لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّا فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.
بحث در این بود که چینش مراتب امر به معروف و نهی از منکر از نظر انواعی چگونه باید باشد؟ گفتیم مسالکی در مقام وجود دارد ظاهراً پنج مسلک را عرض کردیم.
مسلک مشهور ما قُصد الی المشهور این بود که مرتبهی قلب مقدم است بر لسان، و لسان بر ید، مطلقاً. مرتبهی قلب به جمیع اصنافه مقدم است اگر آن کارآیی نداشت احتمال تأثیر در آن نبود آن وقت میآید به لسان، آن هم بجمیع اصنافه، آن هم اگر تمامش اثر نداشت آن وقت نوبت به ید میرسد ید هم حالا اعمال قدرت غیرمنجر به جرح و کسر و مایوجب الدیه، آن قدر مسلّم آن است و آنها هم دیگر محل کلام و صحبت است.
برای این قول، استدلالی که میتوان کرد ما یک استدلال واضحی برای این قول نداریم جز همان ادلهای که بحث شد که بگوییم باید از خفیف به شدید آمد، اطلاقات ادله مقیّد میشود به این یا این که اطلاقات ادله اطلاق ندارد برای این که مواردی را که خفیف مؤثّر است کسی آن را انجام ندهد و برود به شدید، شدید مؤثر است برود به اشد، چنین اطلاقی در ادله وجود ندارد. از یک طرف مسلّم امر به معروف واجب است از طرف دیگر اطلاق اینچنینی نداریم پس بنابراین برای امتثال ادلهی امر به معروف و این واجب الهی باید این ترتیب را مراعات بکنیم و گفته میَشود چون تمام مراتب قلب به تمام اصنافه خفیفتر است از لسان، و لذا آن مقدم است و چون لسان هم به تمام اصنافه خفیفتر است از ید، فلذا آن باید مقدم باشد. این میتواند دلیل بر آن قول اول باشد که این دلیل خلاف وجدان است که ما بگوییم قلب به تمام اصنافه خفیفتر است از لسان، مواردی اینجوری نیست بالوجدان هم که صاحب جواهر فرمود مرحوم امام فرمودند. این نه، به حسب اختلاف عامه و مأمور و شرایط حافّهی به مطلب، اینها متفاوت است. بنابراین این قول اول حقیقت این است که قول اول به این نحوی که مشهور فرمودهاند لایُمکن الالتزامُ به.
یک حدیثی قبلاً توی ذهنم خطور میکرد عرض کنم ولی توی بحث یادم میرفت که عرض کنم که برای همان مراتب، این را هم عرض بکنم حالا استدراک قبل باشد دیگر نگذاریم فراموش بشود.
یک حدیثی داشتیم قبلاً که در کافی شریف بود که «عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن عبید اللّه الدّهقان، عن عبد اللّه بن القاسم، عن ابن أبی نجران، عن أبان بن تغلب، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: کان المسیح علیه السّلام یقول: إنّ التّارک شفاء المجروح من جِرحه شریکٌ جارحه لا محالة» کسی که ترک کند درمان مجروح را از جراحتی که بر او وارد شده، این کسی که تارک است درمان آن مجروح را «شریک جارحه لا محالة» این شریک آن آدمی است که به این جرح وارد کرده؛ آن حرج زده این جرح نزده ولی میتواند این را درمان کند، درمانش نمیکند؛ این شریک اوست. «الی أن قال: فکذلک لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا» سخن حکمتآمیز را به آدمهایی که اهلیتی برای آن ندارند بیان نکنید چون شما را نسبت به جهل میدهند بر اثر جهل خودش حرف حکمتآمیز شما را نمیفهمد شما را نسبت به جهل میدهد، لزومی ندارد به او بگویید، نگویید اصلاً که خودتان را در معرض ذلّت قرار ندهید «و لا تمنعوها أهلها فتأثموا» اما از اهلش هم دریغ نورزید که اگر این کار را بکنید گناه کردید. محل استشهاد اینجاست که قبلاً هم این روایت را میخواندیم «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» شما به منزلهی طبیب مداوی باشید برای افراد، طبیبی که مداوا میکند درمان میکند «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی إن رأى موضعاً لدوائه و إلّا أمسک» این روایت را برای احتمال تأثیر استدلال به آن میکردیم یکی از روایاتی که برای احتمال تأثیر بود همین روایت بود. که پزشک اگر میبیند که این نسخه اثر میکند احتمال اثر لااقل میدهد خب بله. اگر میداند قطعاً اثر ندارد خب نسخه نمیپیچد به عنوان طبیب مگر یک آدم خاصی باشد بخواهد پول دربیاورد فقط، و لو این که همینجوری ... دغل باشد و الا اگر پزشک به پزشکی خودش بخواهد عمل بکند میبیند که بله این اثری ندارد خب میگوید نمیتوانم اثری ندارد.
من یادم هست که یک وقتی خیلی سابقها با یکی از اقوام به یک پزشکی مراجعه کردیم آن پزشک مهم و متخصص و فوق تخصصی بود و قهراً چیزش هم بالا بود، ایشان معاینه کرد بعد گفت من نمیفهمم، پس داد آن چیز را، گفت من نمیفهمم، و این خیلی خوب بود که گفت متوجه نمیشوم من، نمیتوانم نه درمانی میتوانم بدهم نه چیزی، متوجه نمیشوم. فلذا آن ثمنی را هم که گرفته بودم آن اجرتی را هم که گرفته بود پس داد برای این که من متوجه نمیشوم. گاهی آدمهای اینجوری پیدا میشود گاهی هم دغل پیدا میشود. حالا این روایت، حالا علاوه بر این که بر آن مسئله دلالت میکند که ذیل آن بود که فرمود که « إن رأى موضعا لدوائه و إلّا أمسک» استدلال به جملهی قبل میَشود که «و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» طبیب مداوی چکار میکند؟ از شدید میآید شروع میکند؟ اگر با دارو میشود درمان کرد میآید جراحی میکند؟ اگر با دارویی که کمهزینهتر است میتواند درمان بکند میآید پرهزینه را انتخاب میکند؟ اگر از درمانی که ایذاء آن کمتر است اذیت آن کمتر است با این میتواند درمان بکند میآید بالاتر را، شدید را انتخاب میکند؟ اگر هم بکند مردم چکار میکنند؟ ملامتش میکنند که این چه کاری بود کردی؟ طبیب مداوی این است که هر چه پایینتر، سهلتر، آسانتر میتواند مداوا کند آن را انتخاب بکند، پس این میفرماید «و لیکن» امر میفرماید که شما مثل طبیب مداوی باشید. در باب امر به معروف در باب نهی از منکر، در باب ارشاد جاهل، در باب هدایت مردم در باب دعوت مردم، همهی جاها مثل طبیب مداوی عمل بکنید. بنابراین به این روایت شریفه هم میتوانیم استدلال بکنیم برای این که باید مراعات کرد و اول خفیف ثمّ الشدید ثمّ الأشد و همچنین در خود مراتب هم اصنافی که مندرج تحت یک مرتبه و یک نوع هست بین آنها هم همین کار را باید کرد.
س: ...
ج: نه آن که تمام شد، بعد الی أن قال، میآید دیگر تا ولیکن.
