بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
«السلام علیک یا ابا عبدالله و علی ارواح التی حلت بفنائک علیک منّا سلام الله ابداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منا لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»
«یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیماً.»
«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک. اللهم العن الاصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله. اللهم العنهم جمیعاً.»
بحث در تنبیهاتی بود که در ذیل این بحث تبعیت در مورد بئر مطرح شد. تنبیه اول این بود که استاد قدس سره فرموده بودند که در مورد دلو و حبل، اینها چون منغمر و منغمص در ماء بئر میشوند بعد از زوال تغیر، قهراً به واسطه این تطهیر میشوند و این جا دیگر مسأله تبعیت و بحث کردن لازم ندارد، از باب تبعیت نیست، از باب انغماص در ماء بئر است و اینها پاک میشود که این را مناقشه کردیم. حالا چون بعضی از دوستان یکی وجهی را میفرمودند برای این که آن هم روشن بشود تکرار میکنم سریعاً. ببینید عرض کردیم مقصود استاد از این که می فرماید این حبل و این دلو منغمر میشود، منغمص میشود در ماء بئر بعد التغیر آیا مقصودشان چیست؟ مقصودشان این است که بعد از این که عملیهی نزح برای تغیر انجام شد چون برای حوائج بعدی افراد میآیند با این دلو آب میکشند، قهراً این دلو داخل آب میشود و بندش و دلو هم پاک میشود. این مقصوده است؟ که خیلی بعیده مقصود باشد. خب اگر این مقصود هست این درسته اما این مال آتی الزمان است و بحث ما در این فرصتی است که هنوز آن کار انجام نشده. الان نزح را انجام داده، ماء بئر هم زوال تغیر شده، حالا الان میخواهند از این سطل برای کارهای دیگر استفاده بکنند، از آن بند برای کارهای دیگر استفاده بکنند. یا لباسی، چیزی به آنها اصابت میکند با رطوبت مسریه آیا اینها پاک است، پاک نیست؟ با دستش برمیدارد این سطل را میگذارد آن جا و کسی دیگر. اینها، این زمان مقصوده. پس این اگر مقصود باشد، این فرمایش درسته اما ربطی به بحث ندارد، خارج از بحث است.
اما اگر مقصودشان این است که نه، در همان حینی که عملیه نزح دارد انجام میشو،د در همان حین این چون منغمر میشود، منغمص میشود در ماء بئر فلذا پاک میشود. اینجا هم عرض کردیم به این که کثیراً ما ممکن است این جور باشد که بعد از جدا شدن این سطل از ماء بئر، بعد از اوست که آن، زوال تغیر میشود. آن وقتی که سطل را کردند در ماء بئر و با آن بخشی از ماء متعفن و متغیر یا مائی که طعمش عوض شده بیرون میآورند، این وقتی میآید بیرون، آن وقت به جای آن از چشمههای چاه، آب زلال و مصفا و غیرمتعفن و متغیر و اینها میآید بیرون. آن آب با این آبها مخلوط میشود، قهراً نتیجه این میشود که زوال تغیر میشود. بنابراین زوال تغیر گاهی به این انجام میشود که تمام آن آب متغیر کشیده میشود و گاهی نه، با آن کشیدنها تغیر را به حداقل میرسانند، تعفنی که بوده به حداقل میرسانند به جوری که وقتی با آن آبهای جدید دیگر مخلوط میشود نتیجه این میشود که تغیرّی نیست، تعفنی نیست. در هر دو صورت چه بخواهد با زوال این و کشیدن این تغیر از بین برود خب پس آن موقعی که ملاقات کرده آب متغیر بوده و شرایط تطهیر را نداشته تا بگوییم سطل را پاک کرده. و تمام آبی هم که درون ظرف است، این آبها همان آبهایی بود که متغیری است که نجس است. پس درون ظرف پاک نمیشود، اطرافش هم پاک نمیشود. حبل هم پاک نمیشود چون آن آب بعد از این بیرون آمدن تازه...، و اگر آن صورتی است که نه به حسب تجربه برایشان روشن شده آب چاهی هم که متغیر است سه تا سطل بکشی، یک نیم ساعت، ده دقیقهای مثلاً صبر کنی درست میشود. چون آبهای جدید میآید مخلوط میشود و درست میشود. آن جا هم آن موقعی که این نزح میکردند، اصلاً آب طاهری وجود نداشته در چاه تا با انغمار این در آن تطهیر حال بشود.
