لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بعض روایات دیگر در مقام هست که بعض بزرگان به آن استدلال کردند. این روایات در باب 24 از ابواب اطعمه محرمه صاحب وسائل رضوان الله علیه نقل فرموده. حالا حدیث دوم این باب:
«و عنه، یعنی عن عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ أُکَیْلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی شَاةٍ شَرِبَتْ بَوْلًا ثُمَّ ذُبِحَتْ قَالَ فَقَالَ یُغْسَلُ مَا فِی جَوْفِهَا ثُمَّ لَا بَأْسَ بِهِ وَ کَذَلِکَ إِذَا اعْتَلَفَتْ بِالْعَذِرَةِ مَا لَمْ تَکُنْ جَلَّالَةً وَ الْجَلَّالَةُ الَّتِی یَکُونُ ذَلِکَ غِذَاؤُهَا.»
مرحوم مقدس اردبیلی قدس سره در مجمع الفائده و البرهان فرموده از این روایت استفاده میشود که باطن حیوان یتنجس. مرحوم استاد هم در تنقیح مبانی العروة هم به عنوان یکی از ادلهای که به آن استدلال میشود این را ذکر فرمودند. توی کلمات فقهای دیگر هم این مسأله وجود دارد که از این روایت حالا ولو بدواً استفاده تنجس باطن میشود. چون حضرت میفرماید اگر شاة بول آشامید این بعد از ذبح آن امعاء و اینهایش را آب بکشند بعد استفاده کنند و بخورند. این که فرموده آب بکشند پس به دلالت التزام دلالت میکند بر تنجس آن امعاء و دستگاه گوارشش.
بنابراین پس دلالت میکند بر این که باطن متنجس میشود بالنجاسة الخارجیه البته این جا هم هست و برای مقام ما که بحث در بواطن غیرمحضه انسان هست باید چه کار کنیم؟ الغاء خصوصیت بکنیم یا قول به عدم فصل ادعا بکنیم. بگوییم وقتی در حیوان این جور بود در انسان هم هکذا و بعد بگوییم وقتی در انسان در باطن انسان این جور بود باطن محضهاش این جور بود باطن غیرمحضه هم همین جور خواهد بود. این الغاء خصوصیتها را قهراً لازم دارد.
خب آیا این استدلال تمام هست یا تمام نیست؟ اشکالات متعددهای بر این استدلال وجود دارد که باید بررسی کنیم.
اشکال اول که بسیاری از بزرگان هم فرمودند ضعف سند هست. چون دو جای این روایت دیدید ارسال وجود داشت. «محمد بن احمد بن یحیی عن احمد عن بعض اصحابه» این یک جا. «عن علی بن حسان عن علی بن عقبه عن موسی بن أکیل عن بعض اصحابه عن أبی جعفر علیه السلام» آن جا هم یک ارسال. بنابراین دو ارسال در این روایت وجود داشت. علاوه بر این که این علی بن حسّان امرش مردد است بین علی بن حسّان الواسطی که ثقةٌ حتی از ابن غضائری که کمتر دیگه کسی از دست او خارج بشود این جا را ظاهراً از او نقل شده فرموده ثقةٌ ثقه یا ثقةٌ نقه. این واسطی و علی بن حسّان بن هاشمی که او هم گفتند وزاعٌ یا کذّابٌ و امثال این چیزها بالاخره تضعیف شده. و این جا آنها هم عصر هستند تقریباً و معاصر هستند و این جا ممیزی نداریم بر این که این کدام است. بنابراین سند هم به خاطر ارسال مشکل دارد، هم به خاطر وجود این علی بن حسّان که مشترک بین ضعیف و ثقه هست. بقیه کسانی که در سند هستند آنها اشکالی در آن نیست، علی بن عقبه ثقه است، موسی بن أکیل هم ثقه هست. آن محمد بن احمد بن یحیی هم که از ثقات اصحابنا است. آن احمد بن محمد هم، چه احمد بن محمد بن عیسی اشعری باشد یا احمد بن محمد بن خالد برقی باشد هر کدام هم باشند آنها هم ثقه هستند.