خب این استدلال به این روایت فلذا این روایت هم فقها همانطور که قبلاً عرض کردیم به این روایت استدلال کردند برای تجویز تأسیس، صاحب وسائل هم در «بابُ إشتراط الوجوب بالعلم بالمعروف و المنکر و تجویز التأثیر و الأمن من الضرر» در این باب حدیث پنجم ذکر فرموده است. سند روایت از باب این که این روایت در کافی شریف هست از نظر ما مشکل سندی ندارد اما این که حضرت این را از حضرت مسیح نقل میکنند و ممکن است که کسی بگوید که این در امم سابقه اینچنین بوده است لعلّ چکار به امت ما دارد؟ بنابراین استدلال برای امت ما نیاز دارد به ضم استصحاب بقاء شریعت سابقه در مواردی که ثابت نشده است نسخ آن، استصحاب شریعت سابقه را بخواهیم بکنیم. ولی پاسخ این است که این که حضرت این مطلب را دارند نقل میفرمایند در اینجا ظاهر این است که میخواهند بفرمایند این مطلب، مطلبی است که شما هم باید مراعات بکنید داستانها و مطالبی که ائمه علیهم از امم سابقه نقل میکنند از انبیاء سلف نقل میکنند دو قسم است؛ گاهی هست که میخواهند بفرمایند که شبیه این، مثل این، همانند این در گذشته هم بوده پس بنابراین شما احساس یک مشقّت و حرج فوقالعادهای نکنید، این در آن ازمنه «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم» (بقره، 183) این برای این است که بگویند این مسئله در سابق هم بوده یک مسئلهی جدیدی برای شما نیست از آن سنگینی و مشقّتش کاهش بدهند بخاطر این جهت گفته میَشود. گاهی بخاطر این است که میخواهند بفرمایند چنین وظایفی بوده آنها گوش نکردند مبتلا شدند. این جهت عقلیای که بین ما و آنها متحد است که اگر ما فرمان الهی را نبریم ولو آن فرمان مربوط به ما نیست میخواهند این را گوشزد بکنند، این جهت را توجه بدهند، اما گاهی هست که نه خود آن مضامینی را که دارند نقل میکنند میخواهند بفرمایند این مشترک است؛ بین شما و آنها مشترک است این چیزی نیست کما این که اینجا همینجور است آنچه که در صدر آن هست که میفرماید: «إنّ التّارک شفاء المجروح من جرحه» تا آخر همینجور که «لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا و لا تمنعوها أهلها فتأثموا» اینها یک مطالبی نیست که اختصاص داشته باشد مضامین آن به امم سابقه. بنابراین ظاهر این است که این روایت شریفه میخواهد بفرماید که همینطور که اینها تکالیف امم سابقه بوده، امت مسیح علیه السلام بوده، اینها تکالیف این امت هم هست. حالا بفرمایید.
س: ... این سخن در آیات قرآن هم ؟؟ که مربوط به امم سابقه هست.
ج: بله اگر استظهار بکنیم آن آیهای که اینجا دارد استظهار بکنیم. یک کسی از آقایان مثل این که ... بفرمایید.
س: ...
ج: بله آن را که عرض کردیم گفتیم بنابر ... آن را دیگر تکرار نکردیم برای این بود که قلب معنای اظهار ما فی القلب یا حتی گفتیم اظهار نه، نمایاندن این که من مکروه دارم این را، راضی به این مطلب نیستم ولو در قلبش هم راضی باشد به این معنا، و الا آن مسئلهای که فقط در درونش باشد آن را گفتیم از مراتب امر به معروف اصلاً نیست، آن وظیفةٌ اُخری، تکلیفٌ آخر، آن. اما آن که از مراتب امر به معروف هست که دیگری را میخواهد وادار کند بر ترک معصیت، این، این است که آن را اظهار کند. حالا اظهاراتش هم مثالهایی داشت دیگر.
س: ...
ج: عرض کردیم ما در دو مقام بحث داریم؛ یک مقام کبروی که بحث کردیم که بله از خفیف به شدید از شدید به اشد خواهد آمد، این را ادله گفت، گفتیم حالا اگر این را بخواهیم تطبیق کنیم در مقام تطبیق فقها اقوالی دارند که صغروی هست یعنی آن قانون کلی را بخواهند تطبیق کنند پنج مسلک پیدا شده، مشهور آمدند گفتند چی؟ اینجوری ترتیب دادند یعنی پس این مشهور چکار میکند؟ میگوید آقا قلب بجمیع اصنافه خفیفتر است از لسان بجمیع اصنافه، و لسان بجمیع اصنافه خفیفتر از ید است اینجوری گفتند. گفتیم این خلاف وجدان است شما آمدید اینجوری میفرمایید اگر دلیل تعبدی دارید که شارع آمده اینجور ترتیب داده است مثل باب زکات، در باب زکات شارع دو تا حرف دارد؛ یکی میگوید زکات واجب است دو: آمده این زکات واجب را که خدا دیگر این کار را نفرموده خدا فرموده زکات واجب است، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم این زکات واجب را در نُه چیز قرار داده. که حالا یک بحث فقهی هم در اینجا هست که این چیزی که حضرت قرار داده است به عنوان آن زمانهایی بوده که اینجور مصلحت میدیدند الی یوم ... یا نه الی یوم القیامه است؛ اگر آن باشد فقیه در زمان دیگر میتواند جا به جا بکند بگوید مثلاً الان گندم فرض کنید برنج زیاد است حالا این، که این هم یک نظریهای هست اما نظریهی شاذی هست خیلی که کسی این حرف را بخواهد بزند ولی اصل این تفکر وجود دارد در باب زکات، که ما بگوییم که اصناف آن و مواردش ممکن است به دست ولی امر باشد و پیامبر از باب ولی امر آمدند در آن نُه تا فرمودند. اینجا هم حالا همین بحث است که بله دو تا حرف است یکی این که خدا فرموده امر به معروف بکنید و خدا فرموده از خفیف به شدید بیایید از شدید به أشد بروید، حالا آمدند باز تعبّدی داریم که بله تمام اینها أخفّ است، خفیف است، این را داریم؟ ما دلیل لفظی و روایی بر این مسئله پیدا نکردیم که یک چنین حرفی را بزنیم و اگر بخواهیم به صرف نظر از روایات به تعبّد شرع بگوییم باز میبینیم خلاف وجدان ما هست که بخواهیم این حرف را بزنیم پس بنابراین قول مشهور، اگر مشهور فرموده ... منسوب است به مشهور، چون کلمات همه که به دست نیامده ولی عدهی فراوانی فرمودند، این مسلم است که پس مسلک مشهور قابل قبول نیست بخاطر این جهت. اما ...
س: حاج آقا این روایت ؟؟
ج: بله میخواهیم آنجا ذکر کنیم. بله آنجا چون یادمان رفت، هی یادمان میرفت که آنجا بگوییم اینجا گفتیم که شما اضافه کنید به آنجا.
س: دلالت را قبول کردید؟
ج: بله، دلالت ... ظاهراً دلالتش بد نباشد.
س: روایت دارد میگوید طبیب جایی که بین یعنی موضعی برای دوایاش ببیند دوا را اجرا میکند.
ج: نه آن که ذیل آن هست دیگر، آن هم یکی از آثار آن هست. میشود مثل طبیب ...
س: ...
ج: نه، ما به خود این که « و لیکن أحدکم بمنزلة الطبیب المداوی» به منزلهی طبیب باشید به منزلهی طبیب بودن این است که مراعات بکنیم این جنبه را دیگر.
س: مداوی باشید یعنی چی؟ یعنی اینجوری باشید.
ج: آن یکی از آثار آن هست. نه این که تمام آثار آن هست. یکی از آثار آن هم این است که اگر موضع دید، اثر دید میدهد نبود ...
س: ...
ج: اجماع هیچ درست نمیکند
س: ...
ج: آقا اگر کسی گفت که مثل شیخ انصاری درس بخوانید؛ ایشان روزهای تعطیل هم مطالعه میکرد چیزی مینوشت. معنای آن این است که چیزهای دیگر آن نه؟ همهی جهات آن یعنی، حالا یکی ...
س: ...
ج: بله، تخصیص به ذکر اگر کرده یعنی یکی از آثاری که حالا آنجا مورد نیاز بوده دارد میگوید و الا آن کبری به کبرویت خودش باقی است و هیچ اجمالی پیدا نمیکند این جاها.
