لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا اباالقاسم محمد(ص) و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ عَلَیْکَ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینَا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لِزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْن وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَهُم فَنَفُوْزَ فَوْزاً عَظیْما»
«اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ َ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً»
ایام سوگواری و اسارت آلالله را خدمت حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه و حضرت فاطمه معصومه(ع) و همه شیعیان و موالیان خاندان عصمت و طهارت و شما گرامیان بالاخص تسلیت عرض میکنم و امیدوارم که همهی ما جزء شیعیان و موالیان و تابعین راستین اهل بیت لا سیّما سیدالشهداء سلامالله علیه بوده باشیم. خدای متعال را شاکر هستیم که فرصت دیگری در اختیار قرار داد که إن شاءالله در راه تعلّم احکام الهی و مقدمات آن موفق باشیم و بتوانیم قدم صدقی با سیدالشهداء سلامالله علیه داشته باشیم. قدم صدق با سیدالشهداء(ع) این هست که اهداف و آرمانها و مسائلی که آن بزرگوار تعقیب میفرموده آنها را به این انقلاب عظیم خودش و این ایثار حیرتآور خودش نسبت به خودش و اهل بیتش علیهمالسلام؛ این را در بستر تاریخ و طول تاریخ دنبال کنیم. و دنبال کردن آن اهداف قهراً متوقف است بر دریافت درست احکام الهی و معارف الهیه و دریافت درست احکام الهی و معارف الهیه هم متوقف است بر یک مقدماتی که از اهم آن مقدمات؛ علم اصول هست. بنابراین میتوانیم با اشتغال به این علم آلی، (آلی با همزه) و درست در او تعمق کردن و پی به واقعیتها بردن قصد قربت کنیم إن شاءالله و با لون و رنگ وفاداری به حضرت سیدالشهداء(ع) ابحاث را دنبال کنیم. خب چند امر این جا قابل توجه است که بد نیست که به آن توجه کنیم.
مطلب اول این هست که خب سلائق در طرح مباحث علم اصول مختلف است. بین کسانی که بسیار به ایجاز و گذرا بودن مسائل علم اصول معتقد هستند و از طولانی شدن مباحث منتقد هستند و یا این که ملول و کسل هستند. حتی دیدم، اعلامیهای دیدم پارسال بود ظاهراً؛ نوشته بود یک دوره اصول در یک ماه، خب، این یک نظر هست.
نظر ثانی این هست که نه باید آن چنان بسط داد مثل مرحوم میرزا حبیبالله رشتی رضوانالله علیه که در بحث مقدمه واجب شاید میفرموده من علوم اولین و آخرین را میخواهم در این مبحث بیان بکنم و یک نظر هم نظر متوسط است که نه به آن تفصیل و نه به آن ایجاز؛ حد وسط و اعتدال لازم هست. نکتهای که در این جا وجود دارد این هست که خب گفته میشود بعضی اوقات که حالا بیست سال مثلاً انسان صرف اصول بخواهد بکند، یک دوره اصول بیست سال ممکن است طول بکشد یا بیشتر یا یک مقداری کمتر، آیا این درست است؟ عرض میکنم به این که من وجهی برای این که گفته بشود یک دوره اصول باید دید فلذا به خاطر این جهت باید از عمق مسائل و گسترش مسائل کاهید تا این که طول نکشد؛ این را قبول ندارم. آن چه که ما در درسهای خارج و پژوهشی لازم داریم این است که قوه استنباط و قدرت استنباط و عمق در انسان پیدا بشود و این توقف ندارد به این که یک دوره اصول دیده بشود. همان طور که در فقه؛ مگر ما یک دوره فقه میتوانیم ببینیم؟ یک دوره فقه قابل این نیست که انسان شرکت در دروس یک دوره فقه بکند. اما وقتی که ابحاثی از فقه را، کتابهایی از فقه را به نحو متقن ملاحظه کرد و تدرّس کرد و تعلم جست قهراً آن قوه در او پیدا میشود و خودش خودکفا میشود برای سایر ابواب، دیگر خودش به سایر ابواب میپردازد. کدام فقیهی شما سراغ دارید که یک دوره فقه را تلمذ کرده باشد در مقام درس خارج؟ بله، سطح خب شرح لمعه خوانده میشود یا ریاض خوانده میشده؛ اما درس خارج چنین چیزی میسور نیست. کتابهای مهمی را در فقه استاد میبینند و بعد دیگر خودکفا میشوند برای بقیه ابواب فقه، در اصول هم همین طور است. یک دوره اصول دیدن موضوعیت ندارد تا ما بگوییم یک دوره اصول چه قدر میخواهد طول بکشد بعد میآییم برای این که خیلی طول نکشد از عمق ابحاث بکاهیم بلکه مهم این است که مقداری که انسان در اصول شرکت میکند؛ با تعمق، با امعان کافی، با دقت همراه باشد تا این که این حالت و این ملکه تدقیق و ژرفنگری در او پیدا بشود. این مسئله که پیدا شد خب بعد دیگر خودش باید به مطالعه بپردازد و ابواب دیگری را هم که در درسها حضور پیدا نکرده خودش استنباط کند، مبنا پیدا بکند. بنابراین این استدالال که یک دوره اصول چه مقدار طول میکشد؟ پس باید... این تمام نیست بلکه لازم هست آن ابحاثی که دیده میشود همان ابحاث به نحو دقیق مورد بررسی قرار بگیرد. اما در عین حال لازم نیست که «کلّ ما قیل أو یمکن أن یقال» هم در هر مسئلهای باز گفته بشود بلکه اقتصار به اهم مطالب وقتی بشود قهراً آن نتیجه حاصل خواهد شد إن شاءالله. علاوه بر این که اقتصار بر مباحث و مطالب معمولاً این چنین است که از پیشرفت علم یا بگوییم جلوگیری میکند یا موجب میشود که آن جرقههای نو در اذهان کمتر پیدا بشود. این جرقههای نو معمولاً در مواردی پیدا میشود که اشخاص مطالب را تعمیق میکنند، به عمق مطالب فکر میکنند و زودگذر از مباحث نیستند. بنابراین برای این که علم تقویت بشود و بالنده بشود و جلو برود نیاز به این مطلب وجود دارد.
مطلب دیگری که باید به آن توجه کرد این هست که خب قهراً خدماتی که از فضلاء و طلاب و روحانیت متوقع است مختلف است و اشخاص هم در این که چه هدفی را تبنی کردند و اتخاذ کردند مختلف هستند. بعضی ممکن است رشتهای را که واقعاً میخواهند دنبال کنند رشته تبلیغ احکام اسلام و معارف اسلام هست؛ نمیخواهند صاحب نظر بشوند، میخواهند سخنگوی مباحث باشند. عدهای نه، میخواهند اهل نظر باشند و مجتهد در فقه یا سائر معارف باشند. اینها هم که میخواهند مجتهد باشند و صاحب نظر باشند خب دارای مراتب است. بعضیها اصل اجتهاد و اصل صاحب نظری را میخواهند ولی بعضی میخواهند در حقیقت پشتوانه علمی مباحث حوزوی باشند. اینها باید، هر شخصی باید در اتخاذ راه و روش و شرکت در بحثهای مختلف؛ این مقصد را نگاه کند، به تناسب او فعالیت خودش را در علوم مختلفی که باید تحصیل کند و در آنها تبنی مبنا کند برگزیند. خب اگر کسی واقعاً میخواهد شخصی بشود که صاحب نظر است و ملجأ و پناه علمی حوزه در این ابواب هست این قهراً احتیاج دارد به این که تدقیق بیشتری کند، حرفهای بیشتری را ببیند، مسائل مختلف را بررسی کند، آراء مختلف اصولیون، اساطین فن را مدنظر قرار بدهد. اما کسی که این جهت را دنبال نمیکند و رشتهاش همان است که میخواهد مبلغ مثلاً باشد یا در علوم دیگری که رشتههای دیگر حوزوی میخواهد فعال باشد که همهی آنها محترم هست و همهی آنها لازم هست. خب قهراً دیگه در مباحث علم اصول دیگر لازم نیست آن معطلی ویژه را داشته باشد و آن تدقیقات را داشته باشد. بنابراین این جهت هم باید مورد دقت و ملاحظه واقع بشود. من بعضی از دوستانی که میآیند با من مشورت میکنند مثلاً مؤسسه بقیةالله میخواهند شرکت کنند؛ بیاییم یا نیاییم؟ من عرضی که خدمت آنها عرض میکنم گاهی همین است که شما باید آن هدفتان را مشخص کنید. برای بعض اهداف آمدن آن جا تضییع وقت است و لازم نیست این جور حالا در کلمات و اینها تعمیق کردن و پرداختن؛ اما برای بعضیها نه معین است، برای بعضیها لازم است. بنابراین باید اهداف را مشخص کرد و بر اساس آن اهداف طرق را انتخاب کرد. و مسئله آخری که به عنوان تذکر به خودم و شما عزیزان عرض میکنم که (ماقبل آخر است) این است که حتماً و حتماً ما نیاز داریم به این که پیش مطالعه داشته باشیم و مباحثه داشته باشیم. این دو سنت مهم حوزوی که از سلف ما به ارث رسیده و متأسفانه در حوزههای علمیه کمکم دارد کمرنگ میشود، بسیار مؤثر در شکوفایی استعداد علمی و بالندگی انسان هست. حتماً هممباحثه لازم است. حتماً مباحثه لازم است و شما مباحثات سه نفره که استانداردش سه نفر است؛ حالا اگر نشد دو نفر هم ...، ولی سه نفر بودن خیلی خوب است که؛ سه نفر از دوستان با هم بشوند؛ حتماً مباحثه داشته باشند، مطالب را مطرح کنند، اشکال به ذهنشان میآید، إن قلت به ذهنشان میآید، در جمع مطرح میکنند مسبوقاً بالمطالعه و حتماً ملخص آراء و حرفهایی که به ذهنتان میآید یا تلقی میکنید حتماً بنگارید و بنویسید که این متمم کار تحصیلی انسان است. یعنی باعث میشود که انسان بازنگری میکند مسئله را، حلاجی میشود در ذهنش، به نقاط ابهام، اشکال یا خلل یا مستدرک پی میبرد. بنابراین إن شاءالله همهی برادران محترم امیدواریم که این جهت را هم ملاحظه بفرمایند. حتماً مباحثه داشته باشند، حتماً پیشمطالعه داشته باشند، حتماً مقید باشند که مطالب را إن شاءالله به نوشتار در بیاورند و تقریرات داشته باشند.
و آخرین مسئلهای که عرض میکنم این است که بالاخره هر کار مهمی و هر کاری تنها و تنها باید با اتّکاء به خدای متعال باشد و توکل به خدای متعال باشد و با استیثاق به کمک خدای متعال باشد که توکل به خدای متعال باعث میشود که انسان إن شاءالله ترقی کند، تکامل پیدا بکند و تا میشود، و تا میشود إن شاءالله همهی ما باید کوشش کنیم که برای خدا باشد و الا هباء منثور خواهد شد. زحماتی خواهد بود که بالاخره معلوم نیست در آخرت و جهان بعد از این برای ما آثاری داشته باشد. بنابراین اگر برای خدا بود إن شاءالله مرحوم آقای فرید رضوانالله علیه یکی از بزرگان علماء بودند. همشاگردی مرحوم امام، مرحوم آیتالله گلپایگانی، از شاگردان آقای حاج شیخ رضوانالله علیه بودند و بعد از این که امام تبعید شدند، بسیار، عدهای از شاگردان امام از ایشان تقاضا کردند و ایشان درس شروع کردند. روزهای پنج شنبه ایشان یک درس اخلاقی داشتند در همین کوچهای که حسینیه آیتالله نجفی هست. ما هم گاهی میرفتیم پنج شنبهها که ایشان درس اخلاق میفرمودند. یک داستانی ایشان دارد؛ من حالا داستان را نمیخواهم عرض کنم. کلاً ایشان نقل میفرمودند و نقل فرمودند از بعض علماء مدفون در قبرستان نو، قبرستان آقای حاج شیخ که در همین خیابان اراک هست که افراد بزرگی در این جا مدفون هستند. آنها در یک رؤیای صادقهای به ایشان میگویند علماء در این جا خیلی ارج و قرب دارند؛ در عالم برزخ، اما به شرط این که آخرتشان را به دنیا نفروخته باشند. عالمی که آخرتش را به دنیا نفروخته باشد این جا خیلی ارج و قرب دارد. إن شاءالله همهی شما جزء همین کسانی هستید که این صفت ارزشمند را دارید و إن شاءالله مورد عنایات حضرت بقیةالله ارواحنا فداه و حضرت معصومه علیهاالسلام خواهید بود.
