لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا اباالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیّما بقیةالله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در این بود که در مواردی که یک طرف علم اجمالی تکلیف فعلی است و طرف آخر تکلیف فعلی نیست؛ آیا در این موارد تنجیز هست یا نه؟ که سه نظریه نقل شده.
نظریه اول این بود که تنجیز وجود ندارد و در این جا میتوان این موردی که فعلاً احتمال میدهیم تکلیف فعلی داشته باشد امتثال نکرد، ارتکاب نکرد یا انجام نداد، آن طرف هم در زمانی که استقبالاً به او میرسیم میتوانیم ترک بکنیم یا انجام بدهیم علیاختلاف این که وجوب باشد یا حرمت باشد. خب دلیل این قول را دیروز بیان کردیم و نقد شد.
نظریه دوم این هست که نه، این جا هم تنجیز وجود دارد و همانند جایی است که هر دو طرف تکلیف فعلی است. فرقی بین این جا و آن جا نیست.
حجت قول ثانی؛ یعنی این نظریه این هست که ما سواءٌ این که قائل بشویم به این که علم اجمالی علت تامه است خودش برای تنجیز و چه قائل بشویم که علم اجمالی فقط اقتضاء دارد ولی مولا میتواند اجازه بدهد. اما در اطراف علم اجمالی ادلهی مرخصه قابلیت جریان ندارد. به خاطر این که اگر در هردو بخواهد جاری بشود ترخیص در معصیت است اگر در احدهما دون دیگری یعنی احدهما معیّناً دون دیگری بخواهد جاری بشود ترجیح بلامرجح است، احدهمای لا بعینه هم که وجود خارجی ندارد. پس بنابراین ادلهی مرخصه نمیتواند اطراف علم اجمالی را شامل بشود. از این جهت هر طرف احتمال تکلیف در آن هست، مرخصی هم وجود ندارد، عقل میگوید هر جا احتمال تکلیف میدهی و مرخصی برای تو وجود ندارد باید احتیاط بکنی؛ پس بنابراین از این باب میگوییم اطراف علم اجمالی باید... هر کدام از این دو مبنا را ما قائل بشویم در این مقام باید قائل به همان احتیاط و تنجیز علم اجمالی بشویم.
اما علی المبنی الاول که علیت تامه قائل باشیم؛ خب توجه بفرمایید که ما در این جا چند صورت متصور است برایمان، به این صورتها توجه کنیم. یکی این است که علم اجمالی داریم به این که یا این امر الان بر ما واجب یا حرام است در مثالهای مختلف و یا آن امر آخر، آن امر استقبالی بر ما واجب یا حرام است که مصلحت آن، ملاک آن یا مفسده آن علیاختلاف موارد الان وجود دارد منتها خطاب ندارد. تکلیف شارع الان روی آن نیست با این که مصلحتش وجود دارد، ملاکش وجود دارد، ملاک فعلی است خطاب استقبالی است. پس یک طرف ملاکاً و خطاباً فعلی است، یک طرف آن جا خطاباً فعلی نیست استقبالی است ولی ملاکاً الان ملاکش وجود دارد و چرا مولا الان امر نکرده یا نهی نکرده از آن؟ لمانع، علی رغم این که ملاک وجود دارد و مقتضی برای جعل حکم وجود دارد اما چون امر استقبالی است و مولا نمیتواند الان هل بدهد به چیزی که در آینده هست فلذا است که مانع دارد و الا ملاک تمام است، تام و تمام است.
خب پس در این جا ملاک الان وجود دارد اما خطاب آینده میآید و این بنابر مسلک کسی است که واجب معلق را قابل تصویر نمیداند که خطاب فعلی باشد، وجوب فعلی باشد، واجب استقبالی باشد. میگوید نه، باید همزمان باشد. اینها را نمیشود تفکیک کرد؛ بگوییم وجوب الان واجب بعد؛ این نمیشود. که البته این حرف درستی نیست ولی خب قائل دارد و توی اصول در بحث واجب معلق عدهای نظرشان این است که واجب معلق معقول نیست. فلذا میگویند خطاب و ملاک و اینها همه باید با هم باشد. نمیشود الان خطاب باشد ملاک بعد؛ یعنی خطاب حالا باشد واجب آینده باشد، نمیشود که این خلاف وجدان است البته؛ چرا نمیشود؟ میگوییم آقا الان میگوییم آن کار را الان بر تو واجب میکنم فلان کار را آن وقت انجام بده، چه اشکالی دارد؟ ولی خب حالا این را تصویر نمیکنند. پس این یک شق که یک طرف ملاکاً و خطاباً فعلی است، طرف آخر؛ ملاکاً فعلی است ولی خطاباً در آینده هست.