س: حاج آقا عمومیت و اینها که ندارد باید ببینیم که خودش ظهور دارد که از چه جهت مثل طبیب باشید یا نه، اما اگر دلیلی بر شباهت از جمیع جهات یافت نشود این دیگر مجمل دارد میشود معلوم نیست از این جهت مورد نظر ما هم میگوید مثل آن باشید یا نه؟ حیثیت دیگر، یک قدر متیقّنی هم تازه ممکن است ...
ج: قدر متیقّن باعث اجمال نمیشود. اطلاق دارد میگوید مثل طبیب مداوی باش، طبیب مداوی چکار میکند؟ میخواهد مداوا کند چکار میکند؟ دقت میکند، شما هم دقت بکنید. اگر دید اثر دارد انجام میدهد اگر دید اثر ندارد انجام نمیدهد، در مقام معالجه که برمیآید اول پا را نمیگذارد آخر بیاید جراحی بکند اگر کارهای دیگر ... همهی اینها را دارد میگیرد.
س: طبیب میداند داروی درجهی بالاتر همیشه یک عوارض و ضرری دارد ولی شما این نکته را هم فرمودید که ...
ج: بله اینجا هم ...
س: ... عقل نگاه میکند که نه اینجا برعکس ممکن است مصلحت رادعیت بیشتر باشد از آن جهتی که ... این را در نظر بگیریم لذا از این جهت میتواند فرق باشد بین طب اسمی با این بحث ما.
ج: بله یعنی اگر اینجا تزاحم هم شد اشکالی ندارد ولی آنها که دیگر به دست ما نیست ...
س: ...
ج: آن مال خدا بود، آن مال شارع بود که آن کار را کرده الان همان شارع دارد به من میگوید مثل طبیب رفتار کن، آن مال شارع ...
س: ...
ج: دقت کنید، نه آن در مقام، آن را که میگفتیم ممکن است رادعیت بیشتر را در نظر گرفته باشد، آن مال آن بود که دارد محاسبه میکند در مقام جعل قانون، اما الان همان که قانون را جعل کرده به من گفته مثل طبیب عمل بکن، این دستور به من داده که من عبد هستم ان شاءالله. به من عبد دارد میگوید چکار کن؟ میگوید مثل طبیب باش، میگویم طبیب چکار میکند؟ آن که میگوییم ... شاید رادعیت را در نظر گرفته، شاید چی؟ آن در مقامن جعل خودش است که مصالح و مفاسد و مبادی احکام را دارد حساب میکند برای جعل قانونش، الان همان قانونگذاری که گفته امر به معروف و نهی از منکر بکن، همان قانونگذاری که گفته دعوت به خیر بکن، همان به من دارد میگوید مثل طبیب عمل بکن. من میگویم طبیب چه جور عمل میکند؟ طبیب میآید مراعات مرتبه را باید بکند.
س: اگر فقط همان وجه مشابهت در بیان شارع مدخلیت داشت چهجور باید میگفت؟ فقط همین مد نظرش بود؟
ج: اگر بود، اگر ... خلاف ظاهر حدیث است، حدیث ظاهرش این نیست.
س: ما میخواهیم بگوییم اگر بود چهجور بیان میکردید عرفاً؟ آیا لازم بود دیگر فقط در این جهت یا در تشبیهات ما اگر یک جهت خاصی مدنظرمان باشد باید تأکید بکنیم بگوییم ...
ج: باید بله یکجوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.
س: ...
ج: الله اکبر، باید یکجوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.
س: نه تشبیهاتی که عرفاً میآورند ...
ج: همان کلامی میگویید که اطلاق دارد دیگر چکار باید کرد؟
س: وقتی آدم میگوید آن کالاسد است لازم نیست که بگوییم این کالاسد است فی الشجاعة فقط. چرا؟ بخاطر این که وقتی تشبیه میکنند.
ج: آن که دیگر تشبیه نیست.
س: چرا دیگر، کالطبیب تشبیه هست دیگر.
ج: نه، اینها که آثار روشن است ببینید آن در باب ...
س: اگر میخواست بگوید هم عرفاً همینطور بود.
ج: نه، آثار روشن، اطلاق تنزیل آثار روشن را میگیرد آثار غیر روشن خفیه را نمیگیرد اما آثاری را که روشن است را میگیرد. طبیب روشن است به مردم گفتند امر به معروف کنید نهی از منکر کنید مردم را هدایت کنید دعوت به خیر کنید حالا به آنها میگویند آقا ... مثلاً طلاب محترم میخواهند تبلیغ کنند ایام تبلیغی هست یک آقایی میآید پیش مرجع محترمی میآید صحبت میکند مثل طبیب عمل کنید اینجا یعنی چی؟ مثل طبیب عمل کنید یعنی چی؟ یعنی این که مراعات بکنید فلان ...
س: درست هست مطلب، ولی مقام بیان آن باید ثابت بشود چون فرمودید که اصل این نیست که در مقام بیان باشد در مقام بودن ...
ج: اینجا روشن است که در مقام بیان است ظاهر این است میگوید مثل طبیب باشد دیگر. کجا مثل طبیب باشد؟
س: مقام بیان این مطلب؟
ج: دیگر کلٌّ علی... باب الاجتهاد واسعٌ، حالا ما داریم آنچه که به نظرمان میآید از این حدیث شریف عرض میکنیم و لکم الخیار.
س: ...
ج: بله «آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی» آن هم مؤیّد است، الکی آخر الدواء است، داغ کردن آخر است نه این که از اول بیایی داغش بکنی، آخِرُ الدَّوَاءِ الْکَی، آن هم به همین ضمیمه بکنیم همین را دارد میگوید کالطبیب باشید یعنی آن جهات سخت و خشونت و فلان را بگذارید برای آخر کار، اگر چارهای نبود که آخر الدواء الکِیّ، اما قبلش چی؟ از اول بیایی این کار را بکنی؟ این روشن است که این ...
خب اما قول دوم که قول شیخنا الاستاد بود که ایشان فرمود که ما سه مرحله را قبول داریم ولی مرحلهی اول و دوم را جای آن را عوض کرده، فرمود لسان اول، قلب بعد، ید بعد. ایشان و مرحوم آقای تبریزی و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما اینجور فرمودهاند.
خب این را بر چه اساسی فرمودهاند؟ ممکن است بفرمایند که همین ادعا را بیایند بکنند که بابا لسان به تمام اصنافه این خفیفتر است از قلب به تمام اصنافه، فلذا این را اول آوردند قرار دادند. اگر این مدرکشان باشد خلاف وجدان است، همانجور که قبل گفتیم این خلاف واجدان است اینجوری نیست به همان بیانی که در قبل گفتیم. ممکن است کسی به بعض روایات برای این نظر تمسک کند. متأسفانه استدلالی از این بزرگان دیده نشد ایشان این مباحث را استدلالی ننوشتند بعضی جاها در مکاسب محرمه یا در قضا و شهادات مرحوم آقای تبریزی یک مقدارکی از بعض جوانب امر به معروف و نهی از منکر بحث کردند که قبلاً آوردیم اما باز این خصوصیات در آنجاها بیان نشده و برای آن استدلال نشده.
این روایت ... روایتی که از شیخ مفید قدس سره در اختصاص «عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ لَقِیَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَةِ قُبُلًا» یعنی از طرف مقابل «فَقَالَ حَارِثٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى حُلَمَائِکُمْ» گناه سفهایتان را بر حلماء و علماءتان کأنّ حمل میکنند، پای آنها میگذارند «قُلْتُ وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ مَا یَمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ مَا یَدْخُلُ عَلَیْنَا مِنْهُ الْعَیْبُ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْأَذَى» اگر یک مردی را میبینید که یک کارهای که میکند که مکروه دارید آن را و کارهایی میکند که در اثر کارهای او بر ما که اهل بیت باشیم عیب وارد میشود پیش مردم، اذیت و آزاری بر ما وارد میشود «ما یمنعُکم ... أَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً قُلْتُ إِذاً لَا یَقْبَلُ مِنَّا وَ لَا یُطِیعُنَا قَالَ فَإِذاً فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که اینجا اول حضرت فرمود که با زبان، با لسان، بروید وعظ کنید، نصیحت کنید آنها را، پند بدهید آنها را. گفت آقا این اثر ندارد حضرت آن وقت فرمودند که چکار کن؟ فرمودند که « فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که این هجر و اجتناب و اینها همان مراتب و اصناف قلب بود. آن لسان بود کسی توهم بخواهد بکند یعنی حالا توهم نگوییم در مقام بیان استدلال نباید بگوییم توهم، تا بعد ببینیم درست است یا درست نیست. کسی بگوید اینجا حضرت چکار کردند؟ اول لسان قرار دادند بعد گفتند اگر گفت آقا این اثر ندارد حضرت فرمود که حالا «فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» قطع رابطه با آنها بکنید و مهجور بدارید آنها را.
