لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
«المطلب الثالث کون الغاء الخصوصیة من المنطوق أو المفهوم. عرفت أنّ لإلغاء الخصوصیة موجبین اساسیین احدهما ظهور الخطاب فی عدم الخصوصیة و ثانیهما حصول العلم بعدم الخصوصیة فإذا کان الغائها من جهة العلم الخارجی من دون استناد ذلک الی ظهور اللفظ کان ذلک خارجاً عن مدلول الکلام قهراً»
بحث در این است که آیا الغاء خصوصیت جزء مناطیق ادله هست، منطوق است، دلالت منطوقیه هست یا جزء مفاهیم است؟ برای پاسخ به این سؤال میفرمایند به این که ما دو موجب برای الغاء خصوصیت ذکر کردیم، یک موجب عبارت بود از ظهور لفظ، چیزهایی که موجب ظهور لفظ میشدند و ظهور کلام میشدند در این که خصوصیتی وجود ندارد. و یک سبب هم علم به عدم خصوصیت بود یعنی امور خارجیه این که مثلاً شارع مواردی... مثل دیروز میگفتیم، جابجا این حکم واحد را فرموده است و یا به این اعتماد فرموده، اتکاء فرموده، جابجا به یک چیزی، مجموعاً از اینها به دست آوردیم که خصوصیتی وجود ندارد.
خب در این قسم ثانی که روشن است که این مفهوم نیست، منطوق نیست، منطوق کلام است، علم خارجی است که ما میدانیم بین آن جا و این جا فرقی نیست.
و اما در جایی که این چنین نباشد و خود کلام ظهور پیدا میکند مثلاً فرموده است «إذا شکّ الرجل بین الثلاث و الاربع فلیفعل کذا» و این کلام ظهور دارد. آیا در این جا این جزء مفهوم است یا منطوق است؟ بعض بزرگان این را جزو مفاهیم قرار دادند مثل مرحوم آقای بروجردی قدس سره و میگویند اینها جزو مفاهیم است، مفهوم موافقت است. «اذا شکّ الرجل بین الثلاث و الاربع یفعل کذا» مفهوم موافقتش این است که مرأة هم همین جور است. مفهوم موافق این است که در حکم مطابق با آن منطوق باشد.
س: ثمرهاش کجا حاصل میشود؟
ج: بله. ثمرهاش گاهی در جمع بین ادله که ظاهر و اظهر، منطوق مثلاً اظهر است، ظهورش قویتر است، مفهوم نه. آن وقت اگر تعارض شد آن میشود اظهر، آن میشود ظاهر، اظهر را بر ظاهر مثلاً مقدم میدارند.
میفرمایند که «عرفت أنّ لإلغاء الخصوصیة موجبین اساسیین» دو موجب اساسی دارد. موجبهای دیگر هم هست ولی گفتیم دو تا اساسی است که ذکر کردیم.
«احدهما ظهور الخطاب فی عدم الخصوصیة» خود خطاب ظهور دارد در عدم خصوصیت. «و ثانیهما حصول العلم بعدم الخصوصیة» از امور خارجی علم پیدا میشود برای ما به این که این خصوصیتی ندارد، موضوعات دیگر هم همین جور هستند. «فإذا کان الغائها» الغاء الخصوصیة «من جهة العلم الخارجی من دون استناد ذلک الی ظهور اللفظ» این «کان ذلک خارجاً عن مدلول الکلام قهراً» این قهراً خارج از مدلول کلام است؛ نه منطوق است نه مفهوم است، هیچ کدام، یک علم خارجی است که برای ما پیدا میشود.
س: حتی قرینه لبیّ هم قرار نمیگیرد....
ج: بله؟
س: قرینه لبیه حساب نمیشود؟
ج: در چی؟
س: ...
ج: یعنی دلیل لبی است، اشکالی ندارد. ولی به کلام بالاخره ظهوری نداده. علم خارجی شما باعث شده این کلام دلالتی نداشته.
