لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمه علی اعدائهم اجمعین.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیَّةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیِّکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاَعْلى فَصَلِّ عَلَیْها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْیُنَ ذُرِّیَّتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ.
در مقام فروعی است که بزرگان فقهاء مطرح فرمودند بعضی از آنها را هم حضرت امام در بیع مطرح فرمودند اما در تحریر الوسیله طرح نشده که حالا اهم آنها را مناسب است که طرح بکنیم. همین مسئلهی سوم که مطرح شد که جایی بود که مکرَه عین ما اکرهه المکرِه را انجام نداده عین مکرَه را انجام داده، مکرهٌ علیه را، بلکه بالزیادة انجام داده بود. حالا خود بالزیادة انجام دادن هم فروعی داشت. یا دفعة واحدة بود یا به تدریج بود. علی ایّ حالٍ نفس ما اُکره علیه را انجام نداده بود که اقتصار بر آن بکند. بلکه زاد علیه به یکی از انحاء.
این مسئلهی سوم که مال زیاده بود در حقیقت یک بخشی بود از اقسام ثلاثهای که در مقام قابل تصویر است که دو قسم مطرح نشده بود، این قسم مطرح شد. توضیح مطلب این است که وقتی شخصی مکرهٌ علیه قرار میگیرد از سه حال کلی حالش خارج نیست یا چهار تا. چهار حال کلی.
یکی اینکه عین ما اُکره علیه را انجام میدهد بلازیادةٍ و نقیصةٍ و عین آن را انجام میدهد. که این مسائلی که گفته شد ابتداءً وارد بحث شدیم اینها همه مال این صورت است.
صورت دوم این است که نه، عین آن را انجام نمیدهد بلکه مع زیادةٍ أو نقیصة أو تبدیلٍ بأمرٍ آخرٍ مباینٍ میآید انجام میدهد. بالزیادة همین بود که در مسئلهی سوم ذکر شد. او میگوید احد العبدین را بفروش، میرود هر دوی آنها را میفروشد. حالا یا به تدریج یا دفعةً واحدة. و تارةً بالنقیصه هست. بالنقیصه خودش دارای صوری است. صورت أولی این است که او مثلاً گفته که این خانهات را بفروش، کل این خانه را بفروش، یا این دو خانه را بفروش. این دو ماشین را بفروش. او میآید و نصف خانه را میفروشد که این نقیصه هست او کل را گفته بود. ولی این میآید بخشی از آن را میفروشد، حالا یا نصف یا یک کسر دیگری را. دو خانه را بفروش، میآید یک خانه را میفروشد. و این نظر مکرِه هم مطلق بوده یعنی مقیّد نبوده به شرط شیء. مقصودش این است که میگوید این دو خانه را بفروش. حالا این دو خانه را با هم بفروشی، جدا جدا بیایی بفروشی، من میگویم این دو خانه را بفروش، هر دو صورت را میگیرد. و این مکرَه آمد اول نصف خانه را فروخت، بانیاً بر اینکه نصف دیگر را بعداً بفروشد یا یک خانه را فروخت، بانیاً بر اینکه خانهی دوم را بعداً بفروشد. بخصوص وقتی الان مشتری مثلاً پیدا نکرده که حالا کل خانه را، پول ندارد مثلاً. حالا نصف خانه را کسی حاضر شده بخرد به شراکت، نصف دیگر را هم دنبال مشتری میگردد که بعداً بفروشد. یا یک خانه را مشتری دارد آن خانه فعلاً مشتری ندارد بعداً میخواهد بفروشد. بالاخره ولی معاملهی اولی که انجام میدهد عین آن نیست که او گفته بود. او گفته بود آن دو تا را بفروش یا تمام خانه را بفروش. اما این اکراه او اعم بود از این که کل را دفعةً بفروشی یا علی سبیل التدریج بفروشی. اکراه او به این نحو بود این هم که دارد میرود این مکره هم که دارد میفروشد بانی بر این است که کل را بفروشد منتها حالا به نحو تدریج. این یک صورت است.