خب این صورت که این چنین است که حکمش واضح است که وزان ملاک وزان خود تکلیف است بلکه تکلیف هم اگر میگوییم لازم الاطاعه هست به خاطر آن ملاکی است که وجود دارد که مولا خواستار آن ملاک است؛ پس بنابراین همان طور که شیخ اعظم فرموده در این صورتی که ما میدانیم ملاک الان وجود دارد این ملاک و مصلحت ملزمه یا مفسده ملزمه در اثر از نظر عقل با تکلیف فرقی نمیکند. همان جور که عقل عملی ما میگوید تو باید اگر مولا تکلیفی داشت او را مراعات بکنی همین طور میگوید اگر مصلحت ملزمهای که مولا آن مصلحت ملزمه را خواستار است یعنی مطلوب مولا است به حد لزوم ولو حالا نمیتواند فعلاً به تو بگوید بکن یا نکن، به خاطر یک مانعی؛ ولی میدانی چنین مصلحت ملزمهای که مولا اهتمام به آن دارد و تا شرط آن محقق بشود فوراً امر میکند یا نهی میکند. این هم وزانش وزان تکلیف است به حسب درک عقل عملی که عبد باید به مقتضای احترام مولا بر زیّ عبودیت؛ باید به این اهتمام داشته باشد. بنابراین برمیگردد به این که عقل به من میگوید یا این را من باید الان انجام بدهم یا آن را در آینده به خاطر آن ملاک و قهراً پس بنابراین اگر گفتیم که علم اجمالی علت تامه برای تنجیز هست؛ خیلی خب پس این علت تامه است. اگر آن حرف را هم زدیم گفتیم مقتضی است، باز همین طور است. مولا نمیتواند ترخیص هم به این بدهد بگوید خیلی خب، درست است یا این واجب است ملاکاً و خطاباً الان هست یا آن در آینده؛ ملاکش الان هست خطابش در آینده میآید، ولی من به تو اجازه میدهم هم این را برائت جاری کنی و انجام ندهی هم آن را، خب این هم باز ترخیص است در یک چیزی که مرادش است، مصلحت ملزمه دارد، ترخیص این جا هم جایز نیست؛ پس همان بیان نسبت به جریان اصول مرخصه هم این جا هست. هر دو را بخواهد بگوید این قبح عقلی را دارد، احدهما دون دیگری را بخواهد بگوید ترجیح بلامرجح است. پس در این صورت نمیتواند.
س: استاد، فرمودید که ملاک همان تکلیف است
ج: چیه؟
س: فرمودید که ملاک همان تکلیف است اگر
ج: چیه؟
س: ملاک؛ فرمودید ملاک همان تکلیف است
ج: نه، ملاک نگفتیم تکلیف است. وزان ملاک وزان تکلیف است
س: خب همین
ج: یعنی چی؟ وزانش آن است یعنی همان جور که روی تکلیف حکم عقل است که باید به او اهتمام داشته باشی انجام بدهی روی ملاک این چنینی هم عقل حکم دارد. وزان این، وزان آن است.
س: شاید یک مانعی در آینده پیش بیاید که از
ج: فرض این است که میدانیم. شما فرض، خروج از فرضتان است. میدانیم یا این الان این جور است یا آن ملاک تام و تمام در آینده دارد، این را میدانیم فقط تکلیف الان نیست.
س: حاج آقا، بنابر آن مبنایی که در عبادیت عبادات میفرماید محبوبیت کافی نیست و امر لازم است تا عبادت عبادت بشود؛ این فرمایش صحیح است؟
ج: بله،
س: وقتی آنها میگویند شما نمیتوانی اصلاً نماز را بخوانی ولو
ج: بله، الان هم که بنا نداریم بخوانیم. آن موقع که میخواهیم بخوانیم هم دارد قصد ...الان که نمیخواهد
س: ... عبادت محقق نمیشود دیگه
ج: الان که نمیخواهد، میداند آن نمازِ ملاک دارد
س: نه، در وقت حتی، فرض بفرمایید یک چیزی واجب موقت نیست؛ مشروط به وقت نیست، ما خودمان علم جزمی داریم به محبوبیت ملزمه، این جا اختلاف است؛ برخی میگویند محبوبیت کافی نیست برای عبادت شدن عمل، پس امر لازم است. عقاب لازم است
ج: میدانم، قبول؛ اولاً مبنا درست نیست که قبلاً بحث کردیم، حالا اگر آن مبنا هم باشد و فرض کنیم این چنینی است که قصد قربت یعنی قصدالامر
س: قصدالامر
ج: خیلی خب؛ ولی آیا در آینده مصلحت ملزمه هست و مولا امر نمیکند یا میکند؟ یعنی علی رغم این که
س: فرض کنید نکرده
ج: مصلحت ملزمه را فرض کردیم که آن میخواهد؛ ملزمه هم هست ولی امر نکرده، نمیشود. به خاطر چی؟ به خاطر این که خودش هم میداند بدون این که امر بکند این مصلحت استیفاء نمیَشود و از آن طرف هم میداند ملزمه هست. چه طور میتواند نکند؟
س: پس این اختلاف مبنا کجا به درد میخورد؟
ج: بله؟
س: اختلاف مبنایی که آقایان میگویند در جایی است که شما میتوانستی امر بکنی
ج: آره، یک جاهایی بله، مثل کجا؟
س: تحت همان جا...
