لازم به ذکر است: متن ذیل پیاده شده از صوت درس میباشد و هیچگونه ویرایشی روی آن اعمال نشده است.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
بحث در استدلال دوم بود برای اثبات تنجس بدن حیوان. حاصل استدلال این بود که از روایات متعدده، متفرقه مختلفه در موارد جزییه این قاعده کلیه اصطیاد میشود که کل نجسٍ و متنجسٍ منجسٌ. یا کل ما لاقی مع النجس او المتنجس مع الشرایط یتنجس. این کلیت شامل بدن حیوان هم میشود. این اصل استدلال بود که حضرت امام قدس سره به این استدلال فرموده بودند.
در قبال این استدلال مناقشاتی بود که مناقشه اول همان بود که در دلیل قبل عرض کردیم در مناقشه اول. مناقشه دوم هم این بود که ما روایاتی داریم که از این روایات حصر مطهر در غسل بالماء استفاده میشود. بنابراین این روایات با توجه به آن امر خارجی مسلّم دلالت التزام دارد بر عدم تنجس و این که این الغاء خصوصیتی که از آن موارد مختلفه شد نسبت به بدن حیوان این الغاء خصوصیت ناتمام است. این هم جواب داده شده به این که آن روایاتی که ادعا میشود دلالت بر این حصر میکند استدلال به آن روایات تمام نیست که گذشت.
یک تتمهای باقی مانده نسبت به یکی از آن روایات ان شاءالله آن را بعد عرض میکنیم.
اشکال سوم بر آن استدلال این هست که نظیرش در دلیل قبل هم بود ولی این اشکال را خود حضرت امام هم به عنوان إن قلت طرح فرمودند و آن این است که همان طور که ما یک قاعده این چنینی از اخبار اصطیاد میکنیم یک قاعده دیگهای هم از اخبار استفاده میشود و آن این هست که فقط بالماء یتطهر الاشیاء. این هم اصطیاد میشود. بنابراین آن قاعده میگوید هر چیزی نجس میشود. این هم میگوید فقط ماء مطهر است. الاشیاء یتطهر بالماء.
خب این جا با توجه به آن امر خارجی که متفق علیه است إما ممن شذّ من الفقها که بعد از زوال ولو به غیر غسل بالماء بدن حیوان پاک است. این پاک بودن نه پاک شدن. پاک است. این یک امر مسلّمی است. پس با این امر مسلّم ما علم اجمالی پیدا میکنیم که یا اصالة العموم در آن کلیه اول ساقط است و این که هر نجس منجس است، منجس هر چیزی است یا هر متنجسی منجس هر چیزی است یا اینکه هر چیزی ملاقات با نجس یا متنجس کند یتنجس این کلیت باید غلط باشد و بدن حیوان استنثاء باشد تا این آن کبرای دوم ضربه نخورد. و یا این که اگر این کبرای اول درسته و بدن حیوان نجس میشود کبرای دوم باید عموم نداشته باشد. بنابراین این کبرای مورد استدلال ساقط است اصالة العموم در آن به خاطر آن علم اجمالی. بنابراین نه به عموم این میشود تمسک کرد، نه به عموم آن میشود تمسک کرد. این اشکال.
حضرت امام قدس سره این جا جوابشان انکار آن قاعده دوم است. میگویند آن قاعده دوم را از کجا شما درآوردید. اگر استدلال میخواهید بکنید به این روایات که جوابش را دادیم. روایاتی که در اشکال دوم مطرح کردیم که میخواستیم به این روایات به دلالت التزام دلالت میکند. جوابهایش همانها است که گفتیم.
اگر میخواهید این قاعده دوم را که فقط مطهر ماء است اصطیاد کنید از موارد متفرقه، فلان جا امام فرموده اغسله بالماء، فلان جا فرموده اغسله بالماء، فلان جا فرموده اغسله بالماء از اینها میخواهید یک قاعده دست بیاورید که پس معلوم میشود آب است که... آن هم جوابش این است که همان طور که فرموده اغسله بالماء آن جا آن جا آن جا... یک جا هم فرموده که اشرق الشمس فهو طاهر. یک جا هم فرموده وقتی روی زمین راه میروی پاک است. یک جا هم فرموده با انقلاب پاک است، همین در کنار آنها اینها هم هست. پس بنابراین حصر نمیتوانیم حصر از این روایات متفرقه به دست بیاوریم که الا و لابد ماء است که مطهر است.