خب آیا این اشکال قابل جواب و تخلص هست یا نه؟ دو راه برای تخلص وجود دارد. یک راه این که این روایت شریفه در کافی روایت شده اگرچه در تهذیب و استبصار هم آمده اما در کافی شریف روایت شده. بنابراین علی مسلک کسی که روایات کافی را علی رغم این که ممکن است سند ضعیف باشد حجت میداند به خاطر شهادت کلینی رضوان الله علیه به صدور این روایات از ائمه علیهم السلام بنابراین لابأس و چون ما قویّنا این مبنا را پس اشکال سندی از نظر ما ندارد.
جواب دوم جوابی است که صاحب جواهر قدس سره و بعض دیگر از اعلام دادند. فرمودند این ضعف این سند «ینجبر بالشهرة العظیمه بل بعدم وجدان الخلاف فیه». شهرت عظیه دارد. مفاد این روایت مورد شهرت عظیمه هست بلکه از شهرت بالاتر خلافی در آن دیده نشده بین فقهاء که بله اگر این گوسفند را بکشند و بعد تطهیر کنند و آب بکشند همه گفتند جایز است همان که مدلول این روایت هست.
پس بنابراین بالانجبار بالشهرة العظیمه بل عدم وجدان الخلاف این ضعفش برطرف میشود. صاحب جواهر در جلد 36 صفحه 299.
در فقه الصادق هم فرموده: «إنّ الاصحاب استندوا الیها. فلو کان ضعفٌ ینجبر لذلک.» اگر ضعفی وجود داشته باشد با این منجبر میشود.
آیا این مطلب درسته؟ خب این جا یک بحث کبروی است یک بحث صغروی.
بحث کبروی که در اصول انجام میشود این است که آیا خبر ضعیف به عمل اصحاب ینجبر ام لا؟ دو نظریه وجود دارد یک نظر نظریه جبر است که بله. ولی یک نظریه هم مثل نظر محقق خویی است که فرموده عمل اصحاب لا کاسرٌ و لا جابرٌ؛ نه عملشان جبر میکند نه اعراضشان کسر میکند. این نظر شریف ایشان است حالا بحث اصولیش هم در محل خودش.
اما اگر واقعاً ثابت بشود که اصحاب؛ قدمای اصحاب عمل کردهاند این جا بعید نیست که بگوییم ینجبر، به این معنا که انسان اطمینان پیدا میکند. قدمای اصحاب.
س: ببخشید ... عملی نیست ...
ج: چون مدرک دیگهای غیر این ندارد معلوم است عمل کردند.
س: ...
ج: بابا عملی یعنی طبق آن فتوا دادند.
س: ...
ج: شهرت فتوایی یعنی یک فتوایی است نمیدانیم مستند به این هست یا نه اما اگر فتوا مستند باشد عملی میشود. فلذا عبارت فقه الصادق چی بود؟ استندوا الیها.
اشکال دوم اشکال صغروی است و آن این است که این ادعای استناد مشهور به این روایت غیر محرز است به دو شاهد؛ شاهد اول فرمایش محقق حلی صاحب شرایع در نکت النهایة است. صاحب شرایع به نهایه شیخ طوسی حواشی دارد که اسمش نکت است؛ نکت النهایة. در آن جا فرموده است این عبارت مرحوم صاحب جواهر است. فرموده: «و الثانی....» دو تا خبر بیان کرده برای یک مسألهای. خبر دومش همین روایت ما هست. فرموده:
«و الثانیة مرسلة، لکن هی مطابقة للأصل، فینبغی أن یکون العمل علیها، و کذا فی مسألة الخمرتعویلاً على الأصل فی غسل ما لاقى النجاسة.»
ان شاء الله روایت بعدی که خواهیم خواند در این باب مال جایی است که شرِب الخمر، یک گوسفندی شَرِبَ الخمر.
س: ...
ج: حالا مختلف است. گاهی این قدر خورده که مست شده گاهی نه.
حالا این جا، در آن جا هم فرموده شده که بشورند لحمش را بخورند. محقق حلی فرموده این علی القاعده است. این مدلول روایت یک چیز تعبدی برخلاف قاعده بیان نمیکند، میگوید متنجس است آب بکش اشکال ندارد بخوری. پس بنابراین ولو مرسله هست اما چون مطلبش مطابق اصل است اگر این روایت هم نبود همین را میشود گفت فلذا عمل به این روایت میشود.