صورت دوم این است که اینکه میآید نصف را میفروشد یا یک کسر دیگری را میفروشد تمام را نمیفروشد این برای این است که لعلّ این مکرِه به همین راضی بشود. و به تعبیر بعضی میخواهد دفع افسد به فاسد بکند. اصلاً نمیخواهد هیچ چیزی را بفروشد، زور است ولی میگوید حالا شاید ما حالا نصف را که فروختیم دیگر او به همین اکتفاء بکند دیگر، دست از آن حرفش بردارد. و قناعت پیدا بکند به همین. یا راه تخلّص دیگری برای ما پیدا بشود. بتوانیم نصف را که فروختیم بگوییم آقا ما فروختیم آن را که تو میگفتی مثلاً، آن دیگر حالا در مقام فحص برنمیآید و اینها. کلاه بر سر او میگذاریم. یک راه تخلّصی برای ما پیدا میشود. یا قانع میشود یا یک راه تخلّصی و لو ... و به این داعی میآید میفروشد. به این شکل. این هم صورت دوم است. که این صورت هم مفروض ما این است که آن اکراهی که او کرده، یعمّ الصورة، یعمّ به این که تدریجاً بفروشی یا دفعةً.
صورت ثالثه این است که نه، میگوید که دفعة باید بفروشی. و اکراه بر جمیع بر نکرده، اکراه بر مجموع کرده. آن نظر دارد به مجموع بودن. با هم بودن. به طوری که اگر جدا جدا بفروشی، آن دست از اضرار و ایعادش برنمیدارد. نظرش به مجموع است به شرط شیء است. بخلاف آن دو صورتی که لابشرط بود. این هم صورت سوم است.
یک صورت چهارمی هست که در کلمات بیان نشده است. یعنی من حالا ندیدم. و آن هم این است که میگوید هر دو را بفروش، علی سبیل التدریج. اصلاً هدفش میگوید با هم نباید بفروشی به شرط تدریج. این را بفروش، ثمّ آن را بفروش. یا آن را بفروش، ثمّ آن را بفروش. با هم نباید بفروشی. و حالا این بیاید با هم بفروشد. این چهار صورت.
صورت پنجم این است که اصلاً خارج از آن که او گفته بالمرة میآید میفروشد. مثلاً آن گفته به قول مثالی که آقای خوئی میزنند قدس سره، آن گفته کتابت را بفروش. باید این کتابت را بفروشی. این به جای کتاب میرود عبا را میفروشد. چرا؟ برای اینکه کتاب را میبیند خیلی به آن احتیاج دارد میگوید عبا را بفروشیم لعلّ به این قانع بشود.
س: متباین است دیگر؟
ج: متباین است بله.
س: ...
ج: نه صور کل ... و الا آن نیست.
س: ...یکی بالزیاده بفروشد، یکی به نقیصه، یکی به متباین، این چهارم بود.
ج: به متباینین، بله.
یعنی تارةً مطابق است گاهی بالزیادة است گاهی بالنقیصه است گاهی بالتباین است. من قبول دارم بد بیان کردم اینجا. باید بالتباین را جدا کنم دیگر، نگویم صورت پنجم. بالتباین. مثل این صورت.
خوب بود در تحریر الوسیله هم میشد به این شکل بیان بشود که مسئلةٌ اگر ما فعله المکرَة، این غیر ما اکرهه باشد بحسب ظاهر. این سه صورت دارد اگر غیر آن شد. گاهی بالزیاده است که مسئلهی سوم مطرح کردیم. گاهی بالنقیصه است که این صور ثلاثه دارد خودش، یا صور اربعه دارد و گاهی بالتخالف است و بالتباین است که آن صورت بعدی است. حالا احکام اینها چه هست؟
خب آنجایی که عین باشد که همانهایی بود که بحث کردیم و گذشت آنجایی هم که بالزیاده هم باشد که بحث کردیم و گذشت. اما آنجایی که بالنقیصه باشد.
خب بالنقیصه صورت اول این بود که مکرِه گفته این را بفروش لابشرط است. هم صورت تدریج را میگیرد هم صورت دفع را میگیرد. و این حالا آمده به تدریج دارد میفروشد و قصدش هم این نیست که او قانع بشود نه. یا میداند او قانع نمیشود و میخواهد این را بفروشد حالا بانیاً بر اینکه بعداً آن بعدی را هم بفروشد.