«فلایتصف بالمنطوق و لا بالمفهوم» چرا؟ «لإنّ مقسمهما» زیرا مقسم منطوق و مفهوم چیست؟ مدلول خطاب است. مدلول خطاب تقسیم میشود به این که یا منطوق است یا مفهوم است، این اصلاً مدلول خطاب نیست، مدلول همان است که خطاب دلالت میکند ولی من نمیدانم این خصوصیت ندارد به علم خارجی و قرائن خارجی، پس میفهمم حکم این جا، آن جا هم هست. «و أما اذا کان من جهة ظهور الخطاب فی ذلک و هل هو من قبیل المنطوق أو من قبیل المفهوم. ظاهر کلمات کثیرٍ منهم هو الاول» ظاهر کلمات بسیاری از اصولیون و علما که این ضمیر منهم برمیگردد به اصولیون و علما که از مقام روشن میشود و الا نام اصولیون و علما که در عبارات نبود، چون بحث اصولی است قهراً یعنی علمای اصول. «ظاهر کلمات کثیرٍ منهم هو الاول» که منطوق است «و لکن قد یقال» که گفتیم قائل مرحوم آیتالله بروجردی قدس سره است. «و لکن قد یقال إنّه من قبیل الثانی» که مفهوم باشد. چرا؟ «حیث إنّ مفهوم الموافقة لیس الا عبارة عن الغاء الخصوصیة» مرحوم آقای بروجردی در تقریرات بحثشان هست که این الغاء خصوصیت همان مفهوم موافقت است، مفهوم موافقت هم همان الغاء خصوصیت است، اگر در کلمات سلف شما میبینید میگویند مفهوم موافقت، مقصودشان همان الغاء خصوصیت است.
س: توی حرمت ... فهمیده میشود ...
ج: آره، میگویند این مفهوم موافقت نیست، حالا اگر گفت «الرجل اذا شکّ بین الثلاث و الاربع» شما میگویید مرأة هم همین جور است، این هم مفهوم موافقت با همین است یعنی آن هم حکمش همین است و الا این کلام که دارد میگوید رجل.
س: .... نه مفهوم موافقت با الغاء خصوصیت.
ج: بله؟
س: نه این که همه مفهوم موافقها همه الغاء خصوصیت است.
ج: چرا، همه آن جا در حقیقت الغاء خصوصیت هم میشود. فرموده «حیث أنّ مفهوم الموافقة لیس الا عبارةٍ عن الغاء الخصوصیة» مفهوم موافقت نیست مگر الغاء خصوصیت، در تأفیف هم همان جور است. شما میگویید فرموده «و لا تقل لهما أف» از أف الغاء خصوصیت میکنیم، میگویید پس ضرب هم همین جور است.
س: یعنی ایشان فحوای خطاب را یک چیز جدایی غیر از...
ج: الغای خصوصیت نمیداند و میگوید مراد آن قدما هم همین است. مراد آنها هم همین است.