این حدیث شریف که در اختصاص مفید هست شبیه آن در کافی هست، در سرائر هست، در تهذیب شیخ طوسی هست، حالا تهذیب ... کافی آن را بخوانم «و عنهم یعنی عن العدة سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَطَّابِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ أنّ ابا عبدالله علیه السلام قال له لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِکُمْ عَلَى عُلَمَائِکُمْ الی أن قال مَا یَمْنَعُکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْکُمْ مَا تَکْرَهُونَ وَ مَا یَدْخُلُ عَلَیْنَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ» ملامتش کنید «وَ تُعَذِّلُوهُ» این تأنیب و تأذیل با ذال، هر دو به معنای ملامت آمده «وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً فَقُلْتُ [لَهُ] جُعِلْتُ فِدَاکَ إِذاً لَا یُطِیعُونَّا وَ لَا یَقْبَلُونَ مِنَّا فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ». که این هم تقریب استدلال آن همان قبلی است و هر دو هم از حارث بن المغیره است دیگر، ظاهراً یک روایت باشد. آن را هم که ابن ادریس فرموده در مستطرفات آن هم از حارث بن المغیره است منتها مال تهذیب مرسل هست راوی را نفرموده «قال: قال الصادق علیه السلام». و لکن استدلال به این حدیث شریف هم برای ما نحن فیه و برای اثبات این مطلب تمام نیست چون میگوید آقا این اثر ندارد قبول نمیکند یعنی دارد میگوید شرط تأثیر وجود ندارد نه زبان فقط ... میگوید شرط تأثیر وجود ندارد هذا اولاً حالا حضرت ... حالا که شرایط تأثیر وجود ندارد و ابواب امر به معروف و نهی از منکر اینجا قابل پیاده شدن نیست چون شرایط وجوب آن نیست شما هم از اینها اجتناب کنید. که ان شاءالله در باب بعدی که سایر وظایف نسبت به عاصین آنجا بررسی میشود که غیر از آن امر به معروف و نهی از منکر آیا ما وظایف دیگری هم داریم؟ بله ممکن است که گفته بشود که بله. اگر یک جمعیتی هستند یک افرادی هستند امر به معروف و نهی از منکر در آنها اثر نمیکند. بعد حضرت آنجا هم باز یک خصوصیتی دارد یک گناه خاصی است یعنی گناهی است که اهل بیت را این آزار میدهد، موجب عیب اهل بیت دارد میشود، این اهل بیت را در چشم مردم دارند خوار میکنند معیوب نشان میدهند و آزار آنجا هست در این مورد حضرت فرموده بروید این کارها را بکنید اگر نشد فاصله بگیرید از اینها. اینها ... و الا حالا اگر کسی هر گناهی انجام بدهد شما مهجور باید بکنید او را، این هم از آن استفاده نمیشود یعنی گناه ویژهای هست گناه خاصی است که حضرت این دستور را دارند میفرمایند در اینجا. بنابراین درست است که در این روایت ابتداءً لسان گفته شده و بعد هجر و ترکِ مجالست گفته شده اما این هجر و ترک مجالست از مراتب اولای ... از آن قلبی نیست که محل کلام ما هست این یک وظیفهی آخری است که در جایی که احتمال تأثیر در آنجا داده نمیشود حضرت میفرماید از اینها دوری بجویید و جدا بشوید.
س: استاد ببخشید آیهی قرآن «وَ اللاَّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ»
ج: بله آن در باب خانمها هست که دیگر همسر کسی نه مطلق خانمها.
س: ...
ج: بله آنها را که آوردیم، آن روایات ...
س: ...
ج: نه آنها همان ادلهای هست که با آن ترتیب را گفتیم استفاده میشود دیگر. آنها هم یکی از همان مجموعهای است که گفتیم مجموع اینها را که روی هم میریزیم از آن همان ترتیب را استفاده میکنیم که از خفیف باید به شدید برویم این آیه هم جزو همان مجموعه هست.
پس بنابراین این هم که استاد و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما فرمودند که لسان مقدم است بر این، این هم باز ما دلیلی بر آن پیدا نکردیم چون اگر بخواهیم بگوییم واقعاً همهی آن خفیفتر از همهی این است خلاف وجدان است، اگر بخواهیم بگوییم دلیل تعبّدی در خصوص مقام وجود دارد، ما دلیل تعبّدی ... غایت چیزی که توانستیم برای آن پیدا کنیم این قبیل روایات هست که این قبیل روایات هم مربوط به بحث نمیشود. بنابراین فرمایش ایشان هم، این دو بزرگوار هم برای ما لابیّنٌ و لامبیّنٌ، خودشان هم جایی نفرمودند حالا من نشد که از دوستانی که با ایشان زیاد محشور بودند توی این ابواب، از آنها هم سؤال کنم که چیزی از ایشان شنیدند یا نه، حالا اگر شد سؤال میکنیم ان شاءالله.
و اما قول سوم که دیگر حالا وقت گذشته برای فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.
بحث در استدلال به روایت عبدالاعلی عن ابی عبدالله علیه السلام بود برای اثبات این که در این مواردی که شخص امر به معروف خودش مرتبهی عالیه است ولی دیگری میتواند با مرتبهی دانیه امر به معروف کند آیا لازم است از او بخواهد که او امر به معروف کند یا میتواند خودش به همان مرتبهی عالیه امر به معروف و نهی از منکر کند، تقریب استدلال دیروز بیان شد. به این استدلال ممکن است مناقشاتی وارد بشود که باید بررسی بشود.
مناقشهی أولی این است که در سند این روایت محمد بن سنان واقع شده عن عبدالأعلی، عنوان عبدالاعلی در کتاب رجال مردد بین افراد عدیدهای است که بعضی از آنها توثیق ندارند و از نظر طبقه هم میخورند یعنی آنها هم از اصحاب امام صادق سلامالله علیه هستند ولی ممکن است گفته شود کما یظهر من معجم رجال الحدیث که عنوان عبدالاعلی منصرف است به عبدالاعلی بن اعین العجلی الکوفی که ثقةٌ، بخاطر این که آن که مشهور در روایات هست و راوی بوده است اینها، ایشان است از این جهت عنوان انصراف به ایشان دارد. بنابراین از ناحیهی ایشان ممکن است به این بیان حل بشود اما از ناحیهی محمد بن سنان مشکل خیلی شدید است چون دربارهی محمد بن سنان ما هم توثیقات مهم داریم هم جرحهای خیلی سنگین داریم که أکذب البریة، أکذب الکذّابین، اینجور شهادتها هم از آدمهای معتبر نسبت به ایشان داریم؛ فلذا است که امر محمد بن سنان واقعاً مردد است و نمیشود ترجیح داد أحد الامرین را بر دیگری، بحث آن هم خیلی تفصیلی هست دیگر آقایان باید به کتب رجال و ابحاث آن مراجعه بفرمایند خودش دو سه روز بحث دارد. نتیجهی مراجعاتی که ما کردیم یک بار هم در سابق ظاهراً بحث کردیم این را، این است که نمیشود توثیق آن را بر حرج ترجیح داد و بزرگانی مثل مرحوم امام رضوانالله علیه در بعضی از کتبشان توثیق قبول کردند، در بعضی از کتبشان جرح را قبول کردند یعنی فقیه واحد امر به حدی مشکل است که گاهی در حاشیهی بر عروه ضعف محمد بن سنان را اختیار کردند. در بیعشان، در بحث بیع، ولایت فقیه، آنجا توثیق را انتخاب فرمودند بالاخره امر این آقا، محمد بن سنان مشکل است. پس کسی که حتی در روایات کافی قائل است به این که به اسناد باید توجه کنیم این روایت از نظر سند مشکل دارد اما اگر کسی بگوید وجود روایت در کافی کافٍ فی حجیته، ولو این که سند ناتمام باشد کما قوّیناه، بنابراین اشکال سندی مرتفع خواهد شد. این اشکال اول و جواب.
