بسمه تعالی
عنوان سوم:عنوان الموضع القذر
عنوان دیگری که موضوع قرار گرفته است برای مطهریت شمس الموضع القذر است.
َ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ سُئِلَ عَنِ الْمَوْضِعِ الْقَذِرِ یَکُونُ فِی الْبَیْتِ أَوْ غَیْرِهِ فَلَا تُصِیبُهُ الشَّمْسُ وَ لَکِنَّهُ قَدْ یَبِسَ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ قَالَ لَا یُصَلَّى عَلَیْهِ وَ أَعْلِمْ مَوْضِعَهُ حَتَّى تَغْسِلَهُ وَ عَنِ الشَّمْسِ هَلْ تُطَهِّرُ الْأَرْضَ قَالَ إِذَا کَانَ الْمَوْضِعُ قَذِراً مِنَ الْبَوْلِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ فَأَصَابَتْهُ الشَّمْسُ ثُمَّ یَبِسَ الْمَوْضِعُ فَالصَّلَاةُ عَلَى الْمَوْضِعِ جَائِزَةٌ وَ إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَیْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ وَ کَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَسَ وَ إِنْ کَانَتْ رِجْلُکَ رَطْبَةً أَوْ جَبْهَتُکَ رَطْبَةً أَوْ غَیْرُ ذَلِکَ مِنْکَ مَا یُصِیبُ ذَلِکَ الْمَوْضِعَ الْقَذِرَ فَلَا تُصَلِّ عَلَى ذَلِکَ الْمَوْضِعِ حَتَّى یَیْبَسَ وَ إِنْ کَانَ غَیْرُ الشَّمْسِ أَصَابَهُ حَتَّى یَبِسَ فَإِنَّهُ لَا یَجُوزُ ذَلِکَ
وسائلالشیعة ج : 3 ص : 452
گفته شده است که این عنوان بهتر از دو عنوان قبل است. الموضع القذر مفادش عام و گسترده تر از موارد قبل است زیرا شامل مکانهایی که نماز نمی توان خواند هم می شود علاوه براینکه شامل درخت و غیره هم می شود بنابراین شامل همه غیر منقولات می شود.بنابراین این تعبیر شامل مواردی مانند کشتی و بلم و قطار و ماشین و ... نیز می شود.
حتی می توان گفت این عنوان مانند عنوان کل ما اشرقت علیه الشمس است.
مناقشات عنوان الموضع القذر
مناقشه اول : ضعف سند
سالهای گذشته درمورد ضعف این گونه اسناد بحث شد و از آن جواب دادیم اجمال آن این بود که
اولا: همه افراد این روایت از فطحیون هستند.
ثانیا: عمار ساباطی را شیخ تضعیف کرده است
ثالثا: ضابطیت ایشان در مواردی زیر سوال است.
جواب مناقشه اول عنوان الموضع القذر
همه این اشکالات در سالهای گذشته پاسخ داده شد و گفتیم که بزرگان به روایات ایشان عمل می کنند و حتی خود شیخ هم ایشان را توثیق می کند و عدم ضابطیت ایشان هم به قدری نیست که باعث عدم اطمینان شود.
مناقشه دوم: دلالت روایت بر عدم مطهریت
بعضی از بزرگان مثل شیخ بهایی و فیض کاشانی و ... این روایت را از روایات عدم مطهریت شمس و جزء معارضات قرار داده اند.
مراجعه
جواب مناقشه دوم:
پاسخ این مناقشه سال گذشته مطرح شد و نتیجه این شد که روایت دال بر مطهریت می باشد.مراجعه
اما اگر کسی این جوابها را قبول کند یا مردد باشد که آیا این روایت دال بر مطهریت است یا عدم مطهریت در نتیجه نمی تواند به این روایت استفاده کند.
مناقشه سوم: شمول کمتر روایت
«ال» در الموضع ، عهد می باشد بنابراین مراد از موضع موضع ارضی است.زیرا در سوال سائل آمده است که
عَنِ الشَّمْسِ هَلْ تُطَهِّرُ الْأَرْضَ قَالَ إِذَا کَانَ الْمَوْضِعُ قَذِراً مِنَ الْبَوْلِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ فَأَصَابَتْهُ الشَّمْسُ ثُمَّ یَبِسَ الْمَوْضِعُ فَالصَّلَاةُ عَلَى الْمَوْضِعِ جَائِزَةٌ و إِنْ أَصَابَتْهُ الشَّمْسُ وَ لَمْ یَیْبَسِ الْمَوْضِعُ الْقَذِرُ وَ کَانَ رَطْباً فَلَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ عَلَیْهِ حَتَّى یَیْبَسَ
ممکن است که ال الموضع برای عهد باشد زیرا سائل سوال کرد که هل الشمس هل تطهر الارض . و امام در جواب سوال او می فرمایند الموضع القذر را خورشید پاک می کند بنابراین مراد موضع قذر ارضی است. بله اگر این گونه بود که امام علیه السلام خودشان یک قاعده می فرمودند شامل همه موارد می شد اما ال به قرینه سوال سائل مانع از این شمول است.
بنابراین برای تعدی از موضع ارضی به غیر ارض باید همان حرفهای گذشته آورده شود.