در این صورت ظاهراً همهی کسانی که متعرض مسئله شدند و ما واقف به آنها شدیم، من الشیخ الاعظم محقق نائینی و محقق خوئی، محقق حکیم و استاذین مرحوم آقای تبریزی و حضرت آقای وحید دام ظلّه، اینها و فقه العقود، همه در این صورت میگویند که این باطل است. چرا؟ برای اینکه این مکرَهٌ علیه دیگر. چون او گفته این را بفروش، این همه را بفروش و حرف او هم لابشرط بوده. یعنی دیگر خودت میدانی میخواهی با هم بفروش، میخواهی تک تک بفروش. چون اینجوری او اکراه کرده این هم دارد همان ما اُکره علیه را انجام میدهد دیگر. پس به ادلهی اکراه میگوییم که این بیع باطل است در این صورت. ولو نقیصه از تک آن که نگاه میکنیم تمام دوتای آن نیست ولی چون آن حرفش اینجوری بوده، مقصودش این بوده و اینجا جای این نیست که کسی بیاید بگوید آقا این ما وقع غیر ما اُکره علیه است و غیر ما وقع است، نه چون به همین شکل آن اکراه کرده بود. پس این صورت حرفی در آن نیست و واضح است که باطل است. چون اکراه صادق است و به تعبیر مثلاً محقق نائینی این به ارادهی مغلوبه این را فروخته است. و هر جا اراده مغلوبه باشد اینجا اکراه صادق است دیگر.
صورت دوم که به این شکل میآید میفروشد که شاید قانع بشود. و بنا ندارد بر اینکه حالا بقیه را هم بفروشد. به داعی اینکه لعلّ این قانع بشود و اکتفاء به این بکند یا من یکجوری بتوانم تخلّص پیدا کنم که کلاهی سر آن بگذارم میآید بعض را میفروشد.
در این صورت که صورت ثانیه باشد که اینچنینی است خب اینجا هم بزرگانی که شیخ اعظم باشد محقق نائینی باشد محقق خوئی باشد محقق حکیم باشد اینها همه فرمودند که باز باطل است یا مرحوم آمیرزا باقر زنجانی رحمةالله علیهم اجمعین اینها همه فرمودند که باطل است.
دلیلی که اقامه کردند بر این مسئله این است که دو جور بیان تقریباً یا سه جور بیان در حقیقت اینجا وجود دارد. یکی اینکه اکراه به یک مرکّب، به یک مجموع، اکراه به ابعاض آن هم هست، انحلال پیدا میکند. اینکه گفته این دو خانه را بفروش، پس انحلال پیدا میکند هم به این خانه و هم به آن خانه. نه فقط به کل خانه، به ابعاض خانه، به نصفش، به ثلثش، به ربعش، به خمسش و هکذا. فلذا اگر بگوید بِع دارک و او برود نصف آن را بفروشد، این همین نصفه هم مکرهٌ علیه است. بگوید دو خانه، یک خانه را بفروشد، این یک خانه مکرهٌ علیه است. پس این به همان ما اُکره علیه، این ما اُکره علیه است دیگر، به واسطهِی ادلهی اکراه پس باطل است. چون انحلال پیدا میکند.
اگر یک ظالمی یک کسی را اکراه کرده گفت صد تومان بده به زید، حالا این پنجاه تومان داد، همانطور که صد تومان مکرهٌ علیه است پنجاه تومان مکرهٌ علیه است چون این انحلال پیدا میکند. و آن آخذ مالک نمیشود. چون اکراه است. این یک بیان.
