لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ یا لَیتَنی کنتُ مَعَکم فَأفُوزَ فَوزا عَظیما.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.
بحث در استدلال اخیر بود که برای اثبات اشتراط عقل. که حاصل استدلال این بود که ادلهی دالّهی بر صحت معاملات و عقود شامل عقد صادره عن المجنون نمیشود و مقدمهی ثانیه این که، بعد از آن که آن ادله شامل نشد قهراً ما به نحو شبههی حکمیه شک میکنیم که این عقد صادر و معاملهی صادرهی از مجنون صحیح است یا نه؟ اصالة الفساد فی المعاملات حکم میکند که صحیح نیست و باطل است.
گفتیم مقدمهی ثانیه در محل خودش اثبات شده که اصل در معاملات فساد است. و امام مقدمهی أولی که چرا ادلهی صحت و نفوذ معاملات و عقود، عقد صادرهی از مجنون را شامل نمیشود. دو وجه تا حالا عرض کردیم.
وجه سوم: وجه سوم این هست که تمسک به ادلهی صحت معاملات، مثل «تجارةً عن تراض» «احل الله البیع» و غیر ذلک، تمسک به آن ادله در مورد عقد صادرهی عن المجنون تمسک به دلیل در شبههی مصداقیهی خود دلیل است. و تمسک به شبههی مصداقیهی در خود دلیل به اجماع اصولیون و فقهاء جایز نیست.
توضیح مطلب این که عقد متقوّم به ارادهِی جدیه و قصد است. کسی که قصد نداشته باشد همینطور بگوید بعتُ و قصد نکرده باشد انشاء عقدی را، او هم گفته باشد اشتریتُ و قصد واقعاً نکرده است مثل مواردی که توی فیلم دارند بازی میکنند و قصد ارادهی جدیه ندارند جز این که میخواهند نمایش بدهند این الفاظ را بگویند که توی ذهن مخاطب فقط تداعی میشود که اینها دارند بیع میکنند ولی خودشان قصد نکردند. پس صدق عقد و سایر عناوین معاملی، مثل بیع، مثل اجاره، مضاربه و بقیه، متقوّم به قصد و ارادهِی جدیه است. قصد و ارادهِی جدیه یک امر باطنی است که ما طریق به آن نداریم الا ظهور حال عاقد یا إخبار خود عاقد که ظهور حالش این هست که این ارادهِی جدیه را دارد. و این ظهور قهراً حجت است. همانطور که ظهور الفاظ حجت است ظهور حال هم حجت است بلکه حجیت ظهور حال در بعض اقسام، متقدم بر حجیت ظهور است. چون اصلاً سازندهی ظهور لفظ بر پایهی ظهور حال متکلّم استوار است. که ارادهی جدیه دارد، ارادهی تفهیمیه دارد، اینها از حال او روشن میشود حتی اگر بگوید إنّی اُرید أن اَفهمک، خود این، به صراحت بیاید بگوید اُرید أن اَفهمک، خود این هم شاید دارد شوخی میکند. همین حرف را هم که دارد میزند. این هم که ما بخواهیم حمل بر جدیت آن بکنیم با چی درست میشود؟ با ظهور حال درست میشود. بنابراین صدق عقد، صدق بیع و این عناوین مأخوذهی در ادلهی دالّهی بر صحت معاملات متقوّم بر قصد است. قصد امر باطنی است و لایُعلم وجودُهُ الا بظهور حالا العاقد، در اینجا گفته میشود که مجنون چنین ظهور حالی برای او منعقد نمیشود. این ظهور حال مال آدم عاقل است که آمده دارد معامله میکند مقدماتی، مؤخّراتی، اینها، خب ظاهر حالا آن این است که این مقام، مقام شوخی نیست مقام هزل نیست دارد دنبال یک امر واقعی میگردد آدم از این مجموعه میفهمد که بله قاصد است. اما مجنون که کارش از روی حساب و کتاب نیست؛ ممکن است همین الان هم از روی جنون دارد این کارها را میکند. بنابراین برای مجنون ظهور حال پیدا نمیشود تا ما بدانیم که قصد کرده است. اگر فرض کنید ظهور حال هم برای او پیدا بشود این ظهور حالا حجیت عقلائی ندارد. یعنی عقلاء برای این ظهور حال حجیت قائل نیستند یا لااقل مشکوک است و ما دلیل شرعی هم بر حجیت ظهور حال مجنون نداریم. اگر نگوییم دلیل بر خلاف آن داریم که رُفع القلمُ عن المجنون است، دلیلی بر حجیت ظهور حال او نداریم. پس نتیجه چه میشود؟ نتیجه این میَشود که وقتی مجنون میآید میگوید بعتُ، اشتریتُ، یا آجرتُ و کذا و کذا، ما احراز تحقق عقد در آن مقام نداریم، چرا؟ برای این که احراز تحقق مقوّم آن را نداریم که عبارت است از اراده و قصد. وقتی احراز نکردیم که اینجا عقدی وجود دارد، بیعی وجود دارد. بنابراین تمسک به دلیل صحت عقد، «اوفوا بالعقود» یا «تجارة عن تراض» یا «احلّ الله بیع» و بقیه، تمسک به دلیل در شبههی مصداقیهِی خود دلیل میشود.
