لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و اللعنة الدائمة علی اعدائم اجمعین.
«الفصل السادس: مقاصد الشریعة»
فصل ششم در باره مقاصد شریعت است که یکی از اسباب تعدیه حکم من موضوعٍ الی موضوعٍ آخر یا تضییق عبارت است از مقاصد شریعت. البته مقاصد شریعت کاربردهای دیگر هم دارد غیر از تسریه و تضییق که بیان خواهد شد ان شاءالله.
خب همان طور که برهان اقتضا میکند حتماً شارع مقدس بما أنّه عاقلٌ و افعال هر عاقلی باید اغراضی و مقاصدی را داشته باشد، پس برهاناً میدانیم که شارع مقدس از احکام و قوانیی که جعل فرموده است مقصدی را و هدفی را در نظر گرفته و دنبال میکند. همان طور که در تکوین، خلق انسان، خلق عالم گزاف و لغو نیست و براساس یک هدف والایی تکوین فرموده است، تشریع احکام هم همین طور است. همان طور که فرموده است «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید/25).
علاوه بر این که برهان اقتضای این جهت را دارد، کتاب و سنت مکرر در مکرر برای احکام شریعت مقاصدی را و اهدافی را بیان فرموده است. مثلاً از باب نمونه میفرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر» یا میفرماید: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ» (حشر/7) فیء را خدای متعال برای ذوی القربی و یتامی و مساکین و ابن سبیل، در کنار الله و رسول قرار داده به چه مقصد؟ و به چه هدف؟ «کی لایکون دولة بین الأغنیاء منکم» تا این ثروتها بین اغنای شما و ثروتمندان شما دست به دست نشوند و مساکین و فقرا و ابنسبیلها محروم بمانند. یا فرموده: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/179) خب خیلی جاها میبینید «لعلکم تتقون، لعلکم تشکرون، لعلکم تفلحون» اینها، فلاح، شکرگزاری و شاکر بودن و تقوا و باتقوا بودن و وو اینها مقاصد و اهدافی است که شارع مقدس دنبال فرموده است و غیرذلک از آیات مبارکاتی که متعرض مقاصد شریعت در جعل احکام هست یا مثلاً در آیه مبارکه حتی وضو شما میبینید که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِق..» (مائده/6) تا این که میفرماید: «ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» میبینید که مقاصد متعددی را این جا بیان میفرماید.
در روایات مبارکات هم همین طور میبینیم مقاصدی را فرض بیان فرمودهاند. مثلاً در کلامی از امیرالمؤمنین سلام الله علیه در نهجالبلاغه «فَرَضَ اللَّهُ تَعَالَى الْإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً مِنَ الْکِبْرِ، وَ الزَّکَاةَ سَبَباً لِلرِّزْقِ، وَ الصِّیَامَ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْقِ، وَ الْحَجَّ تَقْوِیَةً لِلدِّینِ، وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ،...» و همین طور، و یا این که تا بیانات دیگری که در این زمینه دارند.
صدیقه طاهره سلام الله علیها به حسب آن چه که از آن بزرگوار در خطبه فدکیه نقل شده است: «فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ وَ الزَّکَاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نَمَاءً فِی الرِّزْقِ وَ الصِّیَامَ تَثْبِیتاً لِلْإِخْلَاصِ وَ الْحَجَّ تَشْیِیداً لِلدِّینِ وَ الْعَدْلَ تَنْسِیقاً لِلْقُلُوبِ وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ....» و تا بیانات دیگری که آن بزرگوار فرمودهاند.
یا در روایتی که جمیل بن دراج به حسب نقل از ابی عبدالله الصادق سلام الله علیه نقل فرموده، فرموده است که: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ شَیْءٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَقَالَ إِنَّهُ لَمْ یُجْعَلْ شَیْءٌ إِلَّا لِشَیْءٍ.» هیچ قانونی قرار داده نشده در اسلام مگر برای یک منظوری، یک هدفی، یک مقصدی.