س: ...
ج: این یک شق است منتها با توجه به همه میگوییم که این قانون مصطیاده یا مصطاده به قول بعضیها این اشکالی ندارد و درست نیست. چرا؟ برای این که اصطیاد که میکنید الغاء خصوصیت میخواهید بکنید. خب حالا ده مورد، پانزده مورد، حالا بگو صد مورد، حضرت فرموده با آب بشور، با آب بشور. حالا از این نمیتوانیم اصطیاد کنیم که مورد صد و ده هم همین جور است، صد و یازده هم همین جور است. به خصوص باتوجه به این که خودش یک مطهرات دیگری هم بیان کرده، اگر نکرده بود هم مشکل بود حالا فضلاً از این که خودش یک مطهرات دیگری هم در بعضی موارد بیان فرموده. خب لعل این جا هم از همان جاها باشد. این جا هم زوال را مطهر قرار داده. یک جا شمس را مطهر قرار داده، یک جا زمین را مطهر قرار داده، یک جا انقلاب را مطهر قرار داده، یک جا هم ممکن است زوال را.
س: ...
ج: برای خاطر این که باز الغاء خصوصیت که مطهر همه چیز باید فقط آب باشد به چه دلیل فقط آب باشد؟ حالا فوقش این است که این هم میشه مطهر باشد. اما از این که هی جاهایی فرمودند آب است از این که چیز دیگر نمیتواند باشد بله اگر هیچ جا نگفته بودند، یک ظنی پیدا میشد؛ اما بعد از این که خودمان میبینیم جاهایی غیر از آب هم فرموده دیگه مظنه هم پیدا نمیشود.
بنابراین این...
س: ...
ج: چرا.
س: پس چطور آنها را ندید گرفته؟
ج: حواسش نبوده. و الا حالا جواب داریم میدهیم دیگه.
خب فلذا این را فرمودند دیگه توی کلمات فقها هم هست که این دو تا قاعده قبول است. شما به آن قاعده داری تمسک میکنی اشکال این است که در قبال آن قاعده این قاعده هست، علم اجمالی داریم یکی از این دو تا عمومها ساقط است پس چون معیّن نیست که کدام ساقط است هر دو قاعده عمومش از کار میافتد به آن استدلال نمیشود کرد.
خب دیگه این بحث تفصیلی ندارد چون ما آن روایاتش را که تک تک بحث کردیم در مناقشه دوم. این آخرین امر هم مانده بود که بگوییم بله از جاهای مختلف میخواهیم اصطیاد بکنیم که این را هم امروز جوابش را دادیم که از جاهای مختلف نمیتوانیم این مطلب را اصطیاد بکنیم که بله مطهر فقط باید آب باشد. به همین بیانی که عرض شد.
بیان دیگر، اشکال در حقیقت چهارم میشود.
در اشکال چهارم که باز این هم مطرح است، این است که نزدیک به همان اشکال سوم است اما با یک ادبیات دیگر و توجه به یک امر خاص دیگر و آن این است که کأنّ این که زوال مطهر باشد، نفس الزوال مطهر باشد این کأنّ اجماع برخلافش هست و امری است که مسلّم است که این چنین نیست. مجرد زوال این مطهر نیست در شرع. بله فتوای نادری بر این مسأله هست. سید مرتضی رضوان الله علیه منسوب به ایشان هست که مجرد زوال را مطهر میدانند در حتی نجاسات دیگه. خون زائل شد پاک است و طبق این گفتیم کف مسجد الحرام خیلی کارش آسان میشود. بعض فقهای دیگر هم تقویت کردند ولی فتوا ندادند طبقش گفتند این حرفی است که میشود فناً تقویتش کرد ولی فتوا ندادند.
