اشکال سوم به تقریب اول اولویت: سالبه به انتفاء محمول اولی از به انتفاء موضوع نیست... 1
جواب اشکال سوم: در بعض فروض اولویت متصور است... 3
اشکال چهارم تقریب اول اولویت: انحصار طهارت عصیر در ذهاب ثلثان. 4
جواب اشکال تقریب چهارم: اولویت انحصار طهارت را از بین می برد. 4
تقریب دوم اولویت: اولویت مسکر فعلی نسبت به ما یستعد للاسکار. 4
اشکال تقریب دوم: استعدا اسکار علت حرمت است نه نجاست... 5
تقریب سوم اولویت: اولویت طهارت سرکه غیر منقلب از خمر نسبت به سرکه منقلب از آن. 6
بحث مطهریت انقلاب در عصیر منقلب به خل بود. دلیل دومی که اقامه شده بود عبارت بود از انقلاب که تقریبهای مختلفی داشت.
تقریب اول بیان شد. این تقریب عبارت بود از این که نجاست خمر اشد از نجاست عصیر عنبی است همان گونه که از روایت برمی آید. وقتی انقلاب این نجاست شدیده را زائل می کند پس به طریق اولی نجاسات خفیفه را از بین می برد.
اشکال سوم به تقریب اول اولویت: سالبه به انتفاء محمول اولی از به انتفاء موضوع نیست
محقق خویی اشکال کرده اند که در باب خمر سالبه به انتفاء موضوع است یعنی انقلاب موضوع را از بین می برد اما در باب عصیر سالبه به انتفاء محمول می شود زیرا موضوع وجود دارد و می خواهیم بگوییم نجاست از بین می رود. زوال نجاست با زوال موضوع امری است طبیعی اما زوال نجاست با حفظ موضوع این گونه نیست. پس امر در عصیر مشکل تر از خمر است.
توضیح مطلب: از مجموع کلمات محقق خویی به دست می آید که می فرمایند: نجاسات بر سه قسم هستند.
اول: نجاسات عرضیه. نجاست عرضیه نجاستی را می گویند که شیئی در ذات خودش نجاستی ندارد و از جای دیگر نجاست بر اثر ملاقات و وجود شرایط سرایت، نجاست سرایت می کند. مثل ملاقات دست انسان با یک شیء نجس.
دوم: نجاست ذاتیه عینیه. یعنی نجاستی که از جای دیگری منتقل نشده است و عین شیء بما له من العنوان موضوع برای نجاست به طوری که عنوان حیثیت تقییده است نه تعلیلیه. یعنی عنوان باعث نشده که نجاست روی امر آخری و این فقط حیث واسطه گری داشته باشد بلکه خودش حامل و موضوع نجاست است.مانند اعیان نجسه ده گانه مثل خون. نجاست خون ذاتی است علاوه بر اینکه نجاست بر روی عنوان دم رفته است و حیثیت تعلیلی نیست به گونه ای که نجاست بر روی ذات و جسم خون بار شده باشد بلکه دم بما هو دم نجس است.
سوم: نجاست ذاتیه غیر عینینه. ذاتی است یعنی از جایی دیگر حاصل نشده است اما عینیه نیست که عنوان حیثیت تقییدیه باشد به طوری که یدور مداره الحکم و امکان فرض این که عنوان از بین رفته و حکم باشد وجود نداشته باشد.
می فرمایند عصیر عنبی از این گونه است زیرا نجاستش از خارج حاصل نشده است بلکه از غلیان خودش حاصل شده است اما دائر مدار عنوان عصیریت نیست. عصیر وقتی غلیان پیدا کرد نتیجه اش این می شود که ذاتی و جسمی که وجود دارد متنجس شود.
ظهور ثمره اقسام سه گانه نجاسات در جریان استصحاب
بنابراین فرق اقسام ثلاثه در مقام استصحاب(اگر استصحاب را در شبهات حکمیه جاری بدانیم) ظاهر می شود.