بیان دوم، بیان شیخنا الاستاد دام ظلّه هست که ایشان حالا بحسب العقد النضید عرض میکنم ایشان فرموده که اینجا ایشان نمیگوید انحلال پیدا میکند. از راه انحلال که محقق خوئی و اینها میفرمایند ایشان پیش نیامده. نه میگوید این غیر مکرهٌ علیه است. اما در عین حال به حدیث رفع میشود تمسک کرد و گفت که این باطل است. چرا؟ برای اینکه همانطور که قبلاً ایشان فرمودند به تناسب حکم و موضوع ادلهی رفع اکراه نمیگوید که آن که بر خودش اکراه واقع شده به نفسه، این را برداشتم. نباید جمود بر این کرد. بلکه از حدیث رفع میفهمیم آن چیزی که بر خودش یا اینکه لازمهی آن چیزی است که بر آن اکراه شده، و در حقیقت آن اکراه سبب شده که بحیث که لولا آن اکراه لما وقع این فعل. حدیث رفع شامل اینجا هم میشود، این هم مراد است ولو لفظیاً شامل نشود اما به تناسب حکم و موضوع میدانیم موضوع اوسع است. مثل رجلٌ شکّ بین الثلاث، کلمهی رجل زن را نمیگیرد؛ اما هر کسی میفهمد این از باب مثال است و موضوع اوسع است. اینجا هم همینجور است و موضوع اوسع است. و موضوع عبارت است از چیزی که در اثر اکراه پدید شده باشد در اثر آن، حالا یا به اینکه خودش عنوان اکراه بر آن صادق است و یا اگر عنوان اکراه بر خودش صادق نیست، منشأ تحقق آن اکراه شده باشد. و در اینجا منشأ تحقق ... اینکه این یک دانه خانه را میفروشد یا نصف خانه را میرود میفروشد، منشأ آن چیست؟ همان اکراه آن است اگر این اکراه نبود که چنین کاری نمیکرد این اصلاً.
پس به این دلیل ما میگوییم که حالا قبلاً هم صحبت کردیم که حالا واقعاً میشود به این حرف ملتزم شد یا تناسب حکم و موضوع چنین چیزی را اقتضاء... واضح نیست برای ما که بکند که اینجوری بگوییم. و ظاهر این است که اینجا با آن صورت اول فرقی نمیکند. چطور شما در صورت اول هم پس باید همینجور بگویید. آنجا که بنا دارد بعداً هم بفروشد.
س: صورت اول حاج آقا هم خود ...
ج: اینجا فرض این است که مکرِه راه را باز گذاشته است.
س: هم مکرِه راه را باز گذاشته بود، هم مکرَه ... هم آن اینطور راه را باز گذاشته، عنوان را باز گذاشته و هم این میخواهد عنوان را اتیان بکند اینجا اصلاً دیگر نمیآیند چون بعض در ضمن کل هست چون میگویند نه اصلاً طاق بالطاق، نعل بالنعل همین است این ... اصلاً آنجا دیگر بحث انحلال ... اینجا طرف، مکره میگوید اصلاً جزء دوم را نفروشد و مکرِه قطعاً به جزء و به بعض راضی نیست بعض را اکراه نمیکند فقط، و بعض منضمّاً به بعض دیگر ... اینجا چون که طرف هنوز عزمی ندارد میخواهد او را گول بزند، اینجا میگوید خب مکره است مکره باید عین آن چیزی را که ما اُکره علیه است را بیاورد. ایشان عین آن را نیاورده و نمیخواهد هم که بیاورد چون بنا دارد که ...
ج: نه نمیخواهد به این معنا هست که شاید قانع ... اگر نشد که میرود و میآورد.
س: اگر نشد نه، اگر نشد هیچ.
ج به امید اینکه قانع بشود یا یک راهی من پیدا بکنم. و اگر نشد میرود میآورد.
س: آمدیم و نیاورد، چرا میگویید مکرهٌ علیه است مکرهٌ علیه کل بوده این جزء را آورده فقط. که ما ... غیر مأتیٌ به. ما وقع غیر ما اُکره علیه است. آمدیم و نیاورد آمدیم توانست دور بزند. چرا میگویید بخاطر صدق عنوان مکرهٌ علیه، عنوان مکرهٌ علیه کل خانه بوده. من کل را میخواهم به بعض هم ... چون بعض را آوردی، بعض هم ... اگر میخواهید بگویید باطل است بگویید از باب تناسب حکم و موضوع مثلاً. که این خلاصه از باب اکراه آن است که آورده حرف بدی نیست اینجا. چون واقعاً صدق نمیکند. طرف ارتضاء به جزء ندارد مکره راضی نمیشود به جزء.
ج: بله به جزئی که ... البته اینجور بوده که او از اعم بوده اکراهش، یا باید این دو را بفروشی، حالا یا معاً یا تدریجاً. پس اینکه یکی از آنها هم فروش برود، اصل اینکه یکی از اینها فروش برود این هم مورد اکراه او هست که بعد هم تدریجاً آن یکی بعدی فروش برود.