قد یقال که چون فاصله چاه با بالای چاه که آدم ایستاده نزح میکند زیاده، قهراً اینها بخواهند مطمئن بشوند بالاخره زوال تغیر شده یا نشده چندین بار میکشند، هی وقتی میآورند بالا بو میکنند و نگاه میکنند تا ببینید این زوال تغیر شده یا نشده، اگر دیدند دیگر زوال تغیر شده آن وقت میفهمند که حالا احتیاج به نزح نیست. پس همیشه آن آخرین باری که میکشند اگر دیدند متغیر است، خب معلوم میشود هنوز نجس است و اگر آن آخرین باری که میکشند بو کردند، نگاه کردند دیدند رنگ دیگر متغیر نیست، متعفن نیست، چه نیست خب میفهمند آب چاه پس پاک شده و بنابراین سطل هم در یک آب طاهری رفته. بنابراین پاک شده. جواب این است که این بله در چنین صورتی درسته که کسی این قدر آب میکشد تا بر این که با خود آن آبها بفهمد. اما این که همه حالات این نیست. خب حالاتی هم هست که عرض کردم که به حسب تجربههای قبلشان و اینها میفهمند که سه تا چهار تا میکشیم یک ده دقیقه ...، خسته کننده است بخواهیم ده تا بکشیم. چهار یا پنج تا میکشیم، یک خرده صبر میکنیم آبهای جدید میآید و کار درست میشود. بنابراین، این یک چیز همشیگی نیست که ما بگوییم بله همیشه الا و لابد بعد از این میفهمند که آبی که میکشند بالا، آن آب زلال باشد و تغیری در آن نباشد. قهراً وقتی آن نبود آن آب چاه هم همین جوره. بنابراین، این فرمایش مشکل دارد.
سؤال: ... این قدرها پیش نمیآید که بخواهند با تجربه...
جواب: بله ببینید چیزهای نادر، شما ببینید بعضی غذاهایی که نادراً در خانهها درست میشود ولی مادر بزرگها بلدند به بچههایشان هم یاد دادند. میگویند آقا نادر است یعنی هر روزی نیست ولی میدانند چه جوری است اوضاع. توجه فرمودید. میگوید آقا سه یا چهار بار کشی و حالا ده دقیقه صبر کن، ما قبلاً یک وقتی بوده این را فهمیدم. یا دیگری به دیگری که این برایش پیش آمده میگوید و انسان خودش هم میداند این یک امر مشکلی نیست. واضح است که وقتی یک مقداری آب انسان میکشد تا آن تغیر چاه چه مقداری باشد. آب جدید میآید جایش، آب جدید بعد مخلوط میشود و خب زوال تغیر میشود.
سؤال: استاد شما خود نزح را مستقلاً جزو مطهِّرات...
جواب: نه نیست دیگر. بنابر این مسلک داریم صحبت میکنیم که زوال تغیر مطهِّر است.
تنبیه دوم: (10:00)
تنبیه ثانی باز کلامی است از حضرت استاد قدس سره در همان تنقیح مبانی العروه است. ایشان در همان صفحه 384 میفرماید:
«و علی الجملة حصول التغیر فی ماء البئر بالنجاسة امرٌ اتفاقی لایجری فیه ابتلاء عامة الناس لیقال فیه بالاطلاق المقامی.»
مرحوم آقای خویی قدس سره ایشان تمسکاً به ندرت تغیر بئر فرمودند چون این تغیر بئر ندرت دارد راه برای کشف سیره مسدود است. ایشان از این پدیده ندرت میفرمودند راه برای چه مسدود است؟ کشف سیره. چون وقتی یک چیزی نادر باشد، قهراً در تاریخ نمیماند کاری که در آن موارد نادره انجام میشده تا ما اطلاع پیدا بکنیم. اما به خلاف این که یک امری کثیر الابتلاء باشد، کثیر الوقوع باشد. این قهراً آثاری از آن در کتب، در تاریخ باقی میماند و ما میتوانیم اطلاع پیدا بکنیم. فلذا است ایشان به خاطر این جهت میفرمودند که ما سیره را احراز نمیتوانیم بکنیم. ولی اگر سیره بود خب کافی بود. ایشان قدس سره چیز دیگری میفرمایند. میفرمایند ندرت این وقوع تغیر بئر موجب این میشود که ما به اطلاق مقامی نمیتوانیم تمسک کنیم، نه به سیره. اطلاق مقامی روایات. حالا عبارت ایشان محتمل است دو معنا داشته باشد که هر دو را باید بررسی کنیم و چون این مطلب مهمی است خودش برای فقه و در حقیقت یک بحث اصولی است در واقع، از این جهت مفید است که روی آن یک تأملی داشته باشیم.