س: ...خودش حجت است...
ج: نه ظهور حالا هر کسی حجت نیست. و ظهور حال هم در همهِی موارد محل کلام است که حجت است یا حجت نیست.
س: ظهور ادلهی عقد بر این نیست که فعل آنجا محور است نه این که قصد آن عاقد است ...
ج: همین را داریم میگوییم عقد بیع تحقق آن به چی هست؟ تحقق عقد به گفتن بعتُ و اشتریتُ که نیست فقط، عنوان عقد به چی تحقق پیدا میکند؟ به ارادهِی جدیه به قصد، این مقوّم عقد است. بنابراین این که بخواهیم بگوییم هذا عقدٌ، توقّف دارد بر این که بدانیم قصد کرده بدانیم ارادهی جدیه دارد. از کجا میتوانیم بفهمیم ارادهِی جدیه دارد؟ راه آن چیست؟ راه آن ظهور حال است.
س: اول کلام هم همین است که کی گفته که مقوّم عقد قصد است؟
ج: پس اگر کسی همینجوری، بدون قصد گفت بعتُ، میفرماید بیع محقق شده بله؟
س: نه، میخواهیم منتسب به ادلهی نقلیه بکنیم از کجای ادلهی نقلیه جور درمیآید که مقوّم ...
ج: از این ادلهِی نقلیه، نه این از ادلهی نقلیه نیست. البته حالا ولی اینجا ادلهِی عقلیه وجود دارد. که عنوان عقد، عنوان بیع، اینها یک چیزهایی هستند که با قصد تحقق پیدا میکنند بدون قصد، عنوان بیع، عنوان عقد، عقد یعنی پیمان بستن، قرارداد بستن با دیگری، قراردادی، وقتی قصد نداشته باشد فقط لفظ را بگوید و قصد نداشته باشد علاوه بر این که در شرط بعدی که خواهد آمد، شرط بعدی که قصد است ان شاءالله ادلهی آنجا هم خواهد آمد، بنابراین این که قولاً واحداً غیر از ایشان همه قائل هستند من الخلف الی السلف قائل هستند به این که عقد متقوّم به قصد است و متقوّم به ارادهی جدیه است. متقوّم به این است. اگر شک کردیم که قصد کرده یا نه، اراده کرده یا اراده نکرده قهراً نمیدانیم عقد اینجا هست یا نیست، بیع اینجا هست یا نیست. در غیر مجنون ما به واسطهی ظهور حال میفهمیم در مورد مجنون یا ظهور حال وجود ندارد یا اگر بگوییم وجود دارد دلیل بر حجیت این ظهور حال نیست.
س: ...
