بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّیقَةِ فَاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبِیبَةِ حَبِیبِکَ وَ نَبِیکَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِکَ وَ أَصْفِیائِکَ الَّتِی انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ کُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّنْ ظَلَمَهَا وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا وَ کُنِ الثَّائِرَ اللَّهُمَّ بِدَمِ أَوْلَادِهَا اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِیلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْکَرِیمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَیهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِیجَةَ الْکُبْرَى صَلَاةً تُکْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِیهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْینَ ذُرِّیتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیةِ وَ السَّلَام.»
شهادت مظلومانه صدیقه طاهره سلام الله علیها را خدمت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و حضرت معصومه علیها السلام و به همه شیعیان و موالیان آن بزرگواران و شما عزیزان تسلیت عرض میکنیم و امیدواریم که همه ما جزء شیعیان و موالیان راستین آن بزرگوار بوده باشیم و ان شاءالله در اعمال و رفتار و کردارمان تبعیت از آن بزرگوار کنیم همان طور که ایشان بذل ما لها دون دینها. هرچه داشت پای دین خرج فرمود و این توقعی است که پدر بزرگوارش به حسب آن وصیتی که به مولی امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند بذلک ما لک دون دینک. حالا این یا «مال» است «ما لک» است. مالت را دون دینت بذل کن یا هر چه برای تو هست، هر چه داری دون دینت بذل کنی و خرج کنی که صدیقه طاهره سلام الله علیها این کار را کرد. و خصوصیت حضرت زهرا سلام الله علیها این است که سند تشیع است الی آخر آباء. یکی از براهین متقنه بر حقانیت مسلک شیعه و تشیع همین جریانات حضرت زهرا سلام الله علیها است که چرا قبر شریف ایشان آشکار نیست، چرا تشییع جنازه نداشت. اینها خیلی سؤالهای مهمی است. دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سن جوانی، در زمانی که هنوز از رحلت پدر بزرگوارش یا شهادتش چیزی نگذشته، قهراً باید در عالم اسلام غوغا بشود در این تشییع اما چرا قبر شریفش معلوم نیست، چرا تشییع نشد. هر کس این سؤال را بخواهد جواب بدهد، نتیجهاش این است که به حقانیت شیعه میرسد. پاسخ این سؤالات، این است. فلذا است که فرمودند که خدای متعال بنا ندارد فعلاً این قبر شریف آشکار بشود شاید یکی از اسرارش همین است که این باشد برای این که مذهب شیعه و استدلال قویای باشد برای نفوسی که انصاف دارند برای پی بردن به حقانیت تشیع.
اما به حسب بعض نقلهای معتبر از بعض بزرگان، خدای متعال تمام آثاری را که از التجاء به قبر صدیقه طاهره سلام الله علیها برای متلجئین وجود دارد در قبر شریف فاطمه معصومه علیها السلام قرار داده. بنابراین ایشان صدیقه صغری است. و ما باید قدر این مجاورت را و این نعمت بزرگ را بدانیم و ان شاءالله برای ترقی دنیا و آخرتمان با توسل به این بیبی دو عالم استفاده بکنیم اگر دستمان از جده بزرگوارش کوتاه است.
خب بحث ما در صوری بود که ملاقات در بواطن غیرمحضه انجام میشود.
صورت اول این بود که هر دو داخلی باشند. بحثش را ظاهراً کردیم که گفتیم روی مبنایی که اتخاذ کردیم مثال ندارد چون باطن گفتیم لایتنجس.
صورت دوم: هر دو خارجی هستند و در داخل ملاقات کردند: (5:49)
و اما صورت دوم این بود که هر دو خارجی باشند و در داخل دهان و یا بینی و یا جای دیگری از بواطن غیرمحضه ملاقات کردند.
در این جا گفتیم چهار قول هست، قول به سرایت مطلقا. دو، سرایت مطلقا که اولی قول به سرایت مطلقا فتواً، و دومی قول به سرایت مطلقا به نحو احتیاط وجوبی. سه، عدم سرایت مطلقا. چهار، تفصیل بین این که آن شیء خارجی از ملحقاتِ باطن شده یا نشده. اگر از ملحقاتِ باطن شده، آن لایتنجس و ملاقات اثر ندارد اما اگر نشده از ملحقات باطن، یتنجس که این هم فرمایش بعض اعاظم عصر دام ظله بود.
دلیل قول به سرایت: (6:53)
دلیل اول:
اما حجت قول به سرایت. برای این سرایت دلیلش همان است که در قبل گفتیم که إغسل کل ما اصابه ذلک الماء، قهراً میگیرد و اطلاق دارد. هر جا این دو تا ملاقات بکنند حالا سواءٌ این که در خارج ملاقات کنند یا در باطن، باطن هم چه محضه، چه غیرمحضه. ما در محضهاش پذیرفتیم پس به طریق أولی در غیرمحضه باید بپذیریم.