تارةً ایشان میخواهند بفرمایند با توجه به ندرت ما احراز نمیتوانیم بکنیم اطلاق مقامی را. شبیه حرف آقای خویی منتها او در سیره، ایشان در احراز اطلاق مقامی.
احتمال دوم این است که میخواهند بفرمایند نه، اصلاً اطلاق مقامی مال جایی است که غلبه داشته باشد و در موارد ندرت اصلاً اطلاق مقامی نمیتواند وجود داشته باشد تا ما بگوییم احراز میکنیم یا نمیکنیم. یعنی شرط اطلاق مقامی این است. این دو تا، باید این دو تا را بررسی کنیم.
مطلب اول این که میفرمایند که وقتی غلبه نداشته باشد ما احراز اطلاق مقامی نمیتوانیم بکنیم. چرا؟ چرا نمیتوانیم احراز اطلاق مقامی بکنیم؟ حالا مثلاً اگر یک روایتی به دست ما رسید مثل همان روایت اسماعیل بن بزیع که خواندیم در آن جا امام علیه السلام میفرمایند که إنزح و فرض کردیم که درسته این غلبه ندارد ولی آدمها در همان موارد نادر از آب کشیدن آلات نزح؛ ید خودشان، سطل و بند و همه این حالاتِ نزح غافلند. آیا در این جا بر امام علیه السلام نیست که تنبیه بفرماید. غلبه ندارد اما یک روایت به دست ما رسیده که در این روایت ثقه نقل میکند که امام همین را فرمودند و مازاد بر این چیزی نفرمودند. آیا در این جا نمیتوانیم به اطلاق مقامی تمسک بکنیم کما این که سید حکیم تمسک فرموده در آن دلیل اول با این که یک روایت است، یک امر نادری هم هست. اما یک روایت دارد، همان یک روایت هم بعد از این که این صغری برایمان روشن است که این مورد غفلت است. یک وقت در این که مورد غفلت هست تردید میکنیم، یک وقت نه میدانیم این مطلب مورد غفلت است حالا ولو نادر است، اما همان در موارد نادره هم آدمهایی که مباشرت میکنند به انجام آن امرِ نادر از این خصوصیت غافلند. خب شارعی که حکم همان فرض نادر را دارد بیان میکند، فرض این است که تصدی کرده شارع برای این بیان حکم همان فرض نادر را بکند. حالا آیا در آن جا نباید تنبیه بفرماید بر این امر. همان دلیل کلامی که به شارع میگوید باید حکم همان مورد را هم بیان بکنی، همان دلیل کلامی میگوید اگر غفلت دارند هم باید این غفلت را بزدایی. اگر تمام افراد غفلت دارند. تمام افرادش اگر غفلت دارند باید بزدایی. بنابراین فعلاً در این مقام هستیم که ما میخواهیم بگوییم کثرت ابتلاء و غلبه داشتن این دخالت در احراز اطلاق مقامی ندارد. اگر ما شرط ندانیم در تحقق اطلاق مقامی غلبه را، برای احرازش دخالت ندارد. این کلماتی که عرض میکنم روی آن دقت داشته باشید. اگر شرط ندانیم غلبه را برای تحقق اطلاق مقامی، آن غلبه در احراز دخالتی ندارد. بلکه اگر یک مورد هم بود، یک روایت هم بود، ما میتوانیم که به اطلاق مقامی تمسک بکنیم. به خاطر همان عرضی که کردیم که دلیل کلامی که میگوید اصل تکلیف لازم است. خب تکلیف را گفتی ولی میدانی غافله. آن جوری که باید امتثال نمیکند، خب باید به او بگویی.
