجوب حاصل نیست. این بله هر جا این وجوب بیاید وجوبش عینی است اما شرط دارد إذا زالت الشمس فصلّ، صلاة ظهر وجوبش عینی هست ولی مشروط به چه هست؟ به زوال است. زوال نبود وجوبی نیست. اینجا ما از ادله استفاده بکنیم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر به مرتبهی أولی و ثانیه مشروط است به این که این کار، یعنی وادار کردن آن عاصی بر ترک معصیت، این از راه خفیف ولو به سبب دیگران، تحققپذیر نباشد. اگر هست نه، این بر شما واجب نیست، امر به معروف و نهی از منکر آن برای شما واجب نیست. آن وقت چی؟ آن وقت فرض این است که آن آقا خبر نداشته، باید دلیل پیدا بکنید که بله اطلاع به او بر شما واجب است. بگویید بله بر خود من امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست، چون مشروط است به این که راه خفیف وجود نداشته باشد و اینجا فرض این است که راه خفیف وجود دارد؛ پس بر من واجب نیست. از آن طرف ماالدلیل بر این که باید به دیگری خبر بکنم و او را وادار بکنم؟ ادلهِی امر به معروف که او را نمیگیرد که. باید یک دلیل جدایی داشته باشد که برو دیگران را، آن دلیل جدا کی هست؟ همان روایتی که حضرت فرمود که اگر میبینید اثر ندارد این یُحمّلون من یُثقَّلُ علیه یا من یَثقُلُ علیه. تمسک به آن روایت هم برای این مقام گفتیم آیا این باب امر به معروف است یا باب خاصی است در اینجا؟ یک گناه ویژه بود، از عظائم امور بود آن، برای این که کاری میکرد که ائمه را در معرض عیب قرار میداد، ائمه را مورد تأذّی قرار میداد، یک امر اینچنینی بود حضرت فرمودند. آیا ما میتوانیم از این تعدی کنیم به سایر موارد؟ اگر دلیل بر این نداشته باشیم که بر آدمی که اطلاع ندارد باید بگوییم خب دلیل نداریم برائت جاری میکنیم. پس بگو در این موارد نه خودت امر به معروف و نهی از منکر لازم است بکنی و نه به دیکران اطلاع بدهی چون دلیل نداری. ولی والانصاف این است که بخواهیم بگوییم که در این موارد شارع از امر به معروف و نهی از منکر گذشته است با آن مذاقی که انسان از مجموع ادلهی امر به معروف نهی از منکر تحصیل میکند؛ این سازگاری نیست و الا یک مخلصی میشود مثل حیَل ربا و امثال ذلک کأنّ میشود یک مخلصی اینچنینی پیدا میشود ... این که آدم بگویم که اگر آن بگوید که بله، حتماً مثلاً آقای فلان بگوید حتماً این گوش خواهد کرد پس بر ما واجب نیست. آن هم که دلیل پیدا نکردیم که لازم است که برویم به او هم بگوییم، پس هیچی. نه این با آنچه که شارع اهتمام به آن دارد کأنّ سازگار نباشد.
س: ... این برهان را کسی پذیرفته که مراعات ترتیب از قیود وجوب است نه از قیود واجب؟ شما ... استدلال مبتنی بر این بود که مراعات ترتیب شرط آن وجوب باشد در حالی که شما فرمودید ...
ج: بله روی این مبنا دارم عرض میکنم، مخلصی که روی مبنای محقق سیستانی دارم عرض میکنم. ایشان متأسفانه این فرع را هم مطرح نکردند خودشان، که حالا اینجاها وظیفه چه میشود؟ این تحریر الوسیلهی امام انصافاً خیلی از فروعات را مطرح فرموده، از این جهت کتاب خوبی است ولو ایشان هم فروعات ... ولی خیلی از فروعات هست که اینها زمین مانده و فقهای بزرگ اینها را مطرح نکردند من جمله همین است. آنجا را شما میگویید واجب کفایی هست میفرمایید واجب عینی هست حالا در این صورت این فرض چه میشود اینجا باید چکار بکند؟ مطرح نکردند ما وجه داریم میسازیم میگوییم این یک آشی است که هنوز پخته نشده اینها را همینطور باید بپذیریم که ببینیم که چه باید گفت، ان شاءالله للکلام تتمّهٌ برای فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.