ج: بله میگویم. مثل مرحوم آقای آخوند که قائل به ترتب نیست. آقای آخوند قائل به ترتب نیست؛ وارد مسجد شدی دیدی مسجد متنجس است، وقت هم وسیع است، خب از آن طرف میگوید «ازل النجاسه عن المسجد» از آن طرف صلِّ، ایشان میگوید این دوتا نمیشود باشد. به نحو فعلی که همه میگویند نمیشود باشد چون برمیگردد به چی؟ به طلبالضدین؛ ولی آقایان معمولاً مثل میرزای شیرازی، مثل آقای نائینی، مثل آقای فشارکی، مثل اینها میگویند بله؛ امر علی سبیل الترتب وجود دارد. یعنی میگوید چی؟ میگوید «ازل النجاسه» اما اگر آن را ترک کردید صلِّ، پس من نماز امر دارم اگر کسی گناه کرد و ازاله نجاست نکرد صلِّ را دارد، قصد امتثال همین صلِّ را را میکند. آقای آخوند میگوید ترتب محال است. میفرماید ترتب محال است؛ فقط امر ازل النجاسه داریم. دیگه امر به چی؟ امر به این که اگر آن را عصیان کردی انجام ندادی صلِّ، میگوید ندارد، نمیشود. چرا؟ برای این که این هم مآلش به همان طلب الضدین است به نظر شریف ایشان، خب حالا میفرماید نداریم ولی محبوبیتش هست. ملاکش وجود دارد فلذا میگوید اگر نماز خواندی به قصد... این جا نمیتوانی نماز بخوانی به قصد امتثال امر نماز چون امر ندارد تشریع است. ولی اگر همین نمازِ را به قصد محبوبیتش بخوانی درست است. این یکی از جاهایی است که اگر قصد محبوبیت، قصد مطلوبیت گفتید کفایت میکند مثل مسلک آقای آخوند در این جا میگوییم آره کفایت میکند.
س: استاد، ما محبوبیت را از ادله کشف میکنیم دیگه، اگر دلیل باشد که پی به محبوبیت ببریم خب همین دلیل کفایت میکند برای حب
ج: حالا اینها دیگه ببینید آنها میگویند دلیل هم داریم. آقای آخوند اینها را همه را حساب شده اینها، آقای آخوند قدس سره میفرماید بعث ندارید، وجوب ندارید اما اطلاق ماده که صلاة باشد اقتضاء میکند که این صلاة مطلقا مصلحت دارد، محبوبیت دارد، تمسک به اطلاق ماده میکند. البته آقای خوئی هم اشکال کرده که ماده اطلاق ندارد فلان و اینها؛ بالاخره او هم یک راهی برای خودش پیدا کرده؛ حالا یا از یک راهی دیگر فهمیدیم که ملاک وجود دارد. خب اینها مال صغری میشود دیگه که از کجا به دست بیاوریم. پس بنابراین این یک صورت شد.
صورت دوم این هست که خب علم اجمالی داریم که یا این طرف خطاباً و ملاکاً تکلیف هست یا آن طرف خطاباً و ملاکاً هر دو استقبالی است، الان هم هیچ مصلحتی نداریم، بعداً مصلحت پیدا خواهد کرد. پس هم خطاب مال آینده است؛ إفعلش یا لا تفعلش مال آینده است هم آن ملاکِ در آینده است. خب این جا چی؟ یک ملاکی هم وجود ندارد، یک ملاک بالفعلی هم وجود ندارد. خطاب هم که وجود ندارد. بله، میدانیم در آینده هم خطاب هم ملاک درست خواهد شد. این جا هم آیا علم اجمالی منجز است؟ شیخ فرموده این جا منجز... یعنی نُسب الی الشیخ قدس سره که نه، چیزی نیست این جا، پس من نسبت به این امر فعلی مجرد احتمال دارم؛ برائت میتوانم جاری بکنم. آن وقت هم که به آن رسیدم شک دارم که چنین امری هست، ملاکی هست یا نه؟ برائت جاری میکنم، مشکلی ندارم. این جا تنجیز نیست.