ج: نه برای این است که مثل حجیت ید در بین عقلاء، اگر یک آدمی متهم است آدم دزدی است. آدم دزد برای او ظهور حال پیدا نمیشود که ید او ید مالکی هست آدمی که خیلی ید عدوانی دارد برای ید او ظهور پیدا نمیشود عند العقلاء، آدم مجنونی که به حساب و کتاب نیست احوالاتش روشن نیست یک مرتبه ممکن است زیر و رو بشود افکارش و امثال ذلک، این ظهور را عقلاء به آن اعتنا نمیکنند. یا میگویند اصلاً ظهور برای ما پیدا نمیشود یا اگر ظهور پیدا بشود این ظهور را ...
س: ...ادواری که نیست.
ج: نه نمیگویم ادواری است. اصلاً کسی که ...
س: ...
ج: نه میدانم، حرف بر سر این هست که ادنی مرتبة الجنون، میترسم یک ادنی مرتبهی جنون، ادنی مرتبهی جنون را فرض کردیم که وجود دارد.
س: ...
ج: تکان نمیخورد بالاتر نمیرود در ادنی بحمدالله در همان ادنی مرتبه باقی میماند.
س: پایینتر هم نمیرود؟
ج: پایینتر هم نمیرود که ان شاءالله برود. چون آنکه اشکال پیدا میکند بالاتر رفتن هست. پایینتر رفتن آن که بهتر میشود کار.
ادنی مرتبهی جنون بود ولی جنون هست چون جنون وجود دارد آدم اطمینان پیدا نمیکند؛ اطمینان عرفی و نوعی و عقلائی به این که این الان قَصدَ، بله معصوم إخبار بفرماید که محال نیست فلذا دیروز عرض کردیم که کسانی که میگویند قصد لایتمشءُ من المجنون، گفتیم صاحب جواهر اشکال کرده فرموده که نه اینجوری نیست و حق هم با ایشان بود نمیگوییم قصد از مجنون قابل تمشّی نیست اراده قابل تمشّی نیست این را نمیگوییم بله معصوم اگر خبر داد که این زید مجنون قَصَدَ، بله ثابت است که قصدَ، اما جاهایی که چنین چیزی نیست راه عقلائی برای این که ما بفهمیم قَصَد و ارادَ چه هست؟ این ظهور حال است که به تحقق ظهور حال اطمینان پیدا کنیم و به حجیت این ظهور حال ثانیاً معترف بشویم اشکال این است که برای مجنون ولو مرتبهی ادنی مرتبة الجنون، ولی جنون هست. وقتی جنون مفروض شد وجود داشت چنین ظهور حالی برای او پیدا نمیشود مگر این که معصوم خبر بدهد که بله قَصَدَ ...
س: لازم نیست معصوم خبر بدهد استاد، همین که عقلاء توی یک محلهای با یک کسی یا با یک مجنونی که در مرتبهی پایین هست معاملات کوچک مثل فروخت آدامس و اینها را انجام میدهند این به تجربه برای آنها ... ایجاد شده ضرورتی ندارد که معصوم این را بگوید ...
ج: الان آنجا هم همینجور است فلذا میگوییم معاملات دیگر هم که میآید میکند باطل است، همان آدامس هم که میخرد باطل است، همان چیزی هم که میخرد باطل است. برای همانجا هم حرف همین است میگوید...
س: ...
ج: بابا ظهور حال ندارد. داریم میگوییم آدم مجنون ظهور حال ندارد یا اگر ظهور حال داشته باشد این ظهور حال دلیلی بر حجیت آن نداریم.
س: ...
ج: بابا ما عرف هستیم ما عرف هستیم همین مای عرف داریم میبینیم که ما توی عرف هستیم شما از عرف آمدید بابا از علماء شدید. حالا ما عرف هستید. میگویند امام با یک کسی در مدرسهی فیضیه داشتند بحث میکردند شاید با آیتالله زنجانی، والد آقای زنجانی، بعد یک آقایی که خیلی هیکل علمائی داشت ولی خیلی ... آقا وارد مدرسهی فیضیه شد امام رو به آن هممباحثهای خودشان کردند فرمودند این عرف، این عرف از او بپرس، این عرف است از او سؤال بپرس، خب حالا این عرفی را که ما سؤال میکنیم آقا به مجنون میگویند اعتباری نیست معلوم نیست حساب و کتابی ندارد این مجنون، تازه اگر یک ظهور حالی هم برای آنها پیدا بشود فرض کنیم این ظهور حال حجیت آن معلوم نیست اگر نگوییم عدم حجیت آن معلوم است به واسطهِی ادلهی رفع قلم ...