س: اگر بیاورد میگوییم ... ممکن است که ایشان همین را بگوید، ممکن است که ایشان بگوید اگر دومی را هم فروخت نتوانست گول بزند آن وقت دیگر هم صدق عنوان اکراه میکند و هم صدق تنقیح مناطی که کردیم و تناسب حکم و موضوع را میکند ولی آمدیم و نفروخت، آن وقت چی؟ اینها را باید جواب بدهند آنهایی که میگویند انحلالی هست مکرهٌ علیه غیر ما وقع ... مکرِه فقط ارتضاء به جزء ندارد کل را میخواهد.
س: یعنی اینجوری هست که این گفته دو تای آنها را بفروش، اگر این را تنها بفروشد و بعد آن ضمیمه نشود و للتالی ضمیمه نشود میگوید بخشی از حرف من را انجام دادی؟ یا میگوید که اصلاً انجام ندادی؟
س: فرض این است که کل را میخواهد.
ج: میدانم که کل را میخواهد. آخر کل ببینید چهجوری هست؟ یک وقت هست که میگوید اگر این انجام شده باشد ... این اصلاً حرف من نیست.
س: اینجا پس شما تبدیل میکنید اکراه واحد را به اکراهین. اینجا پس اکراه واحد را تبدیل میکنید به اکراهین؟ این عیب ندارد.
ج: ببینید یک وقت جمیع را میخواهد. نه درست است که جمیع را میخواهد ولی انحلالی هست به قول آقای خوئی، تعبیرشان انحلالی هست. یعنی این را هم میخواهم. این را هم میخواهم.
س: این را هم میخواهم قطعاً میخواهم.
ج: مثل عام استغراقی است. یک وقت نه عام مجموعی است. آن میشود به شرط شیء.
س: نه عام مجموعی هم نمیگوییم.
ج: اگر نه به شرط شیء عام مجموعی نیست میگوید هر دو را بفروش، اما به نحو عام استغراقی است.
س: و به بعض هم ارتضاء نمیکنم منِ مکرِه، منِ مکرِه دو تا را میخواهم.
ج: میدانم، اگر ولی دو تا را نیاورد... نمیگوید بخشی از آنچه را که میخواستم آوردی.
س: این پس اکراهین است. این دیگر اکراهین است.
ج: حرف آقایان همین است حرف آقای خوئی این است که این اکراهین است. اینجا انحلال یعنی همین دیگر.
س: نه انحلال
ج: انحلال یعنی اکراهین دیگر.
س: ابداً. انحلال یعنی اکراه واحد من باب ... منحل شده، انحلال یعنی است.
س: ...
س: آن یعنی اینکه اصلاً از اول من دو تا اکراه دارم اصلاً انحلال، انحلال یعنی یک چیزی که ما منحل میکنیم آن را، توی اکراه هم یعنی اصلاً از ابتدا دو چیز من میخواهم.
ج: نه میدانم دو تا چیز میخواهید ولی به این
س: این خلف فرض است.
ج: نه آخر این در مقابل صورت ثالثه است در صورت ثالثه است به شرط شیء هست یعنی با هم. مجموعی است؛ اما اینجا نه، اینجا میگوید این دو تا را بفروش، جمیع را میخواهد نه مجموع من حیث المجموع. وقتی جمیع را خواست، این انحلال پیدا میکند. مثلاً روزهی ماه مبارک رمضان، یک حرف همین است که آیا چهجوری هست آنجا؟ یک نیت باید بکنیم برای شهر رمضان؟ از اول ماه رمضان نیت بکنیم تمام شهر را میخواهد روزه بگیرم. باید چنین نیتی داشته باشیم. یا نه کلّ یومٍ ... همه را میخواهد اما به نحو اینجوری، کلّ یومٍ برای خودش است.
س: حالا اگر از مکره بپرسند اینجا که نصف را آورده ما اُکره علیه تو را آورده؟ میگوید آورده؟
ج: میگوید بخشی را آورده، بخشی را نیاورده.
س: وجود بعض، وجود کل را اقتضاء نمیکند میگوید من کلّ را خواستم. مکره میگوید حالا که دست من کوتاه و خرما بر نخیل ...
