بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
این قضیه فرانسه که اخیراً رخ داد و بر عالمیان واضح شد که اینها بل هم أضلّ. عقول اینها، درک اینها حتی از حیوانات هم کمتر است. شمایی که برای آن اموری که خودتان به حسب تخیلات و توهمات خودتان و سیاسات غلط خودتان یک عقیدهای را رایج کردید، اجازه نمیدهید کسی بر خلاف آن با استدلال با برهان اظهار نظر بکند. او را محاکمه میکنید، زندانی میکنید، آزادیهای او را سلب میکنید به خاطر آن امر متوهم خودتان و بعد یک شخصیتی که تمام مسلمان عالم در برابر او کرنش دارند، به عظمت او، به افضیلت او من جمیع الخلائق من الاولین و الآخرین قائل هستند و خود شماها هم اگر که ادعای مسیحیت را دارید، یهودیت را دارید، میگویید ما صاحب دین هستیم که این جور ادعا میکنید برای پیامبران الهی عظمت قائل هستید و آن هم پیامبر عظیم الشأنی که حتی پیامبران ماضی در مقابل او کرنش داشتند. علمای شما عدهایشان لااقل که ما با آنها برخورد داشتیم میگویند ما به حقانیت محمد صلی الله علیه و آله معترفیم، اسلام را دین حق میدانیم منتها میگویید ادیان در عرض هم هستند. منسوخ نشده دین مسیح علیه السلام، دین اسلام در کنار دین مسیحیت است. هر کسی میخواهد به این عمل بکند و دلش میخواهد به آن عمل کند. این حرف غلط است ولی بزرگانی از شما، علمایی از شما این را قائلند، آن وقت کیف یمکن التوفیق بین این دو تا. برای هلوکاست شما آن جور یقه چاک میکنید، کسی حق ندارد ایماء و اشارهای هم برخلاف آن داشته باشد، آن وقت افضل خلائق عالم را میآیید این جور استهزاء میکنند نعوذ بالله و بعد طرفداری میکنید از آنها. حالا اگر بالاخره یک جمعیتی بودند این کار را میکردند اما تأسف این است که دولتمردان هم حالا میبینند این جوری شده، فوراً یک بودجه اضطراری به آنها میدهند. آن روزنامهشان را نخستوزیر آن جا، رئیس جمهور آن جا دست میگیرد و نشان میدهد در رسانهها. اینها باید گفت که جاهلیت عصر تمدن است به حسابشان. این تمدن است؟ این جهالیتهای عجیب آیا با یک کشورهایی که ادعای پیشرفت علمی دارند البته به حسب ظاهر پیشرفتهای علمی دارند ولی خدای متعال در قرآن به ما یاد داده. فرموده این پیشرفتها را که نگاه میکنید خیال نکنید که آنها یک عنایت ویژهای به آنها شده. آموزههای قرآن شریف میفرماید حکمت بارقه الهیه این است که خب همه انسانهایی را که خلق کرده استعداد داده و کلاً نُمِدُّ هولاء و هولاء. مگر شمر آن جنایت عجیبی را که کرد امداد خدا همراهش نبود. این قلبش باید بزند، دستش باید حرکت کند، عقلش باید فرمان بدهد، بدون اینها که نمیتوانست. هیچ فعالیتی بدون اینها نمیشود. اینها هم بدون افاضه الهی انجام نمیشود منتها با اختیار است. آن جوری اختیار کردی و این طور هم که اختیار کردی همین طوره. اینها تشریعی میگوید حرام است، تشریعی میگوید نکند. از باب هدایت چون با اختیار باید باشد اما تکویناً بنایش بر این است که همه را امداد کند و راه را باز کند. خلاصه این ننگ برای بشریت است و انسان واقعاً متحیر میماند که چه باید بکند. خدا ان شاء الله که به عظمت و جلالت و عزتی که به این پیامبر عظیم الشأن داده است که ما سوی الله همه در مقابل او خاضعاند و کرنش میکنند و همه غیر از خدا در مقابل او عجز دارند، کوچکی دارند، به حق آن بزرگوار این بشری را که خلق کرده، همه را برای سعادت خلق کرده، با ظهور حضرت بقیة الله ارواحنا فداه این موانع سر راه رسیدن انسانها به مقاصد خلقت را بردارد و این دشمنان آن بزرگوار را، اهلبیت طاهرینش و اسلام را بر سر جای خود بنشاند و آنها را اگر قابل هدایت نیستند از صفحه روزگار محو فرماید.