اشکال دوم این است که همانطور که دیروز عرض کردیم استدلال به این روایت یک پیشفرض لازم داشت و آن این است که استظهار بشود که امام علیه السلام آنچه که در این روایت فرمودهاند از باب امر به معروف و نهی از منکر فرمودهاند. یعنی این که فرمود «إِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً، فَامْشُوا إِلَیْهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا، فَإِنْ قَبِلَ مِنْکُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیْهِ (یا فتَحمِلوُا علیه) بِمَنْ یُثَقَّلُ عَلَیْهِ (یا یُثقِّلُ علیه) وَ یَسْمَعُ مِنْه» بگوییم این که فرموده است «فَامْشُوا إِلَیْهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا»، و بعد اگر قبول نکرد یک نفر دیگری را بفرستید که فلان خصوصیت را داشته باشد همهی اینها از باب امر به معروف است نه از باب یک وظیفهی دیگر، آن اولی از باب امر به معروف باشد آن «فَتَحَمَّلُوا عَلَیْه» از باب یک وظیفهی اخری باشد این استظهار را بکند. که از باب امر به معروف است.
اشکال این است که این محتمل هست که اینچنین باشد ولی ما الدلیل علی ذلک؟ اگر ما از آن حرفهای قبل، یعنی از آن راه الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء و از تسبیب چشمپوشی کنیم به این روایت بخواهیم استناد بکنیم اگر بخواهیم به این روایت استناد بکنیم دلیل بر این که اینجا از باب تکلیف آخر نیست معلوم نیست بلکه ممکن است اینجا از باب تکلیف آخر باشد یا از باب این باشد که مورد از عظائم امور بوده چون اینچنین است دیگر، فرمود حضرت «مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَیْنَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَیْنَا بِمَا نَکْرَه» مسئلهی اینجا این است که «مِنَ النَّاطِقِ عَلَیْنَا بِمَا نَکْرَه»، و اذاعهی اسرار رفته کرده این از عظائم امور است اسراری که باید مخفی باشد و الا به ضرر ائمه علیهم السلام است به ضرر جامعهی تشیّع است. چون از عظائم امور است در عظائم امور وظیفه فقط امر به معروف نیست در عظائم امور وظیفه این است که جلوی آن کار گرفته بشود به هر شکلی که شده باید جلوی آن کار گرفته بشود بنابراین شاید از این باب اینجا حضرت میفرماید که خصوصیت مورد است، که عظائم امور است حضرت میفرماید اگر خودتان رفتید توانستید کاری را انجام بدهید خیلی خب، و الا چنین آدمی را پیدا کنید که او برود او را باز دارد از این کار. بنابراین احراز جزمی و استظهار جزمی این که اینجا حتماً از باب امر به معروف است، کلّ مسئله از باب امر به معروف است حتی فتُحمّلوا علیه، این محرز نیست ولو محتمل هست ولی احتمال کفایت نمیکند برای استدلال.
س: ...
ج: چرا میتواند از امر به معروف باشد ولی توقف بر امر به معروف ندارد یعنی اگر امر به معروف هم نشد از راههای دیگر باید جلوی عظائم امور را گرفت و امام چون از عظائم امور است ممکن است که از غیر از راه امر به معروف میخواهد بگوید.
س: استاد نمیشود در تأیید این فرمایش بگوییم که این روایت در اثبات اصل این که اصلاً افشاء سرّ ائمه ... در بحث کتمان سرّ ائمه هم شاید دارد به همین روایت استناد میکند یعنی اینجا دارد اصل را هنوز تأسیس میکند که منکر بودن این که اشاعهی سرّ ائمه منکر است، این هنوز نمیداند این هنوز شروع کرده که بگوید این منکر است.
ج: «إِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً، فَامْشُوا إِلَیْهِ» اذاعة نه این که تازه شروع کرده اذاعه دارد دیگر، میداند که این آدمی است که دارد منتشر میکند اسرار را، به این و آن میگوید ظاهرش این است و اما اشکال دیگر ...
س: ...
ج: عقلائی که هست در موارد عظائم امور عقلائی هست که اگر خودت نمیتوانی به یک کسی بگو جلوی کار را بگیرد.
س: ...
ج: اینجا حوائج خاص هست نه همهی حوائج.
س: ...
ج: اما از باب امر به معروف، از باب امر به معروف.
س: ...
ج: چه امر عقلائی است که ما اگر کسی برای خودش هر جوری شده کار را جور میکند برای دیگران هم جور بکند؟
س: ...
ج: حالا دیگر بالاخره، هذا ما عندنا و هو ما عندکم، دیگر.
س: ...
بله و اما جواب سوم.
س: حاج آقا حضرت این کار را، این که به دیگری بگوییم را مصداق ... اگر بگوییم خود عمل به وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر انجام ... شیعیان و پیروان، یکی از حوائج اهل بیت است بنابراین ... در امر به معروف هم میآید دیگر؟
ج: فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی، یعنی یک حاجت شخصی من دارم نه این که بخواهم دین عمل بشود یا آن فرض کنید اوامر و نواهی الهی که هست و اینها. آنها این انصراف دارد از آن، حاجت یعنی یک حاجت شخصی من دارم و این که این الان دارد مزاحمت برای من ایجاد میکند چه میکند اسرار ما را فاش میکند و اینها، ظاهرش این است نه این که حاجت کلی که مردم عمل کنند به احکام الهی، اگر شک بین ثلاث و اربع کردند این هم یکی از حوائج ائمه است که بنابر اربع بگذارند مثلاً. اگر فلانطور شد سجدهی سهو انجام بدهند اگر فلان ... اینها حوائجی انصراف از این دارد آنها احکام دین است اینجا حوائجی یعنی یک حاجت خاصی من دارم شما حق امامت بر این است که همانطور که در حوائج خودتان تدبیر میکنید و خلاصه به هر جوری شده آن را میخواهید تحقق ببخشید این را هم همینجور بکنید.
س: ...
ج: اینجا مال چیز شخصی است یک امر خاص و شخصی است.
س: ... بگویید تعبّداً چنین کاری واجب است یعنی این را دلیل مستقل بگیرید برای فتوا یا نه این روایت را میخواهید دلیل بگیرید برای این که الامرُ بشیءٍ امرٌ بذلک الشیء.
ج: نه اگر از باب امر به معروف بود یعنی همان وظیفه، اینها را میخواستیم بگوییم کشف میکند اگر این پیشفرض را قرار میدادید، اما اگر پیشفرض نباشد نه، از باب امر به معروف نیست یک وظیفهی دیگری است که امام علیه السلام به عهدهی شخص دارد میگذارد.
س: ... الامرُ بشیءٍ امرٌ بذلک الشیء، ... ولو امر به معروف هم نباشد ...
