به نام خدا
دلیل اول قول اشتراط: عدم مطهریت انقلاب نسبت به نجاست مضاعف... 2
دلیل دوم اشتراط: وجود مستهلک بعد از انقلاب... 2
مناقشه مبنایی: انعدام عرفی مستهلک.... 2
مناقشه بنایی: عدم قابلیت تنجس و تنجیس شیء مستهلک.... 3
دلیل سوم قول اشتراط: عدم شمول دلیل انقلاب... 4
بحث به مقام دوم یعنی اشتراط عدم وقوع نجاست در خمر یا عصیر عنبی رسید.
نجاست واقعه در منقلب منه دو صورت دارد. گاهی باقی می ماند حتی بعد از انقلاب در این صورت روشن است که موجب نجاست سرکه می شود. پس قهرا مقصود صاحب عروه از این که می فرمایند اگر در خمر بول یا مایع نجس دیگر ریخته شد موردی است که قبل از انقلاب استهلاک پیدا کرده باشد.آیا شرط است که نجاست عینیه یا متنجسی واقع در خمر نشود یا شرط نیست.
قول اول: اشتراط
ظاهر عبارت عروه و غیر واحدی از محشین عروه
قول دوم: عدم اشتراط
جماعتی از بزرگان از جمله مرحوم خویی قائل به آن هستند.
قول سوم: تفصیل
به حسب مبانی هشت گانه ای که در تضاعف نجاست وجود دارد و قبلا بیان کردیم تفصیلات مختلف وجود دارد.
مثل این که اگر امر نجاست واقع شده اشدّ بود یا اثر زائد داشت شرط است. یا تفصیل بین اعیان نجسه و غیر متنجسات. همچنین تفصیل بین نجاساتی که بواسطه انقلاب قابل تطهیر هستند و بین غیر اینها و یا تفصیل بین نجاست مماثل وغیر مماثل.
یا تفصیل بین این که اگر واقع شدن نجاستی متداول است و معمولا اتفاق می افتد اشتراط وجود ندارد. مثلا ریختن یون تداول دارد همان طور که در بعض روایت از ریخته شدن قطره خونی در مرق یا آب و غیر آن سوال شده است و زیاد اتفاق می افتد که در اثر برخورد دست صانع با شیئی خون آلود شود و بدون توجه او خون واقع شود یا در اثر خون دماغ شدن کسی. همچنین افتادن میته موش امری طبیعی است. اما واقع شدن نجاساتی مانند کلب یا بول و یا منی متداول نیست.
تفصیل دیگری هم در بعضی کلمات وجود دارد اگر چه در مقام نیست. و تفصیل این است که اگر ماوقع اصابه با ظرف هم بکند و آن را نجس کند در این صورت شرط است عدم آن و اما اگر اصابه به ظرف نکند اشکال ندارد. این تفصیل در کلمات مرحوم خویی وجود دارد اما این مربوط به شرط بعدی یعنی عدم تنجس ظرف به نجاست دیگر است.
دلیل اول قول اشتراط: عدم مطهریت انقلاب نسبت به نجاست مضاعف
این دلیل شبیه دلیل مقام اول دارای سه مقدمه می باشد.
مقدمه اول: نجاسات تضاعف بردار است بنابراین با ریخته شدن و واقع شدن نجس تضاعف ایجاد می شود.
مقدمه دوم: ادله داله بر مطهریت انقلاب فقط از حیث نجاست خمریه وعصیریه است.
مقدمه سوم: بعد از انقلاب شک در پاکی یا نجاست خل می کنیم. ادله مطهریت انقلاب شامل آن نمی شد در نتیجه به امور خمسه یا سته برای اثبات نجاست استفاده می شود
همان استدلالات و جوابات در اینجا هم وارد می شود که در آن مقام استدلال را نپذیرفتیم.
دلیل دوم اشتراط: وجود مستهلک بعد از انقلاب
این دلیل از مرحوم تبریزی در تنقیح مبانی العروه استفاده می شود. ایشان می فرمایند اگر چه ما وقع مستهلک می شود اما استهلاک موجب معدوم شدن مستهلک حتی در نگاه عرف نمی شود و این نام هلاک شدن یک نام مسامحه ای است و در واقع انعدام صورت نمی گیرد. بنابراین بعد از انقلاب موجب تنجیس خل خواهد شد.
این نکته ما به الافتراق این مقام از مقام قبل است. در مقام قبلی فقط ملاقات بود اما در این صورت نجاست وجود دارد و منتشر است بنابراین باعث تنجیس می شود.
مناقشه مبنایی: انعدام عرفی مستهلک
این فرمایش یک بحث مبنایی دارد که آیا واقعا مستهلک عرفا معدوم است یا نه. از نظر عقلی مسلما وجود دارد زیرا فرق استهلاک و استحاله این است که در استهلاک، مستهلک به اجزاء ریز اتمی تبدیل می شود و تبدل ماهیت صورت نمی گیرد. اما در استحاله به طور کلی عوض می شود.[1] بررسی این بحث مربوط به اوایل باب طهارت است. مرحوم خویی در این بحث قائلند که استهلاک انعدام عرفی می باشد.