پس بنابراین، این که نفس زوال، مجرد زوال مطهر باشد کأنّ یک امری است ناصحیح و خلاف اجماع. وقتی این طور شد حالا در مانحن فیه میگوییم این امر اجماعی و مسلّم مانع میشود از آن الغاء خصوصیت و از آن که ما از روایات متعدده بخواهیم بگوییم حتی بدن حیوان چه میشود؟ متنجس میشود. چون اگر بدن حیوان متنجس بشود با توجه به آن امر خارجی مسلّم که بعد از زوال همه میگویند این پاک است، این پاک است اگر معنایش این باشد که نجس بود و پاک شد این با آن امر مجمعٌ علیه و مسلّم ناسازگار میشود. خب نجس بود و پاک شد. نشستیم که، با آب که نشستیم، با چی پس پاک شد؟ با زوال پاک شد. به مجرد زوال پاک شد. و این خلاف اجماع و خلاف مسلّم است. بخواهی بگویی نجس بود و پاک شد. اما اگر بخواهی بگویی پاک بوده اصلاً، بدن نجس نشده بوده، همان خونی که آن جا بوده، آن متنجسی که آن جا بوده آن نجس بوده، متنجس بوده ولی خود بدن منفعل نشده بود، نجس نشده بود. مثل این میماند که کف دست آدم خون خشک بگذارند خب کف دست که نجس نمیشود. بدن حیوان اصلاً لایتنجس، به خودش نجاست نمیگیرد ولو تر باشد. این اگر باشد خب منافاتی با آن قاعده کلیه ندارد؛ پس بنابراین یا ما در این جا باید بگوییم به قرینه آن امر مجمعٌ علیه که مجرد زوال مطهر نیست و این که بعد از زوال همه میگویند پاک است الا من شذّ از صاحب الحاوی، الموجز. غیر از ایشان کسی دیگه سراغ نداریم این حرف را زده باشد. آن هم خلاف اجماع فرموده. پس بنابراین در این جا یا باید گفت ضم این دو تا کاشف است از این که بدن چیه؟ از اول نجس نشده و پاک است و این خودش دلیل طهارت است، دلیل طهارت بدن حیوان است. و یا این که باعث میشود که آن امر اجماع و آن امر مسلّم باعث میشود بگوییم آن الغاء خصوصیت، آن الغاء خصوصیتهایی که شما در آن ادله انجام میدادید و به آن کبری رسیدید آن درست نیست. آن کلیت استفاده نمیشود کرد، آن کلیت به آن اجماع و امر مسلّم سازگار نیست. این هم به خدمت شما عرض شود که اشکال دیگر.
این اشکال اگر آن اجماع مسلّم باشد که مجرد زوال حتی در حیوان، این حرف درست بود اما انّما الکلام در این است که این جور نیست. آن که میشود ادعای اجماع در آن کرد اجماع در غیر حیوان است. اجماع مگر مال فقهاء نیست خب همین فقهاء خیلیهایشان گفتند زوال در حیوان مطهر است. پس بنابراین ما نمیتوانیم ادعای اجماع به این شکل بکنیم که همه جا زوال. بله در غیر حیوان و یک چیز دیگه، در شجر هم بعضی گفتند. اشجار، مثلاً یک درختی حالا فرض کن درخت گردو، درخت سرو. حالا اگر این نجس شد، مثلاً کلاغ مینشیند روی درخت سرو حالا فضله کلاغ بنابراین که نجس باشد بعد حالا کلاغ که بلند شد بعد آن فضله خشک شد افتاد کی میرود آب میکشد سرو را و کی نجس میداند سرو را.
س: مبتلابه نیست.
ج: درختها مبتلابه نیست. مردم روی همین چیزهای درختها که توی خانهشان لباسشان را پهن میکنند روی آن، لباس میاندازند روی آن. فصل میوه میشود دست تر و فلان به آن میگذارند، میوهاش را میچینند اجتناب نمیکنند. فلذا ان شاء الله بحثش شاید بعداً بیاید مرحوم محقق تبریزی رضوان الله در تنقیح و مبانی العروه در آن جا ایشان تقویت میکنند که بگوییم اشجار هم یا اصلاً یا لایتنجس مثل بدن حیوان است یا زوال مطهرش هست مثلاً.
خب در غیر این دو مورد، در بدن حیوان و در اشجار، اشجار هم که میگوییم حالا یک خرده توسعهاش بدهید یعنی بوتهها و اینها را هم شامل میشود لازم نیست شجر باشد. این بوتهها و بالاخره علفزاری است مثلاً. این علف مثلاً حالا گربه بول کرده توی علف حالا بعد خشک شد و از بین رفت، تبخیر شد، کسی علف را نمیرود آب بکشد یا نجس بداند مثلاً بعدش. حالا در غیر این موارد اجماع است؛ اما در این موارد اجماع نیست محل کلام است. استنباطی است، حرف است. دو فتوا در آن هست. بنابراین ادعای اجماع در این جا که امر را مسلّم گرفتند این تمام نیست برای خاطر این که بالوجدان مسأله بدن حیوان و مسأله شجرو اینها محل اختلاف و کلام بین فقهاء است و چنین اجماعی نمیتوانیم ادعا بکنیم.
