به نام خدا
راههای تخلص از اشکال علی بن ابی حمزه بطائنی.. 2
مقدمه اول: اصطیاد شهادات چهارگانه از کلام شیخ.. 2
مقدمه دوم: عدم حجیت خبر مخالف قطع یا متفرد در مقابل جم غفیر. 3
مقدمه سوم: تساوی احراز وجدانی و تعبدی مانع در مانعیت از حجیت خبر. 3
و لتنظر نفس ما قدمت لغد
مسئله گذشتن از این عالم و تمام شدن فرصتها قابل تردید نیست. بنابراین اگر خدای ناکرده انسان جازم به قیامت نباشد، احتمال معتدّ به نسبت به وجود یک عالم دیگر و ابدیت زندگی باعث می شود که انسان در فکر این باشد که در آن زندگی جزء نجات یافتگان باشد. فلذا خداوند متعال امر می فرماید که ببینید برای فردا چه می فرستید. همین مسئله در بیانات نورانی ائمه علیهم السلام هم مورد توجه واقع شده است. مانند روایت شریفه زیر که مشتمل بر مطالب مهمه ای است و سندش هم تام صحیح اعلایی است
عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ عِیصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ عَلَیْکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَوَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَکُونُ لَهُ الْغَنَمُ فِیهَا الرَّاعِی فَإِذَا وَجَدَ رَجُلًا هُوَ أَعْلَمُ بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِی هُوَ فِیهَا یُخْرِجُهُ وَ یَجِیءُ بِذَلِکَ الرَّجُلِ الَّذِی هُوَ أَعْلَمُ بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِی کَانَ فِیهَا[1] وَ اللَّهِ لَوْ کَانَتْ لِأَحَدِکُمْ نَفْسَانِ یُقَاتِلُ بِوَاحِدَةٍ یُجَرِّبُ بِهَا ثُمَّ کَانَتِ الْأُخْرَى بَاقِیَةً فَعَمِلَ عَلَى مَا قَدِ اسْتَبَانَ لَهَا وَ لَکِنْ لَهُ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ إِذَا ذَهَبَتْ فَقَدْ وَ اللَّهِ ذَهَبَتِ التَّوْبَةُ فَأَنْتُمْ أَحَقُّ أَنْ تَخْتَارُوا لِأَنْفُسِکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَیِّ شَیْءٍ تَخْرُجُونَ وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَیْدٌ فَإِنَّ زَیْداً کَانَ عَالِماً وَ کَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ یَدْعُکُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاکُمْ إِلَیْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِیَنْقُضَهُ فَالْخَارِجُ مِنَّا الْیَوْمَ إِلَى أَیِّ شَیْءٍ یَدْعُوکُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَنَحْنُ نُشْهِدُکُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ یَعْصِینَا الْیَوْمَ وَ لَیْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا کَانَتِ الرَّایَاتُ وَ الْأَلْوِیَةُ أَجْدَرُ أَنْ لَا یَسْمَعَ مِنَّا إِلَّا مَعَ مَنِ اجْتَمَعَتْ بَنُو فَاطِمَةَ مَعَهُ فَوَ اللَّهِ مَا صَاحِبُکُمْ إِلَّا مَنِ اجْتَمَعُوا عَلَیْهِ إِذَا کَانَ رَجَبٌ فَأَقْبِلُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَتَأَخَّرُوا إِلَى شَعْبَانَ فَلَا ضَیْرَ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَصُومُوا فِی أَهَالِیکُمْ فَلَعَلَّ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى لَکُمْ وَ کَفَاکُمْ بِالسُّفْیَانِیِّ عَلَامَةً.[2]
می فرمایند: اگر شما دو حیاة و زندگی داشتید با یکی از آنها تجربه می کردید و با دیگری توبه و خودتان را اصلاح میکردید. اما شما یک نفس و یک حیاة بیشتر ندارید. شما که دوستدار خودتان هستید از دیگران اولی هستید که به فکر خودتان باشید و راهی را انتخاب کنید که آخرت شما را آباد کند.
خداوند ما را موفق کند تا بتوانیم آخرت خودمان را با عمل به وظائف الهی آباد کند.
راههای تخلص از اشکال علی بن ابی حمزه بطائنی
اگر چه برای تصحیح سند مورد بحث نیاز به بحث از علی بن ابی حمزه نداریم وبواسطه رفع اشکال از ناحیه حسین الاحمسی روایت حجت می شود اما چون بحث از ایشان دارای فایده است و در اسناد دیگر روایات مورد نیاز می باشد در در مورد توثیق و جرح ایشان نیز بحث می کنیم.