شروع بحث: (7:22)
خب بحث ما در روایاتی بود که از آن روایات استفاده میشود تنجیس متنجس الجامد خالی از عین النجاسه للجامد. متنجس جامد باشد، خالی از عین نجاست باشد، این ملاقات کند با یک چیز جامدی، آیا این باعث تنجیس او میشود یا نه؟ گفتیم به حسب ظاهر و تتبع مختصری که داشتیم مهمترین ادلهای که قائلین به تنجیس به آن استدلال کردهاند چهار روایت است. ولو روایات دیگر هم هست ولی اینها مهمترین روایات است. اگر اینها را توانستیم جواب بدهیم، علی القاعده جواب بقیه هم روشن میشود.
طایفه أولی و روایت اول روایاتی بود که مفهومشان دلالت میکرد بر این که اگر دستی که اصابه شیءٌ من المنی با آب ملاقات کرد این آب متنجس میشود و باید ریخته بشود دور. این که ملاقات کرده اطلاق داشت، چه عین نجس باقی باشد و چه عین نجس باقی نباشد. این روایاتی بود که خواندیم.
خب این روایت اول بود. ما این روایات را قبلاً خواندیم. روایات 9 و 10 از باب هشت بود. حالا برای تذکار دو مرتبه متن روایت را توجه کنید. باب 8 از ابواب ماء مطلق حدیث 9 و 10.
«عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ أَصَابَ الرَّجُلَ جَنَابَةٌ فَأَدْخَلَ یَدَهُ فِی الْإِنَاءِ فَلَا بَأْسَ إِذَا لَمْ یَکُنْ أَصَابَ یَدَهُ شَیْءٌ مِنَ الْمَنِیِّ.»
مفهومش این میشود که اگر اصاب این فیه بأسٌ، سواءٌ این که شیءٌ من المنی باقی باشد یا این که باقی نباشد ولی هنوز دستش را تطهیر نکرده.
خب دو اشکال داشتیم در استدلال به این روایات.
اشکال اول:
یک اشکال این بود که در این جا این قضیه شرطیه چه چیزی را دارد نفی میکند؟ آن کلی «فلابأس» را دارد نفی میکند. فرمود: ادخل یده فلا بأس. این نکره در سیاق نفی است یعنی هیچ عیبی نیست. خب مفهومش این میشود که اگر اصابه باشد این هیچ عیبی نیست، نیست. خب یک عیبی هست. حالا آن عیب چیست؟ در چه صورتی است؟ در چه حالتی است؟ بیان نکرده. قدر متیقنش آن جایی است که در آن دست عین آن قذر و منی باقی باشد. پس این روایت شریفه دلالت نمیکند بر مدعا.
اشکال دوم:
گفتیم روایت چهار همین باب علاوه بر این که تأیید میکند این برداشتی که کردیم و قدر متیقنگیری که شد، بر فرض تحقق اطلاق تقیید میکند این مطلقها را.
آن روایت چهارم این بود:
«عَنْهُمْ علیهم السلام.
از غیر واحدی از ائمه علیهم السلام این مطلب نقل شده.