و لکن بزرگانی مثل آقای نائینی، مثل محقق خوئی و امثال اینها فرمودند این جا هم لازم است چون درست است الان وجود ندارد ولی میدانی که یا این الان خطاب و ملاک دارد یا آن در آینده خطاب و ملاک دارد. در آینده خطاب و ملاک دارد. این جا هم عقل عملی میگوید باید چه کار کنی؟ باید مراعات او را هم بکنی؛ یعنی باید یک کاری بکنی که بالاخره؛ یعنی این جور، عقل عملی این را میگوید؛ باید تو یک جوری عمل بکنی که هر کدام از اینها خطاب و ملاک دارد یا خواهد داشت آن ملاک و خطاب را تحصیل کرده باشی.
س: یعنی معامله فعلی با آن میکند این؟
ج: مثل این که فعلی است. یعنی این جا هم میگوید باید تو احتیاط بکنی که یا الان این کار واجب است و ملاک دارد یا آن کار... علم اجمالی داریم، یا آن کار در آینده ملاک و خطاب خواهد داشت. عقل میگوید خیلی خب تو که علم داری؛ یا این جا یا آن جا باید چه کار کنی؟ باید بندگی مولا، احترام به مولا اقتضاء میکند که...
و إن شئت توضیحاً للمقام میفرمایند که توجه بفرمایید به مقدمات مفوته، در باب مقدمات مفوته که خطاب مال آینده است، ملاک هم مال آینده است. اما در آن جا گفته میشود که چی؟ در آن جا گفته میشود مقدماتی که اگر نیاوری بعداً فوت خواهد شد، عقل میگوید این مقدمات را باید بیاوری، با این که الان خطاب نیست ملاک هم نیست. پس بنابراین عقل عملی این جا این را میگوید و وقتی عقل عملی این را گفت قهراً برائت هم یا اصول مرخصه هم نمیتواند در اطراف جاری بشود چون مولا نمیتواند بگوید هر دوی اینها را نه به این اعتنا کن نه به آن اعتنا کن، هر دو را میتوانی ترک کنی چون معنای این که مولا بگوید هر دو را میتوانی ترک کنی چیست؟ این است که یک ملاک ملزم مسلمی را به عبد اجازه بدهد که ترک بشود. چون بالاخره یا ملاک ملزم این جا است یا ملاک ملزم آینده است. این بگوید این جا را برائت جاری کن آن جا را هم برائت جاری کن میگوید یعنی به عبد اجازه داده که یک ملاک مسلم ملزم لازم بگوید اجازه میدهم ترک بکنی و این نمیشود.
س: عسر و حرج ندارد؟
ج: بله؟
س: عسر ندارد یک مقداری؟ عسر و حرج
ج: نه، چه عسری دارد؟
س: ...آن که نیامده و این که الان هست، هم این را ترک کنم منتظر بمانم آن هم بیاید آن هم ترک کنم.
ج: خب چه اشکالی دارد؟ اگر آن جاهایی که میدانی که یا این جایی که هم خطاب و هم ملاک را میدانی، آن جا چه طور با هم که باشد عسر ندارد؛ این که برای آینده است تازه یک استراحتی میکند تا آن موقع برسد. این جا که...،
س: ....
ج: میگویم این جا اگر علم داری یا این واجب است یا این واجب است، یا این حرام است یا این حرام است باید هر دو را ترک کنی.
س: ...
ج: خب آن هم همینجور، آنجا هم بالاخره میگوید تا آینده انشاءالله؛ نه دیگر عسر، اگر یکجایی عسری بود آن عناوین ثانویه است، عسر، فرض این است عسر و حرجی نیست، اگر عسر و حرج باشد آن داستان خودش را دارد. آن عناوین ثانویه است یکجا عسر و حرج بود یک حرف دیگر است....
س: ولی برخلاف نظر کسانی که وجوب را میگویند در زمان واجب باید باشد، آنها دیگر میتوانند برائت جاری کنند؟
ج: نه.
س: خب چون وجوب این معلق بر این است که آن هم باشد، یعنی وجوب استقلالی ندارد ...
ج: وجوب چی؟
س: وجوب اولی، آنکه فعلی است ...