خب از فرمایش این فقیه فحل بزرگ استفاده میشود که استناد به روایت نکرده بلکه میفرماید چون این روایت متضمن یک مطلبی است که علی القاعده هست و طبق اصل درسته است خب یعمل علیه. بنابراین به خاطر این ... شاید خیلی از فقهاء... درسته شما صاحب جواهر میبینید طبق همین مطلب فتوا داده شده اما این فتوا استناداً به این روایت نیست، در این روایت اشکال دارند میگویند مرسله است، میگویند حجت نیست اما چون یک مضمونی دارد که احتیاج به روایت ندارد، طبق قواعد است، طبق اصول اصلی و اولی است، بنابراین ما طبق آن میگوییم. پس این جا باتوجه به این جهت صغرای انجبار به عمل اصحاب محل تردید هست و محرز نمیشود. ممکن است غیر واحدی از اصحاب به همین فرمایش و نظیر همین فرمایش مرحوم محقق حلی فتوایشان مطابق این است، فتوایشان مطابق روایت است نه متخذ از روایت است. آن وقتی به درد میخورد که فتوایشان متخذ از روایت باشد اما اگر فتوایشان مطابق این روایت باشد ولی مستند این روایت نیست، جای دیگه است، چیز دیگری است خب این انجبار ضعف سند نمیکند.
س: ...
ج: بله ضروریات نیست. یعنی این فقیه طبق ضوابط و قواعدی که قبول دارد میبیند درسته باید همین را گفت خب میگوید.
س: ...
ج: نه لازم نیست شهرت هم داشته باشد. حالا مطلب دوم که میگوییم این بهتر روشن میشود.
س: ...
ج: بله. شما نکته سنج هستید. «و الثانیة مرسلةٌ، لکن هی مطابقة للأصل، فینبغی أن یکون العمل علیها، و کذا...» این ذیلش را هم که خواندم برای این که آن اصل روشن بشود یعنی چی. «و کذا فی مسألة الخمر تعویلاً»... چون حدیث اول همان راجع به خمر بوده. «و کذا فی مسألة الخمر تعویلاً على الأصل فی غسل ما لاقى النجاسة.» آن جا هم دارد بشور لحمش را بخور، این جا هم فرموده بعد از شستن بخور. خب ایشان میفرماید طبق اصل است. چیزی که نجس شده خب وقتی شستی پاک میشود خب بعد پاک میشود بخور.
س: ...
ج: آره دیگه ایشان این طوری میفرماید.
و اما قرینه دوم و مطلب دوم بر این که ما شک در استناد مشهور داریم به این روایت و صغرای این انجبار محل تردید است فرمایش محقق اردبیلی است در مجمع الفائدة و البرهان. ایشان در جلد 11 صفحه 249 فرموده:
«فیها دلالة على وجوب غسل الجوف إذا نجس، فیفهم منها تنجس البواطن (یا تنجیس البواطن)»
پس از این روایت تنجیس بواطن یا تنجس بواطن استفاده میشود که گفتیم مقدس اردبیلی فرموده این روایت دلالت بر این مسأله میکند. بعد فرموده: «و هو خلاف المشهور» ولی این خلاف مشهور است. این چیزی که از روایت دارد استفاده میشود که باطن نجس است و با غَسل پاک میشود و اشکال ندارد استفاده بکنیم. این خلاف مشهور است.
«و هو خلاف المشهور الاّ أن تخصّه بأنّها لا تنجس بنجاستها، لا انها لا تنجس بالنجاسة الخارجیّة»
مگر شما بیایی بگویی که آن که مشهور است این است که باطن به نجاست باطنی نجس نمیشود اما به نجاست خارجی نجس نمیشود که مورد این روایت است این مشهور نیست؛ پس این مضمون این روایت خلاف مشهور نیست چون این جا نجاست خارجی شرابی که خورده، خمری که خورده که بیرون بوده رفته تو آن جا را میخواهد بگوید نجس شده. آن که مشهور است این است که با خون داخلی، با بول داخلی نجس نمیشود. ولی بعد میفرماید که:
«و هو بعیدٌ، و خلاف ظاهر کلامهم»
این توجیه خلاف ظاهر کلام فقهاء است، ظاهر کلام فقهاء این است که باطن نه به نجاست خارجی، نه به نجاست داخلی لایتنجس.