اما آیا در تحقق اطلاق مقامی، غلبهی غفلت این لازم است یا نه؟ این جا یک تأملی لازم است. قد یقال که بله. چون اگر غلبه غفلت وجود داشته باشد، تمام راهها برای انتباه مکلف مسدود میشود عادتاً. چون خودش که غافل است، دیگران هم که غافلند پس هیچ امیدی نیست که این آقا از غفلت بیاید بیرون. خودش غافل، دیگران هم غافل. مولی این جا اگر بخواهد اتکاء کند بر دیگران درست نیست چون میداند دیگران هم غافلند. این غفلت عمومی است. کسی نمیآید حالیاش کند. خودش که غافل است و دیگران هم که غافلند. پس این جا چون مولی راه انتباه را مسدود میبیند هم من ناحیته، هم من ناحیة سایر الافراد که بخواهند او را هشدار بدهند، آگاه کنند، این جا فلذا بر او لازم است که خودش بیاید تنبیه کند. بنابراین در مورد غفلت عمومی واضح است که اگر شارع نگفت اطلاق مقامی چه میشود؟ محقق میشود. اما اگر نه، این غافل است ولی معمولاً مردم غافل نیستند. خب این جا شارع میگوید لازم نیست من بگویم. حالا دیگران وقتی این میخواهد عمل کند به او توجه میدهند. این جا شارع ممکن است بگوییم که نه لازم نیست در مقام بیان آن حکم تنبیه کند علی ما یعلم که آن مخاطب و آن مکلفی که الان مورد خطاب است غافل است. چرا؟ برای این که میگوید دیگران هستند، ان شاء الله غفلت این زدوده میشود. ... بین جامعه راه برای این مسأله باز است که این...، حالا اگر ممکن است دفعه اول هم از غفلت نیاید بیرون، بعداً بیرون بیاید. خب مثل سایر احکامی که شارع تعلیم نمیکند به خاطر مصلحت تدریجیت احکام. خب این در خلاف هم ممکن است بیفتد. اما بعداً بالاخره به یک شکلی این حکم برای او واضح خواهد شد. آن مصلحت تسهیل، مصلحت تدریج در بیان احکام آن مبرِّر این میشود که شارع یک قیدی را نفرماید گاهی. مطلق میگوید و قیدش را نمیگوید. قیدش را بعداً میگوید. شرطش را بعداً میگوید. این جا هم یک مطلبی را میفرماید خب حالا ممکن است یک دفعه، دو دفعه این خلاف عمل بکند، توجه نداشته باشد، اما بعداً بالاخره چون بقیه غافل نیستند متوجه هستند، این در معرض این هست که از دیگران بیاموزد و این غفلتش از بین برود. در این جا ممکن است بگوئیم و لعل نظر استاد قدس سره به همین باشد که از این یک قاعده اصولی درمیآید که بله اطلاق مقامی مال جایی است که یک غفلت عمومی وجود داشته باشد. آن جا است که متکلم یعنی شارع میبیند اگر بیان نکند هیچ راهی برای این که این غفلت زدوده بشود وجود ندارد. نه من ناحیة خود مکلف، و نه از ناحیه دیگران. چون همه غافلند. مثلاً وقتی کسی آمده از امام سؤال میکند آقا من ماه رمضان کذا شد، حضرت میفرماید یک مد طعام بده. این جا اگر حضرت به او نفرمایند یک مد طعام خالص باشد. اما بروی همین جور طعام بخری از مغازهای و بعد بروی بدهی فایده ندارد چون معمولاً مخلوط با یک مقداری گرد و غبار و ریگ و چه و اینها که اگر آنها را کم بکنی یک گرم مثلاً از ده سیر کم میشود. خب این جا چون هم او غافل است از این که این مصداق طعام ده سیر واقعی نیست و هم عامه ناس غافلند. خب اگر شارع نگوید باعث میشود که این مطلب مخفی بماند و هیچ وقت امتثال معمولاً امتثال نشود الا نادراً. قضا قورتکی حالا یک کسی ده سیر گندمی که تمامش هیچ ناخالصی در آن نبوده و الا معمولاً این جوری نیست. خب این جا شارع باید بگوید، این جور جاها. فلذا در اوزان و مقادیر آقایان فرمودند اطلاق مقامی دلالت بر این میکند. اما در جاهایی که نه حالا ممکن است الان اشتباه میکند اما بقیه به او میگویند. حالا یک دفعه آب از چاه میکشد و با همان لباسها ممکن است برود نماز بخواند و چه، بعداً به او میگویند لباست را آب نکشیدی. این نجس شده بود. خب یک کسی میگوید. تو خانه هست، آن شخص هست، بالاخره این شک زدوده میشود. خب این عیب ندارد. این یک بار، دو بار هم که به خلاف افتاد مثل جاهایی که شارع قید ذکر نمیکند، چه نمیکند. احکام را بعداً ذکر میکند. این برائت جاری کرده و بعداً معلوم میشود حکم است. یا به مطلق عمل کرده و بعداً مقیدش را میفهمد. آنها را چه جور تصحیح میکند این را هم همان جور. و اشکالی ندارد.