مناقشه بنایی: عدم قابلیت تنجس و تنجیس شیء مستهلک
و یک بحث بنایی دارد و آن این که ولو مستهلک موجود باشد آیا استهلاک موجب طهارت می شود یا نه وجوهی برای مطهریت آن بیان شده است.
یکی از بیانها که شهید صدر آن را اختیار کرده است این است که استهلاک باعث انتشار ذرات مستهلک می شود و اجزاء آن به ذرات ریزی تبدیل می شود که نزد عرف این ذرات نه قابلیت تنجس و نه قابلیت تنجیس و نه قابلیت حرمت دارند.
همان گونه که ذرات ریزی که در هوا وجود دارد -و به طور طبیعی دیده نمی شوند بلکه در جایی که نور خورشید از منفذی می تابد دیده می شود- نیز نزد عرف قابلیت تنجس ندارد. و یا خوردن مقدار خاکی که در آب رودخانه مستهلک شده است را کسی حرام نمی داند. نجاستی که تا این حد ریز و کوچک شود جسمی نیست که قابلیت قذارت داشته باشد علاوه بر این که قابلیت تنجیس هم ندارد. به همین دلیل است که اگر یک قطره خون در آب کر افتاد و مستهلک شد نجس نیست و خوردنش اشکال ندارد. و دلیل حرمت شیری که قطره ای خون در آن افتاده است نجاست آن بر اثر ملاقات با خون است نه از باب حرمت خوردن خون نجس.
فلذا فقهایی که خوردن خون ولو خون پاک را حرام می دانند اما در مورد خون تخم مرغ –بناء بر عدم نجاست خون- می فرمایند اگر خون به هم زده شود تا مستهلک شود خوردنش اشکال ندارد.
اگر کسی استهلاک را موجب طهارت بداند-کما این که حضرت استاد این گونه قائلند- در اینجا هم باید قائل شود که در این موارد اگر چه مستهلک وجود دارد اما نجاستش را از دست می دهد و ذرات قابلیت تنجس و تنجیس ندارند در این صورت بقاء عرفی آن موجب تنجیس سرکه نمی شود. در نتیجه دلیل دوم دارای اشکال است. اما باید ابتدا مبنا در بحث استهلاک مشخص شود.
دلیل سوم قول اشتراط[2]: عدم شمول دلیل انقلاب
با صرف نظر از همه این مطالب اما ادله علاج و تخلیل شامل این صورتی که خمر مشتمل بر عین نجس یا متنجس ولو به نحو استهلاک است نمی شود. زیرا ادله در مقام بیان این جهات نیستند و سوال از این بوده است که خمر را تبدیل به خل کرده اند. برای شمول نسبت به این صورت یا باید اطلاق لفظی و یا اطلاق مقامی و یا ترک استفصال وجود داشته باشد.
به اطلاق لفظی نمیتوان تمسک کرد زیرا اطلاق لفظی سوال سائل شامل موردی که بول یا دم در خمر افتاده باشد نمی شود. زیرا این امور ندرت دارد و اساسا ریختن این امور در خمر موجب تنفر است و باعث می شود این چنین خمری را منقلب نکنند. ائمه علیهم السلام در همه روایات هم بواسطه ضمیر جواب سائل را بیان کرده اند. و در هیچ روایتی خمر یا عصیر عنبی موضوع کلام ایشان قرار نگرفته است.
از نظر ترک استفصال هم شامل نمی شود زیرا سائل در مقام بیان این گونه سوالات نیست بلکه تنها سوالشان از خمری است که به سرکه منقلب شده است و ائمه علیهم السلام هم موظفند تنها اموری که در جواب سوال دخیل است را پاسخ گویند و استفصال کنند. همان گونه که در این موارد لازم نیست از غصبی نبودن خمر استفصال کنند. علاوه بر این که این گونه موارد فروض نادره ای هستند که و مجیب و مفتی سوال را به موارد شایعه حمل می کند نه موارد نادره.
اما اطلاق مقامی متوقف بر وجود دو شرط غلبه و غفلت عمومی می باشد. و ریخته شدن نجاست در خمر نه غالب است و نه غفلت عمومی نسبت به آن وجود دارد.
بنابراین ادله داله مطهریت انقلاب شامل این مورد نمی شود در نتیجه امور خمسه یعنی اطلاقات ادله نجاست و استصحابها و قاعده مقتضی و مانع و اماره عرفیه دلالت بر نجاست خل به دست آمده دارد.
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] فلذا اگر کسی بتواند با وسیله ای اجزاء ریز استحاله شده –مانند خون- را برگرداند و دوباره به شیء قبلی تبدیل کند نجاست آن برمی گردد اما در استحاله حتی اگر بتوان آن را برگرداند نجاست قبلی را ندارد زیرا یک شیء مصنوعی خواهد بود.
[2] تفاوت دلیل سوم با دلیل اول در این است که این دلیل حتی در صورتی که قائل به تضاعف نجاست نباشیم نیز پیاده می شود.