یا از حضرت رضا سلام الله علیه نقل شده که فرمودند: «أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یُبِحْ أَکْلًا وَ لَا شُرْباً إِلَّا لِمَا فِیهِ الْمَنْفَعَةُ وَ الصَّلَاحُ وَ لَمْ یُحَرِّمْ إِلَّا مَا فِیهِ الضَّرَرُ وَ التَّلَفُ وَ الْفَسَاد» و همین طور از ائمه هدای دیگر سلام الله علیهم اجمعین در این زمینه میبینیم مطالبی نقل شده، بزرگان حتی کتابهای مستقل در علل شرایع و امثال ذلک، مثل صدوق و غیر این بزرگوار هم نگاشتهاند. و این یک امر مسلمی است که شارع از جعل احکام و دستوراتی که بیان فرموده است مقاصدی را دنبال میکند و هدف از جعل آنها رساندن عباد به آن مقاصد هست. خب حالا این مقاصدی که شارع دارد مختلف است، بعضی از آنها مربوط میشود به امور معاش عباد، بعضی از آنها مربوط میشود به امور معاد عباد، بعضی از آنها مربوط میشود به امور اخلاق و سبک زندگی و روش زندگی متعالی و برتر.
باز مقاصد شارع، بعضی از آنها مربوط است به همه تشریعاتی که دارد یعنی همه تشریعات در نهایت جعل شدند برای آن مقصد اعلی و اقصی، مثل فلاح انسان، سعاتمندی انسان، تقرب به خدای متعال، که همه دستوراتی که داده شده است برای فلاح و سعادت انسان است. بعضی از مقاصد، مقاصدی است که مترتب میشود و هدف قرار داده شده از بخش اعظم احکامی و دستوراتی که جعل شده است، ممکن است برای همه آن مقصد نباشد ولی برای اعظم مقاصدی که جعل شده و جلّ احکامی که جعل شده، هدف از آنها است ولو هدف از همه نباشد.
بعضی از مقاصد ممکن است حتی برای جلّ احکام و تشریعات نباشد بلکه برای مجموعهای از احکام متعلق به یک باب یا ابواب مختلفه مثلاً در مقاصدی که در خصوص ابواب معاملات است ولی در عبادات نیست یا در احکام مربوط به احوال شخصیه است مثل ازدواج و طلاق و میراث و این گونه مسائل. گاهی بعض مقاصد مربوط به یک باب خاص میشود. بنابراین از این نظر هم دارای انقسامات و تقسیماتی است مقاصدی که در شرع مقدس وجود دارد. همان طور که باز گاهی اهداف مربوط میشود به مجتمع انسانی، گاهی مربوط میشود به مجتمع انسانی، گاهی مربوط میشود به افراد امت، گاهی مربوط میشود به اعم از افراد و اجتماع، بعضی مقاصد مال اجتماع است یعنی در اجتماع ملاحظه میشود این زندگی همراه با هم افراد، مربوط به آن است. مثلاً تعاون حتماً مال جایی است که افراد با هم زندگی میکنند، دفاع از کشور، دفاع از جامعه، مربوط به جامعه باشد، عزت یک جامعه، گاهی هم مربوط به افراد است. بعضی از مقاصد هم مقصد اجتماع است، هم مقصد افراد است. خب اینها وجود دارد. در این جا که میگوییم مقاصد شریعت، مقصودمان از مقاصد شریعت همه اینها است، آن چه که خدای متعال از تشریع احکام هدف قرار داده چه برای فرد، چه برای جامعه، چه برای اعم، چه مربوط به امور دنیایشان باشد، چه مربوط به امور آخرتشان باشد، چه مربوط به معاششان باشد، چه مربوط به معادشان باشد، چه مربوط به اخلاقشان باشد، و چه مربوط به کل شریعت باشد و تمام احکام، چه مربوط به جلّ احکام باشد، چه مربوط به ابواب مختلف باشد و چه مربوط به یک باب باشد. اینها همه جزو مقاصد شریعت شمرده میشود. پس تعریف مقاصد شریعت میشود آن اموری را که شارع مقدس هدف قرار داده در این مجالاتی که گفته شد.
خب البته ما یک مقصدهای جزیی و علل جزیی و حِکَم جزیی هم داریم که مربوط به یک کلّ شریعت نمیشود، جلّ هم نمیشود، مربوط به مجموع ابواب مختلف هم نمیشود، مربوط به یک باب هم که دارای احکام مختلف هست نمیشود بکله فقط مختص یک حکم است، یک دستور است. مثل این که مثلاً فرموده «الخمر حرامٌ لأنّه مسکر» اسکار، اینها را که مربوط نمیشود به یک مجموعه، اینها را در اصطلاح مقصد شریعت نمیگویند، به آنها میگویند علل احکام یا حِکَم احکام و اینها معمولاً در بحث تنقیح مناط مورد توجه واقع میشود. در مقاصد شریعت همیشه مجموع است، حالا یا آن مجموع گسترده اعلی که تمام احکام است یا مجموعی که جلّ احکام را در بر دارد، یا مجموعی که از ابواب مختلف تشکیل میشود، یا مجموعی که از یک باب تشکیل میشود ولی مجموع است، متعدد است و یک مجموعه است اما آن که مال مجموع نیست، مال یک حکم است، به آن در اصطلاح مقصد شریعت و مقاصد شریعت به آنها گفته نمیشود.