و لعل مقصود ایشان از این عبارتشان همین باشد و علی الجمله حصول التغیر فی ماء البئر بنجاسة امرٌ اتفاقی لایجری فی ابتلاء عامة الناس لیقال بالاطلاق المقامی.
سؤال: ببخشید نفهمیدیم این ... میزنید به اصل تغیر یعنی این که آب چاه متغیر بشود به نجاست نادر است یا نه غفلت نادر است؟ متعلق ندور غفلت است یا اتفاق تغیر آب است.
جواب: نه تغیر آب نادر است. نادر اتفاق میافتد. از آن طرف هم معمولاً غافلند. آن نادر است و معمولاً هم غافلند. چون آن نادر است و معمولاً هم غافلند پس اطلاق مقامی تحقق پیدا نمیکند.
حالا عبارت ایشان را اگر بخواهیم خیلی روی نفس کلام ایشان و الفاظ ایشان دقت بکنیم، ابتلاء عامه الناس. همین که ابتلاء عامه ناس نباشد میگوید اطلاق مقامی محقق نمیشود. باید ابتلاء عامه ناس باشد. چون وقتی ابتلاء عامه ناس بود بله آن جا اطلاق مقامی هست. یک چیزی است ابتلاء عامه ناس است و عامه ناس غافلند. چون اطلاق مقامی مال صورت غفلت است. درسته در عبارت غفلت نیست ولی مال صورت غفلت است دیگر.
سؤال: همین طور که فرمودند ابتلاء میتواند غیر از غفلت باشد. یعنی...
جواب: ابتلاء غیر از غفلته اما شرط اطلاق مقامی این است که غفلت هم باشد.
سؤال: بله ممکن است ابتلاء نادر باشد در عین حال غفلت هم عمومی باشد. پس ندرت ابتلاء ملازمه ندارد با این که غفلت ...
جواب: ندارد، درسته. ندرت ابتلاء ملازمه با غفلت ندارد اما غفلت شرط اطلاق مقامی است.
سؤال: ...
جواب: خب آن که معلومه غفلت ندارند که خب هیچی. اگر غفلت ندارد اطلاق مقامی محقق نمیشود یعنی غفلت ندارند از این که ... خب گفتن ندارد دیگر.
سؤال: یعنی اصلاً ندرت اثری ندارد. چه نادر باشد چه شایع و غالب باشد، مهم غفلت است.
جواب: مهم غفلت است. ندرت برای حرف آقای خویی خوبه چون کشف سیره نمیکند. ولی برای اطلاق مقامی از باب این که مثلاً وقتی نادر هست امور نادره اصلا به خصوصیاتش آدم توجه نمیکند.
سؤال: پس غفلت عمومی میشود دیگر.
جواب: مثلاً. چون کم پیش میآید. حالا به خصوصیات و جوانبش توجه ندارد پس غفلت ایجاد میشود.
سؤال: پس اطلاق احراز میشود.
جواب: بله وقتی غفلت عمومی باشد اطلاق درست میشود.
سؤال: ولو در فرض ندرت.
جواب: در فرض ندرت بله. اما ایشان دارند این جوری میفرمایند. میفرمایند که چون یک امر اتفاقی هست، ابتلاء عامه ناس به آن نیست، پس بنابراین اطلاق مقامی درست نمیشود. میگوییم اطلاق مقامی میفرمایید درست نمیشود این جا یعنی احراز نمیشود اطلاق مقامی یا نه عناصر مقومه اطلاق مقامی وجود پیدا نمیکند؟ دو تا مطلب است. راه مسدود میشود برای این که ما احراز کنیم اطلاق مقامی را. این جور میخواهید بفرمایید. یا نه. هر دو را عرض کردیم که این اولی که بخواهید راه مسدود است برای اطلاق مقامی. باید اطلاع عامه باشد. گفتیم چرا؟ اگر ابتلای عمومی و غفلت عمومی شرط تحقق اطلاق مقامی نباشد خب احراز هم میشود کرد اطلاق مقامی را ولو به این که یک روایت به دست ما رسیده که امام به یک نفر دارد میفرماید و میدانیم که او غافل است، خب این جا باید بفرمایند. ولو یک نفر است و ابتلاء هم عمومی نیست و همین مورد کم است.