ج: اگر در باب اجاره شما شخصی را اجاره کردید، گفتید کل اثاثیهی خانهی ما را بیاور اینجا. او نصفش را آورد. اینجا شما میگویید که نه همه را که نیاوردی، مال الاجازه به او ندهی اصلاً؟ یا نه تبعیض میشود؟
س: اینجا هم نمیگوییم صحیح است اینجا هم میگوییم باطل است.
ج: آقایان اینجا چه فتوا میدهند؟ آقایان مگر اینجاها نمیگویند به اندازهای که آورده حقوقش را باید بدهی.
س: ایشان هم همین را میگوید.
ج: و الا اگر حرف شما باشد نه. اگر حرف شما باشد میگویید آن را که من گفتم که انجام ندادی، حتی یکدانه کتاب هم جا گذاشته باشد میگوید نیاوردی دیگر. این از خدا میخواهد که این کار را بکند. اینجا بخاطر این است که مجموع نبوده جمیع بوده. یعنی انحلال میشود در حقیقت.
س: این را جواب نفرمودید اگر جزء را بیاورد ممکن است ... خواستهی من را برآورده کرده ارتضاء میکند بخشی ...
ج: بخشی از آن را، اینجوری میگوید بله میگوید بخشی از خواستهی من را انجام داد. درست است. اما آنجایی که بشرط لا باشد یا بشرط شیء باشد میگوید نداد.
س: هیچ اثری ندارد ممکن است که بگوید بخشی از خواستهی من را ... اما نمیگوید اکراه من را انجام داد. این را نمیگویند.
ج: نه میگوید بخشی از مکرهٌ علیه را انجام داد.
س: آقا بخشی را که آورده میفهمیم که بخشی را آورده.
ج: بخشی نه. با وصف اکراه. بخشی از مکرهٌ علیه را آورده است.
س: توی همین اجاره اگر بیایند اثاثه را ببرند میگویند اجاره را وفا کرد به آن؟
ج: به بخشی بله.
س: هی میگوید به بخشی، آقا بخشی که کل را اقتضاء میکند.
ج: خب ما هم که نمیگوییم کل را اقتضاء میکنیم. ما که نگفتیم کل را اقتضاء میکند ولی ما میگوییم همین را که آورده باطل است چون مکرهٌ علیه است. آنجا هم میگوییم همان که آورده، مستأجرٌ علیه است باید اجاره به اندازهی آن بدهی.
س: مکرهٌ علیه یعنی ایعادی که بر این بخش و این بعض ایعاد داشته ... بر آن بخش هم ایعاد کرده بر همان بعض، هم اثر هم که دارد.
دلیل سومی که اینجا آوردند استاد هم به آن دلیل تمسک فرمودند، فرمودند حالا از حدیث رفع اکراه هم صرفنظر بکنیم اینجا به جهت دیگری باطل است. مانع نیست که اکراه باشد شرط موجود نیست؛ رضا. چون این آقا به همین که دارد میفروشد که به داعی اینکه و به انگیزهی اینکه لعلّ به این قانع بشود یا من بتوانم یک راهی بفروشم این راضی نیست. پس بنابراین لِفقد الرضا است. و باطل است. بله این همانطور که قبلاً گفتیم که آیا ما رضای چیزی داریم؟ یا رضا همان عدم اکراه است؟ میگوییم راضی باشد یعنی مکرَه نباشد؟ اما چیز دیگری نیست که مرحوم امام میفرمودند ما چیز دیگری نداریم. این خب مبنایی میشود.
و اما صورت آنجایی که دفعةً میفروشد، یعنی صورت سوم این است که به تدریج میفروشد و مکرِه مجموع را خواسته، من حیث المجموع را خواسته. اینجا آیا چهطوری هست؟ که صورت سوم است. در اینجا اختلاف بین فقها است، محقق نائینی و محقق حکیم در نهج الفقاهه و مرحوم آمیرزا باقر زنجانی، اینجاها میگویند این بیع درست است. مرحوم آقای خوئی قدس سره و استادمان مرحوم آقای حائری دام ظلّه، اینها میفرمایند که بیع باطل است.