در قسم اول که نجاست عرضی است چون موضوع باقی است استصحاب جاری می شود. مثلا کسی که دستش ملاقات با بول کرده است بعد شک کردیم که آیا با یک بار شستن با آب قلیل پاک می شود یا نه در این صورت اگر اطلاقی برای طهارت نداشته باشیم با یک بار شستن شک حاصل می شود که نجاست برطرف شده است یا نه. چون موضوع نجاست عرضی باقی است استصحاب نجاست حکم به نجس بودن می کند.
همچنین در قسم سوم که نجاست ذاتیه غیر عینیه است چون ذات باقی است و حتی به نظر عرف معدوم نمی شود در این صورت استصحاب جاری می شود.
اما در قسم دوم استصحاب معنا ندارد زیرا در این صورت استصحاب موضوعی به موضوع دیگر می شود. وقتی خون استحاله می شود نمی توانیم بگوییم نجاست باقی است زیرا نجاست مربوط به دم بما هو دم بود.
حال ایشان می فرمایند علت این که در تبدیل خمر به خل ما قائل به طهارت هستیم این است که انقلاب باعث می شود که عنوان خمر که نجاست ذاتیه عینیه دارد از بین برود. تنها این مسئله باقی می ماند که آیا ظرف متنجس شده به واسطه خمر، خل را نجس می کند یا نه. به واسطه ادله طهارت خل استفاده می کنیم که سرکه بواسطه ظرف نجس نمی شود که علت آن یا طهارت تبعی ظرف است یا این که ظرف نجس غیر منجس است.
پس سرّ این که در این صورت می گوییم پاک است این است که سالبه به انتفاء موضوع است. در حالی که در عصیر، موضوع نجاست منتفی نشده است زیرا العصیر العنبی بعنوانه نجس نبود تا گفته شود با تبدیل به سرکه پاک می شود بلکه غلیان حیثیت تعلیله می شود که نجاست بر ذات عصیر عنبی عارض شود نه بما این که عصیر عنبی است نجس شود. وطبق روایات ثلثان شدن آن مطهرش می باشد. حال شما ادعا می کنید که یکی از مطهرات دیگر سرکه شدن آن است و آن را می خواهید با اولویت اثبات کنید در حالی که چنین اولویت وجود ندارد زیرا در اینجا موضوع منتفی نشده است و شما می خواهید بگویید با این که ذات وجود دارد پاک شده است.
فلذا گفتیم در طهارت خمری که به خل می شود نسبت به زوال نجاست ذاتیه دلیل نیاز نیست وطبق قاعده است وتنها اشکال در نجاست ظرف بود اما در این مورد عصیر فقط این جهت نیست وممکن است کسی استصحاب بقاء نجاست بکند.
البته درست است که ما استصحاب در شبهات حکمیه را قبول نداریم و جاری نمی دانیم اما احتمال می دهیم که باشد زیرا موضوع باقی است پس ناچاریم به ادله دیگر تمسک کنیم و اگر دلیل دیگری هم نباشد می گوییم به دلیل ظرف نجس است.
جواب اشکال سوم: در بعض فروض اولویت متصور است
نجاست عصیر دو دلیل مهم دارد یکی اجماع که سید بحرالعلوم ادعا فرمودند و دیگری روایت معاویة بن عمار.
اگر دلیل اجماع باشد فرمایش ایشان درست است. چون اجماع لسان ندارد تنها می دانیم که نجاستی هست اما این که سالبه به انتفاء موضوع می شود یا محمول را نمی دانیم. در نتیجه اولویت مقطوعه نمی شود و همین کافی است برای عدم اولویت.
در نتیجه فرمایش مرحوم خویی با یک اصلاحی درست می شود زیرا ایشان به طور جزم می فرمایند که سالبه به انتفاء موضوع است.
اما این اجماع قابل پذیرش نیست زیرا سید بحرالعلوم از متأخر المتأخرین است واجماع در کلام قدما وجود ندارد. علاوه بر اینکه فرمودند مدرکی می باشد و ممکن است مدرک آن همین روایت معاویه بن عمار باشد.
در نتیجه دلیل مهم روایت معاویه بن عمار است. در این روایت امام علیه السلام فرموده بودند که عصیر خمر است. دو احتمال در کلمه «خمر» وجود داشت.