خب، بحثی که داریم در شکّ در مکلفبه بود که شکّ در مکلفبه گفتیم دارای انقساماتی است. این قسمش را مورد بحث قرار دادیم که اگر مکلفبه مردد بین متباینین شد. یعنی تکلیف روشن است، وجوب روشن است یا حرمت روشن است اما مکلفٌبه آن مردد شد بین متباینینی که اقل و اکثر هم نیستند؛ مثل اینکه نمیدانیم نماز... نمیدانیم این حرام است یا آن حرام است؟ نمیدانیم این شیء حرام است یا آن شیء حرام است؟ یا این امر واجب است یا آن امر واجب است؟ خب در اینجا در دو مقام بحث داشتیم، یکی آیا در این مواردی که ما علم اجمالی اینچنینی داریم، اصل تکلیف را میدانیم، مکلفٌبه مردد است به این شکل، آیا مخالفت قطعیه جایز است یا جایز نیست؟ که نتیجه این شد که مخالفت قطعیه جایز نیست.
بحث دوم این بود که آیا موافقت قطعیه واجب است یا واجب نیست؟ نتیجه این شد که موافقت قطعیه هم واجب هست، ادلهی این مطالب بهطور تفصیل بیان شد و دو نظریهی مهم در مقام بود؛ یکی اینکه در این موارد علم اجمالی علیّت تامه دارد برای وجوب موافقت قطعیه و حرمت مخالفت قطعیه، به جوری که بههیچوجه شارع هم نمیتواند ترخیص در انجام هردو طرف یا یکی از اطراف بدهد.
نظر ثانی این بود که نه، وجوب موافقت، علیّت تامهای در اینجا وجود ندارد، بلکه از دو راه یا از راه احتمال یا از راه عمل گفته میشد که اگر مرخِصی از طرف شارع نبود بله وجوب موافقت قطعیه و حرمت مخالفت قطعیه هست؛ اما اگر مرخصی از طرف شارع بود اینجا لابأس به. خب بحثهای اینها تفصیل داشت مفصلاً اینها را بحث کردیم.