دلیل آن آقایانی که میفرمایند که این بیع صحیح است میگویند برای اینکه این غیر مکرهٌ علیه است. او اکراه کرده بود به اینکه معاً باید بفروشی. اگر جدا جدا بخواهی بفروشی مطلوب من را نحصیل نکردی. من بشرط شیء دارم میگویم. باید با هم بفروشی. جدا جدا بفروشی من قبول ندارم. پس بنابراین آن ما اَکره علیه مجموع است به وصف مجموعیت، این چیزی که از این صادر شده این آن نیست. وقتی که آن نشد پس مکرهٌ علیه بر آن صادق نیست، «احل الله البیع» بر آن صادق است درست است مکرهٌ علیه هم نیست طیب نفس دارد لذا این غیر آن هست. اگرچه به قول این بزرگان اینجور نیست که اکراه در این فروش هیچ دخالتی نداشته باشد. اما دخالت آن به نحو اعداد است، میشود مقدمهی اعدادیه. بله اگر اکراهی اصلاً در کار نبود از طرف این مکرِه، خب این اصلاً نه کل را میفروخت و نه بعض را میفروخت. این درست است اما این کفایت نمیکند برای صدق الاکراه بر این عملی که انجام شده. پس بنابراین باید بگوییم که اکراه اینجا محقق نیست بنابراین صحیح است.
محقق خوئی و استاذ حائری دام ظلّهما، حالا گرچه سایهی آنها هنوز هم هست بله. قدس سره و دام ظلّه و همچنین روی مشرب استاد باید بگوییم که اینها میفرمایند که اینجا باطل است نه به خاطر حدیث رفع. درست است اینجا مکرةٌ علیه نیست بخاطر فقدان شرط که رضایت باشد. راضی بالاخره نیستند بایع و مکره. و بنابر مذاق استاد علاوه بر اینکه این راضی نیست فقدان شرط است ایشان فرمود که حدیث رفع به تناسب حکم و موضوع آنجایی هم که سبب باشد منشأ باشد آنجا را هم میگیرد ولو اینکه صدق نکند بر آن عمل. بنابر آن فرمایشی که فرمود. بنابراین هم فقدان این است پس باطل است.
خب ما که آن مسئلهی رضا را مرجع اشکال قرار دادیم. و ظاهر امر این است که باید در اینجاها گفت که این بیع صحیح است چون آن واقعاً صدق اکراه که بر این عمل نمیکند این مکرهٌ علیه نیست چون فرض این است که آن بشرط شیء بوده، مع بوده و میگوید فایدهای ندارد و او اگر مطلّع بشود ایعاد ضرر به این خواهد کرد. آن ضرری که ایعاد کرده وارد خواهد کرد. این با توجه به همهی اینها رفته این را فروخته، پس بر اساس ایعاد او نیست این طیب نفس دارد. اکراه بر این نیست طیب نفس هم که دارد. پس بنابراین باید گفت که اقوی در مقام همانجوری که آن بزرگان فرمودند صحّت این معامله است.
و اما این صورت اخیر، یعنی قسم سوم که اصلاً اجنبی را میرود میآورد به داعی اینکه و به امید و رجاء اینکه به این بسنده بکند و بپذیرد و دیگر از آن که بیشتر مورد اهتمامش بوده صرفنظر بکند یا با این بتواند یک تخلّصی پیدا بکند، گفته کتابت را بفروش، این کتاب درسیاش هست میخواهد، نمیتواند، میرود عبا را میفروشد که لعلّ او به همین قناعت بکند. در اینجا باز دو نظر وجود دارد که این معامله صحیح است یا باطل است؟
محقق خوئی و صاحب فقه العقود دام ظلّه، اینها فرمودند که این معامله در اینجا باطل است و آقای خوئی حکم صورت قبل را، یعنی آن صورتی را که الان بحث کردیم صورت قبل از این را، فرموده که از این روشن میشود یعنی این را که روشن کردیم حکم آن هم روشن میشود. ایشان میفرمایند که باز دلیل ما بر بطلان نه صدق اکراه است چون آن گفته بود کتاب بفروش، نه عباء، شما عباء را داری میفروشی، بله قبول داریم صدق اکراه نمیکند کما اینکه آنجا معاً گفته بود وقتی یکی را میروی میفروشی، این غیر از آن حرفی است که او زده. اما بخاطر فقد رضاء میگوییم که باطل است. فقط شرط، نه وجود مانع که اکراه باشد. این بزرگان بخاطر این گفتند. شیخنا الاستاد هم قهراً در اینجا علی مبنا، ولو این را ندیدم که در کلامشان مطرح کرده باشند این صورت را، علی مبنای خودشان باید همین را بفرماید که باطل است چون هم فقد رضا است و هم اینکه ایشان حدیث رفع را هم اینجا میتواند تمسک بکند چون بالاخره سر آن، آن است. منشأ آن، آن هست. و ایشان به تناسب حکم و موضوع تعمیم دادند به این موارد.