یکی این که مراد این است که واقعا عصیر در لغت و عرف و شرع خمر است. در این صورت نجاست آن، نجاست ذاتیه عینیه می شود.
دوم اینکه تنزیل باشد. در این صورت چه چیز منزّل را بر منزّل علیه بالتعبد بار می کند؟ آیا همان نجاست را بار می کند یا سنخ نجاست را اگر چه عین آن نباشد. به عبارت دیگر آیا همان نجاست ذاتیه عینیه را ثابت می کند یا اصل نجاست؟
اگر گفتیم ظاهر دلیل این است که عین نجاست در خمر را بالتعبد برای عصیر ثابت می کند دراین صورت فرمایش محقق خویی صحیح نیست. اما اگر بگوییم برایمان مردد است زیرا در اینجا قابلیت نجاست ذاتیه عینیه را ندارد و تعبد هم حد و حدودی دارد در این صورت نیز تمسک به اولویت اشکال دارد و فرمایش محقق خویی صحیح می شود.
بنابراین جای این تأمل وجود دارد.
اشکال چهارم تقریب اول اولویت: انحصار طهارت عصیر در ذهاب ثلثان
مرحوم استاد در تنقیح مبانی العروه جوابی از اولویت دارند که من متوجه نشدم.
و فیه أن صیرورة العصیر الغالی خلّاً کصیرورته قبل ذهاب ثلثیه دبساً و کما أن الثانی لا یوجب زوال التحریم بل النجاسة قبل ذهاب ثلثیه فلیکن صیرورته خلّاً مثله، کما ان ذلک مقتضى ما ورد من أنّ العصیر إذا غلى یحرم حتى یذهب ثلثاه.[1]
ایشان این گونه جواب داده اند که عصیر عنبی وقتی مغلی می شود قبل از تبدیل به خل یک حالت متوسطی دارد و آن این که به شکل شیره در می آید. حال این عصیر مغلی با دبس شدن پاک نمی شود پس باید وقتی به خل تبدیل می شود نیز پاک نشود. کما این که در صحیحه عبدالله بن سنان دلالت می کند بر اینکه نه در حالت دبس بودن و نه در حالت خل پاک و حلال نمی شود.
مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: کُلُ عَصِیرٍ أَصَابَتْهُ النَّارُ فَهُوَ حَرَامٌ حَتَّى یَذْهَبَ ثُلُثَاهُ وَ یَبْقَى ثُلُثُهُ.[2]
امام صادق علیه السلام فرموده اند عصیر مغلی حرام است تا وقتی ثلثان شود یعنی ولو این که خل هم بشود حلال نمی شود و تنها راه ثلثان شدن است.
جواب اشکال تقریب چهارم: اولویت انحصار طهارت را از بین می برد
این جواب ایشان را نفهیمدیم زیرا مستدل می گوید که برای خل دلیل داریم و دلیلی که می گوید خل پاک می شود به اولویت دلالت می کند
و اما روایت مربوط به حرمت است نه نجاست. و ثانیا اگر اولویت ثابت شود یک غایت دیگری اضافه می شود یعنی حتی یذهب ثلثاه او یصیر خلا. و اگر دلیل ثابت شد این صورت از حصر خارج می شود.
تقریب دوم اولویت: اولویت مسکر فعلی نسبت به ما یستعد للاسکار
این بیان در لسان شیخنا الاستاد حائری در شرح عروه آمده است. این تقریب یک مقدمه دارد:
از روایات در باب خمر و عنبی که خمر می شود و در باب عصیر زبیبی مطلبی استفاده می شود و آن این است که علت نجاست و حرمت عصیر این است که استعداد و زمینه مسکر شدن را دارد اگر چه اسکار بالفعل ندارد. اما چون به گونه ای است که صلاحیت مسکر شدن را دارد شارع آن را حرام و نجس فرموده است.