ج: بابا اینکه نه، عجب است! میداند یا این الان وجوباً و ملاکاً فعلیت دارد، هم وجوبش هم ملاکش فعلیت دارد یا آن در آینده وجوب خواهد داشت و ملاک خواهد داشت. حرف این است که اینجور جایی که من میدانم که یا این خطاب و ملاک دارد یا آن در آینده ملاک و خطاب خواهد داشت؛ الان من میتوانم نسبت به این دوتا برائت جاری کنم و بگویم این را الان انجام نمیدهم آن را هم برائت، بعداً انجام نمیدهم؟ میتوانم یا نمیتوانم؟ به وجوان عقلیتان مراجعه کنید میتوانید یا نمیتوانید؟
س: نمیشود ولی حاج آقا این چنین علمی امکان دارد؟ شاید من اصلاً عمرم وفا نکرد در آینده آن تکلیف برایم ملاک پیدا نکرد ....
ج: بله؟
س: چنین علمی میگویم امکان دارد ....
ج: ببینید آنها شرایط عامهی تکلیف است، یعنی عقل میگوید اگر حیات داشتی درست؟ اگر حیات داشتی، قدرت داشتی، شرایط بود بله ...
س: نه استاد صحبت سر این است که استاد من علم میتوانم پیدا کنم که آن ملاک حتماً برای من میآیند در آینده؟
ج: میدانم این کار ملاک دارد، بله به حسب طبیعی انسان اطمینان دارد خیلی جاها، معمولاً طبیعی اطمینان دارد دیگر؛ و الا اگر شما اینطور بگویید چهجور نماز را ما شروع میکنیم؟ ما چهمیدانیم وقتی نماز را شروع میکنیم این نماز بر ما واجب است؟ تا آخرش زنده هستیم؟ چه میدانیم ....
س: ما از این جهت که از این قسمت اول .... شروع میکنیم دیگر ....
س: تا آنجایی که وظیفهمان هست انجام میدهیم ....
ج: آهان وظیفه چیست؟ وظیفه در جایی است که قدرت داشته باشی دیگر. پس بنابراین اینجا اطمینان وجود دارد درست؟ یا اینها دخالت ندارد اینجا کسی، اینها میشود شرایط عامهی تکلیف؛ فرض این است که شرایط عامهی تکلیف....
س: .... کلاً در مصداق پیدا کردن مخالفت قطعیه است، آقا میفرماید که ما وقتی که مخالفت قطعیه را مانع دانستیم مخالفت قطعیه به فعل من است، فعل من هم معلوم نیست درجایی که تدریجی نیست آناً و بالمرّه مرتکب میشوم، در ارتکاب بالمره مخالفت قطعیه از شارع به ارجاع برائت در اطراف محرز است، پس شارع نمیتواند ترخیص در مخالفت قطعیه بکند نه مخالفت واقعیه بنابر مبنای مشهور؛ وقتی شما علم به زندگی خودت نداری تا مخالفت قطعیه صدق بکند ترخیص در مخالفت قطعیه....
ج: این چیزها را عقل، ببینید اینهایی که در اختیار ما هست شرایط عامه است، یعنی به نحو قضیهی....
س: .... عامه است چی هست؟ ترخیص در مخالفت قطعیه شما محرز نمیدانی، حالا شرایط عامه باشد ترخیص در مخالفت قطعیه مانع از اجرای برائت در اطراف است درست است یا نه؟
ج: بله
س: خب این محرز نیست، در چیزی که تدریجی است و بعداً محقق میشود ...
ج: یقین دارم اگر من زنده باشم ....
س: اگر است، اگر که شد پس ....
ج: همین همین، اینجوری یقین دارم یا این الان واجب است و ملاکاً و خطاباً فعلیت دارد یا اگر من زنده باشم و شرایط عامهی تکلیف در من باقی باشد او اینچنین است؛ عقل هم اینجا که به نحو تعلیق داری میگوید چی؟ فلذا در مقدمات مفوته هم همینجور است، از کجا میدانی که بعداً زندهای ولی میگوید بلیط بگیر حرکت کن به طرف حج، از کجا میدانی؟ شاید آنموقع تا آنجا آدم بمیرد ...
س: آن لغویت خطاب حج لازم میآید از آن؛ اگر مقدمات مفوته را شارع واجب نکند ولو عقلاً ....
ج: اینجا هم فرض این است....
س: ... و حج واجب باشد لغویت خطاب حج ....