اشکال: (7:24)
منتها آن اشکالی که آن جا طرح کردیم این جا هم ممکن است کسی طرح بکند. این اشکال را من یک مقداری بیشتر توضیح بدهم که جابجا گاهی فرق میکند. ما تارةً هست که احتمال میدهیم که یک قرینه واضحهای وجود داشته که شاهد دارد و آن قرینه واضحه جوری بوده که یصح للمتکلم أن یتکل علیه بدلاً عن التقیید اللفظی. میتوانسته به جای این که تقیید لفظی کند بر آن اتکال کند و یستغنی عن البیان اللفظی. وجود آن ما را مستغنی میکند و به حسب تعارف عرفی هم همین جور است. اگر چنین احتمالی را گفتیم دادیم، شاهد داشت لذا نیشقولی نبود، این احتمال مانع میشود از انعقاد اطلاق و یا انعقاد عموم. حتی جایی که کل هست، چون کل میخواهد استیعاب مدخول را برساند. اگر ما احتمال میدهیم این مدخول قید دارد، بنابراین نمیتوانیم بگوییم حالا که کل هست، آن فرد را هم شامل میشود، آن قسم را هم شامل میشود. گاهی هست که وجود یک چنین قرائنی حتی برای معاصرین موجب تقیید نمیشود اما موجب این میشود که به اطلاق هم تمسک نکنند. در محاورات عرفیه خودمان اگر ملاحظه بفرمایید گاهی متکلمی مطلق میگوید اما چون انسان شمولش را نسبت به یک فردی مستبعد میشمارد، به خودش جرأت نمیدهد که نه بگوید شامل است و نه بگوید شامل نیست بلکه میگوید باید از او سؤال کنیم مثلاً یک کسی به دوستش تلفن میکند و میگوید که من الان یک مشکل دارم، همه کتابهای من را بفروش و پولش را برایم بفرست. خب همه کتابها گفته، عموم هم گفته. یا گفته کتابهای من را یا گفته همه کتابهای من را بفروش و پولش را برایم بفرست. میگوید که مثلاً مکاسبش هم همین طور است. مکاسب برای درسش است. این را هم یعنی گفته؟ شک میکند، تلفن میکند که مکاسبت را هم میگویی یعنی بفروشم. حالا کتابهای دیگر که دوره هست و خیلی چیز نیست آدم میخواهد بفروشد اما یک کتابی که آدم نیاز دارد، باز میخواهد بفروشد و یا میآید مثلاً میگوید آقا وسائل خانهام را بفروش. میگوید یعنی مثلاً قابلمه و گاز و اینها را هم میگوید بفروش؟ اینها که همهاش احتیاج به آن دارد، اینها را هم یعنی مقصود است؟ ولو قید نکرده اما در مقام عمل این جاها عرف به آن اطلاق تمسک نمیکنند و تردید برایشان ایجاد میشود که آیا حتی این جا را هم میخواهد بگوید؟
سؤال: ... امکان استصحاب نباشد و ما باشیم و این عموم و دیگر هم ارتباط قطع شده. حالا این عموم را...
جواب: بله ممکن است در آن جا هم باز بگویی ... اگر احتیاط یک وقت میتواند بکند، احتیاط بکند. اگر احتیاط نمیتواند بکند، معلوم نیست عمل بکنیم. یا دکتر رفته و قبلاً شدیداً یک چیزهایی را نهی کرده بوده یا یک چیزهایی معلوم است. بعد میگوید آقا خوب شدی و همه چیز بخور، ترشی هم یعنی میشود بخورم؟ از او برمیگردد سؤال میکند که ترشی هم یعنی آره. یعنی یک چیزهایی که آدم شک میکند که به این زودی مرخص بشود در آن چیزها، کأنّ عرف تمسک به اطلاق را در این مواردی که این چنینی باشد حجت نمیدانند، نمیکنند. یا لااقل است. این، غیر قدر متیقن در مقام تخاطب است.
سؤال: ... آن هم به همین مناط است. چون وجود یک قرینه ...
جواب: نه آنهایی که میگویند مثل آقای آخوند میگویند مانع از انعقاد اطلاق است. ما نمیگوییم این صورت را، میگوییم مورد تردید است. حکم نمیکند عرف که مطلق هم نیست ولی از آن طرف هم نمیگوید که مطلق هست، میگوید نمیدانم. باید سؤال کنم. بله نتیجه فعلی عملی متحد است.
سؤال: پس اطلاق...
جواب: یعنی احراز انعقاد اطلاق نمیکند در حقیقت. احراز نمیکنیم.