و آنچه که تقویت شد مسلک ثانی بود که اگر مرخصی در کار نبود بله، در اینجا هم از رهگذر احتمال، هم از رهگذر علم باید بگوییم که حرام است مخالفت قطعیه و واجب است موافقت قطعیه. اما شارع، للشارع اینکه این کار را بکند، حالا شارع چهجور میتواند این کار را بکند دو راه وجود داشت، یک راه این است که بیاید بدل قرار بدهد یا یکی از اطراف را به جای آن حکم واقعی قبول کند. مثلاً بفرماید که اگر یقین داری یا نماز قصر واجب است یا نماز تمام واجب است در سفری که ذهابش مثلاً کمتر از چهار فرسخ است و ایابش بیشتر است، علم اجمالی پیدا میکنیم، من نماز قصر را بدل قرار دادم آنچه که در واقع هست، بدل او قرار دادم، از این راه، مثل آقای نائینی قدسسره میفرماید این شارع میتواند این کار را بکند. و یا اینکه نه، با اصول عملیه بیاید در هردو طرف یا یک طرف ترخیص بدهد. بنابراین مثل آقای نائینی میفرماید ترخیص نمیتواند بدهد، میتواند جعل بدل کند؛ یک طرف را بدل قرار بدهد یا یک چیز دیگر را بدل قرار بدهد، عدهای هم میگویند که نه میتواند. این مطالبی بود که قبلاً گفته شد. حالا از این به بعد برای روشن شدن خصوصیات ابحاث سابقه تنبیهاتی را بزرگان علماء مطرح فرمودند که بحث ما طبق کفایه بود اما کفایه در این موارد، در اینجاها خیلی به اجمال مباحث را گذرانده و بسیاریاش را طرح نفرموده از مباحث لازم، این است که بنایمان امسال بر این شد که از اینجا به بعد را طبق مصباح الاصول مشی کنیم. چون ایشان دوازده تنبیه در اینجا مطرح فرمودند و بحث بحثِ خوبی است که ایشان در این موارد ایفاد فرموده میتواند محور باشد برای ابحاثی که انشاءالله در پیش رو داریم؛ یک منبع مطالعهی خوبی هم هست برای آقایان که بر اساس او مطالعاتشان را دنبال بفرمایند. دوازده تنبیه محقق خوئی رضوانالله علیه در اینجا بیان فرموده.
تنبیه اول راجع به همین مسأله هست که یک مسألهای در مکتب محقق نائینی قدسسره فرموده شده است و من تبعه و آن این است که آقای نائینی فرموده است که در اطراف علم اجمالی همانطور که گفتیم شارع میتواند ولو وجوب موافقت قطعیه وجود دارد، اما شارع میتواند بیاید و یکی از اطراف را بدل قرار بدهد از آن حکم واقعی که در بین وجود دارد، بگوید من این را بدل او قرار میدهم، اگر این خود او بود که فبها و نعم، نبود این به جای او، من قبول دارم. بعد فرموده که این مطلب نیاز دارد به دلیل خاص و ما از رهگذر ادلهی اصول عامه، ادلهی برائت، ادلهی استصحاب، ادلهی اصالة الحل، ادلهی اصالة الطهاره و امثال ذلک، از آنها نمیتوانیم استفاده بکنیم؛ باید دلیل خاص بیاید بگوید من این را بدل قرار دادم و الا ادلهی اصول عملیه طرّاً برائتش، استصحابش، اصالة الحلش یا قاعدهی طهارت که درواقع این هم اصلی از اصول عملیه هست منتها برای باب خاصی، اینها فایدهای ندارد. چرا؟ فرموده است که علتش این است که ادلهی اصول عملیه نسبتش به همهی اطراف علم اجمالی یکسان است، اگر بخواهد با توجه به اینکه نسبتش یکسان است، این ادله در تمام اطراف جاری بشود این موجب ترخیص در معصیت است و قبیح است که شارع ترخیص در معصیت بدهد؛ مثلاً الان میداند یا نماز قصر واجب است یا نماز تمام واجب است، هم برائت از قصر جاری بشود هم برائت از تمام جاری بشود، نتیجه این باشد که نه قصر بخواند نه تمام بخواند، خب این مخالفت قطعیه کرده با اینکه میداند اینجا یک تکلیفی هست. یا میداند یکی از این دهتا کاسه یکیاش خمر است، در همهی اینها اصالة الحل جاری بکند و بیاشامد، خب این هم این ترخیص به مخالفت قطعیه میانجامد. بنابراین اصول عملیه در همه که نمیتواند جاری بشود، وقتی در همه نتوانست جاری بشود میخواهیم بگوییم در بعض معیّن دون دیگری جاری بشود ترجیح بلا مرجح است، بخواهیم بگوییم در احدهمای لا علی التعیین جاری میشود این هم احدهمای لا علی التعیین اصلاً موضوع ادلهی اصول نیست، برای اینکه احدهمای لا علی التعیین ما نداریم. پس بنابراین ما نه به دلیل برائت میتوانیم تمسک کنیم اینجا و در همهی اطراف برائت جاری بکنیم یا در احدهما جاری بکنیم یا در احدهمای لا علی التعیین جاری بکنیم، نه به ادلهی استصحاب و نه و نه و نه هیچکدام از اینها.