ج: لغویت لازم نمیآید آقای عزیز، لغویت لازم نمیآید اگر مولا به نحو تعلیق بفرماید ان کنت حیاً و قادراً اینکه اشکالی ندارد که. حالا آنجا تکلیف آینده چیست؟ من میدانم اگر حیات داشته باشم و قدرت داشته باشم و عقل داشته باشم و شرایط عامهی تکلیف وجود داشته باشد این آنجا خطاب و ملاک محقق خواهد شد، پس علم اجمالی دارم که یا این الان اینچنینی است یا اگر این شرایط عامهی تکلیف در من پایدار بماند آنجا اینچنین چیزی خواهد بود؛ عقل میگوید حالا که پس مولای تو یا اینجا اینجور چیزی دارد یا آنجا علی هذا التقدیر دارد پس تو باید چهکار کنی؟ باید احتیاط بکنی. خب توی مصالح شخصی ببینید اینجا یکی از ملاکات درک این مطالب و هضم شدن این مطالب که توی مصالح شخصی آدم خودش این جهات را؛ علم دارد که کسی علم دارد یا الان اگر این معامله را و این کار را انجام بدهد، این حرف را بزند یک سود کلانی خواهد کرد یا در آینده اگر فلان کار را انجام بدهد یک سود کلانی خواهد کرد، خب عقلش میگوید چی؟ خب عقل میگوید احتیاط کن هم اینجا الان این کار را انجام بده هم آن آینده را انجام بده. یا میداند اگر الان این کار را انجام بدهد یک ضرر مهمی خواهد کرد یا اگر این کار را در آینده انجام بشود یک ضرر مهمی، خب میگوید از هردو آن اجتناب بکن. خب اینجا هم همینطور است.
پس این هم، این صورت هم انصاف این است که این صورت هم ولو شیخ قدسسره قبول نفرموده که در اینجا تنجیز هست اما عقل عملی انسان درک میکند، از آن طرف باز درک میکند که شارع هم در این صورت نمیتواند اذن بدهد، چرا؟ برای اینکه اذن دارد میدهد به اینکه یک مصلحت تامه این زمین بماند، این مثل اذن در معصیت قطعیه میماند. پس بنابراین اینجا هم باید گفت که تنجیز وجود دارد
س: حاج آقا بنابر مسلک کسانی که بهخاطر تعارض اصول میدانند چی؟ چون .....
ج: آن هم همین است دیگر ...
س: نه آنجا میگوییم اینجا برائت در آن واجب استقبالی که فایدهای ندارد پس جاری نمیشود که تعارضی پیش بیاید...
ج: نه.
س: الان برائت را جاری میکنیم بعد هم که عموماً این نیست خب آن هم برائت جاری میکنیم ...
ج: نه، اطلاق دلیل میتواند بگوید امروز به تو اجازه میدهم کل شیء لک حلال، الان برای تو حلال است اطلاقش بگوید فردا هم آینده هم آن هم برای تو حلال است؟ خب این جمع حلال اینجا که به اطلاق دارد میگیرد و حلال آنجا که به اطلاق دارد میگیرد حالا چه حلال را بگویی از حالا هست چه آن روز بخواهد پیدا بشود ....
س: الان که اصلاً ....
ج: خوب دقت کن، نداشته باشد اما شارع، میخواهیم قبح را حساب بکنیم، قبح را داریم حساب میکنیم؛ آیا مولا چه اینکه الان بگوید این حلال و همین الان هم بگوید آن آینده هم حلال، چه اینکه الان بگوید این حلال و صبر کند آینده بعد آن موقع بگوید آن حلال، آیا در هردو صورت این مولا باعث نشده بهواسطهی این حلال حالایش و بهواسطهی آن حلال آنوقتش یا حلالی که الان برای آنوقت میگوید یک مصلحت ملزمه از دست من برود یا نه؟
س: درست است ولی فرض این است ....
ج: شده یا نشده؟ این را جواب بدهید...
س: درست است ولی ....
ج: درست است و بعد نادرست است که جمع نمیشود.
س: نه چون توی آنجایی که مثلاً میگوییم که مثلاً یک کاسهی یخی از دسترس من خارج است آنجا برائت جاری نمیشود درست است؟ اینجا هم الان در حال حاضر اصلاً اجرای برائت توی آن واجب استقبالی لغو است، پس این یک طرف بلا معارض جاری میشود.
ج: آقای عزیز این حرف، لا اله الا الله، ببینید اینها قیاسهایش مع ...
س: ....
ج: نه نه، آنجا که مورد ابتلاء نیست چون اصلاً آن مصلحت بنا نیست دامنگیر من بشود، خارج از ابتلاء من است اصلاً...
س: الان خارج است ممکن است بعد ...