این حرفی است که زده میشود. حالا در مانحن فیه کسی ممکن است این جوری بگوید. بگوید بعد از این احکام مختلفهای که ما از شارع سراغ داریم که مثلاً فرموده در دهان، در بینی و اینها وقتی نجاست نبود ولو قبلاً نجاست بوده ولو نجاست خارجی هم بوده، وقتی زائل شد نمیگوید نجس است که گفتیم این موجب شک ما میشود که اصلاً نجس نشده یا شده و با زوال دارد پاک میشود. این را بالاخره از شارع سراغ دارد. این قطعی است که وقتی این نبود پاک است. از شارع سراغ دارد که گفته حب القرع چه چه .... اینها را فرموده ولو اینها با عذره با چه ملاقات کرده باشد، وقتی بیرون میآید اگر ملوث نباشد پاک است. این را هم از شارع شنیده. از شارع شنیده گفته وقتی دم رعاف داشت یعنی ظاهر را بشور و بقیه را رها کن و لازم نیست. و امثال اینها. مجموعه اینها در ذهن انسان میآید که مثل این که شارع بین ظاهر و باطن فرق میگذارد ولو این که فی کل موردٍ فی کل حکمٍ حالا نمیداند ولی سرجمع در ذهن میآید که مثل این که احکام شرع در ظاهر و باطن با هم تفاوت میکند. این که در ذهن این جوری بیاید که مثل این که شارع موضعش و موقفش در مورد احکام ظاهر با باطن فی الجمله میدانیم فرق میکند، این باعث میشود وقتی که میفرماید اذا لاقی الدم مع شیءٍ یغسل کل ما اصابه ذلک الماء بگوییم یعنی باطن هم همین جور است یا نه این فرق میکند؟ آن شک و تردید این جا باعث میشود که نه حکم کنیم به این که اطلاق هست و نه بگوییم نیست. میگوئیم برویم سؤال بکنیم که آیا مقصودتان این جا هم بود. در باطن هم یعنی میخواهید همین جور بفرمایید. آن جا هم همین جور است. این تفاوتهایی که انسان میبیند باعث میشود که سؤال برایش مطرح بشود. در خیلی از نصوص این جور چیزها پیش میآید. مثلاً یک مواردی است که روشن است مثل احکام شکوک که زن و مرد فرق نمیکنند، واضح است. اما یک جاهایی هست که انسان میبیند شارع فرق گذاشته بین زن و مرد. خیلی امور اجتماعی است میبینیم شارع تفاوت گذاشته. این جا است که اگر یک اطلاقاتی هم باشد مثلاً بگوید کسی که یعرف شیئاً من قضایانا میتواند قضاوت بکند نمیتوانیم بگوییم قید ندارد و زن را هم شامل میشود. میگوید بعد از این که آمده گفته زن امام جماعت نشود، گفته چه کار نکن، نماز جماعت در پستوی خانهات بخوانی بهتر از این است که بروی و این همه حرفهایی که راجع به زنها زده که ما میبینیم آیا این جا هم که دارد میگوید این اطلاق مقصودش است یا نه باید برویم بپرسیم؟ این جور جاها عرف در تحقق اطلاق شک میکند ولو قید نداشته باشد بعد از آن که یعرف من الشارع و از این متکلم که در این حوزه خاص که الان این اطلاق برای همان حوزه هست، میبیند تفاوتهای زیادی را قائل است. حالا لعل در مورد این جا تفاوت نباشد و اطلاق داشته باشد اما این اطلاقی است که دل به آن نمیبند، شک میکند میگوید باید سؤال بکنیم. انسان اگر دقت بکند در زندگی روزمره خودش و در محاورات خودش با اصدقائش، با اقربائش، با اهلش با عیالش با اینها میبیند همین جور است. الان یک جاهایی هم هست که دلش قیلی بیلی میکند که باید بپرسم. تردید میکند که به اطلاق بتواند تمسک بکند ولو این که تقیید نشده. حالا این حرف این است که کسی بیاید این جاها هم این جوری بگوید. بگوید ما بعد از این همه حرفهایی که شنیدیم شارع راجع به باطن دارد میفرماید. چه محضه، چه غیرمحضه دارد میفرماید و آن احکامی که برای خارج بود، این جا استثناء زده و میگوید نیست، آیا حالا که دارد میگوید یغسل کل ما اصابه، این کل ما اصابه حتی آن جایی را میگیرد که این در دهان به هم برخورد بکند، در گوش با هم برخورد بکند یا نه. جای این دغدغه وجود دارد مگر این که ما بگوییم این جا به حدی وضوح دارد که فرق نمیکند و الغاء خصوصیت است که مرحوم آقای خویی در تنقیح فرمودند، مرحوم آقای تبریزی در تنقیح مبانی العروه فرموده، کأنّ آن وقت برایشان خیلی این مسأله واضح بوده و لایتفوّه به احد. اگر در این حد باشد بله و لکن ما همین جا را میبینیم بعضی فقهاء منهم شیخنا الاستاد دام ظله این جا فرمودند علی الاحوط. یعنی کأنّ این جا هم یک دغدغهای وجود دارد که لعل حکم ظاهر و باطن با هم تفاوت میکند. خب باشد آسمان به زمین که نمیآید. بگویی این انگشت در دهن کردی و به هم خورد، ولی وقتی بیرون میآوری ملوث نباشد، جزم داشته باشیم که شارع فرموده، خالی از دغدغه نیست. حالا اگر کسی بخواهد باید بگوید علی الاحوط الوجوبی اما فتوا بخواهد بدهد، دیگر این شبههای که عرض کردم جلوی آن را میگیرد. پس ما تارةً احتمال میدهیم که یک قرینه حافه واضحهای بوده این است. تارةً نه این چنین نیست بلکه از مجموعه اموری که هست ولو در روایات داریم میبینیم یا احتمال میدهیم آن زمان بوده حالتی ایجاد میشود که شک میکند انسان حتی اگر معاصر باشد. که آیا این جا مراد هست یا مراد نیست.