قَالَ: «إِذَا أَدْخَلْتَ یَدَکَ فِی الْإِنَاءِ قَبْلَ أَنْ تَغْسِلَهَا، فَلَا بَأْسَ إِلَّا أَنْ یَکُونَ أَصَابَهَا قَذَرُ بَوْلٍ أَوْ جَنَابَةٍ فَإِنْ أَدْخَلْتَ یَدَکَ فِی الْإِنَاءِ وَ فِیهَا شَیْءٌ مِنْ ذلِکَ، فَأَهْرِقْ ذلِکَ الْمَاءَ.»[1]
حضرت علیه السلام در این جا تفضل فرمودند و مفهوم را واگذار به فهم سائل تنها کردند برخلافا آن روایت قبلی و مفهوم را هم خودشان بیان کردند. در ناحیه مفهوم میبینید که مقید فرموده. «فَإِنْ أَدْخَلْتَ یَدَکَ فِی الْإِنَاءِ وَ فِیهَا شَیْءٌ مِنْ ذلِکَ، فَأَهْرِقْ ذلِکَ الْمَاء».
فلذا عرض کردیم که این هم تأیید میکند آن اشکال اول را و هم این که بر فرض این جا مطلق باشد، همین تقیید میکند و الا اگر این قید لازم نبود چرا حضرت علیه السلام در مقام مفهوم این را اضافه میفرمایند.
سؤال: ...
جواب: بحث اینها مفروغٌ عنه است. گفتیم در عرف دو چیز خشک اگر به هم ملاقات کنند این باعث سرایت نمیشود. علاوه بر این که دلیل لفظی داریم دلیل عقلایی و ارتکازی عقلایی هم تقیید میکند.
سؤال: ...
جواب: حکم واحد است لذا تقیید شده. «اعتق رقبةً» که «اعتق رقبةً مؤمنة» ان را تقیید میکند.
سؤال: ...
جواب: و همه مستدلین. ما الان میخواهیم بگوییم این روایت چهارم اگر تثبیت بشود سندش تمام است، حضرت علیه السلام هم تقیید فرموده و این نشان میدهد که نه باید عین نجس هم باقی باشد. پس مطلقاتی هم اگر پیدا کردیم میخواهیم بگوییم با این تقیید میشود.
جوابهای اشکال دوم: (13:54)
خب عرض میکنیم این جا دو اشکال وجود دارد.
جواب اول: اجمال داشتن روایت به جهت کلمه قذر
اشکال اول این است که قد یقال که این روایت چهارم اجمال دارد. متأسفانه قرائت و سماع دیگر مهجور شده بعد از قرون اولیه لذا ما هستیم و مکتوبات. کلمه «قذر» که در روایت چهارم هست نمیدانیم وقتی که صَدَرَ من الامام علیه السلام چه جوری صَدَرَ. امام علیه السلام فرموده: اصابها قذَرٌ (به فتح ذال) یا فرموده: قذِرٌ (به کسر ذال)؟ فرمودند اگر قَذَر باشد، قَذَر یعنی عین نجس. در لغت عرب قَذَر یعنی عین نجس، عین بول، عین دم. همان طور که از لغت و اینها به دست میآید قَذَر عین النجاسة هست. اما قَذِر صفت است. قَذِر یعنی متنجس، المتنجس. گفتند خب این روایت الان مردد است که اصابها قذَرٌ بولٌ او جنابةٌ که در این صورت این بولٌ أو جنابةٌ بدلِ تفسیر است. حالا یکی دو تا از آن عین نجسها را حضرت علیه السلام کأنّ تفسیراً بیان فرمودند، بدل تفسیر آوردند که روشنتر بشود. اگر این جوری معنا کنیم که قَذَر باشد خب آن معنایی که شما کردید که حضرت علیه السلام فرمود و فیها شیءٌ من ذلک یعنی همین قَذَر، همین عین.