خب آقای بروجردی آدم کار کردهای است رضوان الله علیه، در فقه، در اصول آدم کار کردهای است. مرحوم والد میفرمودند ایشان این اواخر که اصول دیگه نمیگفتند، فقط فقه میگفتند. میگفتند یک آقایی همین جا توی حرم به آقای بروجردی عرض کرد آقا اصول بفرمایید، استصحاب. فرمودند من حرفها دارم در استصحاب، حرفها دارم در استصحاب ولی دیگر پیری و مراجعات و اینها نمیگذارد. ولی حرفها دارم در استصحاب. حالا یک حرفهایی نویی ایشان دارد که خلاف مشهور است، خلاف چیه، یکی هم همین است. حالا صحیح است یا صحیح نیست مطلب آخری است. ولی یک فکرهای نویی ایشان در ذهن شریفشان بوده و مثلاً ایشان مفهوم معروف را، ایشان دلالت لفظ نمیداند، دلالت فعل میداند. برخلاف آن چه که مشهور است، مفهوم را دلالت فعل میداند یعنی آوردن این جمله، آوردن این قید که این کار متکلم است، این دلالت میکند بر مفهوم، نه این که این مفهوم مدلول آن لفظ باشد، مفهوم آن کلام باشد. نه، این مدلول آوردن است و تنطق به این است نه خودش. حالا سواء وُجد فی البین اولویةٌ کما فی النهی عن التأفیف أم لم توجد. مفهوم موافقت این است که خصوصیت ندارد. مفهوم موافقت این نیست که اولویتی در کار باشد که معروف گفته میشود. مفهوم موافقت را معمولاً مال جایی میگویند که اولویتی در کار باشد که فحوی هم میگویند فحوی الخطاب هم به آن میگویند. میگویند نه، همین که الغاء خصوصیت منشأ یک دلالتی باشد سواءٌ این که اولویتی در کار باشد یا در کار نباشد، یعنی فرع نسبت به اصل اولویت داشته باشد یا نداشته باشد. به این ما میگوییم الغاء خصوصیت و مفهوم موافقت. «سواءٌ وُجد فی البین اولویةٌ» همان طور که این اولویت در نهی از تأفیف که فرموده «و لا تقل لهما أف» وجود دارد، «أم لم توجد» اولویتی. آن جایی که لم توجد اولویت مثل کجا؟ «کما اذا سئل الامام علیه السلام عن حکم الرجل الشاک مثلاً» میگوید آقا اگر مردی شک کرد بین ثلاث و الاربع مثلاً چه کار کند؟ «فاجاب عن حکمه» این جا «فإنّ خصوصیة کونه رجلاً ملغاةٌ عرفاً و لیس مفهوم الموافقة کما توهمه کلمات بعضهم منحصراً فی ما إذا کان الفرع أولی بالحکم من الاصل» مفهوم موافقت آن جوری که کلمات بعضی از اصولیون و فقهاء به ذهن میآورد و به وهم انسان میآورد که مفهوم موافقت منحصر است در جایی که بوده باشد فرع أولی به داشتن آن حکم از اصل، مثل همین مثالی که زدیم که ضرب أولی است به حرمت تا تأفیف. تأفیف یعنی وقتی گفت آقا برو فلان کار را بکن، برو نان بگیر، بگوید أف، حالا برود نان هم بگیرد، همین اف، این جوری گفتن، این قرآن میفرماید «و لاتقل لهما» این حرام است در مقابل ابوین. خب این اوف، این جوری کردن و اوف این جوری گفتن، این أولی به حرمت است یا معاذ الله یک سیلی آبداری به صورتشان زدن؟ یا یک مشت به بدن آنها وارد کردن، یک یک لگد زدن؟ خب معلوم است آنها أولی به حرمت هستند تا این. این جاها را گفتند اسمش را میگذاریم مفهوم موافقت در خیلی از کلمات، ظاهر کلماتشان این است. مرحوم آقای بروجردی فرمودند این جوری نیست، این یکی از مصادیق مفهوم موافقت است. همه جاهایی که الغاء خصوصیت میشود و شبیه همان حکمی که در اصل است در فرع هم جاری میکنیم، همه آنها مفهوم موافقت است. چرا به آن میگوییم مفهوم؟ چون لم یتنطق به، به یک چیز دیگری تنطق کرده که آن منطوق است. از این منطوق، آن را هم فهمیدیم پس آن میشود مفهوم.
س: دلالت التزامی آن وقت چه میشود؟ مثلاً میگویی بیا استکانها را جمع کن منظور این است که استکان و نعلبکی و قندان و... همه را جمع کن.
ج: بله.
س: این هم الغاء خصوصیت یا مفهوم موافق است؟
ج: حالا باید از خود مرحوم آقای بروجردی سؤال کرد که این جا را هم مفهوم موافقت ممکن است ایشان بفرمایند، کما این که بعضی فرمودند دلالت التزام، مفهوم موافقت است. کل مفاهیم را گفتند دلالت التزام است مثل آقای نائینی.