س: لکن لسان بدلیت داشته باشند دیگر.
ج: بله
س: چون بحث بدلیت ...
ج: حالا آن مطلب دیگری است که ...
س: نه چون توی آن تنبیه لسان بدلیت است میخواهم مثال استصحاب بهتر ....
ج: نه خود ایشان بقیه را هم فرموده دیگر، حالا آن حرف دیگری است، یک مناقشهای است به فرمایش ایشان که حالا چطور شما اصلاً نام او را اینجا میآورید؟ ولی ایشان فرموده است.
این مطلب را در فوائد الاصول جلد چهارم، صفحهی بیستوچهار و بیستوپنج، بعد از اینکه میفرماید موافقت قطعیه لازم و واجب هست میفرماید: «نعم للشارع الإذن فی ارتکاب البعض والاکتفاء عن الواقع بترک الآخر» در شبهات تحریمیه اکتفا بکند عن الواقع به اینکه آن را ترک بکنی کأن همه را ترک کردی، کأن آن چیز واقعی را ترک کردی. «کما سیأتی بیانه و لکن هذا یحتاج إلى قیام دلیل بالخصوص علیه غیر الأدلّة العامّة المتکفّلة لحکم الشبهات، من قبیل قوله علیه السّلام: «کلّ شیء لک حلال» أو «کلّ شیء طاهر» و قوله «لا تنقض الیقین بالشک» و قوله(ص) «رفع ما لا یعملون» و غیر ذلک من ادلة الاصول العملیة» چرا؟ «لانّ نسبتها الى کل واحد من الاطراف على حد سواء و لا یمکن ان تجرى فى الجمیع لانه یلزم المخالفة القطعیه و لا فی الواحد المعیّن، لأنّه یلزم الترجیح بلا مرجح و لا فی الواحد لا بعینه لانّ الاصول انما تجرى فی کل طرف بعینه. و مقتضى ذلک هو سقوط الأصول العملیة بالنسبة الى جمیع الأطراف» این فرمایشی است که محقق نائینی و این مکتب میفرموده.
مقصود محقق خوئی از این تنبیه اول این است که ایشان میفرمایند که این مطلب تمام نیست که ما بگوییم به اصول عملیه مطلقا در اطراف علم اجمالی نمیشود تمسک کرد؛ بلکه در آن تفصیل است. بنابراین هدف از تنبیه اول این است که این مطلب و این گذارهی اصولی که در مکتب محقق نائینی نهادینه کأنّ شده بوده و گفته میشده است که اصول عملیه در اطراف علم اجمالی قابل جریان نیست بههیچوجه. چه بنابر مسلک کسانی که میگویند ترخیص اشکالی ندارد مطلقا، چه بنابر مسلک مثل محقق نائینی که میگوید نه، ترخیص نمیتواند بدهد ولی جعل بدل میتواند بکند. اینها این حرف را میزنند. محقق خوئی میفرماید نه، این مطلب، این گزارهی اصولی که در این مکتب کأنّ نهادینه شده لا اساس له، بلکه اینجا باید چهکار کنیم؟ تفصیل بدهیم.
تفصیلی که ایشان بیان میفرمایند این است که میفرمایند مجموعاً مواردی که اصول عملیه ممکن است در اطراف علم اجمالی بخواهد جاری بشود سه حالت دارد و این سه حالت را ما باید بررسی کنیم. حالت اول... که فقط حالاتش را عرض میکنیم بقیهی بحث انشاءالله از فردا.