اگر قَذِر بود که صفت بخوانیم، به کسر ذال بخوانیم، ممکن است این «قَذِر بول» اضافه باشد و بگوییم اصابها قذرُ بولٍ أو جنابةٍ. که این «قَذِر» اضافه به «بول» باشد و اضافهاش نشویه باشد. یعنی قذری که حاصل شده، نشأت گرفته از بول و جنابت. یا نه اضافه بیانیه باشد. قذِرُ بولٍ أو جنابةٍ یعنی قذری که عبارت است از بول یا جنابت. جنابت هم یعنی منی. پس وقتی که صفت بخوانیم دو احتمال در آن اضافه هست. یکی این که نشویه باشد و دوم این که بیانیه باشد. اگر نشویه باشد خب حضرت علیه السلام میفرماید مگر که اصابها قذِرُ بولٍ أو جنابةٍ. یعنی یک نجاستی که ناشی از اینها است. «فَإِنْ أَدْخَلْتَ یَدَکَ فِی الْإِنَاءِ وَ فِیهَا شَیْءٌ مِنْ ذلِکَ» یعنی نجاست، این تنجسی که از بول پیدا شده. قهراً صورتی که عین هم وجود نداشته باشد و هنوز شما آب نکشیدید هست. بنابراین، این روایت مردد بین الامرین میشود.
بنابراین روایت مجمل است برای ما، مردد است بین معنایی که یقید الاطلاقات و بین معنایی که لایقید الاطلاقات. بنابراین نمیتوانیم استناد به این بکنیم و لعل مرحوم محقق خویی و بزرگانی که مطرح نکردند این مطلب را چون این روایت برایشان اجمال داشته. اگر چه خب برای تعلیم خوبه گفته بشود و اجمالش هم گفته بشود ولی شاید به خاطر این مثلاً مطرح نکردند.
اشکالهای جواب اول: (19:43)
عرض میکنیم به این که ممکن است از این فرمایش جواب داده بشود به دو جواب.
اشکال اول: قذِر به کسر ذال به معنای حامل عین النجاسه است
اشکال اول این است که قذِر اگر به کسر ذال هم خوانده بشود و صفت باشد معنایش متنجس نیست که ایشان میفرمایند بلکه حامل عین النجاسه هست. یعنی گاهی ما به خون نگاه میکنیم، به عذره نگاه میکنیم، به بول نگاه میکنیم این میشود قذَر. گاهی به چیزی که خونی است نگاه میکنیم ولی خون هست آن جا، آن چیز حامل خون است، به آن میگوییم قذِر. اما اگر خون پاک شده، ولو آب نکشیدیم، به این قذِر گفته نمیشود. مرحوم شهید صدر قدس سره در همین بحوث میفرماید در ارتکاز عربی و لغویِ عرب به چیز متنجسی که عین در آن نباشد نمیگویند قذِر. به خصوص اگر آن زوال جوری باشد که ولو شرعاً پاک نشده ولی پیش عرف دیگر هیچ تنفری در آن نیست، در این صورت نمیگوید قذِر. این واژه یک واژه عرفی است، یک واژه لغوی است. حقیقت شرعیه که ندارد. تعبد خاصی هم که نیست چون ما این جاها قرینه نداریم. پس قذَر بخوانیم یعنی عین نجس. قذِر بخوانیم معنایش این نیست که متنجس است ولو بالنجاسة الحمکیه. عین نجس نیست، تمیز تمیز است و فقط شرعاً طاهر نیست. این که نجاست حکمیه داشته باشد و شرعاً پاک نباشد ولی هیچ اثری از عین نجس در آن نباشد مثلاً با الکل تمیز کردند، با مواد شیمیایی شستشوی شیمیایی کردند، خب هیچ عرفی نمیگوید این قذِر است. ما شرعاً کار نداریم بلکه حالا میخواهیم با همین حرفها شرعش را پیدا کنیم که چیست.
سؤال: ...
جواب: ... و مهم این است که گفتم فقهای عرب در این جاها که میخواهیم واژهها را بفهمیم، مفاد را بفهمیم، مفاهیم را بفهمیم، مکانت خودشان را دارند تا عجم.
(داستان: (23:03)
مرحوم صاحب جواهر رضوان الله علیه با این که خیلی عظمت قائل است برای میرزای قمیع ظاهراً در کتاب طلاق باشد، آن جا دیدم یک معنایی برای روایتی از میرزای قمی نقل میکند و بعد میگوید این فقه الاعاجم است. این فقه الاعاجم یعنی آن ذوق عربی را ندارد. بله حالا اگر بخواهی خودش را این جوری نگاه کنی ممکن است این جوری معنا بکنی اما عرب این را نمیفهمد.