ج: ببینید اگر به روایت بخواهیم استدلال بکنیم ... خوب دقت بکنید ترتیب استدلال را، بعضی اعزه هم ترتیب استدلی که کردیم را به هم زدند با این که ما نظر داشتیم به اینجور ترتیب استدلال. یک راه این است که ما اصلاً از راه روایت خودمان جزم داریم که عرفاً الامر بالشیء امرٌ بذک الشیء، و در مانحن و فیه تطبیق میکنیم. خودمان جزم داریم از راه تسبیب. این را درست، یک وقت میگوییم نه خودم لو خُلّی و طبعه نمیتوانم این را کشف ... به این برسم جزم ندارم از راه روایت بخواهم بگوید این مطلب را از راه روایت بخواهم کشف کنم که چون امام مانحن فیه را ... یعنی این به دیگری گفتن را مصداق قرار داده است برای امر به معروف و نهی از منکر و ظاهر این است که تعبّدی نمیکند پس کشف میکنیم که این مصداق واقعی است ...
س: این نیاز به امر به معروف دارد؟ یعنی مثلاً اگر در صلاة این کار را کرده بودند کافی نبود؟ نیاز دارد حتماً در امر به معروف ...
ج: ما اینجا نیاز داریم برای این که ... استدلامان به این نیاز دارد یعنی چه در صلاة این کار را کرده باشند؟ اگر در صلاة هم فرمود که احکام صلاة را بر یک چیزی بار کرد گفت این هم محکوم به احکام صلاة است از باب احکام صلاة بفرماید مثلاً اگر فرمود که طواف، باید در طواف اگر شک بین کذا و کذا کردی، بناء را بر اکثر بگذاری، اگر تساوی الطرفین شد مثلاً باید چکار بکنی، اگر گفت همان احکام صلاة را بر این بار کرد از باب این که این صلاة است از باب این که احکام صلاة است میفهمیم که پس این هم در نظر شارع این هم نماز است. آنجا هم همینطور، پس بنابراین اینجا میگوییم که اگر خودمان اینها را تشخیص دادیم که آن بیانات اول است به روایت استدلال نمیکنیم اگر خواستیم به روایت استدلال کنیم میگوییم آقا فرضاً خودت شاکّ هستی و محرز نیستی که از نظر عرفی، لغوی اینها آیا آن هم امر به معروف من حساب میشود یا نمیشود از این روایت میخواهیم کشف بکنیم به بیان اول کشف کنید که واقعاً اینچنینی است اگر بگوییم امام در مقام تعبّد نیست و دارد به ادلهی امر به معروف ... میشود واقعاً ... اگر نه در مقام تعبّد باشد نه، فرد تعبّدی میفرماید هست، اگر مردد شدیم، میفهمیم بالاخره امام دارد میفرماید یک فرد است إمّا به نحو حقیقت و إمّا به نحو تعبّد. کشف میکنیم بالاخره به یک أحد النحوین هست وقتی فرد شد خب بنابراین قابل امتثال است این امر به معروف با مراعات ترتیب دیگر قابل امتثال میشود بنابراین من واجب است که مراعات بکنم ترتیب را به آن فرد غیرمباشری امتثال کنم امر به معروف و نهی از منکر را. حالا اینجا حرف سر این است که این استفادههای ثلاثه همه مبتنی است بر این که بدانیم از باب امر به معروف دارد این حرف را امام میزند نه این که یک وظیفهی دیگری را دارد اینجا میفرماید.
س: وظیفهی دیگر یعنی دفع منکر مثلاً منظور ...؟
ج: ممکن است که دفع منکر باشد. ممکن است که از عظائم امور باشد. ممکن است که در خصوصیت مورد که از عظائم امور است و حاجت شخصی امام و امر مهمی است بله امام دارند امر میفرمایند که اینجا را این کار بکنید کاری به امر به معروف ندارد نهی از منکر ندارد. امر به معروف مال شخص خودتان است اینجا که میگویم برو به دیگری بگو از یک راه دیگری است یک وجه دیگری است.
س: حاج آقا دفع منکر نباشد با توجه به ظاهر روایت ولی تخصیص باشد نسبت به عظائم امور؟
ج: ممکن است.
س: ...
ج: نه در عظائم امور گفتیم، در عظائم امور تکلیف ما منحصر به امر به معروف و نهی از منکر نیست.
س: ظاهر روایت این است که نهی از منکر است چون اینجا فرمود «هُوَ قَبِلَ مِنْکُمْ» یعنی این که خودش میخواهد قبول بکند این را که بگوییم کلیت فتوا ثابت نمیشود ولی تخصیص آن ثابت میشود.
ج: نه دفع منکر هم به این که بالاخره آن قبول باید بکند آن قبول نمیکند یعنی شما دفع منکر نمیتوانی بکنی.
س: نه دفع منکر به این معنا که اختیاراً خودش ترک نمیکند ما جلویش را میگیریم.
ج: نمیتوانیم فرض روایت این است که نمیشود.
س: ظاهر روایت این است که وظیفهی اولی این است که وقتی آن دارد ...
ج: دم دهان او را که نمیشود بست که، هی میروند به او میگویند کسی دیگر هم به او میگوید اذاعهی سرّ نکن، نمیشود که دم دهانش را بست.
س: نه اگر بخواهد نهی از منکر باشد باید خودش قبول کند ظاهر روایت این است میگوید هُوَ قَبِلَ مِنْکُمْ ...
ج: میدانم اینجا، یعنی چون ... بابا اذاعه وقتی جلوی آن گرفته میشود که آن قبول کند که نگوید اگر بنا هست که هی بگوید قبول نمیکند که نگوید خب جلوی اذاعه را که نمیشود گرفت، اذاعه یعنی منتشر کردن، یعنی گفتن به این و آن، اینها هم که قدرت ندارند بروند زندانش کنند. حاکم که نیستند. حکومت که نیستند مردم هستند اصحاب ائمه، شیعیان و موالیان اهل بیت، آنها که زندان ندارند، آنها که نمیتوانند بروند این کارها را بکنند.
س: پس مصداقاً میشود نهی از منکر دیگر، این فرمایشات شما مصداقاً ... نهی از منکر است چون جلوی او را نمیگیریم چون خودش وقتی ترک میکند شما دارید میگویید ...
ج: نه، اگر امر به معروف یعنی خودت امر به معروف بکن و نهی از منکر بکن و گفتن دیگری امر به معروف من حساب نمیشود آنها نه فرد تسبیبی حساب میشود و نه الامر بالشیء امرٌ بذلک الشیء را قبول کنیم اگر این را در آن شک داشته باشیم چهجور میتوانیم بگوییم این امر ...
س: فرد هست ولی در خصوص این مصداق است چون خصوص مصداق لایلزم که دفع منکر باشد این که اختصاص دارد به عظائم امور این مطلب درستی است چون ما از آن نمیتوانیم تعدی کنیم اگر بخواهیم به ظاهر روایت تمسک کنیم ولی این که بیاییم بگوییم که چون خاص این مورد است پس دفع منکر است این خلاف ظاهر روایت است ما عرضمان این است.
ج: نه میگوییم تکلیف آخر است، میگوییم معلوم نیست امر به معروف باشد.
س: ...
ج: از کجا که معروف این است. حضرت میفرمایند به او بگو، از باب امر به معروف است که دارد میگوید به آن برو بگو؟
س: ...
ج: نه اصلاً این که میفرماید برو به دیگری بگو که آن برود این کار را انجام بدهد این از باب امر به معروف است؟ نمیدانیم.
س: ...
ج: قبلاً میگفت که دلیل نمیشود.
س: ... بابا دفع منکر را بارها خودتان فرمودید فرقش در همین است دفع منکر، شما دارید میگویید مصداقاً در اینجا دفع منکر معنا ندارد چون نمیتوانیم زندانیش بکنیم
ج: قَبِل منکم که معنای آن، معنای آن لازم اعم است.
س: اعم نیست.
ج: لازم اعم است هم در باب امر به معروف ممکن است که قبول کند هم در غیر امر به معروف ممکن است که قبول کند. چه ربطی دارد به این که بگوییم چون قَبِل منکم دارد حتماً از باب امر به معروف است؟ نه از باب یک وظیفهی دیگری است.
س: مصداق دیگرش را میفرماید ... لازم است اما موقعی که مصداق دیگرش نباشد.