و ما ورد فی ماء الزبیب من الأمر بطبخه إلى أن یذهب ثلثاه معلّلًا بأنّه مأمون من الفساد المقصود به هو الإسکار أنّ الوجه فی تحریم العصیر هو استعداده للإسکار، فإذا فرض أنّ التخلیل موجب لرفع الحرمة و النجاسة فی المسکر الفعلیّ فهو مطهّر لما ثبت حرمته أو هی مع النجاسة بملاک استعداد الإسکار بالأولویّة، فتأمّل. هذا.[3]
در این صورت وقتی انقلاب خمر و سایر مسکراتی که مسکر بالفعل هستند حلال و پاک می کند به طریق اولی چیزی که فقط به خاطر استعداد اسکار حرام و نجس شده است را به طریق اولی حلال و پاک می کند.
اشکال تقریب دوم: استعدا اسکار علت حرمت است نه نجاست
اولا مقدمه صحیح نیست و از روایات استفاده نمی شود که نجاست این امور بواسطه اسکار است. بله در مورد حرمت ممکن استفاده شود.
مثلا در روایتی فرموده اند حضرت نوح و حضرت آدم و حضرت حواء وقتی درخت انگور را کاشتند و انگور رویید شیطان در آن طمع داشت و با آنها به مبارزه پرداخت وسرانجام آن معارضه به آن جا انجامید که حضرت فرمودند دو ثلث برای تو باشد و یک ثلث برای ما. فلذا وقتی ثلثان از بین برود سهم شیطان از بین می رود و حلال می شود.[4]
دو ثلث هر انگوری مال شیطان است و لعل معنای آن این است که شیطان بواسطه آن می تواند اسکار ایجاد کند و ذهاب عقل کند و روان انسانها را مستعد طغیان علی الله کند.
از این روایاتی که ایشان فرموده اند ممکن است این مطلب در مورد حرمت می تواند استفاده شود اگر چه در همان جا هم صرف صلاحیت کافی در حرمت نیست و الا باید انگور هم حرام باشد زیرا انگوری که جوشیده نشده است دو ثلثش مال شیطان است. این دو ثلث وقتی کارآیی دارد و ابزار دست شیطان است که شرطش حاصل شود و شرطش ایجاد اسکار است.
پس اصل مطلب تمام نیست.
علاوه بر این که اگر صحیح هم باشد تمام جوابهایی که آن جا بیان کردیم در این جا نیز تکرار می شود.
بنابراین استدلال دوم هم صحیح نیست اگر چه استاد به آن اعتماد نموده اند مگر این که بگوییم فتأمل ایشان تمریضی است.
تقریب سوم اولویت: اولویت طهارت سرکه غیر منقلب از خمر نسبت به سرکه منقلب از آن
بیانی است که ایشان از صحیحه عبدالعزیز بن مهتدی استفاده نموده اند:
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی قَالَ: کَتَبْتُ إِلَى الرِّضَا ع جُعِلْتُ فِدَاکَ الْعَصِیرُ یَصِیرُ خَمْراً فَیُصَبُ عَلَیْهِ الْخَلُ وَ شَیْءٌ یُغَیِّرُهُ حَتَّى یَصِیرَ خَلًّا قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ.[5]
در این جا دو تقریب وجود دارد که یک تقریب را تقریب سوم اولویت قرار می دهیم و تقریب بعدی را تقریب چهارم.
تقریب اول این است که امام علیه السلام در این روایت با این که عصیر خمر شده و بعد خل شده است می فرمایند پاک است. آیا برای حلیت و طهارت عصیر این احتمال وجود دارد که گذشن از خمریت و خمر شدن لازم است؟ خمر شدن کار را سخت تر می کند و نجاست را اشد می کند پس نمی تواند تأثیری در طهارت داشته باشد. بنابراین وقتی امام علیه السلام در این صورت می فرمایند پاک شده است به طریق اولی در صورتی که قبل از سرکه شدن خمر نشده است پاک است.
مثل این که کسی از امام سوال کند اگر دست من به امر متنجس برخورد کرد و بعد به کلب مرطوبا برخورد کند و بعد با آب قلیل دستم را بشویم آیا پاک می شود یا نه و حضرت بفرمایند: پاک شده است در این صورت ما از روایت می فهمیم که اگر تنها به متنجس برخورد کرده بود و به عین نجاست برخورد نکرده بود نیز بواسطه این آب پاک می شود زیرا نجاست سخت تر دومی دخالتی در طهارت ندارد.