حالا فرمایشات فقهای عرب در این جور جاها مهم است که خود حاق معنا را چه میفهمند از آن.
پس بنابراین قذَر بخوانیم یعنی خود خون و قذِر بخوانیم یعنی خونین، یعنی بولین، یعنی این خون و یا بول آن جا باشد که آن حاملش باشد. حالا حضرت علیه السلام طبق قذِر خواندن میفرماید: اگر دستش خونین است، بولین است، منی در آن هست، الان حامل منی است، اصابه بکند آب نجس میشود و الا فلا.
سؤال: ...
جواب: اصطلاحات فقیه است نه لغویه و عرفیه. فقها در کلماتشان اینها هست و ما الان داریم معنای روایت را میگوییم. موقعی که امام علیه السلام این کلام را فرموده، القاء کرده به عرف، چه فهمیده شده از آن. حالا شما فقهاء بعد آمدید و مستفادات خودتان رادر فقه آوردید و بعد یک قواعد فقهیه درست کردید. این اصطلاحات فقهیه میشود. ما حالا داریم پشت پرده این حرفها را حساب میکنیم که همین جور بگوییم یا یک چیز دیگر بگوییم. البته با تحفظ بر این که اجماع مهم است، شهرت مهم است. حالا ببینیم چه میشود تا بعد.
سؤال: آقایان در اکل مال به باطل میگویند خمر و خنزیر چون شارع گفته مالیت ندارد، مصداق اکل مال به باطل عرفاً حساب میشود.
جواب: حکومت است آن جا. آن حکومت است.
سؤال: این جا هم میگوییم ...
جواب: خب کجاست حکومت. شما پیدا کنید یک روایتی، بله روی چشم ما. آن جا شارع چون گفته ملک نیست، حاکم است یعنی دارد توجه میدهد به این که مگر آن جا نگفتیم لابیع الا فی ملک، و این را من ملک نمیدانم. آن جا حکومت است. این جا هم بیاید شارع بفرماید این قذِر است. بله یک روایتی بیاید بگوید وقتی که بول هم پاک شد و از بین رفت تا نشستی قذِرٌ. شارع بفرماید، حکومت میشود. یعنی مصداق تعبدی دارد درست میکند. اما چنین کلامی که نداریم. در این جاها شارع این را نفرموده.
اشکال دوم: قرینه بودن «شیءٌ من ذلک» بر این که مقصود از «قذر بول» متنجس واجد عین نجس است (27:21)
اشکال دوم همین است که «شیءٌ من ذلک» فرموده. امور معنوی تبعض بردار نیست. ظاهر شیءٌ من ذلک همین است که یعنی یک چیز خارجیِ دارای ابعاض که میشود تبعض داشته باشد. بعضیهایش باشد و بعضیهایش نباشد. شیءٌ من بول، شیءٌ من منی باشد. لازم نیست همه دستت این جوری باشد بلکه اگر شیئی هم از آن باشد. حضرت علیه السلام میفرماید سر سوزن هم باشد، شیءٌ من ذلک.
سؤال: تنجس ناشی از بول هم شیءٌ من البول است یعنی نشویه نیست.
جواب: بله شیءٌ من البولِ عقلی است.
سؤال: نه عرفاً شیءٌ من ذلک.
جواب: عرف به آن نمیگویند شیءٌ من النجاسة المعنوی در این جا هست. الان دستش پاک پاک است و هیچ منیای در آن نیست، شیءٌ من النجاسه در این جا هست؟ اصلاً به ذهن عرف چنین چیزی نمیآید که بگوید شیءٌ من النجاسه در این جا هست. بله به حسب عقلی درسته چون شما قائلی به این که نجاست هست، نجاست یک امر معنوی است، شارع اعتبار کرده و شیئاً من اوسع المفاهیم است که بر همه چیز قابل صدق است. ولی وقتی میگویند شیءٌ من ذلک، به نظر عرف ظاهرش این است که یک چیزی مادی است که قابل تقسیم است، قابل تجزیه است.
