به نام خدا
تلخیص دلیل چهارم: سیره عقلاء بر ترجیح است.. 1
مناقشه اول: عدم حجیت این سیره 2
وجه اول: اخبار تخییر رادع این سیره است.. 2
جواب اول: عدم امکان ردع سیره با اطلاقات.. 3
جواب دوم: عدم ردع سیره با روایات اندک.. 3
جواب سوم: عدم وجود اطلاق در ادله تخییر. 3
جواب چهارم: تقیید ادله تخییر به ادله ترجیح.. 4
جواب پنجم: امضاء سیره توسط شارع. 4
تلخیص دلیل چهارم: سیره عقلاء بر ترجیح است
بحث در دلیل چهارم بر ترجیح؛ یعنی سیره عقلاء بود. این استدلال از علمَین(محقق یزدی و محقق سیستانی دام ظلّه) بود. عبارت محقق سیستانی را جلسه گذشته نقل کردیم. عبارت محقق یزدی قدس سره نیز این است: ابتدا مطلبی فرمودهاند و از آن استظهار کردهاند و یظهر ما ذکرنا بملاحظة بناء العقلاء فی الطرق المتعارضة المعتبرة بینهم فإنّهم یتوقّفون عنها فی صورة التساوی لا فی صورة أقوائیّة أحدهما، نعم یعتبر أن تکون القوّة بمقدار واف فی الترجیح فالأقربیّة فی الجملة لا یعبأ بها کما لا یخفى.[1] علمین هر دو میفرمایند بناء عقلا بر ترجیح است ولی فرق کلامشان در قیدی است که اضافه فرمودهاند. ایشان میفرماید قوت باید در حد مُعتنابه باشد و ادنی مزیّۀٍ کفایت نمیکند و محقق سیستانی دام ظله فرمودند: مزیت و مرجحات باید به گونهای باشد که ریبی که در اثر تعارض و به نحو اجمالی برای ما پیدا شده مصروف بشود به طرف دیگر و از ذوالمزیه دفع شود. فلذا ایشان حتی مرجحات منصوصه را هم مقیَّد میکند به این حالت؛ یعنی حتی مرجح بودن آنها هم مطلق نیست و لو نصّ داریم، مثلا مخالفت عامهای مرجح است که باعث شود ریب حاصله به موافق عامه متوجه شود بخلاف جایی که موافق عامه نیز جهاتی مثل همخوانی با احکام شریعت و غیره دارد و ریب منصرف به او نمیشود. پس این بناء عقلاء یک مقید لُبّی است و روایات را تقیید میکند و فقیه باید توجه کند که این مرجحات یک قالب خشک نیست، بلکه باید این جهات در آن لحاظ شود.
*****************
دو اشکال رئیسی در اینجا وجود دارد: یکی در مورد حجیت این سیره، و دیگری در مورد اینکه آیا چنین سیرهای وجود دارد یا خیر؟
این جواب با غضّ نظر از ایرادات سیره مذکور است؛ یعنی صغری را مسلّم گرفتیم. برای عدم حجیت این سیره به وجوهی تمسک شده است.
وجه اول: اخبار تخییر رادع این سیره است
حجیت سیره نه حجیت ذاتی دارد و نه حجیت تعبدی مثل خبر واحد، شارع نفرموده السیرۀ حجۀٌ. سیره فقط وسیلهای است برای کشف حکم شرع و اگر کاشفِ حکم شرع نباشد هیچ قدر و منزلتی ندارد. سیره در جایی کاشف است که در مرئی و منظر شارع باشد و شارع آن را ردع نکرده باشد؛ یعنی سکوت کرده باشد یا امضاء نموده باشد. سکوت(به ظهور حال) یا امضاء شارع کاشف از رضایت شارع و مطابقت این سیره با حکم شرع است و الّا باید اعتراض میکرد. بله، اگر شارع در حال تقیه باشد چنین کشفی وجود ندارد.
بنابراین برای پذیرش(حجیت) این سیره احتیاج به عدم ردع داریم و حال آنکه اخبار تخییر رادع این سیره است میفرماید: بایّهما اخذت من باب التسلیم وَسِعَک به هر کدام، چه ذوالمزیۀ و چه دیگری اخذ شود، درست است. یعنی سیره که گفته فقط جایزی به ذوالمزیۀ اخذ کنی، را ردع کرده است. به عبارت صحیحتر اخبار تخییر حجت بر ردع این سیره است، هرچند قطع بر ردع نداشته باشیم.
به این وجه و اشکال جوابهایی داده شده که به بعضی از آنها اشاره میکنیم؛ چون بارها تکرار کردهایم.