سؤال: در مقام بیان بودن شک میکنیم. کدام یک از مقدمات انقعاد اطلاق این جا ضربه میخورد. این شک به چه چیزی ضربه میزند؟ به در مقام بیان بودن مولی ضربه میزند.
جواب: بله. از این حیث هم در مقام بیان باشد که بخواهد این جا را هم بگوید. اینها را هم بخواهد بگوید. نه این میخواهد همان امور متعارفه را بگوید. همان امور خارجیه را میخواهد بگوید. چون خیلی استثناء دارد. احکامش را جدا گفته، چیزهای دیگر گفته راجع به باطن. شاید این جا هم چیزی دیگری مقصودش است. این است که آدم شک میکند که اطلاق میگیرد یا نمیکند. یعنی در مقام بیان هست و اگر تقیید نکرده شاید اتکاء کرده به همین که ما بارها به آنها گفتیم پس آنها باید ذهنشان نسبت به این نرود و بیایند سؤال بکنند. این را باید سؤال بکنند. این وجود دارد.
سؤال: استاد این جا مطلق نیست یا به اطلاقش اخذ نمیشود؟
جواب: نه اگر اطلاق بدانیم هست که به اطلاقش اخذ میشود. یعنی شک در اطلاق میکنیم که آیا اطلاق وجود دارد یا ندارد و الا اگر محرز باشد اطلاق دارد که باید اخذ کرد. آن حرفی که در باب مفاهیم میزنند این است که ما صغروی آن جا بحث میکنیم. مفهوم دارد یا ندارد، نه دارد و بحث میکنیم آیا حجت است یا حجت نیست. اگر مفهوم دارد خب ظهور است و باید اخذ کرد. حرف در این است که آیا این صغری محقق است یا نه.
سؤال: اصالة البیان کمک نمیکند حاج آقا. این که اصل بشود در ...
جواب: این اصل درست نیست ولو این که بعضی از اصولیین گفتند که اگر ما شک کردیم مولی در مقام بیان است یا نه بگوییم ان شاءالله در مقام بیان است. اصالة البیانی ما نداریم. بلکه آن چیزی که هست ظهور حال متکلم است. این جاها در اثر این، این ظهور حال منعقد نمیشود و الا یک اصل تعبدی عقلایی وجود ندارد ولو بعضی از بزرگان فرمودند مثل آقای آخوند اما مثل مرحوم امام رضوان الله علیه انکار میکنند و میگویند چنین اصل عقلایی وجود ندارد و الحق معه. که وجود ندارد چنین چیزی. وقتی عرف شک بکند، نمیگویند ان شاء الله هست. آن باید ظهور حال باشد.
سؤال: حاج آقا با این تفاوتهایی که بین این ... یک ارتباط شرعی پیش میآید، حاصل میشود که منافات داشته باشد.
جواب: نه، ممکن است به حد آن ارتکاز که کالقرینة الحافة بشود، نشود ولی موجب شک و تردید میشود.
سؤال: ... ارتکاز عرفیه نقض میشود؟ ارتکاز عرفی که سابق میگفتیم عرف بین ....