بنابراین مرحوم مقدس اردبیلی میگوید مشهور به این عمل نکردند. چون یک مضمونی را دارد این روایت که میگوید باطن متنجس میشود و بعد با غَسل پاک میشود. با غسل باید پاکش کرد بعد از ذبح. این خلاف فتوای مشهور است، خلاف نظر مشهور است. خب با توجه به کلام مقدس اردبیلی و این که احتمال دارد معنای این روایت این باشد ما چطور میتوانیم بگوییم ینجبر ضعفه بعمل الاصحاب. لااقل برای ما وقتی فقیه فحلی مثل ایشان دارد میگوید این خلاف مشهور است، این جوری نمیگویند مورد تردید واقع میشود. ولو مرحوم حلی رضوان الله علیه آن جوری فرموده بود و شاید مرحوم حلی رضوان الله علیه غفلت فرموده باشد. چون خود ایشان هم بعید است بگوید باطن نجس میشود طبق مشهور نسبت به او شاید داده نشده باشد البته اینها یک تتبعات بیشتری لازم دارد که نسبتهای جزمی بخواهیم بدهیم و حالا آقایانی که بحمدالله فرصت دارند برای این کارهای تتبعی این جوری این خوب است که اعمال این دقت را بفرمایند.
خب پس بنابراین ما به این دو وجه، به این دو قرینه؛ کلام محقق حلی و کلام محقق اردبیلی قدس سرهما در صغرای تحقق استناد مشهور بل بالاتر از مشهور که صاحب جواهر فرموده است تأمل داریم و اشکال داریم که این احراز نشده. پس از این راه نمیتوانیم اگر راه منحصر به این بود نمیتوانیم.
اشکال دیگری که در این سند شده یعنی به حجیت این روایت ....
س: ...
ج: آب کشیدن تعبدی یا آب کشیدن.... نه این میگوید آب کشیدن از روی نجاست دارد میگوید. نه آب کشیدن تعبدی. حالا میآید ان شاء الله.
و اما اشکال دومی که به استناد به این روایت شده که از کلام مقدس اردبیلی همین الان استفاده شد این است که ولو سندش هم تمام باشد، توی کافی هم باشد، شما هم کافی را حجت بدانید اما اعرض المشهور عنه؛ این خبر مورد اعراض مشهور است پس حجت نیست. ولو این که مرحوم کافی شهادت داده که این خبر صادر شده خب این شهادت ایشان است. این شهادت مادامی به درد ما میخورد که ما علم به این که شرایط حجیت را ندارد پیدا نکنیم. چون این شهادت انحلال است، هر جا مخالف شهادت ایشان شد دست از آن شهادت برمیداریم. مثل این که شیخ طوسی شهادت میدهد فلانی ثقه ثقه ثقه ... یکیشان با نجاشی معارضه میکند. خب در این مورد دست از شهادت شیخ برمیداریم دیگه میگوییم تعارضا تساقطا. حالا کلینی قدس سره شهادت میدهند تمام این روایاتی که من در کافی نقل کردم صَدَرَ من الائمة علیهم السلام. این یک مورد میبینیم شرطش را ندارد. خب دست از شهادت ایشان برمیداریم در این مورد.