جواب اول: عدم امکان ردع سیره با اطلاقات
طبق مسلک معروف گفته میشود امکان ردع سیره با اطلاقات وجود ندارد. سیره یک امر مرتکز و راسخ در اجیال بشر است و شارع نمیتواند با یک اطلاق این سیره را براندازد و پیروان خودش و جامعه بشری را نسبت به این مسأله آگاه سازد. این سخن در مواضع مختلفی از اصول طرح شده و روی آن تأکید کردهاند. از جمله در حجیت خبر واحد گفتهاند عمل به خبر واحد سیره عقلاء است و اطلاقات، حتی اطلاق کتاب، نمیتواند رادع این سیره باشد.
قبلا هم چند بار اشاره کردیم که مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی فرمودهاند: گاهی شارع میخواهد سیره را براندازد و فرهنگ جامعه را عوض کند. واضح است که این مقصود با اطلاقات محقق نمیشود. اما گاهی شارع فقط میخواهد اعلام موضع و موقِف بکند و در صدد براندازی سیره نیست چون (مثلا) الآن مغلول الید است، حاکم نیست و توان آن را ندارد. غرض او فعلا اعلام موضع و نظر خود است، همانطور که باقی مقاصد خود را بیان کرده است، بالأخره بسیاری از آموزههای شرع توسط عمومات و اطلاقات بیان شده است.
جواب دوم: عدم ردع سیره با روایات اندک
رادع، علاوه بر اینکه، باید در دلالت نصّ باشد، از نظر کمیّت هم باید انبوه باشد. باید مدام تکرار شده باشد تا با تبلیغات گسترده بتواند سیره جامعه را اصلاح کند و ادله تخییر از نظر حجم و تعداد در این حد نیست. این سخن با کلام قبلی فرق دارد؛ چون ممکن است کسی بپذیرد اطلاق میتواند رادع باشد، ولی به هر حال هر اطلاقی چنین توانی ندارد، بلکه تعداد کثیر لازم است تا سیره ردع شود یا لااقلّ بفهمیم در صدد ردع و براندازی سیره بوده است.
ان قلت: شیخ انصاری فرمود روایات تخییر متواتر است، پس قهراً انبوه و کثیر است.
قلت: بانَ و ظَهَرَ که این سخن ایشان درست نیست. نهایت روایت تخییر نُه عدد بود که فقط یک روایت[2] دالّ بر تخییر مطلق بود و بقیه دالّ بر تخییرِ بعد الترجیح بود که مطلوب ما نیست، ولی آن روایت هم اشکال سندی داشت.
جواب سوم: عدم وجود اطلاق در ادله تخییر
اطلاق ادله تخییر بدوی است و با تأمل زائل میشود؛ چون محفوف به سیره عقلائی مذکور است. بنابراین این سیره یا روایات تخییر را تقیید میکند (در جایی که ترجیحی نباشد؛ ترجیحی که سید(ره) بیان کرد، یا محقق سیستانی دام ظله، فرق نمیکند)، یا لااقلّ باعث میشود در انعقاد اطلاق شک کنیم؛ چون کلام محفوف بما یحتمل القرینیۀ میشود. متکلم در مواردی که قرینه هست نیازی نمیبیند تقیید کند و میگوید خودشان میدانند. مثل اینکه به کسی گفته شود اگر مریضی برو دکتر! و نیازی نمیبیند بگوید برو پیش دکتر اعلم؛ چون سیره عقلاء همین است. پس اگر فرض کردیم چنین سیره مغروسهای وجود دارد اطلاق ادله تخییر را تقیید میکند یا جلوی انعقاد اطلاق را میگیرد، عرف در این موارد میگوید این اطلاق بعید است باید برویم سوال کنیم.
جواب چهارم: تقیید ادله تخییر به ادله ترجیح
سلّمنا که روایات تخییر اطلاق دارد، ولی بواسطه ادله ترجیح تقیید میشود. برخی که روایات تخییر را قبول دارند همین حرف را زدهاند. البته مرحوم آخوند روایات تخییر را حمل به استحباب کرده است[3]، ولی معروف تقیید کردهاند. بنابراین اخبار تخییر مقیّد روایی[4] دارد و شامل صورت ترجیح نمیشود. حال اگر مانند شیخ انصاری و محقق سیستانی و عده کثیری از اصحاب بگوییم ترجیح منحصر در مرجحات منصوصه نیست، نتیجه تقیید این میشود که تخییر وقتی است که هیچ مرجحی نباشد. پس نه تنها اخبار تخییر رادع سیره نیست بلکه سیره عقلاء بر ترجیح را امضاء میکند و همان سخن ایشان را میگوید.[5] با تحفّظ بر این بیانات و مبانی این جواب هم متین خواهد بود.