سؤال: استاد وقتی که ...
جواب: ببینید این یک ظهوره، یک اطلاقه که متکلمی که در صدد برآمده عرف این جوری میفهمد از کلامش. میگوید خب باید به من میفرمود، حالا که نفرموده پس معلوم میشود مرادش این نیست. مثل این که شما اطلاق را چه جور با مقدمات حکمت کشف میکنید و الا شما بگویید خب امام سکوت کرده، شاید قید باشد و امام لازم نبوده بگوید. امام وقتی ظاهر حالش این است که در مقام بیان است و نفرموده، ظهور اطلاقی درست میشود عرفاً. پس خود این یک راهی است برای بیان. اطلاق یعنی سکوت در چنین حالتی یکی از ابزار بیان است عرفاً و در حقیقت سکوت نکرده و فرموده. نمیگوییم برای او لازم است بفرماید همه جا ولی این خودش یک سیاقتی است برای بیان که ظاهر حال شخص این باشد که میخواهد بیان بکند و قیدی نیاورد. خب این خودش یک نحوه بیان کردن است.
حالا این هم همین جور است. مقام، مقامی است که باید تنبیه بکند. چرا؟ چون تکلیف را دارد میگوید. این تکلیف که دارد میگوید هدفش انجام شدن این تکلیف هست یا نه؟ خودش هم میداند هیچ کس نمیفهمد. این اگر تنبیه کند همه برخلاف میروند انجام میدهند. خب در این صورت ظاهر حال این است که حالا که تو در صدد این برآمدی که تکلیف را بگویی این هم مکمل همان است، بدون این اصلاً آن انجام نمیشود، غرض آن محقق نمیشود و ظاهر حالش این است که میخواهد بیان بکند. و چون بیانی نفرموده است پس اطلاق مقامی درست میشود. این خودش یکی از سیاقتها بیان است. پس سکوت نکرده در حقیقت، خودش این بیان است.
سؤال: ... از مقام بیان میکشد بیرون یعنی میخواهد بگوید من در مقام بیان نیستم.
جواب: با آن بیانی که میفرماید ساکت میشوی؟
سؤال: میگوید ما بنا نیست که جواب بدهیم. ...
جواب: بله آن جا که ساکته، آن جا اصلاً در مقام بیان نیست. من هم همین عرض را کردم اینها خودش بیانٌ، یک سیاقتی هست یعنی اطلاق چه مقامی، چه لفظی، من انحاء البیان است این جا. یعنی در حقیقت سکوت نکرده عرفاً. با توجه این اطلاقات پس سکوت نکرده، مشمول آن روایات نمیشود.
سؤال: حاج آقا آن جا که مولی تکیه میکند بر تنبیه مردم آن جا امور یک جوری باشد در معرض عموم باشد اما این نزح چاه در معرض عموم نیست که مردم همه بدانند این طرف نزح کرده حالا آمده مثلاً با دست خیسش نماز بخواند. در معرض همه مردم نیست که ...
جواب: نه لازم نیست در معرض همه مردم باشد. بالاخره در معرض کسانی که ممکن است به او بگویند. مثل در خانه این کار را کرده. حالا دارد میرود نماز بخواند، بابا به بچهاش گفته این چاه را آب بکش، یک چند دلو بکش تا درست بشود می بیند همین طور میرود تا نماز بخواند، میگوید حواست نیست خب نجس شده دستت برو آب بکش، لباسهایت را عوض کن. مادری میگوید، خواهری میگوید، بالاخره عمویی میگوید. بالاخره یک کسی میگوید دیگر بالاخره. این جوری نیست که غفلت عمومی در کار باشد. وقتی غفلت عمومی در کار نیست، یک عدهای متوجهند شارع هم میتواند نگوید اتکائاً به این که دیگران تنبیه خواهند کرد.
حالا دیگر از این بگذریم اگر اجازه بفرمایید.
تنبیه سوم: (31:00)
تنبیه سوم که میخواهیم این بحث تمام بشود ان شاءالله.