ج: من دیگر بیش از این نمیفهمم دیگر.
خب قَبِل منکم اعم است. جواب دیگری که در مقام هست این است که خب اگر شما ... ممکن است که بگوییم آقا ما جزم داریم که این فرد امر به معروف نیست یا شک داریم، اگر جزم داریم که امر به معروف نیست پس باید طریق دوم و سوم را قائل بشویم اگر شک داریم باید طریق سوم را قائل بشویم. در اینجا ممکن است که بگوییم که حضرت این را فرد تعبّدی قرار دادند اما در مورد خاص، از این درنمیآید که مطلقاً این را فرد تعبّدی قرار داده چون فرض این است که موردش ویژه است، چون فرض این است که موردش ویژه است از عظائم امور است ممکن است تعبّداً در اینجا این را مصداق امر به معروف و نهی از منکر قرار داده باشد اما همهجا آیا مصداق امر به معروف و نهی از منکر تعبّد کردند؟ بنابراین باز این هم شبهه میشود که احتمال دارد، یعنی اگر از آن حرفهای خودمان صرفنظر بکنیم از روایت بخواهیم استفاده بکنیم از روایت بخواهیم استفاده بکنیم میگوییم مورد خصوصیت دارد ممکن است که این تعبّد به این که این هم فرد امر به معروف است اختصاص به مورد داشته باشد که عظائم امور است نه مال همهی جاها باشد.
بنابراین استدلال به این روایت از نظر خود این روایت این مشکلات را دارد. علاوه بر این مشکل آخر، مشکل آخر این است که در همین باب ... این روایت اول بود. روایت پنجم همین باب، نظیر همین مطلب را دارد حالا آن را بخوانیم ببینیم آیا بین آن روایت و این روایت تعارضی، چیزی هست یا نه؟
س: استاد این روایت ... فرمودید نداشته باشد آیا ...
ج: یعنی حالا صدای شما چون فاصله است متوجه نمیشوم بالاخره امام فرمود بروید سراغش و به او بگویید اگر اثر نمیکند یک آدمی که یقبلُ منه و یسمع منه، فرض اثر دارد میکند دیگر. یسمعُ منه، یعنی اثر دارد. احتمال اثر دارد میدهد دیگر.
س: چون مرتبهی قبلی اثر نداشت مرتبهی بعدی را حضرت فرمودند بر شما ... همزمان هم فرد ... تأثیرگذار است به غیر هم فرد ... مباشرةً تأثیرگذار است؟
ج: بله، ولی جواب دادم دیروز اینها را که. این که ... گفتیم بابا فردیت آن را کشف کردیم از این روایت این که دیگری به او بگوییم برود انجام بدهد کشف میکنیم آن کار، کار من است، آن امر به معروف و نهی از منکر، آن امر به معروف من است، این را کشف کردیم از روایت، بعد از این که کشف کردیم میگوییم پس مُر بالمعروف و انه عن المنکر، شامل این فرد هم میشود. تقریب استدلال این بود که ما از این روایت کشف میکنیم که وقتی ما به دیگری میگوییم پس بنابراین کار دیگری هم فعل من است فعل غیرمباشری من است. پس آن امر به معروف من است، آن نهی از منکر من است. پس من برای امر به معروف و نهی از منکر دو مصداق دارم؛ مصداق مباشری، مصداق تسبیبی و غیرمباشری، چون دو تا دارم پس بنابراین مُر بالمعروف، مع مراعات الترتیب، قابل امتثال است برای من. به این که آن یک فرد تسبیبی و فرد غیرمباشری آن را انتخاب بکنم. این تقریب استدلال بود به این روایت شریف.
س: استاد عرض ما این نبود. ... عرض ما این بود که ما در مانحن فیه فرضمان این بود، فرقی هم بین مباشری و غیرمباشری قائل نیستیم فرض این بود که فرض اخف مؤثّر بود و فرض اشد هم مؤثّر بود و ما آیا رعایت مراتب بر ما لازم است که از فرد اخف شروع کنیم یا خیر؟
ج: این بحثٌ.
س: دلالت روایت این است که فرد أخفّ مؤثّر نیست.
ج: همین را دارم جواب میدهم بابا در مورد روایت فرد اخف مؤثّر نیست درست، ولی از این روایت چه فهمیدیم؟ از این روایت فهمیدیم که به دیگری که میگوییم این فرد امر به معروف است، این را فهمیدیم. درست است که در مورد اینچنینی است ولی از این روایت فهمیدیم که وقتی به دیگری میگوییم کار دیگری کار غیرمباشری من است، این را از روایت فهمیدیم این را که فهمیدیم خودمان به اطلاقات امر به معروف مراجعه میکنیم نه به این روایت، با این روایت یک فردی را کشف میکنیم برای اطلاقات. بنابراین همین را داریم جواب میدهیم.
خب این روایت بعدی این است «وَ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ بِالْإِسْنَادِ الْآتِی عَن هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّکُمْ إِذَا بَلَغَکُمْ عَنِ الرَّجُلِ شَیْءٌ تَمَشَّیْتُمْ إِلَیْهِ فَقُلْتُمْ یَا هَذَا إِمَّا أَنْ تَعْتَزِلَنَا وَ تَجْتَنِبَنَا» از ما دور شو، «وَ إِمَّا أَنْ تَکُفَّ عَنْ هَذَا» یا از این کارت دست بردار، اگر میخواهی با ما باشی از این کارت دست برد ار، اگر میخواهی از این کارت دست برنداری جدا شو از ما. «فَإِنْ فَعَلَ وَ إِلَّا فَاجْتَنِبُوهُ» اگر قبول کرد که دست بردارد یا جدا بشود خلی خب، اگر نه، شما اجتناب کنید از او، در اینجا گفته میَشود که اطلاق مقامی، امام اصلاً اینجا نفرمودند که ... آنجا فرمود که اگر شما رفتید به او گفتید قبول نکرد فتُحمِّلوا علیه، کسی که یُثقَّلُعلیه یا یُثقِّلُ علیه، اینجا بعد از این که از شما قبول نمیکند کار دیگر نه، فَاجْتَنِبُوهُ، شما از او جدا بشوید، نفرموده که بروید یک کسی را وادار بکنید او برود به او بگوید.