س: ...
ج: بله باز هم اشکال دارد.
س: ...
ج: بله اشکال دارد. بابا تحت اشراف است عرض کردم آن یک امر قلبی هست امر درونی هست برای خودش، دیگر او که نمیتواند توی قلب او قصد ایجاد کند، اراده ایجاد بکند.
س: ...
ج: نه بخاطر اکراه نیست نه. در مورد اکراه که قصد هست آن مربوط به چیز دیگری است. مُکره قاصدٌ و مریدٌ. اراده مقوّم صدقِ عنوان بیع است مقوّم صدق عنوان عقد است. بدون این اصلاً عقد صادق نیست. بیع صادق نیست آن ربطی به اکراه و اینها ندارد ...
س: ... این قصد و اینها برای چیست؟
ج: برای این که صدق عقد نمیکند شارع هم عقد را حجت کرده. عقد را فرموده که نافذ است. بدون این عقد نیست پیمان نیست همینطور دارند با همدیگر حرف میزنند ولی قصد ندارند بازی دارند میکنند.
س: ...
ج: نه چون این دارد عقد میکند. اگر خود ولیّ دارد بله، اما اگر ولیّ گفت تو عقد را بخوان، آن باید قصد بکند و ما قصد او را نمیدانیم برای این که آن قصد ما امر درونی است یا باید به ظهور حال معلوم بشود که در مجنون ظهور حال معلوم نیست. اگر هم بگوییم ظهور دارد ظهور که قطعآور نیست حجیت آن ذاتی نیست. ظهور حجیت آن ذاتی نیست احتیاج به دلیل حجیت دارد پس ادلهی حجیت باید آن را بگیرد. بنابراین ...
س: ...
ج: چه میکنند؟
س: مجنون در مسائل مهم اصلاً معامله نمیکند. و اگر آدامس ...
ج: بله ببینید ترحّماً مشکلهی آن این است که پولی که از مجنون میگیرد آن وقت چهجوری حلال میشود؟ خب بدهد بله ترحّماً میدهد اما پولی که از او میگیرد که دیگر ترحّماً نمیشود از او بگیرد که. مگر ببینید اینجور موارد را خیلی جاها را میدانند طرف مثلاً ولیّ او راضی است میگویند معامله هم نشد نشد، ما که آدامس به او میدهیم خیلی خب ما که راضی هستیم آن هم راضی هست که ما این پول را بگیریم ولیّ او راضی هست که این پول را بگیریم. معاملهای انجام نمیشود بلکه از باب اباحه و این که هر دو راضی هستند و مشکلی ندارد از این بابها.
خب این هم یک دلیلی، پس بنابراین دلیل سوم فرق آن با دلیل دوم این هست که دلیل دوم میَگفت ما میدانیم مجنون لاقصد له، لا إرادة له، آقای خوئی فرمود، میدانیم قصد ندارد میدانیم اراده ندارد لایتمشءُ منه القصد و الاراده، فلذا عقد صادق نیست بیع صادق نیست چه صادق نیست چون اینچنین است. خب آن اشکال شد. این دلیل بعدی نمیگوید که عقد، قصد از آنها صادر نمیشود اراده از آنها صادر نمیشود اینجا میگوید نه صادر میَشود اما دلیل اثباتی ندارد چون دلیل آن ظهور حال است و این ظهور حال ثابت نیست و یا حجیت آن معلوم نیست. قهراً وقتی ندانستیم که قصد کرده یا نکرده مثبتی نداشت؛ لا مثبت بالعلم و لا بالعلمی هیچکدام را نداشت پس تمسک به أحلّ الله البیع، تجارةَ عن تراض، اوفوا بالعقود و سایر ادلهی صحت معاملات، میشود تمسک به دلیل در شبههی مصداقیهی خود دلیل، بنابراین نمیتوانیم بگوییم که صحیح است.
س: ...
ج: دیگر کفایت میکند به نظر من بحث راجع به این، کفایت مذاکرات.