و مقتضاه و إن کان مطهّریّة التخلیل بالنسبة إلى العصیر الّذی صار خمراً و لیس المفروض فیه حصول الغلیان إلّا أنّ صیرورته خمراً لا مدخلیّة له فی الطهارة قطعاً؛ فالعصیر الغالی إذا صار خمراً ثمّ صار خلّاً و مع ذلک حکم بطهارته یحکم بطهارته أیضاً إذا صار خلّاً قبل أن یصیر خمراً بالأولویّة. و حصول الغلیان فی العصیر المنقلب إلى الخمر ثمّ إلى الخلّ غالبیّ إن لم یکن دائمیّاً.[6]
اگر این استدلال صحیح باشد لازم نیست فقط به صحیحه مهتدی عمل کنیم بلکه به همه روایاتی که دلالت دارد بر اینکه عصیر وقتی تبدیل به خمر شود و سپس تبدیل به خل شود پاک است می توان استدلال کرد مثل روایت عبید بن زراره.[7]
وصلی الله علی محمد وآل محمد.
[1] تنقیح مبانی العروة - کتاب الطهارة، ج3، ص: 360
[2] وسائل الشیعة، ج25، ص: 282
[3] شرح العروة الوثقى (للحائری)، ج2، ص: 359
[4] َ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِیرٍ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الشَّامِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَصْلِ الْخَمْرِ کَیْفَ کَانَ بَدْءُ حَلَالِهَا وَ حَرَامِهَا وَ مَتَى اتُّخِذَ الْخَمْرُ فَقَالَ إِنَّ آدَمَ لَمَّا أُهْبِطَ مِنَ الْجَنَّةِ اشْتَهَى مِنْ ثِمَارِهَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ قَضِیبَیْنِ مِنْ عِنَبٍ فَغَرَسَهُمَا فَلَمَّا أَنْ أَوْرَقَا وَ أَثْمَرَا وَ بَلَغَا جَاءَ إِبْلِیسُ فَحَاطَ عَلَیْهِمَا حَائِطاً فَقَالَ آدَمُ مَا حَالُکَ یَا مَلْعُونُ قَالَ فَقَالَ إِبْلِیسُ إِنَّهُمَا لِی قَالَ کَذَبْتَ فَرَضِیَا بَیْنَهُمَا بِرُوحِ الْقُدُسِ- فَلَمَّا انْتَهَیَا إِلَیْهِ قَصَّ آدَمُ عَلَیْهِ قِصَّتَهُ فَأَخَذَ رُوحُ الْقُدُسِ ضِغْثاً مِنْ نَارٍ فَرَمَى بِهِ عَلَیْهِمَا وَ الْعِنَبُ فِی أَغْصَانِهَا حَتَّى ظَنَّ آدَمُ أَنَّهُ لَمْ یَبْقَ مِنْهُ وَ ظَنَّ إِبْلِیسُ مِثْلَ ذَلِکَ قَالَ فَدَخَلَتِ النَّارُ حَیْثُ دَخَلَتْ وَ قَدْ ذَهَبَ مِنْهُمَا ثُلُثَاهُمَا وَ بَقِیَ الثُّلُثُ فَقَالَ الرُّوحُ أَمَّا مَا ذَهَبَ مِنْهُمَا فَحَظُّ إِبْلِیسَ وَ مَا بَقِیَ فَلَکَ یَا آدَمُ. (وسائل الشیعة، ج25، ص: 282)
[5] وسائل الشیعة ؛ ج25 ؛ ص372
[6] شرح العروة الوثقى (للحائری)، ج2، ص: 359
[7] وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: فِی الرَّجُلِ إِذَا بَاعَ عَصِیراً- فَحَبَسَهُ السُّلْطَانُ حَتَّى صَارَ خَمْراً- فَجَعَلَهُ صَاحِبُهُ خَلًّا- فَقَالَ إِذَا تَحَوَّلَ عَنِ اسْمِ الْخَمْرِ فَلَا بَأْسَ بِهِ(وسائل الشیعة؛ ج25، ص: 371)