بنابراین به این جواب دوم هم میتوانیم جواب بدهیم و آن اطلاق را درست کنیم. حالا این جواب دوم را هم اگر به عنوان جواب مستقل حساب نکنیم مؤید جواب اول میشود و مهم همان جواب اول بیشتر هست.
جواب دوم: روایت 10 به قرینه افراغ مخصوص جایی است که عین نجس نباشد (29:20)
جواب دوم این است که آن روایت دومی که در جلسه قبل به آن استدلال میکردیم، به ذهن میآید و شاید هم فرموده باشند که قرینه داخلیهای در آن وجود دارد که ظاهرش متنجس خالی عن عین النجاسه هست. آن، روایت 10 بود. حضرت سلام الله علیه فرمودند:
«وَ إِنْ کَانَتْ أَصَابَتْهُ جَنَابَةٌ فَأَدْخَلَ یَدَهُ فِی الْمَاءِ فَلَا بَأْسَ بِهِ إِنْ لَمْ یَکُنْ أَصَابَ یَدَهُ شَیْءٌ مِنَ الْمَنِیِّ وَ إِنْ کَانَ أَصَابَ یَدَهُ فَأَدْخَلَ یَدَهُ فِی الْمَاءِ قَبْلَ أَنْ یُفْرِغَ عَلَى کَفَّیْهِ فَلْیُهَرِقِ الْمَاءَ کُلَّهُ.»[2]
یا «فلیهرَق الماءُ کله»
مفهوم را که حضرت علیه السلام خودشان خواستند توضیح بدهند، فرمود: «وَ إِنْ کَانَ أَصَابَ یَدَهُ» ضمیر یده برمیگردد به همان منی. «فَأَدْخَلَ یَدَهُ فِی الْمَاءِ قَبْلَ أَنْ یُفْرِغَ عَلَى کَفَّیْهِ» افراق به کفّ در کجا نافع است برای تطهیر؟ وقتی خالی از عین نجاست باشد. کأنّ مجرد این که بریزی و افراغ بر ید بکنی پاک میشود، اما اگر عین نجس باشد، عین منی باشد در دست، افراغ که کفایت نمیکند بلکه باید ازاله عین بشود. فلذا ممکن است کسی بگوید در این روایت حضرت میفرماید اگر قبل از این که آب بر روی دستش بریزد، دستش را داخل این آب قلیل کرده خب همه این آب نجس است و باید بریزد دور. فلیهرق، یعنی از آن ظرف خالی کند. بریزد دور تعبیر غلط است. اهراق یعنی از آن ظرف بیرون بریزد. حالا پای درخت بریزد که اسراف نشود یا ... و فرمود اگر قبل از این که آب روی دست خود بریزد، این کار را کرده، این آب متنجس میشود و باید بریزد دور، ولی اگر بعد از این که آب را روی دست خودش ریخته، این کار را کرده، خب اشکالی ندارد.
قد یقال که مفروض کلام امام علیه السلام در جایی است که عین نجس نباشد به قرینه این که فقط فرموده اگر افراغ در دستش کرده اشکال نیست و اگر افراغ نکرده اشکال هست. این شبههای است که در استدلال به این روایت ثانیه ممکن است بشود که پس بنابراین در این روایت ثانیه اطلاقی نیست. اصلاً روایت در خصوص مورد است. در خصوص جایی است که دست متنجس است به نجاست و خالی از عین نجاست است. البته آن شبههای که این روایات در مورد آب هست و سایر مایعات را نمیگیرد فضلاً عن الجامدات، حالا آن یک بحث دیگری است.