اما محقق نائینی و محقق حکیم، اینها میفرمایند که اینجا درست است بخاطر اینکه این غیر مکرهٌ علیه است و اینکه منشأش آن شده باعث صدق اکراه نمیشود ما آن تعمیم را در ادلهی اکراه قبول نداریم رضایت هم امر آخری غیر از عدم الاکراه نیست. راضی باشد یعنی اکراه نداشته باشد. پس بنابراین در این صورت باید بگوییم این معامله صحیح است. و روی مطالبی که قبلاً عرض شد، قهراً هو الاقوی که بگوییم اینجا این معامله درست است و صحیح است.
بنابراین صور ثلاثه یا صور اربعه احکام آن روشن شد که ما فعله المکرِه إمّا یطابق المکرَه علی، طابق النعل بالنعل، اینجا که همان مباحثش بود و درست شد و إمّا یُخالف، وقتی که یُخالف، إمّا مع الزیادة است که در مسئلهی سوم بیان شد و إمّا مع النقیصه است که خودش صوری داشت که امروز بیان کردیم و إمّا مع التباین است که همین صورت اخیر بود که امروز بیان شد.
مسئلةٌ اُخری که حالا عرض میکنم که دیگر بحث آن برای جلسهی بعد هست این است که این را دیگر امام مطرح کردند در بیع خودشان. این صور را من ندیدم در بیع، با این تورّقی که کردم پیدا نکردم که اینهایی که الان بحث کردیم متعرض شده باشند ولی این مسئلهای را که میخواهیم عرض بکنیم متعرّض شدند. که یکی از مسائل مقام هست و آن این است که اگر مکرِه بر کلی اکراه کرد و کلی به یک فرد خب محقق میشود این مازاد بر یکی رفت آورد، اینجا چی؟ این یک فرع.
فرع دوم که باز این هم امام گمان میکنم مطرح کرده باشند خب آقایان دیگر هم مطرح کردند، این را مطالعه میفرمایید که فردا بحث میکنیم. فرع دوم این است که اگر تخییر بین افراد طولی قرار داد اکراه کرد گفت که یا امروز خانهات را بفروش، یا فردا ماشینت را بفروش. آیا امروز اگر خانه را برود بفروشد با اینکه مندوحه دارد میتواند امروز خانه را نفروشد فردا برود ماشین را بفروشد و دیگر البته فردا راه فراری ندارد این بیع خانهاش در امروز درست است یا باطل است؟ که افراد طولی هست؟ افراد عرضی را معرض کردم در تحریر الوسیله بحث کردیم که میگوید إمّا این را بفروش، إمّا آن را بفروش. اما افراد طولی این است پس یکی بر کلی اکراه میکند و با اینکه کلی به فرد واحد به صرف الوجود فرد واحد تحقق پیدا میکند این میآید چند تا میفروشد حالا دفعة أو تدریجاً.
یکی دیگر این است که اکراه او بر افراد طولی است حالا ما هم فعلاً بحثمان در معاملات و بیع هست. حالا در تکالیف مسئلهی آخری است که اینجاها به تناسب مطرح کردند ولی ما دیگر حالا وارد آن نمیشویم. مثلاً میگوید یا الان شراب بخور یا فردا شراب بخور معاذالله. بالاخره یا امروز یا فردا، این میتواند امروز این کار را انجام بدهد یا باید بگذارد برای آخرین فرصت در آنجا؟ این حالا دو تا فرعی است که ان شاءالله فردا مطرح میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.