ماتن فرمود:
«لکنّ المختار عدم تنجسه بما عدا التغیر
مختار ما عدم تنجس بئر است بما عدا التغیر. بما عدا التغیر تنجز پیدا نمیکند. فقط به چی نجاست پیدا میکند؟ به تغیر.
و معه ایضاً،
یعنی با تغیر بئر نیز
یشکل جریان حکم التبعیة.»[1]
در این صورت فقط نجس میشود بئر. در این صورت هم مشکل است جریان حکم تبعیت که بگوییم دلو و حبل و بقیه امور به تبع تطهر بئر آنها هم پاک میشود. یشکل.
محقق حکیم قدس سره این یشکل ماتن را این جور تعلیل کرده. چرا عروه فرموده یشکل؟ ایشان فرموده:
«لأنّ التطهیر حینئذٍ یکون بزوال التغیر لابالنزح فلا دلیل علی طهارة آلات النزح.»[2]
فرموده علت اشکال سید این است که در این صورت دیگر مطهِّر ما نزح نیست. مطهِّر ما چیست؟ زوال تغیر است. پس روایات داله بر نزح اطلاق مقامی پیدا نمیکند. چون آن روایات مطهِّر را که نمیگوید تا بگوییم امام این مطهر را دارد بیان میکند و حالا که مطهر را دارد بیان میکند و مردم غافلند از این که با این مطهر بدنشان، لباسشان، دلوشان، اینها نجس شده لذا باید آب بکشند. چون روایات نزح این مورد را نمیگیرد. آن چون مطهِّر نیست، بیان مطهر نمیکند بلکه بیان مقدمهای برای تطهیر میکند از این جهت اطلاق مقامی درست نمیشود. سید فلذا است که فرموده یشکل.
محقق خویی به آقای حکیم اشکال فرموده. فرموده این وجه برای یشکل ماتن درست نیست. چون این مطلب دخالت ندارد که حالا نزح مقدمه مطهِّر باشد و مطهِّر زوال تغیر باشد و این مقدمه آن باشد. یا نزح خودش مطهِّر باشد. این دخالت در مسأله ندارد که شما میفرمایید چون نزح مطهِّر نیست ماتن فرموده یشکل. وجه چیز دیگری باید باشد. وجه این است که آیا سیره در این جا هست یا نیست؟ اگر سیره باشد که اجتناب نمیکنند متشرعه از این، خب این دلیل بر طهارت میشود، حالا سواء اینکه نزح مطهِّر باشد یا زوال مطهِّر باشد. اگر سیرهشان این است که بالاخره وقتی چاه را میخواهند آب بکشند و تطهیر بکنند، از این دلو و از این لباس و از این چیزهایی که بالاخره با آن آب متنجس شده اجتناب نمیکنند بعد از طهارت چاه، خب ثابت میشود که پس اینها بالتبع پاکند، حالا سواء این که مطهِّر چاه آن نزح باشد یا مطهِّر چاه آن زوال تغیر باشد و این نزح مقدمه آن باشد. بالاخره چون مردم متدین هستند و متشرعه همهشان اجتناب نمیکنند میفهمیم شارع گفته این پاک است. و اگر سیره نیست نمیشود گفت، حالا چه این مطهِّر باشد چه آن مطهِّر باشد. کل مطلب دائر مدار چیست؟ وجود سیره و عدم سیره است. نه این که نزح مطهِّر است یا مطهِّر نیست که آقای حکیم تعلیل کردند. این فرمایش علمین در این باب. بعد البته آقای حکیم یک اللهمی فرمودند. فرمودند بله نزح مطهِّر نیست اما از اطلاق مقامی روایت اسماعیل بن بزیع خواستند استفاده بکنند.