خب مرحوم اردبیلی فرمود مشهور قائل به این مفاد نیستند که این روایت دارد دلالت میکند. این اشکال هم اگر ما بگوییم... اگر آن حرفهایی که بعد در دلالت خواهیم زد آن جوابها را نپذیریم خب بله این مورد اعراض مشهور میشود اما اگر آن جوابهای بعدی را بگوییم ممکن است بگوییم نه و باز این مبنی است بر چی؟ این مبنی است بر این که ما این اعراض را کاسر بدانیم. اما مثل محقق خویی که کاسر نمیداند خب این اشکال وارد نیست. و حق این است که اعراض مشهور هم اگر اعراض قدما باشد، قدمای اصحاب، همانهایی که به دست آنها این روایت به دست ما رسیده، همانها مشهورشان عمل نکرده باشند. این جا مشهور که عمل نکردند قد یقال که موجب ظن به خلاف ما میشود، مشهور عمل نکردند. هم آنها که این روایت دستشان بوده برای ما نقل کردند عمل نکردند این موجب ظن به خلاف میشود. و کسانی که قائل هستند به این که حجیت خبر واحد مشروط است به این که ظن به خلاف نداشته باشیم خب باعث میشود که حجت نشود از آن جهت. کسانی که این را شرط نمیدانند ولی میگویند اعراض مشهور در مورد سیره عقلاء... چون دلیل ما بر حجیت خبر واحد سیره عقلاء است. خبر ثقهای که اطمینانآور خودش نیست و قطعآور نیست، اطمینانآور نیست اگر چنین حالتی پیدا بکند که مشهوری که مطلع از آن خبر شدند به آن عمل نمیکنند، محرز نیست که سیره عقلاء بر عمل به چنین خبر واحدی باشد. مثلاً یک آدم ثقهای که میشناسیم آدم ثقهای است دروغگو نیست، یک حرفی را میزند ولی میبینیم معمولاً مطلعین و افراد لایأبعون بهذا الخبر. این جا ممکن است آدم احتیاط بکند به این خبر اما این جور نیست که اعتماد کند بر آن خبر. پس بنابراین به این دلیل هم بعضیها میگویند اعراض مشهور موهن است.
محقق خویی قدس سره که میگوید اعراض مشهور موهن نیست کاسر نیست میگوید ادله حجیت خبر واحد گفته هر وقت ثقه خبر آورد حجت است. سواءٌ این که اعرضوا عنه ام لا. جواب این است که ما چنین روایتی که این جوری اطلاقی داشته باشد که نداریم که الخبر الواحد الثقة حجةٌ در مقام بیان باشد شما بگویید اطلاق دارد. ما دلیلمان سیره عقلاء است، آن روایات هم ارشاد به همان سیره عقلاء است. در سیره عقلاء آیا این چنین است که اگر یک خبری قدمای اصحاب که قرائن در دست آنها بوده، قریب العصر بودند به روایات، آنها اعتنا نکردند، عمل نکردند بله امروز عمل نکنند میبینیم خب امروز اجتهاد است آن اثری ندارد بر ما مگر این که این اثر را دارد که دقت کنیم لعل یک چیزی یک اشکالی به ذهنشان آمده که از ذهن ما غافلیم از این جهت مهم است و الا از جهت دیگر هم اگر دیدیم نه حرف حسابی نمیزند، چیزی نمیگوید مهم نیست. اما اگر قدمای اصحاب اعراض کردند اینها در فقه خیلی اثر دارد این مناهج. اصلاً فتواها را زیر و رو میکند. فتواها زیر و رو میشود. شما میبینید این که میگوید آقا در غسل جنابت لازم نیست یمین و یسار ترتیبش. سر و بدن. خب این داریم روایت این را اما اشکال این است که قدما آیا چرا عمل نکردند، چرا نگفتند، چرا این فتوا مهجور بوده در بینشان، این که روایات معتبره دارد. چرا نگفتند؟ خب یک کسی که میگوید اعراض مشهور و به اینها اهمیت نمیدهد میگوید روایت سندش درسته خب چرا فتوا ندهیم طبقش. پس اینها که اتخاذ مبنا در این چیزهایی که خیلی کلیدی است و انسان باید در اینها واقعاً زحمت بکشد اتخاذ مبنا بکند.
س: پس باید اعراض از سند کرده باشد.
ج: بله اعراض کردند. نه این که یک مقیدی آمده در نظرشان یا مقیدی بوده.
س: خب این خیلی سخت است که اعراض از سند کرده. ...
ج: نه عمل نکردند.
س: ...
ج: نه حجیت این کار را، حجیت این روایت را که آنها اعراض نکردند چه حجیت ظواهرش، چه حجیت سندش محل اشکال واقع میشود اگر ظاهرش هم اعراض شد حجیت سند بدون ظاهر هم محل اشکال واقع میشود چون دیگه چه فایده دارد.
این هم به خدمت شما عرض شود که جواب اشکال دوم که اعراض مشهور باشد. اگر این اعراض مشهور ثابت بشود بله اما چیزی که هست ادعای مرحوم مقدس اردبیلی است به اعراض مشهور، این میشود اعراض منقول نه اعراض محصّل. بله اعراضی موجب وهن است که محصّل باشد یعنی ما برایمان ثابت باشد. ولی ایشان میفرماید که محل اعراض واقع شده است این خیلی برای ما ثابت نیست.