و اما دلیل چهارم:
دلیل چهارم این است که گفته میشود که بیع، عقد، امرٌ مسبّبیٌ انشائیٌ، خود بعتُ، اشتریتُ، این بیع نیست. این انشاء البیع است. با این بعتُ بایع و اشتریت یا قبلتُ مشتری، با این یک چیزی حادث میشود در اعتبار عقلاء که نام آن عقد است، نام آن بیع است. آن یک امر پایداری است که در عالم اعتبار وجود دارد. این ممکن است بایع و مشتری هم از بین بروند از دنیا بروند یا صد سال هم از این بگذرد پنجاه سال بگذرد آن حرفها هم اصلاً دیگر متصرّمُ الوجود است آن بعتُ و اشتریتُ از بین رفته، ولی این باقی است فلذا بعد از پنجاه سال میگوید فسختُ العقد، فسختُ البیع. اگر بیاید اقاله کند، بیست سال است که این خانه را فروخته به یک کسی، حالا میآید میگوید آقا اقاله کن من میخواهم خودم بیایم قم بمانم مثلاً، مستحب است که قبول کند میگوید فسختُ. پس بنابراین بیع، عقد، اینها یک امور مسببیِ انشائی هستند که به واسطهی انشاء محقق میشوند. بعد از این که این روشن شد ما اگر بخواهیم بگوییم که بیع اینجا وجود دارد، عقد وجود دارد باید قبول کنیم که انشاء مجنون عند العقلاء سبب تحقق این عناوین است. و حال این که این محل اشکال است اگر نگوییم معلوم العدم است. ولو قصد کرده باشد، ولو اراده کرده باشد. عقلاء میگویند مجنون ولو بالقصد و الاراده بگوید بعتُ، با گفتن بعتُ، یعنی انشاء او بالقصد و الاراده بیع محقق نمیشود. آن عنوان مسببی و آن منشأ، این محقق نمیَشود. و درست است آن واژهی بیع را در مفهوم بیع استعمال کرده ما این را مناقشه نمیکنیم بله وقتی گفته بعتُ این را در مفهوم بیع استعمال کرده ولی استعمالُ اللفظ فی المفهوم امرٌ و تحقق آن امر مسببی به واسطهی این انشاء امرٌ آخرٌ. بنابراین با انشاء او ولو اراد، ولو قَصَد، ولو این که آذن له ولیّه، در همهی این موارد عنوان بیع محقق نمیشود اجاره نمیَشود؛ پس عقدی نیست بیعی نیست تا ما به ادلهی نفوذ استدلال کنیم. باز فرق این را با آن استدلال قبل روشن است. آنجا نمیگوید که نیست میگوید شبههی مصداقیهی آن است این بیان میگوید عقد اصلاً نیست میدانیم نیست میدانیم بیع نیست بخاطر این بیان، این بیان چهارم من شیخنا الاستاد قدس سره آقای حائری رضوانالله علیه در ابتغاء الوسیله است ابتغاء الفضیله فی شرح الوسیله، ایشان عبارتشان این هست که ما اینجوری توضیح دادیم حالا بخوانم عبارت ایشان را، فرموده است که «مضافاً الی ما عرفتَ من الاجماع و الضرورة المدّعاة أنّ العقلاء یُعاملون مع انشائهِ معاملة العدم» میگویند این انشاء کرده ولی این انشاء کلا انشاء است. «فالبیع الذی یُنشئُهُ لایکون مصداقاً للبیع فی العرف حتی تشملَهُ العمومات» این اصلاً بیع نیست که بگوییم احلّ الله البیع شامل حال آن میَشود.
س: ...
ج: ببینید اینجا که علیت تکوینیه نیست.
س: ...
ج: نه مُنشأ ندارد توضیح دادیم. ببینید منشأ عند العقلاء پیدا میشود یعنی عقلاء میگویند این را سبب قرار دادند برای تحقق آن منشأ در عالم اعتبار. حرف این است که میگویند برای انشاء صادرهی از مجنون چنین سببیتی را اعتبار نکردند.
س: پس انشاء آن کلاانشاء است. نه انشاء اصلاً محقق نمیشود.