گفته شد که سند در واقع دارای دو سند می باشد و در یکی از اسناد ابن ابی عمیر از علی بن ابی حمزه و او از او از ابوبصیر نقل روایت می کند.اشکال این بود که ایشان هم توثیق و هم جرح دارد. ابن فضال او را کذاب را خوانده است و شیخ طوسی فرموده است که او متحرج در روایت و موثوق درامانت است و طائفه به او اعتماد نموده اند. مرحوم خویی نتیجه گرفته اند که توثیق و جرح علی بن ابی حمزه با هم تعارض و تساقط می کند در نتیجه وثاقت او اثبات نمی شود.
راه اول تصحیح
مقدمه اول: اصطیاد شهادات چهارگانه از کلام شیخ
شیخ در عده جلد1 صفحه150 فرموده است:
و إذا کان الراوی من فرق الشیعة مثل الفطحیة، و الواقفة، و الناووسیة و غیرهم نظر فیما یرویه:إن کان هناک قرینة تعضده، أو خبر آخر من جهة الموثوقین بهم، وجب العمل به.و إن کان هناک خبر آخر یخالفه من طریق الموثوقین، وجب إطراح ما اختصوا بروایته و العمل بما رواه الثقة.و إن کان ما رووه لیس هناک ما یخالفه، و لا یعرف من الطائفة العمل بخلافه، وجب أیضا العمل به إذا کان متحرجا فی روایته موثوقا فی أمانته، و إن کان مخطئا فی أصل الاعتقاد.و لأجلما قلناه عملت الطائفة بأخبار الفطحیة مثل عبد اللَّه بن بکیر و غیره، و أخبار الواقفة مثل سماعة بن مهران، و علی بن أبی حمزة و عثمان بن عیسی ...
از عبارت بما رواه الثقه بزرگانی مانند آیت الله زنجانی استفاده نموده اند ثقه در کلام شیخ طوسی به معنای شیعه دوازده امامی عادل می باشد زیرا در این عبارت ثقه را در مقابل فطحیه و ناووسیه و واقفیه قرار داده است.
شیخ طوسی می فرمایند که اگر در مقابل حدیثی که این گروهها نقل می کنند روایت مخالفی از طائفه نقل نشده باشد و عمل به خلاف آن از طائفه امامیه دیده نشده باشد در این صورت عمل به اخبار این افراد واجب است به شرط این که متحرج در روایت و موثوق در امانت باشند. و سپس ایشان «کان متحرجا فی روایته» را بر چند نفر تطبیق کرده است که یکی از آنها علی بن حمزه بطائنی می باشد.
از این عبارت جند مطلب استفاده می شود.
اول: شهادت شیخ طوسی به وثاقت این افراد از جمله علی بن ابی حمزه بطائنی.(که این شهادت از نقل شهادت طائفه به دست می آید.)
دوم: شهادت به این که طایفه امامیه با این شرایط به روایات این گروه عمل می کرده اند.
سوم: شهادت به این که منشأ عمل طائفه به روایات این گروه، آن چیزی است که ایشان ذکر نموده است یعنی وجوب عمل به اخبار کسانی که متحرز از کذب هستند نه این که دلیل عمل آنها یک امر تعبدی باشد.
چهارم: شهادت شیخ طوسی به اینکه این افراد نزد طائفه به وثاقت و امانتداری شناخته شده بوده اند.
مقدمه دوم: عدم حجیت خبر مخالف قطع یا متفرد در مقابل جم غفیر
یکی از مطالب مستفاده از کلام شیخ طوسی این بود که شهادت داده بودند به این که این افراد نزد طائفه موثق بوده اند. اگر این شهادت واقعیت خارجی داشته باشد جرح در مقابل توثیق طائفه حجت نیست به دو دلیل:
دلیل اول: اتفاق طائفه باعث قطع و یا حداقل اطمینان می شود در نتیجه خبر و شهادت مخالف اطمینان حجت نیست.
دلیل دوم: با صرف نظر از حصول قطع یا اطمینان، نزد عقلا خبر مخالف ما اتفق علیه کل یا قریب به ما اتفق علی الکل، مورد عمل عقلایی نیست زیرا کاشفیت نوعیه ندارد. مانند شهادت در باب رؤیت هلال. آن چه در روایات آمده است که اگر مثلا صد نفر اعلام کنند که ماه را ندیده اند، شهادت یکی دو نفر به دیدن ماه پذیرفته نیست در واقع اشاره به همین مسئله عرفی و عقلایی است نه این که یک امر تعبدی باشد زیرا اگر واقعا ماه وجود داشت باقی افراد نیز مشاهده می کردند.