جواب: نه آن ارتکاز بما أنّه عرفی است. بله میگوید شارع مثل این که دارد فرق میگذارد. همین دیگر به نظر خودش میگوید فرقی نمیکند. به حسب ارتکاز خودش و به حسب فهم و سلیقه و ذهن و فطرت خودش میگوید فرق نمیکند که یک چیز طاهر با یک چیز نجس ملاقات کند یعنی نجس عرفی به طاهر عرفی. حالا بیرون بخورد یا در دهان بخورد ما فرقی خودمان نمیگذاریم. اما بعد از این که میگوییم شارع این حرفها را زده، ما در عرف خودمان میگوییم دستمان خونی شد، عرف میگوید باید برویم بشوریم. لبمان را هم که میگوییم باید برویم بشوریم ولی حالا شارع گفته نه آن جا را نمیخواهد بشوری. آن جا میگوید آقا ملاقات کرد و آمد بیرون، اشکال ندارد. شیشه احتقان میگوید اشکال ندارد. فلان اشکال ندارد. خب اینهایی که تو میگویی اشکال ندارد پس حکم باطن و ظاهر را فرق دارید میگذارید. پس ما این جا دیگر نمیتوانیم به ارتکازمان تعدی بکنیم و طبق آن حکم بکنیم. مثل این که یک روش خاصی در این جا اتخاذ کرده شارع. جای این هست که کسی این تردید برایش پیدا بشود. حالا اگر این تردید در حدی بشود که خیلی واضح باشد میتواند اصلاً فتوا به آن طرف. اگر در حدی باشد که دغدغه هست، جای احتیاط وجوبی است، اگر کسی ممنوع باشد پیش او یعنی بگوید بابا این دیگر واضح است که عرف این اطلاق را در این حد تشکیک نمیکند مگر شارع بیایید تصریح بکند، مثل دهان و بینی. اینها دیگر یک مقدارش منّا منّا است. به قول استاد قدس سره دیگر برهان ندارد این وابسته به خصوصیاتی است که شخص ...
سؤال: ملاکش چیست؟ یعنی مثلاً این است که ظن به خلاف باشد این ملاک چیست؟
جواب: ملاکش این است که جوری بشود که تردید برای شما حاصل بشود.
سؤال: یعنی پنجاه پنجاه؟
جواب: آره.
سؤال: پس یعنی ظهوری که ....
جواب: حداقلش پنجاه پنجاه است که تردید پیدا میشود که این را میخواهد بگوید یا نمیخواهد بگوید. مثل جاهایی که آدم همین شک برایش پیدا میشود. آدم میرود پهلوی دکتر و میگوید برو دیگر هر چه خواستی بخور. پایش را میگذارد بیرون برمیگردد، اطلاق داشت. میگوید آقا فلان چیز را هم بخورم؟ فلان کار را هم انجام بدهم؟ یعنی یک چیزی که یک خرده بعید میشمرده میگوید نکند اطلاق شاملش نشود. تمسک به اطلاق نمیکند. میگوید آقا اگر هم آمده بیرون آن وقت توجه نداشته یکی میفرستد میگوید برو از او سؤال کن. یا اگر بتواند به او تلفن بکند که بابا این جا هم مقصودت بود، نبود؟ این یعنی همین. یعنی تردید در اطلاق دارد. حالا در نصوص شرعیه هم همین جور چون اینها یحمل معمولاً بر همان جوری که در عرف سخن گفته میشود و ائمه علیهمالسلام هم با مردم حرف زدند. خب تردید برای انسان ایجاد میشود که مقصود هست، یا مقصود نیست.
سؤال: باشد خیلی اطلاقات از دستمان میافتد.
جواب: خب اگر حق است که بیفتد. ولی این جور نیست که خیلی از اطلاقها از دست بیفتد.
سؤال: ...
جواب: آره دیگر. آن وقت قهراً شک میکنیم. وقتی شک کردیم استصحاب بقاء طهارت آن ملاقِیِ طاهر را میکنیم اگر در شبهات حکمیه بگوییم جاری است. اگر نه، تمسک به قاعده طهارت میکنیم. اگر به کل شیء طاهر واقعی تمسک میکنید که آن دو تا روایت میگفت یا مرحوم امام میگفتند پس پاک است.
سؤال: این ادلهای که شما آوردید گفتید که اینها ممکن است موجب بشود عرف مثلاً ذهنش خراب بشود مثلاً فرمودید دهان گفتند نجس نمیشود. ... اما اینها نجاست خارجی است میرود داخل در مورد این برای ... بیاوردی که ...
جواب: میگوییم دیگر، میگوییم حکمی است واقع و ظاهر را شارع فرق گذاشته.
سؤال: ...
جواب: درسته. همان هم مثال میشود برای این که شاید ظاهر و باطن فرق بکند. درسته به قول آقای حکیم قدس سره فرموده این صورت اخفای از آنها است. یعنی ضعیفتر از آنها است اما آن مجموعه به ما میگوید لعل باطن و ظاهر از همه جهات فرق بکند. ملاقات در باطن شاید غیر ملاقات در ظاهر باشد. لعل این جوری باشد. اما عرض کردم در حد ضعفتر از آنها هست. فلذا است که این جا حالا یا حداقلش این است که حالا احتیاط واجب بشود تا یک وقتی شاید آقای علوی فتوا به جواز بدهند آن وقت....