ج: نه، پس خارج از ابتلاء نیست آنجا که میگوید ابتلاء که انشاءالله بحثش خواهد آمد در یکی از تنبیهات آینده، ابتلاء معنایش این نیست که الان باید محل ابتلاء، نه باید توی زندگی من این مبتلابه من باشد. اما اگر یک توی زندگی من اصلاً مبتلابه من نیست خب آقایان گفتند تکلیف به آن معنا ندارد؛ الان به من مولا بگوید آقا الان بر تو حرام کردم یا بر تو واجب کردم یک امری که مربوط میشود به یک آقایی که در آنور عالم دارد زندگی میکند و هرگز تا آخر عمر من با او تماسی نخواهم داشت، این میگویم لغو است؛ البته بعداً خواهیم گفت شاید بعضیها هم بفرمایند مثل امام که لغو نیست یعنی خطابات قانونیه است اشکال ندارد، مشروط به ابتلاء نیست. اما آنهایی که میگویند مشروط به ابتلاء هست حرفشان این است که بر تو مصلحت ندارد، به تو ربطی ندارد؛ اما اینجا اینجوری نیست من یقین دارم برای من یا این خطاباً و ملاکاً واجب است یا برای من دو سه روز دیگر، یک ماه دیگر، سال دیگر آن مصلحت دارد، برای خودم. پس اینجایی که خطاب و ملاک برای خود من هست خب اینجا چی میشود؟ اینجا اگر شارع بیاید بگوید این الان بر تو حلال است برائت جاری کن، بعداً هم بیاید بگوید برائت جاری بکن، این ترخیص در تفویت مصلحت داده و ترخیص در تفویت مصلحت از شارع هم قبیح است. چه حلیتها مع باشد الان، بگوید این حلال همین الان هم به تو میگویم آن آیندهی حلال، چه بگوید این حلال و آن حلال، راجع به آن را بگذارد همان موقع بخواهد بگوید، فرقی نمیکند، بالاخره تو باعث شدی، تویِ مولا باعث شدی که یک مصلحت ملزمه از من فوت بشود و اجازه دادی به این، بنابراین این هم قبیح است.
خب پس این هم صورت ثانیه. صورت ثالثه که ببینید آیا صورت ثالثه میتوانی قبول کنی؟ صورت اول چی بود نسبت به آینده؟ ملاکاً هست خطاباً نیست. صورت ثانیه: ملاکاً و خطاباً مال آینده است. حالا عکس صورت أولی، خطاباً هست ملاکاً نیست میشود یا نه؟ خطاب الان باشد ملاک بعداً باشد ...
س: ....
ج: بله؟
س: میشود واجب معلق ...
ج: نه.
خطاب الان، ملاک الان نیست، ملاک هم مال آینده است این چطور است؟ خب گاهی ممکن است به ذهن بیاید که این معقول نیست چون احکام تابع مصالح و مفاسد است، شما میگویی الان ملاک نیست خطابش هست؟ این تصویر ندارد، خطاب الان باشد ولی ملاک الان نباشد، توی واجب معلقیها میگوید ملاک الان هست ولی خطاب الان نیست؛ ولی شما بگویی خطاب الان هست ملاک اصلاً الان نیست، ملاک بعداً پیدایش خواهد کرد، آیا این معقول است یا معقول نیست؟ خب بدواً ممکن است به ذهن بیاید این معقول نیست فلذا این صورت را هم میبینیم در این تقسیماتی که بزرگان کردند خیلی اینها را که ما دیدیم این را ذکر نکردند، این صورت ثالثه را. ولکن یمکن عن یقال که این تصویر دارد و بلااشکال است. این شبیه چی میماند؟ شبیه قدرت بر تسلیم میماند در باب بیع؛ اگر شما مبیع را الان نتوانی تسلیم بکنی، نتوانی اصلاً بالمره تسلیم بکنی میگوییم بیع باطل است، اما اگر الان حین البیع که داری انشاء نقل و انقال میکنی الان قدرت نداری اما در زمانی که زمان تسلیم است قدرت داری خب اشکال ندارد. اینجا هم که میگوییم تکلیف بدون ملاک قبیح است بهخاطر این که گتره و گزاف نباشد، بیهوده نباشد. اما اگر الان تکلیف باشد برای آیندهای که در آن آینده ملاک هست، مصلحت هست، خب این چه اشکالی دارد؟ این تکلیف لغو نیست؛ او چون اینجوری میگوید، میگوید إفعل فی المستقبل کذا، اما إفعلش را الان دارد میگوید، چرا؟ چرا الان دارد میگوید با اینکه آن آینده هست؟ خب یک وجهش ممکن است این باشد فرض کنید در مثل وحی، بنا هست وحی منقطع بشود دیگر، چهجور به عباد بگوید؟ الان میآید میگوید آقا در آینده این کار را انجام بدهید پس خطاب الان است، تکلیف الان است، ملاک همان موقعی است که دارد این کار بنا هست انجام بشود ...
س: این درواقع خطاب هم الان نیست. وقتی میگوید در آینده شما، این خطاب خطابِ آینده است خطاب الان نیست ...