فتحصل:
اگر از روایت پنج و شش بگذریم بقیه روایات شامل آن موارد بسیار زیاد نمی شود اما چون ما روایت پنجم را قبول کردیم از نظر فنی می توان این گستره ای که ماتن فرموده است رابپذیریم علاوه بر اینکه ... د 19
اما چون سند این روایت را با تعویض سند درست کردیم و بسیاری از بزرگان این راه را قبول نکرده اند باید احتیاط کرد که مقتضای احتیاط در هر جایی متفاوت است.
المقام الثانی ما ینقل:
سه نظریه وجود دارد:
1- هیچ منقولی به شمس تطهیر نمی شود.مرحوم خویی
2- هیچ منقولی پاک نمی شود مگر حصر و بواری: بعضی هم اقتصار بر بواری کرده اند صاحب عروه و مشهور
3- هیچ منقولی را پاک نمی کند مگر حصر و بواری غیر از خیوط آن : آقای سیستانی
در ظاهر امر سه قول وجود دارد یکی نفی مطلق نسبت به منقولات و دو قول دیگر با تفصیل اما قائل قول اول مرحوم خویی اگر چه به طور عام فرموده اند که منقولات پاک نمی شوند اما مواردی مانند اینکه تخته ای یا ورقه آهنی را روی جوی آبی قرار داده باشند را علی القاعده باید پاک بدانند اگر چه اینها از منقولات هستند به دلیل اینکه روایت زراره که در مورد المکان الذی یصلی فیه بود شامل این موارد می شود.
البته در مقام بعض استثنائات نادره هم وجود دارد که در پایان بحث گفته خواهد شد.
دلیل قول اول:
اگر چه مقتضای روایت پنج و شش این بود که خورشید هر چه را بتابد پاک می کند.اما اجماع و ضرورت داریم که این عام نمی تواند حکم شارع باشد حال در اینجا سه مبنا وجود دارد:
یا اینکه بگوییم این عام بواسطه اجماع و ضرورت تخصیص می خورد.
یا اینکه بگوییم این اجماع و ضرورت مانند قرینه حافه به کلام هستند و اصلا نمی گذارند که این اطلاق منعقد شوند
یا اینکه بگوییم که این اطلاق انصراف دارد به چیزهایی که خودشان در معرض خورشید هستند نه اینکه برای علاج آنها را در معرض تابش خورشید قرار داده اند.
بهر حال طبق هر کدام از مبانی به دست می آوریم که که این اطلاق و عموم مراد نیست و منقولات از تحت آن خارج می شوند.
البته در مورد بوریا و حصیر اگر روایتش ثابت شود اینها تخصیص می خورد.
وقتی دلیل بر مطهریت شمس نسبت به منقولات نداشتیم بنابراین باید استناد شود به ادله فوقانی که می گفت اذا اصاب ثوبک کلب و ... فلا تصل فیه اغسله که این روایت اطلاق دارد که نماز نخوان و آن را بشور اگر چه خورشید آن را خشک کرده باشد.و اگر از آن هم بگذریم مرجع ما استصحاب بقاء نجاست می شود.
پس اینکه منقولات شمس مطهرش نیست سه دلیل دارد
اول اجماع وضرورت
دوم ادله فوقانی
سوم: استصحاب بقاء
اقول: حضرت استاد این گونه بیان فرمودند اما ظاهر این سه دلیل نه در عرض هم هستند و نه در طول هم.چرا که اگر ابتدا اجماع و ضرورت منقولات را خارج کرد نوبت به ادله فوقانی می رسد .پس هر دو باید با هم باشند و اگر اجماع و ضروت ثابت نشود اصلا نوبت به ادله فوقانی نمی رسد و در مرحله بعد باز اگر اجماع و ضرورت ثابت شد و ادله فوقانی کارآیی نداشت نوبت به استصحاب می رسد.پس در هر دو صورت اجماع و ضرورت باید باشد اما ادله فوقانی و استصحاب در طول یکدیگر هستند.
قبلا گفته ایم که دو تا از این دلیل ها مشکل دارد یکی این ادله فوقانی است زیرا تمام ادله فوقانی یک مقید لبی دارد زیرا معنایش این نیست که تا آخر عمر نماز نخوان بلکه می گوید نماز نخوان تا پاک نشده است و چون در اینجا احتمال می دهیم تطهیر شده باشد پس تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه خود دلیل است.
و اما استصحاب در شبهه حکمیه را برخی مانند خود مرحوم خویی جاری نمی دانند اما ما مبناء مشکلی در آن نداشتیم.
اما یک نکته ای را باید توجه کرد که اجماع و ضرورت دلیل لبی است و ما بخشی از منقولات را می دانیم که اجماع و ضروت در آن است اما در همه منقولات چنین اجماع و ضرورتی را قطع نداریم مثل کشتی و بلم فلذا در منقولاتی که جزم نداریم که ضرورت شامل آن می شود باید گفت که در عموم کل ما اشرقت وارد است.
اقول: پس نتیجه این می شود که به دلیل لبی بودن دلیل ضرورت و اجماع به مقداری که قطع داریم این اجماع و ضرورت وجود دارد از تحت دلیل پنجم و ششم خارج است و سپس بواسطه استصحاب بقاء نجاست حکم به نجاست این موارد می کنیم اما موارد دیگر که قطع به خروجشان نداریم مانند بلم و کشتی و غیره در عموم کل ما اشرقت باقی می ماند.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.