ج: انشاء آن وقتی سببیت نداشت منشأ محقق نمیشود مثل چی؟
س: ...
ج: بله انشاء رخ میدهد چون اینجا رابطهی آنها رابطهی علیت تکوینیه نیست بله انشاء رخ داده مثل کجا؟ مثل فضولی، فضولیای که عاقل هم هست و مجنون نیست قصد هم کرده انشاء میکند ولی عقلاء میگویند که بیع محقق نشد. با این که قصد کرده. پس برای منشی شراطی قائل هستند. نه فقط انشاء بکند انشاء تنها سبب نمیَشود باید انشاء کننده شرایطی داشته باشد تا عرف و عقلاء برای این انشاء سببیت اعتبار کرده باشند و الا هر انشائی برای عقلاء برای او سببیت ... میگویند آقا شما انشاء کردی، اما مالک تصرف نبودی، فضولی هست ما اعتبار نمیکنیم تحقق مسبب را به واسطهی انشاء شما، بنابراین اینجا هم حضرت استاد قدس سره میفرماید «فالبیع الذی یُنشئُهُ لایکون مصداقاً للبیع فی العرف حتی تشمل له عمومات أو کانت قابلةً للإجازة» که این برای بحث بعد خوب است یعنی حتی بعداً با اجازه هم درست نمیشود چیزی درست نشده که اجازه بدهد.
س: ...
ج: حالا اجازه بدهید کلام ایشان تمام بشود.
«قابلةً للإجازة بعد ذلک أو حینه من جانب المولی و اشتمالُ إنشائه» دفع دخل مقدّر که توضیح دادم «و اشتمالُ انشائه علی مفهوم البیع غیرُ حصول المصداق العرفی للبیع» این که انشاء این مجنون که دارد میگوید بعتُ این مشتمل بر مفهوم بیع است معنای بعتُ که غیر بیع نیست چیز دیگری نیست ما قبول داریم. اما این که این استعمال در این مفهوم دارد میکند این غیر از این هست که بگوییم با این کارش آن بیع، آن عقد، آن اجاره در اعتبار عقلاء، آن مسبب در اعتبار عقلاء وجود خارجی پیدا کرده که وجود خارجی اینها وجود اعتباری آن هست دیگر. این غیر از آن است. پس بنابراین شما اگر میخواهید به «أحلّ الله البیع» تمسک کنید به «تجارةَ عن تراض» تمسک کنید باید یک بیعی باشد یک تجارتی باشد ما میبینیم به ادعای ایشان عقلاء انشاء مجنون را سبب نمیدانند برای تحقق بیع. مجنون اگر که آمد نکاح کرد یا مجنونهای نکاح کرد میگویند نکاح، زوجیت محقق نشده است او که گفته که زوّجتُک نفسی، آن مرأةی مجنونه گفته زوّجتُک نفسی به آن مرد، او هم گفته قبلتُ، ولی میگویند که نه زوجیت حاصل نشده. این زوج نیست انشاء که کرده اما عرف این را سبب برای تحقق آن عنوان نمیبینند نبود عنوان، پس سالبهی به انتفاء موضوع است احلّ الله البیع میخواهد چه چیزی را شامل بشود؟ بیعی نیست عقدی نیست.
س: ...
ج: نه اینها ببینید اینها خیلی فرق میکنند زمین تا آسمان فرق میکنند. آقای حائری نمیفرماید قصد لایتمشءُ من المجنون، قصد میتواند بکند ...
س: ...
ج: خب آن اشکال فرمایش آن بزرگان است که صاحب جواهر فرمود ...
س: ...
ج: نه آنها میگویند ببینید مثل محقق خوئی قدس سره و کسانی قبل از صاحب جواهر، بعد از صاحب جواهر، عدهای فرمودند حتی مثل محقق شاهرودی رضوانالله علیه در اجارهیشان، آقا آسید محمود، آنها هم میگویند اراده ندارد قصد ندارد.
س: ...