ج: نه خطاب که الان است، الان خطاب است؛ الان بگوید مثل واجب معلق، الان وجوب مگر نمیگویید الان است؟ اینجا هم وجوب الان باشد این وجوب الان باشد چه اشکالی دارد؟ اشکالش این است که لغو است؟ بیهوده است؟ گزاف است؟ نه، وقتی مصلحتی در آینده دارد که فرض این است ظرف واجب آینده است، ظرف وجوب فعلی شده، چه اشکالی دارد؟ ما در واجب معلق دائر مدار این نیستیم که ملاک فعلی باشد، میگوییم واجب معلق صحیح است سواء اینکه ملاک فعلی باشد یا ملاک استقبالی باشد همانطور که واجبش استقبالی است. این از گتره و گزاف بودن درمیآورد و هیچ برهان عقلی اقتضاء نمیکند که باید در حین وجوب، در حین جعل وجوب ملاک هم همان زمان باشد، چون کل الملاک برای اینکه ما بگوییم لازم هست ملاک داشتن این است که گزاف باید نباشد، لغو نباید باشد، بیهوده نباید باشد، و با اینکه در آن زمانی که واجب هست ملاک وجود دارد این دیگر بیهودگی هم ندارد. خب اگر این را تصویر کردیم....
س: خب اگر گفتیم الان همان ملاکی که ملاک مصلحت بود که بعداً میآید درواقع الان آن ملاک، ملاک مصلحت هست، زمان آمدن آینده است، نه اینکه هم آنموقع میآیند هم آنموقع ملاک هست. الان که خطاب آمده بر اساس آن مصلحتی است که الان مصلحت وجود دارد، زمان آمدن آینده است....
ج: نه، مثلاً یک مواردی هست که قدرت، دخیل در وجود مصلحت است و الان شما قدرت نداری، معلوم است دیگر برای آینده قدرت نداری، چون برای آینده قدرت نداری پس مصلحت هم الان وجود ندارد ....
س: الان میدانی که او قدرت را در آینده ....
ج: پس در آینده است اما الان نیست ....
س: خب همین مقدار مصلحت، همین مقدار میشود مصلحتی که ....
ج: اینکه مصلحت نیست، مثلاً فرض این است آینده است. میگوییم همین مقدار این را از بیهوده و گزاف بودن درمیآورد، پس اشکالی ندارد که الان وجوب باشد چون مصلحت در آینده خواهد بود.
خیلی خب اگر این را، این صورت را ....
س: .....
ج: او میگوید انشاءاش شده نمیگوید واقعاً ...
س: خطاب مگر ...
ج: آره، او چون مراتب اربعه قائل است میگوید یک قالب است، اراده همراهش نیست، ایشان اینجوری میگوید ...
س: یعنی خطاب نیست اینجا، صرف یک ... انشاء است ...
ج: بله
حالا من این را تمامش بکنم چون مثل اینکه وقت؛ به خدمت شما عرض شود اگر وجوب الان، حالا چرا وجوب را الان جعل میکند؟ یا بهخاطر این است که میداند انقطاع وحی است یا برای این است که این آدم کمکم خودش را آماده کند بگوید خب این بر ما واجب است در آینده، خودش را آماده میکند که در آینده با آمادگی این کار را انجام بدهد و امثال این مصالحی که و فوائدی که بر اعلام فعلیاش و جعل فعلیاش ممکن است مترتب باشد.
خب در این صورت آیا حکم عقل باز نیست؟ اینجا که گفتیم که ملاک آینده هست، اینجا که تکلیفی هم وجود دارد، الان تکلیف هم وجود دارد، آینده هم که ملاک وجود خواهد داشت، پس اینجا هم به طریق أولی عقل حکم میکند، شارع هم در اینجا باز نمیتواند ترخیص بدهد که هم این را ترک کن هم آن را ترک کن.
فتحصل مما ذکرنا که پس در تمام صور ثلاثه تنجیز برای علم اجمالی وجود دارد، لزوم احتیاط وجود دارد و بنابراین فرقی بین این موارد و مواردی که اطراف علم اجمالی همه فعلی هستند نیست.
یک کلام بگویم که آقایان مطالعه کنند تا برای بحث فردا، و آن این است که محقق آقاضیا با آن فطانتش آمده فرموده حالا شما فرض کن شما آقایانی که اشکال دارید و میگویید وقتی یک طرف فعلی باشد یک طرف استقبالی باشد، شما میگویید که اینجا تنجیز نمیآید، من یک راهی برایتان پیدا میکنم که تمام این موارد امر دائر میشود بین دو تکلیف فعلی، همهی این موارد تدریجی برمیگردد به غیر تدریجی، به غیر تدریجی برمیگردد، شما در غیر تدریجی که قبول دارید، همهی این موارد را ایشان برمیگردانند به غیر تدریجی. حالا ببینیم بیان ایشان چیست و جوابش چیست؟
و صلی الله علی محمد وال محمد