مقاصد شریعت هم اینها گاهی عرضی هستند، گاهی طولی هستند. همان جور که در تمام مرکباتی که ما نگاه میکنیم همین جور است مثلاً مجموعه بدن انسان را که نگاه میکنیم میبینیم برای هر عضوی یک مقصدی است، برای قلب یک هدف، برای ریه یک هدف، برای کلیه یک هدف، برای چشم یک هدف ولی مجموع اینها یک هدف بالاتری را میخواهند تأمین کنند که سلامت انسان، کارآمدی انسان و توانایی انسان برای وصول به مقصدش است. بنابراین در تشریع احکام هم همین جور است. ابواب مختلف، مقاصد خاص مجموعی خودشان را دارند، همه این مقصدهای مجموعهها، همه اینها برای این است که یک مقصد اعلی و بالاتری را موجب بشوند و هموار کنند رسیدن به آن مقصد بالاتر را. پس این مقاصد گاهی مقاصد عرضی هستند، در کنار هم هستند و ممکن است یک وظیفه، یک تکلیف، یک مجموعه چند امر را بخواهد دنبال بکند. مثلاً فرض کنید که حالا از باب مثال عرض میکنم، فرض کنید که صیام، هم «صوموا تصحوا» داریم، هم از یک طرف فرمودهاند که این صیام برای این است که اغنیاء در اثر تشنگی و گرسنگی که لمس میکنند و در اثر روزه و واقف به آن میشوند، مطلع از حال فقرا بشوند، احساسات و عواطف آنها برانگیخته بشود و دستگیری از آنها بکنند، هم برای این است که با روزه گرفتن، تقویت اراده میشود برای تسلیم در مقابل خواستههای نفسانی، پس ببینید اغراض مختلف در کنار هم به طور عرضی در کنار هم هستند.
همان جور که ما در منطق میگوییم مراتب صعودی و نزولی داریم که موجودات ممکن را و ماهیات را از مثلاً صنف به نوع میرسیم، از نوع به جنس قریب، بعد جنس متوسط، بعد جنس عالی و از پایین به بالا قوس صعود داریم، از بالا جنس الأجناس میآییم به جنس متوسط، میآییم به جنس قریب، میآییم به نوع، میآییم به صنف، مقاصد هم همین جور قابل طبقهبندی است که مقصد الأعلی داریم که دیگر فوق آن مقصدی نیست مثل تقرب به خدا، رضوان الهی و مقاصد متوسطه و مقاصد پایین و قریب که توی روایات، توی آیات همه اینها مثال دارد و برای آن بیان شده و با مراجعه مختصری به آیات و روایات روشن میشود.
«الفصل السادس مقاصد الشریعة»
من یک سطر اضافه کردم که در فصول بود، این جا هم مناسب بود که باشد «و من جملة اسباب تعدیة الحکم من موضوعٍ الی آخر أو تضییقه ما یعبّر عنه بمقاصد الشریعة و یقع البحث عنها ضمن مطالب. المطلب الأول: تعریف مقاصد الشریعة و اقسامها. تعریف مقاصد الشریعة: هی الأمور التی» مقاصد شریعت اموری است که «یستهدفها الشارع من تشریع مجموع الشریعة بتمامها» اموری است که هدف قرار داده است شارع آنها از تشریع تمام شریعت و مجموع شریعت. این یک؛ «أو جلّها» دو؛ «أو مجموعة من الاحکام المتعقلة بأبوابٍ مختلفة» از مجموع احکامی که تعلق به ابواب مختلف دارد مثلاً یک سلسله احکام را شما میبینید هم در بیع است، هم در اجاره است، هم در مضارعه است، هم در مضاربه هست، هم در سایر عقود است؛ در صلح است ووو. یا یک سری میبینید در کل عبادات هست و هکذا، بعضی هم در عبادات است هم در معاملات. قسمت اعظم اینها.