بگوییم از این روایت استفاده میشود که این تکلیف واجب نیست، یک امر مستحب است، خوب است به دیگری آدم بگوید ولی لازم نیست که برود به دیگری بگوید یا این جهت را بگوییم کما این که مرحوم شیخنا الاستاد آقای حائری قدس سره ایشان در فقه این مشی را داشتند که اگر یک مطلقی در مقام حاجت گفته شد این مطلقی که در مقام حاجت گفته شده است این قابل تقیید نیست به مقیّدات، آن مقیّدات حمل بر چه میشود؟ بر استحباب و امثال ذلک میشود. مثلاً روایات واردهی در کأس و ظروف و اینها دارد إغسِلهُ، إغسِله، إغسِلهُ، یک روایتی داریم در کوز و کأس و اینها، آنجا دارد إغسِلهُ ثلاث مرات، ایشان میفرمایند این إغسِلهُثلاث مرات را ما باید حمل بر چه بکنیم؟ حمل بر استحباب بکنیم الان ببنید بعضی از فقها و مراجع هستند که میگویند در ... مثل آقای سیستانی ظاهراً در کأس میگویند سه بار، تقیید میکنند، میگوید آن اطلاقات به این تقیید میشود إغسله ثلاث مرات، ایشان قائل بود که نه اینجا تقیید نمیشود. چرا؟ برای این که آن إغسل إغسلها از اصحاب ذوی الحاجه گفته شده، میگوییم آقا این آمده مسئله سؤال بکند میگوید إغسلهُ دارد میرود شهرشان، دهاتشان. آن دارد میگوید ... بعداً در گوش یکی بیایند مقیّد آن را بگویند معلوم میشود که این امر الزامی نبوده اگر به اصحاب ذوی الحاجه باشد. اگر نه، در مدرسه و کلاس درس است و اینها، نه، چرا حالا امروز این را میگویند بعداً مقیّد آن را میگویند آنجا اشکالی ندارد. اما در مقامی که جواب به اشخاص ذوی الحاجه میگویند اینجا معنا ندارد که قید آن را نگویند. پس این قیدها معلوم میَشود که قیدهای الزامی نبوده قید استحبابی هست حالا این یک مبنای اصولی هست در باب مطلق و مقیّد یکی از ابحاث مهم آنجا که خیلی به درد میخورد در فقه، همین بحث است. این علی المبانی، منتها بعضیها مثل محقق خوئی و اینها میگویند نه این چون بناء دین بر تدریجیت احکام هست و مصلحت تدریجیت است بخاطر این نگفته، ممکن است که به خاطر این نگفته، حالا این بحث آن در بحث مطلق و مقیّد. علی آن مبنای شیخنا الاستاد باید بگوییم که اینجا عین همانجاست حضرت اینجا که نفرمودند به یکی دیگر برو بگو. پس معلوم میَشود که آن که آنجا فرمودند یک امر الزامی نیست و مستحب است. یا اینجور بگوییم یا بگوییم که این روایت به اطلاق مقامی میخواهد بگوید این واجب نیست او دارد میگوید واجب هست و فتُحمّلوا، امر به حمل میفرماید پس دلالت بر وجوب میکند. این چون حضرت این را نفرمودند در اینجا، و فرمودند اگر اینجور نشد اجتناب بکن. پس این دلالت میکند بر این که کار دیگری بر ما واجب نیست. بنابراین این دو تا با هم تعارض میکنند وقتی با هم تعارض کردند پس ما دلیل بر این که باید به دیگری بگوییم نداریم. آیا این اشکال وارد است یا جواب دارد؟ تارةً این است که سند این روایت پنجم چه جوری هست؟
س: ...
ج: نه، لفظ نیست، آن را اینجا نگفتند اطلاق لفظی این است که یک طبیعتی را میگویند که ذات افراد است، ذات احوال است اینجا این است که یک تکلیف آخری را نگفتند ...
س: ...
ج: بله، و الا تجتنبوا اطلاق دارد؟
س: بله؟
ج: از این از افراد فاجتنبوا هست تا بگویید اطلاق لفظی شامل آن میشود؟ یا اطلاق إِمَّا أَنْ تَعْتَزِلَنَا وَ تَجْتَنِبَنَا است؟ اینها که ... اصلاً اطلاق لفظی در جایی است که یک طبیعتی تلو حکم قرار گرفته باشد که آن طبیعت شامل افراد خودش میشود شامل انواع آن میَشود. اما این که شما برو به او بگو که فرد است إجتنب نیس. یا فرد آن قبلی آن نیست فلذا اینجا جای اطلاق مقامی هست.
س: ...
ج: همین است که یعنی باید ... یعنی مقام را باید مطلق نمیگذاشت آن را هم میگفت، آن وظیفه را هم میگفت.
س: ...
ج: یا به واو یا به أو یا به هر چیزی.
س: ...
ج: نه
س: ...
ج: نه
س: ...
ج: بله آنجا
س: ...
ج: بله ببینید آنجا هم اطلاق مقامی هست یعنی مقامی است که این را ... و الا چرا، اطلاق لفظ که ندارد یعنی طبیعتی نیست که شامل این بشود.
یا ممکن است که جایی اینجوری باشد اطلاق لفظی از این جهت باشد که آن هیئت را مقیّد نکرده، هیئت را به شرط خاصی یا قید خاصی مقیّد نکرده، بنابراین که بگوییم اطلاق در هیئت جاری میَشود بنابراین که بگوییم در آن هیئت اطلاق جاری میَشود.
خب اینجا پس امام آن را که نفرمودهاند حالا سند این روایت چگونه است به این فعلاً کار نداریم چون در کافی که نیست این در امالی صدوق است سند احتیاج دارد ... در امالی شیخ طوسی هست حالا یا پسر یا پدر، امالی مال یکی از این دو تا هست این را فعلاً فرصت این که بررسی کنیم پیدا نکردیم حالا این طلب شما. اما آیا اگر از این صرفنظر کنیم اشکال وارد است یا وارد نیست؟ اگر حمل مطلق بر مقیّد قائل شدیم و مسلک محقق خوئی و امثال آنها را داشتیم مسلک امام ظاهراً، ایشان هم همینجور است مسلکش، تقیید باید بکنیم که امام علیه السلام درست است در آن روایت، در همینجا فرمودند بین اجتناب ... کار آخری و این که از خودتان قبول نکرد این است که یک نفر را بفرستید تقیید میکنیم، اگر هم این نبود و گفتیم که اطلاق تقیید اینجا به کار برده نمیَشود به کار برده نشود این واجب نیست، آن فرمایشی که امام در آنجا فرمود آن فرمایش که به دیگری بروید بگویید آن واجب نیست. ما از چه میخواستیم استفاده بکنیم؟ میخواستیم کشف کنیم فرد امر به معروف را، اگر آن مفروض باشد در اینجا، که این از باب امر به معروف فرموده است ولو استحباب دارد از باب امر به معروف فرموده است، پس فردیت آن باز چه میشود؟ فردیت آن کشف میشود. منتها این امر به معروف، امر به معروف مستحب است. این فردیت آن کشف میشود که این فرد است منتها فرد امر به معروف مستحب است. وقتی فردیت کشف شد پس باز ما آن ادلهای که به ما گفته باید مراعات امر به معروف را بکنی و نهی از منکر بکنی، مع مراعات الترتیب، ما به آن میتوانیم استدلال بکنیم برای این که این فردیت آن هست مگر اشکالات قبل را بکنیم.
س: اگر فردیت را اثبات کردیم به سبب اطلاقات خود ترتیب این واجب میشود؟ که من به دیگری بگویم دیگری بگوید ؟
ج: بله، چون اگر اینجوری گفتیم اگر گفتیم که بر ما واجب است مراعات ترتیب، اگر گفتیم بر ما واجب است مراعات ترتیب، الان من میتوانم اینجا ترتیب بکنم دیگر.
س: نهایتاً اطلاقش به هم میخورد؟
ج: اطلاق؟
س: اطلاق این به هم میخورد دیگر؟
ج: این بله، اطلاق این به هم میخورد
س: وجوب ایکال که ثابت نمیَشود که؟
ج: از چه راهی؟
س: از این که شما فرمودید مستحب است دیگر؟
ج: نه آن روایت دارد در مورد آن روایت میگوید چی؟ آن روایت در مورد آن روایت دارد میگوید مستحب است ولی این فرد چطور شد؟
س: فرد استحبابی شد دیگر.
ج: نه فرد استحبابی معنا ندارد. فردیت. به حکم آن کار نداریم، فردیت اثبات شد وقتی فردیت اثبات شد اگر بر ما گفته واجب است که مراعات ترتیب بکنید أخف را مقدم بدارید بر شدید و شدید را مقدم بدارید بر أخفّ، این فردیت آن اثبات شد ما از آن روایت میخواستیم استفادهی فردیت بکنیم.
س: خصوص مورد روایت مستحب است ولی در جاهای دیگر به اطلاق ...
ج: ولی فرد است.
این راجع به این روایت. هنا ادله اُخر که به آن ادله هم استدلال ممکن است بشود که حالا وقت گذشته این بحث هر چه یک مقداری در آن تأمّل کنیم علت آن این است که این فرعی است که در کلمات فقها مطرح نشده فلذا است که بحث بکری است ما حرفی از فقها و بزرگان نداریم در مقام، باید خودمان این آش را بپزیم، فلذاست که هم تأمّل بفرمایید و هم باید خودمان به این طرف و آن طرف فکر کنیم به این طرف و آن طرف مراجعه کنیم یک کمی اگر طول بکشد اشکالی ندارد.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.