«و من هنا قد ذکر بعض القدماء اقوالاً ثلاثة فی حجیتیه» و من هنا؛ یکی از شواهد این که مفهوم موافقت شامل الغاء خصوصیت هم میشود و مفهوم موافقت منحصر نیست به آن جایی که اولویت داشته باشد فرع نسبت به اصل، این سخن بعض قدمای اصحاب است که این جور فرموده. فرموده است که «من هنا قد ذکر بعض القدماء» اقوال ثلاثة در حجیت مفهوم موافقت «و جعل ثالثها» یک؛ این که حجت است، دو؛ این که حجت نیست، سوم، سومین قول را در مفهوم موافقت این قرار داده «و جعلَ ثالثها التفصیل بین صورة الأولویة و بین غیرها» فرموده اگر اولویت در کار باشد حجت است، اگر اولویت در کار نباشد، مفهوم موافقت حجت نیست. پس معلوم میشود غیر از اولویت را هم داخل در مفهوم میدانسته که این تفصیل را دارد میدهد و الا تفصیل بین مورد بحث و غیر مورد بحث میشود.
«فلو کان مفهوم الموافقة منحصراً فی تلک الصورة» که اولویت باشد «لم یکن لهذا التفصیل مجالٌ».
حالا این عبارت شهید ثانی را هم خوب است به آن توجه کنیم. شهید ثانی در تمهید القواعد که کتاب خوبی هم هست تهمید القواعد مرحوم شهید ثانی رضوان الله علیه، در بحث مفهوم موافقت و استدلال برای مفهوم موافقت، عبارتشان این جوری است. فرموده: «إنّه حجةٌ عند الجمیع لأنّ الفرع المسکوت عنه أولی بالحکم من الاصل المنطوق به. از عبارت ایشان استفاده میشود که چی؟ میفرماید اولویت هست حتماً در مفهوم موافقت، فلذا استدلال این جوری میکند میگوید چون آن أولی است به این. پس معلوم میشود منحصر میداند. آقای بروجردی میفرماید این اشتباه ات که از شهید ثانی و عباراتی که موهوم این است، بعضی عبارات، این اشتباه است. کلمات قدمای اصحاب را نگاه کنید، مفهوم موافقت همان الغاء خصوصیت است و منحصر نیست در جایی که اولویت در کار باشد.
این عبارت بعدی هم که لمحات الاصول، لمحات الاصول، تقریرات مرحوم امام قدس سره است از آقای بروجردی. ایشان نقل کردند «و مفهوم الموافقة عند القدماء هو الذی یعبر عنه المتأخرون بالغاء الخصوصیة» لمحات الاصول. و این مطلب را هم من در پرانتز عرض بکنم به این که امام خودش مدرس اعلای خارج حوزه بود، مسجد سلماسی درس میگفت، من هم بچه چهار پنج ساله، یا پنج شس ساله، همین حدودها بودم، با پدرم میفتیم درس را. آن جا ایشان اصولش که تمام میشد از آن جا بلند میشدند میآمدند مثلاً درس آقای بروجردی. برای چی؟ هم خب برای استفاده که ایشان میفرمود من از آقای بروجردی استفاده کردم مخصوصاً در همان مباحث اول کفایه که مباحث عقلی و فلسفی است و تعریف جوهر و عرض و اینها، فرموده بودند که... خیال میشد آقای بروجردی توی این مباحث خیلی مثلاً فقیه اصولی است اما حالا فیلسوف هم باشد، نه ایشان میگفتند... با این که ایشان فن اولی مرحوم امام چی بود؟ فلسفه بود دیگر، فرمودند که ما از ایشان در این مباحث استفاده کردیم هم. معلوم میشود که کار کرده بوده. و شهید مطهری و اینها بروجرد خدمت ایشان میرفتند، شاید اسفار میخواندند. آقای بروجردی در معقول هم وارد بود اگرچه فن ظاهری ایشان و اصل ایشان فقه و اصول بود.