إن قلت که مقدس اردبیلی دارد إخبار میکند، ما به نقل ایشان اتکاء میکنیم. این هم مشکلهاش این است که در این جا به خصوص، بله این چیز مهمی است، مقدس اردبیلی مرد بزرگ و هم مدقق است، هم محقق است، هم ورع و مقدس است، همه چیز در او جمع است. اما ایشان دارد ادعا میفرماید، إخبارش. اما وقتی ما میبینیم مرحوم صاحب شرایع که استاد قدس سره در درس میگفت ایشان لسان القدماء است و کلمات قدماء و بزرگان سلف به ید ایشان به متأخرین بیشتر رسیده. مطلع به فتاوا است. خصوصیت ایشان این چنینی است. چند نفر هستند که این خصوصیات را دارند یکی ایشان است، یکی شهید اول است، که استاد قدس سره میفرموده شهید اول دروس و متن لمعه معمولاً فتاوایش مشهور است. آدم میخواهد ببینید فتوای مشهور چیه ببیند در دروس و متن لمعه چیه. اینها فتاوای مشهور است معمولاً، اینها دستشان بوده معمولاً، خیلی شهید اول، مرحوم محقق حلی رضوان الله علیه علامه، اینها خیلی وقوف به کلمات داشتند. لسان القدماء هستند. کتب فراوان قدما دست اینها بوده و اهل تتبع و مراجعه بودند. فقهاء مختلف هستند. بعضیها اهل تتبع نیستند. همان بیشتر روی قواعد مشی میکنند. بعضیها نه اهل تتبع و گشتن و حرفها را دیدن و اینها هستند. این چند نفر این جوری هستند. آن وقت ایشان میبینید که فرموده چی؟ فرموده این روایت مطابق اصل است. یعنی حرفش این بود که بله تنجس میشود و با آب کشیدن پاک میشود. خب اگر مشهور فقهاء این جور فتوایی داشتند و امثال ایشان هم به این چیزها خیلی اعتنا دارند این جور فتوای صریحی شاید نمیدادند. این است که این جا از آن جاهایی میشود که این إخبار مرحوم محقق اردبیلی جنبه حدسیتش به خاطر این قرائن فراوان میشود که ایشان حدس زده نه واقعاً در اثر تتبع دارد میفرماید. چون ما خبر ایشان را که میگوییم حجت است از باب محتمل الحس و الحدس است. این جا با وجود این قرائن احتمال حدسیت فراوان میشود و حسیّت کم میشود احتمالش. این دو اشکال مربوط بود به حجیت این روایت سنداً و صدوراً.
س: ...
ج: شدند. بله این روایت که هست دیگه توی کتب اصحاب وجود دارد.
س: ...
ج: بله چون در کتابهای مهم ما آمده مثل استبصار، مثل تهذیب، مثل کافی، مهم این است توی کتب اصیل ما اینها آمده.
س: ...
ج: بله اینها کتابهایی بوده که دست اصحاب بوده. کافی و تهذیب و اینها که دیگه همیشه دست اصحاب بوده. اصحاب بعد از شیخ.
س: استاد شما شهادتهای محتمل الحدسیه را معتبر میدانید.
ج: حدس و الحس. به شرائطی که گفتیم.
اشکال سوم ضعف الدلاله هست. گفته شده است مرحوم صاحب جواهر قدس سره و تبعه الاستاد در تنقیح مبانی العروة. فرمودند که امکان دارد این غَسل غسل تعبدی باشد لا للنجاسة. بله جاهایی که گفته میشود إغسله، یغسله، گفتیم معمولاً از آن ارشاد به نجاست استفاده میشود. اما این جا ممکن است بگوییم نه. صاحب جواهر فقط همین فرموده یمکن، قرینهای اقامه نکرده. خب اشکال میشود به صاحب جواهر، سؤال میشود که این یمکن در صورتی که مخالف ظاهر باشد قرینهای نداشته باشد که لایتعمد علیه. چه احتمال خلاف ظاهر ابداع کردن که استدلال را تخریب نمیکند. فلذا باید قرینه اقامه بشود. در این جا دو قرینه وجود دارد یکی را استاد فرمودند یکی را هم اضافه میکنیم.