ج: خیلی خب میگویند اصلاً قصد ندارد قصد او تمشی پیدا نمیکند ما این حرف را قبول نداریم تبعاً لصاحب جواهر. آقای شیخ الاستاد هم میگویند نه قصد از او تمشی پیدا میکند اشکال چیز دیگری هست اشکال این هست که این انشاء مع القصد، آیا این سببیت برای تحقق عنوان معاملی را دارد؟ چون بیع، چون عقد منشأ است مسبب است با انشاء حاصل میشود تحقق پیدا میکند پس در رتبهِی قبل باید بپذیریم که عند العقلاء و عند العرف این انشاء سبب تحقق آن منشأ هست تا عنوان بیع درست بشود تا عنوان اجاره درست بشود و هکذا.
س: خب مخاطب عموم ادلهِی ... عرف است به اطلاق آن، نه عقلای از عرف، عرف هم باشد عرف بعضی از جاها مجنون نیست ...
ج: گمان میکنم اگر تأمل بفرمایید جواب فرمایشات خودتان را خودتان میدهید.
س: ...
ج: نه. آنجا هم صحیح نیست. چرا؟ برای این که آنجا این فعل را عقلاء، فعل معاطاتی را سببیت برای آن قائل هستند برای تحقق آن منشأ، چه انشاء بالقول و چه انشاء بالفعل، سبب است برای این که آن منشأ محقق بشود اگر شما گفتید عند العرف، عند العقلاء سببیت برای انشاء فعلی و قولی مجنون برای تحقق آن منشأ و آن مسبب وجود ندارد خب پس بنابراین مسبب محقق نشده. بنابراین ببینید چقدر فاصله پیدا میشود اینها ... استاد قدس سره مثل دلیل ثانی، دلیل ثانی میگفت قصد ندارد پس عقد نیست پس بیع نیست. ایشان هم میگوید عقد نیست بیع نیست اما آنها میگویند چون قصد نیست ایشان میگوید نه قصد هست اما این انشاء سببیت برای تحقق آن ندارد. شارع هم ما دلیلی نداریم که سببیت ... میگوید خب باشد عرف سببیت قائل نیست باشد، ولکن شارع آمد سببیت داده این هم ما دلیل نداریم که شارع سببیت داده باشد. پس بنابراین به این برمیگردد استدلال شیخنا الاستاد قدس سره که اینجا عقد وجود ندارد به این بیان، به این دلیل.
س: ...
ج: بله، بابا انشائه کلاانشاء یعنی سببیت ندارد. انشاء مثل عدم انشاء است به درد نمیخورد. این انشاء به درد نمیخورد یعنی به واسطهی آن منشأ محقق نمیشود این ...
س: ...
ج: نه قصد دارد. بابا ...
س: ...
ج: مثل فضولی میماند، فضولی که انشاء میکند آیا بیع محقق شد؟ نه.
س: ...
ج: قصد داشته عاقل هم بوده همه چیز هم بوده نه.
س: ...
ج: نیست دیگر.
یا صبیّ ممیّز اگر گفتیم که بلوغ شرط است صبیّ ممیّز انشاء میکند یا نمیکند اما شارع میگوید منشأ محقق نشده، بیع نیست. اشکالی ندارد که.
س: ...
ج: فلذا شیخنا الاستاد فرمود که، فلذا ایشان میفرماید اینجا از مواردی است که با اجازهی بعدی، لحوق اجازهی بعدی درست نمیشود. خلافاً لمُکره که بعداً میآییم میگوییم که درست میشود. اما اینجا میگوییم مجنون اگر بیعی انجام داد خودش افاقه پیدا کرد یادش آمد که گفت أجزتُ ذلک البیع، فایدهای ندارد. ولی او در حال جنون او آمد گفت که أجزتُ فایدهای ندارد فلذا عبارتشان اینجوری بود فرمود که «لایکونُ مصداقاً للبیع فی العرف حتی تشمَلَهُ العمومات أو کانت قابلةً للإجازة بعد ذلک»، اصلاً بیعی نیست که قابل اجازه باشد.
بنابراین این هم یک دلیل چهارمی است که ایشان فرموده است. دلیل پنجمی هم وجود دارد که اگر اشکالات به اندازهی استاندارد بود میرسیدیم بگوییم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.