به عبارت دیگر حجیت خبر مشروط است به این که قطع یا اطمینان به خلاف آن وجود نداشته باشد و یا حداقل متفرد در مقابل جم غفیر و اجماع و قول اکثریت نباشد.
مقدمه سوم: تساوی احراز وجدانی و تعبدی مانع در مانعیت از حجیت خبر
همان گونه که احراز وجدانی مانع در خبر، باعث عدم حجیت آن است، احراز تعبدی نیز مانع از حجیت می باشد. یعنی همان طور که اگر با علم وجدانی بدانیم همه انسانها، مخبرین، رواة، محدثین برخلاف خبری خبر داده اند مانع از قبول خبر می شود احراز تعبدی آن هم مانع است. مثل اینکه شاهدی خبر از نجاست ظرفی بدهد اما در مقابل عدلی خبر دهد به این که همه می گویند این ظرف پاک است در این صورت قول این دو تعارض ندارد. زیرا اگر خودمان عمل داشتیم که همه می گویند ظرف پاک است خبر قائل به نجاست حجت نبود. در صورت علمی هم همین حکم را دارد.
به همین دلیل در اصول در باب حجیت اجماع منقول علما قائلند به این که کسی که ناقل اجماع است در واقع دو خبر نقل می کند. یکی خبر به سبب که اتفاق علما می باشد و دیگری خبر به مسبب یعنی قول امام.اگر چه خبر به مسبب به دلیل حدسی بودن حجت نیست اما در ناحیه سبب قول او حجت است. فلذا اگر کسی قائل به ملازمه بین اتفاق علما با قوال امام باشد _ به یکی از وجوه ذکر شده_ قول امام برای او بواسطه این احراز تعبدی حجت می شود.
در مانحن فیه شیخ طوسی خبر از اتفاق طائفه امامیه بر وثاقت علی بن حمزه می دهند. در نتیجه قول ابن فضال مخالف این مطلب می شود. در این صورت همان گونه که اگر بالوجدان اتفاق طائفه امامیه بر وثاقت علی بن ابی حمزه برای ما ثابت بود شهادت ابن فضال پذیرفته نمی شد، بواسطه احراز تعبدی که از شهادت شیخ طوسی حاصل می شود نیز حجیت شهادت ابن فضال از بین می رود. و شهادت شیخ طوسی مانع از حجیت قول ابن فضال می شود.
به عبارت دیگر: همان گونه که در مقدمه اول بیان شده چهار شهادت از کلام شیخ طوسی استفاده می شد. یکی از آنها شهادت خود شیخ طوسی بر وثاقت علی بن ابی حمزه بود که اگر شهادت ابن فضال را با این شهادت در نظر بگیریم حق با مرحوم خویی خواهد بود و جرح و تعدیل تساقط می نمایند. اما از عبارت شیخ طوسی شهادت ایشان بر وثاقت علی بن ابی حمزه نزد طائفه نیز به دست می آید که با توجه به آن قول ابن فضال از حجیت ساقط می شود.
در واقع خبر شیخ طوسی حاکم یا وارد بر خبر ابن فضال می باشد. زیرا حجیت خبر واحد مشروط به عدم وجود علم یا علمی برخلاف آن می باشد و خبر شیخ طوسی مصداق واقعی برای عدم شرط درست می کند در نتیجه شرط حجیت خبر واحد حاصل نمی شود.
[1] اولین باری که من این حدیث شریف را خواندم از این روایت برداشت کردم که تقلید اعلم واجب است و می توان گفت یکی از روایاتی که دلالت بر وجودب تقلید از اعلم دارد این روایت است. زیرا حضرت می فرمایند: اگر کسی دارای گله گوسفندی است که برای آن چوپانی قرار داده است، اگر بعدا به چوپانی برخورد که اعلم نسبت به سرپرستی گوسفندان اوست به خدا قسم چوپان اول را اخراج می کند و چوپان اعلم را می آورد. بعد می فرمایند که این روش عقلایی شماست پس چرا شما ما ائمه را کنار گذاشتید و دنبال دیگران می روید در حالی که می دانید ما اعلم از دیگران هستیم. این فراز بناء و مرتکز عقلایی نسبت به رجوع به اعلم راتصدیق و تقریر می کند.
[2] الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج8 ؛ ص264