جواب پنجم: امضاء سیره توسط شارع
محقق سیستانی فرمودهاند: در مقابل ردع اخبار تخییر مقبوله عمر بن حنظله این سیره را امضاء کرده است. (مقبوله عمر بن حنظله فرموده به روایتی که مجمعٌ علیه است أخذ کن و بعد به روایتی که مخالف عامه است و بعد توضیح میدهد در اختلاف عامه نظری که حکّام به آن أمیَل هستند ملاک میباشد. البته قبل از این موارد چند مرجح نیز برای راوی ذکر شده است.[6] پس همان روش عقلاء را بیان میکند، خصوصاً با تعبیر لا ریب فیه که در مورد مجمعٌ علیه آورده است. پس روایت عمر بن حنظله سیره را امضاء میکند).[7] کلام ایشان همین مقدار است و مقصود کلام مشخص نیست. "یکی ردع میکند و خبر دیگری امضاء میکند." خُب، نتیجه چه میشود؟ شاید بتوان به این صورت توضیح داد: اخبار تخییر که رادع است با مقبوله عمر بن حنظله که مُمضی است، تعارض میکنند. وقتی تعارض کردند دو راه پیش روی ما وجود دارد؛ تساقط و ترجیح. اگر بگوییم تساقط میکنند نتیجه این میشود که [در بین روایات] حجتی بر ردع نداریم و مرجَع ما قرآن(یعنی عامّ فوقانی) است که فرموده وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ[8] مرحوم علامه طباطبایی این عبارت را اینگونه معنا کرده است: السیرة الحسنة الجمیلة التی تمیل إلیها القلوب، و تسکن إلیها النفوس[9]. خود قرآن به پیامبر دستور میدهد که به مردم فرمان بده عرف را بگیرند؛ یعنی چیزی که نزد مردم و عقلاء سیره خوب و زیبایی است، مثل عمل به ظواهر که بسیار سیره خوبی است و اگر بگوییم عمل به ظواهر جایز نیست و باید نصّ باشد، امور سامان نمیپذیرد و تفاهم بین مردم غیرممکن میشود، و اساساً به کار بردن کلام نصّ از جمیع جهات بسیار کار شاقّی است. از سیرههای جمیل دیگر اعتماد به قول ثقات است و نیز همین سیره أخذ به ذوالمزیّۀ در متعارضین. وَ أْمُرْ بِالْعُرْف یعنی به این سیرهها أخذ کن.[10]
اگر هم بگوییم تساقط نیست، بلکه ترجیح است، آیه فوق مرجّح میشود برای مقبوله عمر بن حنظله؛ چون مضمون آن موافق قرآن است. فلذا بر اخبار تخییر مقدم میشود و ملاک عمل قرار میگیرد. و للکلام تتمّۀٌ.
وصلی الله علی محمد و آل محمد.
[1] . کتاب التعارض، ص331. البته جلسه گذشته در هامش، دو عبارت دیگر از مرحوم یزدی ره نقل کردم که هم گویاتر است و هم ارتباط بیشتری با ما نحن فیه دارد یعنی در خصوص محل کلام وارد شده است.(مقرّر)
[2] . روایت حسن بن جهم عن الرضا علیهالسلام در کتاب احتجاج که مرسل بود. (رُوِی عن الحسن بن الجهم)
[3] . به این دلیل که (با توجه تعدی از مرجحات منصوصه) اگر تقیید کنیم موردی برای روایات تخییر باقی نمیماند و بلامصداق میشود.
[4] . مانند مقبوله عمر بن حنظله و موثقه سماعه و غیره
[5] . البته در صورت فقد مرجحات این روایات میگوید تخییر، ولی سیره عقلا میگوید تساقط.
[6] . بنا بر اینکه آن مرجحات را مرجح راوی بدانیم نه مرجح قاضی.
[7] . توضیح نحوه استاد از استاد دام ظله است و محقق سیستانی دام ظله بیانی ندارند.
[8] . اعراف/199
[9] . المیزان، ج8، ص379 . و در فراز دیگری میفرمایند: العرف هو ما یعرفه عقلاء المجتمع من السنن و السیر الجمیلة الجاریة بینهم بخلاف ما ینکره المجتمع و ینکره العقل الاجتماعی من الأعمال النادرة الشاذۀ. همان ص380
[10] . البته در بحث سیره مفصل به این آیه و مفاد آن و صحت و سقم این برداشت پرداختیم، ولی به هر حال این آیه بسیار مهم است و متأسفانه در بحث سیره و مواضع دیگر مورد توجه لازم واقع نشده است. اگر بتوانیم این مطلب را از آیه استفاده کنیم بسیار کارساز است و میتوان گفت سیرههای غیرمعاصر با معصوم نیز حجت است، (البته اگر ثابت شود عقلا چنین سیرهای دارند.) مثل برخی مباحث حقوقی و عقود رایج نوظهور که در فقه مأثور و حتی در بین مردم قدیم وجود نداشته است. تمام این سیرهها حجت میشود مگر با بعضی مبانی و احکام شرعی منافات داشته باشد.