پس بنابراین، این مطلب این جوری نیست که فی زماننا اختلافی باشد شما در تاریخ فقه هم که نگاه میکنید میبینید در ازمنه سابقه حتی زمان علامه، بالاتر و اینها که میروید این مسأله اختلافی وجود دارد. اگر یک اجماع مسلّمی بود این نباید اختلاف در آن میشد و آنها أولی هستند به درک این اجماع و فهم این اجماع تا ما؛ آنهایی که به آن اعصار نزدیکترند به خصوص علامه، مثل محقق که اینها لسان القدماء هستند، آگاه به کلمات بزرگان سلف هستند و بعضی کتابهایی که حتی دست آنها بوده امروز دست ما نیست مثل کتابهای ابن ابی عقیل، کتاب ابن جنید، اینها که امروز در دست ما نیست الا نقلی که آنها دارند از آن میکنند بنابراین و این جا حالا به مناسبت یادم آمد من دیروز رفتم این نمایشگاهی که در قم هست یک مقداری این کتاب شرایع والد صدوق رضوان الله علیه که صدوق در من لایحضره الفقیه از پدرش بارها و بارها نقل میکند که فی رسالته الیه، پدر من این جور مطلبی را برای من نوشته که عباراتش عین عبارت فقه الرضا است، آنهایی که صدوق نقل کرده فلذا بعضیها خواستند بگویند فقه الرضا همان رساله والد صدوق است. این اشتباه است؛ نه، فقه الرضا رساله والد صدوق نیست بله علی الاقوی همان رسالة التکلیف شلمقانی است به خاطر این که بعضی فتاوای منسوب به شلمقانی که تفرد به الشلمقانی در این کتاب فقه الرضا موجود است. مثل این که مثلاً گفته هر آبی که به اندازهای باشد که وقتی ریگ در آن میاندازید، سنگی در آن میاندازید اگر این جوری باشد که این موجی که ایجاد میشود به آخر نمیرسد این مثلاً یتنجس اگر به آخر میرسد این ... اگر آن مقداری است که به آخر نمیرسد آن موج لایتنجس، و اگر به آخر میرسد معلوم میشود کم است و یتنجس. این فتوا لم ینسب الی والد الصدوق بلکه نُسب الی شلمقانی و این در کتاب موجود است و هم چنین بعضی دیگه. ولی کتاب التکلیف الشلمقانی قبل از این که انحراف پیدا بکند از کتب معتمده شیعه بوده و راوی این کتاب هم از شلمقانی علی بن موسی بن بابویه القمی است. یعنی همین پدر صدوق. از این جهت قد یقال که روی آن کتاب مثلاً به عنوان این که ایشان راوی است بوده علی بن موسی اینها خیال کردند علی بن موسی الرضا سلام الله علیه است و نسبت داده شده به امام رضا. این علی بن موسی بن بابویه القمی است که راوی این کتاب بوده. فلذا از این کتاب چون کتاب روایاش بوده و خیلی هم قبول داشته این کتاب را توی رساله خودش از این کتاب اقتباس فراوان فرموده. فلذا عبارتی که به فرزندش صدوق مینوشته بسیاری از آن عین عبارات همین کتاب هست. حالا علی ای حالٍ این کتاب تا حالا چاپ نشده بود و در دسترس حوزههای علمیه نبود فقط بعضی از فضلاء جناب آقای شهیدی دام ظله یک وقتی به من فرمودند که آیتالله سیستانی میفرمودند بخشی از این رساله پیش من هست. حالا دیروز توی نمایشگاه دیدیم این کتاب چاپ شده البته آن جا هم نوشته قطعةٌ منه. و این برای اصل این کتاب را دیدم برای این که حال فقه الرضا بهتر روشن بشود و خودش هم کتاب مهمی است یعنی تقریباً از اقدم کتابها است. آن کتاب فقهی خیلی قدیمی که الان در دست ما است همین فقه الرضا است که کتاب تکلیف شلمقانی باشد. بعد از آن این رساله میشود که از کتب فقهی کهن ما هست و خب ارزش خودش را از این جهت دارد.