«أو مجموعة من الاحکام المتعلقة ببابٍ واحد» یا هدفی که دنبال میکند آن را از مجموعه از احکامی که آن احکام تعلق به یک باب دارند. مثلاً توی باب ارث است یا توی باب طهارت است یا توی فقط خصوص مثلاً باب نکاح است، یا نه، حتی یکی از ابواب اینها وجود دارد.
«سواء کانت» حالا خواه بوده باشد آن امور که بالاخره از مجموعهها دنبال میشود و هدف قرار داده شده، آن امور از اهداف متعلقه به مجتمع انسانی باشد ولو این که آن انسانها مسلمان هم نباشند حتی اعتقاد به خدا و قیامت و اصلاً امور معنوی نداشته باشند. «أم الإسلامی أم افراد الأمة أو الأعم من الأفراد و المجتمع» و باز «سواءٌ کانت» آن امور متعلقةً به امور معاششان، معیشت و امور گذران زندگی «أم معادهم» که معادشان را سر و سامان میدهد و به آن مقاصد عالیه معادشان آنها را آماده میکند «أم اخلاقهم. و یُعلم من التعریف المذکور أنّ الأمور المستهدفة من تشریع بعض الاحکام خاصةً خارجةٌ عن مسمی مقاصد الشریعة» از این تعریفی که کردیم که همهاش میگفتیم اهدافی که از مجموع دنبال میشود و هدف مجموع است، حالا این مجموعهها البته خودش دارای اختلاف بود، مجموعی که همه را دربر میگیرد، مجموعی که جلّ را دربر میگیرد، مجموعی که از ابواب مختلف است یا مجموعی که مال یک باب است. بالاخره مال مجموع است به حسب اصطلاح اما اهدافی که از تشریع بعض احکام فقط هست، مال مجموع نیست، اینها از مسمای مقاصد شریعت، از آن چیزی که نامگذاری شده به مقاصد شریعت خارج هستند و داخل در مسمای علل شرایع یا حِکَمها، حِکَم شرایع قرار میگیرند.
«ثم إنّ مقاصد الشریعة اذا نسبها بعضها الی بعض فقد یکون عرضیة» در کنار هم هستند، این مقاصد گاهی در کنار هم هستند، مقصدهای مختلف و در عرض هم و در کنار هم مورد هدف قرار گرفتند و از جری یک حکمی، چندین امر در کنار هم مثل بعضی از ارگانهای بدن که چندین امر، مقصد از آفرینش آن و قرار دادن آن مثلاً در بدن، چند امر موازی و کنار هم هستند.
«و قد تکون الطولیة» که مقاصد طولی، این کار را بکن تا این طور بشود، این طور بشود. مثلاً روزه را قرار دادیم تا سالم بشوی، سالم بشوی تا بتوانی دنبال کنی ترقیات خودت را، دنبال کنی ترقیات خودت را تا برسی به تقرب الهی، تا برسی به رضوان الله الاکبر.
«فهناک مقاصد قصوی» مقاصد نهایی است که «لیس ورائها» دیگه «مقصدٌ آخر کالتقرب الی الله و رضوان الله الأکبر رزقنا الله تعالی إن شاء الله. کما أنّ هناک مقاصد دنیا» مقاصد پایین، آنها مثل جنس الأجناس هستند، این مثل جنس قریب است کما این که این جا خوب بود این هم اضافه میشد «و مقاصد وسطی» که میانی است، نه آن أعلی است نه این... همین طور در مثالهایی که زدم روشن شد.
«المقاصد تترتب طولیاً فی قوس الصعود و النزول» پس مقاصد ترتیب پیدا میکنند به طور طولی و متعاقب و پشت سر همی در قوس صعود که از پایین بالا و قصود نزول که از بالا وقتی به پایین حساب میکنیم مثل اجناس و انواع و اصناف که آن جور ترتیب میدهند آن را منطق.
خب این راجع به تعریف مقاصد شریعت. اما اقسام مقاصد شریعت. «اقسام مقاصد الشریعة. و لمقاصد الشریعة جهاتٌ و انقساماتٌ فی بعض الکلمات اهمها ما یلی» برای مقاصد شریعت در کلمات علما من العامة و الخاصة، جهات و تقسیماتی بیان شده که خب برای بصیرت و توجه به جهات مختلفی که در مقام استنباط و به کارگیری این سبب، مهارت بیشتری و آشنایی بیشتری و تبصره و بصیرت بیشتری ایجاد میکند اطلاع از آنها خوب است.