دو؛ این که آن تقوای ایشان را نشان میدهد، تواضع ایشان را نشان میدهد که بله حالا یک مدرس اعلایی هستند و مطرح در حوزه است اما از این که درس یک مرجع بزرگی برود و تملذ بکند و بنشیند هیچ ابایی نداشت. دو؛ این که تقریرات نوشته. یعنی وقتی که رفته استفاده کرده اینها را آمده خانه نوشته و الان به نام لمحات الاصول این چاپ شده. این تقریرات نوشتن، که نگذارد این مطالب از بین برود، این جور اهتمام به درس داشتن، هم رفتن و هم بعد تقریر نوشتن، اینها میتواند برای ما الگو باشد که یاد بگیریم از این بزرگان.
«المطلب الرابع حجیة الغاء الخصوصیة و تحدید دائرتها»
س: مختار در ...؟ بالاخره مفهوم یا منطوق است...
ج: ببینید اگر اصطلاح باشد یا مشاهة فی الاصطلاح. دلتان میخواهد اسم همهاش را بگذارید مفهوم موافقت. اگر بخواهید اصطلاح، جعل اصطلاح بکنید که لا مشاهة فیه، آن مشکلی ندارد. اما اگر میخواهیم بگوییم که آیا ملاک مفهوم با منطوق دو چیز است. ملاک، یعنی آن را مدلول مستقیم و مباشری لفظ میدانند منطوق است. مفهوم مدلول مباشری لفظ نیست فلذا درجهاش از منطوق پایینتر است. درجه دلالت و ظهورش پایینتر است. خب این همان طور که قبلاً میگفتیم، در جایی که میگفتیم ظهور میدهد یعنی اصلاً متکلم... یعنی اشخاص میگویند که اگر که گفته «الرجل اذا شکّ بین الثلاث» دارد مثال میزند، میخواهد بگوید «الملکف» اصلاً این کلام ظهورش در همین است که دارد میگوید، نه یک ظهور منطوقی دارد غیر از این است، بعد به مفهوم آن را دلالت میکند، اصلاً این خود کلام همین است. مفهومش مباشرتاً همین است. در باب منطوق و مفهوم، ما دو چیز جدای از هم داریم که یکی منطوق است یکی مفهوم، میگوییم این معنای کلام است ولی آن هم از آن فهمیده میشود. مثلاً « إن جائکم فاسقٌ بنبأٍ فتبینوا» منطوق این است که اگر فاسق آمد. حالا مفهومش این میشود که اگر عادل آمد لازم نیست. آن یک چیز آخری است. یا «فی الغنم السائمة زکاة» حالا از آن میفهمیم که غنم مألوفه زکات ندارد. اگر گفتیم که وصف مفهوم دارد. آن یک چیز آخری است، آن اصلاً معنای فی الغنم السائمة زکاة» آن نیست، یک چیز دیگری است. اما ما در این جا چه میگفتیم؟ میگفتیم اصلاً پیش عرف در موارد الغاء خصوصیت، میگوید اصلاً معنای همان بدوی همین کلام همین است. از اول چیز دیگری نمیخواهد بگوید.
س: مجاز پیش نمیآید؟
ج: نه مجاز نیست، مراد جدی او این است. نه این که لفظ را در آن دارد استعمال میکند، رجل را در رجل استعمال کرده. ولی میفهمند این... مثل باب کنایات هست، آن را میخواهد با این کلام افاده کند.
و اما بحث بعدی که «المطلب الرابع» باشد که اگر اجازه به من بدهید من امروز خیلی حال ندارم، یعنی بعد از این بحثم این مراجعاتی که حالا این چند روز ان شاء الله تمام بشود غائله انتخابات تمام بشود ان شاء الله.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.