این هم به خدمت شما عرض شود راجع به این استدلال.
س: راجع به این درختان ...
ج: حالا درختها الان موضوع بحث ما نیست. ان شاء الله.
س: راجع به سیره...
ج: اصل طهارت؟
س: اصالة الطهارت ...اشیاء
ج: آخه فرض این است که یقین دارند نجس شده. گربه که دنیا میآید پر از خون است. پس بنابراین یقین داریم نجس است. چه جور اصالة الطهارة استصحاب نجاست دارد و همین طور و میبیند موش میخورد گربه. و آن وقتها هم خیلی زیاد بود. یعنی آن موقعها که موش هم زیاد بود، گربه هم یکی از .... و من خودم بارها شاید دیده بودم موش تا گربه را میدید دیگه از حرکت میافتاد. همین طور نگاهش میکند یعنی از ترس. و آن وقت میپرد میگیرد او را. این فراوان بود. خب حالا این گربه موش را میخورد.
س: ... موش را اول نمیخورد ...
ج: حالا آن گربه چیز بوده.
خب به خدمت شما عرض شود که این هم دلیل دوم و جوابش.
این جا یک دلیل سومی وجود دارد که همان تتمه آن حرف را این جا هم بخواهیم عرض کنیم به عنوان دلیل سوم برای نجاست و آن این است که به همان روایات گذشته که آن روایات گذشته را ما از آن استفاده میکردیم رداً برای استدلال حالا میخواهیم به بعضی همان روایات گذشته رداً للاستدلال نه بلکه استدلالاً ل همان مدعا به آن استدلال بکنیم. و آن این است که شاید توی ذهن بعضی از دوستان هم این آمده باشد و فرموده باشند. همان روایتی که فرمود:
«عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنْ أَصَابَ الثَّوْبَ شَیْءٌ مِنْ بَوْلِ السِّنَّوْرِ فَلَا یَصْلُحُ الصَّلَاةُ فِیهِ حَتَّى تَغْسِلَهُ.»
ما این جا یک عرضی میکردیم همین که عرض میکردیم این روایت و اشباه این روایت شامل پوستینهایی که و لباسهایی که از ابدان و پوست بدن حیوانات ساخته میشود، میشود. این روایت. چون درسته فرموده إن اصاب الثوب شیء من بول السنور، ظاهر بدوی و اولیاش این است که ثوب بعد ما کان ثوباً و این وصف عنوانی و این عنوان را داشت ملاقات با بول کرده. اما عرفاً الغاء خصوصیت میشود که خود این عنوان ثوبیت و پیراهن بودن این دخالت ندارد. فلذا اگر آن نخی که این پیراهنش را با آن بافتند آن اصاب البول بعد بافتند شد پیراهن این به حسب نظر عرف مشمول این روایت هست که نماز نمیشود توی آن بخوانی تا.... میگوید نه امام فرموده وقتی پیراهن است. اما اگر قبلش بولی به آن اصابت کرد اشکال ندارد. یا قبل از این که پیراهن.... پارچه خریده گذاشته بولی شد بعد کردند پیراهن. پارچه که پیراهن نیست باید یک جور خاصی آن را ببرند، بدوزند بشود پیراهن. آیا از این روایت ما نمیفهمیم اگر آن پارچه پیراهن قبل از این که صار پیراهناً متنجس شد به بول مشمول این روایات هست. لا اشکال در این که عرفاً از این روایت استفاده نمیشود که وصف عنوانی ثوب دخالت دارد بلکه اگر قبلش هم ملاقات با بول بکند و بعد بشود پیراهن باز هم مشمول این روایت است که نماز نمیشود در آن بخوانی، راه تطهیرش هم غسل بالماء است.