قرینه اول بر این که دست از ارشادیت یغسل برداریم این است که ایشان میفرمایند همان طور که فقهاء همین طور فهمیدند ظاهراً در کلماتشان تصریح هست بعضیهایشان که امام علیه السلام در این جا فرموده یغسل ما فی جوفها ثم لابأس به. این ما فی جوفها فقط دستگاه گوارش نیست که ملاقات کرده با آن شراب. ما فی جوفها فقهاء «مِن» بیانیه آوردند؛ من المعده و من الکبد و من القلب. اینها را گفتند، خب شراب که مینوشد به قلبش چه ربطی دارد. به کبدش چه ربطی دارد. بله اگر به آن جاها میرود بعد الاستحاله است. بعد از انجذاب به بدن است. اما خمر مادام کونه خمراً اصابه نمیکند به آنها. بعد از استحاله اصابه میکند. پس این که امام علیه السلام میفرماید همه اینها را بشورد و بعد بخورد معلوم میشود از باب نجاست نیست اگر از باب نجاست است فقط باید بفرماید همان دستگاه گوارش را، بگوید معده را، بگوید روده را. نه این که بگوید قلب هم همین جور است، کبد هم همین جور است. ما فی الجوف که شامل آنها هم میشود پس این قرینه است بر این که این إغسل از باب نجاست نیست. چون آنها ملاقات با نجس نکردند. این از باب یک حکم تعبدی دیگری است، فلسفه دیگری دارد، وجه آخری دارد.
س: ...
ج: نه، چون اطلاق دارد. فقهاء هم همین جور فهمیدند. حالا این قرینه اولی که ایشان اقامه فرموده.
قرینه دوم که میشود اقامه کرد این است که آیا این روایت شامل... چه موقع را دارد میگوید؟ همان موقعی که خورده را دارد میگوید یا اطلاق دارد؟ چه همان موقع، چه نه بعد از یک مدتی یک روز، دو روز گذشته که انجذاب و انهضام شده به قول محقق خوانساری در جامع المدارک. ایشان فرموده اطلاق دارد. قبل الانهضام یعنی هضم شدن و جذب شدن به بدن و بعد الانهضام هر دو را میگیرد. خب حالا اگر هر دو را میگیرد و اطلاق دارد که ظاهر هم همین است خب بعد الانهضام و زوال از درون خب مگر فقهاء نمیگویند که ازاله در این جا مطهر است؟ گفتند دیگه؛ ضرورت و سیره و چی و اینها که مطهر است. زوال در درون بلکه بدن حیوان اصلاً مطهر است. چه داخلش چه بیرونش. زوال نجاست از بدن حیوان مطهرش میکند. خب امام اگر که این اطلاق دارد میگوید چه همان موقع باشد، چه بعد باشد اینها را همه اطلاق دارد شاملش میشود میگوید بشور. این معلوم میشود براساس نجاست نیست و الا بعد الاستحاله و انجذام که به زوال پاک شده. بدن حیوان این جوری است داخل و خارجش همین جور است. پس بنابراین به این قرینه بگوییم یا لااقل اگر این قرینه باعث نشود که ما استظهار بکنیم به این که این حکم جدیدی است، تعبد جدیدی است لااقل از این است که محتمل است، کلام محفوف به ما یحتمل القرینیه است که مردد میکند این یغسل ارشادی به نجاست است یا بیان یک حکم تعبدی آخر است. این جور مواردی که ما قرینهای داریم که کلام را مردد میکند بین الارشادیه و التعبدیه قهراً نمیتوانیم حمل بر ارشاد بکنیم و آن فایدهای که از ارشاد میخواهیم ببریم آن فایده را ببریم و فتوا بدهیم.
س: ...
ج: بابا قرینه داریم اقامه میکنیم دیگه. این چه اصلی است که شما... در مقابل قرینه که نمیتواند قد علم کند. این قرینهاش است.
س: ...
خب این اشکال اول دلالی. اشکال دوم دلالی که البته وقت هم گذشته ولی نمیدانم طول میکشد.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.