«و لمقاصد الشریعة جهاتٌ و انقساماتٌ فی بعض الکلمات» هم کلمات عامه به خصوص که آنها این بحث را خیلی بیشتر از خاصه دنبال کردند و نوشته دارند و هم چنین علمای خاصه مثل شهید و غیر آن بزرگوار که بحث فرمودند. «اهمها ما یلی. الجهة الأولی: تنقسم بحسب تعلقها بالمجتمع و الفرد الی قسمین» مقاصد شریعت از جهت تعلق گرفتن آن به مجتمع یا فرد به دو قسم تقسیم میشوند. «الأول ما یعود الی المجتمع أو جزءٍ کبیرٍ منه» به تمام مجتمع حالا انسانی یا اسلامی، یا اعم یا اگر به تمام مجتمع نیست به جزء کبیری از مجتمع، مثلاً فرض کنید به مردها، اجتماع رجال، یا خصوص اجتماع نساء، یا اجتماع صبایا مثلاً؛ کودکان، یا جوانها یا علما مثلاً و مجتمعهای مختلف. «کالدفاع عن البلاد و حفظالأمة من التفرق» خب ما احکامی را داریم برای دفاع از بلاد که هدف آنها دفاع از بلاد است. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ» و احکامی داریم برای حفظ امت از تفرق که امت جزیی از مجتمع، مجتمع انسانی مثلاً هست.
«الثانی ما یعود الی الأفراد کتشریع المعاملات» بیع، شراء، اجاره، چه، کذا و اینها که تشریع شده برای مصالحی که مصالح افراد مجتمع هست. این یک جهت.
«الجهة الثانیة: تنقسم من حیث قوتها فی ذاتها و تأثیرها بالمجتمع و الفرد الی اقسامٍ و أهمها ما یلی» جهت دوم این است که این مصالحی که برای تشریع احکام در نظر گرفته شده، اینها از حیث قوت یا از حیث تأثیرگذاری و اینها، تقسیم میشوند به آن مقاصدی که جزء ضروریات است. این قسم اول که نمیشود از آن چشم پوشید. و به طوری است که اگر آنها را در نظر گرفت و قوانینی برای آنها جعل نکرد برای آن مقاصد، این به اختلال نظام میانجامد. به خسران عظیم همگانی میانجامد. این قسم اول.
قسم دوم؛ حاجیات است، اسمش را گذاشتند حاجیات. آن ضرورت را ندارد که اگر توجه به آن نشود اختلال لازم بیاید و کلاً ضررهای عمومی آن چنانی لازم بیاید که به نابودی مثلاً انسان بیانجامد و امثال ذلک، اما مقاصدی است که اگر آنها ملاحظه نشود جوامع انسانها و افراد در حرج و مشقت شدید واقع میشوند، در عسر واقع میشوند ولو این جور نیست که آن... که حالا مثالها و توضیحات آنها را عرض میکنیم.
سومین جهت؛ آن مصالح و مقاصد و اهدافی است که جزو تحسینیات و کمالیات شمرده میشود یعنی اگر نباشد نه آن محذور اول پیش میآید، نه محذور دوم پیش میآید ولی وجود آنها باعث رفاه، آسایش بیشتر، رفاه بیشتر، سهولت در زندگی و امثال این امور میشود.
میفرمایند: «الجهة الثانیة تنقسم من حیث قوت» آن امور و آن مقاصد و آن اهداف «فی ذاتها» در ذاتش امور مهم و قوی و ؟؟؟ است. «و تأثیرها» از حیث تأثیرگذاری آن در مجتمع و فرد «الی اقسام» که اهم آن ما یلی است. «الأول الضروریات: و هی الأمور التی لابد منها فی القیام بالمصالح الدینیة و الدنیویة بحیث تفوت تلک المصالح بدونها و یعدی فقدها الی الإختلال النظام فی الدنیا و الخسران فی العقبی» اموری است که اهداف و مقاصدی است که لابد منها در قیام به مصالح دینیه و دنیویه به جوری که آن مصالح دنیوی و اخروی فوت میشود و از بین میرود و فقد آن مصالح منجر میشود به اختلال نظام دنیا و خسران آخرت که آن مصالح عبارتند از حفظ دین. اگر دین نباشد خسران آخرت است، دنیا را هم خراب میکند و حفظ نفس، حفظ نسل، یک قواعدی است اگر نسل نباشد خب بشر منقرض میشود، از بین خواهد رفت. حفظ مال؛ اگر مال نباشد مردم چگونه میتوانند زندگی کنند، اصلاً زندگی مختل میشود. عقل؛ اگر یک جوری باشد که خدای نکرده عقول مردم از بین برود خب چه جور مردم میتوانند زندگی میکنند، چه جور میتوانند آن اهدافی که برای خلقت ترسیم شده به آنها برسند. پس اینها یک اموری که مربوط به اینها میشود، اینها میشود مقاصد ضروریه، اهداف ضروریه.