سؤال: حاج آقا این تردید، تردید نوعی ملاک است یا تردید شخصی؟
جواب: نه شخصی، تردید شخصی.
سؤال: ...
جواب: نه گاهی سؤالها که میشود برای تأکید سؤال میکنند. یعنی حجت تمام است و میداند و میگوید حالا تأکیداً سؤال میکنیم. اما گاهی تردیداً سؤال میکنند. اگر تأکیداً سؤال میکند نه. اما اگر تردیدی است یعنی اگر بگذارد. نمیشود گفت. مثل آن جا که واقعاً میگوید گفته همه چیز را بفروش. خیلی بعید است بخواهد بگوید مثلاً کت و شلوار من را هم بفروش، عبا و عمامهام را بفروش. چه میخواهد بر سرش.... این جاها تردید میکند. میگوید درسته گفته همه چه ولی در عین حال دستش میلرزد که برود عمامه و عبایش را هم بفروشد یا برود گاز را هم بفروشد. میگوید باید سؤال بکنم. این معنایش این است که به اطلاق جزم ندارد. و عمل نمیکند به اطلاق. خودش را ملزم به سؤال میبیند. اما آن جایی که تأکیداً است. یعنی حالا نپرسد هم خودش را معذور میداند اما حالا تأکیداً میپرسد، احتیاطاً میپرسد، آن جاها نه.
سؤال: ... یعنی این شک منشأش شک در انصراف نیست که از این موارد انصراف دارد؟
جواب: چرا ممکن است.
سؤال: خب اگر انصراف شد پس ...
جواب: نه شک است. ببینید نه جازم به انصراف است. میگوید نمیدانم آیا میگیرد یا منصرف است. اگر منصرف است اطلاق ندارد. اگر انصراف ندارد و میگیرد پس مطلق است.
سؤال: انصراف فرع بر انعقاد اطلاق است دیگر.
جواب: نه. انصراف فرع بر انعقاد اطلاق نیست، مانع از انعقاد اطلاق است.
سؤال: ...
جواب: آن موقع اصلاً شاید در ذهنش نیامده. آن شاید از آن طرف اتفاقاً باشد برای آن. شاید آن اصلاً تردید داشته آن طرفش را جزم داشته، حالا ما تردید داریم. این را ما داریم برای خودمان میگوییم. آن شاید آن طرفش را جزم داشته که نه معلوم است باطن را نمیخواهد بگوید.
سؤال: استاد شما حجیت ظهور را منوط به تحقق ... میدانید پس.
جواب: نه نه. البته ببینید مقدمات حکمت ظن فعلی میآورد، جزم فعلی میآورد چون حکم عقل است، بنابر مسلک آقای خویی و مرحوم امام اطلاق جزء ظهورات نیست به نظر آنها. آنها میگویند حکم عقل است.
سؤال: ... تا ... ما میخواهیم بگوییم اگر پنجاه پنجاه بشود از ظهور میافتد.
جواب: آره. یعنی ظهور ندارد بنابر مسلک کسی که میگوید اطلاق ظهور است. مثل ما تقریب میکنیم که ظهور است ولی بزرگانی مثل مرحوم امام، مثل مرحوم آقای خویی قدس سرهما میگویند اطلاقات از قبیل ظهورات نیست. احکامٌ عقلیةٌ أو عقلائیه است.
سؤال: ... غیر قابل رجوع است
جواب: غیر قابل رجوع یعنی چه؟
سؤال: احتیاط واجب ...
جواب: اصلاً این حرفها نیست این جا ما بحث طلبگی میکنیم.
سؤال: ...
جواب: فنی آره.
خب این به خدمت شما عرض شود که دلیل اول که این اطلاقات بود.
دلیل دوم: (29:11)
دلیل دوم این الغاء خصوصیت عرفیه است. یعنی اگر این کل هم نبود یغسل کل ما اصابه ذلک الماء. گفته میشود این ادله متفرقهای که یک جا پرسیده و حضرت علیه السلام فرموده اگر خونی اصابت کرد بشور، جای دیگر فرموده میته را بشور، جای دیگر فرموده عذره را بشور، جای دیگر فرموده بول را بشور، جای دیگر فرموده چه بشور و .... افراد مختلفهای از نجاسات و متنجاسات با افراد مختلفهای از ملاقیات. انواع و اقسام مختلفی که برای اشخاص پیش آمده و هی آمدند سؤال کردند. خب با این که آن موارد محدود است اما ما این کبریات کلیه را به حسب فهم عرفی و القائات عرفیه فهمیدیم دیگر، اصطیاد کردیم. از ثوب و اینها تعدی کردیم به همه چیز. از آن خونهای خاصی که گفته شد تعدی کردیم به همه چیز. این هم جزء آنها است. همان جوری که وقتی میگوید اصاب الید حالا آن دست هم در خارج خورده، تعدی میکند عرف میگوید حالا این دست با آن خون در داخل دهانش بخورد، فرق نمیکند. این دستش خونی بوده با این دست کرده تو میخواسته ...