اشکالهای جواب دوم: (33:08)
آیا این اشکال وارد است به استدلال به این روایت شریفه یا نه؟
اشکال اول: افراغ کنایه از تطهیر است
یک اشکال همین است که ما بگوییم همان جور که در آن جا میگفتیم که یَغْسِل کنایه از یُطَهِّر است. آب بکشد یعنی تطهیر کند، نه یعنی حتماً با آب برود بشورد، در این جا هم که حضرت علیه السلام میفرمایند که قبل أن یفرغ علی کفیه یعنی قبل از این که تطهیر کند. بنابراین کنایه از تطهیر است.
اشکال دوم: بعد الفراغ یعنی جایی که با افراغِ ماء آن عینِ نجس هم برود (34:10)
ثانیاً اگر به خود این فلیفرغ هم توجه بکنید، مقید لبّی دارد. چون معلوم است که نفس الافراغ مادام العین موجوداً نافع نیست. خب خود عین را دارد داخل میکند. داخل همان میشود که اصابه شیءٌ من المنی یعنی داخل در منطوق میشود. اگر افراغ موجب زوال منی نشود و بعد الافراغ هم منی موجود باشد که این داخل در صدر میشود. پس به این قرینه، «فلیفرغ» یعنی فلیفرغ بعد از ازاله یا افراغی باشد که موجب زوال آن هم میشود که آن وقت این روایت دلالت میکند که همان غسلهی مزیله مطهِّر هم هست. چون یک بحثی است که آیا غسلهی مزیلهی عین باید جدا باشد از غسلهی مطهِّره یا نه همان غسلهی مزیله میتواند مطهِّر هم باشد، به خصوص اگر یک مقداری بعد از ازاله هم دوام داشته باشد. خب از این روایت استفاده میشود و نیز از روایات دیگر که همان غسلهای که با آن ازاله میشود پاک هم میکند. لازم نیست اول آب بریزی، بشوری، ازاله کنی و بعد از آن آب جدید بریزی.
بنابراین این روایت هم ولو بدواً آدم به ذهنش میآید حضرت علیه السلام فرموده که افراغ موضوع است اما به قرینه لبّیه و صدر خود کلام امام علیه السلام - قرینه لبّیه یعنی همان قرینهای که ما تقیید میکنیم نجاست را در مورد اصابت به رطوبت مسرّیه- این جا هم معلوم است باید ازاله عین بشود. تا ازاله عین نشده هزار بار آب بریزی معنا ندارد بگوییم که پاک شده. عین موجود است. علت محدثه، مبقیه هم هست. همان عین موجود است. این منی نجس کننده است به شرطی که آبی در آن جا نریخته باشد؟ احتمال عرفی ندارد که بگوییم آبی که ریختی ولو منی باشد دیگر این منی منجِّس نیست. این که احتمالش داده نمیشود. پس بنابراین به این قرینه لبّیه ولو به صدر کلام امام علیه السلام هم توجه نکنیم، وقتی میفرماید بعد الفراغ یعنی جایی که با افراغِ ماء آن عینِ نجس هم برود نه این که زوال عین قبل از افراغ ماء باشد.
اگر به صدر کلام هم نگاه کنیم امام علیه السلام که تناقض نمیخواهند بفرمایند. به صدر کلام امام علیه السلام هم نگاه کنیم خب پس مقصود این میشود که امام علیه السلام مفروض کلامشان جایی نیست که منی نباشد بلکه مفروض کلامشان این است که همین دستی که منوی بوده اگر با این افراغ پاک شد به این که ازاله کرد، عین را از بین برد، خب عیبی ندارد.
بنابراین آن اطلاقی که محقق خویی و بزرگان دیگر در باره روایت 9 و 10 از باب 8 من ابواب ماء المطلق قائل بودند مورد اشکال ما واقع شد. یکی به این که این، السلب الکلی نیست بلکه سلب الکلی است و بنابراین بر قضیه موجبه جزئیه دلالت میکند. دوم این که آن روایت 9 و 10 مقید است به آن روایت مبارکه چهار از همین باب.
بنابراین استدلال به این دو روایت تمام نیست.
خب بعد روایت دو و سه که حالا متأسفانه وقت گذشت و آنها را هم ان شاء الله فردا مطرح میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.