«الثانی الحاجیات و هی ما یحتاج الیها» چیزهایی است که نیاز به آنها است برای رفع ضیق و مشقت نوعیه به جوری که اگر نباشد «یقع نوع المکلفین فی العسر و الحرج بدونها» اما این جور نیست که اختلال نظام پیش بیاید، آخرت خراب بشود، کلاً بشر نابود بشود. این جوری نیست. «و إن لم یعدّ فقدها لأختلال النظام أو الخسران الأخروی کما فی القسم الأول» اگرچه منجر به آن نمیشود.
«و یمکن أن یمثل له بتوسعة الشوارع و الطرق لستهیل المرور فیها» خب اگر شوارع و خیابانها توسعه داده نشود، راهها توسعه داده نشود، خب این یک مشقت و ضیق فراوانی را ایجاد میکند، ترافیکهای عجیب و غریب را ایجاد میکند. امور خیلی مشقتآمیز میشود اما این جور نیست که اگر نکردند نسل بشر منقطع بشود، آن اختلال نظام کلی به وجود بیاید، زندگی به طور کلی دیگر نشود کرد، این جور نیست ولی در عین حال حاجیاتی است که قریب به ضروریات است اما ضروریات نیست.
«الثالث التحسینیات أو الکمالیات» موجب حسن و خوبی و نیکویی و کمال و ترقی و اینها میشود ولی نه در حد اولی است که ضروری باشد و نه در حاجیات است. «و هی محاسن العادات و مکارم الأخلاق» عادات حسنه و مکرمتهای اخلاقی «التی لایلزم من فقدها اختلالٌ أو خسرانٌ أخروی أو وقوعٌ فی الضیق و العسر کما فی القسمین الأولین» که بود «و ذلک» مثل پوشیدن رجال «الألبسة المتعارفة زائداً علی ستر ما یجب ستره علیهم» خب یک مقدار پوشش، جوری است که اگر نباشد خب استقباح دارد و جزو حاجیات میشود آن را شمرد. اما این که علاوه بر آن یک لباسهایی رویی پوشیده میشود این جزء محاسن است. کاللبس الرجال الألبسة المتعارفة زائداً علی ستر ما یجب ستره علیهم» علاوه بر آن چه که ستر آن واجب است بر مردم که مثلاً ستر عورتین و امثال ذلک باشد یا بعضی از جهات بدن در مورد خانمها، ولی خب علاوه بر آن این جزو محاسن است.
«و قد ذُکر لکلٍ قسم من هذه الأقسام مکملاتٌ متصلةٌ بها فالتراجع» حالا در کلمات بعضی از علما برای هر یک از اینها یک مکلمات و محسنات هم باز اقسامی ذکر شده که متصل میشود به آنها و بهتر میکند، این حسن او میشود احسن، این کمال او میشود اکمل. اینها را هم بیان کردند که در کلمات هست و میشود مراجعه کرد.
حالا در حاشیه از شهید اول قدس سره مطلبی نقل شده که آن بزرگوار فرموده «المصالح علی ثلاثة اقسام: ضروریة کنفقة الإنسان علی نفسه» این یکی که اگر نفقه؛ غذا و خوراک نخورد خب میمیرد. پس این از ضروریات است «و حاجیة کنفقته علی زوجته» نفقه انسان به زوجهاش، خب ندهد خب زندگی سخت و ضیق میشود، او باید خودش برود دنبال کار از جای دیگر پیدا کند و امثال ذلک «و تمامیة» پس ضروریه، حاجیه، سوم: «و تمامیة، کنفقته علی اقاربه» چرا به اینها گفتند تمامیه؟ «لأنّها من تتمة مکارم الاخلاق» اخلاق کریمه این است که انسان به اقاربش برسد؛ فرزندانش، پدرش، مادرش، برادرش، خواهرش و سایر بستگانی که ممکن است مشکل داشته باشند و از عهده این برمیآید که به آنها کمک کند.
خب «الجهة الثالثة» که این را میگذاریم ان شاء الله برای جلسه دیگر.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.