سؤال: ...
جواب: بله اما این غیر از آن کل است. این الغاء خصوصیت است. دلیل، الغاء خصوصیت است. میگوییم الغاء خصوصیت است.
اشکال دلیل دوم: (30:45)
این الغاء خصوصیت هم لابأس به لولا همان مسألهای که آن جا عرض کردیم که آن هم ممکن است عرف بگوید با توجه به این من نمیدانم شاید فرق بکند. یعنی همان مطلبی که جلوی یغسل کل ما اصابه را میخواست بگیرد، جلوی الغاء خصوصیتها از موارد متفرقه که بخواهد یک کبرای کلی را اصطیاد کند که بله هر چه با دم ملاقات کند چه در خارج، چه در داخل. این چه در داخلش ممکن است نتواند الغاء خصوصیت بکند بعد از توجه به آن امری که گفته شد.
علی ای حالٍ این مسأله معروف بین فقهاء قدس سرهم ما کسی را در این جا غیر از محقق حکیم قدس سره ندیدیم که در متلاقیین خارجیین که یکیاش طاهر باشد و یکی نجس باشد و در دهان ملاقات کنند، فتوای صریح داده باشد به عدم سرایت، من فعلاً ندیدم که کسی این فتوا را داده باشد. معمولاً یا فتوای صریح دادند به مورد سرایت و یا این که در این مورد احتیاط وجوبی کردند. و اما نه تفصیل و نه فتوای به عدم سرایت به طور جزم در این صورت دیده نشده. روشن هم هست و دیگر حالا مدرک مسأله هم روشن شد.
صورت سوم: طاهر خارجی باشد و نجس داخلی باشد و در داخل با هم ملاقات کردهاند (32:19)
اما الصورة الثالثة: صورت سوم این است که طاهر خارجی باشد و نجس داخلی باشد. که این خیلی مورد ابتلاء است.
اقوال:
در این جا هم که به خدمت شما عرض شود همان اقوالی که در آن جا گفتیم، در این جا هم قهراً وجود دارد.
یک قول به سرایت هست، قول دوم عدم سرایت است که بزرگانی گفتند سرایت نمیکند منهم مرحوم محقق تبریزی در همین مبانی فرموده:
«علی الجملة فلیس فی ما دلّ علی نجاسة الغائط أو الدم ما یعم المشاهد فی الباطن کما لا اطلاق فی ادلة التنجس ما یدّل علی تنجیس مثل السِن الموضوع فی الفم بدم اللثة و نحوه فالرجوع الی اصالة الطاهرة غیر بعیدٍ.»[1]
و قول دیگر هم همین است که بگوییم تفصیل بدهیم. حالا حق در مقام چیست؟
دلیل قول به سرایت: (33:40)
به روایات متعددهای استدلال شده برای سرایت. محقق خویی استدلال فرمودند به روایات وارده در جاهای مختلف و هم چنین یغسل کل ما اصابه به اینها استدلال فرموده برای تعدی و سرایت. چون دارد وقتی اذا اصاب ثوبک الدم فإغسله مثلاً. فإغسله میگیرد آن را. و هکذا بقیه ادله.
اشکالهای این دلیل: (34:23)
این مطلب مورد اشکال عَلمین واقع شده. هم محقق تبریزی و محقق شهید صدر قدس سره.
اشکال اول: فرمایش مرحوم تبریزی
اما محقق تبریزی این جور اشکال کردند. فرمودند ما هیچ روایتی که بتوانیم بگوییم باطن غیرمحضه را هم میگیرد پیدا نکردیم جز یک روایت و این همان صحیحه زراره است که در باب استصحاب داریم که زراره خدمت امام علیه السلام مضمره است اما مسلّم است که سؤال نمیکند از این جهت ضمیر کأنّ به امام علیه السلام برمیگردد، علاوه بر این که در بعضی از نقلها هم ضمیر مرجع دارد که امام باقر سلام الله علیه باشد.
«قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِی دَمُ رُعَافٍ أَوْ غَیْرُهُ...
أو غیرِهِ که این عطف است به رعاف که دم رعافٍ یا دم غیر رعاف، یا غیرُه عطف به دم است یعنی غیر دم.
أَوْ شَیْءٌ مِنْ مَنِیٍّ...
اینها به لباس من خورده
فَعَلَّمْتُ أَثَرَهُ...