عرض میکنم به این که فرمایش هر دو علمین رضوان الله علیهما برای تعلیل ما فی المتن تمام نیست. چون ماتن چه فرموده؟ فرموده یشکل. مشکل است، مشکل است یعنی چه؟ یعنی وجه برای این طرف هست، وجه برای آن طرف هم هست و هیچ کدام بر دیگری پیش ما ترجیح ندارد و ما مردد ماندیم فلذا میگوییم یشکل. آقای حکیم چه میفرماید؟ خب آقای حکیم میفرماید چون این ادله نزح اطلاق مقامی ندارد پس دلالت بر طهارت نیست. خب حالا که دلالت بر طهارت نیست باید چه بگوییم؟ خب مقتضای استصحاب نجاست این است که نجس است. مقتضای آن دلیل کل شیء لاقی المتنجس فهو متنجس میگوید این نجس است. دیگر یشکل نیست. اگر وجه این است که شما میفرمایید دیگر ماتن نباید بفرماید یشکل. ماتن باید فتوا بدهد به نجاست. نه بگوید یشکل که بعد بگوید خب من فتوا ندارم برو به یک فقیه دیگر مراجعه کن. فرمایش آقای خویی هم همین جوره. آقای خویی میفرماید این جا سیره نیست. خب حالا سیره نیست چی؟ یشکل؟ شک داریم سیره هست یا نه یشکل؟ نه، لایشکل. بلکه به استصحاب و یا به واسطه آن دلیل شما باید بگویید این نجس است یا اگر نه سیره نیست کار میانجامد به آن قاعده طهارت یا استصحاب عدم جعل، بالاخره همان راههایی که گفتیم دیگر.
سؤال: ...
جواب: خب سیره که شک داشتید پس به ادله...
سؤال: خب یشکل...
جواب: آقای عزیز. شما در سیره یشکل.
سؤال: نمیدانیم هست یا نه ...
جواب: خب پس احراز سیره نکردید. حالا که احراز سیره نکردید از استصحاب بقاء نجاست چه جور دست برمیدارید؟ پس طبق آن باید بگویید نجس است. طبق آن ادله دیگری که سه دلیل اقامه کردیم بر نجاست. خب دست از آنها نباید بردارید. بنابراین هر جا ... اگر در کتاب هم دیده باشید معمولاً میگویند یشکل مِن و مِن. دو تا مِن میآورند. چرا مشکله؟ من ناحیه این جهت اقتضاء میکند حکم این باشد. من ناحیه آن جهت اقتضاء میکند حکم آن باشد پس بنابراین تردید درست میشود. و این هذا اولاً که این هیچ کدام از این تعلیلهایی که در مستمسک و تنقیح ذکر شده یا در فقه الشیعه ذکر شده، این شرح فرمایش ماتن نمیشود. شرح فرمایش ماتن این است که بفرمایید این که یشکل ایشان میگوید برای خاطر این که از این طرف ادلهای وجود دارد، از آن طرف ادله وجود دارد، نه این قابل اعتماد است، نه آن قابل اعتماد است. آن وقت میشود یشکل.
سؤال: ...
جواب: و معه یعنی با تغیر.
سؤال: ایضاً...
جواب: یعنی همان طور که در صورت قبل تبعیت درست نبود. چون دو تا فرض بود.
سؤال: ...
جواب: آقای عزیز میفرماید که اگر گفتیم ماء البئر لایتنجس اصلاً که تبعیت آن جا سالبه بانتفاء موضوع است و تبعیت معنا ندارد، اگر این را هم گفتیم باز تبعیت محل اشکال است. پس تبعیت در چاه چه در آن قول چه در این قول موضوع ندارد. مشکل است.
بنابراین، این همان طور که قبلاً عرض کردیم باید این بزرگان ادله آن طرف را بیان میفرمودند، ادله این طرف را هم بیان میفرمودند، بعد بگویند حالا چرا یشکل و بعد به ماتن هم اشکال کنند. این یشکل ماتن در این جا ظاهراً این نیست که از نظر فنی من نمیتوانم بگویم. اما این جا یشکل از جهت این است که ایشان از جهت فنی برایش روشن است اما از جهت مخالفت با اصحاب و امثال ذلک یک دغدغه خاطر دارد و فلذا به عنوان یشکل مسأله را تمام کرده و الا از نظر فنی یشکل این جا نیست. چون وقتی اینها نبود، قهراً ادله آن طرف که ادله نجاست باشد قابل اخذ است و باید طبق آن حکم بشود.
این بحث تمام شد.
ماتن بعداً میفرماید السابع. السابع را ما وارد نمیشویم چون خود نجاست عصیر عنبی قبلاً بحث شد که مورد قبول نیست. خود ماتن هم میفرمایند مورد قبول نیست بنابراین برای آن یک بحث فرضی میشود که اگر عصیر عنبی نجس باشد، آلات در طبخ چه جور خواهد شد، بالتبع پاک میشود یا نه. بنابراین آن بحث را حذف میکنیم.
مسأله بعدی الثامن که ید الغاسل و آلات الغسل باشد ان شاء الله فردا.
و صلی الله علی محمد و آل محمد.