حالت اول و صورت اول این است که مفاد اصول عملیه که از اطراف جاری میشود متغایر باشد نسبت به هم، این یک مفادی داشته باشد، آن یک مفادی دیگری داشته باشد. و صورت ثانیه این است که نه، مفاد اصول عملیهای که در اطراف جاری میشود همسنخ باشد، مفاد واحدی باشد، همهاش مثلاً برائت باشد، همهاش استصحاب باشد، همهاش قاعدهی طهارت باشد اینجوری. در این صورت ثانی خودش دو قسم است؛ تارةً یکی از اطراف دارای یک اصل طولی نسبت به آن اصلهایی که در هردو طرف جاری میشود و مسانخ است. تارةً یک طرف یک اصل طولی نسبت به آن بقیه دارد و أخری چنین چیزی وجود ندارد. پس قسم ثانی شد دوتا، یکی هم که قسم اول بود مجموعاً میشود سه قسم. ما اینجا سه قسم داریم باید اینها را بررسی کنیم ببینیم حرف آقای نائینی و من تبعه در این سه قسم درست است یا نه که انشاءالله بحث خواهد شد و روشن خواهد شد که ...
س: ...
ج: در طول باشد قهراً سببی مسببی، حاکم و محکوم خواهد شد دیگر وقتی در طول باشد.
حالا یک مثالی عرض بکنم برای این، فرض بکنید که اگر ما دوتا کأس داریم و میدانیم که یکی از این دوتا متنجس شده، خب در اینجا اگر هردو مسبوق به طهارت هستند قهراً همین استصحاب طهارت دارد هم آن استصحاب طهارت دارد، هم این قاعدهی طهارت دارد هم آن قاعدهی طهارت دارد، هم این اصالة الحل دارد هم آن اصالة الحل دارد، اینها همه چی هستند؟ اصولی هستند که در هر دو طرف دارد جاری میشود و مسانخ هستند، هردو استصحاب هستند، هردو قاعدهی طهارت هستند، هردو اصالة الحل هستند. گاهی اینها اینجوری نیست یکی یک کأس آب هست و یک ثوب هست، میداند یکی از این دوتا نجس شده. خب اینجا اصول در ثوب استصحاب طهارت دارد، در آب هم استصحاب طهارت دارد؛ در آب قاعدهی طهارت هست در ثوب هم قاعدهی طهارت هست، کل شیء طاهر این را میگیرد، کل شیء طاهر آن را میگیرد؛ اما اینجا یکی از این دوطرف یک اصل طولی دارد که طرف دیگر ندارد و آن کی هست؟ آب. آب اصالة الحلیه هم دارد، الان شک میکنیم این آب حلال است نوشیدنش یا نه؟ «کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام». این یک طرف از این علم اجمالی ما که آب باشد اصالة الحل دارد اما ثوب دیگر اصالة الحل ندارد، برای اینکه پوشیدن ثوب حرام نیست، ثوب نجس پوشیدنش حرام نیست. ثوبی که مقطوع النجاسه باشد پوشیدنش حرام نیست فکیف به آنکه مشکوک النجاسه باشد. پس در اینجا ما دوتا اصل داریم، یعنی در هر اطراف اصولی که جاری میشود مسانخ هم هستند اما یکی از اطراف دارای اصلی است و مختص به اصلی است که در طول اصل قبل است؛ چرا میگوییم در طول؟ برای خاطر اینکه شک در اینکه حلال است نوشیدنش یا نه، مسبب از چی هست؟ از اینکه پاک است یا پاک نیست. اگر استصحاب طهارت جاری بشود ما دیگر شکمان برطرف میشود، اگر قاعدهی طهارت جاری بشود شکمان برطرف میشود که آیا حلال است یا حلال نیست. اما چون آنها تساقط میکنند، تعارض میکنند، تساقط میکنند، از بین میروند ما الان شک میکنیم که آیا حلال است این آب را بنوشیم یا نه؟ قاعدهی حلّ و اصالة الحل را میتوانیم جاری کنیم. مرحوم محقق خوئی قدسسره تحقیقی که در اینجا فرمودهاند این است که این موارد با همدیگر تفاوت میکند، این سه قسم هم تفاوت میکند و آن مطلب مکتب محقق نائینی تمام نیست، انشاءالله این فرمایش ایشان را فردا بیان کنیم و ببینیم حق در مقام چیست؟
و صلی الله علی محمد و آل محمد