علامت گذاشتم آن جایی که اصابت کرده.
إِلَى أَنْ أُصِیبَ لَهُ مِنَ الْمَاءِ...
تا آب بیاید و پیدا بشود و بعد بشورم.
فَأَصَبْتُ...
به آب اتفاقاً رسیدم.
وَ حَضَرَتِ الصَّلَاةُ وَ نَسِیتُ أَنَّ بِثَوْبِی شَیْئاً...
منتها فراموش کردم.
ثُمَّ إِنِّی ذَکَرْتُ بَعْدَ ذَلِکَ قَالَ تُعِیدُ الصَّلَاةَ وَ تَغْسِلُهُ.»[2]
نمازت را باید اعاده کنی آن را هم بشوری. چون علم به نجاست قبل از صلات داشته.
ایشان میفرماید که این که دارد که میگوید «اصاب ثوبی دم رعافٍ أو غیره» خب این شامل این میشود که مثلاً بینیاش خونی بوده و حالا بعد پیراهنش را مثلاً قلمبه کرده، تا مقداری از آن را در بینیاش بکند که ببیند چه جوری است، خب اصابه دم رعافٍ. فقط آن جایی که ما روایت ایشان میگوید پیدا کردیم که میشود حالا این جوری معنا کرد و بگوییم شامل این صورت هم میشود همین است.
سؤال: ... لباس را هم میکشیم بیرون خون نباشد.
جواب: آره دیگر. چون اگر خون باشد که خب بیرون آمده خون.
این روایت را ایشان اشکال میکنند در آن. میگویند که درسته اصاب میگیرد اما ظاهر روایت این است که وقَعَ علیه. این خون آن جا هست. از آن ثوبی دارد سؤال میکند که خون وجود دارد. خب اگر خون وجود دارد در خارج که خب این اصابه در خارج است دیگر. شما باید روایتی پیدا بکنی که این اصابه با آن در داخل کرده، و وقتی بیرون آمده، دیگر خون با آن نیست. این روایت که این نیست. پس این که محقق خویی فرموده ما چنین روایاتی داریم، این از بر بوده. اگر بروی در روایات بگردی پیدا نمیکنی غیر این یک دانه. این یک دانه هم این جوری نیست. این است که توصیه میفرمایند بزرگان که حتماً باید بروید نگاه کنید. به حافظهها اتکاء نکنید. در مقام فتوا و استدلال بروید نگاه کنید. آیتالله شبیری میفرمودند از نفیسی ظاهراً که من اگر بخواهم سوره قل هو الله را هم بنویسم، قرآن را باز میکنم و از روی آن مینویسم. قل هو الله که هر روز چند بار دارم میخوانم اما وقتی میخواهم بنویسم، باز میکنم قرآن را و از روی خودش مینویسم. برای این که خطاء خیلی به حافظه اتکاء کرد. حالا استاد این جوری میفرمایند که:
«و لکن ظاهر السؤال اصابة الدم الثوب کاصابة المنی له بمعنی وقوعه علیه.
یعنی واقع شده، و الآن آن خون هست.
و لذا ذکر فی السؤال فعلّمت اثره.»[3]
میگوید جایش را علامت گذاشتم. فعلمت اثره یعنی اثر دم را. اثره یعنی اثر دم را، یعنی اثری بوده.
سؤال: ...
جواب: باشد یعنی همان اثر دم، یعنی اثر آن رعاف را. آن جایش را، نگفته که مکانش را. اثرش را. پس معلوم میشود از آن یک اثری گرفته، متأثر شده، یک اثری پیدا شده. آن جا را دارد سؤال میکند که اثر پیدا شده یعنی روی آن لباس اثر آن دم وجود دارد. ما بحثمان در جایی است که الان اثر وجود نداشته باشد وقتی آمده باشد بیرون. این برای جایی است که اثر وجود دارد. در ذیل روایت هم هستش که نگاه کنیم. همهاش را ذکر نکردند. چون من هم یک خط که اضافه آوردم اما بقیه روایت چون طولانی بود دیر شده بود نمیشد بنویسم این بعدش هم دارد که بعد دیدمش.
سؤال: ...
جواب: نه بعد میگوید دیدمش. پس معلوم میشود یک اثری بوده که میگوید دیدمش.
بنابراین، این روایت لایدل علی بحثنا. ایشان میفرماید هیچ روایتی که این مورد را شامل بشود پیدا نکردیم جزء این روایت که میشود گفت حالا مثلاً داخل بینی کرده. اما باز این نیست که وقتی آورده بیرون نبوده. بنابراین این روایت هم اجنبی از مورد بحث ما میشود. این اشکال ایشان است. اما اشکال شهید صدر قدس سره ان شاءالله شنبه.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.