خب پس بنابراین روایت شامل جایی هم که پوستین ... این گوسفندی بوده، آن موقع که این گوسفند بود اصابه البول حالا این گوسفند را ذبح کردند این پوستش را برداشتند با آن پوستین درست کردند شد ثوب. خب همان طور که اگر پارچه را بولی میشد بعد پیراهن میکردند شامل بود، این جا هم اگر پوست حیوان را بولی شده باشد و بعد بیایند همان پوست حیوان را پوستین درست کنند مشمول این روایت است و این روایت شاملش میشود. پس امام علیه السلام که میفرماید «فلاتصح الصلاة فیه حتی یغسله» ما به الغاء خصوصیت هم احتیاج نداریم خود ... یعنی خود این روایت شریفه همان طور که آن جا را شامل میشود این جا را هم شامل میشود. یعنی به آن الغاء خصوصیت احتیاج نداریم که آن جا میگفتیم، به این الغاء خصوصیت احتیاج داریم. خب پس بنابراین روایت میگوید آقا تا نشوری فایده ندارد توی آن نمیشود نماز بخوانی شامل پوستین هم میشود. وقتی شامل پوستین شد پس خودش دلالت میکند بدن حیوان هم نجس است. این استدلال به این روایت به این بیان.
س: از ثوب میخواهد برسد به بدن حیوان؟
ج: بله. چون از این ثوب فهمیدیم ولو این که این ملاقاتش قبل از این وصف عنوانی باشد ولو ملاقات با این قبل از وصف عنوانی ثوبیت باشد؛ پارچه باشد، نخش باشد، حتی جلوتر برویم پنبهاش باشد که آن پنبه را بعد نخ میکنند، نخ را بعد پارچه میکنند، پارچه را بعد ثوب میکنند.
س: قیاس نیست؟
ج: نه اینها قیاس نیست. اینها چیزی است که متفاهم عرفی است.
س: ...این جا تبدل ماهیت شده. توی حیوان قبلاً حیات بوده الان نیست. پارچه قبلاً همان بوده. بعد که لباس شده چیزی فرق نکرده.
ج: بله حیوان دیگه نیست ولی این که اصابه به همین است. به همین اصابت کرده.
خب به خدمت شما عرض شود که اگر کسی این جور بیان بکند خب یک بیان آخری میشود و خودش دلیل میشود بر این که بدن حیوان هم یتنجس.
الجواب، همان است که ما جواب اولی که آن جاها دادیم این جا هم داده میشود همان جواب اول و آن این است که وقتی در ذهن عرف احتمال دادیم که در بین متشرعه مسلّم بوده که بدن حیوانات لایتنجس. گفتیم این احتمال معتنابهی است. اگر برایشان واضح است که بدن حیوان لایتنجس پس بنابراین این مشمول نمیشود یا ما قهراً شک میکنیم که پیش عرف.... چون حضرت که میفرماید اصابه این یعنی آن که نجس میشود. فهم عرفی این است دیگه. یعنی آن ثوبی که با این نجس میشود نماز با آن نخوان تا بشوری آن را؛ اما اگر در نظر عرف این ثوب اصلاً نجس نشده بود چون بدن حیوان نجس بشو نیست در نظر عرف، پس مشمول این روایت نمیشود. بنابراین همان جواب اولی که در دلیل اول و دلیل دوم داشتیم در این دلیل سوم هم گفته میشود. مثل این که روایاتی که میگوید که «اذا اصاب ثوبک الکلب فاغسله». خب ظاهر بدویاش این است که اصابه به کلب چه با رطوبت مسریه باشد چه نباشد. ما میتوانیم به این اطلاق اخذ بکنیم؟ نه. چرا؟ چون به خاطر آن مغروسیت آن امر که دو تا چیز خشک اگر به هم ملاقات بکند این انفعالی سرایت نجاست از یکی به دیگری ایجاد نمیشود. این چون در ذهن عرف هست تقیید میشود. اگر هم ما نداشتیم مسلّم نبود باز چون احتمال چنین امر مغروسی را در اذهان متشرعه میدادیم اطلاق را نمیتوانستیم اخذ بکنیم این جا هم شبیه همان است. اگر بدن حیوان مسلّم بوده در بین متشرعه که اینها بابا نجس بشو نیستند کما این که استاد در موردش شجر هم ادعا میکند که کأنّ این جوری هست. اگر آن جا هم قبول کردیم همین جور. اینها اصلاً از تحت این روایت شریفه خارج میشوند. اینها سه تا تمام ادلهای بود که برای تنجس بدن حیوان به آن استدلال شده و روشن شد که به هیچ کدام از اینها نمیتوانیم استناد بکنیم برای تنجس بدن حیوان.
خب قهراً وقتی نتوانستیم برای تنجسش استدلال بکنیم دیگه الامر خطبٌ در این جا. پس قائل به طهارتش میتوانیم بشویم، چرا؟ حداقل به واسطه استصحاب بقاء طهارت اگر که استصحاب در شبهات حکمیه را جاری بدانیم، قبل از این اصابه به بدن حیوان این بدن که پاک بود مع الاصابه نمیدانیم تنجس پیدا کرد یا نه، استصحاب بقاء طهارت را میتوانیم بکنیم.
س: ...
ج: خب آن امر مسلّم را که یادتان هست که گفتیم وقتی نباشد پاک است. این بدن درسته موقع تولد هم اگر بوده الان پاک است
س: به چه دلیل؟
ج: به دلیل این که گفتیم ضروری همه است. قبول دارند الا صاحب الموجز. پس این پاکی مسلّم است. آن نجاست مسلّم است و این الان مسلّم است که پاک است. خب این پاکی مسلّم را استصحاب بقائش میکنیم. حتی علی مذهب شهید صدر.
س: حاج آقا با توجه به این که مسلّم و قطعی است که بعد از ازاله نجاست بدن پاک میشود حالا نجس شدن...
ج: پاک میشود غلط است، پاک است.
س: پاک است. حاج آقا پس این نجس شدن یا نشدن بدن حیوان با نجاست دیگه ثمره عملی ندارد.
ج: چرا. حالا میگوییم ثمره عملیاش را ان شاء الله.
استصحاب میکنیم بقاء طهارت؛ میگوییم بابا این بدن که ما دیدیم این خونی به آن نبود، بولی به آن نبود، هیچی به آن نبود که پاک بود، عند الکل الا من شذّ. الان با توجه به این که بول به آن اصابت کرده حالا ولو زائل نشده حالا این بدن پاک است یا نجس است؟ خب استصحاب بقاء طهارت بدن میکنیم. از این هم غمض عین بکنیم. از استصحاب بقاء طهارت هم که ... بگوییم در شبهات حکمیه ما قبول نداریم استصحاب جاری بشود.
س: ...
ج: نه همان حینی که هست. اما نه آن نجاست اولیه حین ولادت چون آن جا نمیدانیم، آن جا حالت سابقه ندارد برای ما. اما این جا حالت سابقه دارد.
از این هم بگذریم قاعده طهارت است، قاعده طهارت مال از روز اول است. فرق استصحاب و قاعده طهارت این است که استصحاب آن حالت حین ولادت را روشن نمیکند برای ما، بعد از آن زوال حین ولادت است که ما میتوانیم استصحاب کنیم طهارتش را. اما قاعده طهارت یا کل شیء طاهر حتی تعلم أنّه قذر، و ما این جا علم به نجاست این نداریم چون ادله نجاست همه را جواب دادیم. پس شک داریم به نحو شبهه حکمیه که آیا نجس است یا نه؟ میگوییم که پاک است و این جا آن اشکال شهید دیگر این جا نمیآید که چیزی که مسبوق به نجاست است قاعده طهارت در آن جاری نمیشود. چون ما علم به مسبوقیت این به نجاست نداریم. احتمال میرود از اول نجس نشده. پس قاعده طهارت جاری میشود و میگوییم این پاک است.
اگر اجازه بدهید ما به همین بسنده کنیم که میگوییم حالا این آقا پاک است چون دلیل نجاست یک خرده طول کشید و البته این جا بعضی اینها همه اصل بود ولی خب بعضی این جا خواستند به ادله هم استدلال بکند برای طهارت این، همان ادله سُور و امثال اینها. مما ذکرنا حال آن ادله هم روشن شد علاوه بر این که استدلال به آن دلیلها احتیاج دارد به یک مقدمه دیگری و آن این است که المتنجس ینجس ام لا که مقام ثانی است که میخواهیم در آن بحث کنیم. فلذا دیگه ما آن ادله را مطرح نمیکنیم تلخیصاً چون دیگه حجت داریم لااقل برطهارت ظاهریه دلیل داریم و حجت داریم ان شاء الله فردا بحث دوم را مطرح بکنیم که آیا این منجس هست یا نیست؟
و صلی الله علی محمد و آل محمد.